جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ! دیوان فروغی بسطامی !

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ! دیوان فروغی بسطامی !




    دیوان فروغی بسطامی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب تا اختیار کردم سر منزل رضا را




    تا اختیار کردم سر منزل رضا را
    مملوک خویش دیدم فرمانده‌ی قضا را
    تا ترک جان نگفتم آسوده‌دل نخفتم
    تا سیر خود نکردم، نشناختم خدا را
    چون رو به دوست کردی، سر کن به جور دشمن
    چون نام عشق بردی، آماده شو، بلا را
    دردا که کشت ما را شیرین لبی که می‌گفت
    من داده‌ام به عیسی انفاس جان‌فزا را
    یک نکته از دو لعلش گفتیم با سکندر
    خضر از حیا بپوشید سرچشمه‌ی بقا را
    دوش ای صبا از آن گل در بوستان چه گفتی
    کاتش به جان فکندی مرغان خوش نوا را
    بخت ار مدد نماید از زلف سر بلندش
    بندی به پا توان زد صبر گریز پا را
    یا رب چه شاهدی تو کز غیرت محبت
    بیگانه کردی از هم، یاران آشنا را
    آیینه رو نگارا از بی‌بصر حذر کن
    ترسم که تیره سازی دلهای با صفا را
    گر سوزن جفایت خون مرا بریزد
    نتوان ز دست دادن سر رشته‌ی وفا را
    تا دیده‌ام فروغی روشن به نور حق شد
    کمتر ز ذره دیدم خورشید با ضیا را



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب به جان تا شوق جانان است ما را





    به جان تا شوق جانان است ما را
    چه آتش‌ها که بر جان است ما را
    بلای سختی و برگشته بختی
    از آن برگشته مژگان است ما را
    از آن آلوده دامانیم در عشق
    که خون دل به دامان است ما را
    حدیث زلف جانان در میان است
    سخن زان رو پریشان است ما را
    چنان از درد خوبان زار گشتیم
    که بیزاری ز درمان است ما را
    ز ما ای ناصح فرزانه بگذر
    که با پیمانه پیمان است ما را
    ز بس خو با خیال او گرفتیم
    وصال و هجر یکسان است ما را
    سر کوی نگاری جان سپردیم
    که خاکش آب حیوان است ما را
    شبی بی روی آن مه روز کردن
    برون از حد امکان است ما را
    گریبان تو تا از دست دادیم
    اجل دست و گریبان است ما را
    به غیر از مشکل عشقش فروغی
    چه مشکل‌ها که آسان است ما را



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را




    در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را
    آن‌جا که می‌رساند پیغامهای ما را
    گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهان
    خواهد کجا شنیدن داد دل گدا را
    در پیش ماه‌رویان سر خط بندگی ده
    کاین جا کسی نخوانده‌ست فرمان پادشا را
    تا ترک جان نگفتم، آسوده دل نخفتم
    تا سیر خود نکردم نشناختم خدا را
    بالای خوش‌خرامی آمد به قصد جانم
    یا رب که برمگردان از جانم این بلا را
    ساقی سبو کشان را می خرمی نیفزود
    برجام می بیفزا لعل طرب فزا را
    دست فلک ز کارم وقتی گره گشاید
    کز یکدیگر گشایی زلف گره گشا را
    در قیمت دهانت نقد روان سپردم
    یعنی به هیچ دادم جان گران‌بها را
    تا دامن قیامت، از سرو ناله خیزد
    گر در چمن چمانی آن قامت رسا را
    خورشید اگر ندیدی در زیر چتر مشکین
    بر عارضت نظر کن گیسوی مشک‌سا را
    جایی نشاندی آخر بیگانه را به مجلس
    کز بهر آشنایان خالی نساخت جا را
    گر وصف شه نبودی مقصود من، فروغی
    ایزد به من ندادی طبع غزل‌سرا را
    شاه سریر تمکین شایسته ناصرالدین
    کز فر پادشاهی فرمان دهد قضا را
    شاها بسوی خصمت تیر دعا فکندم
    از کردگار خواهم تاثیر این دعا را



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را




    کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را
    کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
    غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور
    پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
    با صد هزار جلوه برون آمدی که من
    با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
    چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد
    تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
    بالای خود در آینهٔ چشم من ببین
    تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
    مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
    تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
    خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
    خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
    گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
    چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
    طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
    یک‌جا فدای قامت رعنا کنم تو را
    زیبا شود به کارگه عشق کار من
    هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
    رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
    ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
    با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی
    میر سپاه شاه صف‌آرا کنم تو را
    جم دستگاه ناصردین شاه تاجور
    کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را
    شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت
    زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۰:۴۹

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود