صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ابابکر -عمر -عثمان وعلی علیه السلام در صحاح وکتب اهل سنت..

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ابابکر -عمر -عثمان وعلی علیه السلام در صحاح وکتب اهل سنت..




    با سلام به دوستان ارجمند...
    1- با توجه به اینکه کتب 6 گانه اهل سنت بخصوص صحیح بخاری و مسلم در نزد اهل سنت بالاترین اعتبار را بعد از قرآن دارند .. واز نظر عموم اهل سنت این کتابها عموما صحیح هستند.
    {{{ 1- صحیح بخاری2 - صحیح مسلم3- سنن ابی داود 4 - جامع ترمذی 5-سنن ابن ماجه 6 - سنن ابن ماجه ونیز کتب معتبر ومهم دیگراهل سنت}}}
    2- با توجه به حضور برادران و خواهران اهل سنت در این کانون گفتمان قرآنی...
    3- ذکر خلفاء دراین کتب...
    در این تاپیک به بررسی خلفاء اربعه (ابابکر -عمر -عثمان -علی ) در این کتابهای معتبر اهل سنت می پردازیم...
    هدف ما : روشن شدن حقائق اعتقادی و تاریخی فقط از منابع فوق و معتبر اهل سنت هست....
    از دوستان عزیز تقاضا میکنم .... فقط در خصوص این 4 خلیفه ... ونیز از این کتب معتبر اهل سنت اگر مطلبی دارند با سند دقیق بنویسند... و قضاوت را بعهده خواننده حقیقت جو بگذارند ..با سپاس
    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۲/۰۵ در ساعت ۱۸:۲۹
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط raji14 نمایش پست
    با عرض معذرت از استاد بزرگوار این موضوع مربوط به انجمن تاریخ می شه.
    بهتر نیست به اونجا منتقل بشه؟
    با سلام به شما دوست گرامی...
    از آنجا که هدف بیان حقائق اعتقادی و دینی و امامت مسلمین بر میگرده و شناخت خلیفه... ونیز نظارت بهتر بر بحث لذا دراین بخش گذاشتم ... با تشکر از یاد آوری شما..
    این پستها حذف میگردد..
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نحوه اسلام آوردن عمر :




    ...بسياري از علماي اهل سنت و از جمله ذهبي در تاريخ الاسلام ، محمد بن سعد در الطبقات الكبري و ابن عساكر در تاريخ دمشق ، اسلام آوردن عمر را اين گونه نقل كرده‌اند :
    عن أنس بن مالك قال : خرج عمر رضي الله عنه متقلدا السيف فلقيه رجل من بني زهرة فقال له : أين تعمد يا عمر ؟ قال : أريد أن أقتل محمدا !
    قال : وكيف تأمن في بني هاشم وبني زهرة وقد قتلت محمدا ؟
    فقال : ما أراك إلا قد صبأت . قال : أفلا أدلك على العجب إن ختنك وأختك قد صبآ وتركا دينك .فمشى عمر فأتاهما وعندهما خباب فلما سمع بحس عمر توارى في البيت فدخل فقال : ما هذه الهينمة ؟ وكانوا يقرءون طه قالا : ما عدا حديثا تحدثناه بيننا قال : فلعلكما قد صبأتما ؟ فقال له ختنه : يا عمر إن كان الحق في غير دينك ؟ فوثب عليه فوطئه وطئا شديدا فجاءت أخته لتدفعه عن زوجها فنفحها نفحة بيده فدمي وجهها فقالت وهي غضبى : وإن كان الحق في غير دينك إني أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله .
    فقال عمر : أعطوني الكتاب الذي هو عندكم فأقراه وكان عمر يقرأ الكتاب فقالت أخته : إنك رجس وإنه لا يمسه إلا المطهرون فقم فاغتسل أو توضأ فقام فتوضأ ثم أخذ الكتاب فقرأ ( طه ) حتى انتهى إلى : ( إنني أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدني وأقم الصلاة لذكري ) فقال عمر : دلوني على محمد فلما سمع خباب قول عمر خرج فقال : أبشر يا عمر فإني أرجو أن تكون دعوة رسول الله صلى الله عليه وسلم لك ليلة الخميس : اللهم أعز الإسلام بعمر بن الخطاب أو بعمرو بن هشام . وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم في أصل الدار التي في أصل الصفا .فانطلق عمر حتى أتى الدار وعلى بابها حمزة وطلحة وناس فقال حمزة : هذا عمر إن يرد الله به خيرا يسلم وإن يرد غير ذلك يكن قتله علينا هينا قال : والنبي صلى الله عليه وسلم داخل يوحى إليه فخرج حتى أتى عمر فأخذ بمجامع ثوبه وحمائل السيف فقال : ما أنت بمنته يا عمر حتى ينزل الله بك من الخزي والنكال ما أنزل بالوليد بن المغيرة ؟ فهذا عمر اللهم أعز الإسلام بعمر فقال عمر : أشهد أن لا إله إلا الله وأنك عبد الله ورسوله. (1)
    از انس بن مالک روايت شده است که عمر در حاليکه شمشير به همراه داشت از خانه بيرون شد ؛ پس شخصي از بني زهره او را ديد وگفت : اي عمر ، قصد کجا داري؟ پاسخ داد : مي خواهم محمد را بکشم !!
    گفت : اگر محمد را بکشي ، چگونه از بني هاشم وبني زهره در امان خواهي بود ؟
    عمر پاسخ داد : به گمانم که تو نيز دست از دين خود برداشته اي ( و مسلمان شده اي ) آن شخص گفت : آيا مي خواهي تو را بر چيزي شگفت ، راهنمايي کنم ؟ داماد تو و خواهرت نيز از دين خويش بيرون شده اند !!!
    پس عمر به راه افتاده و به نزد ايشان رفت ؛ خباب نيز در آنجا بود و وقتي که آمدن عمر را احساس کرد در خانه پنهان شد ؛ عمر گفت : اين سر و صداها چيست ؟ - ايشان سوره طاها را تلاوت مي کردند – پاسخ دادند : چيزي جز سخناني که به هم مي گفتيم نبود ؛ عمر گفت : و شايد شما از دين بيرون شديد ؟
    داماد عمر به او پاسخ داد : اي عمر ؛ اگر حق در غير دين تو باشد چه خواهي کرد ؟
    عمر بر او جهيده و او را لگد کوب نمود ، پس خواهرش هم آمد تا از شوهرش دفاع کند اما عمر چنان با دست بر صورت او کوبيد که صورت او خونين شد ؛ پس خواهرش در حال عصبانيت گفت : اگر حق در غير دين تو باشد پس من شهادت مي دهم که خدايي جز خداي يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست .
    پس عمر گفت : کتابي را که در نزد شماست به من بدهيد – عمر خواندن مي دانست – پس خواهرش به او گفت : تو کثيف هستي و غير از پاکيزگان نبايد اين کتاب را لمس کنند ؛ برخيز و غسل بنما يا وضو بگير ؛ پس او وضو گرفت و کتاب را گرفته و خواند : طه ؛ تا به اين جا رسيد که « انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني وأقم الصلاة لذکري »
    عمر گفت : من را به نزد محمد ببريد ؛ وقتي که خباب کلام عمر را شنيد گفت : بشارت بادت اي عمر ؛ اميدوارم که دعاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در شب پنجشنبه که گفتند : « خدايا اسلام را به وسيله عمر بن خطاب يا عمرو بن هشام عزيز بنما » در مورد تو مستجاب شده باشد ؛ و در اين هنگام رسول خدا در خانه خويش در پاي کوه صفا بودند .
    پس عمر به راه افتاده و به در خانه رسول خدا رفت ؛ و حمزه و طلحه و عده اي نيز درب خانه حضرت بودند ؛ پس حمزه گفت : اين شخص عمر است که اگر خدا در مورد او خير مقدر کرده باشد مسلمان مي شود ؛ و اگر غير اين را اراده کرده باشد کشتن او براي ما آسان است ؛ رسول خدا نيز در خانه بودند در حاليکه به ايشان وحي صورت مي گرفت ؛ پس از خانه بيرون آمدند و به کنار عمر رسيدند ، پس او دست به کمر بند و محل بستن شمشير برد ؛ پس حضرت فرمودند : اي عمر نمي خواهي بس کني ؟ تا اينکه خداوند همان ذلتي را که بر وليد بن مغيره وارد کرد ، بر تو نيز فرود آورد ؟ اين شخص عمر است ، خدايا اسلام را با عمر عزيز بنما !!! پس عمر گفت : شهادت مي دهم که خدايي جز خداي يگانه نيست و اينکه تو بنده و فرستاده خدايي .
    خلاصه:
    1- عمر بن خطاب قبل از اسلام زمانی که بالغ بود خدا پرست نبود.
    2- قبل از اسلام بشدت از عقائد خود دفاع میکرد.
    3- با راهنمایی وهدایت دیگران مسلمان شد.
    پی نوشت:
    1- تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 1 ، ص 174 – 175
    و تاريخ المدينة ، ابن شبة النميري ، ج 2 ، ص 657 – 659
    و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 44 ، ص 34 – 35
    و الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 267 – 269 و... .

    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۲/۰۵ در ساعت ۱۴:۵۰
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اسلام ابابکر




    ابوبکر در سال ۵۷۳ ؛ ۳سال بعد از عام الفیل در مکه متولد شد. او ۳ سال از محمد کوچک تر بود ...
    ابابکر در هنگامی که اسلام را پذیرفت، در حدود ۴۰ سال داشت .
    ابابکر : اول خلیفه (15 ق. هـ ــ ۱۳ هـ)، نام کامل وی عبدالله بن عثمان بن عامر بن عّمرو بن کعب ابن سعد بن تَیم بن مُرة بن کعب بن لؤّی القرشی التیمی. کنیه اش «ابوبکر الصدیق» بن ابی قحافة، نام مادرش أم الخیر سلمی بنت صخر بن عامر بن کعب بن سعید بن تیم بن مُرة.
    ... طبری مورخ معروف در تاریخ خود بسندش از محمد بن سعد بن ابی وقاص نقل کرده که گوید : به پدرم گفتم: آیا ابوبکر نخستین کسی بود که از میان شماها اسلام را اختیار کرد؟ وی در پاسخ من گفت:لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین رجلا...(1)
    ـ نه! و براستی قبل از او بیش از پنجاه نفر مرد مسلمان شده بودند.
    ابو بکر در میان آنها نخستین مسلمان نبود ولی اسلام او برتر بود.
    و روایت دیگری که ابن کثیر از ابی جریر بسندش از محمد بن سعد بن ابی وقاص روایت کرده که گوید :قلت لأبی: أکان أبوبکر أولکم اسلاما؟ قال: لا و لقد أسلم قبله اکثر من خمسین و لکن کان افضلنا اسلاما (2)
    یعنی به پدرم (سعد بن ابی وقاص) گفتم: آیا أبو بکر در میان شما نخستین مسلمان بود؟ گفت : نه، بلکه قبل از او بیش از پنجاه نفر مسلمان شدند، ولی ابو بکر برترین ماها بود از نظر اسلام...
    خلاصه:
    1- ابابکر قبل از اسلام خداپرست نبود.
    2- در 40 سالگی مسلمان شد.
    3- بعد ازحدود پنجاهمین نفر اسلام آورد.
    4- بعضی اورابرترین دانستند.
    پی نوشت:
    1- تاریخ طبری ـ ج 2 ـ ص .60
    2- السیرة النبویة ـ ج 1 ـ ص .436

    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط azadeh2009 نمایش پست
    [/size][/font]

    اگر طبقات سعد را قبول داری پس قضیه ازدواج ام کلثوم با عمر را هم باید قبول کنی.
    سلام بر همه برادران و خواهران عزیزم
    آری آزاد عزیز تاریخ کاملا ازدواج عمر بن خطاب(رض) را با ام کاثوم تایید میکند و اهل سنت کاملا آن را پذیرفته و بیشتر بزرگان اهل تشیع نیز آن را قبول کرده اند.
    ممنون و متشکر از مدیران و دست اندرکاران این سایت مفید.بنده خیلی از جوابها رو اینجا گرفتم.
    جزاکم الله خیرا
    ویرایش توسط abed : ۱۳۸۸/۰۲/۰۶ در ساعت ۰۰:۵۹

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط azadeh2009 نمایش پست
    [/size][/font]

    اگر طبقات سعد را قبول داری پس قضیه ازدواج ام کلثوم با عمر را هم باید قبول کنی.
    اگر به تاریخ طبری استناد می کنی باید مطالب دیگر آن را هم بپذیری.
    این که نمی شود هر چه به مذاقت خوش آمد را در هر کتابی بپذیری و هر چه را ناخوش یافتی حتی در جواهر الکلام و مسالک الافهام و غیره رد کنی!!
    ضمنا جناب حسین تبار شما که این قدر سنگ علم رجال را به سینه می زدی سلسله رجالی مطالبی را که گفتی را هم چک کرده ای؟
    اگر زحمت نیست رجال سند این روایت ها را نشان بده و قوت و ضعف تک تک رجال آن را هم مشخص کن.
    منتظرم
    در اینجا جناب ازاده 2009 میتوان گفت که حق دارند! و درست میفرمایند ! البته یکم قضیه مبهم است ولی تاریخ چنین میگوید ! و مسلما در نکوهش خلفا روایات و احادیثی جعل شده است همینطور که برضد امام علی نیز جعلیاتی صورت گرفته است ! در کتب احادیثی بس عجیب و غریب در نکوهش خلفا وجود دارد که هر شخص سلیم العقلی رو انگشت به دهان میگذارد!!
    چند خط از کتاب نقد کتب حدیث در اینباره :

    درکتب شيعيان وسنّيان روايت شده که خليفة دوّم (عمربن خطّاب) دختر علي -عليه السلام- يعني: ام کلثوم را به همسري برگزيد و فرزندي بنام «زيد بن عمر»[1] از او پديد آمد. برخي از نويسندگان شيعه مانند شيخ مفيد، اين روايت را تضعيف کرده‌اند و سند آن را که از طريق سنيان رسيده تخطئه نموده‌اند ولي مجلسي در «بحار الأنوار» رواياتي از طريق شيعيان آورده که حکايت از صحّت آن ماجري مي‌کند و دربارة انکار شيخ مفيد مي‌نويسد:
    «إنکارالمفيد (رح) أصل الواقعة إنما هو لبيان أنه لم يثبت ذلک من طريقهم و إلا فبعد ورود ما مر من الأخبار إنکار ذلک عجيب و قد روي الکليني عن حميد بن زياد عن أبي سماعة عن محمد بن زياد عن عبدالله بن سنان و معاوية بن عمار عن ابي عبدالله -عليه السلام- قال: إن عليا لما توفي عمر أتي ام کلثوم فانطلق بهاإلي بيته.و روي نحو ذلک عن محمد بن يحيي و غيره عن أحمدبن محمدبن عيسي،عن الحسين بن سعيد،عن النضر بن سويد،عن هشام بن سالم، عن سليمان بن خالد عن أبي عبدالله-عليه السلام-».[2]
    يعني: «انکار شيخ مفيد(رح) دربارة اصل واقعه (ازدواج خليفه باام کلثوم) تنها مربوط به آنستکه اين حادثه از طريق آنان (اهل سنّت) ثابت نمي‌شود و گرنه، پس از ورود اخباري که (از طريق اماميه) گذشت انکار اين امر، شگفت است! و کليني به سند خود(سلسلة سندرامي‌آورد)از ابوعبدالله صادق -عليه السلام-گزارش نموده که گفت: چون عمر وفات يافت علي -عليه السلام-نزد امّ کلثوم رفت و او را به خانة خود برد. و همانند اين روايت با سند ديگر (سند را ذکر مي‌کند)از ابوعبدالله صادق-عليه السلام- نيز گزارش شده است».
    امّا موضوع عجيب آنستکه مجلسي در مجلّد 42 بحارالأنوار روايتي ازامام صادق -عليه السلام- آورده که اين ازدواج را به صورت غريبي توجيه مي‌کند! و آن روايت بسي نامعقول و باور نکردني است.
    متن آن روايت با سندش در کتاب بحار، چنين آمده است:
    «الصفارعن أبي بصير،عن جذعان بن نصر،عن محمدبن مسعدة،عن محمدبن حموية بن إسماعيل،عن أبي عبدالله الربيبي، عن عمربن اُذينه قال قيل لأبي عبدالله -عليه السلام- إن الناس يحتجون عليناويقولون:إن أمير المؤمنين -عليه السلام-زوج فلاناابنته ام کلثوم. و کان متکئافجلس وقال:أيقولون ذلک؟ان قوماً يزعمون ذلک لايهتدون إلي سواء السبيل. سبحان الله ماکان يقدرأميرالمؤمنين -عليه السلام- أن يحول بينه و بينها فينقذها؟! کذبواولم يکن ماقالوا!إن فلانا خطب إلي علي -عليه السلام-بنه ام کلثوم فأبي علي-عليه السلام-فقال للعباس:والله لئن لم تزوجني لأنتز عن منک السقايه وزمزم! فأتي العباس عليا فکلمه فأبي عليه،فألح العباس،فلمارأي أمير المؤمنين-عليه السلام- مشقة کلام الرجل علي العباس وأنه سيفعل بالسقاية ما قال أرسل أميرالمؤمنين -عليه السلام-إلي جنية من أهل نجران يهودية يقال لهاسحيفة بنت جريرية فأمرهافتمثلت في مثال ام کلثوم وحجبت الأبصارعن ام کلثوم وبعث بهاإلي الرجل،فلم تزل عنده حتي أنه استراب بهايوما فقال:ما في الأرض أهل بيت أسحر من بني هاشم.ثم أراد أن يظهرذلک للناس فقتل وحوت الميراث و انصرفت إلي نجران وأظهرأميرالمؤمنين-ع-أم الکلثوم»![3]
    يعني: «صفّار از ابي بصير از جذعان بن نصر از محمّد بن مسعده از محمّد بن حمويه بن اسماعيل، از ابي عبدالله ربيبي از عمر بن اذينه، روايت کرده است که گفت: به ابو عبدالله صادق-عليه السلام-گفتم مردم بر ضدّ ما دليل مي‌آورند و مي‌گويند:امير مؤمنان -عليه السلام-که دخترش ام کلثوم را به همسري فلانکس(عمربن خطاب)درآورد.امام صادق که دراين هنگام تکيه زده بود نشست وگفت: آياچنين مي‌گويند؟ گروهي که اينگونه گمان مي‌کنندبه راه راست هدايت نشده‌اند. سبحان الله!آيااميرمؤمنان-عليه السلام- توانايي نداشت که ميان او ودخترش مانع شود ودختر خود رانجات دهد؟ دروغ گفتند و چنين چيزي نبوده است که آنهاگفته‌اند. فلانکس (خليفه) دختر امير مؤمنان -عليه السلام- امّ کلثوم را از او خواستگاري کرد و علي -عليه السلام- از دادن دخترش خودداري ورزيد. آنگاه (خليفه) به عبّاس (عموي علي -عليه السلام-) گفت: سوگند بخدا که اگر دختر علي رابه همسري من درنياوري مقام آب رساني به حجاج و سرپرستي زمزم را از تو مي‌گيرم. عبّاس بسوي علي -ع-آمدوبا وي مذاکره نمود. علي -عليه السلام- بازهم از دادن دخترش به خليفه خودداري ورزيد. عبّاس در اين باره اصرار کرد و امير مؤمنان -عليه السلام- چون ديد که سخن خليفه بر عبّاس دشوار آمده و کاري را که خليفه دربارة آب‌رساني به حجاج، گفته بود انجام خواهد داد به سوي زني از جنّي‌هاي نجران که او را سحيفه دختر جريريه مي‌گفتند پيام فرستاد و امر کرد که بصورت ام کلثوم در آيد و ام کلثوم از نظرها پنهان شد و علي -عليه السلام- آن زن جنّي را به سوي خليفه فرستاد و مدّتي نزد وي بود تا اينکه روزي خليفه در کار آن زن به شک افتاد و گفت:درروي زمين جادوگرتر از بني هاشم کسي نيست! سپس خواست تا اين امر را بر مردم آشکارکندولي کشته شد وآن زن جنّي، ميراث او را گرفته به نجران بازگشت و امير مؤمنان -عليه السلام-امّ کلثوم را آشکار ساخت».!
    اوّلاً در سند اين افسانة خرافي، نام افراد مجهولي مانند جذعان بن نصر و محمّد بن مسعده و محمّد بن حمويه ديده مي‌شود و از اين‌رو اعتبار روايت بلحاظ سند، مخدوش مي‌گردد.
    ثانياً بايد پرسيد که آيا جنّيان مي‌توانند با آدميان ازدواج کنند و از اين‌ راه فرزندي (چون زيد بن عمر) پديد آيد؟! آيا جايز است که امام متقيان -عليه السلام- بخاطر مقام آب‌رساني عبّاس،نيرنگ بکار برد و جنّي را بصورت انسان درآورد تاخليفه باوي زناشويي کند؟بعلاوه اگراين روايت صحيح باشدکه زن جنّي به نجران بازگشت وام کلثوم آشکارشد! پس چرادرروايات ديگرآمده که پس ازقتل عمر، علي -ع- به خانة خليفه رفت و ام کلثوم را به منزل خودش برد؟!

    يعني: «علي بن ابراهيم از پدرش از ابن ابي عمير از هشام بن سالم و حمّاد، از زراره از ابو عبدالله صادق - -عليه السلام- - دربارة به همسري در آوردن امّ کلثوم روايت کرده است که امام صادق گفت: آن دختری بود که از ما غصب کردند».! (4)
    به نظر ما علي -عليه السلام-، بسيار غيورتر از آن بود که اجازه دهد کسي ناموس او را غصب کند بلکه ازدواج امّ کلثوم و خليفه، با رضايت امّ کلثوم صورت گرفته است چنانکه برخي از مورّخان بدين امر تصريح نموده‌اند و در خود کتاب «بحار الأنوار» نيز آمده است که: «تارة يروي أنه کان عن اختيار و إيثار»[5] يعني: «گاهي روايت شده که اين ازدواج از روي اختيار و ايثار انجام گرفته است».

    [1]. در کتاب «وسائل الشيعة» اثر شيخ حر عاملي، ضمن «کتاب الميراث» از امام باقر عليه السلام- نقل کرده است که: ماتت ام کلثوم بنت علي عليه السلام- و ابنها زيد بن عمر بن الخطاب في ساعه واحدة ... (وسائل الشيعة، چاپ سنگي، ج 3، ص 408) يعني: «ام کلثوم دختر علي عليه السلام- و پسرش زيد فرزند عمر بن خطاب در يخک زمان (مقارن با يکديگر) مردند ...».

    [2]. بحار الأنوار، ج 42، ص 109.

    [3]. بحار الأنوار، ج 42، ص 88.
    [4]. بحار الأنوار، ج 42، ص 106.

    [5]. بحار الأنوار، ج 42، ص 107.


    _______
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۸/۰۲/۰۶ در ساعت ۰۲:۲۲

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    409
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جناب حسین تبار در آغاز نخستین پست خود گفتید که قرار است از صحاح اهل سنت مطلب بیاوری از قبیل صحیح بخاری، صحیح مسلم و دیگر صحاح در نهایت از دیگر کتب معتبر اهل سنت.
    پس لطفاً همانگونه که در ابتدا وعده کرده ای مطالب خود را به همان ترتیبی که خود گفته ای از منابعی که اسم برده ای نقل کن.
    اما و اما از این گذشته مگر به هر روایتی می توان اعتماد کرد. شما که شدیداً به علم رجال پایبند هستی باید سلسله رجالی تک تک روایتهایی را که نقل می کنی را هم نشان دهی و بصورت دقیق و مشخص قوت و ضعف تک تک رجال سلسله ی سند را نشان دهی و سرانجام قوت و ضعف روایت را مشخص کرده و در نهایت در صورت قوت روایت بدان استناد کنی. این روندی معقول است که بعید می دانم نه حضرتعالی و نه هیچ کس دیگر در این کانون با آن مخالف باشد.
    چون اگر قرار باشد چشم بسته از کتابهای تاریخی و حدیثی روایتی و داستانی نقل کنیم به صرف آن که آن را وافی به مقصود !! یافتیم و از نظر رجالی آنها را بررسی نکنیم باید ملتزم به پذیرش همه ی محتویات آنها شویم. امری که به هیچ روی بدان ملتزم نخواهید بود.
    ممنون
    ویرایش توسط azadeh2009 : ۱۳۸۸/۰۲/۰۶ در ساعت ۰۶:۲۳
    " ما اینجاییم چون: از سر اتفاقی نادر گروهی از ماهی هایی که باله های عجیب داشتند توانستند باله های خود را به پا تبدیل کنند و ساکن خشکی شوند. چون همه جای زمین در عصر یخبندان یخ نبست. چون دویست و پنجاه هزار سال قبل گونه ای کوچک و ضعیف در آفریقا پدید آمد که تاکنون به هر زحمت و جان کندنی بوده است توانسته است زنده بماند و منقرض نشود. ممکن است ما با شور و اشتیاق تمام بدنبال پاسخ " متعالی تری" باشیم، ولی چنین پاسخی واقعاً وجود ندارد."
    استفن جی گولد

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط azadeh2009 نمایش پست
    [/size][/font] اگر طبقات سعد را قبول داری پس قضیه ازدواج ام کلثوم با عمر را هم باید قبول کنی.اگر به تاریخ طبری استناد می کنی باید مطالب دیگر آن را هم بپذیری.این که نمی شود هر چه به مذاقت خوش آمد را در هر کتابی بپذیری و هر چه را ناخوش یافتی حتی در جواهر الکلام و مسالک الافهام و غیره رد کنی!!...
    با سلام ... دوست گرامی ...
    این سخن شما از نظر منطقی خیلی نادرست است بزرگوار...!!
    ببینید : اولا: طبقات سعد و تاریخ طبری و... بقیه اسناد همه از کتب مهم اهل سنت هست.
    ثانیا: من دار م از کتب تاریخی درباره این خلفاء مطلب نقل میکنم . وقضاوت را بعهده خواننده میگزارم...
    ثالثا : اگر شما دلیلی بر ضعف این خبر دارید مستندا بیان نمایید نه اینکه صورت مساله را پاک کنید!!
    رابعا: فرضا اگر این کتب را قبول داشته باشم معنی اش این نیست که تمام جزئیات آن را مو بمو قبول کنم ..... چنانچه قبلا در خصوص اصول کافی و بحار و... عرض کردم ما صاحب کتب مهم شیعی را قبول داریم اما نه اینکه تمام مطالب آن کتاب هم صد درصدر قبول باشه ... این منطقی نیست...
    تنها کتابی که تمام کلمات آن به اجماع مطمئن و صحیح است قرآن است..
    بقیه کتب با توجه به قرائن رجالی و شهرت و مرجحات و اصول علمی وعملی و.... قابل صحت یا سقم هست...( لطفا به این نکات دقت بفرما.)
    خامسا: دوست گرامی من اینجا که نمیتونم علم رجال براتون تدریس کنم .... شما باید علم رجال بخونید تا جزئیات آن را متوجه بشید... و یا تاپیک مستقل بزنید تا اگه سوال رجالی دارین اونجا بحث رجالی براتون داشته باشم...
    جناب ازاده 2009 متاسفانه گذشته تان نشون داد گاهی از ادب در نوشتار خارج میشید ما اینجا بیان حقائق اعتقادی وتاریخی داریم.... شما نیز میتونید سندی ذکر کنید که این خلفاء همهشون مثلا معصوم بودن ...نه اینکه بحث را عوض کنید و بدنبال اغراض دیگر باشید.
    پستهای نامربوط حذف میگردد.
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    409
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hoseintabar نمایش پست
    بقیه کتب با توجه به قرائن رجالی و شهرت و مرجحات و اصول علمی وعملی و.... قابل صحت یا سقم هست...( لطفا به این نکات دقت بفرما.)
    خامسا: دوست گرامی من اینجا که نمیتونم علم رجال براتون تدریس کنم .... شما باید علم رجال بخونید تا جزئیات آن را متوجه بشید... و یا تاپیک مستقل بزنید تا اگه سوال رجالی دارین اونجا بحث رجالی براتون داشته باشم...
    جناب حسین تبار
    مسئله مثل روز روشن است. شما در بحث ازدواج ام کلثوم با عمر این حدیث را از نظر رجالی مخدوش دانستید. و حتی نظر علمای بزرگ شیعه که دعو اخباری هم نداشتند مانند صاحب جواهر را در خصوص نقل این داستان در کتابهایشان صائب ندانستید.
    بنابراین:
    همانگونه که در قضیه ازدواج سلسله سند آن را از نظر رجالی موشکافانه بررسی ! کردید و بعد از تفطن به ضعف آن ، آن را رد کردید کاملاً طبیعی است که از حضرتعالی بخواهیم این روایت ها را که از کتابهایی مانند تاریخ طبری و طبقات این سعد نقل می کنید از نظر رجالی بررسی کرده و نظر نهایی خویش را در خصوص قوت و ضعف کل روایت ابراز کنید.
    البته یک راه دیگر هم مانده است. و آن این که بفرمایید این داستان عمر و ابوبکر را از نظر رجالی کاملا صحیح یافته اید و خدشه ای در آن نمی بینید و الا آن را در اینجا نقل نمی کردید.
    در هر صورت نظر خود را واضح و آشکار ابراز دارید تا من هم تکلیف خود را بدانم.
    ضمناً هیچ کس از حضرتعالی نخواسته است رجال تدریس کنید خواهش می کنم بحث حاشیه ای نفرمایید. لطفاً
    " ما اینجاییم چون: از سر اتفاقی نادر گروهی از ماهی هایی که باله های عجیب داشتند توانستند باله های خود را به پا تبدیل کنند و ساکن خشکی شوند. چون همه جای زمین در عصر یخبندان یخ نبست. چون دویست و پنجاه هزار سال قبل گونه ای کوچک و ضعیف در آفریقا پدید آمد که تاکنون به هر زحمت و جان کندنی بوده است توانسته است زنده بماند و منقرض نشود. ممکن است ما با شور و اشتیاق تمام بدنبال پاسخ " متعالی تری" باشیم، ولی چنین پاسخی واقعاً وجود ندارد."
    استفن جی گولد

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوستان عزيز در مورد ازدواج عمر و ام كلثوم حرف زياد است.
    اينكه ام كلثوم دختر ابوبكر بوده و بعد از ابوبكر به همراه برادرش در خانه حضرت علي بزرگ زندگي مي كرده
    اينكه رواياتي كه در اين زمينه آمده مي گويند كه عمر با تهديد و زور ام كلثوم را به ازدواج خود در آورد
    اينكه عمر قبل از خواستگاري اعمال شنيعي انجام داد (ساق پاي دخترك را لمس كرد، ...)
    اينكه نام ديگر حضرت زينب ام كلثوم بوده
    وخلاصه اينكه با توجه به شباهت نام ديگر حضرت زينب و ام كلثوم بنت ابوبكر احاديثي بر همين مبنا جعل شده اند تا اين شبه را القا كنند كه علي (ع) را با غاصب خلافت دوستي بوده.

    و اما يك تحقيق جامع در اين زمينه را در آدرس زير مي توانيد يافته ام:
    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=83

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود