صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فلسفه نماز و ادای آن در وقت معین چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فلسفه نماز و ادای آن در وقت معین چیست؟




    ma chera bayad namz bekhunim dar suratike sare namaz ma be hame chiz tavajoh darim bo joz be khode namaz.
    dar suratike dar tule ruz shayad sadha bar ba khodaye khodemun razo niaz konim.

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10



    من فقط يك جمله مي گم خواستيد بعدا ادامه مي دهم :
    ما بنده هستيم وبنده بايد بندگي كند وبندگي يعني اطاعت از مولا وچون خداوند مولا وخالق وهمه كاره ماست به ما دستور داده كه مرا به اين صورت (نماز) بندگي كنيد .حالا كه خدا اين طوري دوست داره ما هم وظيفه داريم عمل كنيم .حالا اگر اخلاص يا حضور قلب و..هم همراهش باشه ..چه خوب...
    واگر هم نبود باز ما بايد به همين صورت كه دستورداده اند انجام وظيفه كنيم ....
    التماس دعا
    زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    513
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    با عرض سلام
    خانم صبا عبادت وسيه تكامل انسانهاست و حضور در پیشگاه ربوبى و اظهار بندگى وعبودیت و اقرار به ربوبیت پروردگار و جاودانگى بر آن ذاتى است كه موجب میشودشكى نیست كه نماز یك عبادت ریشه دار وعمیق مىباشد كه در همه ادیان بوده وشاید كمتر دینى در این دنیا موجود باشد كهنماز در آن موجود نباشد. اما نماز اسلامى كه قران ان را معرفي نموده است در حقیقت ستون وپایه دین مقدس اسلام مىباشد وهم چنین كلید بهشت محسوب مى گردد وازجمله شایسته ترین اعمال در نزدپروردگار به حساب مى آید. در روز قیامت اولین پرسش از نماز خواهد بود خداوند متعال در قران كریم در ضمن دعاى حضرت ابراهیم علیه السلام چنین مى فرماید: (رب اجعلنی مقیم الصلاة ومن ذریتی ربنا وتقبل دعاء)همچنین در سوره طه مى فرماید" من تورا بر گزیدم، پس به وحى گوش كن من خداوندهستم كه معبودى جز من وجود ندارد پس مرا پرستش كن ونماز را براى ذكر منبرپا دار.
    تعدادی از دلایلی كه می توان در فلسفه نماز ذكر كرد عبارتند از :
    1) یاد خدا :در قران كريم امده است اقم الصلوه لذكرى نماز را براى یاد مـن بـپـا دار . نمازگزار همواره به یاد خدا مى باشد و كـمـترین اثر یاد خدا این است كه به خودكامگى انسان و هوسهاى وى اعتدال مى بخشد.
    2) در قران كریم امده است : ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر ( نماز انسان را از زشتیها و گناه باز مى دارد) نمازگزار ناچار است كه براى صحت و قبولى نماز خود از بسیارى از گناهان اجتناب كند مثلا یكى از شرایط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسایلى اسـت كـه در آن بـه كار مى رود مانند آب وضو و غسل جامه اى كه با آن نمازمى گزارد و مكان نـمـازگـزار و ... لذا نماز گذار از فحشاء و منكرات بدور خواهد بود .
    3)نـظافت و بهداشت : با واجب بودن غسل و وضو جهت نماز نماز گزار همیشه نظافت خود را رعایت می نماید.
    4) انـضـباط و وقت شناسى : نمازهاى اسلامى هر كدام براى خود وقت مخصوص و معینى دارد و فرد نمازگزار باید نمازهاى خود را در آن اوقات بخواند , لذا این عبادت اسلامى به انضباط و وقت شناسى كمك موثرى مى كند .
    5) وحدت و یگانگی :اوقات معین نماز و قبله واحد نمودارى از وحدت و یگانگى ملت بزرگ اسلام است
    خواهرم گـرچـه اسـرار و آثار فردى، اجتماعى و تربیتى نماز منحصر به اینها نیست ، ولى همین قدر كه عرض شد نشان دهنده عظمت و اسرار این فریضه الهى مى باشد .
    یا حق


  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فارسي تايپ كردن برام سخته ببخشيد انگليسي نوشتم
    مرسي منتظر
    مرسي شهيدان
    مرسي سخن آشنا

    اقا شهيدان يك سوال برام پيش امد عقلمون پس چي خدا برا چي عقلمون داده

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقل قول نوشته اصلی توسط saba.saba نمایش پست
    اقا شهيدان يك سوال برام پيش امد عقلمون پس چي خدا برا چي عقلمون داده
    باسلام
    دوست عزيز ،
    اگر عقل انسان از هواي نفس دور باشد اصلا خلاف فطرتش حركت نمي كند وچون فطرت همه خدا جويي است قطعا از مسير بندگي او دور نمي شود .در روايت داريم : العقل ما عبد به الرحمان والكتسب به الجنان ....عقل چيزي است كه با آن خدا بندگي مي شود وبهشت كسب مي شود
    ....اميدوارم كفايت كند. وگرنه بفرماييد ادامه مي دهم تا روشن شود...
    مولایم علی فرموند:
    يابُنَىَّ اِصبِر عَلَى الحقِ وَ اِن كانَ مُرّا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.
    هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ،گرمانده ام خموش ، خدا داند ودلم.....
    چون عاقبت همه امور با خداست همه چیز را به او واگذار کردم.

  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    919
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    منم از بین تمام آثار نماز فقط به یک اثر اجتماعی اون که اشاره می کنم و اون اینکه اگه نماز نباشه دیگه چه چیزی امت اسلامی رو از هز رنگ و نژاد و مقام و غیره به یک جهت و حول یک محور جمع میکنه و جمعه و جماعات تشکیل رو تشکیل میده و همه رو در برابر پروردگار عالم خاضع و خاشع میکنه ؟؟؟ فکرشو بکنین....!

    نظر شما در باره این پیشنهاد چیه؟
    (جلسات مناظره)

    موضوع مهم :
    کربلایی کاظم ساروقی، حجتی غیر قابل انکار

    چگونه؟؟؟ راه های جلوگیری از مرگ تدریجی جامعه

    کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ :Sokhan: !!! تا از سُخَنت جهان شود پُر !!!
    الحذر الحذر! فَوَ الله لَقَد سَتَر، حتّی کأنَّه قد غَفَر

  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    169
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام


    در اسلام راه از بی راه مشخص شده است ، شیوه عبادت خدا مشخص است ، شیوه راز و نیاز خدا مشخص است و بعد از پیامبر (ص) ، دوازده وصی ایشان آمدند و دستورات هدایتی و حتی جزییات احکام و دستورات اسلام و شیوه صحیح زندگی کردن بر اساس اسلام را مشخص کرده اند و دیگر نیازی به اجتهاد فردی و پیدا کردن راه توسط ما و بدون مجهز شدن به علم فقه و اصول استنباط نیست .

    نکته دیگری که در سوال شما بود مسئله عقلانیت بود ، اولین نکته که هیچ کدام از دستورات دینی خلاف عقل نیست و در تضاد با عقل نیست ، اگر ما در موقع شنیدن اذان خاضع نمی شیم و به سوی نماز و راز نیاز با خداوند حرکت نمی کنیم به دلیل اینه که غباری از غفلت روی پرده عقل و دل ما رو پوشانده و شهوات دنیایی ما رو به خودش مشغول کرده و ماخودمون را مودب به آداب الهی نکردیم که اگر چنین کرده بودیم حتما با هر ندای الهی بدون مکث و تردید به سمتش حرکت می کردیم .

  14. تشکرها 2


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. تفسير نماز .:.




    • تفسير نماز... » قسمت پنجم «
    • چند نكته
      1- جاى سجده به قدرى ارزش پيدا مى كند كه در حديث مى خوانيم : پس ازنماز بر جاى سجده دست بكش و به صورت و بدن خود بكش تا از امراض و آفات و ناگوارى هادر امان بمانى.
      2-
      سعى كنيم سجده شكر بعد از نماز مغرب رافراموش نكنيم كه دعا در آن مستجاب است. امام صادق عليهالسلام فرمود: كسى كه بين اذان و اقامه سجده كند و در سجده بگويد: سَجَدْتُ لَك خاضِعاً خاشعاً ذليلاًخداوند محبت او را در دل مؤ منان و هيبت او را در دلمنافقان قرار مى دهد.
      3-
      سجده مخصوص خداست و در مقابل هيچكس حتّىپيامبر خدا سجده جايز نيست, چه رسد به قبورامامان و امام زادگان كه بعضى ها به عنوان پابوسى در مقابل آنها به سجده مىافتند.
      هنگامى كه مسلمانان به حبشه هجرت كردند، كفار گروهى را نزد نجاشىفرستادند تا مسلمانان را به كشورش راه ندهد و آنها را اخراج كند. نماينده قريشطبق رسم آن زمان در مقابل نجاشى پادشاه حبشه به سجده افتاد، امّا نماينده مسلمين كهجعفر برادر حضرت على بود سجده نكرد و گفت : ما جز در برابر خدا در برابر احدى سجدهنمى كنيم.
      سجده حضرت يعقوب و فرزندانش در برابر حضرتيوسف نيز نه بر يوسف ، بلكه براى خداوند بود، لكن به شكرانه نعمت وصال يوسف . (وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً.

    • ذكر تسبيح
      سُبحان اللّه
      نمازگزار در ركوع و سجود، خدا راتسبيح مى كند.
      هنگامى كه آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيم. نازل شد پيامبر فرمود: اين فرمان را در ركوع خودقرار دهيد و بگوييد: سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ:پروردگار بزرگ من كه به ستايش او لبگشوده ام ، از هر عيب و نقصى منزّه است . و چون آيه (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكالاَْعْلىفرود آمد، فرمودند: آنرا در سجده قرار دهيد وبگوييد: سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَبِحَمْدِهِ:من پروردگارِ برترم را همراه با ستايش ،تسبيح و تنزيه مى كنم.

    • جايگاه تسبيح
      تسبيح و تنزيه خدا، ريشه تمامعقايد و تفكرات صحيح اسلامى است :
      توحيد، يعنى منزّه دانستن خدا از شريك . (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكوُنَ.
      عدل ، يعنىمنزّه دانستن خدا از ظلم . (سُبْحانَ اللّهِ اِنّا كُنّا ظالِمينَ.
      نبوت و امامت ، يعنى منزه دانستن خدا از بىهدفى ، بى برنامگى و رهاكردن مردم در درياى هوسها و سليقه ها. (وَ ما قَدَروُااللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَئآنها مى گويند خداوند پيامبرى نفرستاده ، درحقيقت خدا را درست نشناخته اند.
      معاد، يعنى منزه دانستن خدا از اينكه آفرينش راپوچ و باطل ، و پايان جهان را نابودى قرار دهد. (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاًسُبْحانَكاَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاًوَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجَعُونَآيا گمان كرديد ماشما را بيهوده آفريديم و بازگشت شما بسوى ما نيست ؟ آرى خدا از اين كار عبث وبيهوده منزّه است .
      تسبيح خدا، نه فقط سرچشمه عقايد اسلامى ، بلكه مايه بسيارىاز كمالات روحى و معنوى است :
      سبحان اللّه ، سرچشمه رضاست . اگر او را از هرنقصى منزّه بدانيم ، به مقدّرات او رضا مى دهيم و تسليم مشيّت حكيمانه او مى شويم .
      سبحان اللّه ، سرچشمه توكل است . كسى كه از هر نيازى بدور و از هر ضعف و عجزىمنزّه است ، چرا بر او تكيه و توكل نكنيم . (سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِّىُ
      سبحان اللّه ، مايه عشق به خداست . ذاتى كهاز هر عيب و نقص پاك باشد، محبوب انسان است و به او عشق مى ورزد.
      سبحان اللّه ،مقدمه حمد و ستايش خداست . ستايش از ذاتى كه هيچ زشتى و ناپسندى در او راه ندارد. لذا در تسبيحات اربعه ، سبحان اللّه مقدم بر الحمدلِلّه آمده است .
      سبحان اللّه، كليد نجات از همه خرافات و بافته هاى بشرى است . (فَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّالْعَرْشِ عَمّا يَصِفُونَ.
      شايد بخاطر همينجهات است كه در قرآن ، فرمان به تسبيح الهى بيش از اذكار ديگر آمده است . امر بهتسبيح 16 مرتبه ، به استغفار 8 مرتبه ، به ذكر خدا 5 مرتبه و به تكبير 2 مرتبه آمدهاست . آنهم امر به تسبيح در همه حال و زمان ، تا انسان دائماً به خدا توجه داشته واو را همواره از هر عيب و نقصى پاك بداند: (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك قَبْلَطُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَاَطْرافَ النَّهارِ.
      هم بهنگام پيروزى و شادكامى خدا را تسبيحكنيد: (اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحِ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكو هم در اوج گرفتارى و سختى كه تسبيح مايه نجاتاست : (فَلَوْلا اَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ . لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ اِلىيَوْمِ يُبْعَثُونَاگر نبود اينكه او (حضرت يونس ) از تسبيح گويانبود، تا روز قيامت در شكم ماهى حبس مى شد.
      آرى ، انسان بخاطر محدوديت هاى فراوانهرگز نمى تواند خدا را بشناسد، پس ‍ بهتر است كه به ضعف خود اقرار كند و بگويد: تواز اينكه دست فكر و خيال به تو رسد، منزّهى و از آنچه ديگران توصيف كنند برترى . (سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبيراًتنها بندگان مخلص خدا هستند كه با راهنمايى وامداد الهى مى توانند خداوند را معرفى كنند. (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ . اِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصينَ

    • پاداش تسبيح
      امام صادق عليه السلام از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه وقتى بنده اىسُبْحانَ اللّهِمى گويد،هرچه زير عرش الهى است همراه او تسبيح مى گويد و به گوينده اين كلمه ده برابر پاداشمى دهند و وقتىاَلْحَمْدُ لِلّهِمى گويد، خداوند نعمت هاى دنيا را بر او ارزانى مى دارد تابا خدا ملاقات كند و بر نعمت هاى آخرت وارد شود.

    • تسبيح عملى
      امام صادق عليه السلام مى فرمايد: يكى از سخت ترين و مهم ترين امورى كه خداوند بر خلق خود لازم كرده ، ذكر كثير است ،آنگاه فرمود: منظورم ذكرِسُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمدُلِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرنيست ، گرچه اين هم جزء آن است ، لكن مرادمذِكْرُاللّهِ عِنْدَ ما اَحَلَّ وَ حَرَّمَياد خدا بهنگامكارهاست ، اگر كارى اطاعتِ خداست ، انجام دهد و اگر معصيت اوست ترك كند.

    • تكرار تسبيح
      شخصى وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را در حال ركوع ديد كه بهتسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبيح را تكرار كرد و در سجده تا 500 مرتبه.
      تكرار تسبيح ، نه فقط در نماز، بلكه در مناسكحج مطرح است . هنگام نظر به حجرالاسود، بهنگام سعى بين صفا و مروه و موارد ديگرتكرار تسبيح سفارش ‍ شده است .
      چنانكه در نماز، علاوه بر ذكر ركوع و سجود، درركعت سوّم و چهارم نيز تكرار تسبيحات اربعه آمده است كه طبق روايات شيعه و سنّىمراد از باقيات الصالحات در آيه 46 سوره كهف ، همين تسبيحات اربعه است. چنانكه به فرموده على عليه السلام ذكر حضرتابراهيم بهنگام ساختن خانه كعبه ،سُبْحانَ اللّهِوَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَربوده است
    • .
      ذكر خدا در فرهنگ نياكان ما
      حال كه بحث بدينجا رسيد مناسباست نظرى به جايگاه ذكر خدا در فرهنگ اسلامى پدران خود بيفكنيم و ارزش آنرا دريابيم :
      پدران و مادران با ايمان ما بهنگام تعجب مى گفتندما شاءَ اللّهُسُبْحانَ اللّهُبهنگام ورودبه خانه مى گفتند: يا اَللّهُو در وقت جدا شدن از يكديگر: خداحافظهنگام برخاستن از جايا عَلى.براى رفعخستگى كار مى گفتند: خدا قوّت.در پاسخ احوالپرسى مى گفتند: اَلْحَمْدُ لِلّهِو هنگامتعارف براى غذا: بِسْمِ اللّهِو در پايان غذا، دعاى سفره و تشكر از خدا. مادربزرگ ها همقصّه را چنين آغاز مى كردند: يكى بود يكى نبود، غير از خدا هيچكس نبود.
      روشن استكه تنفّس در اين فضا و تربيت در اين دامان ، هميشه و همه جا ياد خدا را در دلها، ونام او را بر زبانها جارى مى سازد. اما دورانى سياه بر ما گذشت كه با فراموش شدننام خدا، در و ديوار شهرها و حتى روى لباسها، همه و همه جلوه هايى از فرهنگ غرب وعكس هنرپيشه ها گشت . ولى در سايه انقلاب بار ديگر سيمائى از ذكر خدا بر ديوارشهرها و خيابان ها و تابلوها نقش بسته است .

    • تسبيح موجودات
      همه هستى ، از آسمان هاى هفتگانه و زمين و آنچه بين آنهاست ، تسبيحگوى اويند. چه جاندار چون پرنده و چه بى جان چون كوهو رعد و برق. آنهم تسبيحىآگاهانه و از روى شعور!
      (
      كُلُّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ.
      تسبيح فرشتگان به قدرى گسترده است كه پيامبرمى فرمود: در آسمان ها يك وجب نيست مگر آنكه فرشته اى در حال نماز و تسبيح است.
      امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه حضرتداود زبور مى خواند، كوه و سنگ و پرنده اى نبود جز آنكه هم آواى او مى شدند.
      در روايات به ما سفارش شده است به صورتچهارپايان نزنيد زيرا آنها در حال تسبيح اند.
    • گر تو را از غيب چشمى بازشد
    • با تو ذرّات جهان همرازشد
    • نطق آب و نطق خاك و نطقگل
    • هست محسوس حواس اهلدل
    • جمله ذرّات عالم درنهان
    • با تو مى گويند روزان وشبان
    • ما سميعيم و بصيريم وهوشيم
    • با شما نامحرمان ماخاموشيم
    • دسته اى گنجشك جيك جيك كنان از مقابلامام سجاد عليه السلام عبور كردند، حضرت رو به اطرافيان كرده و فرمودند: مرغان هرصبح خدا را تسبيح گويند و قوت روزشان را مساءلت بنمايند.
      رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مرگحيوانات زمانى است كه تسبيح خدا را ضايع كنند.
      بعضى گفته اند: مراد از تسبيح و سجده موجودات ، معناى مجازى است نه حقيقى . همانگونه كه يك تابلوزيبا بر ذوق سرشار نقاش و يك ديوانِ شعر، بر قريحه شاعر شهادت مى دهد، ساختماناسرارآميز موجودات بر علم و قدرت و حكمت و دقت خداوند گواهى مى دهند و او را از هرعيب و نقصى بدور مى دارند، و اين همان معناى تسبيح موجودات است .
      در حالى كهاوّلاً هيچ دليل و شاهدى بر اين معنى نداريم و ثانياً در جايى بايد دست به تاءويل وتحليل بزنيم كه معناى ظاهرى لفظ امرى محال باشد، نظير آيه (يَدُ اللّهِ فَوْقَاَيْديهِمْكه مى دانيم محال است خدا دست داشته باشد و لذامى گوييم : مراد ازيَدُ اللّهِدست قدرت الهى است . اما به صرف اينكه معنايى را نفهميمحق نداريم دست به تاءويل بزنيم .
      چگونه دست به تاءويل بزنيم ، با آنكه خود قرآنمى فرمايد: (وَ اِنْ مِنْ شَئ اِلاّيُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ ل كِنْ لا تَفْقَهُونَتَسْبيحَهُمْدر هستى چيزى نيست جز آنكه ستايش كنان تسبيح خداكند و لكن شما تسبيح آنها را درك نمى كنيد و درنمى يابيد.
      چگونه دست به تاءويلبزنيم ، درحالى كه قرآن مى فرمايد: (وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّقَليلاًبهره شما از علم و دانش بسيار اندك است .
      بارها در قرآن از قول پيامبر كه وابسته به علم بى نهايت است ، مى خوانيم كه مىفرمود: (اِنْ اَدْرىيعنى من نمى دانم . اگر ما هم بگوييم نمى دانيم و نمى فهميم چه مى شود؟
      جالب آنكه خداوند اين جهل ونادانى را صريحاً به ما اعلام كرده است : (وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ) اما بشر مغرور حاضر نيست بگويد: اسرار هستى را كه از جمله آن تسبيح موجودات است نمىفهمم .
      مگر قرآن با صراحت نمى گويد هدهد از خورشيدپرستى قوم سبا آگاه شد و آنرابه حضرت سليمان خبر داد و گفت : پادشاه منطقه سبا خانمى است كه بر تخت بزرگى تكيهكرده و مردم او خورشيدپرستند.
      هُدهُد در هواكجا و نام زمين كجا، شناخت زن از مرد، شاه از رعيت ، شرك از توحيد و امثال اينهاهمه و همه نشانه هاى شعور موجودات است .
      مگر قرآن نمى گويد: يكى از مورچه ها بهساير مورچه ها گفت : به لانه هاى خود برويد كه ارتش سليمان در حال عبور است ونفهميده شما را لگدمال مى كنند.
      در اين آيات ،شناخت حركت انسان ها ونام آنها (سليمان ) و شغل آنان (نظامى ) وعدم توجه آنها بهزير پاى خود، ودلسوزى آن مورچه نسبت به ساير مورچه ها، از جمله مسائلى است كه ما رابه قدرت درك و شعور هستى آشنا مى سازد و اگر وجود شعور را پذيرفتيم كه بايد به نصّقرآن بپذيريم ، ديگر لزومى براى توجيه و تحليل تسبيح موجودات باقى نمىماند.

    • قنوت
      قنوت
      قنوت ، در لغت به معناى اطاعتهمراه با خضوع است . چنانكه خداوند خطاب به حضرت مريم مى فرمايد: (يا مَرْيَمُاقْنُتى لِرَبِّك.
      اما مراد از قنوت درنماز، همان دعائى است كهدر ركعت دوّم هر نماز مى خوانيم . امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (و تَبَتَّلْاِلَيْهِ تَبْتيلاًمى فرمايد مراد ازتبتّلآن است كه در نمازدستها را به دعا بلند كنيم. تبتّلدر لغت بمعناى قطعاميد از غيرخداست.
      قرآن كه به ما سفارش مى كند: (اُدْعُوارَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةًپروردگار خويش رادر حال زارى و نهان بخوانيد، يكى از نشانه هاى تضرّع و زارى بدرگاه الهى ، دستبلندكردن به دعاست. انسان فقير دست خود را بسوى بى نياز مطلق درازمى كند و فقط از او مى خواهد و دل از غير او مى شويد.
      گرچه قنوت در نماز مستحباست ، اما به قدرى مورد توجه است كه امام رضا عليه السلام در نامه اى به ماءمون مىنويسند: قنوت يك سنّت واجب در تمام نمازهاى شبانه روزى است, كه البتّه مراد امام تاءكيد بر اهميت قنوت است . چنانكه اگر انسان آنرا قبل از ركوع فراموش كرد، مستحب است بعد از ركوع قضا نمايدو اگر در سجده يادش آمد بعد از سلام آنرا قضا كند.
      در آداب قنوت آمده است : دستها را تا برابر صورت بالا بياوريد، كف دستها رو به آسمان باشد، دو دست را كنارهم قرار دهيد و بجز انگشت شصت ، باقى انگشتان را بهم بچسبانيد. بهنگام خواندن دعابه كف دست خود نگاه كنيد و دعا را بلند بخوانيد، البتّه نه به حدّى كه امام جماعتآن را بشنود.
      قنوت ، دعاى خاصى ندارد و انسان مى تواند هردعايى بخواند، چنانكه لازم هم نيست دعا به عربى باشد و مى توان در قنوت ، حاجات خودرا به فارسى هم بيان كرد. البتّه روشن است كه دعاهاى قرآنى و يا دعاهائى كه معصومينعليهم السلام در قنوت خود مى خوانده اند از فضيلت و اولويّت خاصىبرخوردارند.

    • قنوت نمازهاى مختلف
      تعداد قنوت در نمازهايكسان نيست ، نمازهاى پنجگانه هركدام يك قنوت ، آنهم قبل از ركوع ركعت دوم دارند. اما نمازجمعه كه دو ركعت است دو قنوت دارد، يكى قبل از ركوع ركعت اوّل و يكى بعد ازركوع ركعت دوّم .
      در نماز عيد فطر و عيد قربان كه دو ركعت است ، 9 قنوت مىخوانيم ، 5 قنوتِ پشت سرهم قبل از ركوع ركعت اوّل و 4 قنوت پشت سرهم در ركعت دوّم ،كه البتّه براى اين قنوتها، دعاى خاصى وارد شده است .
      حتى در نماز آيات كه دوركعت است و در هر ركعت 5 ركوع دارد، مستحب است قبل از ركوعهاى دوم و چهارم و ششم وهشتم و دهم قنوت خوانده شود، گرچه يك قنوت قبل از ركوع دهم كافى است .
      نماز وتركه يك نماز يك ركعتى است و در پايان نماز شب خوانده مى شود، قنوتى طولانى دارد ودعاهاى بسيارى در آن وارد شده است ، از قبيل 70 مرتبه استغفار، 300 مرتبهاَلعَفوْو دعا به چهل مؤ من .
      نماز باران نيز همچون نماز عيد، در ركعت اوّل 5 قنوت و در ركعت دوم چهار قنوتدارد.
      به هرحال طول دادن قنوت مستحب است . ابوذر از پيامبر صلّى اللّه عليه وآله پرسيد: كدام نماز بهتر است ؟ حضرت فرمودند: نمازى كه قنوتش طولانى تر باشد وكسى كه قنوتش را طولانى تر بخواند در مواقف قيامت راحت تر است.

    • قنوت معصومين
      ابن مسعود، دليل مسلمان شدنش را مشاهده نماز سه نفرى پيامبراكرم وحضرت على و حضرت خديجه و قنوت طولانى آنها مى داند.
      در سلامى كه در زيارت آل يس به حضرت مهدى عجلاللّه تعالى فرجه مى دهيم ، مى گوييم : اَلسَّلامُعَلَيْك حينَ تُصَلّى وَ تَقْنُتْسلام بر تو هنگامىكه به نماز و قنوت مى ايستى .
      براى هر كدام از معصومين عليهم السلام دعاهايىطولانى در قنوت نقل شده كه فرصت نقل آنها نيست و جاى تعجب است كه چرا قنوت با اينهمه بركاتش در ميان برادران اهل سنت تعطيل شده ، مگر حضرت على و خلفاى راشدين درنماز قنوت نمى خواندند؟
      در قنوت فقط به فكر خود و حاجات خود نباشيم . از حضرتزهرا عليها السلام ياد بگيريم كه مى فرمود: اَلْجارثُمَّ الدّار.ابتدا به فكرهمسايه ات باش آنگاه خانواده خود. زيرا خداوند وعده فرموده است كسى كه براى ديگراندعا كند خداوند حاجات خود او را هم برآورده مى سازد. در قنوت عليه دشمنان دين دعاكنيم و پيروزى اسلام و مسلمين را از خدا بخواهيم . پيامبراكرم در قنوت خود گروهى رابا نام و مشخصات نفرين مى كرد و حضرت على عليه السلام در قنوت نمازش ‍ به معاويه وعمروعاص لعن مى كرد. به هرحال تولّى و تبرّى جزء دين ، بلكه اساس دينماست : هَل الدّين اِلا الْحُبّ وَالْبُغْض

    • تشهّد و سلام
      تشهّد
      اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّدا عبده ورسوله
      اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد
      ازواجبات نماز تشهد است كه در ركعت دوم و آخر نماز خوانده مى شود. در تشهّد، بهيگانگى خداوند و رسالت پيامبرش حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله شهادت و گواهى مىدهيم . گرچه در اذان و اقامه ، بارها به اين دو امر گواهى داده ايم ، امّا آن شهادتبهنگام ورود به نماز بود و اين گواهى بهنگام خروج از نماز.
      اين همه تكرارحكيمانه است ، زيرا انسان خيلى زود دچار غفلت و فراموشى مى شود و ولىّ نعمت خود رافراموش مى كند و اين جملات همچون طنابى است كه كشتى انسان را در امواج حوادث حفظ مىكند.

    • شعار توحيد
      لااله الاّ اللّهاولين شعار همه انبياست .
      لا اله الاّ اللّهآن گواهىاست كه همه صاحبان علم همگام با فرشتگان به آن اقرار دارند: (شَهِدَ اللّهُ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَالْمَلائكَةُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ.
      لا اله الاّاللّهكلمه اى است كه هر مسلمانى بهنگام تولد درگوش خود مى شنود و بهنگام مرگ با آن تشييع و در قبر به او تلقين مى شود.
      لا اله الاّ اللّهمحبوبترين كلمات در نزد خداوند و سنگين ترين عمل در ميزان است.
      لا اله الاّاللّهدژ محكم الهى است كه هركس در آن داخل شد ازعذاب در امان است . كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلا الّهُحِصْنى دَخَلَ حِصْنى اَمِنَ مِنْ عَذابى.
      لااله الاّاللّه, مرز ميان كفر و اسلام است و هر كافرى با گفتنآن در امان اسلام درمى آيد. پيامبراكرم از مسلمانى كه به گفتنِلا اله الاّ اللّهيكى ازسربازان دشمن اعتنايى نكرد و او را كشت ، انتقاد كردند و فرمودند: با اظهار اينكلمه هر كسى در امان است ، گرچه ندانيم در بيان آن صادق است يا نه.
      لا اله الاّاللّهشعار مسلمين بهنگام عبور از صراط قيامت است.
      در تاريخ مى خوانيم كه ابوجهل به پيامبر گفت : آيا ما 360 بت را رها كنيم و يك خدا را بپذيريم ؟ ما حاضريم 10 كلمه بگوييم امااين يك جمله را نگوئيم . ولى پيامبر فرمود: همين جمله است كه شما را به عزت و قدرتمى رساند و شما را بر تمام امّت ها برترى مى دهد.
      نگاهى به دعاىعرفه امام حسين عليه السلام و خطبه امام سجاد عليه السلام در شام ، اين حقيقت رابهتر روشن مى كند كه اولياى خدا با تمام وجود اين شهادت را مى دادند و حتى زمين وزمان را بر اين شهادت خود، گواه مى گرفتند.
      در تشهد به جملهلا اله الاّ اللّهاكتفا نمىكنيم بلكه مى گوييم : وَحْدَهُ لاشَرى كَ لَهيعنى احدى با او شريك نيست ، نه در آفريدن ، نه در ادارهكردن و نه در قانونگذارى : وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكفِى الْمُلْك.
      بندگى خدابالاترين افتخار براى اولياى خداست : كَفى بى عِزّاًاَنْ اَكوُنَ لَك عَبْداً.
      بندگى خدا برابر است با آزادگى انسان از همهقيود و وابستگى ها و دلبستگى ها، و لذا چنان قدرتى به انسان مى دهد كه از هيچابرقدرتى نمى هراسد. همسر فرعون بخاطر آنكه بنده خدا بود، به چنان عنصر نفوذناپذيرىتبديل شد كه زر و زور فرعونى در او اثر نكرد و با آنكه فرعون ، همه را به بردگىكشيده بود، اما او تنها بنده خدا بود و كارش بجائى رسيد كه الگوى همه مردان و زنانمؤ من تاريخ گشت :
      (
      ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنوُا امْرَاءَةَفِرْعَوْن.
      به هرحال شهادت به عبوديتِ پيامبر، مقدم برشهادت به رسالت آن حضرت است و اين خود درسها و پيامها دارد. اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله
      شهادت به رسالت ، به معناى نفى تمام مكاتب بشرى است . به معناى قبول جاودانگى و جهانى بودن رسالت خاتم پيامبران است . به معناى نفى همهاز طاغوت هاست .
      شهادت به رسالت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، پيمانى استكه خداوند از همه پيامبران گرفته است كه اگر رسالت او را نمى پذيرفتند به نبوّت نمىرسيدند. بنابراين تنها من نيستم كه مى گويم : اشهد ان محمداً عبده و رسولهبلكه همه انبيا به آن قرار دارند.

    • توحيد ناب
      آنچه كه امروزه اكثر خداپرستان را گرفتار كرده آن است كه به زبانلااله الاّ اللّهمىگويند، اما در عمل به سراغ غير او مى روند و عزت و قدرت را در جايى ديگر جستجو مىكنند. از غير او اطاعت مى كنند و به غير او عشق مى ورزند.
      راستى كه شرك ، ظلمبزرگى به خود و بى ادبى به ذات مقدس اوست . (اِنَّ الشِّرك لَظُلْمٌ عَظيمٌ. زيرا شريك داشتن نشانه ضعف و عجز و ناتوانى درانجام كارها و وجود شبيه و نظير است كه اينها در مورد خداوند معنى ندارد.

    • شهادت به رسالت
      وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُولُهوگواهى مى دهم كه محمّد بنده و رسول اوست .
      بندگى بالاترين مقام انبيا، بلكهمقدمه مقام رسالت و نبوّت است : عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه
      عبوديت است كه پيامبر را به معراج مى برد: (سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِو وحى آسمانى را براو نازل مى كند: (نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا.
      خداوند نيزپيامبرانش را به بندگى خود ستايش مى كند، در مورد حضرت نوح عليه السلام مى فرمايد: (اِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً. و درباره حضرت داودعليه السلام (نِعْمَ الْعَبْدُ.
      يكى از تفاوتهاى انبيا با نوابغ و مخترعين آنست كه آنها نبوغ و خلاقيت خود را در اثر تيزهوشى وپشتكار و تمرين بدست آورده اند، امّا انبيا معجزات خود را در اثر بندگى خدا و درسايه لطف خدا پيدا كرده اند و بندگى منشاء همه مقامات انبياست .
      اقرار بهعبوديّت پيامبران ، ما را از هرگونه غلوّ و افراط و زياده روى در مورد مقاماتاولياى خدا بازمى دارد، تا بدانيم پيامبر هم كه برترين فرد خلق است ، بنده خداست .
      ناگفته پيداست اين شهادت بايد از روى صدق و حقيقت باشد وگرنه منافقين هم درنزد پيامبر شهادت به رسالت مى دادند و قرآن مى فرمايد: خداوند شهادت مى دهد كه تورسول او هستى ، اما منافقان دروغ مى گويند، زيرا گواهى آنان صادقانه نيست.

    • صلوات
      بدنبال شهادت به توحيد و رسالت ، بر محمّد و آل او صلوات مى فرستيم .
      صلوات ، نشانه محبّت ، مؤ دّت و وفادارى به خاندان پيامبر گرامى اسلام است ،كه قرآن آنرا اجر رسالت پيامبر دانسته است.
      صلوات ، صيقلدهنده روح زنگار گرفته انسان استو نفاق را از بينمى برد. صلوات ، عاملى براى محو گناهانوسيله اى براى گشايش ‍ درهاى آسمانسبب استفغار و دعاى فرشتگان در حق انسانوسيله اى براى تقرّب به پيامبر در قيامت ودريافت شفاعت اوست. خوش عاقبت كسى است كه آخرين كلامش در دنيا صلواتباشد.
      خداوند ابتدا خود بر پيامبر صلوات مى فرستد وسپس به ما دستور صلوات مى دهد: (اِنَّ اللّهُ وَ مَلائكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلىَالنَّبِى يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماًيعنى همانا خداوند و فرشتگان بر محمّد صلوات مىفرستند، اى كسانى كه ايمان آورده ايد شما نيز بر او صلوات و سلام بفرستيد و تسليممحض او باشيد.
      از اين آيه و روايات ذيل آن نكاتى در مورد صلوات بدست مىآيد:
      الف : صلوات ، احترام زبانى است ولى مهم تر از آن اطاعت عملى است كه جملهسَلِّمُوا تَسْليماًبهآن اشاره دارد.
      ب : صلواتِ خدا و فرشتگان دائمى است : يُصَلُّون
      ج : صلواتِخداوند كرامت و صلوات فرشتگان رحمت و صلوات مردم دعاست .
      د: در روايات آمده : خداوند به حضرت موسى خطاب كرد بر محمّد و آل او صلوات فرست ، زيرا كه من و فرشتگانمبر او صلوات مى فرستيم.
      ه‍: رسول خدافرمود: ياد خدا عبادت است و ياد من نيز عبادت است ، چنانكه ياد جانشين من على بنابيطالب عليهما السلام نيز عبادت است.
      و: در رواياتآمده : براى استجابت دعا قبل از دعا صلوات بفرستيد. نه تنها گفتن صلوات بهنگام شنيدن نام آن حضرتبلكه نوشتن آن ، بدنبال نام آن حضرت ثواب دارد و پيامبر مى فرمود: كسى كه در كتابخود بر من صلوات بفرستد، تا زمانى كه نام من در اين كتاب است فرشتگان براى اواستغفار مى كنند.

    • چگونگى صلوات
      در كتب اصلى اهل سنت از پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شدهاست كه بهنگام صلوات ، حتماً نام آل محمّد را در كنار پيامبر بياوريد وگرنه صلواتشما ابتر و ناقص است.
      در تفسير درالمنثور از كتاب هاى صحيح بخارى و مسلم و ابى داود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه كهاز مهم ترين كتب اهل تسنن است نقل شده است ، كه شخصى به پيامبراكرم گفت : ما مىدانيم چگونه بر تو سلام كنيم ، امّا صلوات بر تو چگونه است ؟
      پيامبر فرمودند: چنين بگوئيد: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَّدَ كَما صَلَّيْتَ عَلى اِبْراهيم وَ آلِ اِبْراهيم اِنَّك حَميدٌمَجيدٌ
      شافعى امام مذهبشافعيان اين مطلب را به شعر درآورده و مى گويد:
    • يا اَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللّهِحُبُّكُمُ
    • فَرْضٌ مِنَ اللّهِ فِى الْقُرآنِاَنْزَلَه
    • كَفاكُمْ مِنْ عَظيمِ الْقَدْرِاَنَّكُم
    • مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ فَلا صَلوةَ لَه
    • اى اهل بيتپيامبر! كه محبت شما از طرف خداوند در قرآن آمده است ، در بزرگى شما همين بس كههركس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است .
      آرى ياد آل محمّد در هرنماز، رمز آن است كه بايد پس از پيامبر به سراغ اهل بيت او برويم نه ديگران . وگرنهبردن نام كسانى كه نياز به تداوم راهشان نيست آنهم در هر نماز، كارى لغو مىشود.
      شخصى خود را به كعبه چسبانده بود و صلوات مى فرستاد، اما نام آل محمّد رانمى برد، امام صادق عليه السلام فرمود: اين ظلم به ماست.
      پيامبر خدا فرمود: كسانى كه آل مرا از صلواتمحروم كنند در قيامت از بهشت بوئى نمى برند. چنانكه جلساتى كهنام خدا و ياد پيامبر و آل او در آن نباشد، موجب حسرت در قيامت خواهد بود.
      جالب آنكه در روايات آمده است : هرگاه نامپيامبرى از پيامبران خدا برده شد، ابتدا بر محمّد و آل او صلوات بفرستيد و سپس برآن پيامبر درود و ثنا بفرستيد.
      پيامبر خدافرمود: بخيل واقعى كسى است كه نام مرا بشنود اما بر من صلوات نفرستد. او جفاكارترينو بى وفاترين مردم است.

    • سلام
      پس از ذكر صلوات ، سه سلام مىدهيم : يكى به رسول خدا، يكى به اولياى خدا و يكى به مؤ منان و همكيشانخود.
      خداوند در آيه (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُواتَسْليماً) بدنبال صلوات ، دستور سلام بر پيامبر مى دهد، لذا در نماز پس از صلواتبر آن حضرت ، بر او سلام مى دهيم : اَلسَّلامُعَلَيْك اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه
      با تكبيرة الاحرام از خلق بريديم و به خالق پيوستيم . در پايان نماز نيز ابتدا به گل سرسبد هستى ، يعنى پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آلهسلام مى كنيم . سپس به بندگان صالح خدا سلام مى كنيم :
      اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِالصّالِحينَشامل همه انبيا و اوصياى گذشته و امامانمعصوم مى شود.
      خداوند نيز خود بر پيامبرانش سلام و درود مى فرستد: (سلام علىالمرسلين، سلام على نوح، سلام على ابراهيم، سلام على موسى و هارون
      با اسلام خود را با بندگان صالح خدا پيوند مىدهيم . پيوند و رابطه اى فراتر از مرزهاى زمان و مكان ، با همه پاكان و صالحان درطول تاريخ در همه عصرها و نسلها.
      آنگاه به مؤ منانِ همراه و همكيش خود در زمانحاضر مى رسيم ، به آنان كه در جماعت مسلمين شركت كرده اند و با ما در يك صف واحدقرار گرفته اند. به آنان و فرشتگان حاضر در جمع مسلمين و دو فرشته ماءمور خود سلاممى كنيم : اَلسَّلامُ عَليْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِوَ بَرَكاتُه
      نماز را با نام خدا آغاز كرديم و باسلام به خلق خدا پايان مى بريم .
      در اين سلام ها، سلسله مراتب مراعات شده است ،ابتدا رسول خدا، بدنبال او انبيا و اوليا و صالحان و پس از آنها مؤ منان و پيروان .

    • سيماى سلام
      سلام ،نامىاز نام هاى خداست
      سلام ،تحيّت اهل بهشت به يكديگراست .
      سلام ،تحيت فرشتگان بهنگام ورود به بهشت است .
      سلام ،پيام پروردگار رحيم است .
      سلام ،پذيرايى شب قدر است .
      سلام،اولين حق هر مسلمان بر ديگرى است .
      سلام ،كليد شروعهر كلام و نوشته اى است .
      سلام ،امان نامه از هرگونهترس و شرّى است .
      سلام ،ساده ترين عمل نيك است .
      سلام ،نشانه تواضع و فروتنى است .
      سلام ،عامل محبت والفت است .
      سلام،اظهار صلح و مسالمت است .
      سلام ،اولين تحفه و هديهدو انسان است .
      سلام ،آرزوى سلامتى براى بندگانخداست .
      سلام ،دعوت به صلح جهانى است .
      سلام ،اميددهنده و نشاطآور است .
      سلام ،برطرف كننده كدورتهاى گذشته است .
      سلام ،اعلام حضور و اجازه براى ورود است .
      سلام ،بهترين كلام بهنگام ورود و خروج است .
      سلام ،كلامى است در زبان سبك ، اما در ميزان سنگين .
      سلام ،راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است .
      سلام ،كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
      سلام ،عامل تعظيم و تكريم است .
      سلام،سبب جلب رضاى خدا و غضب شيطان است .
      سلام ،وسيلهادخال سرور در قلوب است .
      سلام ،كفّاره گناهان ورشددهنده حسنات است .
      سلام ،پيام آور انس و دوستىاست .
      سلام ،عامل تكبرزدايى و خودخواهى است .
      سلام ،ادب الهى است .
      سلام ،استقبال از هر خير و خوبى است .
      سلام ،كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است .
      سلام ، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مى افكنيم ولذا مى گوييم : اَلسَّلامُ عَلَيْكُمنهاَلسَّلامُ لَكُم.پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: من تا آخرعمر سلام كردن بر كودكان را ترك نمى كنم. گرچه سلام كردنمستحب است و پاسخ آن واجب ، اما پاداش كسى كه ابتدا به سلام كند دهها برابر جوابدهنده است .
      در روايات مى خوانيم سواره بر پياده ،ايستاده بر نشسته و وارد بر حاضرين مجلس سلام كند. و قرآن مى فرمايد: هرگاه مورد تحيت قرار گرفتيد، پاسخى گرم تر بدهيد: (اِذا حُييِّتُمْ بِتَحيَّةٍفَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها.


  16. تشکر


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. تفسیر نماز .:.




    • تفسير نماز... » قسمت چهارم «
    • صراط مستقيم كدام است ؟
      كلمهصراطكه بيش از 40 مرتبه در قرآن آمده است ، به معنى راه هموار،روشن و وسيع است . در زندگى انسان راههاى متعددى وجود دارد كه او بايد يكى از آنهارا انتخاب كند:
      راه هوس هاى خود، راه هوس هاى مردم ، راه طاغوت ها، راه نياكان وپيشينيان به جهت تعصّب هاى قومى و نژادى ، راه وسوسه هاى شيطانى ، راههاى تجربهنشده و بالاخره راه خدا و اولياى خدا.
      طبيعى است كه انسان معتقد به خدا از مياناين همه راه تنها راه خدا و اولياى او را انتخاب مى كند، زيرا اين راه امتيازاتىدارد كه ديگر راهها ندارند:
      راه مستقيم ، كوتاه ترين راه ميان دو نقطه است ، لذااين راه نزديكترين راه براى رسيدن به مقصود است .
      راه الهى ثابت است ، برخلافراههاى ديگر كه طبق هوسهاى خود يا ديگران هر روز تغيير مى كند.
      يك راه بيشترنيست ، زيرا ميان دو نقطه تنها يك خط مستقيم وجود دارد. اما راههاى ديگر متعدد است .
      راهى مطمئن و بى خطر است ، برخلاف راههاى ديگر كه انسان همواره در معرض خطرسقوط قرار دارد.
      راهى كه انسان را به مقصد، يعنى رضاى خدا مى رساند و در آن شكستو باخت وجود ندارد.
      راه مستقيم ، راه خداست : (اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍمُسْتَقيم.
      راه مستقيم ، همان راه انبياست : (اِنَّكلَمِنَ الْمُرْسَلينَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.
      راه مستقيم ،راه بندگى خداست : (وَ اَنِ اعْبُدُوانى ه ذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ.
      راه مستقيم ، توكّل و تكيه بر خداست : (وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى صِرا طٍ مُسْتَقيمٍ.
      انسان بايد هم در انتخاب راه از خداوند كمكبگيرد و هم در ادامه دادن و بودن در راه . مانند لامپى كه براى روشن ماندن بايد هرلحظه از منبع اصلى برق دريافت كند. لذا نه تنها مردم عادى بلكه پيامبر خدا و ائمهمعصومين عليهم السلام بايد در هر نماز از خدا بخواهند كه آنان را بر صراط مستقيمپايدار بدارد. نه فقط در حال نماز بلكه در همه حال و در هر كارى ، چه انتخاب شغل وچه انتخاب دوست ، چه در ازدواج و چه در تحصيل ، بايد همواره از خدا بخواهد كه او رادر مسير مستقيم قرار دهد. زيرا چه بسا انسان در عقايد صحيح فكر مى كند اما در عملدچار لغزش مى شود و گاهى به عكس .
      راه مستقيم ، راه اعتدال و ميانه روى است . على عليه السلام مى فرمايد: اَلْيَمينُ وَ الشِّمالُمَضَلَّة وَالطَّريقُ الْوُسْطى هِىَ الجادَّة. چپ و راست انحرافاست و طريق سعادت همان راه وسط است .
      راه مستقيم ، يعنى دورى از هرگونه افراط وتفريط، نه انكار حق و نه غلوّ در حقّ، نه جبر و نه تفويض ، نه فردگرايى و نه جامعهگرايى ، نه ذهن گرايى و نه عمل زدگى ، نه دنياگرايى و نه آخرت زدگى ، نه غفلت ازحقّ و نه غفلت از خلق ، نه عقل زدگى و نه عاطفه گرايى ، نه تحريم طيّبات و نه غوطهدر شهوات ، نه بُخل و نه اسراف ، نه حسادت و نه تملّق ، نه ترس و نه تهوّر، نه و نهو نه .
      بلكه چه در عقايد و افكار و چه در اعمال و رفتار، همواره راه ميانه واعتدال را پيش بگيريم .
      براى حركت در صراط مستقيم بايد همواره از خدا كمك بگيريمزيرا اين صراط از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است و هر لحظه خطر سقوط وجود دارد. كسى از صراطِ قيامت عبور مى كند كه توانسته باشد در دنيا از صراط مستقيم الهى منحرفنشود، چه انحرافاتِ فكرى و چه انحرافاتِ عملى و اخلاقى .
      يكى قائل به جبر مى شودو همه كارها را به خدا نسبت مى دهد، گويا كه انسان در سرنوشت خود تاءثيرى ندارد وبى اراده و اختيار است ، و ديگرى خود را همه كاره و فعّال مايشاء دانسته و دست خدارا بسته مى بيند.
      يكى رهبران آسمانى را همچون مردم عادى مى داند و ديگرى آنها رادر حدّ خدايى بالا مى برد و مسيح را فرزند خدا و بلكه خود خدا مى شمرد!
      يكىزيارت و توسّل به اولياى خدا را شرك مى داند و ديگرى حتّى به درخت و ديوار متوسّلمى شود! يكى از روى غيرت نابجا، اجازه نمى دهد همسرش از خانه خارج شود و ديگرى ازروى بى غيرتى همسرش را بى حجاب به كوچه و بازار مى فرستد.
      اينها همه انحراف ازمسير مستقيم الهى است كه خداوند مى فرمايد: دين پابرجا و استوار من بر صراط مستقيماست : (قُلْ اِنَّنى هَدينى رَبّى اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً.
      و در جاى ديگر مى فرمايد: امّت اسلام راامّتى ميانه قرار دادم تا اسوه و الگوى ديگران باشند: (وَ كَذلِك جَعَلْناكُمْاُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاس.
      در روايات آمده است كه امامان معصوم عليهمالسلام مى فرمودند: راه مستقيم ما هستيم . يعنى نمونه عينى و عملى راه مستقيم واسوه و الگو براى قدم برداشتن در اين راه ، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستوراتخود درباره تمام مسائل زندگى از قبيل كار و تفريح و تحصيل ، انتقاد و انفاق ، اظهارعلاقه و محبّت و قهر و صلح ، همواره ما را به اعتدال و ميانه روى سفارش كرده اند. كه اين سفارشات در بابى تحت عنوانالاقتصاد فىالعباداتدر كتاب شريف اصول كافى آمده است .
      مادر اينجا نمونه هايى از آيات و روايات را كه در آنها به جنبه اعتدال تاءكيد و ازافراط و تفريط نهى شده است مى آوريم :
      (
      كُلُوا وَاشْرِبُوا وَ لا تُسْرِفُوا. بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد.
      (
      لاتَجْعَلْ يَدَك مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِك وَلاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ. در انفاق كردن نه دست بسته باش و نه چنان گشادهدست كه بعد خود محتاج شوى .
      (
      اَلَّذينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْيَقْتُروُا وَ كانَ بَيْنَ ذلِك قواماً. مؤ منان كسانىهستند كه به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بُخل بلكه ميانه رو هستند.
      (
      لاتَجْهَرْ بِصَلوتِك وَ لا تُخافِتُ بِها وابْتَغِ بَيْنَ ذلِك سَبيلاً. نمازت را نه بسيار بلند بخوان و نه بسيار آهستهبلكه با صدائى معتدل بخوان .
      (
      وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاء عَلَى الْكُفّارِرُحَماء بَيْنَهُمْ. مؤ من هم دافعه دارد هم جاذبه . نسبت به كفّارشديد و نسبت به مؤ منان رحيم .
      (
      اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةً. هم ارتباط با خالق هم ارتباط با مخلوق . هم نمازبخوانيد و هم زكات بدهيد.
      (
      اَلَّذينَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ. هم ايمان و باور قلبى لازم است و هم رفتار و عملصالح .
      گرچه قرآن مى فرمايد: (وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً. نسبت به والدين احسان كنيد اما در جاى ديگر مىفرمايد: اگر شما را از راه خدا بازدارند، اطاعت آنها جايز نيست : (فَلاتُطِعْهُما.
      نه دوستى ها شما را از بيان حق بازدارد: (شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى اَنْفُسِكُمْ. و نه دشمنى ها شمارا از رفتار عادلانه دور كند. (وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَا نُ قَوْمٍ عَلى اَنْ لاتَعْدِلُوا.
      شب عاشورا، امام حسين عليه السلام هم مناجاتمى كرد و هم شمشير تيز مى كرد!
      زائران خانه خدا روز عرفه و شب عيد قربان دعا مىخوانند، اما روز عيد بايد به قربانگاه رفته و با خون آشنا شوند!
      و بالاخره اسلامدين يك بعدى نيست كه به جنبه اى توجه كند و جنبه اى را فراموش كند، بلكه به همهابعاد وجود انسان در حدّ اعتدال و ميانه توجه كرده است .
      (
      صِراطَ الَّذينَاَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَالضّالّينَ)
      به راهكسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى هدايت كن ، نه راه كسانى كه بر آنان غضبكردى و نه گمراهان .
      نمازگزار بدنبال درخواست هدايت به راه مستقيم ، از خداوندمى خواهد كه او را به همان راهى هدايت كند كه نعمت يافتگان الهى در آن راه بودهاند. قرآن در آيات 68 سوره نساء و 58 سوره مريم اين گروه را معرفى مى كند كه دراينجا توجه شمار را به آيه 68 نساء جلب مى كنيم :
      (
      وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَوالرَّسُولَ فَاوُلئك مَعَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبييّنَوَالصِّدَيقينَ وَالشُّهَداء وَالصّالِحينَ) كسانى كه پيروى خدا و رسول بنمايند،آنان با كسانى هستند كه خداوند آنها را نعمت بخشيده ، از پيامبران و راستگويان وشهدا و صالحان . بنابراين نمازگزار از خداوند مى خواهد او را در خطّ انبيا و شهدا وصالحان قرار دهد. آرزوى پيمودن راه اين نيكان و پاكان ، انسان را از خطر كجروى وبيراهه روى بازداشته و ياد و خاطره آنان را همواره در ذهن و خاطر نمازگزار زنده مىدارد.

    • غضب شدگان و گمراهانكيانند؟
      در قرآن ،افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هايى همچون قوم عاد و ثمود و بنىاسرائيل ، به عنوان غضب شدگان معرفى شده اند. ما در هر نماز از خدا مى خواهيم كه دراعتقاد و اخلاق و عمل همانند اين افراد و گروهها كه گرفتار قهر و غضب الهى شده اند،نباشيم .
      بنى اسرائيل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن بيشتر آمده است ،زمانى بر تمام مردم عصر خويش برترى داشتند كه خداوند در مورد آنها مى فرمايد: (فَضَّلْتُكُمْ عَلىَ العالَمينَ. شما را بر جهانيانبرترى دادم . امّا بعد از اين فضيلت و برترى ، به خاطر كردار و رفتار ناشايسته دچارقهر و غضب خداوند شدند كه قرآن در اين مورد مى فرمايد: (وَ باؤُا بِغَضَبٍمِنَاللّهِ. اين تغيير سرنوشت به علت تغيير در رفتار آنانبوده است .
      دانشمندانِ يهود، دستورات آسمانى تورات را تحريف كردند: (يُحَرِّفُونَ الْكَلِم. تجّار و ثروتمندانآنها به رباخوارى و حرام خوارى روى آوردند: (وَاَخْذِهِمُ الرِّبا. و توده مردم در برابر دعوت به جهاد و مبارزه ،به علّت تن پرورى و يا ترس ، از رفتن به جبهه نبرد سرباز زدند و به موسى گفتند: توو خدايت به جنگ برويد ما همين جا نشسته ايم ! (فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّك فَقاتِلااِنّا هيهُنا قاعِدوُنَ.
      همين انحرافاتفكرى و عملى باعث شد كه خداوند آنان را از اوج عزتّ به قعر ذلت و سرافكندگى مبتلاساخت .
      پس در هر نماز از خدا مى خواهيم كه نه اهل تحريف كتاب خدا باشيم ، نه اهلرباخوارى و نه اهل فرار از جنگ و جهاد. همچنين از گمراهان نباشيم ، آنانكه همچونافراد گمشده دچار حيرت و سرگردانى اند و هر لحظه بدون آنكه هدفى داشته باشند بهسويى مى روند. نان را به نرخ روز مى خورند و از خود اراده و اختيارىندارند.
      ضالّيننههمچوناَنعمتَ عَليهمدر خط انبيا و صالحان آمده اند و نه همچونالمغضوبعليهمدر مقابل دين خدا، جبهه گيرى و مبارزه طلبى مىكنند، بلكه افرادى بى تفاوت ، بى درد و رفاه طلب هستند كه همچون چهارپايان تنها درفكر شكم و شهوت اند و كارى به حقّ و باطل ندارند. براى آنها فرقى نمى كند كهپيامبران حاكم باشند يا طاغوت ها، مهم آنست كه آنها در رفاه و آسايشِ مادى باشند هركس كه مى خواهد حكومت كند. اين گروه گمراهند زير راه مشخصى را براى خود برنگزيدهاند.
      اين آيه مصداق كامل تولّى و تبرىّ است .
      نمازگزار در پايان سوره حمد،عشق و علاقه و تولاّى خود را به انبيا و شهدا و صالحان ابراز داشته و از مغضوبان وگمراهان تاريخ تبرّى و برائت مى جويد. و همين ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان درهر نماز، جامعه اسلامى را در برابر پذيرش حكومت آنان پايدار و مقاوم مى سازد. قرآنسفارش مى كند:
      (
      لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ.
      هرگز سرپرستى گروه غضب شدگانِ الهى رانپذيريد.

    • سوره توحيد
      اهميّت سوره توحيد
      در نماز بعد از سوره حمد، بايديكى ديگر از سوره هاى قرآن خوانده شود كه نمازگزار مى تواند هر سوره اى را انتخابكند، البتّه به غير از چهار سوره اى كه سجده واجب دارند. اما در ميان سوره ها، سورهتوحيد ترجيح دارد ولذا در روايات به ما سفارش شده است در هر شبانه روز لااقل در يكىاز ركعت هاى نمازتان اين سوره را بخوانيد تا از نمازگزاران واقعى باشيد.
      اين سوره در اهميت ، به اندازه يك سوّم قرآن، بلكه يك سوّم تورات و انجيل و زبور است . نه تنها در نماز، بلكه اگر بعد از نمازهم اين سوره به عنوان تعقيب نماز خوانده شود، خداوند خير دنيا و آخرت را به انسانمرحمت مى كند.
      گرچه اين سوره كوچك است اما محتواى آن بسيار بالاست ، چنانكه امامسجّاد عليه السلام فرمود: خداوند چون مى دانست در آينده افراد دقيق وعميقى پيدا مىشوند، اين سوره و همچنين آيات اوّل سوره حديد را نازل كرد.
      قرائت اين سوره نهتنها در نماز سفارش شده ، بلكه تلاوت مكرّر آن ، شرّ افراد ظالم را كوتاه و خانهانسان را از حوادث و خطرات بيمه مى كند.
      سعدبن معاذ يكى از ياران وسرداران لشگرِرسول خدا بود كه در قبرستان بقيع مدينه مدفون است . در تشييع جنازه او پيامبرپابرهنه شركت كرد و فرمود: نودهزار فرشته از آسمان براى تشييع سعد آمده اند. پيامبراز جبرئيل پرسيدند: دليل نزول تو و اين همه فرشته براى تشييع جنازه سعدبن معاذ چيست؟ جبرئيل فرمود: او در هر حال چه ايستاده چه نشسته چه سواره و چه پياده ، سورهقُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌرا مى خواند.
      در سبب نزول اين سوره مى خوانيم : يهوديانو مسيحيان و مشركان از پيامبر درباره خداوند سؤ ال مى كردند كه خدايت را براى مامعرّفى كن . پيامبر در جواب آنها اين سوره را قرائت فرمود. اين سوره به منزلهشناسنامه خداوند است .
      قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ
      بگو: او خداى يكتاست .
      توحيد، اساسى ترين اصلِ همه اديان آسمانى است و انبيا آمده اند تا آثار شرك وكفر و بت پرستى را از ميان بردارند و مردم را بسوى خداى يگانه دعوت كنند.
      توحيد،روح و جان همه تعاليم انبياست . نه فقط اعتقادات كه احكام و اخلاق نيز بر محورتوحيد استوار است .
      توحيد، مرز ميان ايمان و كفر است و ورود به قلعه ايمان بدونپذيرش توحيد ممكن نيست : قُولُوا لا اِلهَ اِلااللّهُ تُفْلِحُوا.ولا اِله اِلا اللّه حِصنى فَمَن دَخَلَ حِصنى اَمِنَ مِنْعَذابى.
      اين سوره شاملخالص ترين عقايد توحيدى است ، لذا آنرا سوره اخلاص نيز ناميده اند. اين سوره ، همعقيده مسيحيت را در مورد تثليت رد مى كند، هم شرك يهود را و هم عقيده عرب جاهلى ،كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند.
      توحيد، يعنى خالص كردن فكر و عمل ازهرگونه شريك و همتايى براى خدا. نه شركِ نظرى و نه رياى عملى . بلكه هم انگيزه وهدف تنها خدا باشد، و هم نفس كار، خدايى و الهى .
      قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌاويكتايى است كه دوّمى ندارد، شبيه و مثل ندارد، جزء و عضو ندارد.
      قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌاومعبودى است كه در همه چيز فرد است ، لذا بشر از فهم و دركِ ذات او عاجز.
      دليليكتايى او اينكه اگر خداى ديگرى هم بود، او نيز بايد پيامبرانى مى فرستاد تا مردماو را بشناسند و اطاعتش كنند!
      دليل يكتايى او اينكه همه انسانها در موقع خطر،تنها به يك نقطه متوجه مى شوند و دل آنها گواهى مى دهد كه تنها يك نقطه است كه درسختى ها به انسان اميد مى دهد.
      دليل يكتايى او، هماهنگى ميان زمين وآسمان ، هستىوانسان و ارتباطى دقيق و منظم ميان همه آفريده هاست . اگر شما به چند نقاش سفارشتصويرى بدهيد، مثلاً به يكى بگوييد: سر خروس بكشد و ديگرى بدن آن را رسم كند و نقاشسوّمى دُم و پاى خروس را بكشد، وقتى سه نقاشى را كنار هم بگذاريد، ميان سر و تن وپا هماهنگى نيست ، يكى بزرگ است و يكى كوچك ، يكى خوش رنگ و يكى بدرنگ .
      آرىهماهنگى ميان خورشيد و ماه و زمين ، آب و باد و خاك ، كوه و دشت و دريا و همه اينهابا نيازهاى انسان ، نشان دهنده يكتايى خالق است . انسان اكسيژن مى گيرد و كربن پسمى دهد و گياهان كربن مى گيرند و اكسيژن مى سازند تا نياز انسان و ديگر موجوداتزنده را برطرف كنند و اين هماهنگى رمز حياتِ انسان و گياه است .
      نيازهاى طفل رابا محبت والدين جبران مى كند و خستگى روز را با خواب شب برطرف مى سازد. آب چشم راشور و آب دهان را شيرين آفريده ، تا يكى چشم را كه از پى ساخته شده با آب نمك شستشودهد و يكى غذا را آماده جويدن و هضم كند.
      به نوزاد، بجاى فوت كردن ، مكيدن يادداده و قبل از تولّد شير را به سينه مادر آورده است . غذاىِ پرنده آسمان را درلابلاى دندانِ نهنگ دريا قرار داده و روزى همه جانداران را به نحو مطلوب مقدّر كردهاست .
      در جنگ جمل يك عرب بيابانى از حضرت على عليه السلام معناى توحيد را پرسيد،رزمندگان به او اعتراض كردند كه اكنون وقت اين سؤ الات نيست . اما حضرت در همانبحبوحه جنگ ، توحيد را براى او معنى و تفسير كرد و آنگاه فرمود: ما براى همين معنىبا مخالفين مى جنگيم.
      آرى مبارزهپيروان حق در طول تاريخ بخاطر برافراشتن پرچم توحيد بوده است .
      (
      اَللّهُالصَّمَدُ)
      او خداى بى نياز است .
      صَمَديعنى نفوذناپذير، خلل ناپذير و تغييرناپذير.
      اوصَمَداست ، پس نه مادّه استو نه مادّى ، زيرا همه امور مادى در طول زمان دچار تغيير و خلل مى شوند. لذا او نهجسم دارد كه با چشم ديده شود و نه همچون نيروى جاذبه است كه گرچه ديده نمى شود،امّا خواص مادّى دارد.
      اوصَمَداست ، قدرتى نفوذناپذير كه اراده اش در همه چيز نافذ وجارى است .
      اوصَمَداست ، عزيزى خلل ناپذير كه همه عزّت ها از اوست و هركس هر عزّت و قدرتى دارد ازاوست . او به هيچكس و هيچ چيز نياز ندارد ولى همه چيز نيازمند اوست .
      اوصمداست ، وجود تامّ كامل ،بلكه اتمِّ اكمل ، كه همه كمالات را در اوج كمال داراست و همه موجودات براى رسيدنبه كمال نيازمند نظر لطف اويند، ولى او به هيچ موجودى نياز ندارد. همواره بوده وخواهد بود. فرمانش فوق همه دستورات و اراده اش حاكم بر همه اراده هاست . نه نيازىبه خواب دارد و نه در انجام كارهايش به همكار و شريك محتاج است .
      اوصمداست و در يك كلام : خداىبى نياز مورد نياز.
      (
      لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ)
      او نه چيزى را زائيده و نهاز هر چيزى زاده شده است .
      او خالق موجودات است ، نه زاينده آنها. كار او توليدنيست كه مثلِ خود را بوجود آورد، بلكه آوردن از نيستى به هستى است .
      مادرى كهفرزند را مى زايد نوزاد از جنس او و مثل خود او يعنى انسان است ، امّا براى خدا مثلو شبيهى امكان ندارد كه خدا او را بزايد يا از او زاده شود. (لَيْسَ كَمِثْلِهِشَئْ.
      اين جمله در مقابل عقيده مسيحيان است كه عيسىرا فرزند خدا مى پندارند و براى او همانند خداوند، خدائى قائلند. همچنين اين آيهاعتقاد مشركان ، كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند نفى مى كند و مى گويد: خداوند فرزندى نزائيده است چه پسر و چه دختر!
      از چيزى زاده نشده است تا زايندهمقدّم بر او و برتر از او باشد.
      وجود او مثل خروج ميوه از گل ، يا درخت از هستهنيست . مثل خروج آب از ابر، يا آتش از چوب نيست . مثل خروج كلام از دهان ، يا نوشتهاز قلم نيست . مثل خروج بو از گل ، يا طعم از غذا نيست . مثل خروج فكر از عقل ، يادرك از دل نيست . مثل خروج گرما از آتش ، يا سرما از برف نيست . او هست اما شبيههيچ چيز و هيچكس نيست . نه آو در چيزى است و نه چيزى درون او. رابطه او با اشيا،رابطه والد و مولود نيست ، بلكه رابطه خالق و مخلوق است .
      (
      وَ لَمْ يَكُنْ لُهُكُفُواً اَحَدٌ)
      و هرگز براى او همتا و همانندى نبوده است .
      او نه در وجودهمانند دارد، نه در كمال و نه در افعال .
      او احد است و احدى كفو او نيست . اوتنهاست و همسر و فرزندى ندارد! او همانندى ندارد تا همكار و شريك او باشد.
      چگونهانسان جرئت مى كند مخلوق او را شريك او بداند و اين ظلم بزرگ را در حقّ او مرتكبشود: (اِنَّ الشِّرْك لَظُلْمٌ عَظيمٌ.
      اى نمازگزار! نهدر نعمت هايى كه از جانب خدا به تو مى رسد ديگران را دخيل و شريك بدان و نه دركارهايى كه انجام مى دهى ، احدى بجز خدا را منظور بدار. چرا در فكرِ جلب نظر كسانىهستى كه مثل تو هستند، ضعيف و محتاج ، بدنبال جلب نظر خدائى باش كه نه مثلى دارد،نه ضعفى و نه احتياجى .
      در پايان سوره اشاره اى گذرا به محتواى بلند آن داريم :
      قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌاو يكتاست هم در ذات هم در صفات ، پس در شايستگى معبودبودن نيز يكتا و يگانه است .
      اَللّهُالصَّمَداو بى نياز وهمه چيز به او نيازمند و در بىنيازى يكتاست .
      لَمْ يَلِدْتوليد مثل نمى كند تا شبيه و نظيرى داشته باشد.
      وَ لَمْ يُولَداو ازلى وابدى است ، نه حادث كه از چيزى پيدا شده باشد.
      وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفواً اَحَدٌنه همتا دارد نههمسر، نه شبيه ونه شريك .
      اين سوره تمام رگه هاى شرك ، خرافات ، اوهام و عقايدانحرافى را از ساحت مقدس خدا نفى مى كند وتوحيد خالص ناب را به ما عرضه مىدارد.
      طبق روايات آيات اين سوره ، تفسير يكديگرندو گويا اين سوره در معرّفى خداوند مرحله بهمرحله پيش مى رود:

    • مرحله اوّل :
      قُلْ هُوَ) بگو خداىمن اوست . او كه از دسترس عقل و فكر بشر بدور واز ديده ها غائب و پنهان است .
      دراين مرحله تمام توجه به ذات خداست نه صفات او. خود ذات به تنهايى براى محبوب بودنومعبود واقع شدن كافى است . حضرت على عليه السلام مى فرمايد: وَ كَمالُ الاِْخْلاصِ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهاخلاص كامل آنست كهبدون توجّه به صفات به خدا رو كنى . خدا را بخاطر خودش عبادت كنى نه به جهتنعمتهايى كه به تو ارزانى داشته است .

    • مرحله دوّم :
      (هُوَ اللّه )، او اللّه است . معبودى كه همه كمالات را داراست .
      در اين مرحله ، ذات و صفات همراه آمده است . اللّهذاتى است كه همه صفاتنيكو را دربر دارد و لذا شايسته عبادت و پرستش است . چنانچه قرآن مى فرمايد: (وَلِلّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِهاتمام صفات و اسماىنيكو براى اوست ، پس او را بدان نامها بخوانيد.
      شناخت خدا از طريق صفات ، مرحلهدوّم است كهاللّهكلمه جامع تمام آن صفات است . توجه به خدا به واسطه صفات ، طريقى است كه در دعاهاخصوصاً دعاى جوشن كبير جلوه مى كند كه خداوند را با هزار وصف مى خوانيم .

    • مرحله سوّم :
      (اَحَدٌ) او يكتاست و در يكتايىيگانه .
      در اين مرحله ، توحيد مطرح مى شود، توحيد ذات و صفات . هم ذاتش يگانهاست ، هم صفاتش يگانه و بى نظير، و هم وجودِ ذات و صفات او يكى است ، نه آنكه صفاتشوجودى زائد بر ذات داشته باشند.
      او يكتايى است كه دوّمى و سوّمى ندارد. ميانواحِدواَحَدتفاوت است . اگر گفتيم : احدى نيامد، يعنى هيچ كس نيامد و اگر گفتيم : واحدى نيامد، ممكن است دو نفر يابيشتر آمده باشند. قرآن مى فرمايد: خداونداَحَداست و نمى فرمايد: واحد
      اويكتااست نهيكىكه ممكن باشد دوّمى و سوّمى هم داشته باشد.

    • مرحله چهارم :
      اَللّهُ الصَّمَدُ) خدا بى نيازاست .
      در اين مرحله ، بى نيازى كه محور ذات و صفات الهى است به عنوان يكى ازمهمترين اوصاف الهى مطرح مى شود. آنهم نه به شكل خبر كه بفرمايد: اَللّه صَمَدٌبلكه به صورتوصفِ ثابت براىاللّهو لذا لفظاللّهتكرارمى شود: اللّه الصَّمَد
      او يكتاست ، امّا بى نياز. غير او بسيارند، امّا سراسرنياز، و نظر همه نيازمندان تنها به سوى آن بى نياز!

    • مرحله پنجم :
      (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواًاَحَدٌ
      اين مرحله طبق روايات ، تفسيرِاَلصَّمَداست . او بى نيازاست ، نه به فرزند نياز دارد كه بزايد، نه محتاج پدر و مادر است كه زاده شود و نههمسر و همكار و همانندى بخواهد كه در كارها به او كمك كند.
      اگر متولّد شود ازلىنيست و اگر متولّد كند ابدى نيست ، زيرا رو به كاهش و اضمحلال مى رود. و اگر مثل ومانندى داشته باشد بى رقيب نيست . و خداوند از همه اين امور منزّه و مبرّاست . (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ.

    • ركوع و سجود
      ركوع
      يكى از اركان نماز ركوع است كه باكم و زياد شدن آن ، خواه عمدى يا سهوى ، نماز باطل مى شود. كلمه ركعت كه در شمارشبخش هاى نماز بكار مى رود از همين واژه ركوع است . قبيله بنى ثقيف از پيامبراكرمدرخواست كردند، در نماز ركوع و سجود نداشته باشند و مى گفتند: خم شدن براى ما عاراست . آيه نازل شد: (وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ. هرگاه فرمان ركوع به آنان داده شود ركوع نمىكنند.
      ديگران در برابر انسان هايى مثل خود خم مىشوند و تعظيم مى كنند، امّا شما تنها در برابر خالق خود خم شويد و تعظيمكنيد.
      وقتى آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيمِنازل شد، پيامبر دستور دادند در ركوع خداوند راتعظيم كنيد و اين ذكر را در ركوع بگوييد: سُبْحانَرَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِدر روايات مى خوانيم : ركوع نشانه ادب است وسجود نشانه قرب به خدا، و تا ادب را خوب انجام ندهيد آماده قرب نمى شويد.
      ركوع ، راهى براى توبه و استغفار و عذرخواهىبه درگاه خداوند است : (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ اَنابَ.

    • آثار ركوع
      امام باقر عليه السلام مى فرمايد: كسى كه ركوع خود را كامل انجام دهداز وحشت قبر در امان است.
      هرچه در برابرخداوند بيشتر خم شويم ، قدرت برخورد با شيطان و شيطان صفتان را بيشتر خواهيم داشت . امام صادق عليه السلام مى فرمود: ركوع و سجود طولانى ، ابليس را عصبانى كرده و مىگويد: واى بر من ! اين مردم با اينگونه بندگى ، ديگر مرا اطاعت نمى كنند.
      خداوند به فرشتگان مى گويد: ببينيد بندگان منچگونه مرا تعظيم مى كنند و در مقابل من ركوع مى كنند، من نيز آنان را بزرگ خواهمكرد و به آنان عزت و عظمت مى بخشم.
      امام صادق عليهالسلام مى فرمايد: ركوع و سجود طولانى در طولانى شدن عمر مؤ ثر است.

    • آداب ركوع
      در روايات مى خوانيم كه رسول خدا عليه السلام در ركوع چنان كمرمباركش را كشيده و صاف مى نمود كه اگر قطره آبى روى كمرش مى ريخت وسط كمر مى ماند وبه سمتى جارى نمى شد.
      سفارش شده است در ركوع گردن خود را بكشيد تارمز اين باشد كه من ايمان آورده ام گرچه گردنم در راه او برود.
      از ديگر آداب ركوع آنست كه مردان آرنج ها راهمچون بال پرندگان به بيرون دهند، نه آنكه به پهلوها بچسبانند. كف دست را به زانوهابگذاريم و انگشتان دست را باز كنيم . پاها در يك خط، نه جلو و نه عقب ، و ميان دوپا به مقدار يك وجب فاصله باشد.
      به هنگام ركوع نگاه به ميان دو قدم باشد و پس ازذكر ركوع ، در همان حال ركوع بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيم . البتّه تكرار ذكرركوع حداقل سه مرتبه مورد سفارش و عنايت است.

    • ركوع اولياى خدا
      امام صادق عليه السلام مى فرمايد: حضرت على عليه السلام به قدرى ركوع خود را طول مى داد كه عرق از ساق مباركش جارى مىشد.
      خود آن حضرت در اوّلين خطبه نهج البلاغه مىفرمايد: خداوند فرشتگانى دارد كه همواره در حال ركوعند و هرگز قيام نمىكنند.
      البتّه در فرشته خستگى وگرسنگى مطرح نيست ، لذا انسان هاى عارف و عاشق كهچنين ركوع هاى طولانى انجام مى دهند، فرشتگان را به تمجيد خود وادار مى كنند. اينحالت اولياى خداست ، امّا حال ما چطور؟ پيامبر اكرم در مسجد نشسته بودند، مردى واردشد و به نماز ايستاد، اما ركوع و سجودش را ناقص و سريع انجام داد. پيامبر صلّىاللّه عليه و آله فرمودند: او همچون كلاغ نوكى زد ورفت ، اگر او با اين نماز ازدنيا برود بر دين من نمرده است.

    • سجود
      تاريخ سجده
      پس از آنكه خداوند آدم را آفريد به فرشتگان فرمان داد تا براى اوسجده كنند.همه سجده كردن جز ابليس و خداوند او را بخاطرهمين نافرمانى از درگاه خود راند.
      اين ماجرا را قرآن بارها تكرار مى كند و مىدانيم كه تكرارهاى قرآن بى دليل نيست . گويا مى خواهد بگويد: اى انسانى كه همهفرشتگان بخاطر تو به سجده افتادند! چرا تو در برابر خداوند خالق سجده نمى كنى ؟ اىانسان ، ابليس بخاطر ترك سجده تو رانده شد، آنوقت تو كه سجده بر خداوند را ترك مىكنى چه انتظارى دارى ؟
      ابليس كه بر تو سجده نكرد، مى گفت : من از انسان برترم ،آيا تو مى توانى بگويى : من از خداوند برترم ؟ تو كه زمانى هيچ بودى و وقتى همبدنيا آمدى سراسر وجودت را ضعف و عجز فرا گرفته بود و در نهايت هم ، عاجزانه ازدنيا مى روى ، چگونه در برابر آفريدگار هستى تكبر مى كنى ؟
      به هرحال اولين فرمانخداوند پس از خلقت بشر، فرمان سجده بود.

    • اهميّت سجده
      سجده ، بهترين حالات انسان در برابر خداست .
      سجده ، بهترين راهبراى نزديكى به خداست . (وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ.
      نشانه يارانباوفاى پيامبر آن است كه آثار سجده در سيماى آنان ديده مى شود. (سيماهُمْ فىوُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السَّجُودِ.
      سجده ، انسان راهمگام و هماهنگ با كلّ هستى مى سازد، زيرا همه موجودات آسمان و زمين ، از ستاره وسبزه به درگاه الهى ساجد و خاضع اند. (وَ لِلّهِ يَسْجُدُ ما فِى السَّمواتِ وَ مافِى الاَْرْضِ.، (وَالنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ.
      سجده ، هماهنگى با فرشتگان الهى است . حضرتعلى عليه السلام مى فرمايد: هيچ طبقه اى از طبقات آسمان نيست مگر آنكه گروهى ازفرشتگان در حال سجده اند.
      سجده ، عالىترين درجه عبوديت و بندگى است ، زيرا انسان بالاترين نقطه بدن خود، يعنى پيشانى رابر خاك مى سايد و اظهار ذلّت و عجز به درگاه عزيز قادر مى برد.
      سجده ، عالى ترينمقام براى والاترين مردان و زنان عالم است . خداوند پيامبرش را فرمان به سجده مىدهد، آنهم نه فقط در روز كه بهنگام شب : (وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلاً طَويلاًو خطاب به حضرتمريم ، آن زن پاك و عابد مى فرمايد: (يا مَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّك وَاسْجُدى.
      سجده ، كه بدنبال ركوع مى آيد مرحله اى كاملتر و بالاتر از آنست و نمازگزار را به اوج خضوع مى رساند، لذا در قرآن معمولاً ايندو در كنار يكديگر آمده است : (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُواوَاسْجُدُوا، تَريهُم رُكَّعاً سُجّداً.
      سجده ، رمز ايمان به آيات الهى است : (اِنَّما يُؤْمِنُ بِاياتِنا الَّذينَ اِذا ذُكِّروُا بِها خَرُّوا سُجَّداً.
      سجده هاى شبانه ، يكى از نشانه هاى بندگانصالح خداست : (عِبادُ الرَّحْمنِ... وَالَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِياماً.
      سجده ، زينت نماز است پس آنرا نيكو بجاىآوريم . امام صادق عليه السلام مى فرمود: هرگاه نماز مى خوانيد ركوع و سجود آنرانيكو انجام دهيد كه خداوند پاداشى هفتصد برابر بلكه بيشتر عنايت مى فرمايد.
      سجده ، مايه مباهات خداوند بر فرشتگان است ولذا عنايت الهى را بدنبال دارد، تا آنجا كه در هر سجده يكى از گناهان انسان محو وپاداشى بزرگ براى او ثبت مى شود. حضرت على عليهالسلام مى فرمود: اگر انسان بداند بهنگام سجده چه رحمتى او را فرا گرفته است هرگزسر از سجده برنمى دارد.
      سجده ، روحخودخواهى و غرور را از ميان برده و انسان را از تكبّر نجات مى دهد.
      پيامبر مى فرمود: من در قيامت امّت خود را ازآثار سجده كه بر پيشانى دارند مى شناسم. و آن گوشه از زمينكه بر آن سجده شده است ، در قيامت گواه عبادت انسان مى گرددو در دنيا نيز از آن نقطه نورى به آسمانها مىرود.
      همانند ركوع ، سجود طولانى نيز سبب بقاى نعمتها و طول عمر مى شود.
      سجده به قدرى مهم است كه خداوند به پيامبرعظيم الشاءنى همچون حضرت ابراهيم فرمان مى دهد كه مسجدالحرام را براى طواف كنندگانو قائمين و راكعين و ساجدين تطهير نمايد.

    • حكمت هاى سجده
      از اميرالمؤ منين على عليه السلامدرباره حكمت هاى سجده پرسيدند، حضرت فرمود: سجده اوّل ، يعنى آنكه در ابتدا خاكبودم و چون سر از سجده برمى دارى يعنى از خاك به دنيا آمدم . سجده دوم يعنى دوبارهبه خاك بازمى گردم و سر برداشتن از آن ، يعنى در قيامت از قبر برمى خيزم و محشور مىشوم.
      امام صادق عليه السلام مى فرمايند: چون سجدهبراى خداست پس نبايد بر خوردنى ها و پوشيدنى ها كه مورد توجه اهل دنياست ، سجدهكرد. سجده بايد انسان را متوجه خدا سازد نه شكم و لباس و مادّيات.
      در حديث مى خوانيم : دليل سجده سهو براى هركم و زيادى سهو و يا كلام و قيام و قعود نابجا، آن است كه ابليس تو را گرفتار حواسپرتى كرد و در نماز تو خللى ايجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تابينى او به خاك ماليده شود و بداند هر لغزشى ايجاد كند تو دوباره در برابر خداوندبه سجده مى افتى.
      حضرت على عليه السلام فرمودند: ظاهر سجده ،صورت گذاردن بر خاك از روى اخلاص وخشوع است ، اما باطن آن دل كندن از همه امور فانىو دل بستن به سراى باقى ورهايى از تكبر، تعصّب و تمام وابستگى هاى دنيوى است.

    • آداب سجده
      در اينجا به گوشه اى از آداب سجده كه در روايات آمده است ، اشاره مىكنيم:
      پس از ركوع براى آمدن به سجده ، دستها قبل اززانوها به زمين برسد. به هنگام سجده دستها در برابر گوش قرار گيرد، در مردان ، آرنجبه زمين نچسبد و از دو طرف همچون دو بال باز باشد. نه فقط پيشانى بلكه بينى نيز برخاك نهاده شود. هنگامى كه نمازگزار بين دو سجده مى نشيند، روىِ پاى راست را بر پشتپاى چپ بيندازد، بطورى كه سنگينى بدن روى سمت چپ بيفتد، زيرا كه چپ رمز باطل است وراست رمز حق .
      در سجده ، علاوه بر ذكر واجب صلوات بفرستد، دعا كند و از خوف خدااشك بريزد. هنگام برخاستن از سجده ، تكبير بگويد و بهنگام تكبير دستها را بالابياورد.

    • خاك كربلا
      گرچه سجده بر هر خاكى ، بلكه هرسنگ و چوب پاكى جايز و صحيح است اما تربت امام حسين عليه السلام امتيازاتى دارد، كهامام صادق عليه السلام جز بر خاك كربلا سجده نمى كرد.
      سجده بر خاك كربلا حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند. هم نماز را بالا برده و به قبولى مى رساند، همنمازگزار را از قعر مادّيات بيرون كشيده و او را با جهاد و خون و شهادت آشنا مىسازد.
      سجده بر خاك حسين ، يعنى نماز همراه ولايت .
      سجده بر خاك حسين ، يعنىنماز همراه شهادت .
      سجده بر خاك حسين ، يعنى بزرگداشت خاطره آنان كه براى نماز ودر راه نماز خون دادند.
      سجده بر خاك حسين ، يعنى هر روز عاشوراست و هر زمينكربلا.
      سجده بر خاك حسين ، يعنى در راه مبارزه با ظلم ، سر و جان بده ، امّا تنبه ذلّت نده .
      آرى مزار حسين ، باغى از باغهاى بهشت و درى از درهاى آن است . دعاتحت قبّه آن حضرت ، مستجاب و نماز در آن مكان محبوب ومقبول خداست .
      تسبيحى كه ازآن خاك درست شود، اگر در دست بچرخد، براى صاحبش ‍ پاداشسبحان اللّهدارد، گرچه اوساكت باشد و اگر ذكر خدا بگويد و تسبيح را بچرخاند براى هر ذكرى 70 برابر پاداش مىگيرد.
      مخفى نماند اهميتى كه براى خاك كربلا نقلشد تا چهار ميل از اطراف قبرامام حسين را در بر مى گيرد.

    • سجده شكر
      سجده مخصوص نماز نيست ، بلكه درموارد ديگرى نيز مطرح است و حتى گاهى واجب مى شود، مانند تلاوت يكى از چهار آيه اىكه سبب سجده مى گردد.
      يكى از موارد شكر، سجده شكر است كه به آن سفارش بسيار شدهاست .
      سجده شكر، يعنى تشكر از نعمت هاى بى پايان الهى كه بر ما و خانواده مانازل شده است . امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه ياد نعمتى افتادى ، صورتخود را براى تشكر بر زمين بگذار و اگر ديدى كه مردم ترا مى بينند به احترام آن نعمتكمى خم شو.
      پيامبر اكرم را ديدند كه از شتر پياده شد وپنج سجده كرد و فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و پنج بشارت به من داد و من براى هربشارتى يك سجده كردم.
      حضرت على عليهالسلام گاه در سجده شكر بيهوش مى شدو از امام زمانعليه السلام نقل شده كه لازم ترين سنّت ها، سجده شكر است.
      در سجده شكر هرگونه ذكر و دعايى جائز است ،امّا گفتنشُكْرا لِلّهواَلْحَمْدُ لِلّهِو ياد نعمت بزرگ ولايت اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است. خداوند مى فرمايد: پاداش كسى كه سجده شكر كند آناست كه من هم از او تشكر مى كنم.
      گرچه سجده شكرزمان و مكان بخصوص ندارد، اما بهترين زمان آن پس از هر نماز و به عنوان يكى ازتعقيبات نماز است .

    • بركات سجدهشكر
      در روايات ، آثار وبركات فراوانى براى سجده شكر بيان شده است كه ما بطور اختصار فهرست آنها را ذكر مىكنيم :
      اگر در نماز نقصى بوده كه با نوافل هم برطرف نشده ، سجده شكر آنرا جبرانمى كند. رضايت پروردگار را به دنبال دارد و فاصله ميان انسان و فرشتگان را برطرف مىكند. دعاى در سجده مستجاب مى شود و ثواب ده صلوات دارد و ده گناه بزرگ را محو مىكند.
      در قدر و منزلت سجده شكر همين بس كه خداوند با آن بر فرشتگان مباهات مىكند.

    • سجده هاى اولياى خدا
      امام صادق عليه السلام مى فرمايد: دليل آنكه حضرت ابراهيم به مقامخليل اللّهى رسيد، سجده هاى زياد او بر خاك بود.
      شبى كه بنا شدحضرت على در جاى پيامبراكرم بخوابد تا آن حضرت از تيغ دشمنان در امان بماند، ازرسول خدا پرسيد: اگر من اينكار را بكنم جان شما به سلامت خواهد بود؟ وقتى پيامبرجواب مثبت داد، حضرت على لبخندى زد و به شكرانه اين توفيق سجده شكر كرد.
      وقتى سر بريده ابوجهل ، رهبر مشركان را بهنزد پيامبر آوردند، حضرت سجده شكر كردند.
      امام سجّاد عليهالسلام در پايان هر نماز به شكرانه انجام آن سجده شكر مى كرد و هرگاه بلائى از اودور مى شد و يا ميان دو مسلمان را اصلاح مى كرد به شكرانه آن سجده مى كرد. آن حضرتسجده خود را به قدرى طول مى داد كه غرق در عرق مى شد.


  18. تشکر


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. تفسیر نماز .:.




    • تفسير نماز... » قسمت سوم «
    • امتياز نيّت بر عمل
      امتيازى كه نيّت كار بر نفس كار دارد، اين است كه در انجام كار، گاهىريا و خودنمائى مطرح است امّا در نيتّ چون يك امر درونى است و آثار ظاهرى ندارد،ريا و سمعه و امثال آن راه ندارد. امتياز ديگر نيتّ بر عمل آنست كه هميشه و همه جاممكن است و شرائط خاصى نمى طلبد امّا انجام يك عمل نياز به شرائط و امكاناتِفراوانى دارد.
      در روايات ، عنوانى است به نام رواياتِمَنْ بَلغكه اين دستهروايات مى گويد: اگر كسى روايتى شنيد كه مى گويد فلان عمل پاداش دارد و آن عمل راانجام داد، خداوند آن پاداش را به او مى دهد گرچه آن روايت درست نباشد، زيرا كسى كهبه آن حديث عمل كرده با حسن نيّت انجام داده است .

    • درجات نيّت
      1- گاهى ترس از قهر خدا يا طمع به لطف او انسان را به كارى وادار مىكند. چنانكه قرآن در اين مورد مى فرمايد: (اُدْعُوهُ خَوْفاً و طَمَعاً. خدا را در هر حال بخوانيد؛ چه حال ترس ، چهاميد.
      و يا در جاى ديگرى مى فرمايد: (يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً. ما را در حال اميد يا ترس مى خوانند.
      2-
      مرحله بالاتر آنست كه انسان بخاطر تشكر از الطاف او كارى انجام دهد، گرچه پاداش ياكيفرى از جانب خداوند نباشد. چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد: لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ لَكانَيَجِبُ اَلاّ يُعْصى شُكْراً لِنِعْمَتِهِ.
      اگر خداوند بر معصيتش وعده عذاب نداده بود،بر انسان لازم بود بخاطر تشكر از نعمت هاى او نافرمانى او را نكند.
      3-
      مرحلهبالاتر، قرب به اوست كه انسان بدون چشمداشتى به بهشت و يا ترسى از دوزخ ، خدا راعبادت كند چون تنها او را شايسته بندگى و عبادت مى داند.
      4-
      بالاترين مرحله آنستكه عشق به خدا انسان را به كارى وادار كند، چنانكه على عليه السلام عشق به مرگ ولقاى خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر مى داند و حضرت قاسم فرزند امام حسنمجبتى عليهما السلام در كربلا مى گويد: مرگ در راه خدا براى من از عسل شيرين تر است .

    • نقش نيّت در مسائل كيفرى
      اسلام در مسائل كيفرى نيز براىقصد و نيّت حساب جداگانه اى باز كرده است كه به دو نمونه از آن اشاره مى كنيم :
      در مورد قتل ، حساب كسى كه از روى عمد و قصد كسى را كشته ، از حساب كسى كهبدون قصد سبب كشته شدن فردى شده ، جداست و هريك حكم جداگانه اى دارد.
      در سوگند و قسم نيز قرآن مى فرمايد:
      (
      لايُؤ اخِذُكُم اللّه بِالَّلغْوِ فى اَيْمانكم.
      خداوند شما رابواسطه قسم هاىِ غيرجدّى مؤ اخذه نمى كند.
      لذا اگر كسى سوگندى ياد كند ولى نيّتو قصد جدّى نداشته باشد آن سوگند ارزشى ندارد.

    • معرفت ، مقدّمه قصد قربت
      بهترين راهِ رسيدن به قصد قربت ونيّت پاك ، معرفت و شناخت است .
      اگر بدانيم محبوبيّت پيداكردن نزد مردم بدستخداست.
      اگر بدانيم عزّت و قدرت تنها بدست اوست.
      اگر بدانيم نفع و ضرر ما بدست ديگران نيست.
      اگر بدانيم كار براى خدا، گاهى دو برابر،گاهى ده برابر و گاهى هفتصد برابر پاداش دارد، براى غير او كار نمى كنيم .
      اگربدانيم بالارفتن در جامعه نشانه عظمت نيست ، زيرا دودِ روسياه هم بالا مىرود!
      اگر بدانيم توجّه و نظر مردم به ما ارزشى ندارد، زيرا اگر يك فيل هم درخيابان راه برود همه به او نگاه مى كنند!
      اگر به خطرات و رسوايى هاى رياكارىتوجه داشته باشيم .
      اگر بدانيم روزى را در پيش داريم كه احدى به فرياد احدى نمىرسد و تنها كسانى نجات مى يابند كه قلب سليم داشته باشند.
      و اگر بدانيم با نيّت فاسد چه ارزشهايى را ازدست مى دهيم ،
      خود را براى انجام كار خالص و با قصد قربت آماده مى كنيم .

    • آثار نيّت فاسد
      در خاتمه بحث نيّت ، اشاره اى همبه آفاتِ نيّتِ فاسد مى كنيم چنانكه قبلاً بركات نيّتِ سالم را بيان كرديم .
      1-
      مستجاب نشدن دعا. امام سجّاد عليه السلام مى فرمايد: نيّت سوء سبب قبول نشدندعاهاست.
      نيّتِ غيرخدايى ، نه تنها كارها را از رنگالهى و عبادت بودن مى اندازد، بلكه خطراتى را هم در بر دارد.
      امام صادق عليهالسلام مى فرمايد: اگر كسى وام بگيرد اما هدفش اين باشد كه آن را نپردازد به منزلهسارق است. چنانكه اگر در ازدواج قصد پرداختِ مهريّه همسرشرا نداشته باشد در نزد خدا به منزله زناكار است.
      2-
      محروميّت ازرزق . امام صادق عليه السلام فرمود: چه بسا مؤ منى كه نيّت گناه مى كند و خداوند اورا از رزق محروم مى كند.
      نمونه عينى اين حديث ، داستان باغى است كه در قرآن آمدهاست :
      در سوره قلم از آيه 16 تا 30 داستان گروهى آمده است كه باغى داشتند و قصدكردند براى برداشت محصول شبانه بروند تا فقرا آگاه نشوند و چيزى از ميوه ها را بهفقرا ندهند.
      سحرگاه كه به سراغ باغ رفتند، ديدند باغ سوخته و خاكستر شده است . ابتدا گمان كردند راه را گم كرده اند، اما يكى از آنها كه عاقل تر بود گفت : آيا منبه شما تذكّر ندادم چنين قصد و نيّتى نكنيد. شما قصد محروم كردن فقرا را داشتيدخداوند هم شما را از آن محروم كرد.
      از اين ماجراى قرآنى فهميده مى شود كه خداوندگاهى بر اساس قصد و نيّتِ ما كيفر مى دهدگرچه اين امر كليّتندارد.
      3-
      سبب شقاوت است . حضرت على عليه السلام مى فرمايد: مِنَ الشّقاءِ فَسادُ النِّيَّة.نيّت فاسد نشانهشقاوت است .
      4-
      بركت از عمر و زندگى مى رود. على عليه السلام در جاى ديگرى مىفرمايد: عِنْدَ فَسادَ النِّيَّة تَرْتَفِعُالْبَرَكَة.خداوند بركت را ازكسى كه نيتش سالم نيست برمى دارد و او نمى تواند از نعمت هاى الهى به خوبى استفادهكند.
      مى گويند به شخصى گفتند: بخاطر فلان كارر خوبت ، سه دعاى مستجاب دارى . خوشحال شد و گفت : خدايا! همسرم زيباترين زنان شود، همسرش بسيار زيبا شد اما زندگىبرايش تلخ شد زيرا مى ديد كه همه مردم چشم به زن او دوخته اند. دعاى دوّم را بكاربست كه خدايا همسرم را زشت ترين زنان كن ، دعايش مستجاب شد اما ديگر زندگى با چنينهمسرى قابل تحمّل نبود. از دعاى سوّم استفاده كرد و گفت : خدايا همسرم مثل اوّلششود. دعايش مستجاب شد و همسرش به شكل اوّل بازگشت . او هر سه دعا را بكار بست امانتيجه اى نگرفت . اين است معناى برداشته شدن بركت كه انسان از امكانات بهره خوبنبرد.

    • تكبيرة الاحرام
      اللّه اكبر
      زائران خانه خدا، اوّلين كلامواجبشان گفتن لبيّك است كه با گفتن آن وارد اعمال حج مى شوند و يك سرى چيزها برآنها حرام مى شود.
      نماز نيز با گفتن اللّه اكبر شروع مى شود و امورى را برنمازگزار حرام مى كند، مانند خوردن ، آشاميدن و حرف زدن ، لذا به تكبير اوّل نمازتكبيرة الاحرام مى گويند.
      زائران مكّه در مسير راه به هر فراز و نشيب كه مى رسندلبيّك را تكرار مى كنند و اين تكرار مستحب است . نمازگزار نيز در هر خم و راست شدنو قيام و قعود مستحب است اللّه اكبر را تكرار كند.
      اللّه اكبراوّلين كلمه واجببه هنگام صبح است .
      اوّلين كلمه اى است كه نوزاد مسلمان در آغاز تولد به عنواناذان و اقامه مى شنود و آخرين كلمه اى است كه بر مرده خوانده مى شود (در نماز ميّت ) و سپس وارد قبر مى شود.
      يگانه ذكرى است كه در نماز هم واجب است و هم ركن نمازاست .
      اولين جمله در سرود مسلمانان يعنى اذان است .
      اللّه اكبربيشترين ذكرى استكه هم در مقدّمات نماز، هم در خود نماز و هم در تعقيبات آن گفته مى شود، بطورى كهيك مسلمان در طول يك روز فقط در نمازهاى پنجگانه واجب (نه نمازهاى مستحب ) حدود 360مرتبه آنرا تكرار مى كند. بدين صورت كه :
      1-
      براى هر 5 نماز اذان وارد شده و درهر اذانى 6 مرتبهاللّه اكبرگفته مى شود (مجموعاً 30 مرتبه.
      2-
      براى هر 5 نمازاقامه وارد شده كه در هر اقامه اى 4 مرتبه اللّه اكبر گفته مى شود (مجموعاً 20مرتبه.
      3-
      قبل از تكبيرة الاحرام ، در هر 5 نماز، 6 تكبير مستحب است و تكبيرهفتم همان تكبيرة الاحرام واجب است ، (مجموعاً 30 مرتبه.
      4-
      تكبيرة الاحرامِآغاز نمازها كه در مجموع 5 تكبير مى شود.
      5 -
      قبل از هر ركوع در 17 ركعت يكتكبير وارد شده است . (مجموعاً 17 مرتبه.
      6-
      در هر هفده ركعت نماز دو سجدهداريم كه براى هر سجده دو تكبير مستحب است ، يكى قبل و يكى بعد از آن . (مجموعاً 68مرتبه.
      7-
      هر نماز يك قنوت دارد كه قبل از هر قنوت يك تكبير وارد شده است (مجموعاً 5 مرتبه.
      8 -
      در پايان هريك از نمازهاى 5گانه 3 تكبير وارد شده است . (مجموعاً 15 مرتبه.
      9-
      بعد از هر نماز 34 مرتبه تكبير به عنوان تسبيحات حضرتزهرا مى گوييم . (مجموعاً 170 مرتبه.
      اما حيف كه در طول عمر يك اللّه اكبر باتوجه نگفتيم ، كه اگر انسانى با ايمان و توجه كامل هر روز بيش از 360 مرتبه بگويد: خدا بزرگتر است ، ديگر از هيچ قدرت وابرقدرت و توطئه اى هراس ندارد.

    • تكبير در نمازهاى ديگر
      در نمازهاى عيد فطر و قربان ، نهفقط در نماز كه قبل و بعد نماز، شعارها همه تكبير است .
      در نماز آيات پنج ركوعداريم وبراى هر ركوع تكبيرى وارد شده است .
      در نماز ميّت نيز اصولاً 5 تكبير ركننماز است .

    • در نماز چگونه تكبير بگوييم؟
      اسلام براى هر كارآدابى را بيان كرده است . در گفتن اللّه اكبر نيز آدابى بايد مراعات شود، از جمله :
      1-
      هنگام گفتن تكبير در نماز، دو دست را تا مقابل گوش ها بالا بياوريم ، بطورىكه وقتى دستها مقابل گوش رسيد تكبير تمام شده باشد.
      امام رضا عليه السلام فرمود: حركت دستها در موقع تكبير در توجه و ابتهال به خدا و حضور قلب مؤ ثر است.
      2-
      انگشتان دست موقع تكبير بهم چسبيده باشد وبالا رود.
      3-
      كف دستها رو به قبله باشد.
      روايات بلندكردن دست هنگام تكبير رازينت نماز معرّفى كرده اند.

    • معناى تكبير
      اللّه اكبر، يعنى خدا برتر از همهموجوداتِ حسّى ، ذهنى ، مُلكى و ملكوتى است .
      اللّه اكبر، يعنى خدا برتر از آنستكه كسى بتواند او را توصيف كند.
    • اى برتر از خيال و قياس و گمان ووهم
    • وز هرچه گفته ايم و شنيديم و خواندهايم
    • مجلس تمام گشت و به پايان رسيدعمر
    • ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهايم
    • امام صادق عليه السلام مى فرمايد: چونتكبير مى گويى بايد همه چيز نزد تو كوچك شود جز او. اينكه انسان با زبان تكبير بگويد اما دل بهديگرى بسته باشد دروغگو و حيله گر است و بخاطر همين امر خداوند شيرينى ذكر خدا رااز او مى گيرد.

    • تكبير در فرهنگاسلامى
      نه فقط در نماز،بلكه در بسيارى از موارد و مواضع ، گفتن اللّه اكبر وارد شده است و لذا مسلمانان درصدر اسلام ، هم در تلخى ها و هم در شادى ها تكبير مى گفته اند كه ما به گوشه اى ازآن اشاره مى كنيم :
      1-
      در جنگ خندق ، مسلمين هنگام كندن خندق به سنگ محكمىبرخورد كردند كه كلنگ شكست اما سنگ نشكست . پيامبر آمد و با ضربه اى سنگ را شكست . مسلمانان يك صدا تكبير گفتند و در همانجا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: منسقوط كاخهاى روم و ايران را در برق و جرقه سنگ ها ديدم.
      2-
      على عليه السلام در جنگ صفين ، هر كس راكه مى كشت با صداى بلند تكبير مى گفت و مسلمين با شمردن تكبيرها فهميدند كه حضرت چهتعداد را به هلاكت رسانده است.
      3-
      شبى كه فاطمهزهرا عليها السلام را به خانه على ابن ابيطالب عليهما السلام مى بردند هفتادهزارفرشته ، تكبيرگويان به زمين نازل شدند.
      4-
      پيامبر گرامىما بر جنازه فاطمه بنت اسد، 40 تكبيرو بر جنازه عموىخود حضرت حمزه ، 70 تكبير خواندند.
      5 -
      مستحب استدر مراسم حج هر سنگ ريزه اى كه به جايگاه شيطان پرتاب مى شود يك تكبير گفته شود.
      6-
      در تسبيحات حضرت زهرا كه ثوابش معادل هزارركعت نماز مستحبى است ، 34 مرتبه تكبير آمده است.
      7-
      هنگامى كهپيامبراكرم متولد شد اولين كلمه اى كه بر زبان آورد كلمه مباركه اللّه اكبر بود.
      8 -
      روزى كه مكّه بدست مسلمانان فتح شد،پيامبر وارد مسجدالحرام شد و به حجرالاسود اشاره كرد و تكبير گفت و مسلمانان باصداى بلند چنان تكبير گفتند كه لرزه بر اندام مشركين افتاد.
      9-
      در روايات مى خوانيم : هرگاه چيزى موجبتعجب شما شد تكبير بگوييد.
      10-
      در جنگاُحُد، قهرمانى از كفار مبارز مى طلبيد. حضرت على عليه السلام جلو رفت و چنان ضربهاى بر او وارد كرد كه پيامبر و مسلمانان با صداى بلند تكبير گفتند.
      11-
      پيامبراكرم به حضرت على مى فرمود: هرگاهبه هلال ماه يا آينه نظر كردى و يا مشكلى به تو رو آورد 3 مرتبه تكبير بگو.
      12-
      زيد فرزند امام سجاد عليه السلام كه عليهحكومت بنى اميّه قيام كرد، شعارش ‍ اللّه اكبر بود.
      13-
      در جنگ بدر، پيامبر صلّى اللّه عليه وآله در انتظار هلاكتِ يكى از سران دشمن به نام نوفل بود، همين كه خبر دادند حضرتعلى او را از ميان برداشت پيامبر تكبير گفت.
      14-
      هنگامى كهحضرت على به خواستگارى حضرت زهرا آمد، پيامبر فرمود: صبركن تا موضوع را با دخترمفاطمه در ميان بگذارم . اما حضرت زهرا سكوت كرد و چيزى نگفت . پيامبر فرمود: اللّه اكبر سكوتها اقرارها.
      15-
      در جنگ با خوارج ، وقتى فرمانده آنها بههلاكت رسيد، حضرت على تكبير گفت و سجده كرد و همه مردم تكبير گفتند.
      16-
      گروهى از يهود مسلمان شدند و به پيامبرگفتند: پيامبران قبلى جانشين داشته اند وصىّ شما كيست ؟
      در اينجا آيه ولايت نازلشد كه رهبر شما خدا و رسول او و مؤ منانى هستند كه در حال ركوع زكات مى دهند.پيامبر فرمودند: به مسجد برويم . وقتى وارد شدندفقيرى را ديدند كه خوشحال است و حضرت على در حال ركوع انگشتر خود را به او داده است . در اين هنگام پيامبر تكبير گفتند.
      17-
      گفتن تكبيربه هنگام ورود به حرم امامان معصوم سفارش شده است . چنانكه قبل از خواندن زيارتجامعه ، 100 تكبير در سه مرحله مى خوانيم كه به قول مرحوم مجلسى شايد دليل اين همهتكبير آن باشد كه جملاتِ زيارت جامعه شما را دچار غلوّ در مورد امامان نكند.
      18-
      حضرت على عليه السلام در قضاوت هاى خودوقتى مجرم را شناسايى مى كرد تكبير مى گفت.
      19-
      ميثم تماركه به جرم طرفدارى از حضرت على عليه السلام بدستور ابن زياد به دار آويخته شد و بانيزه به او حمله كردند، در لحظه شهادت تكبير مى گفت و از دهانش خون مى آمد.
      20-
      در شب معراج ، پيامبر از هر آسمانى كه مىگذشت تكبير مى گفت.
      21-
      جبرئيل نزد پيامبر بود كه حضرت على واردشد جبرئيل گفت : اى محمّد! به خدائى كه ترا به پيامبرى مبعوث كرد، اهل آسمان ها ازاهل زمين اين على را بهتر و بيشتر مى شناسند، هرگاه او در جنگ ها تكبير مى گويد مافرشتگان نيز با او همصدا مى شويم.
      22-
      در جنگ خيبروقتى مسلمانان وارد قلعه شدند، چنان تكبير مى گفتند كه يهوديان پا به فرارگذاشتند.

    • سوره حمد
      سوره حمد
      پس از گفتن تكبيرة الاحرام ، بايد سوره حمد خوانده شود و اگر اينسوره در نماز خوانده نشود، نماز باطل است . لا صلوةالاّ بفاتحة الكتاب.
      نام ديگر اينسوره ، فاتحة الكتاب است ، زيرا قرآن با اين سوره آغاز مى شود. اين سوره هفت آيهداردو بنا به روايت جابربن عبداللّه انصارى از رسولاكرم صلّى اللّه عليه و آله بهترين سوره هاى قرآن است.
      سوره حمد، تنها سوره اى است كه بر هر مسلمانىواجب است حداقل روزى ده بار آنرا در نمازهاى پنجگانه خود بخواند.
      در اهميت اينسوره همين بس كه در روايات آمده : اگر هفتاد مرتبه اين سوره را بر مرده خوانديد وزنده شد تعجب نكنيد.
      از نام گذارى اين سوره به فاتحة الكتاب ،معلوم مى شود تمام آيات قرآن در زمان پيامبراكرم جمع آورى و به صورت كتاب درآمده وبه امر ايشان در آغاز و ابتداى كتاب قرار داده شده است . آيات سوره مباركه حمد،اشاراتى درباره خدا و صفات او، مساءله معاد، و درخواست رهروى در راه حق ، و قبولحاكميت و ربوبيّت خداوند دارد. همچنين در اين سوره علاقه خود را به ادامه راهاولياى خدا و بيزارى و انزجار از گمراهان و غضب شدگان ابراز مى كنيم .
      سوره حمدمايه شفا است . هم شفا از دردهاى جسمانى و هم شفا از بيمارى هاى روحى . مرحوم علامهامينى در كتاب تفسير فاتحة الكتاب روايات فراوانى را در اين زمينه نقل كرده است .

    • درسهاى تربيتى سوره حمد
      1- انسان در تلاوت سوره حمد، با (بسم اللّه ) از غير خدا قطع اميد مى كند.
      2-
      با (ربّ العالمين ) و (مالك يومالدّين ) احساس مى كند كه مربوب و مملوك است .
      3-
      با كلمه (ربّ العالمين ) ميانخود و هستى ارتباط برقرار مى كند.
      4-
      با (الرّحمن الرّحيم ) خود را در سايه لطفگسترده او مى بيند.
      5 -
      با (مالكِ يوم الدين ) غفلتش از قيامت زدوده مىشود.
      6-
      با (ايّاك نَعبد) خودخواهى و شهرت طلبى را كنار مى گذارد.
      7-
      با (ايّاك نستعين ) از فكر يارى طلبى از غيرخدا بيرون مى رود.
      8 -
      با (انعمتَ عليهم ) مى فهمد كه تقسيم نعمت ها بدست اوست و بايد حسادت را كنار گذاشت ، زيرا حسود درواقع از داورى و تقسيم روزى به دست خدا راضى نيست .
      9-
      با (اهدِنا الصّراطالمُستقيم ) رهسپارى در راه حق را درخواست كند.
      10-
      با (صراط الّذين انعمتَعليهم ) همبستگى خود را با پيروان راه خدا اعلام مى دارد.
      11-
      و در نهايت با (غيرالمغضوب عليهم ولا الضّالين ) از باطل و اهل باطل بيزارى مى جويد.
      (
      بِسماللّه الرّحمن الرّحيم.
      در ميان مردم و اقوام مختلف رسم است كه كارهاى مهّم رابا نام يكى از بزرگان خويش كه مورد احترام و علاقه آنهاست ، شروع مى كنند، تا آنكار با ميمنت و مباركى آغاز شود و به انجام رسد.
      البتّه هركس بر اساس افكار وعقايد صحيح يا فاسد خود عمل مى كند. بعضى با نام بتها و طاغوت ها و بعضى با نام وياد خدا و به دست اولياى خدا كارهاى خود را شروع مى كنند. چنانكه امروز رسم شدهساختمان هاى مهم را، افراد مهمّ اولين كلنگش را بر زمين مى زنند، در جنگ خندق نيزپيامبراكرم براى حفر خندق ، اوّلين كلنگ را خود به زمين زدند.
      بسم اللّه ،سرآغاز كتاب وحى است . بسم اللّه ، نه تنها در ابتداى قرآن بلكه در آغاز تمام كتابهاى آسمانى بوده است . بسم اللّه ، سرلوحه عمل همه انبيا بوده است . وقتى كشتى حضرتنوح در ميان امواج طوفان به راه افتاد، نوح به ياران خود گفت : سوار شويد كه : (بسماللّه مجريها و مرسيها. حركت و توقف اينكشتى با نام خداست .
      حضرت سليمان نيز وقتى ملكه سبا را به سوى خدا دعوت كرد،دعوتنامه خود را با جمله (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) آغاز كرد.
      حضرت على عليهالسلام مى فرمود: بسم اللّهمايه بركت كارها و ترك آن موجب نافرجامى امور است.
      همچنين به شخصى كه جمله((بسم اللّهرا مى نوشت فرمود: جَوِّدهاآنرا نيكوبنويس.
      به زبان آوردنِبسم اللّهدر شروع هر كارىسفارش شده است ؛ غذاخوردن ، خوابيدن ، سوارشدن بر مركب ، نكاح و زناشويى و بسيارىاز كارهاى ديگر. حتى اگى حيوانى بدونِ گفتنبسم اللّهذبح شود مصرف گوشت آن حرام است . و اين رمز آن استكه خوراكِ انسانِ هدفدار و موحّد نيز بايد جهت الهى داشته باشد.
      چرا هر كارى رابابسم اللّهشروعكنيم ؟
      همانگونه كه محصولات يك كارخانه آرم و علامت مخصوص آن كارخانه را دارد ومثلاً يك كارخانه چينى سازى علامت خود را روى تمام ظروف مى زند، چه ظرفهاى بزرگ وچه كوچك ، و يا هر كشورى پرچمى مخصوص به خود دارد كه هم بر فراز ادارات و پادگانهابرافراشته است و هم بر فراز كشتى ها و هم بر روى ميز ادارى كارمندان ، نام خدا وياد خدا نيز آرم و نشانه مسلمانى است و جملهبسماللّهعلامت و رمز اين مسلمانى است و در هر كارى ،چه بزرگ و چه كوچك و در هر مكانى ، چه مسجد و چه كارخانه و در هر زمانى ، چه صبح وچه شام ، اين كلام مبارك بر زبان مسلمان جارى است و لذا در حديث مى خوانيم : بسم اللّهرا فراموش نكن ،حتى در نوشتن يك بيت شعر. رواياتى نيز در پاداش كسى كه براى اوّلين باربسم اللّهرا به كودك ياددهد، وارد شده است.
      آيا (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) جزء سوره حمدو يك آيه مستقل است ؟
      گرچه بعضى افراد، بسم اللّه را جزء سوره ندانسته و ياقرائت آن را در نماز ترك كرده اند، اما مورد اعتراض مسلمين واقع شده اند. چنانكهمعاويه روزى در نماز بسم اللّه را نگفت ، مردم به او اعتراض كرده و گفتنداَسَرَقْتَ اَمْ نَسيتَآيهرا دزديدى يا فراموش كردى .
      فخر رازى درتفسير خود شانزده دليل مى آورد كه بسم اللّه جزء سوره حمد است و آلوسى نيز در تفسيرخود اين اعتقاد را دارد. احمدبن حنبل نيز در مُسند خود آورده است كه بسم اللّه جزءسوره است .
      به اعتقاد اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم اجمعين ، كه صد سالسابقه بر رهبران فقهىِ مذاهب اهل تسنّن دارند و در راه خدا به شهادت رسيده و درقرآن نيز بر عصمت و پاكى آنها تصريح شده است ، جمله (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) خود آيه اى مستقل و جزء سوره است .
      امامان معصوم عليهم السلام اصرار داشتند كهدر نمازبسم اللّهرابلند بگويند و امام باقر عليه السلام در مورد كسانى كه آيه بسم اللّه را در نمازنمى خواندند و يا جزء سوره نمى شمردند فرمود: سَرقوااَكرم آية.بهترين آيه قرآن رابه سرقت بردند!
      علامه شهيد مطهرى در تفسير سوره حمد، ابن عباس ، عاصم ، كسائى ،ابن عمر، ابن زبير، عطاء، طاووس ، فخر رازى و سيوطى را از جمله كسانى معرفى مى كندكه بسم اللّه را جزء سوره مى دانسته اند. البتّه در ابتداى سوره برائت (سوره توبه )، بسم اللّه نيامده است كه به فرموده حضرت على عليه السلام بخاطر آن است كه بسماللّه كلمه امان و رحمت است و با اعلام برائت از مشركين سازگار نيست .

    • بسم اللّه
      بسم اللّه ، نشانگر رنگ وصبغهالهى وبيانگر جهت گيرى توحيدى ماست .
      بسم اللّه ، رمز توحيد و به نام ديگران رمزكفر و به نام خدا و ديگران نشانه شرك است . نه دركنار نام خدا، نام ديگرى را ببريمو نه به جاى نام او نام ديگرى قرار دهيم . معناىِ (سَبِحّ اسْمَ رَبّك ) آن است كهحتى اسم پروردگار نيز بايد از هر شريكى منزّه باشد.
      بسم اللّه ، رمز بقا و دواماست و هرچه رنگ خدايى نداشته باشد فانى است.
      بسم اللّه ، رمزعشق به خدا و توكّل به اوست .
      بسم اللّه ، رمز دورى از تكبر و اظهار عجز بهدرگاه خداست .
      بسم اللّه ، رمز بيمه كردن كارها با نام خداست .
      بسم اللّه ،رمز قداست بخشيدن به كارهاست .
      بسم اللّه ، رمز ذكر و ياد هميشگى خداست كه خداياترا در هيچ حال فراموش ‍ نمى كنم .
      بسم اللّه ، بيانگر هدف انسان است كه خداياهدفم تو هستى ، نه مردم ، نه دنيا و نه هوسها.
      بسم اللّه ، يعنى فقط و فقط از اواستمداد مى جويم نه ديگران .
      بسم اللّه ، بيانگر آن است كه محتواى سوره از مبداءحق و مظهر رحمت نازل شده است .

    • واژهاللّه
      بعضى ريشه اللّهرا ازاَلِهَبهمعناىعَبَدَدانستهاند واللّهرا بهمعبود واقعى معنى كرده اند كه تمام كمالات را دارا باشد.
      امّا بعضى ريشه آنراوَلِهَدانسته اند كهبمعناى دلباختگى و عشق و حيرت است . بنابراين كلمهاللّهيعنى ذات مقدسى كهجذبه او همه را متحير و شيفته خود ساخته است .
      بايد توجه داشت كلمهخداياخداوندترجمه اى كامل براىكلمهاللّهنيست ،زيراخدادر اصلخودآىبوده كه در فلسفه ،واجب الوجود گفته مى شود و كلمهخداوندنيز بمعناى صاحب است . چنانكه در ادبيات فارسى مى گوييم : خداوندِ خانهيعنىصاحبِ خانه .
      و ناگفته پيداست كه معناى صاحب يا وجودِ واجب براى ترجمه اللّهكوتاه و نارساست . بلكهاللّهيعنى ذاتى كه شايسته عشق و پرستش است ، زيرا همه كمالات رادر بر دارد.
      در قرآن حدود صد نام براى خدا آمده است كهاللّهجامع ترين آنهاست . اصولاً نام هاى خداوند هر كدام اشاره به صفتى از صفات خدا دارد، نه آنكه فقط يكعلامت و نشانه اى براى خدا باشد. نام هاى افراد بشر مختلف است ، بعضى نامها فقطعلامت اند و هيچ نظرى به معناى لفظ و مطابقت آن معنى با صفات آن شخص ندارند، بلكهگاهى هم مخالفت دارند مثل آنكه اسم شخص بسيار دروغگويى ، صادق باشد!
      اما گاهىنام يك شخص علاوه بر آنكه اسم اوست ، وصف او نيز هست و اشاره به صفات و كمالات اودارد مثل ، اسم صادق براى انسان راستگو.
      بعضى نامها مثل صداى زنگ ساعت تنهاعلامت فرارسيدن زمان است ، اما بعضى نامها نظير صداى مؤ ذّن هم علامت است و هممحتوا دارد.
      قرآن مى فرمايد: (وَ لِلّهِ الاَسْماءُ الحُسنى. يعنى نام هاى نيكو و بهترين نامها مخصوص خداست . در روايات 99 نام براى خدا ذكر شده كه به عنوان اسماء حسنى معرفى شده اند و آمدهاست هركس خدا را با اين نامها بخواند دعايش مستجاب مى شود. و در دعاى جوشن كبير خدا را با هزار نام و صفتمى خوانيم .
      آمدن دو كلمهرحمنورحيمبدنبالِاللّهرمز آن است كه انسان كار خود را با اميد به لطف و رحمتالهى آغاز كند و بداند كه منشاء همه اميدها و رحمتها خداست .
      شروع كار با الفاظرحمت ، رمز آن است كه اصل و بناى الهى بر لطف و رحمت است و سزاوار است كه انسان ازسرچشمه رحمت الهى استمداد كند.
      رحمن ، نام مخصوص خداست زيرا تنها رحمت او گستردهو فراگير و هميشگى است . ديگران يا رحمتى ندارند و يا گسترده نيست ، علاوه بر آنكهديگران اگر هم چيزى مى بخشند توقع پاداش دنيوى يا اخروى دارند، علف مى دهند تا شيربدوشند!
      در مورد دو واژهالرّحمنوالرّحيمدر ذيل آيهالرّحمن الرّحيمبيشتر سخن خواهيم گفت .
      (
      اَلْحَمدُلِلّهِ)
      كلماتِحمدمدحوشكرگرچه در ظاهر يك معنىدارند، اما هركدام در جاى خاصى بكار مى روند. مثلاً: كلمهمَدحبه معناى ستايش است ،چه ستايش به حق باشد و چه از روى چاپلوسى و ناحق ، چه بخاطر كمالاتِ فرد باشد و چهاز ترس و طمع و يا اغفال و خودشيرينى .
      كلمهشكرسپاس در برابر خير ونعمتى است كه از ديگران به انسان رسيده است .
      اما در كلمهحَمدعلاوه بر ستايش و سپاس، معناى ديگرى نيز نهفته و آن پرستش است . سپاس و ستايشى كه به حدّ پرستش برسد، حمداست و لذا مدح و شكر ديگران جايز است ، اما حَمد مخصوص خداست ، زيرا پرستش مخصوصاوست .
      گرچه بعد ازالحمدلِلّهچهار وصف براى خدا آمده است : ربّالعالمينالرّحمنالرّحيممالك يوم الدينكه نشان مىدهد انسان بايد بخاطر اين الطاف و عظمت الهى ، حمدگوىِ خدا باشد، اما قبل از هر چيزكلمهلِلّهآمده است ،يعنى حمد تنها براى اوست چون تنها او شايسته حمد است ، بر فرض هم كه چنين اوصافى دركنارش نيامده باشد.
    • گر از دوست چشمت به احساناوست
    • تو در بند خويشى نه در بنددوست
    • (رَبِّ العالَمينَ)
      خداوند، پروردگارهمه هستى است . آنچه در آسمانها و زمين و ميان آنهاست ، پروردگارشان اوست : (رَبُّالسَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَ ما بَيْنَهُما. و (هُوَ رَبُّكُلِّ شَى ءٍ.
      حضرت على عليه السلام در تفسيرعالَمينمى فرمايند: من الجمادات و الحيواناتيعنى او پروردگار جماد و حيوان ، جاندار و بى جان است .
      گرچه گاهى مراد ازعالَميندر قرآن ، انسان هاهستند، امّا بيشتر موارد، عالَم به معناى مخلوقات و عالمين به معناى تمام مخلوقاتاستعمال شده است . از اين آيه فهميده مى شود پروردگار تمام هستى اوست و آنچه درجاهليت و در ميان بعضى ملّت ها اعتقاد داشتند كه براى هر نوعى از موجودات ، خدائىمستقل است كهربّالنّوعآن پديده است ، فكرى باطل است .
      خداوند براى همهموجودات پس از آفرينش ، مسيرى براى رشد و تكامل تعيين نموده و تربيت الهى همان مسيرهدايت اوست . (رَبُّنَا الَّذى اَعْطى كُلَّ شَى ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى. پرودگار ما كسى است كه به همه موجودات نعمت وجودبخشيده و سپس آنها را به سوى كمال هدايت نموده است . اوست كه به زنبور عسل ياد دادهاز چه گياهى بمكد و به مورچه آموخته چگونه قوت زمستانى خود را ذخيره كند و بدنانسان را چنان آفريده كه بطور خودكار خون سازى كند.
      آرى چنين خداوندى شايستهسپاس وستايش است . يكى از ويژگى هاى انسان آن است كه در برابر جمال و كمال و زيبائى، ستايش و در برابر نعمت ها و احسان ها تشكر مى كند. خداوند متعال ، بخاطر كمال وجمالش شايسته ستايش و بخاطر احسان و اِنعامش لايق شكرگزارى است . البتّه تشكر ازخدا، منافاتى با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در مسير خداباشد. گرچه درواقع هر كس با هر زبانى هرگونه ستايشى از ديگران مى كند، در حقيقتمنشاء و سرچشمه آن را حمد مى كند.
      (
      ربّ العالَمين ) يعنى رابطه خداوند بامخلوقات رابطه اى دائمى و تنگاتنگ است .
      (
      ربّ العالَمين ) يعنى امكان رشد وتربيت براى همه وجود دارد. نه تنها خوبان كه بدها نيز در حال بهره گيرى از نعمت هاىالهى هستند. (كُلاًّ نُمِدُّ هؤ لاءِ وَ هؤُلاءِ. خداوند مى فرمايد: ما همه را كمك مى كنيم و ميدان را براى همه باز گذاشته ايم تا هركس به هر هدفى كهدارد برسد. البتّه چون دنيا دار تزاحم و موانع است ، طبيعى است كه همه كس به همهآرزوهايش نمى رسد.
      (
      ربّ العالمين ) يعنى خداوند هم مالكِ هستى است هم مدبّر آن . كلمهربّيا از ريشهرَبَىَبه معناى رشد وتربيت گرفته شده و يا از واژهرَبَّبه معناى صاحب . خداوند هم صاحب جهان است هم مربّى و مدبّرآن . (لَهُ الْخَلْقُ وَالاَْمر تَبارَك اللّهُ رَبُّ الْعالَمينَ. هم آفرينش از اوست هم اداره آن و هم پرورش دهندههمه اوست .
      طبق روايات كلمهالحمدلِلّه ربّالعالمينبهترين تشكر از نعمت هاى خداوند است و لذاسفارش شده قبل از هرگونه دعا و درخواستى از خدا، حمد خدا كنيد وگرنه دعا ناقص است . نه تنها در آغازِ دعا و نيايش ، بلكه اهل بهشت در پايان كار همان شعار را تكرار مىكنند كه : (وَ آخِرُ دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.
      (
      اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ)
      ترجمه اين دوكلمه بهبخشنده مهربانترجمه كامل و رسائى نيست ، زيرا به قول علاّمه شهيد مطهّرى ، بخشنده مهربان ترجمهجواد و رئوف است ، نه رحمن و رحيم و اصولاً براى اين دو كلمه ، واژه معادلِ فارسىيافت نشده است .
      گرچهرحمنورحيمهر دو از ريشهرحمةگرفته شده اند، امّارحمنبه رحمتِ گسترده الهى گفته مى شود كه ابتدائى است وهمه انسان ها را شامل مى شود، ولىرحيمرحمتى است كه به عنوان پاداش و نتيجه كارهاى خوب تنها برنيكوكاران نازل مى شود. لذا به فرموده امام صادق عليه السلام خداوند نسبت به تماممخلوقاترحمناست ،اما تنها به مؤ منان رحيم است . خداوند رحمت را بر خود واجب كرده است : (كَتبَ عَلىنَفسِهِ الرَّحمَة. چنانكه پيامبر و كتاب او نيز براى هستى ، رحمتاست : (رَحْمَةً لِلْعالَمينَ.
      پرورش و تربيتاو بر اساس رحمت است و كيفر و عقوبت او نيز همچون چوب معلّم لازمه تربيت است . بخشيدن گناهان و قبول توبه بندگان و عيب پوشى آنان و دادن فرصت براى جبران گذشتههمه مظاهر رحمت فراگير او هستند.
      اصولاً هستى جلوه رحمت اوست و هرچه از جانب اوبه هر موجودى برسد لطف و رحمت است ، لذا همه سوره هاى قرآن بابسم اللّه الرحمن الرحيمآغاز مى شود.
      الرحمن الرحيمدر كنارربّالعالمينيعنى تربيت الهى بر اساس لطف و رحمت است ، چنانكه تعليماو نيز بر پايه رحم و مهربانى است : (اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ. خداىِ مهربان قرآن را به بشر تعليم كرد. و اينخود درسى براى ما انسان هاست كه معلّم و مربّى بايد همواره مهربان و رحيمباشد.
      (
      مالِك يَوْمِ الدّينِ)
      او مالك روز جزاست . خداوند هم مالك است و هممَلِك . هستى نيز هم مِلك تحتِ مالكيّت اوست و هم مُلك تحت سلطنت و حكومت او. مالكيّت او فراگير است و همه چيز را شامل مى شود و حتى حكومت هم تحت مالكيت اوست : (قُل اللّهُمَّ مالِك المُلْك. چنانكه انسان نيزنسبت به اعضاى بدن خود هم مالك است و هم حاكم و فرمانروا.
      مالكيت خدا واقعى است، نه اعتبارى و قراردادى . گرچه خداوند هم مالكِ دنياست و هم آخرت ، اما چون انساندر دنيا خود را مالك اشيا و امور مى بيند از مالكِ اصلى غافل مى شود، ولى در آن روزكه همه اسباب قطع و نسبت ها محو و زبانها مُهر زده مى شود، مالكيتِ الهى را بخوبىاحساس و ادراك مى كند، لذا به او خطاب مى شود: (لِمَنِ الْمُلْك الْيَوْم ) امروزحكومت از آن كيست ؟ و او كه تازه چشمش باز شده مى گويد: (لِلّهِ الْواحِدِالْقَّهار.
      نمازگزارى كه در هر نماز مى گويد: خداوندمالك يوم الديناستهمواره در يادِ معاد و قيامت است و هر كارى كه مى خواهد بكند از ابتدا به فكر حسابو كتاب روز جزاست .

    • واژه دين
      كلمهديندر معانى گوناگون بكاررفته است :
      1-
      شريعت و قانون الهى ، چنانكه قرآن مى فرمايد: (اِنَّ الدّينَعِنْدَاللّهِ الاِْسْلام. همانا دين در نزدخدا اسلام است .
      2-
      عمل و اطاعت ، چنانكه قرآن مى فرمايد: (لِلّهِ الدّينُالْخالِصُ. دين خالص (عمل خالص ) براى خداست .
      3-
      حسابوجزا، چنانكه اين آيه شريفه مى فرمايد: (مالِك يَوْمِالدّينِ)
      يكى از نام هاىروز قيامت ،يوم الدّيناست ، يعنى روز كيفر و پاداش . چنانكه قرآن از قول منكرانِقيامت نقل مى كند كه : (يَسْئَلُونَ اَيّانَ يَوْمُ الدّينِ. مى پرسند روز قيامت چه وقت است ؟ و يا در مقاممعرفى اين روز مى فرمايد: (ثُمَّ ما اَدْريك ما يَوْمُ الدّينِ يَوْمَ لا تَمْلِكلِنَفْسٍ شَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئذٍ لِلّه. نمى دانى روز دين (روز قيامت ) چه روزى است ؟! روزى است كه هيچكس براى كسى كارآئى ندارد و تنها فرمانالهى حاكم است .
      (
      مالك يوم الدّين ) انذار و هشدار است كه اى نمازگزار از امروزبه فكر فردا باش . فردايى كه (لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ. مال و ثروت و فرزند نفعى ندارد، فردائى كه (لَنْتَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ. بستگان و نزديكاننيز فايده اى نمى رسانند، فردايى كه نه زبان اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر فرصتتدبير، فردايى كه تنها يك چيز كارساز و چاره ساز است و آن لطف خداوند است .
      قرارگرفتنِمالك يوم الدّيندر كنارالرّحمن الرحيمنشان مى دهد كه بيم و اميد بايد در كنار هم باشند وتشويق و تنبيه در كنار يكديگر. چنانكه قرآن كريم در آيه اى ديگر مىفرمايد:
      (
      نَبِّئْ عِبادى اَنّى اَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ وَ اَنَّ عَذابى هُوَالْعَذابُ الاَْليمُ.
      اى پيامبر! به بندگانم خبرده كه من بسيارمهربان و آمرزنده ام ولى عذاب و مجازات من نيز دردناك است . و در آيه اى ديگرخداوند را چنين معرفى مى كند: (قابِلُ التَّوْبِ شَديدُ الْعِقابِ. خداوند هم پذيرنده توبه گنهكاران است و هم عقوبتكننده شديد گنهكاران .
      به هرحالالرّحمن الرّحيماميددهنده است ومالِكيَوم الدّينبيم دهنده ، و مسلمان بايد ميان بيم واميد و خوف و رجاء باشد تا نه دچار غرور گردد و نه ماءيوس از رحمت الهى .
      (
      اِيّاك نَعْبُدُ وَ اِيّاك نَسْتَعينُ.
      خدايا تنها ترا مى پرستيم و تنهااز تو يارى مى جوئيم .
      ايّاك نعبديعنى فقط بنده تو هستيم نه بنده ديگران . اين جمله دو بُعددارد: يكى اثباتِ بندگى براى او و ديگرى نفى بندگى براى غير او. آرى مكتب كامل دركنار ايمان به خدا، كفر به طاغوت دارد و كسانى كه به خدا ايمان دارند، امّا سلطهطاغوت ها را پذيرفته اند نيمه مسلمان هستند و شايد نامسلمان ! ايمان به خدا منهاىكفر به طاغوت ، يعنى مسلمان اسير! براى رهايى از قرارگرفتن در مدار شرك بايد بهمركز وحدت و قدرت پناهنده شد و لذا نمازگزار در نماز تنها خود را نمى بيند كه بهفكر خود باشد، بلكه گويا به نمايندگى از تمام موحّدان سخن مى گويد كه : خدايا! منبه تنهايى قابل و لايق نيستم تا عبادتى شايسته داشته باشم و لذا در ميان جمعِمسلمين آمده ام و ما همگى تو را عبادت و بندگى مى كنيم . نه فقط من كه همه ما از تواستمداد مى جوئيم . بنابراين نماز بايد در اصل به جماعت خوانده شود و نماز فرادى درمرحله بعدى قرار دارد.
      آيات قبلى به ما توحيد نظرى و شناخت صحيح از خداوند داد واين آيه توحيد عبادى وعملى را مطرح مى كند كه نه فقط خدا را به يگانگى بشناس ، بلكهدر عمل نيز تنها يگانه را عبادت كن و يگانه پرست باش . چرا خداىِ رحمن و رحيم و ربّو مالك را رهاكنى و به سراغ بندگى ديگران بروى ؟ فقط بنده خدا باش نه بنده شرق وغرب ، نه بنده زر و زور و نه بنده طاغوت ها. حتّى حق بندگى و اطاعتِ از صالحان راندارى ، مگر آنكه خداوند به تو اجازه يا دستور دهد. چنانكه در مورد پيامبرش مىفرمايد: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ. هركس از رسول پيروى كند خدا را اطاعت كرده است . چنانكه اگر اطاعت از پدر و مادر مى كنيم ، چون او به ما دستور داده است و در حقيقتاطاعت از خدا مى كنيم .
      انسان بايد به حكم عقل تنها بندگى خدا را بپذيرد، زيراما انسان ها عاشق كمال هستيم و نيازمند رشد و تربيت ، و خداوند نيز جامع تمامكمالات و ربّ تمام آفرينش است . اگر به مهر و محبّت نيازمنديم او رحمن و رحيم است واگر از آينده دور نگرانيم او صاحب اختيار و مالك آن روز است ، پس چرا به سوى ديگرانبرويم و از آنها مدد بخواهيم ؟
      ايّاك نَعبديعنى با مردم هستم ، اما به غير تو دل نبسته ام . نه ازاجتماع مسلمين كناره مى گيرم كه خلق تو را فراموش كنم و نه در جامعه ذوب مى شوم كهتو خالق را رها كنم . بلكه مى دانم مسير به سوى خالق از ميان خلق مى گذرد.
      ايّاك نَستعينيعنى گرچه ازاسباب و وسائلى كه تو در آفرينش قرار داده اى استفاده مى كنيم ، اما مى دانيم اثروكارآيى هر وسيله وسببى بدست توست . تو سبب ساز و سبب سوزى . هم چيزى را سبب قرارمى دهى و هم مى توانى اثر آنرا بگيرى . اراده تو حاكم بر همه قوانين است وطبيعتمحكوم اراده توست .
      ايّاك نَعبديعنى تنها تو شايسته پرستشى و ما نه از روى ترس و طمع ،بلكه از روى عشق و محبّت تو را عبادت مى كنيم . كدام محبوب از تو به ما نزديكتر وبه ما مهربان تر؟
      ايّاك نَعبد و ايّاك نَستعينيعنى نه جبر و نه تفويض . چون مى گوييمنَعْبُدُپس داراى اختيارهستيم و چون مى گوييمنستعينپس نيازمنديم و همه امور در اختيار ما نيست .
      ايّاك نَعبُد و ايّاك نَستَعينيعنى نماز را به جماعت مى خوانيم و با مسلمانان در يك صف ،برادر و برابر و همدل و هماهنگ هستيم .
      ايّاكنَعبُديعنى خدايا من تو را بر خود حاضر و ناظر مىبينم و لذا مى گويم : ايّاكو بنده اى كه خود را در محضر خداى تعالى ببيند زودتر بهرهمى گيرد.
      از ابتداى سوره حمد بطور غيابى با خدا سخن مى گفتيم ، اما در اينجا بهحضور و خطاب مى رسيم . اوّل با صفات خدا آشنا مى شويم اما كم كم به خودش ‍ مى رسيم . و نه فقط يكبار بلكه چون گفتگو با محبوب شيرين است ، كلمهايّاكرا تكرار مى كنيم .
      خدايا! گرچه عبادت از ماست ، امّا در عبات كردن هم نيازمند كمك تو هستيم : (وَما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا اَنْ هَدنَا اللّهُ.اگر هدايت الهىنبود ما هدايت نمى يافتيم .
      گرچه تنها از او استعانت مى جوئيم ، امّا استمداد ازغير او اگر با رضايت او باشد اشكال ندارد. چنانكه انسان از استعداد و نيرو و فكرخود كمك مى گيرد و اين منافاتى با توحيد ندارد. خداوند خود به ما دستور مى دهد: تَعاوَنُوازيرا زندگىبدون تعاونو يارى امكان ندارد. حضرت على عليه السلام به كسى كه دعا مى كرد: خدايا! مرا محتاج مردم نكن ، فرمود: اين حرف صحيح نيست ، بلكه بگو: خدايا! مرا محتاج افرادبد نكن ، زيرا زندگى بدون همكارى و هميارى ممكن نيست .
      كسى كه صادقانه بگويد: ايّاك نَعبُدديگر روحتكبر و غرور و خودخواهى ندارد و در برابر دستورات الهى خاضع و مطيع است . مى داندكه چون خداوند بيشترين لطف را بر او كرده ، بايد بهترين تذلّل را به درگاهش بياورد. همچون عبد مطلق در برابر مولاى مطلق بايستد و خاضعانه بگويد: من بنده ام و تومولايى . من كسى جز تو را ندارم ، امّا تو غير مرا فراوان دارى . تو به عبادتِ مننياز ندارى ، بلكه من سراپا محتاج لطف و كرم تو هستم و بايد همواره از تو مدد بجويم .
      (
      اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم )
      خداوندا! ما را به راه مستقيم هدايتفرما.
      كاروان هستى در حال حركت بسوى خداست : (اِلَيْهِ الْمَصير. و انسان نيز در تلاش و حركت : (اِنَّك كادِحٌاِلى رَبِّك. و در هر حركتى تنها يك راه مستقيم وجود دارد وباقى راهها انحرافى است . اسلام براى اين حركت هم راه تعيين نموده هم راهنما، هممقصد را مشخص كرده و هم وسيله حركت را در اختيار انسان قرار داده است و اين ماهستيم كه بايد انتخاب كنيم به كدام راه برويم .
      خداوند در عمق جان و فطرت هرانسان ، ميل به رشد و كمال و حق جوئى را قرار داده كه اگر اين ميل و كشش را در پرتوتعليمات انبيا پرورش داد مورد عنايت خاص خداوند قرار مى گيرد: (وَالَّذينَاهْتَدَوْازادَ هُمْ هُدىً. آنان كه هدايت رابپذيرند خداوند هدايتشان را بيشتر مى كند و راههاى خودش را به آنها نشان مىدهد.
      قرآن دو نوع هدايت را مطرح مى كند، يكى هدايت تكوينى نظير هدايت زنبور عسلكه چگونه از شهد گلها بمكد و چگونه عسل بسازد و يكى هدايت تشريعى كه اختصاص بهانسان ها دارد و همان راهنمائى هاى انبياى الهى است .


  20. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود