صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا حضرت آدم خطا کرد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا حضرت آدم خطا کرد؟




    چرا حضرت آدم خطا کرد؟


    - سلام علیک سلام.- چیه؟ چرا این قدر پکری؟پکر نیستم، تو فکرم. آه!- چرا آه می‏کشی؟ مگه چی شده، بگو شاید بتونم کمکت کنم.کمک! نه بابا سوال من مغزم کاملاً قفل کرده. سطحش خیلی بالاتر از این حرفاست.- حالا گفتنش که ضرر نداره. بگو نهایتش با هم می‏ریم دنبال جوابش.حالا که اصرار داری خوب گوش کن. آخه حضرت آدم جد همه‏ی ما آدم‏ها مگه چی کم داشت که پا شد از بهشت به اون باحالی اومد بیرون. حافظ خیلی قشنگ گفتهمن ملک بودم و فردوس برین جایم بود
    آدم آورد در ایــن دیــر خــراب آبــادم
    - سوالت همین بود؟همین بود چیه، مَردی؟ - راست می‏گی یه جواب درست حسابی بده!- خوب بسم ‏الله . اولاً از اول هم قرار نبود حضرت آدم و حضرت حوا تا آخر بهشت بمونن. از کجا می‏گی؟
    - از قرآن. در آیه 30 / بقره: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً.

    خدا به فرشته‏ها می‏فرماید: من در زمین حتماً می‏‏خواهم یک جانشین و خلیفه برای خودم قرار بدهم.خوب این کجاش نشون می‏ده قرار نبوده در بهشت بمونیم
    - دنباله آیه نشون می‏ده. چونکه ملائکه همه شروع می‏کنن به اعتراض که خدایا اگر آدم توی زمین، روی خاک بره خون به‏پا می‏کند، فساد می‏کند. «قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ» بله آقا ، فرشته‏ها به آدم در بهشت که اعتراض نداشتند. پس از اول خدا ما را آفرید که بیاره دنیا. فقط اول تو بهشت یه خورده ناز و نعمت به ما داد.

    شیطان برای به خطا انداختن انسان از یک راه نمی‏آید - بارک الله. دقیقاً همین طوره. هر کسی که می‏خواد بره مسابقه یک دوره بدن سازی و تقویت بدنی و تربیت بدنی داره.خوب، حالا جواب این سوال منو بده، آخه پیغمبر خدا، اونم اولین پیغمبر خدا، چطور خطا کرد؟ از هر کسی میشه انتظار داشت اما از پیغمبر خدا نه!- عجب سوال خوبی. ببین یک سوال ازت می‏کنم. توی یک ده کوچک تنها دو خانه بود. توی یک خونه یک زن و مرد جوان ساده و پاک زندگی می کردن. توی خونه بغلی یک پیرمرد عابد که سال‏های سال در تنهایی خودش که سال‏ها به طول انجامیده غرق عبادت خداست. تا جایی‏که این پیرمرد عابد با ملائکه خدا هم راز و هم ‏نواست. ملائکه را می‏بیند و با آنها در آسمان‏های هفتگانه پرواز می‏کنند.باور نمی‏کنی این زن و شوهر جوان غرق خلوص و پاکی او هستند.خوب به من بگو این پیرمرد را شناختی؟فکر می‏کنم منظورت، همون شیطان باشه که 6 هزار سال خدا را عبادت کرد.- آفرین. حالا من یک سوال از تو دارم.بپرس - بگو ببینم اگر یک چنین آدم پاک و بزرگی که فرشته‏ها با او رفت و آمد دارند و در آسمان‏ها پرواز می‏کند. پیش تو بیاید و بگوید: عزیزم من پیرمرد خیر تو را می‏‏خواهم. آمدم یک نصیحت تو را بکنم؛ مشتاق نمی‏شوی.چرا، با تمام وجودم می‏خوام یک همچنین آدمی برای یک لحظه هم که شده منو نصیحت کنند.- خوب ازش چی می‏خوایمی‏خوام به من بگه چطور می‏تونم مثل خودش پاک و بزرگ بشم.- اگر بگه جوان می‏خواهی مثل من با فرشته‏ها هم کلام بشی و به آسمان‏ها پرواز کنی، چی می‏گی؟هوش از سرم می‏پره، می‏خوام از خوشحالی پرواز کنم.- یک لحظه به این آدم شک نمی‏کنی؟نه، آخه برای چی شک کنم.- اگه بدونی تو عمرش یک گناه کرده چی؟خوب یک گناه که چیزی نیست. خدا می‏بخشه.- اگه تازه برات قسم بخوره که من خیرت را می‏خوام چی؟مطمئناً ازش اطاعت می‏کنم.- آها، دیدی افتادی تو چاله! نه بهتر بگم با کله افتادی تو چاه!برای چی؛ چرا حرف بی‏ربط می‏زنی؟شیطان به خداوند قسم خورده است تا از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ بر انسان ها بتازد تا اکثرشان را به جهنم بکشاند- عزیزم آخه این آقا که گفتی همون شیطان است. دقیقاً با حضرت آدم همین نقش را بازی کرد قبول نداره آیات 20، 21 سوره اعراف را با هم می‏خوانیم فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ
    ترجمه: پس شیطان، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، براى آنان نمایان گرداند و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نكرد، جز [براى‏] آنكه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره‏] جاودانان شوید» و براى آن دو سوگند یاد كرد كه: من قطعاً از خیرخواهان شما هستم.

    - بله، آقا جون شیطان قسم خورد که من حقیقتاً فقط خیر شما دو تا را می‏خواهم و فقط می‏خواهم شما را نصیحت کنم.بابا این شیطان عجب استادی است در وسوسه کردن ماها- تازه اوج هنر شیطانی در اینجاست که حضرت آدم را که دوست و محب خداست از همین راه به خطا انداخت. به حضرت آدم گفت اگر شما از این درخت بخورید فرشته می‏شوید و همیشه در قرب خدا هستید و یا برای همیشه در بهشت می‏مانید.بارک‏الله. خیلی خوب گفتی پس خود حضرت آدم هم می‏دانست در بهشت همیشه ماندگار نیست.بله، برادر من. اما درسی که از این آیات می‏گیریم، این است که شیطان برای به خطا انداختن انسان از یک راه نمی‏آید دقیقاً مثل باد از همه طرف می‏وزد.بله در آیه‏ 16 و 17 سوره اعراف قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ ترجمه: گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى [فریفتن‏] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست «آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت.» شیطان رو به خدا می‏کند و می‏گوید: خدایا من به سوی آدم می‏روم از پیش و از پشت، از سمت راست از سمت چپ و سر راه صراط مستقیمت می‏نشینم تا اکثرشان را به جهنم بکشانم.- خدایا، با این دشمنی که روبروی تو ایستاد و یک گناه نکرد بلکه با تکبر بزرگترین درخت گناهان را غرس کرد که از هر شاخه آن هزاران بدی و گناه و میوه‏های متعفن می‏روید و آتش می‏بارد و از سمت و سویی به ما تیر زهرآگین پرتاب می‏کند که ما نمی‏بینیم، تنها به تو پناه می‏بریم. از شر تمامی مکرها و کمین‏گاه‏هایش، از خطر تمامی دام‏ها و تیرهایش، از زهر تمامی وسوسه‏های روزانه‏ و شبانه‏اش.
    خدایا جز تو و محمّد و آل محمّد ما را پناهی نیست.

    دستگیری کن زما

    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    100
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هوالحق

    سلام...شایدهم آدم خطاکرد به این خاطر که خدا گندم را روزی او کرد !!!

    خدایا ببخش خطاکاران ناآگاه را به لطف و کرم بینهایتت...

    یاعلی


    ویرایش توسط ramila : ۱۳۸۸/۰۲/۰۱ در ساعت ۱۵:۲۴
    اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّمواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَيْبِ وَالشَّهادَةِ
    أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
    "زمر (39) آيه 46 "


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۵
    نوشته
    977
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    55
    آپلود
    5
    گالری
    56



    به نام خدا و سلام بر دوستان
    مطلبی در این رابطه دیدم که به نظرم جالب و مفید اومد:


    خطاي آدم و حوا؛ خروج انسان از بهشت!

    نخست بايد دانست براي انسان فراز و نشيب هاي زندگي عبرت آموز و تجربه اندوز است ظرفيت او را بالا مي برد و قابليت او را براي تحصيل درجات بهشت و يا فرو غلطيدن در درکات جهنم به ظهور مي رساند و علت اصلي براي هبوط آدم به زمين همين بود که به مقام خلافت الهي برسد و به جاي بهشت معهود اولي به بهشت موعود پاياني راه يابد.


    براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:


    الف. ماجراي بهشت آدم و حوا، در سه مورد از آيات قرآن ذکر شده است: بقره، 35 به بعد، اعراف، 19 به بعد، طه، 115 به بعد.


    ب. از مجموع آيات مزبور، به ويژه آيه 30 سوره مبارک بقره که مي فرمايد: «اني جاعل في الارض خليفه؛ من در زمين جانشيني قرار مي دهم». فهميده مي شود که آدم و حوا از نخست براي زندگي و مرگ در زمين آفريده شده بودند و ساکن شدن آنها در بهشت به وسيله خداوند تنها براي آزمايش بوده است.

    راز آمدن آدم به زمين نيز چنين بوده که به منظور محرز شدن مقام خليفه اللهي وي، برتري او را بر ملائکه اعلام کند. آنگاه دستور سجده کردن به او را بدان ها داده، سپس او و حوا را در بهشت ساکن سازد و بعد به زمين فرستاده شوند ليكن آدم و حوا بر اثر خطاي خود بر آن پيشي گرفته و به صورت تنبيهي و با سابقه خطا بر زمين آمدند.


    ج. افزون بر آن که بر زمين آمدن آدم و حوا و رخداد مراحل مزبور، يک قضاء مسلم و حتمي الهي بود اين امر پيامدهايي را به دنبال داشت که در صورت واقع نشدن، آدم و حوا بدان دست نمي يافتند، از جمله:


    1- گرچه آدم به خود ستم کرده و به لب پرتگاه هلاکت و دو راهي سعادت و شقاوت يعني دنيا کشاند؛ ولي با آمدن به اين دنيا، يکي از درجات سعادت و منازل کمال و ترقي را براي خود فراهم ساخت، به گونه اي که اگر اصلا به اين عالم نمي آمد، و يا مي آمد ولي خطا نمي کرد، هرگز آن را درک نمي کرد، چرا که بدون اين جريان، آدم چگونه مي توانست ميزان فقر، مذلت، بيچارگي و قصور خود را دريابد و يا چگونه مي توانست سعادت ها و راحتي هايي که در عالم قدس و جوار خداوند در برابر زحمات، رنج ها و مشقت هاي اين دنيا به او داده مي شود به دست آورد؟

    آري، خداوند صفاتي مانند: عفو، آمرزش، رأفت، توبه، پرده پوشي، فضل، رحمت و... دارد که جز گنهکاران از آن برخوردار نمي شوند و در ايام روزگار، نسيم هاي رحمتي از جانب او مي وزد که جز افرادي که خود را در معرض آن قرار مي دهند بهره اي نمي برند و اين همه در دنيا، دست يافتني است.


    2- عهدي که در سوره طه مطرح شده، به اين حقيقت اشاره دارد که آن پيمان عمومي بر پرستش و بندگي خدا، در دنيا، حاصل شدني تر است؛ چرا که در دنيايي که هرگز انواع ناراحتي ها و دردها و ناملايمات بوده، مرگ و زندگي، تندرستي و بيماري، گشايش و تنگدستي، راحت و زحمت، يافتن و از دست دادن و... در آن جمع است يک رويکرد ايماني لازم است تا با نظر افکندن در آن، انسان خود را مملوک خدا ديده، همه استقلال ها، نورانيت و جمال و زيبايي و... را در اين زاويه مشاهده کند و تنها با نگاه از اين دريچه به دنياست که انسان ناملايمي در آن نديده، و هراسي نخواهد داشت، عهدي که خداوند با آدم بست نيز همين جهت گيري بوده و تنها در دنيا امکان تحقق مي يافت.


    3- انسان براي زندگي در زمين خلق شده است «اني جاعل في الارض خليفه؛ من در روي زمين جانشين (نماينده اي) قرار خواهم داد» (بقره، آيه 30).
    پس مي بايست دير يا زود حضرت آدم و حوا به زمين بيايند و در آنجا به زندگي خود ادامه دهند.


    4- حضور حضرت آدم و حوا در بهشت، در حقيقت براي كسب آمادگي حضور در زندگي در دنيا و زمين بوده است، نه اين كه دائما در آن باشند. بايد توجه داشت كه حضرت آدم و حوا در بهشت جاوداني نبوده اند زيرا اين بهشت در صحنه قيامت بروز و ظهور دارد. بلكه در بهشت برزخي بوده اند كه محلي موقتي براي مؤمنان است و همه مؤمنان پس از مرگ بدان نقل مكان مي كنند. آنها بايد مدتي در آنجا مي مانند تا آمادگي حضور در زمين را پيدا كنند.


    5- حضور ما انسان ها در زمين به دليل گناه آدم و حوا نبوده است. بلكه انسان جهت آزمون و رشد, نياز به حضور بر روي زمين داشت. اين انديشه كه ما گناه نخستين آدم و حوا را بر دوش مي كشيم از آموزه هاي مسيحيت تحريف شده است و دين اسلام به آن اعتقادي ندارد.


    6- اصولا گناه آدم و حوا، به معناي اصطلاحي نيست. زيرا گناه در جايي است كه تكليف آمده باشد و بهشت جايگاه تكليف نيست و آدم و حوا مكلف نبودند. آنان از زماني كه به زمين آمدند وارد جايگاه تكليف شدند. آنچه در بهشت بين آدم و حوا و شيطان گذشت آزمايشي بس عظيم براي آنها بود كه فريب سخنان فريبنده شيطان را نخورند. بنابراين آنها گناهي نكردند تا دامن ديگران را بگيرد.


    (منبع)




    ویرایش توسط parsa : ۱۳۸۸/۰۲/۰۳ در ساعت ۰۱:۰۱
    دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
    مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
    بود قدر تو افزون از ملائک
    تو قدر خود نمیدانی چه حاصل


    و ناگهان چه زود دیر می شود، ولی هیچگاه برای شروع دیر نیست...!!!



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا فكر مي كنيد عهدي كه از آدم (ع) گرفته شد، در مورد خدا بود؟ شايد آن عهد در مورد خدا نبوده باشد. آيا مي دانيد در حديث اهل بيت (ع) در مورد عهدي كه از آدم (ع) گرفته شد چه آمده است؟

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    عصمت پیامبران همگانى است و حضرت آدم (ع) نیز فاقد آن نبوده است لیکن براى روشن شدن این مسأله باید چند نکته را به دقت مورد بررسى قرار داد:

    1. اوامر و نواهى الهى دو قسم است: الف. مولوى یا قانونى، ب. ارشادى.

    قسم اول تکلیف‏آور است و خداوند به طور جدى خواستار انجام آن مى‏باشد و براى انجامش پاداش و در مقابل ترک آن عذاب قرار داده است.

    قسم دوم در حقیقت تکلیفى از ناحیه پروردگار نیست، بلکه خداوند بدان وسیله آدمى را به حکم عقل یا واقعیتى تکوینى که نتیجه آن عمل است- ارشاد مى‏کند مانند طبیبى که به مریض دستور مى‏دهد فلان غذا را نخور. این دستور یک تکلیف قانونى نیست که اگر خلاف کند او را به مجازات رسانند بلکه به این معنا است که تخلف از آن با بهبودى او ناسازگار است. بهشتى که آدم در آن بوده، مرحله ماقبل تکلیف و تشریع بوده است و نهى جنبه ارشادى داشت زیرا آن درخت داراى ویژگى و اثر تکوینى خاصى بوده که چون از آن خوردند، به فرموده قرآن: «فبدت لهما سواتهما». از این‏رو شرایط زیستى دیگرى براى آنان لازم شد. بنابراین حضرت آدم مرتکب گناه تکلیفى نشده، ولى درعین حال عمل او متناسب با آن مقام منیع آموزگارى ملائک نبوده است. از این رو هم از آن مقام بلند تنزل یافت و هم دیگر آن بهشت جاى مناسبى براى او نبود. از همین جا معناى آیاتى مثل: «فعصى آدم ربه فغوى» و روشن مى‏شود که این عصیان نه عصیان به معناى گناه است بلکه سرپیچى در مقابل نهى ارشادى است که شایسته جایگاه رفیع او نبوده.

    توبه آدم (ع)

    توبه به حسب حال انسان‏ها متفاوت است و همه انبیا و اولیا پیوسته در درگاه الهى بر توبه و استغفار مشغول بوده‏اند زیرا:

    الف. توبه و انابه فرد از بهترین شیوه‏هاى تواضع دربرابر پروردگار است.

    ب. اولیاى خدا حتى کارهاى نیکشان را در مقابل جلالت و عظمت پروردگار ناچیز و مایه شرمندگى مى‏دانستند و توبه مى‏کردند.

    ج. توبه مردم عادى از گناه است ولى اولیا و اوصیا از اینکه ذره‏اى از خدا غافل شوند توبه مى‏کردند.(1)

    بهترین دلیل بر اینکه عصیان حضرت آدم در برابر نهى مولوى و قانونى خداوند نبود، این است که بعد از آیه «و عصى آدم ربه فغوى» بلافاصله قرآن مجید مى‏فرماید: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدى» سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وى را] هدایت کرد(2)

    برگزیدگى شخصیتى از سوى خداوند نشانه مقام بلند او است و اگر خطایى از او سر زده، در حد گناه و از بین رفتن عصمت نبوده است. در صورتى که اگر نافرمانى در برابر دستور مولوى و قانونى بود، از ظلم‏هایى است که با مقام پیامبرى سازگار نیست چنان که درداستان حضرت ابراهیم (ع) خداوند به طور کلى فرموده است: «لاینال عهدى الظالمین»(3) «پیمان (امامت و پیامبرى) من به بیدادگران نمى‏رسد».(4)

    دلیل دیگر بر اینکه عصیان حضرت آدم (ع) در حد گناه نبوده است، این است که هیچ‏گاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده و تنها به مشقت و رنج دنیایى اشاره فرموده است. در «سوره طه» مى‏خوانیم: «فلا یخرجنکما منالجنة فتشقى» «[شیطان‏] شما [آ دم و حوا] را از بهشت خارج نسازد که به رنج و سختى مى‏افتید»(5)




    (1) براى آگاهى بیشتر ر. ک: هاشمى نژاد، سیدعبدالکریم، رهبران راستین.

    (2) طه (20)، آیه 122 و 123.

    (3) بقره (2)، آیه 24.

    (4) براى آگاهى بیشتر ر. ک: طباطبایى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، آیه 124 سوره بقره.

    (5) ر. ک: همان، ج 14، ص 222- 218

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنا به برخی از روایات وارده از اهل بیت(ع) درختی که حضرت آدم(ع) از نزدیک شدن به آن منع شده بود ، درخت علم اهل بیت(ع) بوده است ، یا به تعبیر برخی مفسّرین عارف مشرب ، آن درخت ، تمثّل برزخی شجره ی علم اهل بیت(ع) بوده است. در این گونه از روایات ، جریان خورده شدن درخت ممنوعه توسّط آدم و حوّا(ع) ، به غبطه خوردن آنان بر مقام و مرتبه اهل بیت(ع) تاویل شده است. بنا بر این ، علّت این رشک ورزی همان علّت خوردن درخت ممنوعه است. و علّت خوردن از آن درخت دو چیز بود. یک علّت ، وسوسه ابلیس از بیرون وجود آن دو بزرگوار ، و علّت دیگر در درون حضرت آدم و حوّا بود. شیطان خطاب به حضرت آدم(ع) گفت:« ... يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى. ـــــــ ... اى آدم! آيا مى‏خواهى تو را به درخت جاودانگی ، و ملكى بى‏زوال راهنمايى كنم؟!»(طه:120) و گفت:«... ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدينَ . وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحينَ . ــــــ ... پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده مگر به خاطر اينكه(اگر از آن بخوريد) یا فرشته می شوید ، يا جاودانان خواهيدشد. و براى آنها سوگند ياد كرد كه من براى شما از خيرخواهانم. »(اعراف:20 و 21)
    بنا بر این ، شیطان بود که فکر خوردن از آن درخت یا به عبارت دیگر فکر تمنّای مقام اهل بیت را در وجود آن دو بزرگوار القاء نمود. و برای فریب آنها از سه وسیله استفاده نمود. اوّل اینکه از حسّ حبّ بقا و نفرت از فنا ، که در فطرت همه موجودات است استفاده کرده و خوردن از آن درخت یا به تعبیر دیگر رسیدن به مقام اهل بیت را رمز جاودانگی معرّفی نمود و آنگاه برای اینکه صدق گفتار خود را اثبات کند از حسّ خوش بینی آن دو انسان پاک طینت مدد جسته برای آنها قسم یاد کرد که در گفتار خود صادق است. امّا شیطان به سوگند دروغ متمسّک شد چون می دانست که آن دو بزرگوار از وجود شرّ در عالم ، بی اطّلاع هستند و گمان نمی کنند که کسی قسم دروغ یاد کند. لذا در روایات آمده است که حضرت آدم(ع) قسم ابلیس را باور نمود چون نمی دانست که ممکن است کسی به دروغ ، به نام خدا قسم یاد کند.
    بنا بر این ، عامل خارجی کار آدم و حوّا وسوسه ابلیس بود ؛ و وسوسه او بر سه عامل درونی در وجود آن دو استوار بود ، حبّ بقا یا به طور کلّی حبّ کمال ، که فطری موجودات است ؛ خوش بینی آن دو که ناشی از طینت پاک آنها بود و بی اطّلاعی آنها از وجود شرّ ، که ناشی از بی تجربگی آنها بود. لذا جریان درخت ممنوعه تمرینی برای آدم و حوّا ، در خارج از دار تکلیف بود تا معنی تکلیف ، امر و نهی ، وسوسه و خیر و شرّ را دریابند تا بعد از هبوط به دنیا ، که دار تکلیف است ، آماده انجام تکلیف و رشد اختیاری باشند. چرا که آدم و حوّا (ع) طبق آیات و روایات از ابتدا برای زندگی دنیایی خلق شده بودند نه برای زندگی در بهشت. خداوند متعال قبل از خلقت آدم(ع) به ملائک گزارش داد که «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة. ـــ من در روى زمين ، جانشينى قرار خواهم داد»( البقرة:30) لذا آنچه از آدم و حوّا سر زد ترک تکلیف شرعی نبود تا معصیت شرعی محسوب شود ؛ بلکه اوّلاً تمرینی بود برای زندگی در دار تکلیف و ثانیاً عاملی بود برای هبوط آن دو به جایی که باید به آن داخل می شدند. خداوند متعال بعد از این که این جریان تمرینی را متوجّه آدم و حوّا نمود و آنها را به دار دنیا فرود آورد ، فرمود:« قالَ اهْبِطا مِنْها جَميعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى .ـــــ فرمود: هر دو از آن(بهشت) فرود آييد، در حالى كه دشمن يكديگر خواهيد بود! ولى هر گاه هدايت من به سراغ شما آيد، هر كس از هدايت من پيروى كند، نه گمراه مى‏شود، و نه در رنج خواهد بود.»(طه:123) از این آیه شریفه روشن می شود که جریان خوردن از درخت ممنوعه قبل از نزول شرع و وهدایت تشریعی بوده است.در روایات اهل بیت (ع) نیز تصریح شده که کار آن دو بزرگوار از سنخ معصیت شرعی و در دار تکلیف نبود.

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    افزون بر اینها اگر مراد از خوردن درخت ممنوعه همان رشک ورزی و غبطه خوردن نسبت به اهل بیت(ع) و آرزوی مقام آنها باشد ، روشن است که این کار به خودی خود ، معصیت شرعی نیست ؛ چه برای آدم و حوّا و چه برای غیر آنها. آنچه در این رابطه معصیت است حسادت نسبت به آن ذوات مقدّسه است ، که از بعضی از اصحاب رسول خدا چنین حسادتی نسبت به امیر المومنین(ع) مشاهده شد. همچنین بسیاری از بنی اسرائیل به انبیاء و ملوک خود که از جانب انبیاء(ع) نصب می شدند حسادت می کردند.

    همچنین بنی اسرائیل انتظار داشتند که نبی خاتم از بنی اسرائیل باشد و چون چنین نشد تن به نبوّت آن حضرت ندادند ؛ لذا خداوند متعال فرمود:«
    أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً .
    يا اينكه نسبت به مردم‏[ پيامبر و خاندانش‏]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهيم، كتاب و حكمت داديم؛ و حكومت عظيمى در اختيار آنها قرار داديم.»(نساء:54) امام باقر (ع) در تفسیر این آیه فرمودند:
    « مردمى كه بر آنان حسد مى‏ورزند مائيم . مردم بر امامتى كه خداوند به ما عطا فرموده است حسد می ورزند.»( ارشاد القلوب، ج‏2 ،ص 174) علی ابن ابی طالب(ع) نیز در تفسیر آیه فرمودند:« فَنَحْنُ آلُ إِبْرَاهِيمَ فَقَدْ حُسِدْنَا كَمَا حُسِدَ آبَاؤُنَا وَ أَوَّلُ مَنْ حُسِدَ آدَم‏. ما هستيم آل إبراهيم كه مورد حسد واقع شديم همان طور كه پدران ما مورد حسد واقع شدند ، و نخستين فردى كه به او حسد کردند حضرت آدم بود.»( الإحتجاج على أهل اللجاج ،ج‏1 ،ص160) یعنی انبیاء(ع) به خاطر کمالی که داشتند همواره مورد رشک و غبطه و حسد بودند و هستند و خواهند بود. و اوّلین کسی که مورد حسد واقع شد آدم(ع) بود که مورد حسد ابلیس واقع شد.لذا خواست از همان راهی آدم را گمراه کند که خود از آن راه گمراه شده بود. لکن آدم مثل ابلیس مستکبر نبود لذا وقتی خداوند متعال توبیخش نمود به فضل اهل بیت بر تمام عالمیان اعتراف نموده و از کرده خود توبه نمود.«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيم‏. سپس آدم از پروردگارش كلماتى دريافت داشت؛ (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذيرفت؛ چرا كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است.» (البقرة : 37)

    « عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَأَلْتُ النَّبِيَّ ص عَنِ الْكَلِمَاتِ الَّتِي تَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ- فَتابَ عَلَيْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْن‏. ابن عباس گويد: پرسيدم از پيامبر خدا ، درباره كلماتى كه آدم (ع) از پروردگار خود دريافت نموده و خدا توبه او را پذيرفت. رسول الله فرمودند: آدم خدا را به حق محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين خواند تا توبه اش پذیرفته شد.»( أمالي الصدوق،ص 75 ، المجلس الثامن عشر) یعنی آدم با واسطه قرار دادن آن بزرگواران به برتری آنها نسبت به خود اعتراف نمود تا توبه اش پذیرفته شد. در برخی روایات ذکر شده که همه انبیاء(ع) بعد از اعتراف به فضیلت این خاندان به نبوّت برگزیده شدند. گویی انبیاء مکلّفند که نه تنها بر آن بزرگواران حسد نورزند بلکه غبطه آنها را هم نخورند و خیال مقام آنها را به قلب خود راه ندهند. این تکلیفی خاصّ برای انبیاء و اولیاء و شرط نبوّت و ولایت است.

    بنا بر این ، اگر رشک ورزی به حدّ حسادت اصطلاحی نرسد شرعاً معصیت نیست. امّا غبطه خوردن به مقام اهل بیت(ع) امری است که کمتر دلی از آن خالی است. چون آن بزرگواران صاحب بالاترین مقام انسانیّتند ؛ و همه مشتاق رسیدن به چنین مقامی هستند. این اشتیاق ، فی حدّ نفسه نه تنها بد نیست بلکه محرّک انسان به سوی کمال است ، البته به شرط آنکه اوّلاً شخص بداند و متوجّه باشد که نائل شدن به کلّ مقام آنها برای کسی مقدور نیست و ثانیاً از این که خداوند متعال آن ذوات مقدّس را به حکمت بالغه خود بر همگان برتری داده بر خدا خورده نگیرد. امّا برای انبیاء اصل این غبطه نیز از باب « حسنات الابرار سیّئات القربین » جایز نیست. یقیناً آنچه از آدم (ع) سر زد از سنخ حسادت اصطلاحی نبوده است. بلکه او با خوردن از درخت ممنوعه ، طالب آن علم و بقاء خاصّ شد که مختصّ به اهل بیت (ع) است. چرا که آن بزرگواران به تصریح روایات وجه الله هستند ، و خداوند متعال می فرماید:« كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه» برای اهل بیت(ع) بقاء خاصّی است که هیچ کس را بدان راه نیست ؛ لذا این بزرگواران از حکم صور اسرافیل و حکم قیامت و مواقف آن خارجند. آدم(ع) نباید چنین مقامی را که خارج از حدّ وجودی او بود تقاضا می نمود. امّا تمّنای آن را نمود و اثر وضعی آن هبوط به دنیا شد. در جریان خوردن از درخت ممنوعه در هیچ جا حوّا مورد توبیخ نیست بلکه همواره آدم است که مواخذه می شود. دلیل این امر آن است که قرار نبود حوّا نبی شود لذا او از این تکلیف خاصّ بهره نداشت و فقط گرفتار اثر وضعی کار خود شد ؛ امّا آدم(ع) باید به فضل اهل بیت اقرار می نمود تا نبوّتش امضاء می شد. لذا خدا حقیقت و فضیلت اهل بیت را به نشان داد و او متوجّه شد که پای از حدّ وجودی خویش فراتر نهاده است ؛ لذا توبه نمود(خواست که به حدّ وجودی خویش بازگردد) و خدا توبه او را پذیرفت (او را به حدّ وجودی خویش بازگرداند) بعد از آن او به نبوّت برگزیده شد.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (حضرت ادم و حوا)
    علت بیرون راندن حضرت ادم از بهشت....
    چرا خداوند همه ی بهشت را بر ادم مباح کرد و از یک درخت منع نمود؟؟
    خداوند هر کار را سبب کند و هرگز هیچ کار بی سبب نکند
    در ازل الازل خداوند چنین مقدر کرده بود که ادم از بهشت بیرون اید
    منع ادم از ان درخت به سبب بیرون راندن او از بهشت بود ..حضرت ادم حتما باید از بهشت رانده شود...چون خداوند میزبان است و کریم و بخشنده و سفره گسترده و پر از نعمات بهشتی ؛نمیتوان مهمان را بدون هیچ عذر و بهانه ای از خانه ی خود راند و بیرون کرد....پس باید سببی باشد برای بیرون راندن و گسیل کردن مهمان .
    دلیل بیرون امدن ادم از بهشت این بود که از نسل او فرزندانی به وجود ایند .اگر نسلی از ادم و هوا در بهشت به وجود می امد آنان که کافر بودند جایی در بهشت نداشتند.سبب بیرون امدن حضرت ادم این بود که کافران از مومنان جدا شوند و مومنان به بهشت و کافران به دوزخ فرستن و فرق باشد میان دوست خدا و دشمن خدا!


    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    داستان های پیامبران..اینجا رو بخونید
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم
    قصد جان است طمع در لب جانان کردن تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
    من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
    حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
    هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
    خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم
    من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
    گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم
    حضرت حافظ
    ویرایش توسط belher2 : ۱۳۸۹/۰۵/۲۴ در ساعت ۱۱:۱۶
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود