جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من بالاخره تسلیم شدم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    من بالاخره تسلیم شدم




    سلام
    اینم درددل من با شماست
    یک سال پیش بود که با یک دانشمند ماتریالیست آشنا شدم
    حدود 6 ماه تونستم با ایمان باقی بمونم
    اما از 6 ماه پیش و بعد از یک اشتباه
    تمامی اعتقادات خودم و از دست دادم
    دلم می خواست به خدا بگم چرا من؟
    چرا من باید با اون فرد آشنا می شدم
    چرا باید با یه استاد دانشگاه برخورد داشته باشم که یه دانشمند در زمینه ی مادیت گرایی بود
    همه ی ادیان و می شناخت
    اسلام و هم می شناخت
    کتب اسلامی و آل علی و هم میشناخت
    نمی دونم چرا خدا من و با این شخص آشنا کرد
    چرا با عقاید این شخص که یه انسان کامل و معرفی می کرد آشنا کرد
    شخصیتی که همه چیز اسلام و سایر ادیان جهان و می دونست
    و هیچ وقت کوچک ترین تبلیغی برای فساد نکرد
    وقتی با یکی از کارشناسای مذهبی صحبت می کردم
    می گفت دیگه توی سایتای ضاله نرو
    ولی من چیزی از فساد ندیدم
    چیزی از انحراف ندیدم
    فقط و فقط یه انسان کامل و بدون خدا دیدم
    یک انسانی که به همه ی مسائل زمونه دقت داشت
    بخشنده بود
    وقتی از فوت یکی از اقوام بهش خبر دادم از خدا براش رحمت و بخشش و خواست و گفت یادت باشه خیلی از پدر و مادرای مسن توی آسایشگاه ها منتظر تو هستن که به ملاقاتشون بری
    من چه تقصیری داشتم
    می دونم کلی گناه دارم
    همیشه بهمون گفتن کافرا اینن اونن ...
    ولی من همچین چیزی ندیدم
    از ماه پیش تا الان زجر کشیدم و بالاخره قران و بوسیدم و با خدای خودم خداحافظی کردم
    چون روز به روز گمراه شدن خودم و دیدم
    و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
    هر روز توی ظلمات فرو رفتم
    دیگه اختیارم دست خودم نبود
    نمی دونم اخه مگه خدا ندید که من 6 ماهه دارم زجر می کشم
    به شدت لاغر شدم
    همه دیدن یه غم شدیدی توی چهره ی من هست
    شب و روز اشک ریختم و از خدای خودم کمک خواستم
    فقط خودش می دونه چه زجری کشیدم
    ولی وقتی دیدم روز به روز دارم توی ظلمت ها و تاریکی ها فرو میرم دیگه ناامید شدم
    دیگه تسلیم شدم
    نمی دونم
    خدا خودش می دونه
    اگه من می خواستم برای لذت های دنیا پرستشش و بذارم کنار ""که دیگه این همه زجر نمی کشیدم
    این همه مصیبت نمی کشیدم
    ترم دانشگاهم و از دست نمی دادم و مشروط نمی شدم
    و مطمئنم این ترم هم مشروط میشم و اخراجم می کنن
    فقط و فقط نشست و من دید
    زجر من و دید
    حالا اون عذاب کشیدنا خیلی کمتر شده
    باهاش خداحافظی کردم
    می دونم خودم مقصرم
    با اون همه هدایتی که من و کرده بود
    حق داشت
    ایمان من از روی شناخت بود
    فقط نمی دونم چرا این طور شد
    می دونم فقط و فقط به خاطر همین شناخت بود که کاری برای نجات من نکرد
    همیشه دوسش داشتم
    و زیباترین لحظات زندگیم لحظات با خدا بودنم بود و البته زمانی که بهش عشق می ورزیدم
    ولی حیف
    حیف که وارث خوبی برای قران نبودم
    التماس دعا
    خدایا به داده هایت شکر
    به نداده هایت شکر
    به گرفته هایت شکر
    چون داده هایت نعمت, نداده هایت حکمت وگرفته هایت امتحان است

    آن "امانت" که خدا بر زمین و آسمان و کوه ها عرضه کرد
    و از برداشتنش سر باز زدند و "انسان" برداشت،
    نه عشق است و نه معرفت و نه طاعت،
    که مسئولیت ساختن خويش است.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوست گرامی شما خودت مثل اینکه هنوز نمیدونی به خدا اعتقاد داری
    خودت باورت نمیشه
    حتی تاپیک زدنت هم نشون از همین داره
    بعلاوه ما کی گفتیم هر چی کافره آدم منحرفیه
    شما چون یه ماتریالیست خوب دیدی یعنی ایده اش هم خوبه ؟
    حالا من به شما میگم ماتریالیست جزو احمقانه ترین ایده هاست
    خدا برای هر کس آزمون هایی میزاره
    شما به این زودی افتادی ؟

    بشین دوباره فکر کن
    اگه به اسلام اعتقاد نداری
    حداقل خدا رو نمیشه انکار کرد


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط lout نمایش پست
    سلام
    اینم درددل من با شماست
    یک سال پیش بود که با یک دانشمند ماتریالیست آشنا شدم
    حدود 6 ماه تونستم با ایمان باقی بمونم
    اما از 6 ماه پیش و بعد از یک اشتباه
    تمامی اعتقادات خودم و از دست دادم
    دلم می خواست به خدا بگم چرا من؟
    چرا من باید با اون فرد آشنا می شدم
    چرا باید با یه استاد دانشگاه برخورد داشته باشم که یه دانشمند در زمینه ی مادیت گرایی بود
    همه ی ادیان و می شناخت
    اسلام و هم می شناخت
    کتب اسلامی و آل علی و هم میشناخت
    نمی دونم چرا خدا من و با این شخص آشنا کرد
    چرا با عقاید این شخص که یه انسان کامل و معرفی می کرد آشنا کرد
    شخصیتی که همه چیز اسلام و سایر ادیان جهان و می دونست
    و هیچ وقت کوچک ترین تبلیغی برای فساد نکرد
    وقتی با یکی از کارشناسای مذهبی صحبت می کردم
    می گفت دیگه توی سایتای ضاله نرو
    ولی من چیزی از فساد ندیدم
    چیزی از انحراف ندیدم
    فقط و فقط یه انسان کامل و بدون خدا دیدم
    یک انسانی که به همه ی مسائل زمونه دقت داشت
    بخشنده بود
    وقتی از فوت یکی از اقوام بهش خبر دادم از خدا براش رحمت و بخشش و خواست و گفت یادت باشه خیلی از پدر و مادرای مسن توی آسایشگاه ها منتظر تو هستن که به ملاقاتشون بری
    من چه تقصیری داشتم
    می دونم کلی گناه دارم
    همیشه بهمون گفتن کافرا اینن اونن ...
    ولی من همچین چیزی ندیدم
    از ماه پیش تا الان زجر کشیدم و بالاخره قران و بوسیدم و با خدای خودم خداحافظی کردم
    چون روز به روز گمراه شدن خودم و دیدم
    و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
    هر روز توی ظلمات فرو رفتم
    دیگه اختیارم دست خودم نبود
    نمی دونم اخه مگه خدا ندید که من 6 ماهه دارم زجر می کشم
    به شدت لاغر شدم
    همه دیدن یه غم شدیدی توی چهره ی من هست
    شب و روز اشک ریختم و از خدای خودم کمک خواستم
    فقط خودش می دونه چه زجری کشیدم
    ولی وقتی دیدم روز به روز دارم توی ظلمت ها و تاریکی ها فرو میرم دیگه ناامید شدم
    دیگه تسلیم شدم
    نمی دونم
    خدا خودش می دونه
    اگه من می خواستم برای لذت های دنیا پرستشش و بذارم کنار ""که دیگه این همه زجر نمی کشیدم
    این همه مصیبت نمی کشیدم
    ترم دانشگاهم و از دست نمی دادم و مشروط نمی شدم
    و مطمئنم این ترم هم مشروط میشم و اخراجم می کنن
    فقط و فقط نشست و من دید
    زجر من و دید
    حالا اون عذاب کشیدنا خیلی کمتر شده
    باهاش خداحافظی کردم
    می دونم خودم مقصرم
    با اون همه هدایتی که من و کرده بود
    حق داشت
    ایمان من از روی شناخت بود
    فقط نمی دونم چرا این طور شد
    می دونم فقط و فقط به خاطر همین شناخت بود که کاری برای نجات من نکرد
    همیشه دوسش داشتم
    و زیباترین لحظات زندگیم لحظات با خدا بودنم بود و البته زمانی که بهش عشق می ورزیدم
    ولی حیف
    حیف که وارث خوبی برای قران نبودم
    التماس دعا
    سلام. عزیز من، من هم بارها و بارها با اساتید و دانشمندان(!!) بیخدا، بحث داشته ام. یادم نمیاید حرف حسابی از دهان این افراد خارج شده باشد.چه ایرانی و چه خارجی. تنها کاری که بلدند ابتدا یک پیشفرض غلط از خداباوری را به انسان میدهند و بعد با اثبات غلط بودنش انسان را به این باور میرسانند که باورش از ابتدا غلط بوده است.

    بهتر بود به سؤالات و شبهات پیش آمده را مطرح کنید. بنده خودم آنقدر سایتهای اسلامستیزی را زیر و رو کرده ام که بعید میدانم شبهۀ جدیدی از سوی شما مطرح شود، ولی بد نیست مطرحش کنید تا سایرین جواب بدهند. البته من فرصتش رو ندارم ولی بدون شک سایر دوستان زمان کافی برای این کار دارند.




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    330
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط lout نمایش پست
    سلام
    اینم درددل من با شماست
    یک سال پیش بود که با یک دانشمند ماتریالیست آشنا شدم
    حدود 6 ماه تونستم با ایمان باقی بمونم
    اما از 6 ماه پیش و بعد از یک اشتباه
    تمامی اعتقادات خودم و از دست دادم
    دلم می خواست به خدا بگم چرا من؟
    چرا من باید با اون فرد آشنا می شدم
    چرا باید با یه استاد دانشگاه برخورد داشته باشم که یه دانشمند در زمینه ی مادیت گرایی بود
    همه ی ادیان و می شناخت
    اسلام و هم می شناخت
    کتب اسلامی و آل علی و هم میشناخت
    نمی دونم چرا خدا من و با این شخص آشنا کرد
    چرا با عقاید این شخص که یه انسان کامل و معرفی می کرد آشنا کرد
    شخصیتی که همه چیز اسلام و سایر ادیان جهان و می دونست
    و هیچ وقت کوچک ترین تبلیغی برای فساد نکرد
    وقتی با یکی از کارشناسای مذهبی صحبت می کردم
    می گفت دیگه توی سایتای ضاله نرو
    ولی من چیزی از فساد ندیدم
    چیزی از انحراف ندیدم
    فقط و فقط یه انسان کامل و بدون خدا دیدم
    یک انسانی که به همه ی مسائل زمونه دقت داشت
    بخشنده بود
    وقتی از فوت یکی از اقوام بهش خبر دادم از خدا براش رحمت و بخشش و خواست و گفت یادت باشه خیلی از پدر و مادرای مسن توی آسایشگاه ها منتظر تو هستن که به ملاقاتشون بری
    من چه تقصیری داشتم
    می دونم کلی گناه دارم
    همیشه بهمون گفتن کافرا اینن اونن ...
    ولی من همچین چیزی ندیدم
    از ماه پیش تا الان زجر کشیدم و بالاخره قران و بوسیدم و با خدای خودم خداحافظی کردم
    چون روز به روز گمراه شدن خودم و دیدم
    و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
    هر روز توی ظلمات فرو رفتم
    دیگه اختیارم دست خودم نبود
    نمی دونم اخه مگه خدا ندید که من 6 ماهه دارم زجر می کشم
    به شدت لاغر شدم
    همه دیدن یه غم شدیدی توی چهره ی من هست
    شب و روز اشک ریختم و از خدای خودم کمک خواستم
    فقط خودش می دونه چه زجری کشیدم
    ولی وقتی دیدم روز به روز دارم توی ظلمت ها و تاریکی ها فرو میرم دیگه ناامید شدم
    دیگه تسلیم شدم
    نمی دونم
    خدا خودش می دونه
    اگه من می خواستم برای لذت های دنیا پرستشش و بذارم کنار ""که دیگه این همه زجر نمی کشیدم
    این همه مصیبت نمی کشیدم
    ترم دانشگاهم و از دست نمی دادم و مشروط نمی شدم
    و مطمئنم این ترم هم مشروط میشم و اخراجم می کنن
    فقط و فقط نشست و من دید
    زجر من و دید
    حالا اون عذاب کشیدنا خیلی کمتر شده
    باهاش خداحافظی کردم
    می دونم خودم مقصرم
    با اون همه هدایتی که من و کرده بود
    حق داشت
    ایمان من از روی شناخت بود
    فقط نمی دونم چرا این طور شد
    می دونم فقط و فقط به خاطر همین شناخت بود که کاری برای نجات من نکرد
    همیشه دوسش داشتم
    و زیباترین لحظات زندگیم لحظات با خدا بودنم بود و البته زمانی که بهش عشق می ورزیدم
    ولی حیف
    حیف که وارث خوبی برای قران نبودم
    التماس دعا

    امضاخدایا به داده هایت شکر
    به نداده هایت شکر
    به گرفته هایت شکر
    چون داده هایت نعمت, نداده هایت حکمت وگرفته هایت امتحان است


    آن "امانت" که خدا بر زمین و آسمان و کوه ها عرضه کرد
    و از برداشتنش سر باز زدند و "انسان" برداشت،
    نه عشق است و نه معرفت و نه طاعت،
    که مسئولیت ساختن خويش است.
    به نام خدا
    من که نفهمیدم شما چه خدایی رو از دست دادی با اینکه همه درد دلت با خداست!!؟

    اما "امانت" هم که فقط انسان برداشت و باید به اهلش بسپاره به نظر من "اختیار" است که باید تمام و کمال به خدا بسپاره تا خدا به هرکه خواست بسپاره !!!!!!!!



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,183
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط lout نمایش پست
    سلام
    اینم درددل من با شماست
    یک سال پیش بود که با یک دانشمند ماتریالیست آشنا شدم
    حدود 6 ماه تونستم با ایمان باقی بمونم
    اما از 6 ماه پیش و بعد از یک اشتباه
    تمامی اعتقادات خودم و از دست دادم
    دلم می خواست به خدا بگم چرا من؟
    چرا من باید با اون فرد آشنا می شدم
    چرا باید با یه استاد دانشگاه برخورد داشته باشم که یه دانشمند در زمینه ی مادیت گرایی بود
    همه ی ادیان و می شناخت
    اسلام و هم می شناخت
    کتب اسلامی و آل علی و هم میشناخت
    نمی دونم چرا خدا من و با این شخص آشنا کرد
    چرا با عقاید این شخص که یه انسان کامل و معرفی می کرد آشنا کرد
    شخصیتی که همه چیز اسلام و سایر ادیان جهان و می دونست
    و هیچ وقت کوچک ترین تبلیغی برای فساد نکرد
    وقتی با یکی از کارشناسای مذهبی صحبت می کردم
    می گفت دیگه توی سایتای ضاله نرو
    ولی من چیزی از فساد ندیدم
    چیزی از انحراف ندیدم
    فقط و فقط یه انسان کامل و بدون خدا دیدم
    یک انسانی که به همه ی مسائل زمونه دقت داشت
    بخشنده بود
    وقتی از فوت یکی از اقوام بهش خبر دادم از خدا براش رحمت و بخشش و خواست و گفت یادت باشه خیلی از پدر و مادرای مسن توی آسایشگاه ها منتظر تو هستن که به ملاقاتشون بری
    من چه تقصیری داشتم
    می دونم کلی گناه دارم
    همیشه بهمون گفتن کافرا اینن اونن ...
    ولی من همچین چیزی ندیدم
    از ماه پیش تا الان زجر کشیدم و بالاخره قران و بوسیدم و با خدای خودم خداحافظی کردم
    چون روز به روز گمراه شدن خودم و دیدم
    و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
    هر روز توی ظلمات فرو رفتم
    دیگه اختیارم دست خودم نبود
    نمی دونم اخه مگه خدا ندید که من 6 ماهه دارم زجر می کشم
    به شدت لاغر شدم
    همه دیدن یه غم شدیدی توی چهره ی من هست
    شب و روز اشک ریختم و از خدای خودم کمک خواستم
    فقط خودش می دونه چه زجری کشیدم
    ولی وقتی دیدم روز به روز دارم توی ظلمت ها و تاریکی ها فرو میرم دیگه ناامید شدم
    دیگه تسلیم شدم
    نمی دونم
    خدا خودش می دونه
    اگه من می خواستم برای لذت های دنیا پرستشش و بذارم کنار ""که دیگه این همه زجر نمی کشیدم
    این همه مصیبت نمی کشیدم
    ترم دانشگاهم و از دست نمی دادم و مشروط نمی شدم
    و مطمئنم این ترم هم مشروط میشم و اخراجم می کنن
    فقط و فقط نشست و من دید
    زجر من و دید
    حالا اون عذاب کشیدنا خیلی کمتر شده
    باهاش خداحافظی کردم
    می دونم خودم مقصرم
    با اون همه هدایتی که من و کرده بود
    حق داشت
    ایمان من از روی شناخت بود
    فقط نمی دونم چرا این طور شد
    می دونم فقط و فقط به خاطر همین شناخت بود که کاری برای نجات من نکرد
    همیشه دوسش داشتم
    و زیباترین لحظات زندگیم لحظات با خدا بودنم بود و البته زمانی که بهش عشق می ورزیدم
    ولی حیف
    حیف که وارث خوبی برای قران نبودم
    التماس دعا

    وقتي كسي مي خواد يه بناي محكمي رو بسازه ، بناي سست قبلي رو خراب مي كنه و بناي جديدش رو بر پايه و ستون محكمي بنا مي كنه در غير اين صورت هميشه بيم فروريختن اون وجود داره، شما هم سعي كنيد پايه اعتقاداتتون رو بر مبناي محكمي بنا كنيد و با تحقيق و بحث و پيگيري سوالهاي اعتقادي ، آن پايه محكم و قابل اعتماد را بنا نهيد
    دقت داشته باشيد كه خشت اول بسيار مهم است زيرا
    خشت اول چون نهد معمار كج
    تا ثريا مي رود ديوار كج
    بار كج هم كه مي دانيم به منزل نمي رسد ، بنابراين با ديد مثبت به قضيه نگاه كنيد گاهي شك و ترديد مقدمه يقين و اعتقاد راسخ است ،موفق باشيد

    مهدیا کعبه شد از تاب تو بی تاب بتاب


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وقتی از فوت یکی از اقوام بهش خبر دادم از خدا براش رحمت و بخشش و خواست و گفت یادت باشه خیلی از پدر و مادرای مسن توی آسایشگاه ها

    میگم چه ماتریالیست خوبی بودند ایشون به خدا اعتقاد داشتند !!!!!!!!!!!!
    جل الخالق
    اینا نشانه های آخر زمانه



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    167
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عشقت را درياب






    نقل قول نوشته اصلی توسط lout نمایش پست
    از ماه پیش تا الان زجر کشیدم و بالاخره قران و بوسیدم و با خدای خودم خداحافظی کردم چون روز به روز گمراه شدن خودم و دیدم و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات هر روز توی ظلمات فرو رفتم دیگه اختیارم دست خودم نبود نمی دونم اخه مگه خدا ندید که من 6 ماهه دارم زجر می کشم به شدت لاغر شدم همه دیدن یه غم شدیدی توی چهره ی من هست شب و روز اشک ریختم و از خدای خودم کمک خواستم فقط خودش می دونه چه زجری کشیدم ولی وقتی دیدم روز به روز دارم توی ظلمت ها و تاریکی ها فرو میرم دیگه ناامید شدم دیگه تسلیم شدم نمی دونم خدا خودش می دونه اگه من می خواستم برای لذت های دنیا پرستشش و بذارم کنار ""که دیگه این همه زجر نمی کشیدم این همه مصیبت نمی کشیدم ترم دانشگاهم و از دست نمی دادم و مشروط نمی شدم و مطمئنم این ترم هم مشروط میشم و اخراجم می کنن فقط و فقط نشست و من دید زجر من و دید حالا اون عذاب کشیدنا خیلی کمتر شده باهاش خداحافظی کردم می دونم خودم مقصرم با اون همه هدایتی که من و کرده بود حق داشت ایمان من از روی شناخت بود فقط نمی دونم چرا این طور شد می دونم فقط و فقط به خاطر همین شناخت بود که کاری برای نجات من نکرد همیشه دوسش داشتم و زیباترین لحظات زندگیم لحظات با خدا بودنم بود و البته زمانی که بهش عشق می ورزیدم ولی حیف حیف که وارث خوبی برای قران نبودم



    دوست عزيزم لطفا يك بار ديگر پست خود را مطالعه كنيد ، سراسر كلام شما نشان از دلبستگي به ذات مقدس مهربانترين مهربانان دارد ، به اين نكته توجه كرديد ؟! كلام شما بيشتر شبيه عاشقي است كه چون تصور بي مهري معشوق نسبت به خود را دارد با او قهر كرده است ! ولي مهربانتر از معشوقت مي شناسي ؟ چرا ناراحتي از ضعف جسميت در اين مدت ؟ از اين كه براي معشوق گريه كني ناراحتي ؟ نمي داني او اشك چشمانت را دوست دارد كه به تو اجازه داده برايش اشك بريزي ؟ فكر مي كني براي همه چنين سعادتي حاصل مي شود ؟ ايمانت قويست ، عشقت را درياب ... خسته نشو كه اهريمن همين را طلب مي كند










    تا تو به خاطر مني كس نگذشت بر دلم

    مثل تو كيست در جهان تا ز تو مهر بگسلم





  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    373
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من متوجه نمی شم این دوست شما که خدا را قبول نداره چطوری از خدا برای عزیزتون طلب امرزش کرد؟


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط افتابگردان نمایش پست
    من متوجه نمی شم این دوست شما که خدا را قبول نداره چطوری از خدا برای عزیزتون طلب امرزش کرد؟ :gig:
    جناب آفتابگردان عرض کردم که !
    دوره ی آخر زمونه !
    همین فردا پس فرداست که قیامت بشه !
    ماتریالیست با خدا !
    وهابی فلسفی و با منطق !
    مرده های زنده شده !
    داوری جشنواره ی فجر !
    اینا همه نشونه ان !


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    909
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط lout نمایش پست
    سلام
    اینم درددل من با شماست
    یک سال پیش بود که با یک دانشمند ماتریالیست آشنا شدم
    حدود 6 ماه تونستم با ایمان باقی بمونم
    اما از 6 ماه پیش و بعد از یک اشتباه
    تمامی اعتقادات خودم و از دست دادم
    دلم می خواست به خدا بگم چرا من؟
    چرا من باید با اون فرد آشنا می شدم
    چرا باید با یه استاد دانشگاه برخورد داشته باشم که یه دانشمند در زمینه ی مادیت گرایی بود
    همه ی ادیان و می شناخت
    اسلام و هم می شناخت
    کتب اسلامی و آل علی و هم میشناخت
    نمی دونم چرا خدا من و با این شخص آشنا کرد
    چرا با عقاید این شخص که یه انسان کامل و معرفی می کرد آشنا کرد
    شخصیتی که همه چیز اسلام و سایر ادیان جهان و می دونست
    و هیچ وقت کوچک ترین تبلیغی برای فساد نکرد
    وقتی با یکی از کارشناسای مذهبی صحبت می کردم
    می گفت دیگه توی سایتای ضاله نرو
    ولی من چیزی از فساد ندیدم
    چیزی از انحراف ندیدم
    فقط و فقط یه انسان کامل و بدون خدا دیدم
    یک انسانی که به همه ی مسائل زمونه دقت داشت
    بخشنده بود
    وقتی از فوت یکی از اقوام بهش خبر دادم از خدا براش رحمت و بخشش و خواست و گفت یادت باشه خیلی از پدر و مادرای مسن توی آسایشگاه ها منتظر تو هستن که به ملاقاتشون بری
    من چه تقصیری داشتم
    می دونم کلی گناه دارم
    همیشه بهمون گفتن کافرا اینن اونن ...
    ولی من همچین چیزی ندیدم
    از ماه پیش تا الان زجر کشیدم و بالاخره قران و بوسیدم و با خدای خودم خداحافظی کردم
    چون روز به روز گمراه شدن خودم و دیدم
    و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات
    هر روز توی ظلمات فرو رفتم
    دیگه اختیارم دست خودم نبود
    نمی دونم اخه مگه خدا ندید که من 6 ماهه دارم زجر می کشم
    به شدت لاغر شدم
    همه دیدن یه غم شدیدی توی چهره ی من هست
    شب و روز اشک ریختم و از خدای خودم کمک خواستم
    فقط خودش می دونه چه زجری کشیدم
    ولی وقتی دیدم روز به روز دارم توی ظلمت ها و تاریکی ها فرو میرم دیگه ناامید شدم
    دیگه تسلیم شدم
    نمی دونم
    خدا خودش می دونه
    اگه من می خواستم برای لذت های دنیا پرستشش و بذارم کنار ""که دیگه این همه زجر نمی کشیدم
    این همه مصیبت نمی کشیدم
    ترم دانشگاهم و از دست نمی دادم و مشروط نمی شدم
    و مطمئنم این ترم هم مشروط میشم و اخراجم می کنن
    فقط و فقط نشست و من دید
    زجر من و دید
    حالا اون عذاب کشیدنا خیلی کمتر شده
    باهاش خداحافظی کردم
    می دونم خودم مقصرم
    با اون همه هدایتی که من و کرده بود
    حق داشت
    ایمان من از روی شناخت بود
    فقط نمی دونم چرا این طور شد
    می دونم فقط و فقط به خاطر همین شناخت بود که کاری برای نجات من نکرد
    همیشه دوسش داشتم
    و زیباترین لحظات زندگیم لحظات با خدا بودنم بود و البته زمانی که بهش عشق می ورزیدم
    ولی حیف
    حیف که وارث خوبی برای قران نبودم
    التماس دعا
    با سلام به شما
    من فکر می کنم شش ماه زمان خیلی کوتاهیه برای تسلیم شدن .البته بهتر بود از همان زمان آشناییتون با چنین فردی تمام مشکلات و شبهاتی که براتون به وجود می آورد رو با فرد آگاهی در میان می گذاشتید.

    هنوز هم دیر نشده کسانی رو می شناسم که سال ها برای ایمانشون تلاش کردند و تحقیق و بررسی و مطالعه کردند تنها شما نیستید که این حالت رو تجربه می کنید .

    تسلیم شدن شما تنها باعث رسیدن چنین آدم هایی به هدفشون می شه .

    شما از کجا مطمئنید که ایشون انسان کاملی بود و به تمام ادعاهاش همیشه عمل می کرد ؟ مگه این که 24 ساعته باهاش بودین و تمام رفتارشو می دیدن اصلا مگه انسان بی خدا کامل می شه ؟!

    من فکر می کنم شناخت برای این طور افراد خیلی مهمه . اونها اول روی طرف مقابلشون شناخت پیدا می کنند و چیزهایی که طرف مقابل روشون حساسیت داره و پیدا میکنن و بعد از همون در وارد می شن و خودشون رو بهترین آدم روی زمین معرفی می کنند .
    ایشون اگر دنبال فساد نیست پس چرا دنبال تغییر دادن افکار دیگران و گرفتن دین و ایمانشون هست؟!


    يارب نظر تو برنگردد!

    گفتم يارب مرا براتي بفرست ... توفان زده ام فلك نجاتي بفرست .. .گفتند كه با زمزمه ي يا مهدي .. .نذر گل نرگس صلواتي بفرست

    تکيه برتقوا ودانش درطريقت كافريست
    راهرو گرصد هنر دارد،توكل بايدش





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود