|
|
|||||||
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | امتیاز موضوع | نحوه نمایش |
|
|
1
|
||||||||||||||||||
|
عضو كوشا
![]() ![]()
![]()
|
مادر درغگو
اتل متل یه مادر عین غنچه شب بو یه مادر فداکار اما یه کم دروغگو! یه ساعتی می گذره دست می کشه رو سرم بهم میگه بیداری؟ یا خوابیدی دخترم؟ لابد می پرسید چرا عین گل شب بوئه سر زنشش می کنین چون یه کم دروغ گوئه! دوباره و سه باره وقتی جواب نمی دم نوازشم می کنه فکر می کنه خوابیدم عین گل شب بوئه چون تا سحر بیداره ولی دروغ دروغی چشاشوهم میذاره بلند می شه از توجا از اتاق بیرون می ره شاید میخواد مادرم بره وضو بگیره بلند می شم دزدکی به دنبال اون می رم تا دستشو بخونم تا مچشو بگیرم رو سری رو مادرم روی سرش کشیده تا که بابام نفهمه نصف موهاش سفیده رو به روی آیینه روی زردش رو مادر تو آیینه می بینه با دست پینه دارش کشو رو وا می کنه عطر بابام تو دستش رضا ،رضا ،میکنه نگاه ناز مادر یواشی می ره بالا تا بالای آیینه تا روی عکس بابا رضا اسم بابامه مامان خیلی می خوادش جنازشو بغل زد ولی میگه میادش ![]() مامان همیشه می گه بهش می گه رضا جانکه بابا بر می گرده ولی بعضی آدما می گن که قاطی کرده غصه نخور عزیزم منو حبیبه خوبیم نمی گه من مریضم ادکلن بابا رو درشو وا می کنه می ذاره روی قلبش خدا،خدا، می کنه بهش می گه رضا جان وضع زندگی خوبه نمی گه لای چرخ زندگی صد تا چوبه ![]() دو چشمشو می بنده اون مادر دروغگو زور زورکی می خنده نمی گه که واسه کار تا کجاها که رفته نمی گه چند وقتیه دیسک کمر گرفته یهو مامان هول می شه روی زمین می شینه تا که بابا قامت خمیدش رونبینه دست می ذاره رو چشماش از توی دست سردش عطر بابا می ریزه روی چهره زردش نمیگه صاحب خونه اجاره خونه می خواد یا که سرش داد زدن تو ساختمون بنیاد! می زنه زیر گریه بوی عطر بابا جون با بوی عطر شب بو می پیچه توی خونمون مامان نمی گه دادگاه حکم تخلیه داده تا که یهو می فهمه چشماش اونو لو داده تموم عالم امشب مست گل شب بوئه انگار همه فهمیدن مادرم دروغ گوئه شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
2
|
||||||||||||||||||
|
عضو كوشا
![]() ![]()
![]()
|
اتل متل راحله ........
![]() ![]() ![]() اتل متل راحله اخموی بی حوصله مامان چرا گفت : بگیر از پدرت فاصله ؟ دلش هزار تا راه رفت بابا خسته کاره ؟ مامان چرا اینو گفت ؟ بابا دوستش نداره بابا اینو بپرسه اگه خسته کاره پس چرا بعضی وقتا تا نیمه شب بیداره ؟ نشونه بیداریش سرفه های بلنده شش ماه پیش تا حالا بغض می کنه می خنده شاید اونو نمی خواد اگه دوستش نداره پس چرا روی تختش عکس اونو میذاره ؟ با چشمای مریضش عکسو نگاه میکنه قربون قدش میره بابا بابا میکنه با دست پر تاولش البومی رو که داره از کنار پنجره ور میداره میاره با دیده پر از اشک البومی وا میکنه رفیقای جبهه رو همه ش صدا میکنه آلبوم عکس بابا پر از عکس دوستاشه عکسی هم از راحله ست تو بغل باباشه با دیدن اون عکسا زنده میشه می میره با یاد اون قدیما بابا زبون میگیره قربون اون موقع ها قربون اون صفاتون دست منم بگیرین دلم تنگه براتون ازاون وقتی که بابا دچار این مرض شد مامان چقدر پیر شده بابا چقدر عوض شد مامان گفته تو نماز برا بابات دعا کن دستاتو بالا ببر تقاضای شفا کن دیشب توی نمازش واسه باباش دعا کرد دستاشو بالا بردو تقاضای شفا کرد نماز چون تموم شد دعا به آخر رسید صدای گریه های مامان تو خونه پیچید ! دخترکم کجایی؟ عمر بابا سر اومد وقت یتیم داری و غربت مادر اومد دخترکم کجایی؟ بابات شفا گرفته رفیقاشو دیده و ما رو گذاشته رفته ![]() آی قصه قصه قصه یه دستمال نشسه خون سرفه بابا رو این پارچه نشسته بعد شهادت او پارچه مال راحله است دختری که در پی شکست یک فاصله است کنار اسم بابا زائر کربلایی یه چیز دیگه م نوشتن شهید شیمیایی ![]() شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
3
|
||||||||||||||||||
|
عضو وفادار
![]() ![]()
![]() |
یارب
گفته بودم دیگه با اسم شهدا قهر باشم. ولی باز این دلم تازه این حرفو نشنیده که کنار بزاره سالها راه اومده بر شنیده ها رسیده کاش فقط مادر دروغگو بود البته از منظر کودک بازیگوش هر روز هم دستان مادر را بوسه باران کنم کم است اسم دروغگو از منظر بازگوشی عزیزم مادر یا علی که مدد از تو می جویم در سختی ها |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
4
|
||||||||||||||||||
|
عضو ثابت
![]() ![]()
![]()
|
اتل متل یه بابا دلیر و زار و بیمار اتل متل یه مادر یه مادر فداکار اتل متل بچه ها که اونهارو دوست دارن آخه غیر اون دو تا هیچ کسی رو ندارن مامان، بابارو میخواد بابا عاشق اونه به غیر بعضی وقتها بابا چه مهربونه وقتی که از درد سر دست میزاره رو گیجگاش اون بابای مهربون فحش میده به بچه هاش همون وقتی که هرچی جلوش باشه میشکنه همون وقتی که هرکی پیشش باشه میزنه غیر خدا و مادر هیچ کسی رو نداره ا ون وقتی که باباجون موجی میشه دوباره دویدم و دویدم سر کوچه رسیدم بند دلم پاره شد از اون چیزی که دیدم بابام میون کوچه افتاده بود رو زمین مامان هوار می زد که شوهرمو بگیرین مامان با شیون و داد می زد توی صورتش قسم میداد بابا رو به فاطمه(س)، به جدش تو رو خدا مرتضی زشته میون کوچه بچه داره می بینه تو رو به جون بچه بابا رو دوره کردن بچه های محله بابا یهو دوید و زد تو دیوار با کله هی تند و تند سرش رو بابا میزد تو دیوار قسم میداد حاجی رو حاجی گوشی رو بردار نعره های باباجون پیچید یهو تو گوشم الو الو کربلا جواب بده بگوشم مامان دوید و از پشت گرفت سر بابا رو بابا با گریه می گفت کشتند بچه ها رو بعد مامانو هلش داد خودش خوابید رو زمین گفت که مواظب باشین خمپاره زد، بخوابین الو الو کربلا س نخودا چی شدن؟ کمک میخوایم حاجی جون بچه ها قیچیشدن تو سینه و سرش زد هی سرشو تکون داد رو به تماشا چیا چشماشو بست و جون داد! بعضی تماشا کردن بعضی فقط خندیدند اونهایی که از بابام فقط امروز و دیدن سوی بابا دویدم بالا سرش رسیدم از درد غربت اون هی به خودم پیچیدم درد غربت بابا غنیمت از نبرده شرافت و خون دل نشونه های مرده ای اونهایی که امروز دارین بهش می خندین برای خنده هاتون دردشو می پسندین امروزشو نبینین بابام یه قهرمونه یه روز بهم می رسیم بازی داره زمونه موج بابام، کلیدِ قفل در بهشته درو کنه هر کسی هر چیزی رو که کِشته یه روز پشیمون می شین که دیگه خیلی دیره گریه های مادرم یقه تو نو می گیره بالا رفتیم ماسته پایین اومدیم دوغه مرگ و معاد و عُقبی کی میگه که دروغه؟؟ " ابولفضل سپهر" ((عصر ما عصر غیبت نیست.....عصر غفلت است)) :Geryan:
![]() |
||||||||||||||||||
|
ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۵/۲۰ در ساعت ۰۵:۴۷ بعد از ظهر |
|||||||||||||||||||
|
|
|
|
6
|
||||||||||||||||||
![]()
![]()
|
هرچند که بر پیکر ما تاخته اید
از جمجمه های ما بنا ساخته اید هرچند ز خون پهلـوانان امــروز دیریست به ضرب سکه پرداخته اید هرچند که از رگ رگ بریــده ما زنجیر طلا به گـردن انداخته اید هرچند که در باغ شقایقــهامان چونان علف هـرز قد انداخته اید غم نیست اگر به اشک ما طعنه زنید تاریخ قبیــله را چو نشناخته اید اما به همان که رفت ونامد خبرش سوگند که ای قوم هبـل باخته اید پندار ما آن است که شهدا رفتند تا ما بمانیم اما حقیقت این است که گذشت زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند (سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی أوینی). |
||||||||||||||||||
|
|
| تشكر |
|
|
8
|
||||||||||||||||||
|
عضو كوشا
![]() ![]()
![]() |
ای شهادت ای نهایت آرزو ... مرغ دل باز از تو دارد گفتگو
از عروج رفتگان شرمنده ام ... بیمناک از غفلت آینده ام روزگاری دل پی دلدار بود ... چشمهای خفته مان بیدار بود صحبت از یار عزیزی داشتیم... با غریبان اُفت و خیزی داشتیم قلب مردم صاف چون آئینه بود... کینه و نخوت برون از سینه بود ای شهادت گفته ها را بازگو... با زبان بی زبانی راز گو دیده ما عزم دیدن کرده است... گوش آهنگ شنیدن کرده است خیمه ی ما خیمه گاه یار باد... بزم یاران خالی از اغیار باد غافل ار باشیم ما از اصل خویش... فتنه آخر زمان آید به پیش تکنوازان تُرکتازی می کنند... شهر ها را شهر بازی می کنند ما که از یک نسل در یک خانه ایم... در کنار هم به هم بیگانه ایم؟ ای وفاداران فرهنگ شهید... آرمان جویان یکرنگ شهید سنگ قبر عاشقان را بو کنید... خا کها را با موژه جارو کنید نقشه بیگانه را بر هم زنید ... بر مزار کشتگان پرچم زنید تا بداند نسل امروزی ما ... هشت سال این مملکت شد کربلا |
||||||||||||||||||
|
ویرایش توسط majidoo : ۱۳۸۹/۰۱/۲۷ در ساعت ۱۰:۵۵ بعد از ظهر |
|||||||||||||||||||
|
|
| تشكر |
![]() |
|
|
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | امتیاز به این موضوع |
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ | آخرين نوشته |
| ۩۞۩ داستان هايى از خدا ۩۞۩ | niyayesh | اخلاق | 84 | یک هفته پیش ۱۱:۰۳ قبل از ظهر |
| آيت الله سيد رضا بهاءالدينی - ره | اخلاقي | افلاکیان خاک نشین | 4 | 4 هفته پیش ۰۱:۵۸ بعد از ظهر |
| کد های بازی ها | teb | ساير موارد | 0 | ۱۳۸۸/۰۴/۲۱ ۰۹:۳۶ بعد از ظهر |
| .:. آشنایی با فرق و مذاهب جهان .:. | H!V | ارتباط علم و دین و سایر مباحث | 0 | ۱۳۸۸/۰۴/۳ ۰۹:۳۸ بعد از ظهر |
| روح مجرد[زندگی نامه سید هاشم حداد] | اخلاقي | افلاکیان خاک نشین | 0 | ۱۳۸۷/۰۵/۳ ۰۹:۰۳ بعد از ظهر |