جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ماجرای یکی از مریدای حاج آقا دانشمند

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ماجرای یکی از مریدای حاج آقا دانشمند




    میخوام یه داستانی رو براتون تعریف کنم از زبان حاج آقا دانشمند.که برای یکی از مریداش اتفاق افتاده بود
    حاج آقا تعریف میکنه که یه بار یکی به من میرسه و میاد میگه حاج آقا من مرید شمام.
    حاجی خندش میگیره.طرف میگه به چی خندیدی.
    حاج آقا دانشمند:میگه اینکه من مریدای جالبی دارم.یه روز یه بابایی میاد میگه پسر من مرید شماس و نوار شما رو تا گوش نکنه خوابش نمیبره و خیلی شما رو دوست داره.کشون کشون مارو میبره خونش .منم رفتم.پسر هم از اون پسرای سال سه هزاری.گفتم که آقا شما مرید منی؟گفت بله حاج آقا.گفتم که حالا بریم تو اتاقت(نمیخواست مارو ببره ولی من از اونجایی که 20 ساله با جوونام کسی نمیتونه منو گول بزنه).گفتم بریم یه کم خصوصی با هم حرف بزنیم.گفت همین جا .گفتم نه.باباشم رنگش پرید بیچاره. پدرشم رنگ رنگ عوض میکرد من سر حرفم موندم .
    رفتیم تو اتاق دیدم نه بابا راستی راستی مرید درجه یکه منه.عکس منو بغل عکس داریوش زده.به تو میگن مرید.هم نوار ترانه داشت و هم نوار آقای دانشمند.هم پشت سر علی نماز میخوند و هم سر سفره معاویه ناهار میخورد .به این میگن مرید
    گفت نخیر آقا من از اون مریدا نیستم.گفت من میخوام یه مطلب رو به شما بگم.
    حاج آقا دانشمند:بفرمایید
    طرف گفت:یه روز داشتم تو خیابون راه میرفتم یه دختر خانومی رو من دیدم چشممو گرفت.گفتم برم دنبالش خب من نمیشناسمش که.یاد اون سخنرانیا و عربده کشیا افتادم که میگفت:حضرت علی فرموده وای به حال کسی که دنبال ...بره برای هر قدمی زنا و این حرفا...
    گفتم یا حضرت عباس ما نیستیم. شماره تلفن بگیریم اونم که خیلی بده پس من چه خاکی به سرم کنم؟ داره میرههههههههههه.رفت! مرغ از قفس پرید
    حاج آقا دانشمند: چه کردی
    گفت که هیچی مثل دیوونه ها وسط خیابون میخ کوب شدم.گفتم برم نرم؟یه وقت گفتم خدایا!تو خدای منیتو عمرمون بزار گوش به حرف یه آخوند بدیم ببینیم چی میشه!!!!!خدایا تو اگه این دختر رو صلاح من میدونی به عزت و جلالت خودت اینو درست کن.من نه خونشونو بلدم نه آقاشو میشناسم.هیچ کیشو نمیشناسم
    یه بلیتم گرفتیمو رفتیم مشهد خدمت امام رضا(ع).میگه رفتم جلو حرم امام رضا گفتم :آقا من چی بگم و چه عرض کنم آخوندا میگن راستو دروغشم پای خودشون.اخوندا میگن هر کی خونه میخواد زن میخواد بچه میخواد پول میخواد کار میخواد ماشین میخواد مکه میخواد امام رضا
    منم آقا جون هیچی نمیخوام فقط خونه میخوام زن میخوام بچه میخوام پول میخوام کار میخوام ماشین میخوام مکه میخوام .چیزدیگه م نمیخوام.امام رضا بخیل نیست ندارم نیست.(امامه ولی دزست دعا کن.یکی گفت رفتم خدمت امام رضا گفتم انقد بهم پول بده که من وقت نکنم بشمرم .دعام مستجاب شد.حالا شدم مامور شمارش پولا تو بانک آخه یادم رفت بگم پولا برا خودم باشه)
    خلاصه از اون روزا 8 یا 9 ماه گذشت.گریه میکرد میگفت به جان امام رضا یه روز تو خونه نشسته بودم یه وقت دیدم در میزنن.رفتم در رو باز کردم.دیدم یه آقای با موهای جوگندمی.تقریبا 45 ساله.گفت شما آقای علی.. هستین.؟گفتم بله
    رو کرد یه ماشین مدل بالا و رو فرم.یه خانومیم توش بود. و هر دو زدن زیر گریه.گفت شما علی آقا هستین.گفتم بله طوری شده؟گفت نه.فقط ما دیشب خواب حضرت رضا رو دیدیم.ما یک دختری داریم 20 ساله.صبح شوهرم گریه میکرد.منم گریه کردم.دخترم هم گریه میکرد.هر سه یه خواب دیده بودیم.حضرت رضا فرموده که من یه داماد خوب سراغ دارم آدرشم اینه
    دخترتو بهش بده
    یه خونه باید براش بخری(چون طرف کارخونه داره)
    مکه هم به جای عروسی بفرستش
    تو کارخونتم جاش بده
    گفتم که این دختر خانومو نمیشه ببینی؟گفت چرا!پسندیدی امام رضا گفته بده من میدم نپسندیدی هم خودت نپسندیدی
    با فامیل رفتیم خواستگاری(حاج آقا دانشمند میگه که هر وقت به اینجای داستان که میرسم تمام بدنم میلرزه)
    علی آقا میگفت :به جان امام هشتم قسم وقتی وارد شدیم و گفتن که عروس خانوم تو اتاقه و منتظر آقا داماده دیدم این همون دختریه که اون روز من تو خیابون دیدمش.چون کارامو دادم دست خدا

    ویرایش توسط آساره : ۱۳۸۸/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۲۱
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    611
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    توکل مطلق در کاری بسیار دشوار است من شخصا تا الان نتوانستم در کاری خودم را کامل به خدا بسپارم کلا که نه پنجاه درصد هم نتوانستم.
    دیدید ادم میره آرایشگاه
    نمیزاریم آرایشگر کار خودشو بکنه
    میگیم
    یکم اینورو کوتاه کن یکم انورو .....
    عدم اعتماد
    قبول کنید خیلی سخته ادم چشماشو ببنده از بالای پرتگاه خودشو بندازه تو دریا برای نجات.
    همین الان بگن به یکی از آقایون از امام زمان دستور رسیده شما با فلان دختر ازدواج کن
    بعد ببینی دختره هم کور هستش هم شل
    خیلیها اولش می گن قبول می کنیم به پای عملش برسند جا میزنند.
    یکیش خودم
    آفت تفکر تعصب است
    السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
    ببخشید اینجا از حضور شما بزرگواران خداحافظی میکنم مدیر محترم سایت ترجیج دادند تاپیک خداحافظی بنده حذف شود. بهر حال بدی و خوبی بقول قدیمیها از ما دیدید حلال کنید.
    حق نگهدارتان دلهایتان پرامید و شاد باد.


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام دوست عزیز.
    شما درست میگی.خدا هم فرموده از شما حرکت و از من برکت.ولی اینجا حتما این کار لازم بوده .و اون حرکت مجازی که تو ذهن شماس فرق میکنه.اگه دنبالش میرفت و شماره میگرفت درست بود یا اینکه دعا کرد و کار هارو به خدا سپرد؟:Sokhan:
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود