جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگی نامه* شهید عقیل عرش نشین *

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    زندگی نامه* شهید عقیل عرش نشین *




    بسم رب الشهداء

    شهید عقیل عرش نشین
    قائم مقام فرمانده گردان قمربنی هاشم ( ع ) لشگر 31 عاشورا ( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی )


    شهيد « عقيل عرش نشين » در سال 1342 ديده به جهان گشوده است . خانواده و دوستانش ، وي را فردي آرام ، تودار و کم حرف بيان کرده اند .
    وي در سال 59 در سن 18 سالگي وارد سپاه مي شود . البته اوايل سال 1360 معاون واحد اعزام نيرو مي شود . پس از اصرار زياد در گردان جند الله به عنوان معاون گردان به منطقه « بازي دراز » ارتفاعات 1100 و تپه « سعيد » در مرز « قصر شيرين » اعزام مي شود . بعد از تشکيل تيپ 9 حضرت عباس (ع) به منطقه « فکه » اعزام مي شود و در آنجا در عنوان پيک گردان انجام وظيفه مي کند ؛ تا اينکه در عمليات والفجر يک در« ابوغريب » بر اثر اصابت تير کاليبر پنجاه در تاريخ 22/1/62 يعني اوايل 21 سالگي به خيل شهدا مي پيوندد .
    نکته مهم در زندگي اين شهيد ارتباطات معنوي و روحاني وي با مرحوم منعم اردبيلي بوده است که به گفته دوستان در طي 35-40 روزي که مرحوم منعم در منطقه فکه بودند ، خيلي با هم خلوت مي کردند . استاد از روح معنوي خود در وي مي دميده ؛ لذا از اين زمان تا شهادت وي به فردي عارف مسلک ، فارغ از نيازهاي مادي و دنيوي شده است .
    به گفته دوستان وي خط زيبايي داشته و در هر جا که امکان و فرصت دست مي داد ، جملات زيباي عرفاني را مي نوشته است . در اواخر روزه گرفتن مدام وي و عدم خوردن غذا بجز نان خشک از نکات بارز زندگي وي به حساب مي آمد . طبق بيان خود از زبان شهيد « چمران » هميشه اين را به زبان داشته است که : « خدايا خوش دارم تنها باشم در کهکشان هاي پوچ دنيا بپوسم ، و طبق آنچه که آرزو مي کرده است تقريباً وي تا اين زمان گمنام زيسته است و گمنام هم خواهد بود . » اين از آن جهت است که از حدود 20 نفري که درباره عقيل با آنها صحبت شده ، هيچکدام نکات خاص و قابل تأملي در مقايسه با ديگر شهدا از شهيد عقيل بيان نکرده اند و يا به ياد نداشته و فراموش کرده اند
    .


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6



    خاطرات بایرام نوری از شهید عرش نشین :

    در سال 1360 وارد سپاه پاسداران انقلاب اردبيل شدم. بعد از عضويت در سپاه توفيق آشنايي با ايشان را پيدا کردم. مدتي در سپاه به عنوان همکار بوديم و توفيق حاصل شد و در يک نوبت با هم به جبهه اعزام شديم. آن موقع اردبيل داراي تيپ سنگر نبود، بلکه در قالب يک گردان پياده به نام گردان حزب الله به فرماندهي آقاي دولت آبادي بود که شهيد عرش نشين به عنوان جانشين گردان و بنده نيز در کنار ايشان بعنوان فرمانده يکي از گروهانهاي گردان بودم، که حدود چهار ماه با هم در جبهه بوديم.

    مدتي که با هم بوديم، چه در پشت جبهه و چه در جبهه، بعضي از خصوصيات بارزي که ايشان داشتند او را از ديگران متمايز مي کرد. فردي بسيار مهربان، دلسوز، خوش برخورد، خوش چهره، باصفا و با محبت بود. طوري با انسان برخورد مي کرد که واقعاً حتي نزديک ترين فرد شايد آن برخورد را نداشته باشد. با توجه به اينکه من اهل خلخال بودم و ايشان اهل اردبيل بود، با من بسيار صميمي بود. شايد هم به لحاظ غير بومي بودن من بود ومن نيزاو را به عنوان برادر دوست مي داشتم و به ايشان عشق مي ورزيدم، که واقعاً زيبنده او بود. عاشق ولايت بود و به نماز اول وقت بسيار اهميت مي داد. براي ايشان نماز اول وقت بيش از هر چيز با ارزش بود و سعي مي کرد نماز خود را در اول وقت بخواند و ما را نيز تشويق مي کرد.

    زماني که در جبهه بوديم، سنگرمان يکي بود. اکثراً با هم بوديم. بارها مي ديدم در دل شب وقتي که همه در خواب بودند، به آرامي از جاي خود برمي خاست و براي راز و نياز با معشوق خود به سنگري که به عنوان نمازخانه بود، مي رفت. اکثر شبها بيدار بود و با خداي خود راز و نياز مي کرد. هميشه دعاي او اين بود که خدايا مرگ ما را شهادت در راه خود قرار بده. اينگونه هم شد و به لقا الله رسيد. اميدوارم ما را از ادامه دهندگان راه ايشان و شهدا قرار بدهد.



  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6



    محلي که با هم به جبهه اعزام شديم، غرب کشور در سرپل ذهاب، خط مقدم بازي ارتفاعات دراز بود که قبل از ما نيروهاي شهرستان نور مازندران درآنجا مستقر بودند و عملياتي نيز جهت تصرف ارتفاعات توسط نيروهاي آن شهرستان انجام شده بود، ولي به لحاظ اينکه محل استقرار عراقي ها نسبت به نيروهاي خودي استرارتژيک بود، نتوانسته بودند تصرف نمايند و امکان عقب نشيني نيز نبوده واکثراً شهيد شده بودند و حتي پيکرهايشان در نزديکي عراقي ها مانده بود و نتوانسته بودند به پشت جبهه انتقال دهند؛ که اين قسمت از منطقه تحويل نيروهاي اعزامي از شهرستان اردبيل شد. از آنجايي که تعدادي از شهدا بين دو خط در نزديکي عراقي ها مانده بودند، شهيد عرش نشين هميشه ناراحت و به اين فکر بودند که بايد اين شهدا به خانواده هايشان برگردند و واقعاً انتقال آنها به پشت جبهه با توجه به موقعيت جغرافيايي منطقه مقدور نبود و ايشان مصمم بودند به هر طريق ممکن بايد شهدا را آورد. خوشبختانه زماني که ما درجبهه حضور داشتيم، زمستان و اوايل بهار بود و اکثر مواقع هوا ابري و مه آلود بود. برنامه ريزي که ايشان انجام دادند، بعلت اينکه شب نمي شود نسبت به انتقال شهدا اقدام کرد بايستي روزهايي که هوا مه آلود مي شد، رفت و شهدا را آورد. بارها با هم رفتيم حدود 50 متري عراقي ها و شهدا را آورديم. عراقي ها هيچ بويي نمي بردند. حدوداً توانسته بوديم در مدت مأموريتي که در آنجا داشتيم، حداقل 50 تن از پيکر شهدا را انتقال دهيم و تحويل خانواده هايشان شد.


    آنچه که براي ايشان ارزش نداشت ماديات و آنچه که متعلق به دنيا بود. زماني بعضي از کارهاي مورد نياز را به صورت سهميه در حد خيلي محدود به پرسنل واگذار مي کرد. يادم است يک روز موتورسيکلت به سپاه آورده بودند. به لحاظ اينکه تعدادشان کم بود، ثبت نام کرده بودند تا با قرعه کشي به افراد تحويل شود که ما هم نام نويسي کرديم. ايشان نيز ثبت نام کرده بودند. البته براي من جاي تعجب بود که ايشان هم ثبت نام کنند. در مراسم قرعه کشي ما نبوديم ولي ايشان حضور داشتند. آمد به من گفت موتور براي شما در آمد. من هم در جريان نبودم، ولي برادراني که در مراسم قرعه کشي بودند گفتند به اسم خودش درآمد، اما اسم تو را نوشت. بنده فهميدم و قبول نکردم، ولي اصرار کرد که حتماً بايد قبول کنم. بنده ناچار شدم قبول کنم و وقتي شهيد شد به عنوان يادگاري از ايشان داشتم .


  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6



    خاطرات از زبان پدر شهيد :

    عقيل در دوران ابتدائي ، راهنمايي و دبيرستان نيز مقيد به تحصيل بوده است و همواره در خرداد ماه موفق به پايان تحصيلات مي شده است.

    عقيل علاقمند به امام حسين (ع) و مسجد و هئيت عزاداري بوده و از افراد فاسد دوري مي جست. وي از تلویزيون و برنامه هاي آن بيزار بود. در قبل از انقلاب هم در فعاليت هاي ضد رژيم طاغوت فعاليت مي کرد. در اين باره پدرش مي گويد: يکي از شبها عقيل دير به خانه مي آيد. لباس هايش هم خاکي بود. خود عقيل در اين باره مي گويد که در مسجد مير صالح براي تظاهرات برنامه ريزي مي کرده اند که توسط نيروهاي ارتش مسجد محاصره مي شود و آنها مجبور مي شوند از پشت بام مسجد و خانه ها سينه خيز فرار کنند. قيل در دوران تحصيل به جز تحصيل به کار ديگري نمي پرداخته است که جنبه درآمدي داشته باشد. عقيل به گفته پدرش هنگام گرفتاري و مشکلات تنهايي اختيار مي کرد و قدم مي زد .

    بعد از شهادت برادرش جلال ، عقيل اظهارداشت :« که من بايد راه جلال را ادامه دهم . جلال شهيد شده و به فيض رسيده؛ من مانده ام. » عقيل مي گفت : « قرآن ، اسلام و ناموس مردم در خطر است . ماندن فايده اي ندارد؛ بايد به جبهه بروم .»
    پدر عقيل مي گويد : بعد از شهادت جلال ما هر چه به او اصرار مي کرديم که به جبهه نرود، قبول نمي کرد. وي گفت: « مرگ سراغمان مي آيد؛ چه زود چه دير، پس بايد به جبهه رفت و دفاع کرد. »

    توصيه عقيل به پدرش اين بود که : « نگذار بچه ها از خط امام کنار و دور شوند . رساله امام را مطالعه کنند و هر چه امام گفت، به آن عمل کنيد و در راه او قدم برداريد و هدفي غير از هدف او نداشته باشيد.»

    پدر عقيل درباره آخرين ديدارش با شهيد قبل از شهادت مي گويد : آخرين بار که مي خواست به جبهه برود گفت: اين بار که مي روم يا فتح مي کنيم و يا شهيد مي شويم . دعا کنيد که اگر فتح کنيم افتخار است و اگر شهيد شديم باز افتخار است . مرا حلال کنيد که مثل اينکه اين دفعه مثل دفعه هاي قبل نيست.

    روزي در خانه نشسته بوديم که گفت : « مي خواهم خواهشي بکنم ، آيا ممکن است سهم الارث مرا در حال حيات بپردازي ؟ »
    با تعجب نگاهش کردم و گفتم : « اما من که هنوز نمرده ام . اين پول به چه دردت مي خورد ؟ » گفت : « اگر اجازه بدهيد بعداً مي گويم . » در آن لحظه متوجه منظورش نشدم ، اما پس از مدتي فهميدم که مي خواسته با آن پول براي روستاييان فقيري که درکارهاي مبارزاتي و انقلابي با آنها آشنا شده بود، کمک کند .

    منبع : http://www.sajed.ir


  9. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود