صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بحثی در کتب روایی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بحثی در کتب روایی




    سلام
    دوستانی که در رد یا تشکیک در کتاب حلیه المتقین قلم فرسایی نموده اند توجه داشته باشند این کتاب سالیان درازی به عنوان یکی از رساله های تئوری پردازی اسلام و تشیع مورد احترام مسلمانان خصوصا عوام بوده است! این کتاب در روزگارانی نه چندان دور به عنوان یکی از کتب اسلامی در خانه های مسلمانان مورد رجوع قرار میگرفته است.
    در روزگارانی که اینترنت و وسایل ارتباط جمعی به صورت حال نبوده است همین کتاب مستند هزاران هزار تکفیر یا تصمیمهای گاها نابحجا بوده است.
    ولی امروزه هیچ فرد مسلمان امروزی به ان رجوع نکرده و حد المکان از ان تبری میجویند چرا که احکام و حدیثهای ذکر شده در ان عموما خلاف قوانین برابری انسانها و احترام متقابل بوده و بعضی از مطالب ان امروزه به عنوان یک فکاهی در بین مردم نقل میگردد.
    بنابر تشکیک در اثر گذاری این کتاب در روزگاران پیشین غیر منصفانه بوده و همچنین رد ان در اصل اینکه این کتاب موجب وهن شیعه میباشد نیست.
    شرایطی را که دوستان در تمیز دادن یک حدیث و سره بیا ناسره بودن ان ذکر کرده اند عملا غیر قابل اجرا است. همین غیر اجرا بودن حصول شرایط برای تشخیص درستی یا نادرستی ان برای عوام بزرگترین عامل برای سواستفاده از مبحث حدیث در جهان اسلام بوده است.
    دوستان تایید میفرمایند که یک مفسر علوم اسلامی وظیفه دارد تا قوانین دین را به زیباترین وجه و معقولانه ترین استنباط در دسترس سایرین قرار دهد. در این راه علمای اسلامی از حدیث ها نهایت استفاده را برای توجیه یا رد یک موضوع شبه دار نمودهاند.
    بنابر این هنگامی که یک مفسر اسلام در متون تفسیری خود از احادیثی استفاده میکند شنونده یا خواننده میبایست تعبدا ان احادیث را در زمره احادیث معتبره قرار دهدچرا که تشخیص ان برای او فردا امکان پذیر نیست. حال اگر قبول کنیم که شیعیان برای اثبات حقانیت خود از احادیثی استفاده میکنند که اکثریت انها مورد تایید اهل سنت نیست و همین اتفاق به صورت بالعکس نیز اتفاق افتاده است. بنابر این بهترین راه اینست که حدالمکان بریا توجیه یا توضیه یک مطلب دینی از احادیث استفاده نگردد.

    کتاب حلیه المتقین بر خلاف بحار که یک کتاب مرجع به حساب میاید یک کتاب اموزشی است همانگونه که از محتوای ان میتوان فهمید. بنابر این نمیتوان اثرات سو مطالب ان در سالیان گذشته را فراموش کرد و نمیتوان برای کتاه کردن دست استناد کنندگان به ان از اعتبار نویسنده ان کاهید.
    با تشکر


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    با سلام خدمت دوست گرامی جناب جینلی
    بنده از جانب خودم حرف می زنم و کاری به مباحث گذشته ندارم(یعنی وکیل مدافع اقوال دیگران نیستم) اما با بعضی فرمایشات شما موافق نیستم. از جمله اینکه:

    1- فرموده اید:
    ... این کتاب سالیان درازی به عنوان یکی از رساله های تئوری پردازی اسلام و تشیع مورد احترام مسلمانان خصوصا عوام بوده است!

    سوال اینجاست که تئوری پردازی این کتاب در کدام بخش آن است؟! آیا اصلا شما این کتاب را مطالعه نموده اید؟
    در کجای این کتاب مباحث تئوریک مکتب فاخر تشیع مطرح گردیده است؟
    در اینجا فهرستی از مطالب کلی حلیة المتقین را می آورم تا ببینیم می توان این کتاب را کتابی تئوری ساز و یا تئوری پرداز دانست؟ یک نگاه اجمالی به همین فهرست برای افراد منصف، بطلان بسیاری از فرمایشات شما را ثابت می نماید و دیگر نیازی به پاسخگوئی تفصیلی به فرمایشات شما را باقی نمی گذارد. ابواب این کتاب بدین گونه ترتیب یافته اند که:

    باب اول: در بیان آداب جامه و کفش پوشیدن.
    باب دوم: در آداب حلی و زیور پوشیدن.
    باب سوم: در آداب خوردن و آشامیدن.
    باب چهارم: در بیان فضیلت و آداب تزویج.
    باب پنجم: در آداب مسواک و شانه کردن و ناخن و شارب گرفتن و ... .
    باب ششم: در آداب بوی خوش نمودن و گل بوئیدن و روغن مالیدن به بدن.
    باب هفتم: در آداب حمام رفتن و نظافت و آداب برخی از اغسال.
    باب هشتم: در آداب خواب رفتن و بیدار شدن و بیت الخلاء رفتن.
    باب نهم: در آداب حجامت و تنقیه و بعضی ادویه و معالجه برخی امراض و ... .
    باب دهم: در آداب معاشرت با مردم و حقوق اصناف ایشان.
    باب یازدهم: در آداب مجالس(سلام و مصافحه و معانقه و ...)
    باب دوازدهم: در آداب داخل و خارج شدن از منزل.
    باب سیزدهم: در آداب زراعت نمودن و چهار پا نگاه داشتن.
    باب چهاردهم: در آداب سفر.
    خاتمه: در بیان بعضی آداب متفرقه و فوائد نافعه.

    این بود فهرست اجمالی مباحث کتاب حلیة المتقین.
    حال شما بفرمائید تئوری پردازی مکتب در این کتاب در کجایش نقش بسته است؟

    2- فرموده اید:

    در روزگارانی که اینترنت و وسایل ارتباط جمعی به صورت حال نبوده است همین کتاب مستند هزاران هزار تکفیر یا تصمیمهای گاها نابحجا بوده است.

    مستند این فرمایش شما چیست؟ و از کجای کتاب می توان بحث تکفیر را استخراج نمود؟! یک نگاه دیگر به فهرستی که برایتان ثبت نموده ام نموده و بگوئید با کدام بحثش می توان کسی را تکفیر نمود؟ جدا انصاف از چیزهائی است که به همگان داده نشده است.
    و ظاهرا اینترنت طبق بیان شما، باعث نجات خیلی ها از چنته ی تکفیر گردیده است (چرا که با پنهان شدن پشت یک آیدی ساختگی می توان هر آنچه را که در حضور و علنی نمی توان بیان نمود را در اینجا به راحتی و بی حیائی و بی رو در بایستی بیان نمود. اگر چه منطق ائمه ی تشیع بحث و گفتگوی شیوا با سرسخت ترین منکران بوده و تکفیر و قتل و کشتار کار دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت بوده است. شاهد این مطلب، زندگانی و مرگ خود ایشان و بسیاری از مخلصین درگاه ایشان می باشد.)

    3- فرموده اید:
    ولی امروزه هیچ فرد مسلمان امروزی به ان رجوع نکرده و حد المکان از ان تبری میجویند چرا که احکام و حدیثهای ذکر شده در ان عموما خلاف قوانین برابری انسانها و احترام متقابل بوده و بعضی از مطالب ان امروزه به عنوان یک فکاهی در بین مردم نقل میگردد.

    آیا واقعا امروزه هیچ مسلمانی نیست که به این کتاب مراجعه نماید؟ پس علت این همه چاپ متعدد با شکل و شمایل تازه و کهنه و فروش بالای این کتاب چیست؟! احتمالا مسلمان در نظر شما به کسانی گفته می شود که لیسانس گرفته باشند و به مطالب امثال این کتاب بخندند.


    4- فرموده اید:
    دوستان تایید میفرمایند که یک مفسر علوم اسلامی وظیفه دارد تا قوانین دین را به زیباترین وجه و معقولانه ترین استنباط در دسترس سایرین قرار دهد. در این راه علمای اسلامی از حدیث ها نهایت استفاده را برای توجیه یا رد یک موضوع شبه دار نمودهاند.
    بنابر این هنگامی که یک مفسر اسلام در متون تفسیری خود از احادیثی استفاده میکند شنونده یا خواننده میبایست تعبدا ان احادیث را در زمره احادیث معتبره قرار دهدچرا که تشخیص ان برای او فردا امکان پذیر نیست. حال اگر قبول کنیم که شیعیان برای اثبات حقانیت خود از احادیثی استفاده میکنند که اکثریت انها مورد تایید اهل سنت نیست و همین اتفاق به صورت بالعکس نیز اتفاق افتاده است. بنابر این بهترین راه اینست که حدالمکان بریا توجیه یا توضیه یک مطلب دینی از احادیث استفاده نگردد.

    این فرمایش نیز برای اهل تحقیق قبول ناکردنی است. علمای دین در مورد توضیح دین تا جائی که امکان دارد از مطالبی که در سطح فهم خود و جامعه بوده استفاده نموده اند ولی به نظر شما آیا می توان به تمامی ملاکات احکام و یا تمامی ملاکات و ابعاد معارف دینی دسترسی پیدا نمود؟
    آیا آنچه را که شما امروز به عنوان فکاهی می نامید اگر در روزگاری علم ناقص بشری از دریچه ی عالم غربیان به روی شما بگشایند باز هم برایتان حالت فکاهی دارد و یا اینکه به صورت دربست متعبد آن می شوید و آن را می پذیرید چرا که علم روز به این نتیجه رسیده است؟!
    ظاهرا همیشه ی تاریخ اینگونه بوده که انسان قدردان نعمت های در اختیار خود نباشد و مرغ همسایه را غاز ببیند.
    امیدوارم با بذل انصاف به این نوشته نگریسته و اذهان افراد غیر مطلع را به بازی نگیرید.

    ویرایش توسط مدافع : ۱۳۸۷/۰۹/۰۲ در ساعت ۲۱:۵۳
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پست جا مانده




    نقل قول نوشته اصلی توسط مدافع نمایش پست
    با سلام خدمت دوست گرامی جناب جینلی
    بنده از جانب خودم حرف می زنم و کاری به مباحث گذشته ندارم(یعنی وکیل مدافع اقوال دیگران نیستم) اما با بعضی فرمایشات شما موافق نیستم. از جمله اینکه:

    1- فرموده اید:
    ... این کتاب سالیان درازی به عنوان یکی از رساله های تئوری پردازی اسلام و تشیع مورد احترام مسلمانان خصوصا عوام بوده است!

    سوال اینجاست که تئوری پردازی این کتاب در کدام بخش آن است؟! آیا اصلا شما این کتاب را مطالعه نموده اید؟
    در کجای این کتاب مباحث تئوریک مکتب فاخر تشیع مطرح گردیده است؟
    در اینجا فهرستی از مطالب کلی حلیة المتقین را می آورم تا ببینیم می توان این کتاب را کتابی تئوری ساز و یا تئوری پرداز دانست؟ یک نگاه اجمالی به همین فهرست برای افراد منصف، بطلان بسیاری از فرمایشات شما را ثابت می نماید و دیگر نیازی به پاسخگوئی تفصیلی به فرمایشات شما را باقی نمی گذارد. ابواب این کتاب بدین گونه ترتیب یافته اند که:

    باب اول: در بیان آداب جامه و کفش پوشیدن.
    باب دوم: در آداب حلی و زیور پوشیدن.
    باب سوم: در آداب خوردن و آشامیدن.
    باب چهارم: در بیان فضیلت و آداب تزویج.
    باب پنجم: در آداب مسواک و شانه کردن و ناخن و شارب گرفتن و ... .
    باب ششم: در آداب بوی خوش نمودن و گل بوئیدن و روغن مالیدن به بدن.
    باب هفتم: در آداب حمام رفتن و نظافت و آداب برخی از اغسال.
    باب هشتم: در آداب خواب رفتن و بیدار شدن و بیت الخلاء رفتن.
    باب نهم: در آداب حجامت و تنقیه و بعضی ادویه و معالجه برخی امراض و ... .
    باب دهم: در آداب معاشرت با مردم و حقوق اصناف ایشان.
    باب یازدهم: در آداب مجالس(سلام و مصافحه و معانقه و ...)
    باب دوازدهم: در آداب داخل و خارج شدن از منزل.
    باب سیزدهم: در آداب زراعت نمودن و چهار پا نگاه داشتن.
    باب چهاردهم: در آداب سفر.
    خاتمه: در بیان بعضی آداب متفرقه و فوائد نافعه.

    این بود فهرست اجمالی مباحث کتاب حلیة المتقین.
    حال شما بفرمائید تئوری پردازی مکتب در این کتاب در کجایش نقش بسته است؟

    2- فرموده اید:
    باسلام
    دوست عزیزم جناب مدافع
    تئوری تدوین پردازش یک پروسه است. برای انجام یک پروسه ابتدا تئوری ان نوشته و سپس مرحله به مرحله به اجرا در می اید. من نمیدانم چرا شما ادابهای مختلفی را که در بالا اورده اید نمیتوانید ب عنوان تئوری تدوین شده بر اساس احادیث و روایات بدانید که گرداورنده ان در اختیار ما و شما قرار داده تا از ان به عنوان تئوری در زندگی روزانه که جنبه عملی ان است اجرا نماییم!! امیوارم منظور خود را در رابطه با اینکه مطالب ذکر شده در حلیه المتقین تئوری برای زندگی عملی یک مسلمان شیعه است رسانده باشم.
    در روزگارانی که اینترنت و وسایل ارتباط جمعی به صورت حال نبوده است همین کتاب مستند هزاران هزار تکفیر یا تصمیمهای گاها نابحجا بوده است.

    مستند این فرمایش شما چیست؟ و از کجای کتاب می توان بحث تکفیر را استخراج نمود؟! یک نگاه دیگر به فهرستی که برایتان ثبت نموده ام نموده و بگوئید با کدام بحثش می توان کسی را تکفیر نمود؟ جدا انصاف از چیزهائی است که به همگان داده نشده است.
    و ظاهرا اینترنت طبق بیان شما، باعث نجات خیلی ها از چنته ی تکفیر گردیده است (چرا که با پنهان شدن پشت یک آیدی ساختگی می توان هر آنچه را که در حضور و علنی نمی توان بیان نمود را در اینجا به راحتی و بی حیائی و بی رو در بایستی بیان نمود. اگر چه منطق ائمه ی تشیع بحث و گفتگوی شیوا با سرسخت ترین منکران بوده و تکفیر و قتل و کشتار کار دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت بوده است. شاهد این مطلب، زندگانی و مرگ خود ایشان و بسیاری از مخلصین درگاه ایشان می باشد.)
    درحديث معتب از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه شكم كسى پر از چرك و ريم باشد بهتر اس از آنكه پر ازشعر باشد
    دوست عزیز اینجمله از باب خاتمه در لیست شما اورده شده!! ایا میدانید در تاریخ به استناد این حدیث با شاعران چه کرده اند ؟ فکر نمیکنم هیچچیزی در این رابطه نخوانده یا نشنیده اید!
    به بی حیا بودن بنده و ایدی ساختگی من کار نداشته باشد. این تفقیه ایست که در همین کتاب به ان توصیه شده است. !!!! چرا که در مملکتی که حکم کافر بودن یک دختر تنها به علت بیان عقیده اش در کمال سادگی مبنی بر الگو بودن اوشین برای او صادر میشود وای به حال تشکیک در اصول ان . بنده جان دارم و جان شیرین خوشم.
    اصلا مشکل بنده اینست که چرا نمیتوان در حضور و علنی عقاید خود را گفت!! به جمله خود یکبار دیگر دقت کنید و استبداد را به گونه ای مطلق در ان بیابید.
    3- فر
    موده اید:
    ولی امروزه هیچ فرد مسلمان امروزی به ان رجوع نکرده و حد المکان از ان تبری میجویند چرا که احکام و حدیثهای ذکر شده در ان عموما خلاف قوانین برابری انسانها و احترام متقابل بوده و بعضی از مطالب ان امروزه به عنوان یک فکاهی در بین مردم نقل میگردد.

    آیا واقعا امروزه هیچ مسلمانی نیست که به این کتاب مراجعه نماید؟ پس علت این همه چاپ متعدد با شکل و شمایل تازه و کهنه و فروش بالای این کتاب چیست؟! احتمالا مسلمان در نظر شما به کسانی گفته می شود که لیسانس گرفته باشند و به مطالب امثال این کتاب بخندند.

    دوست من شما اگر میتونید با استفاده از نفوذ خود در قم اجازه چاپ رسمی همین کتاب تولدی دیگر را بگیرید تا درامد 1000 درصدی از فروش ان را بنده تضمین کنم!! تیراژ یک کتاب دلیل بر حقانیت ان نیست.یا یک راه دیگر: اینهفته جمعه شب این کتاب را برداشته و در یک مهمانی خانوادگی که فامیل شما از زن و مرد در ان حضور دارند قسمت مربوط به احکام در باره زنان ان را با صدای بلند بخوانید. امیدوارم سر و کله شما توسط فامیلتان مورد ضرب و جرح قرار نگیرد. چرا که من اینکار را کردم و مرا از خانه موقتا بیرون گردند!!!من نمیدانم تحصیلات شما چیست؟ ولی خدا وکیلی یک بار دیگر کتاب را با دیدگاه بیطرفانه مطالعه نمایید.


    4- فرموده اید:
    دوستان تایید میفرمایند که یک مفسر علوم اسلامی وظیفه دارد تا قوانین دین را به زیباترین وجه و معقولانه ترین استنباط در دسترس سایرین قرار دهد. در این راه علمای اسلامی از حدیث ها نهایت استفاده را برای توجیه یا رد یک موضوع شبه دار نمودهاند.
    بنابر این هنگامی که یک مفسر اسلام در متون تفسیری خود از احادیثی استفاده میکند شنونده یا خواننده میبایست تعبدا ان احادیث را در زمره احادیث معتبره قرار دهدچرا که تشخیص ان برای او فردا امکان پذیر نیست. حال اگر قبول کنیم که شیعیان برای اثبات حقانیت خود از احادیثی استفاده میکنند که اکثریت انها مورد تایید اهل سنت نیست و همین اتفاق به صورت بالعکس نیز اتفاق افتاده است. بنابر این بهترین راه اینست که حدالمکان بریا توجیه یا توضیه یک مطلب دینی از احادیث استفاده نگردد.

    این فرمایش نیز برای اهل تحقیق قبول ناکردنی است. علمای دین در مورد توضیح دین تا جائی که امکان دارد از مطالبی که در سطح فهم خود و جامعه بوده استفاده نموده اند ولی به نظر شما آیا می توان به تمامی ملاکات احکام و یا تمامی ملاکات و ابعاد معارف دینی دسترسی پیدا نمود؟
    آیا آنچه را که شما امروز به عنوان فکاهی می نامید اگر در روزگاری علم ناقص بشری از دریچه ی عالم غربیان به روی شما بگشایند باز هم برایتان حالت فکاهی دارد و یا اینکه به صورت دربست متعبد آن می شوید و آن را می پذیرید چرا که علم روز به این نتیجه رسیده است؟!
    ظاهرا همیشه ی تاریخ اینگونه بوده که انسان قدردان نعمت های در اختیار خود نباشد و مرغ همسایه را غاز ببیند.
    امیدوارم با بذل انصاف به این نوشته نگریسته و اذهان افراد غیر مطلع را به بازی نگیرید.
    اولا در جواب سوال شما باید بگویم کتاب حلیهامتقینی که مورد استفاده من است حد اقل 50-60 سال پیش چاپ شده و توسط پدرم به من داده شد هنگامی که 16-17 ساله بودم.
    دوما اصلا سوال دیگر من که در این سایت بی پاسخ مانه اینست که چرا مکتوبات و مرجعات یک دین که برای رستگاری تک تک بشر از هر زبان و از هر نژاد اورده شده به مبهم ترین وضع ممکن نوشته شده است تا امکان دخل و تصرف در تفسیر ان توسط افراد مغرض یا غیر مغرض فراهم گردد!! دوست عزیز. متفکران و دانشمنان هنگام نوشتن یک تئوری یا مقاله یا کتاب سعی بر ان دارند تا با استفاده از سلیس ترین و کم شبه ترین کلمات ان را به رشته تحریر در اورند تا از ریسک تفسیر و تحلیل ان به گونه ای دیگر بکاهند و ضمنا برای اکثر مردم قابل فهم باشد.
    حال شما نگاه منید در قران کلمه ضرب را به چند معنی تفسیر و توضی دادهاند؟
    فرق علم نظری با عملی در همینست . علم نظر با فکر و برداشت سر و کار دارد و در ان تنوع بسیار... ولی علم عملی تجربه است و قانون مطلق 2+2=4 کاملا قابل لمس و هیچ احتیاج به تفسیر و تاویل ندارد. البته اگر روزی علم های نظری مطرح شده در حلیه المتقین مانند نهی شطرنج و تنبور به تجربه علمی رسید ما ان را بر چشممان گذاشته و از ان پیروی میکنیم چرا که در ان صورت رد ان خلاف عقل است نیکویی.
    ما همیشه قدر دان میراث گذشتگان خود از 2500 سال گذشته تابحال بوده ایم و به ان میبالیم. در خارج از کشور با افتخار ایرانی بودن خود را اعلام میکنیم ( البته فعلا نه چون با شرمندگی به گونه ای تحقیر امیز به ما نگاه میکنند!!!!)
    چکنیم که همسایگان غازهای ما را برده و مرغهای خود را به ما ما داده اند تا در خاطره اینکه روزی روزگاری نه چندان دور این غاز ها به ما تعلق داشت خود را راضی کنیم و به گذشته پر از غاز خود ببالیم.
    موفق باشید


  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    با سلام به دوست گرانقدر و با ارزشم جناب جینلی

    برادرم، اولا قصد من از نوشتن نوشتار سابق به هیچ وجه بی ادبی نسبت به محضر شما نبود بلکه عبارت « چرا که با پنهان شدن پشت یک آیدی ساختگی می توان هر آنچه را که در حضور و علنی نمی توان بیان نمود را در اینجا به راحتی و بی حیائی و بی رو در بایستی بیان نمود. » در مورد دیگرانی بود که واقعا با بی شرمی مقدسات دیگران را به تمسخر می گیرند نه حضرتعالی که برادری از برادران شیعی ما می باشید منتهی با کمی تفاوت دیدگاه با بنده. پس بنده از شما در این زمینه عذر خواهی مینمایم که به گونه ای مطلب را نوشته ام که شما برایم اینگونه بنویسید: " به بی حیا بودن بنده و ایدی ساختگی من کار نداشته باشد."

    در مورد تئوری پردازی کتاب هم به نظر نمی رسد شما قائل به این حرف باشید که به راستی هر آن کس که به تمام مطالب این کتاب عمل کرده را می توان شیعه ی کاملا مطیع اهل بیت دانست و دیگر شیعیان را شیعیانی که کمی مطیع بوده اند.
    آیا مقصود شما از تئوری پرداز بودن این کتاب این است که روش شیعه گری و زندگی شیعیان متعبد و کاملا مخلص بدین صورت بوده است؟ یا اینکه این کتاب مجموعه ای است از روایاتی که از اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین در مورد برخی آداب استحبابی در زندگانی، مطرح گردیده است؟
    من گمان نمی کنم این چیزها نشان از شیعه گری باشد. ما در میان روایات معرفی شیعه، به چنین مضامینی بر نمی خوریم. پروسه ی واقعی شیعه گری بسیار پیچیده تر از این مطالبی است که در این کتاب مطرح گردیده است و این کتاب بخشی از اموری است که علمائی مثل علامه ی بزرگوار مجلسی (رحمة الله علیه ) به گمان شریف خود و در حد توان خود آنهم در باب مستحبات از فرهنگ شیعی برداشت نموده اند. البته این را هم بگویم که بنده با فهم ناچیز خود حتی در حد این هم نیستم که بزرگواری مانند مجلسی را به نقد منصفانه بنشینم چرا که معتقدم نقد صحیح را کسی می تواند انجام دهد که مسلط به ادله ی طرف مقابل باشد و دانش و فهم صحیح از آن علم را هم بهره برده باشد و آنگاه دست به یک نقد منصفانه بزند.
    برای نمونه این خاطره را برایتان نقل می کنم (اگر چه باعث گرفتن وقت با ارزش شما می شوم):
    در دوران نوجوانی و در سنین دبیرستان، مدتی در یک درمانگاه به عنوان «طرح کاد» مشغول به کار شدم (در نظام قدیم آموزش پرورش هر دانش آموز دبیرستانی باید یک روز از هفته را به جای کلاس به محیطی کاری می رفت تا پس از دبیرستان بتواند تجربه ی اندکی در کارآموزی کسب کرده باشد). در آنجا با داروهای رایج آن زمان و اموری دیگر آشنا شده بودم. روزی عمویم از روستا برای درمان پا دردش به نزد ما آمده بود و دکتری برایش داروهائی نوشته بود. در آن زمان که من آقای دکتر فامیل بودم وقتی داروهای ایشان را ملاحظه نمودم دیدم که دکتر برای ایشان شربت معده تجویز کرده است. با نقل این نکته در منزل و پس از کلی خندیدن به آن دکتر به مطب وی رفته و موضوع را مطرح کرده و از ایشان انتقاد نمودم. جناب دکتر یک نگاه عاقل اندر سفیه به بنده انداخت و خندید و گفت: داروئی که برای پا درد عمویت نوشتم باعث تحریک شدید اسید معده است و قطعا اگر عمویت از این دارو مصرف نکند چندی بعد برای درد معده باید به دکتر دیگری مراجعه کند. سرافکنده بیرون آمدم.
    واقعا از اینکه با این کلمات وقتتان را می گیرم عذر خواهی می کنم منتهی به نظرم مقصود خود را در این زمینه با همین مثال برایتان بیان کرده باشم.

    فرموده اید:
    درحديث معتب از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم)منقول است كه شكم كسى پر از چرك و ريمباشد بهتر اس از آنكه پر ازشعر باشد
    دوست عزیز اینجمله از باب خاتمهدر لیست شما اورده شده!! ایا میدانید در تاریخ به استناد این حدیث با شاعران چهکرده اند ؟ فکر نمیکنم هیچچیزی در این رابطه نخوانده یا نشنیده اید!


    آیا شما اشعاری که از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین نقل شده را تا کنون نشنیده اید؟! آیا حداقل در مورد ماجرای کربلا با رجز خوانی اهل بیت آشنا نشده اید؟! و یا دیوان اشعار علمای بزرگ و گرانقدر را ندیده اید؟! شما گمان می کنید حافظ کیست؟! دیوان اشعار امام خمینی را ندیده اید؟! اگر شعر این قدر بد است پس چرا این بزرگواران و حتی حضرات معصومین گاه شعر می گفتند و گاه شعرا را تجلیل می نمودند و گاه از اشعار شعرای دیگر در بیان مطلبی استفاده می نمودند؟!
    حال برگردیم به اینکه پس اگر قضیه این چنین است چرا با این شعرایی که شما می فرمایید مورد نقد قرار گرفته اند این برخورد را نموده اند؟
    فکر می کنم برای اینکه به جوابی واقعی و درست برسیم اول باید در مورد هر کدام به صورت موردی وارد شویم. در مورد برخی از ایشان شاید کدورت های شخصی باعث این عکس العمل باشد. برخی دیگر شاید از اشعاری که در زمانی واقعا کفر شمرده می شده استفاده می نمودند. برخی دیگر شاید جامعه به سطحی که فهم کلام ایشان را نموده باشد نرسیده بودند. برخی دیگر ....
    تازه از همه ی اینها که بگذریم مگر اینکه به واسطه کلام حقی، به باطل دیگری را سرکوب نمودن می تواند دلیل بر باطل دانستن آن کلام حق شود؟! آیا نشنیده اید که در ماجرای حکمیت در جنگ بین امیر المومنین (علیه آلاف التحیة و السلام) و معاویه (رضی الله عنّا) با قرآن بر سر نیزه کردن و شعار «لا حکم الا لله» چه بر سر مسلمین آوردند؟ حال آیا می توان گفت این عبارت به صورت کامل غلط است در حالیکه این قسمتی از آیه قرآن است و امیرالمومنین در موردش در همانجا فرمودند: «کلمة حق یراد بها الباطل».
    نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که نمی توان استفاده نابجا از چیزی را سبب نادرست بودن آن دانست.
    همین مطلب در مورد فرمایش دیگر شما هم هست آنجا که فرموده اید:
    اینهفته جمعه شب اینکتاب را برداشته و در یک مهمانی خانوادگی که فامیل شما از زن و مرد در ان حضوردارند قسمت مربوط به احکام در باره زنان ان را با صدای بلند بخوانید. امیدوارم سر وکله شما توسط فامیلتان مورد ضرب و جرح قرار نگیرد. چرا که من اینکار را کردم و مرااز خانه موقتا بیرون گردند!!!

    خدا وکیلی آیا مردم هر آنچه را که حق است می پذیرند؟
    قرآن که دیگر از مسلمات دین است آیا اکثر زنان متدینه، در احکام واضح و بی تردید آن _ مثل قانون ارث و یا تعدد زوجات و آنچه که با میل آنها تطبیق ندارد _ و یا حتی مردان مسلمان و یا حتی شیعه _ در مثل اونجا هایی که دستور به بذل مال یا جان است مثل ماجرای کربلا و برخی جنگهائی که در زمان امیرالمومنین علیه السلام حضرت تشخیص می دانند ولی کسی یاریشان نمی نمود _ دچار تردید در عمل یا قبول نمی شوند؟! پس اینکه چیزی را نپذیرند هم دلیل بر بطلان آن است؟

    فرموده اید:
    چرا که در مملکتی که حکم کافر بودن یک دختر تنها به علت بیانعقیده اش در کمال سادگی مبنی بر الگو بودن اوشین برای او صادر میشود وای به حالتشکیک در اصول ان . بنده جان دارم و جان شیرین خوشم.


    بنده هم از کسانی هستم که در زمان بیان این مطلب در همین جامعه حضور داشته و موضوع را دنبال نموده ام. ماجرا به این صورتی که شما می گوئید به من نرسیده. آنچه به من رسیده این است که: از آن بزرگوار مورد نظر در مورد مصاحبه ی آن خانم که گفته بود اوشین الگوی زنان است، سوال شد. ایشان در پاسخ فرمودند اگر کسی با عنایت به اینکه حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها معصوم و الگوی همه ی زنان است این مطلب را گفته باشد ( یعنی چنین شخصیتی را به جای حضرت زهرا قرار داده باشد ) این کفر و ارتداد است نه اینکه آن خانم مرتد است. این برداشت، برداشت درستی از فرمایش این بزرگوار نیست. ایشان نگفت آن خانم مرتد است بلکه گفت جایگاه معصومین جایگاه خاصی است و هیچ کس لایق این جایگاه نیست و مثل اوشین نمی تواند الگوی همه ی زنان _ حتی حضرت فاطمه _ باشد.
    البته شاید شما این عرض بنده را قبول نکنید و در این قضیه مختارید. اما واقعا چنین چیزی که مثل آن شخصیت ( البته اگر شما بدانید در مورد چه کسی صحبت می کنم) به این راحتی بخواهد حکم ارتداد کسی را بدهد، کاملا بعید به نظر می رسد. نشانه اش اینکه چند مورد دیگر مثل این قضیه از ایشان سراغ دارید؟ (البته قرار شد منصفانه بحث را دنبال نمائیم و انصاف در این است که انسان به صورت مستدل بحث را دنبال کند).

    در مورد جان هم این را بدانید که جان انسان ارزشش این قدر پائین نیست که به خاطر هیچ آن را به خطر بیأندازد. به نظر من این کار شما شجاعت نیست.


    در مورد این فرمایشتان که فرموده اید:
    تیراژ یک کتاب دلیل بر حقانیت ان نیست.
    من هم با شما موافقم منتهی چیزی که من گفتم حقانیت آن نبود بلکه رد این فرمایش بود که گفته بودید:
    ولی امروزه هیچ فرد مسلمان امروزی به ان رجوع نکرده وحد المکان از ان تبری میجویند

    و اما کلام آخر در مورد سوالتان که در آن فرموده اید:
    اصلا سوال دیگر من کهدر این سایت بی پاسخ مانه اینست که چرا مکتوبات و مرجعات یک دین که برای رستگاری تکتک بشر از هر زبان و از هر نژاد اورده شده به مبهم ترین وضع ممکن نوشته شده است تاامکان دخل و تصرف در تفسیر ان توسط افراد مغرض یا غیر مغرض فراهم گردد!!
    فرض کنیم: ما هیچ منبع علمی ای در دست نداریم که با آن حق و باطل را از هم تشخیص دهیم. آیا خداوند به ما عقل داده یا نه؟ آیا فطرت را قبول دارید یا نه (البته مقصودم از فطرت آن قوه ایست که خداوند متعال در وجود هر انسان قرار داده تا به واسطه ی آن میل به منافع و خوبی ها و برائت از مضرات و بدی ها را دنبال نماید)؟
    ما با دلیل عقل و با گرایش فطرت غیر آلوده به حقانیت اسلام و در پی آن مکتب اصیل تشیع پی می بریم که البته جایگاه بحث آن در این تایپک نمی باشد.
    حال به سراغ قرآن که تمامی مسلمین اعتقاد به حقانیت آن دارند می رویم و از مسلمات قرآنی به این آیه برمی خوریم که می فرماید:
    هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) سوره ی آل عمران

    و خدا آن کسی است که بر تو کتاب را نازل نمود کتابی که برخی آیاتش محکمند که همین آیات، آیات اصلی این کتابند و برخی آیات دیگرش متشابه. ( اما برخورد مسلمانان با آن به دو صورت است کسانی که در قلبهایشان کجی و انحراف است با انگیزه ی فتنه گری و دسترسی به تأویل ( معنای واقعی آیه ) از آیات متشابهش پیروی می نمایند ( که البته با تأویلی که خودشان ساخته اند) در حالیکه تأویل آنرا جز خدا و افراد راسخ و استوار در علم و دانش نمی دانند. ایشان می گویند ما ایمان به کتاب داریم همه این آیات از نزد پروردگار ماست. و متذکر این معنا نمی شوند مگر افراد صاحب عقل.
    (ترجمه از بنده و در حد فهم خودم است)

    دقت بفرمائید این آیه تصریح می کند که خداوند به عمد بخشی از کتابش را به صورت مبهم آورده است. چرا ؟ خود بحثی مفصل دارد.

    در آیه ی دیگر داریم:
    إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (26)

    در این آیه هم اشاره به ابهام و اجمال در برخی آیات شده است.

    حال برگشت کنیم به حرف اول و استفاده از آیه اول:
    اگر به صاحب عقلی بگوئیم کتابی به صورت یقینی از جانب خدا بر بشریت عرضه شده که مقداری از آن از دسترس بشر معمولی خارج است و در میان بشریت، فقط در اختیار برخی انسانهاست، این صاحب عقل به دنبال کشف آن انسانها نمی رود؟
    حال وقتی که به سراغ کشف آن راسخان در علم برویم، می بینیم که در مورد علم و کمال اهل بیت هیچ کس دچار تردید نیست حتی در میان سنی ها هم، همه این حرف را قبول دارند ( البته غیر افراد متعصب آنها بلکه بحث ما در مورد افراد منصف است).
    پس یقینا می توان در تفسیر و یا حتی ترجمه و کشف واقعیات قرآنی به این بزرگواران اعتماد نمود.
    امروزه دست ما کوتاه از دامان این بزرگواران است. حال وظیفه چیست؟ آیا باید بگوئیم چون دستمان کوتاه است دیگر تکلیفی نداریم؟! یا تکلیف ما این است که با علم عملی که قانون است و تجربه و قابل لمس؟! مگر این نوع قوانین در زمان تشریع دین وجود نداشته؟! آیا اصلا به نظر شما مگر خدا خبر نداشته که زمانی خواهد رسید که بشریت در ظاهر دستش کوتاه از دامان این بزرگواران است؟!
    همه ی این چیزها نشان از محدودیت خدا یا دین است. در حالیکه از اعتقادات صریح ما این است که دین ما دین خاتم و دین نهائی عرضه شده بر بشریت است. پس باید فکر همه ی این زمانها شده باشد.
    برگردیم. مائیم و قرآن و برخی روایات. نمی دانم اطلاعات شما در مورد وضعیت علمی حوزه ها چه مقدار است؟ البته این را توجه داشته باشید روش زندگانی برخی روحانیون معرف وضعیت علمی حوزه ها نیست.
    حوزه های علمیه با تمام توان و در حد وسع انسانی خود وارد قرآن و روایات می شوند و هیچ وقت چنین ادعائی ندارند که ما همه چیز را فهمیده ایم. اما می گویند: ما در حد وسع خودمان و با تلاش جدی سعی در فهم صحیح تکلیفمان نموده ایم و به این نتیجه رسیده ایم. و امروز این وظیفه ی ماست چون وسع ما بیشتر از این نیست.
    خلاصه اینکه:
    1- ابهام گوئی قرآن حکمت دارد.
    2- حکمتش ارجاع مردم به اهل بیت است.
    3- دست ما امروز کوتاه از مراجعه ی به اهل بیت است.
    4- ما در این زمان به خود واگذار نشده ایم.
    5- برخی متدینین وارد علوم حوزوی گشته اند تا به صورت تخصصی وظیفه ی فعلی شیعه را کشف کنند.
    6- ایشان در حد وسعشان تلاش نمودند.
    7- وسع علما در کتبشان جمع است.
    8- ابهامات در کلام این بزرگواران به خاطر این نیست که نخواهند دین را به صورت درست به انسانها برسانند بلکه به خاطر این است که فهم و توان فعلی ما در همین اندازه است.
    9- تکلیف ما نیز یا رفتن و متخصص شدن در این فن است و یا مراجعه به همین متخصصین.

    البته نباید این را از انصاف دور نمود که انسان باید به سراغ متخصصی برود که برایش بیشتر اطمینان آور است. منتهی توجه داشته باشید این دلیل نمی تواند توجیه گر عدم مراجعه به علما باشد (چرا که من او را نمی شناسم یا به او اطمینان ندارم ).
    چرا؟
    چون که گاهی عدم شناخت و عدم اطمینان به خاطر عدم توجه و سهل انگاری ماست نه به خاطر غیر مطمئن بودن آن شخصیت.

    واقعا از اینکه اینقدر وقت شما را گرفتم عذر می خواهم همچنین از اینکه شاید گاهی از بحث اصلی خارج شده باشم. امیدوارم به بزرگواری خود بنده را عفو نمائید.
    آرزومند توفیقات شما

    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مدافع نمایش پست
    با سلام به دوست گرانقدر و با ارزشم جناب جینلی

    برادرم، اولا قصد من از نوشتن نوشتار سابق به هیچ وجه بی ادبی نسبت به محضر شما نبود بلکه عبارت « چرا که با پنهان شدن پشت یک آیدی ساختگی می توان هر آنچه را که در حضور و علنی نمی توان بیان نمود را در اینجا به راحتی و بی حیائی و بی رو در بایستی بیان نمود. » در مورد دیگرانی بود که واقعا با بی شرمی مقدسات دیگران را به تمسخر می گیرند نه حضرتعالی که برادری از برادران شیعی ما می باشید منتهی با کمی تفاوت دیدگاه با بنده. پس بنده از شما در این زمینه عذر خواهی مینمایم که به گونه ای مطلب را نوشته ام که شما برایم اینگونه بنویسید: " به بی حیا بودن بنده و ایدی ساختگی من کار نداشته باشد."


    دوست گرامی جناب مدافع عزیز.
    تقاضای من از جنابعالی اینست که اختالاف در عقیده را هیچگاه دلیلی بر عکس العمل چه به حق و چه به ناحق نگیرید. همانگونه که میدانید تفاوت دیدگاه تنها هنگامی که کمی جدی تر شود نتیجه ان جنگهای صلیبی کشتار همدیگر به نام دین و قتل عام مذهبی یا اعتقادی خواهد بود. فلذا امیوارم همه بتوانند بدون اینکه خرف طرف مقابل احساسات طرف دیگر را گاهی تا مرز جنون تحریک کند با هم به مذاکره و تبادل اندیشه بپردازند.

    [/quote]


    در مورد تئوری پردازی کتاب هم به نظر نمی رسد شما قائل به این حرف باشید که به راستی هر آن کس که به تمام مطالب این کتاب عمل کرده را می توان شیعه ی کاملا مطیع اهل بیت دانست و دیگر شیعیان را شیعیانی که کمی مطیع بوده اند.
    آیا مقصود شما از تئوری پرداز بودن این کتاب این است که روش شیعه گری و زندگی شیعیان متعبد و کاملا مخلص بدین صورت بوده است؟ یا اینکه این کتاب مجموعه ای است از روایاتی که از اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین در مورد برخی آداب استحبابی در زندگانی، مطرح گردیده است؟
    من گمان نمی کنم این چیزها نشان از شیعه گری باشد. ما در میان روایات معرفی شیعه، به چنین مضامینی بر نمی خوریم. پروسه ی واقعی شیعه گری بسیار پیچیده تر از این مطالبی است که در این کتاب مطرح گردیده است و این کتاب بخشی از اموری است که علمائی مثل علامه ی بزرگوار مجلسی (رحمة الله علیه ) به گمان شریف خود و در حد توان خود آنهم در باب مستحبات از فرهنگ شیعی برداشت نموده اند. البته این را هم بگویم که بنده با فهم ناچیز خود حتی در حد این هم نیستم که بزرگواری مانند مجلسی را به نقد منصفانه بنشینم چرا که معتقدم نقد صحیح را کسی می تواند انجام دهد که مسلط به ادله ی طرف مقابل باشد و دانش و فهم صحیح از آن علم را هم بهره برده باشد و آنگاه دست به یک نقد منصفانه بزند.
    برای نمونه این خاطره را برایتان نقل می کنم (اگر چه باعث گرفتن وقت با ارزش شما می شوم):
    در دوران نوجوانی و در سنین دبیرستان، مدتی در یک درمانگاه به عنوان «طرح کاد» مشغول به کار شدم (در نظام قدیم آموزش پرورش هر دانش آموز دبیرستانی باید یک روز از هفته را به جای کلاس به محیطی کاری می رفت تا پس از دبیرستان بتواند تجربه ی اندکی در کارآموزی کسب کرده باشد). در آنجا با داروهای رایج آن زمان و اموری دیگر آشنا شده بودم. روزی عمویم از روستا برای درمان پا دردش به نزد ما آمده بود و دکتری برایش داروهائی نوشته بود. در آن زمان که من آقای دکتر فامیل بودم وقتی داروهای ایشان را ملاحظه نمودم دیدم که دکتر برای ایشان شربت معده تجویز کرده است. با نقل این نکته در منزل و پس از کلی خندیدن به آن دکتر به مطب وی رفته و موضوع را مطرح کرده و از ایشان انتقاد نمودم. جناب دکتر یک نگاه عاقل اندر سفیه به بنده انداخت و خندید و گفت: داروئی که برای پا درد عمویت نوشتم باعث تحریک شدید اسید معده است و قطعا اگر عمویت از این دارو مصرف نکند چندی بعد برای درد معده باید به دکتر دیگری مراجعه کند. سرافکنده بیرون آمدم.
    واقعا از اینکه با این کلمات وقتتان را می گیرم عذر خواهی می کنم منتهی به نظرم مقصود خود را در این زمینه با [/quote]
    همین مثال برایتان بیان کرده باشم.

    در را بطه با این کتاب کن قائل به این نیستم که هر که به موارد ذکر شده در ان عمل کرد شیعه کامل است. ولی معتقدم یک شیعه سنتی نمیتواند بدون عمل کردن به ان خود را شیعه کامل بداند. چون این کتاب به تایید خود شما تالیف شده یکی از بزرگترین علمای تشیع میباشد که فرض بران است ایشان دارای کمالات بوده و از ترویج و تکثیر نامعقول و ناپسند حذر میکنند.بنابر ان وظیفه هر شیعه راستین است تا در تکمیل عقیده و سیره خود و انطباق ان با سیره امامان و پیامبر از مراجه معتبر که توسط اشخاص معتبر نوشته شده اند استفاده نماید.
    فرموده اید:
    [/quote]درحديث معتب از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم)منقول است كه شكم كسى پر از چرك و ريمباشد بهتر اس از آنكه پر ازشعر باشد
    دوست عزیز اینجمله از باب خاتمهدر لیست شما اورده شده!! ایا میدانید در تاریخ به استناد این حدیث با شاعران چهکرده اند ؟ فکر نمیکنم هیچچیزی در این رابطه نخوانده یا نشنیده اید!


    آیا شما اشعاری که از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین نقل شده را تا کنون نشنیده اید؟! آیا حداقل در مورد ماجرای کربلا با رجز خوانی اهل بیت آشنا نشده اید؟! و یا دیوان اشعار علمای بزرگ و گرانقدر را ندیده اید؟! شما گمان می کنید حافظ کیست؟! دیوان اشعار امام خمینی را ندیده اید؟! اگر شعر این قدر بد است پس چرا این بزرگواران و حتی حضرات معصومین گاه شعر می گفتند و گاه شعرا را تجلیل می نمودند و گاه از اشعار شعرای دیگر در بیان مطلبی استفاده می نمودند؟!
    حال برگردیم به اینکه پس اگر قضیه این چنین است چرا با این شعرایی که شما می فرمایید مورد نقد قرار گرفته اند این برخورد را نموده اند؟
    فکر می کنم برای اینکه به جوابی واقعی و درست برسیم اول باید در مورد هر کدام به صورت موردی وارد شویم. در مورد برخی از ایشان شاید کدورت های شخصی باعث این عکس العمل باشد. برخی دیگر شاید از اشعاری که در زمانی واقعا کفر شمرده می شده استفاده می نمودند. برخی دیگر شاید جامعه به سطحی که فهم کلام ایشان را نموده باشد نرسیده بودند. برخی دیگر ....
    تازه از همه ی اینها که بگذریم مگر اینکه به واسطه کلام حقی، به باطل دیگری را سرکوب نمودن می تواند دلیل بر باطل دانستن آن کلام حق شود؟! آیا نشنیده اید که در ماجرای حکمیت در جنگ بین امیر المومنین (علیه آلاف التحیة و السلام) و معاویه (رضی الله عنّا) با قرآن بر سر نیزه کردن و شعار «لا حکم الا لله» چه بر سر مسلمین آوردند؟ حال آیا می توان گفت این عبارت به صورت کامل غلط است در حالیکه این قسمتی از آیه قرآن است و امیرالمومنین در موردش در همانجا فرمودند: «کلمة حق یراد بها الباطل».
    نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که نمی توان استفاده نابجا از چیزی را سبب نادرست بودن آن دانست.
    همین مطلب در مورد فرمایش دیگر شما هم هست آنجا که فرموده اید[/quote]

    والا در رابطه با این توضیح شما یک مثل عامیانه ای به یادم امد که هر چند ممکن است به شما بر بخورد ولی انشا.. مرا میبخشید و ان اینست که قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟ واقعیت اینست که این کتاب همانگونه که فرمودید کتاب معروفی است و مرتبا مورد بحث قرار میگرد و مورد ارجاع. ولی بنده کمتر جایی دیدم اشهار امامان یا یزرگان دین در جایی مورد ارجاع قرار گیرد. بنابر این هرچند علیرغم اینکه من اطلاع زیادی از این اشعار ندارم ولی وجود انها نمیتوانن پوشاننده وهن این حدیث باشد. همانگونه که سیره پسبیاری از امامان به قول های مکرر غیر از انچه در این کتاب امده است بوده. فلذا سوال من اینست چرا ارگانی مانند حوزه علمیه اگر علم به جعلی بودن این احادیث دارند از چاپ مکرر ان جلوگیری نمیکنند؟ چرا اکان این سو استفاده کاماکان در دسترس است و هیچ محققی در صدد جا سازی احادیث موهوم و خلاف عقا از کتابهای مرجع نمیکند؟
    !
    [/quote]:
    اینهفته جمعه شب اینکتاب را برداشته و در یک مهمانی خانوادگی که فامیل شما از زن و مرد در ان حضوردارند قسمت مربوط به احکام در باره زنان ان را با صدای بلند بخوانید. امیدوارم سر وکله شما توسط فامیلتان مورد ضرب و جرح قرار نگیرد. چرا که من اینکار را کردم و مرااز خانه موقتا بیرون گردند!!!

    خدا وکیلی آیا مردم هر آنچه را که حق است می پذیرند؟
    قرآن که دیگر از مسلمات دین است آیا اکثر زنان متدینه، در احکام واضح و بی تردید آن _ مثل قانون ارث و یا تعدد زوجات و آنچه که با میل آنها تطبیق ندارد _ و یا حتی مردان مسلمان و یا حتی شیعه _ در مثل اونجا هایی که دستور به بذل مال یا جان است مثل ماجرای کربلا و برخی جنگهائی که در زمان امیرالمومنین علیه السلام حضرت تشخیص می دانند ولی کسی یاریشان نمی نمود _ دچار تردید در عمل یا قبول نمی شوند؟! پس اینکه چیزی را نپذیرند هم دلیل بر بطلان آن است؟
    [/quote]
    بله میپذیرند! حق و حق طلبی فطرت انسان است. بدیها به این دلیل نهی نشده که در قران امده بلکه ب به دلیل بد بودن در قران نهی شده اند.عقل سالم هیچگاه یک گزاره در ست را رد نمیکند البته ممکن است به خاطر مصالحی کسانی به عمد از قبول ان سرباز زنند ولی همانگونه که فرمودید عدم قبول کسی باعث بطلان ان نمیشود. قلذا اگر جایی دیدید که گزاره ای خلاف عقل است قطعا بدانید خلاف دین هم میباشد.اگر تعدد زوجات مورد قبول نیست به دلیل انست که هنوز کسی نتوانسته است دلیل متقنی برای اثبات ان و جاری بودن ان در قرن بیست و یکم بیاورد! میدانم که متوجه منظور من هستید. تعدد زوجات در زمان کنونی خلاف عقل است. بنابر این به نظر من بهتر است به جای توجیه به زور ان با روایات و مقاله های غیر علمی در رابطه با تفاوت احساسی زن و مرد و.... فکر دیگری برای ان کرد.
    [/quote]

    فرموده اید:
    چرا که در مملکتی که حکم کافر بودن یک دختر تنها به علت بیانعقیده اش در کمال سادگی مبنی بر الگو بودن اوشین برای او صادر میشود وای به حالتشکیک در اصول ان . بنده جان دارم و جان شیرین خوشم.


    بنده هم از کسانی هستم که در زمان بیان این مطلب در همین جامعه حضور داشته و موضوع را دنبال نموده ام. ماجرا به این صورتی که شما می گوئید به من نرسیده. آنچه به من رسیده این است که: از آن بزرگوار مورد نظر در مورد مصاحبه ی آن خانم که گفته بود اوشین الگوی زنان است، سوال شد. ایشان در پاسخ فرمودند اگر کسی با عنایت به اینکه حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها معصوم و الگوی همه ی زنان است این مطلب را گفته باشد ( یعنی چنین شخصیتی را به جای حضرت زهرا قرار داده باشد ) این کفر و ارتداد است نه اینکه آن خانم مرتد است. این برداشت، برداشت درستی از فرمایش این بزرگوار نیست. ایشان نگفت آن خانم مرتد است بلکه گفت جایگاه معصومین جایگاه خاصی است و هیچ کس لایق این جایگاه نیست و مثل اوشین نمی تواند الگوی همه ی زنان _ حتی حضرت فاطمه _ باشد.
    البته شاید شما این عرض بنده را قبول نکنید و در این قضیه مختارید. اما واقعا چنین چیزی که مثل آن شخصیت ( البته اگر شما بدانید در مورد چه کسی صحبت می کنم) به این راحتی بخواهد حکم ارتداد کسی را بدهد، کاملا بعید به نظر می رسد. نشانه اش اینکه چند مورد دیگر مثل این قضیه از ایشان سراغ دارید؟ (البته قرار شد منصفانه بحث را دنبال نمائیم و انصاف در این است که انسان به صورت مستدل بحث را دنبال کند).

    در مورد جان هم این را بدانید که جان انسان ارزشش این قدر پائین نیست که به خاطر هیچ آن را به خطر بیأندازد. به نظر من این کار شما شجاعت نیست.
    [/quote]
    در رابطه با ماجرا بنده در جریان جزئیات ان بودم به واسطه دوستی که ان زمان یکی از مدیران رده بالای صدا و سیما بود. اصلا اینگونه که به شما رسیده نبود. مصاحبه بود و خبر ان به ان بزرگوار رسید و مسئولان مربوطه توبیخ و از کار برکنار سدند و ان خانم نیز خوشبختانه به او دسترسی نبود که بشود فهمید منظورش چه بوده. ولی دوست عزیز چرا ابراز یک عقیده هر چند ممکن است ان خانم واقعا عقیده اش این بوده باشد چنین مجازاتی بایستی در پی داشته باشد. چند لحظه فکر کنید... از یکی سوال کردهاند و او عقیده اش را گفته و فرض میکنیم واقعا به ان عقیده بوده . به نظر شما بیان عقیده جرم است؟چون خلاف عقیده کسانی دیگر است که حضرت فاطمه را الگوی خود میدانند؟
    من در این سایت هیچگونه بحث سیاسی ندارم بنابر این در مورد ان شخصیت بزرگوار بهتر است عقایدمان برای خودمان محفوظ بماند. ب

    در مورد این فرمایشتان که فرموده اید:[/quote]
    تیراژ یک کتاب دلیل بر حقانیت ان نیست.
    من هم با شما موافقم منتهی چیزی که من گفتم حقانیت آن نبود بلکه رد این فرمایش بود که گفته بودید:
    ولی امروزه هیچ فرد مسلمان امروزی به ان رجوع نکرده وحد المکان از ان تبری میجویند

    و اما کلام آخر در مورد سوالتان که در آن فرموده اید:
    اصلا سوال دیگر من کهدر این سایت بی پاسخ مانه اینست که چرا مکتوبات و مرجعات یک دین که برای رستگاری تکتک بشر از هر زبان و از هر نژاد اورده شده به مبهم ترین وضع ممکن نوشته شده است تاامکان دخل و تصرف در تفسیر ان توسط افراد مغرض یا غیر مغرض فراهم گردد!!
    فرض کنیم: ما هیچ منبع علمی ای در دست نداریم که با آن حق و باطل را از هم تشخیص دهیم. آیا خداوند به ما عقل داده یا نه؟ آیا فطرت را قبول دارید یا نه (البته مقصودم از فطرت آن قوه ایست که خداوند متعال در وجود هر انسان قرار داده تا به واسطه ی آن میل به منافع و خوبی ها و برائت از مضرات و بدی ها را دنبال نماید)؟
    ما با دلیل عقل و با گرایش فطرت غیر آلوده به حقانیت اسلام و در پی آن مکتب اصیل تشیع پی می بریم که البته جایگاه بحث آن در این تایپک نمی باشد.
    حال به سراغ قرآن که تمامی مسلمین اعتقاد به حقانیت آن دارند می رویم و از مسلمات قرآنی به این آیه برمی خوریم که می فرماید:
    هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) سوره ی آل عمران

    و خدا آن کسی است که بر تو کتاب را نازل نمود کتابی که برخی آیاتش محکمند که همین آیات، آیات اصلی این کتابند و برخی آیات دیگرش متشابه. ( اما برخورد مسلمانان با آن به دو صورت است کسانی که در قلبهایشان کجی و انحراف است با انگیزه ی فتنه گری و دسترسی به تأویل ( معنای واقعی آیه ) از آیات متشابهش پیروی می نمایند ( که البته با تأویلی که خودشان ساخته اند) در حالیکه تأویل آنرا جز خدا و افراد راسخ و استوار در علم و دانش نمی دانند. ایشان می گویند ما ایمان به کتاب داریم همه این آیات از نزد پروردگار ماست. و متذکر این معنا نمی شوند مگر افراد صاحب عقل.
    (ترجمه از بنده و در حد فهم خودم است)

    دقت بفرمائید این آیه تصریح می کند که خداوند به عمد بخشی از کتابش را به صورت مبهم آورده است. چرا ؟ خود بحثی مفصل دارد.

    در آیه ی دیگر داریم:
    إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (26)

    در این آیه هم اشاره به ابهام و اجمال در برخی آیات شده است.

    حال برگشت کنیم به حرف اول و استفاده از آیه اول:
    اگر به صاحب عقلی بگوئیم کتابی به صورت یقینی از جانب خدا بر بشریت عرضه شده که مقداری از آن از دسترس بشر معمولی خارج است و در میان بشریت، فقط در اختیار برخی انسانهاست، این صاحب عقل به دنبال کشف آن انسانها نمی رود؟
    حال وقتی که به سراغ کشف آن راسخان در علم برویم، می بینیم که در مورد علم و کمال اهل بیت هیچ کس دچار تردید نیست حتی در میان سنی ها هم، همه این حرف را قبول دارند ( البته غیر افراد متعصب آنها بلکه بحث ما در مورد افراد منصف است).
    پس یقینا می توان در تفسیر و یا حتی ترجمه و کشف واقعیات قرآنی به این بزرگواران اعتماد نمود.
    امروزه دست ما کوتاه از دامان این بزرگواران است. حال وظیفه چیست؟ آیا باید بگوئیم چون دستمان کوتاه است دیگر تکلیفی نداریم؟! یا تکلیف ما این است که با علم عملی که قانون است و تجربه و قابل لمس؟! مگر این نوع قوانین در زمان تشریع دین وجود نداشته؟! آیا اصلا به نظر شما مگر خدا خبر نداشته که زمانی خواهد رسید که بشریت در ظاهر دستش کوتاه از دامان این بزرگواران است؟!
    همه ی این چیزها نشان از محدودیت خدا یا دین است. در حالیکه از اعتقادات صریح ما این است که دین ما دین خاتم و دین نهائی عرضه شده بر بشریت است. پس باید فکر همه ی این زمانها شده باشد.
    برگردیم. مائیم و قرآن و برخی روایات. نمی دانم اطلاعات شما در مورد وضعیت علمی حوزه ها چه مقدار است؟ البته این را توجه داشته باشید روش زندگانی برخی روحانیون معرف وضعیت علمی حوزه ها نیست.
    حوزه های علمیه با تمام توان و در حد وسع انسانی خود وارد قرآن و روایات می شوند و هیچ وقت چنین ادعائی ندارند که ما همه چیز را فهمیده ایم. اما می گویند: ما در حد وسع خودمان و با تلاش جدی سعی در فهم صحیح تکلیفمان نموده ایم و به این نتیجه رسیده ایم. و امروز این وظیفه ی ماست چون وسع ما بیشتر از این نیست.
    خلاصه اینکه:
    1- ابهام گوئی قرآن حکمت دارد.
    2- حکمتش ارجاع مردم به اهل بیت است.
    3- دست ما امروز کوتاه از مراجعه ی به اهل بیت است.
    4- ما در این زمان به خود واگذار نشده ایم.
    5- برخی متدینین وارد علوم حوزوی گشته اند تا به صورت تخصصی وظیفه ی فعلی شیعه را کشف کنند.
    6- ایشان در حد وسعشان تلاش نمودند.
    7- وسع علما در کتبشان جمع است.
    8- ابهامات در کلام این بزرگواران به خاطر این نیست که نخواهند دین را به صورت درست به انسانها برسانند بلکه به خاطر این است که فهم و توان فعلی ما در همین اندازه است.
    9- تکلیف ما نیز یا رفتن و متخصص شدن در این فن است و یا مراجعه به همین متخصصین.

    البته نباید این را از انصاف دور نمود که انسان باید به سراغ متخصصی برود که برایش بیشتر اطمینان آور است. منتهی توجه داشته باشید این دلیل نمی تواند توجیه گر عدم مراجعه به علما باشد (چرا که من او را نمی شناسم یا به او اطمینان ندارم ).
    چرا؟
    چون که گاهی عدم شناخت و عدم اطمینان به خاطر عدم توجه و سهل انگاری ماست نه به خاطر غیر مطمئن بودن آن شخصیت.

    واقعا از اینکه اینقدر وقت شما را گرفتم عذر می خواهم همچنین از اینکه شاید گاهی از بحث اصلی خارج شده باشم. امیدوارم به بزرگواری خود بنده را عفو نمائید.
    آرزومند توفیقات شما
    [/quote]
    در مورد اخرین مطلب شما عقیده من اینست:
    کتاب خداوند به جهت رستگاری بشر امده است. برای رستگاری نیاز به درک انچه موجب ان است الزامی است.حال اگر ان کتاب خود نیاز به تفسیر داشته باشد و کسانی دیگر از نوع بشر جایز لخطا این مفاهیم را برای بنده معنی کنند طبعا در تفسیر ان اختالف عقیده خواهد بود و تکثر در برداشت بوجود خواهد امد کاما اینکه شما دو تفسیر مانند هم پیدا نمیکنید.
    بنایبر این سوال من اینست چرا این کتاب رستگاری به اذعان خود ان کتاب دارای چنان متشابهاتی است که خود باعث گمراهی بعضی میشود. بهتر نبود این کتاب به صورتی واضح و روشن و بدون متشابهات اورده میشد تا از جهنمی شدن تعداد کثیری از مسلمین جلوگیری شود؟
    والا من شما را نمیدانم ولی برای من اصلا قابل قبول نیست. یک جای کار میلنگد.
    ارزوی طول عمر با عزت برای شما دارم
    موفق باشید


    ویرایش توسط جینلی : ۱۳۸۷/۰۹/۱۰ در ساعت ۱۸:۲۶

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    با سلام خدمت جناب جینلی و تشکر از صبر و بردباریتان در مطالعه ی نوشتار بنده و پاسخگویی مناسب شما. بنده در این هفته کمی سرم شلوغ است و ان شاء الله در هفته ی بعد به تفصیل و دقت مطلبتان را مطالعه نموده و با هم بحث را ادامه خواهیم داد. در اینجا فقط به سوال آخر شما می پردازم و در جواب، شما را ارجاع به مطلب گذشته می دهم در آنجا که برایتان نوشتم:
    خلاصه اینکه:
    1- ابهام گوئی قرآن حکمت دارد.
    2- حکمتش ارجاع مردم به اهل بیت است.

    قطعا شما با تفکر در عالم و همچنین با دقت در آیات کتاب به حکیم بودن خدای متعال اذعان داشته و بدون شک می پذیرید که محرومیتهای انسان هر آنچه که از جانب خالق حکیمش باشد نه از بابت بخل آن خالق بلکه به سبب مصلحتی است که آن خالق حکیم از آن مطلع و این مخلوقات در حال تکامل از جهت دانش از آن بی اطلاع هستند. اگر چه در این زمینه دست به گمانه زنی هایی زده اند اما به طور قطع نمی توانند ثابت کنند آنچه ایشان بدان رسیده اند همان حکمتی است که خدا آنرا لحاظ نموده است.
    ابهام و تشابه در قرآن نیز از همین قبیل است. دریچه ی فهم قرآن بر بشریت بسته نیست منتهی راهی دارد که اگر کسی بخواهد واقعا بدان دست پیدا نماید باید آنرا بپیماید.مشکل ما در اینجاست که می خواهیم بدون طی این مسیر، به جوهر وجودی تمامی مطالب قرآن پی ببریم. داداشی همین قدر رو داشته باش تا هفته ی دیگه که بتونم از محضرتون استفاده کنم.
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خلاصه اینکه:
    [b
    1- [/b]ابهام گوئی قرآن حکمت دارد.
    2- حکمتش ارجاع مردم به اهل بیت است.

    قطعا شما با تفکر در عالم و همچنین با دقت در آیات کتاب به حکیم بودن خدای متعال اذعان داشته و بدون شک می پذیرید که محرومیتهای انسان هر آنچه که از جانب خالق حکیمش باشد نه از بابت بخل آن خالق بلکه به سبب مصلحتی است که آن خالق حکیم از آن مطلع و این مخلوقات در حال تکامل از جهت دانش از آن بی اطلاع هستند. اگر چه در این زمینه دست به گمانه زنی هایی زده اند اما به طور قطع نمی توانند ثابت کنند آنچه ایشان بدان رسیده اند همان حکمتی است که خدا آنرا لحاظ نموده است.
    ابهام و تشابه در قرآن نیز از همین قبیل است. دریچه ی فهم قرآن بر بشریت بسته نیست منتهی راهی دارد که اگر کسی بخواهد واقعا بدان دست پیدا نماید باید آنرا بپیماید.مشکل ما در اینجاست که می خواهیم بدون طی این مسیر، به جوهر وجودی تمامی مطالب قرآن پی ببریم. داداشی همین قدر رو داشته باش تا هفته ی دیگه که بتونم از محضرتون استفاده کنم.
    دوست گرامی جناب مدافع عزیز
    مطالب شما را که خواندم یا یک خاطره افتادم که بد نیست برای شما نقل کنم:
    دوستی در المان دارمکه به مناسبتی در محضرش بودیم و این دوست بیخدا است!. در میانه صحبت که در باره اوضاع خراب کار و در امد بود ایشان نکه جالبی به من گوشزد کرد. ایشان گفت شما مسلمونا با داشتن خدا کارتون خیلی راحت شده.. تا یک اتفق ناگوار برای شما می افتد یا اوضاع کارتان روبراه نیست بلافاصله مسئولیت ان را به گردن خدایتان و تقدیرتان میاندازید و خیال خودتان را راحت میکنید. . میگویید خدا خواسته و قسمتم این بوده و ....
    ولی ما ها خود را مسئول مستقیم اعمالمان میدانیم و این فشاری بزرگ برای ماست.

    والا مدافع عزیز. اینکه عدم وجود توجیه عقلی یک موضوع را صرفا به عدم اگاهی خود و صغر علم خود یا نژاد بشر مدللل کنیم برای ن قابل قبول نیست. همین الان داشتم تایپیک دوستی را میخواندم که گلایه از اینکه چرا اکثر مصیبتهای جهانی بر سر افریقاییان و جوامع توسعه نیافته می اید داشت و دوست با خدایی در حجواب ایشان پس از کلی توجیه نامعقول فرموده بودند حتما حکمتی در کار است که ما نمیدانیم.!!!
    این جمله بلای دین است!! و ما را ازتفکر بسیشتر در مورد عوانمل اتفاق باز میدارد. چوتن تجربه من این بوده که هر چه بیشتر به دنبال ان حکمت بگردیم بیشتر علامت سوال پیدا میکنمیم محخصوصا در رابطه با دینمان.
    فلذا اگر میخواهید جواب مرا با اینکه حتما حکمتی در کار بوده که ما نمیدانیم و یا عقل بشر قادر به درک ان نیست و غیره چپاسخ گویید این ها چیزهایی است که من در پاسخ به پسر 12 ساله ام به کار میبرم.
    انسان یک موجود مترقی است که از زوح خدا نشات گرفته است. فلذا نزدیکی و شناخت خود خدا و بالطبع مصالح و مقدرات او را دارا است.منتها بایستی کمی جهالت و دهن بینی و قبول مطلق انچه مبیخوانیم و میشنویم و میبینیم را از خود دور کنیم.
    منتظر جوابهای شما هستم و ارزوی توفیق دارم
    .


  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    نقل قول نوشته اصلی توسط جینلی نمایش پست
    دوست گرامی جناب مدافع عزیز

    مطالب شما را که خواندم یا یک خاطره افتادم که بد نیست برای شما نقل کنم:
    دوستی در المان دارمکه به مناسبتی در محضرش بودیم و این دوست بیخدا است!. در میانه صحبت که در باره اوضاع خراب کار و در امد بود ایشان نکه جالبی به من گوشزد کرد. ایشان گفت شما مسلمونا با داشتن خدا کارتون خیلی راحت شده.. تا یک اتفق ناگوار برای شما می افتد یا اوضاع کارتان روبراه نیست بلافاصله مسئولیت ان را به گردن خدایتان و تقدیرتان میاندازید و خیال خودتان را راحت میکنید. . میگویید خدا خواسته و قسمتم این بوده و ....
    ولی ما ها خود را مسئول مستقیم اعمالمان میدانیم و این فشاری بزرگ برای ماست.

    والا مدافع عزیز. اینکه عدم وجود توجیه عقلی یک موضوع را صرفا به عدم اگاهی خود و صغر علم خود یا نژاد بشر مدللل کنیم برای ن قابل قبول نیست. همین الان داشتم تایپیک دوستی را میخواندم که گلایه از اینکه چرا اکثر مصیبتهای جهانی بر سر افریقاییان و جوامع توسعه نیافته می اید داشت و دوست با خدایی در حجواب ایشان پس از کلی توجیه نامعقول فرموده بودند حتما حکمتی در کار است که ما نمیدانیم.!!!
    این جمله بلای دین است!! و ما را ازتفکر بسیشتر در مورد عوانمل اتفاق باز میدارد. چوتن تجربه من این بوده که هر چه بیشتر به دنبال ان حکمت بگردیم بیشتر علامت سوال پیدا میکنمیم محخصوصا در رابطه با دینمان.
    فلذا اگر میخواهید جواب مرا با اینکه حتما حکمتی در کار بوده که ما نمیدانیم و یا عقل بشر قادر به درک ان نیست و غیره چپاسخ گویید این ها چیزهایی است که من در پاسخ به پسر 12 ساله ام به کار میبرم.
    انسان یک موجود مترقی است که از زوح خدا نشات گرفته است. فلذا نزدیکی و شناخت خود خدا و بالطبع مصالح و مقدرات او را دارا است.منتها بایستی کمی جهالت و دهن بینی و قبول مطلق انچه مبیخوانیم و میشنویم و میبینیم را از خود دور کنیم.
    منتظر جوابهای شما هستم و ارزوی توفیق دارم
    .
    سلام به دوست گرامی جناب جینلی
    دوست عزیز نمی دانم کجای حرف من با داستان و خاطره ی شما مرتبط بود یعنی نمی دانم چه چیزی گفته ام که باعث این شد گمان کنید ما می خواهیم خودمان را از شناخت عقلانی دینمان راحت نموده و برای هر کدام از مجهولاتمان بگوئیم خوب خدا خواسته و ما هم فقط باید متعبد باشیم.
    بحثی را که بنده خدمتتان داشتم فکر نمی کنم این نتیجه را در پی داشته باشد اما به فرض هم که چنین باشد آیا شما منکر این هستید که بعضی چیزها هنوز که هنوزه _ با این همه پیشرفتهای علمی _ باز فهم آن برای بشریت سخت و گاهی نیز ناممکن است؟!
    نه اینکه بگویم بشر به هیچ وجه به این مسائل دست پیدا نمی کند بلکه می گویم هنوز بشر مقدمات فکری این موارد را به دست نیاورده و در نتیجه نمی تواند فهم درستی از این مطالب داشته باشد و به کنه واقعی آن دست پیدا نخواهد نمود.

    پس ببینید این فرار از پاسخ نیست بلکه اعتراف به این است که گاهی محدوده ی دانش ما به حدی نرسیده که بعضی مسائل را درک کنیم .
    آیا ما مسلمانان خود را مسئول مستقیم کارهای خود نمی دانیم که شما از این دوست آلمانیتان مثال می زنید؟!
    بله ما مسلمانان معتقدیم که اینگونه نیست که هر چه که ما بخواهیم همان گونه که دوست داریم اتفاق بیافتد و این را در سراسر عالم، انسانها بدان معترفند. حال سوال اینجاست که اگر ما واقعا همه مقدمات یک چیز را فراهم آوردیم پس چرا بعضی وقتها جریان بدان گونه که خود می خواهیم اتفاق نمی افتد؟ غربیها در این زمینه چه می گویند؟
    ما معتقدیم که خواست ما در طول خواست خداست نه در عرض آن. آیات و روایاتی هم در این زمینه وجود دارند که این نظریه را تائید می نمایند که الان درصدد بیان این نیستم.
    فقط این مطلب را برای این آوردم که هر آنچه که دیگران نمی پسندند معنایش بطلان آن نیست.

    در پست قبلی اتان نیز مطلبی مثل همین را داشتید که انسانها همه ی آنچه را که فطرتشان بدان حکم کند می پذیرند و در مقابل سوال بنده که گفته بودم آیا انسانها همه ی چیزهای حق را می پذیرند، تاکید بر این داشتید که بله میپذیرند! حق و حق طلبی فطرت انسان است.
    اگر چنین است پس این همه دزدی و دروغ و تهمت و غل و غشی که در میان جوامع هست و اتفاقا بر بد بودنشان نیز نیازی به نزول کتاب آسمانی نیست را چرا دچار می شوند؟!
    ظاهرا بحث ما دیگر با عنوان تاپیک هم خوانی ندارد. خوب است از این بحث دست برداشته و در تاپیکی جدید با عنوانی جدید بحثی در همین مسائل باز نمائیم و در آنجا مباحث خود را دنبال کنیم.
    امیدوارم که بتوانیم به نتیجه ی خوبی از این مباحث دست پیدا کنیم.
    آرزو مند شادکامی و رستگاری شما

    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  14. تشکر


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوست عزیز جناب مدافع
    بسیار از نوشته شما ممنونم. همانگونه که فرمودید بحث ما از موضوع اصلی تایپیک خارج شده. بنابر این در صورتی که صلاح دانسته و مایل بودید تایپیکی جدید باز بفرمایید تا در ان ادامه دهیم وگرنه تا همینجا هم از مباحثه با جنابعالی لذت بردم. برای حسن ختام این بحث با ید عرض کنم بشر هنوز به خیلی از سوالها و چرا ها نتوانسته که پاسخ گوید. یکی دلیل ان هم اینست که سوالها هر چه جلو میرود همگام با پیشرفت بشر سوالها هم مشکلتر میشود. البته در همان زمان که ما در عمل به معتقدات دینی خود در انتظار ناجی عصر به سر میبریم غربیها با شکست تابوها ی مسیحیت به فرضیه ها ئی که گاها انکار ان بسیار سخت است پرداخته اند. البته ما مسلمانان و حتی مسیحیت و جهود در پیروی از باورهای دینی حتی شنیدن این فرضیه ها را کفر میدانیم. چون با بسیاری از تعالیم ما مغایرت دارد.
    به عنوان مثال اگر علاقه داشتید تئوری اقایی به نام ذکریا که یک باستان شناس است را در رابطه با سیاره دوازدهم منظومه شمسی مطالعه کنید و دلایل او را بشنوید. البته این موارد عموما به زبان انگلیسی است. که انشا.. با ان اشنایی دارید. برای این مورد کلمه
    را در یو تیوب یا گوگل جستجو کنید.
    Nibiruیا planet X یا
    موفق و موئید باشید


  16. تشکر


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    با سلام و تشکر از توجه شما به مطالب بنده و همچنین آدرسی که عنایت نمودید. متاسفانه بنده با زبان انگلیسی آشنائی ای ندارم و از آنجائی که سابقا نیازی به پیگیری آن نمی دیدم به دنبالش نرفته ام. اگر دوست داشتید شما بحث جدیدی را باز کنید و آدرسش را برایم لطف کنید. در صورت توان و داشتن اطلاعاتی در آن زمینه، در خدمتتان خواهم بود.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود