صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ((کجایید ای شهیدان خدایی)) با وضو وارد شوید

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    559
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    55 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ((کجایید ای شهیدان خدایی)) با وضو وارد شوید




    مادر درغگو


    اتل متل یه مادر
    عین غنچه شب بو
    یه مادر فداکار
    اما یه کم دروغگو!

    یه ساعتی می گذره
    دست می کشه رو سرم
    بهم میگه بیداری؟
    یا خوابیدی دخترم؟

    لابد می پرسید چرا
    عین گل شب بوئه
    سر زنشش می کنین
    چون یه کم دروغ گوئه!

    دوباره و سه باره
    وقتی جواب نمی دم
    نوازشم می کنه
    فکر می کنه خوابیدم

    عین گل شب بوئه
    چون تا سحر بیداره
    ولی دروغ دروغی
    چشاشوهم میذاره

    بلند می شه از توجا
    از اتاق بیرون می ره
    شاید میخواد مادرم
    بره وضو بگیره

    بلند می شم دزدکی
    به دنبال اون می رم
    تا دستشو بخونم
    تا مچشو بگیرم

    رو سری رو مادرم
    روی سرش کشیده
    تا که بابام نفهمه
    نصف موهاش سفیده


    می ره توی اتاق خواب
    رو به روی آیینه
    روی زردش رو مادر

    تو آیینه می بینه

    با دست پینه دارش
    کشو رو وا می کنه
    عطر بابام تو دستش
    رضا ،رضا ،میکنه

    نگاه ناز مادر
    یواشی می ره بالا
    تا بالای آیینه
    تا روی عکس بابا

    رضا اسم بابامه
    مامان خیلی می خوادش
    جنازشو بغل زد
    ولی میگه میادش

    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید
    مامان همیشه می گه
    که بابا بر می گرده
    ولی بعضی آدما
    می گن که قاطی کرده
    بهش می گه رضا جان
    غصه نخور عزیزم
    منو حبیبه خوبیم
    نمی گه من مریضم

    ادکلن بابا رو
    درشو وا می کنه
    می ذاره روی قلبش
    خدا،خدا، می کنه

    بهش می گه رضا جان
    وضع زندگی خوبه
    نمی گه لای چرخ
    زندگی صد تا چوبه

    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید
    عطرشو بومی کنه
    دو چشمشو می بنده
    اون مادر دروغگو
    زور زورکی می خنده

    نمی گه که واسه کار
    تا کجاها که رفته
    نمی گه چند وقتیه
    دیسک کمر گرفته

    یهو مامان هول می شه
    روی زمین می شینه
    تا که بابا قامت
    خمیدش رونبینه

    دست می ذاره رو چشماش
    از توی دست سردش
    عطر بابا می ریزه
    روی چهره زردش

    نمیگه صاحب خونه
    اجاره خونه می خواد
    یا که سرش داد زدن
    تو ساختمون بنیاد!

    می زنه زیر گریه
    بوی عطر بابا جون
    با بوی عطر شب بو
    می پیچه توی خونمون

    مامان نمی گه دادگاه
    حکم تخلیه داده
    تا که یهو می فهمه
    چشماش اونو لو داده

    تموم عالم امشب
    مست گل شب بوئه
    انگار همه فهمیدن
    مادرم دروغ گوئه

    شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    559
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    55 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اتل متل راحله ........



    اتل متل راحله
    اخموی بی حوصله
    مامان چرا گفت : بگیر
    از پدرت فاصله ؟

    دلش هزار تا راه رفت
    بابا خسته کاره ؟
    مامان چرا اینو گفت ؟
    بابا دوستش نداره

    بابا اینو بپرسه
    اگه خسته کاره
    پس چرا بعضی وقتا
    تا نیمه شب بیداره ؟

    نشونه بیداریش
    سرفه های بلنده
    شش ماه پیش تا حالا
    بغض می کنه می خنده


    شاید اونو نمی خواد
    اگه دوستش نداره
    پس چرا روی تختش
    عکس اونو میذاره ؟

    با چشمای مریضش
    عکسو نگاه میکنه
    قربون قدش میره
    بابا بابا میکنه

    با دست پر تاولش
    البومی رو که داره
    از کنار پنجره
    ور میداره میاره

    با دیده پر از اشک
    البومی وا میکنه
    رفیقای جبهه رو
    همه ش صدا میکنه


    آلبوم عکس بابا
    پر از عکس دوستاشه
    عکسی هم از راحله ست
    تو بغل باباشه

    با دیدن اون عکسا
    زنده میشه می میره
    با یاد اون قدیما
    بابا زبون میگیره

    قربون اون موقع ها
    قربون اون صفاتون
    دست منم بگیرین
    دلم تنگه براتون

    ازاون وقتی که بابا
    دچار این مرض شد
    مامان چقدر پیر شده
    بابا چقدر عوض شد

    مامان گفته تو نماز
    برا بابات دعا کن
    دستاتو بالا ببر
    تقاضای شفا کن

    دیشب توی نمازش
    واسه باباش دعا کرد
    دستاشو بالا بردو
    تقاضای شفا کرد

    نماز چون تموم شد
    دعا به آخر رسید
    صدای گریه های
    مامان تو خونه پیچید !

    دخترکم کجایی؟
    عمر بابا سر اومد
    وقت یتیم داری و
    غربت مادر اومد


    دخترکم کجایی؟
    بابات شفا گرفته
    رفیقاشو دیده و
    ما رو گذاشته رفته

    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید

    آی قصه قصه قصه
    یه دستمال نشسه
    خون سرفه بابا
    رو این پارچه نشسته

    بعد شهادت او
    پارچه مال راحله است
    دختری که در پی
    شکست یک فاصله است

    کنار اسم بابا
    زائر کربلایی
    یه چیز دیگه م نوشتن
    شهید شیمیایی

    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید
    شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یارب

    گفته بودم دیگه با اسم شهدا قهر باشم.
    ولی باز این دلم تازه این حرفو نشنیده که کنار بزاره
    سالها راه اومده بر شنیده ها رسیده
    کاش فقط مادر دروغگو بود
    البته از منظر کودک بازیگوش
    هر روز هم دستان مادر را بوسه باران کنم کم است
    اسم دروغگو از منظر بازگوشی
    عزیزم مادر

    یا علی که مدد از تو می جویم در سختی ها


    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اتل متل یه بابا.... توی دنیا غریبه...




    اتل متل یه بابا
    دلیر و زار و بیمار
    اتل متل یه مادر
    یه مادر فداکار
    اتل متل بچه ها
    که اونهارو دوست دارن
    آخه غیر اون دو تا هیچ
    کسی رو ندارن
    مامان، بابارو میخواد
    بابا عاشق اونه
    به غیر بعضی وقتها
    بابا چه مهربونه
    وقتی که از درد سر
    دست میزاره رو گیجگاش
    اون بابای مهربون فحش میده
    به بچه هاش
    همون وقتی که هرچی
    جلوش باشه میشکنه
    همون وقتی که هرکی
    پیشش باشه میزنه
    غیر خدا و مادر
    هیچ کسی رو نداره
    ا ون وقتی که باباجون
    موجی میشه دوباره
    دویدم و دویدم
    سر کوچه رسیدم
    بند دلم پاره شد
    از اون چیزی که دیدم
    بابام میون کوچه
    افتاده بود رو زمین
    مامان هوار می زد
    که شوهرمو بگیرین
    مامان با شیون و داد
    می زد توی صورتش
    قسم میداد بابا رو
    به فاطمه(س)، به جدش
    تو رو خدا مرتضی
    زشته میون کوچه
    بچه داره می بینه
    تو رو به جون بچه
    بابا رو دوره کردن
    بچه های محله بابا
    یهو دوید و زد
    تو دیوار با کله
    هی تند و تند سرش رو
    بابا میزد تو دیوار
    قسم میداد حاجی رو
    حاجی گوشی رو بردار
    نعره های باباجون
    پیچید یهو تو گوشم
    الو الو کربلا
    جواب بده بگوشم
    مامان دوید و از پشت
    گرفت سر بابا رو
    بابا با گریه می گفت
    کشتند بچه ها رو
    بعد مامانو هلش داد
    خودش خوابید رو زمین
    گفت که مواظب باشین
    خمپاره زد، بخوابین
    الو الو کربلا
    س نخودا چی شدن؟
    کمک میخوایم حاجی جون
    بچه ها قیچیشدن
    تو سینه و سرش زد
    هی سرشو تکون داد
    رو به تماشا چیا
    چشماشو بست و جون داد!
    بعضی تماشا کردن
    بعضی فقط خندیدند
    اونهایی که از بابام
    فقط امروز و دیدن
    سوی بابا دویدم
    بالا سرش رسیدم
    از درد غربت اون
    هی به خودم پیچیدم
    درد غربت بابا
    غنیمت از نبرده
    شرافت و خون دل
    نشونه های مرده
    ای اونهایی که امروز دارین
    بهش می خندین
    برای خنده هاتون
    دردشو می پسندین
    امروزشو نبینین
    بابام یه قهرمونه
    یه روز بهم می رسیم
    بازی داره زمونه
    موج بابام، کلیدِ
    قفل در بهشته
    درو کنه هر کسی
    هر چیزی رو که کِشته
    یه روز پشیمون می شین
    که دیگه خیلی دیره
    گریه های مادرم
    یقه تو نو می گیره
    بالا رفتیم ماسته
    پایین اومدیم دوغه
    مرگ و معاد و عُقبی
    کی میگه که دروغه؟؟


    " ابولفضل سپهر"

    ((عصر ما عصر غیبت نیست.....عصر غفلت است))


    :Geryan:

    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۵/۲۰ در ساعت ۱۷:۱۷
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    86
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خیلی قشنگه.............
    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده
    قال المهدي (ع)
    قَد آذانا جُهَلاءُ الشّيعَهِ وَ حُمَقاؤهُم ، وَ مَن دينُهُ جَناحُ البَعُوضَهِ اَرجَحُ مِنهُ

    نادانان و کم خردان شيعه و کساني که پرو بال پشه از دينداري آنان برتر و محکم تر است ، ما را آزار مي دهند


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    هرچند که بر پیکر ما تاخته اید
    از جمجمه های ما بنا ساخته اید
    هرچند ز خون پهلـوانان امــروز
    دیریست به ضرب سکه پرداخته اید
    هرچند که از رگ رگ بریــده ما
    زنجیر طلا به گـردن انداخته اید
    هرچند که در باغ شقایقــهامان
    چونان علف هـرز قد انداخته اید
    غم نیست اگر به اشک ما طعنه زنید
    تاریخ قبیــله را چو نشناخته اید
    اما به همان که رفت ونامد خبرش


    سوگند که ای قوم هبـل باخته اید

    پندار ما آن است که شهدا رفتند تا ما بمانیم اما حقیقت این است که گذشت زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند (سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی أوینی).
    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    135
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ای شهادت ای نهایت آرزو ... مرغ دل باز از تو دارد گفتگو

    از عروج رفتگان شرمنده ام ... بیمناک از غفلت آینده ام

    روزگاری دل پی دلدار بود ... چشمهای خفته مان بیدار بود

    صحبت از یار عزیزی داشتیم... با غریبان اُفت و خیزی داشتیم

    قلب مردم صاف چون آئینه بود... کینه و نخوت برون از سینه بود

    ای شهادت گفته ها را بازگو... با زبان بی زبانی راز گو

    دیده ما عزم دیدن کرده است... گوش آهنگ شنیدن کرده است

    خیمه ی ما خیمه گاه یار باد... بزم یاران خالی از اغیار باد

    غافل ار باشیم ما از اصل خویش... فتنه آخر زمان آید به پیش

    تکنوازان تُرکتازی می کنند... شهر ها را شهر بازی می کنند

    ما که از یک نسل در یک خانه ایم... در کنار هم به هم بیگانه ایم؟

    ای وفاداران فرهنگ شهید... آرمان جویان یکرنگ شهید

    سنگ قبر عاشقان را بو کنید... خا کها را با موژه جارو کنید

    نقشه بیگانه را بر هم زنید ... بر مزار کشتگان پرچم زنید

    تا بداند نسل امروزی ما ... هشت سال این مملکت شد کربلا

    ویرایش توسط majidoo : ۱۳۸۹/۰۱/۲۷ در ساعت ۲۲:۲۵

    .
    .

    اللهم عجل لولیک الفرج

    الیس الله بکاف عبده

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,468
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0





    شهدا در قهقهه ی مستانه اشان عند ربهم یرزقونند



    یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
    بغض چندین ساله ی ما باز شد


    .....

  12. تشکرها 2


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ۩~*~ ۩ حديث عاشقي ‍۩~*~ ۩ سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس۩~*~ ۩




    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید

    بسم رب الشهدا


    بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت

    از فداکارترین قوم خدا باید گفت
    عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست
    از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت
    افق شرعی احساس من و ساعت هشت
    آری از روشنی وقت دعا باید گفت
    دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر
    شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت
    شعری از حنجره ی سرخ ورم کرده اتان
    که نیاموخته الفاظ ادا باید گفت
    می شود شعر سرود و سخن عشق نگفت ؟
    یا فرم بست دم از گفتن و یا باید گفت
    بسم رب الشهدا زینت سر برگ صفاست
    غزلی سوخته از حیرت ما باید گفت
    های و هو گرچه همه زندگی ما شده است
    از سکوتی که گذشته ز صدا باید گفت
    و ز قد قامت العشقی که به اوج انجامید
    در نمازی به موازات بیا باید گفت
    آی شاعر ! تو که با حنجره ات می شکفی
    لخته لخته طپش حادثه را باید گفت
    ادبیات حماسه ، ادب قافیه هاست
    قطعه شعری به ردیف شهدا باید گفت



    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید



  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953




    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید

    امشب از غم میزبانی می کنم
    یاد دوران جوانی می کنم

    خاطراتم را مصور می کنم
    ظلمت دل را منور می کنم

    برفراز یادها پر می زنم
    روزگار خویش را سر می زنم

    روزگار مستی و دلدادگی
    عشق بازی، بی دلی، آزادگی

    روزگاران سربه داران خمین
    عاشقان زاده زهرا، حسین

    امشب این غمباده رنگین می کنم
    مرهمی بر بغض سنگین می کنم

    من ز حلقوم تمام لاله ها
    فاش می گویم غم آلاله ها

    من زبان لکنت پروانه ام
    مانده ای از ره در این ویرانه ام

    کشف اسرار نهانی می کنم
    با قلم هم مهربانی می کنم

    من کیم جامانده ای از کاروان
    در پی این کاروان، با سر روان

    هم قطاران دیده ها را تر کنید
    با من اینک ناله را از سر کنید

    هم قطاران آه من آه شماست
    درد من از درد جانکاه شماست

    راوی فتحیم و غوغا کرده ایم
    عشق را در خون تماشا کرده ایم

    عشق خونین، عشق بی سر، عشق ناب
    عشق مجنون، عشق غلطان در تراب

    خون دل، خون عطش، خون جنون
    خون خونخواهان غائب تا ظهور

    ((کجایید ای شهیدان خدایی))   با وضو وارد شوید



صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۳/۰۹, ۰۷:۳۲
  2. پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۱۵, ۰۶:۴۷
  3. توصیه‌هایی برای تغییر رفتار کودکان
    توسط سوگند در انجمن کودک و خانواده
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۳۰, ۱۱:۳۳
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۳/۱۳, ۰۹:۳۵
  5. پاسخ: 20
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۳/۰۳, ۰۰:۵۵

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود