جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوزاندن بیت حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سوزاندن بیت حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت




    عبدالعزيز نعماني در نقد اسناد و مدارك تاريخي حاكي از به شهادت رسيدن حضرت فاطمه زهرا عليها السلام مي‌نويسد

    يكي ديگر از راويان اين داستان ابن قتيبه عبدالله بن مسلم دينوري است كه در كتاب الامامه و السياسه مي‌گويد:
    ابوبكر درباره ی گروهي كه از بيعت با او خودداري كرده و پيرامون علي گرد آمده بودند پرسيد و عمر را پيش آنان فرستاد. عمر به خانه علي آمد و آنان را آواز داد ولي آنان بيرون نيامدند پس عمر هيزم خواست و گفت: سوگند به آن كه جان عمر در دست اوست اگر بيرون نياييد خانه را با هر كه در آن است به آتش خواهم كشيد
    به او گفتند: اگر فاطمه در آنجا باشد چه؟‌
    گفت: حتي اگر او در آنجا باشد.
    پس همه جز علي بيرون آمدند و بيعت كردند. به نقل از: الامامه و السياسه ج 1،ص12

    برخي با استناد از كتاب الامامه و السياسه كه به زعم آنان نويسنده آن ابن قتيبه دينوري كه مسلك سني داشته سعي نموده اند تا از اين طريق شهادت حضرت فاطمه به اثبات برسانند در حالي كه در اين استناد دو اشكال وجود دارد.
    اول آنكه از روايت الامامه و السياسه چنين بر مي‌آيد كه حضرت عمر صرفا به تهديد بسنده نمود و مخالفان را متقاعد ساخت تا بيعت نمايند و در جهت سوزاندن خانه حضرت فاطمه و حمله به آن بانوي گرامي هيچگونه اقدامي ننمود.
    دوم انكه كتاب الامامه و السياسه تاليف ابن قتيبه دينوري نمي باشد و علما در انتساب آن به ابن قتيبه دينوري ترديد دارند. (فصلنامه نداي اسلام، شماره3، مقاله فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه شهادت ص69-70

    در اين نوشتار سعي داريم تا به اختصار، به بررسي ادعاهاي عبدالعزيز نعماني دباره استناد و دلالت اين مدرك مهم تاريخي بپردازيم


    قبل از آنكه به بررسي استناد كتاب الامامه و السياسه به ابن قتيبه بپردازيم اين نكته مهم را يادآور مي‌شويم كه :
    ثبت و ضبط تهديد عمر مبني بر به آتش كشيدن خانه فاطمه عليها السلام تنها به كتاب الامامه و السياسه اختصاص نداشته و تصريحات حاكي از صحت وقوع اين ماجرا را در ساير منابع معتبر مكتب خلفا نيز مي توان مشاهده نمود

    جالب تر آنكه اين تصريحات در منابع و ماخذي مندرج مي باشند كه جاي هيچ گونه ترديدي در انتساب آنها به نويسندگانشان وجود ندارد.
    برخي از اين منابع عبارتند از:
    1-انساب الاشراف (تاليف :بلاذري، متوفاي 279)، ج1،ص586،رقم 1184، چاپ مصر.
    2-تاريخ الامم و الملوك (تاليف: طبري، متوفاي 310)، ج2،ص443،چاپ بيروت.
    3-العقد الفريد (تاليف: ابن عبد ربه، متوفاي 328)، ج5، ص13-14، چاپ بيروت ، 1404ق (=ج3، ص64، چاپ مصر، 1353 ق.)
    4-المختصر في اخبار البشر(تاليف: ابوالفداء ، متوفاي 732)، ج1، ص156، چاپ بيروت (=ج1، ص 165، چاپ مصر

    همان طور كه ملاحظه مي فرماييد ثبت و ضبط تهديد عمر مبني بر احراق بيت فاطمه عليه السلام تنها به كتاب الامامه و السياسه اختصاص نداشته و با استناد به منابع فوق مي توان گفت:
    جاي هيچ شكي در تهديد عمر مبني بر، به آتش كشيدن خانه حضرت زهرا عليها السلام وجود ندارد و وقع اين ماجرا از حوادث قطعي و ترديدناپذير در تاريخ اسلام مي باشد

    كتاب الامامه و السياسه نوشته ابن قتيبه دينوري است
    اين كتاب بارها با نام مولف آن يعني ابن قتيبه دينوري، متوفاي 276 در مصر و ساير كشورها به چاپ رسيده است.
    علاوه بر اين بسياري از علماي اهل سنت به تاليف اين كتاب توسط ابن قتيبه و صحت انتساب آن به وي تصريح نموده اند. برخي تصريحات اهل سنت به صحت انتساب كتاب الامامه و السياسه به ابن قتيبه بدين شرح مي‌باشد:‌
    1-ابوبكر بن العربي در كتاب العواصم من القواصم صفحه 248
    2-نجم الدين عمر بن محمد مكي مشهور به ابن فهد در كتاب اتحاف الوري باخبار ام القري ذيل حوادث سال 93 قمري.
    3-قاضي ابوعبدالله تنوزي معروف به ابن شباط در كتاب الصله السمطيه فصل دوم باب 34.
    4-ابن حجر هيتمي در كتاب تطهير الجنان و اللسان صفحه 72.
    5-ابن خلدون در كتاب العبر و ديوان المبتداء و الخبر معروف به تاريخ ابن خلدون جلد دوم صفحه 166.
    6-تقي الدين فاسي مكي در كتاب العقد الثمين جلد ششم صفحه 72.
    7-شاه سلامه الله در كتاب معركه الاراء صفحه 126
    اظهارات شخصيت هاي فوق كه همگي از بزرگان اهل سنت مي باشند مويد صحت انتساب كتاب الامامه و السياسه به ابن قتيبه مي باشد

    همچنين برخي از محققان معاصر عرب نيز به تاليف اين كتاب توسط ابن قتيبه تصريح نموده اند.
    برخي تصريحات محققان معاصر عرب به صحت انتساب كتاب الامامه و السياسه به ابن قتيبه بدين شرح مي‌باشد:‌
    1-فريد و جدي در كتاب دائره المعارف القرن العشرين جلد دوم، صفحه 749 و صفحه 754 .
    2-عمر رضا كحاله در كتاب معجم المولفين جلد دوم صفحه 297

    مهمترين دلايل مخالفان انتساب كتاب الامامه و السياسه به ابن قتيبه را در چهار محور مي توان گردآوري نمود ر.ك: مقاله دراسه في كتب ابن قتيبه (تاليف : عبدالله جبوري) مجله آداب المستنصريه ش2، ص 245، مقدمه كتاب عيون الاخبار تاليف: محمد اسكندري ج1، ص25، مقدمه كتاب المعارف تاليف: ثروت عكاشه ص59.

    محور يكم)‌
    مولف در متن كتابش از بانويي نقل قول كرده است كه در سال 92 قمري شاهد فتح اندلس بوده است و اين مطلب با سال حيات ابن قتيبه سازگاري ندارد

    محور دوم)
    مولف در متن كتابش از ابوليلي نقل قول كرده است در حالي كه وي به سال 148 قمري قاضي كوفه بوده است و اين مطلب با سال حيات ابن قتيبه سازگاري ندارد

    محور سوم)
    در متن كتاب آمده است كه مولف آن در شهر دمشق بوده است در حالي كه ابن قتيبه از شهر بغداد جز به شهر دينور نرفته است

    محور چهارم)
    مولف در كتابش از حمله موسي بن نصير به مراكش ياد مي كند در حالي كه اين شهر در سال 454 قمري بنا شده است و اين مطلب با سال حيات ابن قتيبه سازگاري ندارد!

    پاسخ به محورهاي چهارگانه
    ر.ك: مقاله كتاب الامامه و السياسه تاليف: جبرائيل جبور مجله الابحاث ش 3 سال سيزدهم ص388-389

    پاسخ به محور يكم)
    در سند نام برخي از افراد ساقط شده است چنانچه در برخي نسخه‌هاي كتاب عبارت ذكروا به چشم مي‌خورد

    پاسخ به محور دوم)‌
    روش ابن قتيبه چنين بوده است كه مطالب را بي‌واسطه از ابن ابي ليلي نقل مي‌نموده است چنانچه در تاليف كتاب المعارف هم همين رويه را به كار برده است

    پاسخ به محور سوم)
    از مطالعه دقيق كتاب مي توان دريافت كه در آن هيچ اشاره صريحي مبني بر اقامت مولف آن در شهر دمشق به چشم نمي‌خورد

    پاسخ به محور چهارم)‌
    در چاپ سال 1331 نامي از مراكش نيامده است و تنها نام مغرب به چشم مي‌خورد.
    به احتمال زياد گاينگوس، خاورشناس اسپانيايي در تشخيص قلمرو حكومت موسي بن نصير دچار اشتباه گرديده و نام مراكش را به متن كتاب افزوده است.


    آيا كتاب الامامه و السياسه تاليف ابن حزم اندلسي، متوفاي 456 است؟
    وي فرقه‌هايي كه به اسلام اقرار دارند را به پنج گروه تقسيم مي‌كند: اهل سنت، معتزله، مرجئه، شيعه و خوارج. از ديدگاه ابن حزم همه اين فرقه‌ها گمراهند جز اهل سنت كه وي آنان را اهل الحق و جز ايشان را اهل البدعه مي‌نامد (ر.ك: الفصل، ج2، ص106-107) ‌
    جالب است كه جبرائيل جبور پس از رد ادله مخالفين انتساب كتاب الامامه و السياسه به ابن قتيبه با استناد به كتاب الذخيره في محاسن اهل الجزيره تاليف: ابن بسام مي‌نويسد:
    مولف كتاب الامامه و السياسه ابن حزم مي‌باشد!
    در نقد ادعاي فوق به طرح يك پرسش اكتفا مي‌نماييم:
    چرا قاضي ابوبكربن العربي متوفاي 543 كه با ابن حزم معاصر بوده و آثار وي را به خوبي مي‌شناخته است به صراحت كتاب الامامه و السياسه را به ابن قتيبه نسبت داده است؟ ر.ك: العواصم من القواصم ص 245 و 248

    عبادت بی ولایت حقه بازیست
    اساس مسجدش بت خانه سازیست
    چرا سنی نمی خواهد بفهمد
    وضوی بی ولایت آب بازیست

    ***

    بی بغض عمر حب علی نیست قبول
    این است مرام همه اولاد بتول
    بغض عمر و حب علی راه نجات است
    لعنت به عمر به آل حیدر صلوات

    :salavat(10):

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جهت بررسي دلالت سند تاريخي مندرج در كتاب ابن قتيبه كه از تهديد عمر مبني بر سوزاندن خانه فاطمه صلوات الله علیها سخن به ميان مي‌آورد نخست بايد با افكار و عقايد مذهبي ابن قتيبه آشنا شويم و پس از آن به تحليل اين مدرك تاريخي مهم بپردازيم.
    آشنايي با عقايد مذهبي ابن قتيبه دينوري
    در تحليل انديشه‌هاي مذهبي ابن قتيبه توجه به نكات ذيل بسيار راهگشا مي‌باشد:
    نكته يكم:
    حنبليان او را ستوده‌اند: ( دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج4، ص452، به نقل از ,216)
    نكته دوم
    وي شاگرد ابن راهويه و سخت تحت تاثير عقايد او بود ( دائره المعارف بزرگ اسلامي ، ج4، ص452، به نقل از اسحاق موسي حسيني در كتاب ابن قتيبه (ترجمه هاشم ياغي)، ص25-26 و ص 32.)
    نكته سوم
    درباره ابن راهويه متوفاي 238 مي‌خوانيم:‌
    در بغداد در اجتماع محدثان نامداري مانند احمد بن حنبل، شركت مي‌كرد ... خطيب او را از اقران احمد بن حنبل دانسته ... (دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج3، ص450، به نقل از خطيب بغدادي، متوفاي 464 در كتاب تاريخ بغداد ج6، ص346-347 و ص 351.)
    وي همچون احمد بن حنبل متمايل به معاني حديث و پيرو سلف بود (دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج3، ص450، به نقل از ابن عبد البر متوفاي 463، در كتاب الانتقاء ص 108.)
    او در واقع توانست در قرن سوم هجري اصولي را به عنوان عقايد اهل سنت پي ريزي كرده و به ترويج آنها بپردازد.
    فرازهايي از عقايد اهل حديث بدين شرح مي‌باشد
    (ر.ك: الابانه في اصول الديانه تاليف: ابوالحسن اشعري، متوفاي 324) ص18-19 التنبيه و الرد (تاليف ابوالحسن ملطي، متوفاي 377) ص 14-15
    لازم به يادآوري است كه:
    الف-ابن تيميه حراني متوفاي 728 بار ديگر مكتب فكري احمد بن حنبل را در قرن هفتم و هشتم هجري احيا نمود.
    او همچنين با نگارش كتاب منهاج السنه روح انكار فضائل اهل بيت صلوات الله علیهم را نيز پرورش دارد.
    ب-محمدبن عبدالوهاب نجدي متوفاي 1206 با احياء افكار ابن تيميه فرقه وهابيت (سلفي‌گري) را بنيان نهاد )
    فرازهايي از عقايد اهل حديث بدين شرح مي‌باشد
    1-عقيده صريح و بي‌پروا به تجسيم و تشبيه خداوند!
    2-تقديرگرايي به مفهوم جبري آن!
    3-فضيلت خلفاي چهارگانه به ترتيب به خلافت رسيدن آنها!
    4-عدالت همه صحابه!
    5-وجوب اطاعت از سلطان جائر!
    دستيابي به شخصيت مذهبي ابن قتيبه
    از دقت و تامل در نكات فوق مي توان دريافت كه ابن قتيبه به واسطه استادش ابن راهويه به شدت تحت تاثير عقايد اهل حديث بوده است به گونه‌آي كه تعصب مذهبي او غيرقابل انكار است.
    ذهبي، متوفاي 748 و ابن حجر عشقلاني متوفاي 852 از قول دار قطني، متوفاي 385 درباره ابن قتيبه مي‌نويسند:
    كان ابن قتيبه يميل الي التشبيه منحرف عن العتره. (ميزان الاعتدال ،ج2، ص 503، لسان الميزان ج3، 357-358.)
    ابن قتيبه به تشبيه گرايش داشت و از اهل بيت .[صلوات الله علیهم] منحرف بود.
    ابن حجر عسقلاني متوفاي 852 درباره ابن قتيبه مي‌نويسد:
    والذي يظهر لي ان مراد السلفي بالمذهب النصب فان في ابن قتيبه انحرافا عن اهل البيت (لسان الميزان، ج3، ص359.)
    نظر من اين است كه منظور سلفي متوفاي 573 از سخنش مبني بر اين كه اختلاف حاكم نيشابوري با ابن قتيبه در خصوص مذهب بوده است ناصبي بودن ابن قتيبه مي باشد زيرا ابن قتيبه از اهل بيت .[صلوات الله علیهم] انحراف دارد ولي حاكم نيشابوري چنين انحرافي ندارد
    جمع‌بندي
    روح ناصبي‌گري و انحراف ابن قتيبه از اهل بيت صلوات الله علیهم مورد تاييد بزرگان اهل سنت و شخصيت‌هاي برجسته‌اي همچون ذهبي و ابن حجر عسقلاني مي باشد.
    با توجه به شناختي كه از گرايش فكري ابن قتيبه به دست آورديم نمي‌توان باور كرد كه او به قصد طرفداري از اهل بيت صلوات الله علیهم به ثبت سندي حاكي از تهديد عمر به احراق مبادرت ورزيده است . لذا بايد خود را از اين انديشه خام رها ساخت و براي نقل اين سند توسط او انگيزه ديگري را جستجو نمود
    در بخش بعدي به كشف اين انگيزه خواهيم پرداخت
    عبادت بی ولایت حقه بازیست
    اساس مسجدش بت خانه سازیست
    چرا سنی نمی خواهد بفهمد
    وضوی بی ولایت آب بازیست

    ***

    بی بغض عمر حب علی نیست قبول
    این است مرام همه اولاد بتول
    بغض عمر و حب علی راه نجات است
    لعنت به عمر به آل حیدر صلوات

    :salavat(10):

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    انگيزه ثبت سندي حاكي از تهديد بيت حضرت زهرا سلام الله علیها به احراق توسط ابن قتيبه چيست؟‌
    حال اين سوال مطرح است كه:
    با توجه به حميت و تعصب شديد ابن قتيبه انگيزه او از ثبت سخنان عمر بن خطاب مبني بر تهديد خانه حضرت زهرا سلام الله علیهابه سوزاندن چه مي‌تواند باشد؟‌
    به عبارت ديگر چرا ابن قتيبه كه يك ناصبي است به درج سندي دست مي‌يازد كه مي‌توان از آن مظلوميت اهل بيت صلوات الله علیهم و مذمت عمر و ابوبكر را استخراج نمود؟‌

    الف) در مسير پاسخ‌گويي
    براي دستيابي به جواب پرسش فوق نخست بايد ديد كه ابن قتيبه در كجای كتابش و در چه فضايي به ذكر اين ماجرا پرداخته است. (انتشار ترجمه فارسي كتاب الامامه و السياسه به نام امامت و سيسات فرصتي به دست داد تا براساس اين نوشتار مطالب اين بخش را تنظيم نماييم ترجمه موردنظر توسط سيدناصر طباطبائي و از روي چاپ مصر: شركه مكتبه و مطبعه مصطفي الباني الحلبي و اولاده انجام يافته است )
    تا پس از آن بتوانيم با توجه به شناختي كه از محتواي كتاب الامامه و السياسه به دست آورده‌ايم انگيزه مولف آن را كشف نماييم
    سيري در مطالب مندرج در كتاب الامامه و السياسه


    سير يكم

    مولف كتاب خود را با نقل پنج روايت جعلي با موضوع برتري ابوبكر و عمر آغاز مي‌نمايد! (ر.ك علي بن ابي طالب صلوات الله علیه وحديث تربيع (تاليف: حسين غيب غلامي هرساوي)
    جالبتر آنكه سه حديث دروغين از احاديث اين باب از زبان امیرالمومنین صلوات الله علیه نقل شده است!
    بدين ترتيب او در آغاز كتابش عقيده غلط و انحرافي خود مبني بر برتري ابوبكر و عمر از حضرت علي صلوات الله علیه را به خوانندگان اثرش تحميل و القا مي‌نمايد و با درج اين احاديث در ابتداي كتابش تعصب كور مذهبي خود را به طور شفافي به نمايش مي‌گذارد.

    سير دوم

    وي در ادامه نوشته‌اش باب ديگري را با عنوان برگزيده شدن ابوبكر به خلافت توسط پيامبر مي‌گشايد!
    سپس در ذيل آن ماجراي دروغين نماز ابوبكر را با آب و تاب فراواني نقل مي‌كند!
    مولف كتاب در ضمن نقل اين ماجراي ساختگي به خوانندگان كتابش چنين القا مي نمايد كه:
    الف) ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله در ميان انصار هستند نه قرآن و عترت (ثقلين)!
    ب) وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله در بستر بيماري چشمانش را باز نمود و فرمود: دوستم را بخوانيد منظورش ابوبكر بود نه حضرت علي صلوات الله علیه
    ج) ابوبكر فردي نازك دل بود كه سخت در نمازهايش مي‌گريست!
    د) ابوبكر بنا به دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله تا روزي كه ايشان رحلت كرد با مردم نماز مي خواند!
    بدين ترتيب او موفق مي‌شود تا به طرز زيركانه‌اي عقيده باطل خود مبني بر حقانيت خلافت ابوبكر را به خوانندگان كتابش القا نمايد و پشتوانه‌هايي از احاديث نبوي را براي آن بتراشد!

    سير سوم

    مولف كتاب در ادامه نوشتارش وارد مبحث سرگذشت سقيفه مي‌شود. وي در اين بخش ابوبكر را به طور ضمني شايسته خلافت جلوه مي‌دهد! و از زبان عمر و ابوعبيده سخناني را مي‌آورد كه از برتري و لياقت ابوبكر براي كسب خلافت حكايت دارد!
    در ادامه به يادآوري سخناني از انصار مي‌پردازد و در ضمن آنها خشنودي و رضايت انصار از به خلافت رسيدن ابوبكر را يادآوري مي كند!
    سپس سخناني از انصار را به ميان مي‌آورد كه براساس آنها مي توان گفت: انصار خلافت را حق ابوبكر مي‌دانسته و مخالفت با او را برخلاف تقواي الهي مي‌شمرده‌اند!
    مولف كتاب پس از اين مقدمه‌چيني‌هاي هدفمند وارد مبحث خودداري سعد بن عباده از بيعت با ابوبكر مي‌شود.
    بديهي است كه اگر خواننده كتاب الامامه و السياسه تا بدين بخش از كتاب با نويسنده آن همدلي و همراهي كرده و پيام‌هاي او را به خوبي دريافته باشد سعد بن عباده را در اين ماجرا به مخالفت با خليفه رسول خدا و دوري از جماعت صحابه و مسلمين محكوم خواهد كرد!

    سير چهارم


    مولف كتاب در ادامه ماجراي سعد بن عباده از بيعت يكپارچه بني اميه و بني زهره با ابوبكر ياد مي‌كند آنگاه به موضوع خودداري حضرت علي صلوات الله علیه از بيعت با ابوبكر مي‌پردازد و از زبان ابوبكر خطاب به حضرت امير صلوات الله علیه مي‌نويسد:
    اگر بيعت نكني تو را مجبور نمي‌كنم!
    و از زبان ابوعبيده خطاب به آن حضرت علي صلوات الله علیه مي نويسد:
    ابوبكر در كار خلافت از تو نيرومندتر است و كارها را همه جانبه در نظر مي‌گيرد بنابراين كار خلافت را به او بسپار ...!
    آنگاه در پاسخ به سخنان ابوبكر و سخنان ابوعبيده از زبان حضرت علي صلوات الله علیه مي‌نويسد:‌
    اي گروه مهاجران خدا را در نظر آورديد خلافت و زمامداري محمد صلي الله عليه و آله را از خانه او خارج نكنيد پيروي هواي نفس نكنيد تا گمراه نشويد ...
    او در ادامه نقل سخنان حضرت علي صلوات الله علیه از استنصارهاي شبانه ايشان نيز ياد مي كند و مي‌نويسد:
    علي [صلوات الله علیه] شبانه فاطمه [صلوات الله علیها] دختر پيامبر را بر چهارپايي سوار مي‌كرد و به مجالس انصار مي‌رفت و از آنان كمك و ياري مي‌خواست.
    (بدين ترتيب خواننده كتاب اين آمادگي را از لحاظ فكري و روحي پيدا مي‌كند تا سند تاريخي ديگري به اطلاع او برسد)

    سير پنجم


    مولف كتاب پس از ذكر گام به گام مطالبي كه دور نماي آنها را ملاحظه فرموديد با اتكا به فضايي كه براي مخاطبش فراهم ساخته است خانه علي صلوات الله علیه را مركز توطئه و آشوب عليه جماعت مسلمين معرفي نموده و مي‌نويسد:‌
    ابوبكر از كساني كه همراه علي [صلوات الله علیه] بودند و از بيعت با او خودداري كرده بودند پرسش كرد هنگامي كه آگاه شد آنان در خانه علي [صلوات الله علیه] گرد آمده‌اند عمر را به سوي آنان فرستاد.
    عمر به درب خانه علي [صلوات الله علیه] آمد و از آنان خواست تا بيرون بيايند و با ابوبكر بيعت كنند ولي آنان از اين كار خودداري كردند. عمر درخواست هيزم كرد و گفت: سوگند به كسي كه جان عمر در دست اوست بيرون آييد وگرنه خانه و اهلش را به آتش خواهم كشيد.
    به عمر گفته شد: اي ابوحفص فاطمه [صلوات الله علیها] در آن خانه است. عمر گفت: حتي اگر فاطمه [صلوات الله علیها] نيز در خانه باشد. آناني كه در خانه علي [صلوات الله علیه] بودند همگي بيرون آمدند و بيعت كردند مگر علي [صلوات الله علیه].
    اين چنين گفته شده است كه علي [صلوات الله علیه] سوگند ياد كرده بود از خانه بيرون نيايد و عبا بر دوش نيندازد تا وقتي كه قرآن را گردآوري كند. فاطمه [صلوات الله علیها] جلوي درب ايستاد و گفت: هيچ مردمي همچون شما ديدارشان براي من بد و نفرت‌انگيز نيست.
    جنازه رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر روي دست هاي ما تنها گذاشتيد و كار خلافت را ميان خود قطعه قطعه كرديد و در اين خصوص از ما جويا نشديد و حق را به ما بازنگردانديد. عمر نزد ابوبكر آمد و گفت: آيا از اين فرد متخلف بيعت نمي گيري؟‌
    ابوبكر به قنفذ كه آزاد شده وي بود گفت: برو و علي [صلوات الله علیه] را نزد ما بياور. قنفذ نزد علي [صلوات الله علیه] آمد و گفت: خليفه رسول خدا تو را مي‌خواند علي [صلوات الله علیه] گفت: چقدر زود بر پيامبر صلي الله عليه و آله دروغ روا داشتيد.
    قنفذ برگشت و موضوع را به آگاهي ابوبكر رسانيد ابوبكر پس از شنيدن سخنان علي [صلوات الله علیه] گريه‌اي طولاني كرد. عمر بار دوم گفت: به كسي كه از بيعت با تو خودداري كرده است فرصت مده. ابوبكر بار ديگر به قنفذ گفت: نزد علي [صلوات الله علیه] برو و به او بگو: اميرالمومنين !!!!!! تو را به بيعت با خود فرا مي‌خواند ( لازم به تذكر است استفاده از لفظ اميرالمومنين براي اشاره به خلفا از دوران عمر در ميان مسلمان رواج يافت.)
    قنفذ نزد علي [صلوات الله علیه] آمد و وي را از سخنان ابوبكر آگاه گردانيد. علي [صلوات الله علیه] در پاسخ وي گفت: سبحنان الله چيزي را ادعا كرده است كه از آن او نيست. قنفذ برگشت و سخنان علي [صلوات الله علیه] را به آگاهي ابوبكر رسانيد. وي نيز بار ديگر گريه اي طولاني كرد.
    عمر برخاست و گروهي نيز با وي آمدند تا اين كه به درب خانه فاطمه [صلوات الله علیها] رسيدند. فاطمه [صلوات الله علیها] وقتي آگاه شد چه كساني پشت درب هستند با صداي بلند چنين گفت: پدر ، رسول خدا چه چيزهايي كه پس از تو از فرزند خطاب و ابوقحافه ديدم.
    مردم وقتي صدا و گريه فاطمه را شنيدند گريه كنان برگشتند. نزديك بود قلب‌هاي آنان پاره و جگر آنان تكه تكه شود. اما عمر و عده‌اي باقي ماندند.
    آنان علي [صلوات الله علیه] را ا زخانه بيرون آوردند و وي را نزد ابوبكر بردند. به علي [صلوات الله علیها] گفتند: بيعت كن. علي [صلوات الله علیها] گفت: اگر بيعت نكنم چه مي‌كنيد؟ در پاسخ وي گفتند: در اين صورت سوگند به خدا گردن تو را خواهيم زد.
    علي [صلوات الله علیه] گفت: در اين صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را مي‌كشيد. عمر گفت: بنده خدا را مي‌كشيم ولي برادر رسول خدا را هرگز. ابوبكر ساكت بود و سخني نمي‌گفت كسي در آن ميان گفت: آيا او را فرمان نمي دهي كه با تو بيعت كند.
    ابوبكر گفت: تا زماني كه فاطمه [صلوات الله علیها] در كنار اوست او را مجبور بر اين كار نمي كنم. تا اينجا دانستيم كه مولف كتاب الامامه و السياسه در كجاي كتابش و در چه فضايي به ذكر ماجراي تهديد به احراق پرداخته است.

    حال با توجه به شناختي كه از محتواي كتاب به دست آورده‌ايم در قسمت بعد انگيزه مولف آن را كشف خواهیم نمود
    عبادت بی ولایت حقه بازیست
    اساس مسجدش بت خانه سازیست
    چرا سنی نمی خواهد بفهمد
    وضوی بی ولایت آب بازیست

    ***

    بی بغض عمر حب علی نیست قبول
    این است مرام همه اولاد بتول
    بغض عمر و حب علی راه نجات است
    لعنت به عمر به آل حیدر صلوات

    :salavat(10):

  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تذکر: خواهشمند است حتما قسمت های قبل مطالعه شود
    در قسمت قبل سیری در کتاب الامامه والسیاسه داشتیم به نظر شما خواننده*اي كه مطالب مندرج در كتاب الامامه و السياسه را تا انتهاي سير سوم مطالعه كرده و صحت آنها را پذيرفته است هنگام ملاحظه مطالبي حاكي از خودداري حضرت امير صلوات الله علیه از انجام بيعت با ابوبكر (مطالعه سير چهارم و پنجم) به چه نتيجه*اي مي*رسد؟*
    آيا حضرت علي صلوات الله علیه را در تخلف از انجام بيعت با ابوبكر محق مي*داند يا ايشان را به مخالفت با خليفه رسول خدا و جماعت مسلمين متهم و محكم مي*نمايد؟!
    آيا چنين خواننده اي حضرت علي صلوات الله علیه را همچون سعد بن عباده مستحق سرزنش نمي انگارد؟*و رفتارهاي آن دو را در يك راستا ارزيابي نمي*كند؟*
    بديهي است كه اگر وي مباني پي*ريزي شده در كتاب الامامه و السياسه را باو ركرده و به دلالت آنها معتقد شده باشد اولا:*
    امیر المومنین صلوات الله علیه را در استنكافش از پذيرش خلافت ابوبكر مورد مذمت قرار مي*دهد!
    ثانياً:
    به ابوبكر به عنوان خليفه رسول خدا اين حق را مي*دهد كه در مقابل مخالفت*هاي امیر المومنین صلوات الله علیه به تندي موضع*گيري نموده و به زور از امیر المومنین صلوات الله علیه مطالبه بيعت نمايد!
    ثالثا:
    عمر را به واسطه رشادتش مي*ستايد!
    به عبارت ديگر مولف كتاب پس از ترتيب دادن فضايي حاكي از حقانيت خلافت ابوبكر از ماجراي مطالبه بيعت از حضرت امیر المومنین صلوات الله علیه و تهديد عمر مبني بر سوزاندن خانه حضرت زهرا سلام الله علیها سخن به ميان مي*آورد.
    او در اين ماجرا از حضرت امیر المومنین صلوات الله علیه چهره يك متخلف را به نمايش مي*گذارد كه از انجام بيعت با خليفه رسول خدا و پذيرش آن استنكاف مي*نمايد!
    لذا خليفه مسلمين اين اجازه و حق را دارد كه با وي برخورد كرده و براي وادار ساختن او به انجام بيعت خانه*اش را به سوزندان تهديد كند!
    در نهايت نيز به گونه*اي از رفتار ابوبكر ياد مي*كند كه بر نرمش و بزرگواري او در برخورد با مخالفان حكومتش دلالت دارد!
    بنابراين هر سني زاده*اي كه در فضاي كتاب غوطه ور شود از مشاهده حادثه تهديد عمر به احراق بيت حضرت زهرا سلام الله علیها به هيچ نتيجه*اي جز مذمت و نكوهش حضرت امیر المومنین صلوات الله علیه آن هم به دليل امتناع از انجام بيعت با ابوبكر دست نمي يابد! و اين همان انگيزه*اي است كه مولف كتاب الامامه و السياسه را به ثبت تهديد عمر به احراق واداشته است ( مولف كتاب ماجراي استنصارهاي شبانه و عيادت ابوبكر و عمر از حضرت زهرا عليه السلام را نيز با همين انگيزه پليد نقل مي*نمايد.)
    ساير مورخين سني كه ماجراي تهديد به احراق را در همين فضا نقل نموده*اند عبارت*اند از:
    1-بلاذري (متوفاي 279)
    2-طبري (متوفاي 310)
    3-ابن عبد ربه (متوفاي 328)
    4-ابوالفداء (متوفاي 732)
    انشاالله در قسمت آینده به پرسش زیر پاسخ خواهیم داد
    چرا مولف كتاب الامامه و السياسه از آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سخني به ميان نمي آورد؟

    تمام این مطالب به نقل از سایت تخصصی شیعیان هست...
    http://shia-web.com/
    عبادت بی ولایت حقه بازیست
    اساس مسجدش بت خانه سازیست
    چرا سنی نمی خواهد بفهمد
    وضوی بی ولایت آب بازیست

    ***

    بی بغض عمر حب علی نیست قبول
    این است مرام همه اولاد بتول
    بغض عمر و حب علی راه نجات است
    لعنت به عمر به آل حیدر صلوات

    :salavat(10):

  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا مولف كتاب الامامه و السياسه از آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سخني به ميان نمي آورد؟

    الف) در مسير پاسخ‌گويی
    تبيين پرسش
    با شناختي كه از عقايد تند تسنن‌گرايانه مولف به دست آورديم و با تحليلي كه از انگيزه وي در ثبت مدرك حاكي از تهديد بيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به احرق ارائه نموديم طبيعي است كه به اين نتيجه دست يابيم كه:
    همانطور كه او مدرك حاكي از تهديد عمر به آتش افروزي را در فضاي تسنن‌گرايي نقل كرده و با انگيزه مذمت اميرالمومنين صلوات الله علیه به ثبت آن اقدام نموده است توقع مي‌رود كه در صورت وقوع احراق درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نيز از درج آن مدرك تاريخي هيچ ابايي نداشته باشد چنانچه درگذشته برخي از اهل حديث به وقوع احراق تصريح مي‌كردند.
    لذا سوال اساسي اين است كه:‌
    آيا عدم ثبت چنين سندي در كتاب الامامه و السياسه به دليل عدم وقوع حادثه احراق درب نمي‌باشد؟‌
    به عبارت ديگر اين سوال مطرح مي‌گردد كه:
    در شرايطي كه مولف كتاب بي باكانه از تهديد عمر مبني بر احراق بيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن مي‌راند دليل انصارف او از ثبت وقوع احراق درب خانه چيست؟‌و اين حذف و تحريف تابع چه معياري بوده است؟‌
    يادآوري انگيزه مولف كتاب الامامه و السياسه از ثبت سند حاكي از تهديد بيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به احراق
    يادآور مي‌شويم كه انگيزه مولف كتاب و ساير مورخين سني كه ماجراي تهديد به احراق را نقل نموده‌اند از ثبت تهديد عمر مبني بر احراق بيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اثبات حقايت و مظلوميت اميرالمومنين صلوات الله علیه و ايراد خدشه به خلافت ابوبكر نبوده است.
    بلكه برعكس او در فضاي اعتقاد غلطش به حقانيت خلافت ابوبكر و با انگيزه مذمت اميرالمومنين صلوات الله علیه و محكوم نمودن ايشان به تخلف از انجام بيعت با خليفه رسول خدا به ثبت تهديد عمر اقدام نموده است.
    بنابراين ثبت تحريف و يا حذف هر سند تاريخي ديگري در كتاب الامامه و السياسه در راستاي صيانت از اين انگيزه صورت مي‌گيرد و تابع حفظ و نگهداري آن مي‌باشد.

    نمونه‌هايي از تلاش مولف كتاب و ساير مورخين سني كه ماجراي تهديد به احراق را نقل نموده‌اند براي صيانت از اين انگيزه :
    براي مثال:
    به ياد بياوريد كه مولف كتاب الامامه و السياسه چگونه براي حفظ انگيزه فوق به ثبت نقل‌هاي دروغين (ر.ك: مظلومي گمشده در سقيفه (تاليف: علي لباف) ج4، فصل يكم، گفتار چهارم. ) بيعت مختارانه پرداخته (ر.ك: بلاذري: انساب الاشراف ج1، ص587، چاپ مصر طبري: تاريخ الامم و الملوك ج3، ص207، چاپ دار التراث، ابن عبد ربه: العقد الفريد، ج4، ط247، چاپ بيروت ابوالفداء : المختصر في اخبار البشر (معروف به: تاريخ ابي الفداء) ج1، ص165، چاپ مصر.و) يا اين اعتراف را از زبان ابوبكر نقل كرده است كه:‌
    "دوست مي داشتم خانه علي را ترك مي‌كردم اگر چه او آشكارا با من جنگ مي‌كرد.
    لازم به يادآوري است كه او در ادامه ماجراي تهديد عمر به احراق بيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تمهيد زيركانه‌اي انديشيده است تا از طريق آن سندي كه به زعم او حاكي از مذمت اميرالمومنين صلوات الله علیه مي‌باشد به هيچ روي و تحت هيچ شرايطي به سندي حاكي از مذمت ابوبكر تبديل نگردد ! او با چنين هدف پليدي دست به ثبت دروغ ديگري مي‌يازد و گستاخانه مي‌نگارد:‌علي تا زماني كه فاطمه زنده بود با ابوبكر بيعت نكرد فاطمه پس از پدرش رسول خدا فقط 75 شب زنده بود. گويند وقتي فاطمه وفات كرد علي در پي ابوبكر فرستاد تا نزد وي آيد. ابوبكر آمد بني‌هاشم نيز نزد علي بودند. علي پس از ستايش پروردگار ابوبكر را چنين مخاطب قرار داد. عدم بيعت ما با تو به خاطر انكار فضيلت و برتري تو نبود بلكه ما مي‌ديديم كه ما نيز در كار خلافت داراي حقي و بهره‌اي هستيم. در اين مورد به ما ستم روا داشته شد. آنگاه علي قرابت خود را نسبت به پيامير يادآور شد و هنوز سخن او به پايان نرسيده بود كه ابوبكر شروع به گريه كرد. ابوبكر گفت: قرابت با رسول خدا از خانواده خودم برايم دوست‌داشتني‌تر است. من كسي را به كار فرا نمي‌خوانم مگر انچه را كه رسول خدا به آن خوانده است و آن كاري را انجام مي‌دهم كه رسول خدا انجام داده است. علي به ابوبكر گفت: ميعادگاه ما و شما براي بيعت فردا در مسجد جامع انشاء الله ... ابوبكر ... به مسجد رفت و روي به سوي مردم كرد و علي را از اين كه با وي بيعت نكرده است معذور داشت. پس از ابوبكر علي برخاست و مقام وي را بزرگ داشت و فضيلت و سابقه او را يادآور شد. پس از آن علي با ابوبكر بيعت كرد. مردم نيز به علي گفتند: كاري درست و پسنديده انجام دادي. پس از آن كه كار بيعت مردم با ابوبكر به پايان رسيد ابوبكر سه روز با مردم سخن گفت ابوبكر با مردم چنين مي‌گفت: شما را در بيعت با خود آزاد گذاشته ام آيا كسي اين بيعت را ناخوشايند مي‌داند؟ علي در صف اول مردم ايستاده بود و مي‌گفت: سوگند به خدا ما تو را سرور و پيشواي خود قرار ناديم بلكه اين رسول خدا بود كه تو را بر ما مقدم داشت تا دينمان بر جا ماند. چه كسي خواهد تو را به خاطر دنياي ما موخر گرداند؟!!!

    معيار مولف كتاب، براي ثبت يا كتمان حوادث فاطميه
    در حقيقت در كتاب الامامه و السياسه از درج هر سند و مدركي كه دلالت آن به گونه‌اي در تعارض با انگيزه مولف كتاب از ثبت تهديد عمر قرار گيرد اجتناب شده است.

    ب)نتيجه‌گيري
    آري! مولف كتاب الامامه و السياسه از ثبت احراق درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ترسي به دل راه نمي‌دهد زيرا ساكنان خانه را مستحق اين مجازات مي‌انگارد!
    ولي اين احتمال نيز وجود دارد كه برخي از خوانندگان كتابش تحت تاثير عواطفشان قرار گرفته و با مشاهده اسناد حاكي از وقوع آتش‌افروزي ناگهان انگشت اتهام را به سوي ابوبكر نشانه روند
    در اين صورت ثبت وقوع احراق درب از نظر مولف كتاب نوعي نقض غرض محسوب گشته و با توجه به اين نكته بسيار حساس كه احاديث وقوع احراق قابل تشكيك در دلالت و قابل تاويل در الفاظشان نمي‌باشند. از اشاره به وقوع اين حادثه در ادامه ماجراي تهديد عمر پرهيز كرده است.
    ویرایش توسط samaneh_19 : ۱۳۸۸/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۳:۵۰
    عبادت بی ولایت حقه بازیست
    اساس مسجدش بت خانه سازیست
    چرا سنی نمی خواهد بفهمد
    وضوی بی ولایت آب بازیست

    ***

    بی بغض عمر حب علی نیست قبول
    این است مرام همه اولاد بتول
    بغض عمر و حب علی راه نجات است
    لعنت به عمر به آل حیدر صلوات

    :salavat(10):

  11. تشکرها 2


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جستجو براي كشف اسناد حاكي از آتش زدن درب خانه فاطمه عليه السلام در منابع اهل سنت
    الف) قرائن آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    قرينه يكم)
    بلاذري، متوفاي 224 مي‌نويسد:
    ان ابابكر ارسل الي علي يريد البيعه فلم يبايع فجاء عمر و معه فتيله (انساب الاشراف ج1، ص 586.)
    ابوبكر سراغ علي فرستاد تا از وي بيعت بگيرد ولي او بيعت ننمود لذا عمر فتيله به دست آمد.
    در وصف نحوه آمدن عمر مي‌خوانيم: ان عمر جاء الي بيت علي ليحرقه علي من فيه. عمر سوي خانه علي آمد تا خانه را با اهلش بسوزاند.
    ر.ك: روضه المناظر (تاليف: ابن شحنه، متوفاي 882) چاپ در حاشيه كتاب الكامل (تاليف: ابن اثير، متوفاي 630) ج11، ص113، چاپ الافندي، 1301 ق(=ج7، ص164).
    قرينه دوم)
    ابوالفداء متوفاي 732 مي‌نويسد:
    فاقبل عمر بشيء من نار علي ان يضرم الدار.( المختصر في اخبار البشر، ج1، ص 156.)
    عمر با پاره‌اي از آتش پيش آمد تا خانه را به آتش كشد.
    همچنين در نقل ابن عبد ربه متوفاي 328 مي‌خوانيم:
    فاقبل بقبس من نار علي ان يضرم عليهم الدار.( العقد الفريد، ج5، ص13.)
    او با پاره‌اي از آتش پيش آمد تا خانه را بر سر اهلش به آتش كشد.
    ب)نشانه‌هايي از اسناد آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    نشانه يكم)
    ابن ابي الحديد معتزلي متوفاي 656مي نويسد:‌
    فاما حديث التحريق... الشيعه تنفرد به علي ان جماعه من اهل الحديث قد رووا نحوه.( شرح نهج‌البلاغه، ج2، ص 21.)
    اما واقعه آتش افروزي ... آن را تنها شيعيان نقل كرده اند هر چند كه گروهي از اهل حديث نيز همانند آن را روايت كرده اند.
    نشانه دوم)
    در ادامه ديدگاه ابن ابي الحديد معتزلي به نوشته يكي از فقها و متكلمين نامدار اماميه اشاره مي‌كنيم:
    ذوالمجدين جناب سيد مرتضي علم الهدي قدس سره متوفاي 436 در پاسخ به قاضي عبدالجبار متوفاي 415 مي‌نويسد:
    قد بينا ان خبر الاحراق قد رواه غير الشيعه ممن لا يتهم علي القوم ...( الشافي في الامامه، ج4،ص 119.)
    روشن نموديم كه خبر آتش افروزي را جماعتي از راويان غير شيعه كه نزد اهل سنت متهم نيستند نيز نقل كرده اند.
    جمع بندي و نتيجه گيري
    تذکر: اين جمع بندي و نتيجه گيري براي كساني نوشته شده است كه در نزد آنان صرف تهديد اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه و آله به كشتن و سوزاندن براي اثبات وجوب برائت جستن از خليفه و هوادارانش كافي نمي باشد! همانان كه ساده و بي خيال از كنار اسناد تهديد به احراق مي‌گذرند و به زعم خود به دنبال سندي حاكي از وقوع احراق مي گردند!
    مروري ديگر بر حوادث تلخ هجوم به بيت فاطمه عليه السلام :
    حادثه يكم)
    ابوبكر دستور اكيد صادر مي كند:‌
    جالب است كه در توصيف شخصيت خليفه اظهار شده است:
    ... خليفه كه براساس روحيه شخصي خويش تمايلي به برخورد خشونت‌بار با علي (صلوات الله علیه) و بني هاشم نداشت ...!
    اصغر قائدان: تحليلي بر مواضع سياسي علي بن ابي طالب عليه السلام ص 93.
    قال: ائتني به باعنف العنف (ر.ك: انساب الاشراف (تاليف: بلاذري متوفاي 289) ج1، ص587 (=ج2،ص29))
    گفت: او علي بن ابي طالب صلوات الله علیه را به شديدترين نحو ممكن و به هر صورت به جهت اخذ بيعت به نزد من بياور.
    ان ابوا فقاتلهم (ر.ك: العقد الفريد (تاليف: ابن عبد ربه، متوفاي 328) ج4، ص242 (=ج4، ص259)‌
    اگر براي انجام بيعت خارج نشدند با آنها بجنگ!
    حادثه دوم)
    عمر هيزم مي‌طلبد:
    فدعا بالحطب. ( ر.ك: الامامه و السياسه (تاليف: ابن قتيبه، متوفاي 276)، ج1، ص12.)
    دستور داد: هيزم فراهم آوريد!
    حادثه سوم)‌
    عمر فتيله مي آورد:‌
    فجاء عمر و معه فتيله. (ر.ك: انساب الاشراف (تاليف: بلاذري، متوفاي 224)، ج 1، ص 586.)
    پس عمر، فتيله به دست آمد.
    حادثه چهارم)
    عمر پاره‌اي آتش مي‌آورد:
    فاقبل عمر بشيء من نار. (ر.ك: المختصر في اخبار البشر (تاليف:ابوالفداء متوفاي 732 )، ج 1، ص 156)
    عمر با پاره‌اي از آتش پيش آمد.
    حادثه پنجم)
    عمر سوگند ياد مي‌كند:
    و الله! لاحرقن عليكم او لتخرجن الي البيعه. (ر.ك: تاريخ الامم و الملوك (تاليف:طبري،متوفاي 310 )، ج2 ، ص 443.)
    به خدا سوگند! يا براي بيعت خارج مي‌شويد يا خانه را بر شما به آتش مي‌كشم.
    حادثه ششم)
    عمر آتش مي‌افزود:
    فوجهوا الي منزله فهجموا عليه و احرقوا بابه ... (ر.ك: اثبات الوصيه ( منسوب به مسعودي، متوفاي 345 )، ص 143.)
    به سمت منزل وي (امير المومنين علي صلوات الله علیه) شتافتند و به او يورش بردند و درب خانه‌اش را به آتش كشيدند.
    ثبت سند حاكي از ضرب و جرح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها توسط ابن قتيبه و حذف آن از كتاب المعارف
    يكي ديگر از آثار ابن قتيبه كتاب المعارف مي باشد كه متاسفانه دستخوش تحريف گرديده است.
    عالم شيعي ابن شهر آشوب مازندراني متوفاي 588 مي‌نويسد:
    و في معارف القتيبي: ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوي. (مناقب آل ابي طالب، ج3، ص407.)
    در كتاب معارف تاليف ابن قتيبه چنين نقل شده است: محسن به دليل ضربه سنگين قنفذ-از قبيله بني عدي – از ميان رفت.
    هر چند در چاپ هاي فعلي از كتاب المعارف از مرگ حضرت محسن صلوات الله علیه در كودكي!!! سخن به ميان آمده است (المعارف، ص92 (چاپ داراحياء التراث العربي)
    ولي گنجي شافعي متوفاي 658 در كتاب خود به نام كفايه الطالب صفحه 413 تصريح نموده است كه:‌
    ابن قتيبه قائل به سقط شدن حضرت محسن صلوات الله علیه بعد ازشهادت رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده است.
    بديهي است آن چه اين شخصيت برجسته اهل سنت به ابن قتيبه نسبت مي‌دهد در تعارض با متن مندرج در چاپ‌هاي امروزين از كتاب المعارف مي‌باشد.
    خاتمه
    يادآوري سخنان عمر مبني بر تهديد بيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به سوزاندن تنها به گذشته‌هاي دور و عصر مورخين سني اختصاص نداشته است و در دوران معاصر نيز شاهد آن بوده‌ايم.
    براي مثال به قصيده عمريه سروده محمد حافظ بن ابراهيم (ملقب به: شاعر انيل) متوفاي 1351 اشاره مي‌كنيم كه در مدح و ستايش عمر مي‌باشد! سراينده مصري اين قصيده در مقام يادآوري يكي از افتخارات عمر مي‌گويد:
    و قوله لعلي قالها عمر
    اكرم بسامعها اعظم بملقيها
    حرقت دارك لا ابقي عليك بها
    ان لم تبايع و بنت المصطفي فيها (ديوان حافظ ابراهيم، ج1، ص 82 (بيروت، 1937 م).
    چه نيكو سخني عمر به علي گفت شنونده اين كلام را گرامي بدار و گوينده‌اش را بزرگ بشمار
    بي‌ترديد به آتش مي‌كشم خانه‌ات را و نمي‌گذارم در آن بماني در صورتي كه بيعت نكني اگر چه دختر پيامبر در آن خانه باشد.
    حافظ ابراهيم در ادامه اين دو بيت در تمجيد از شجاعت عمر مي‌گويد:
    ما كان غير ابي حفص يفوه بها
    امام فارس عدنان و حاميها
    چه كسي غير از بوحفص اين توان را داشت تا در مقابل شهسوار عدنانيان و مدافع آنان چنين سخني بگويد.
    و آنگاه كه تعصب ديده عقل را نابينا مي‌كند
    با تشکر از گروه طرح و تحقیق فاطمیه
    با اندکی تصرف
    عبادت بی ولایت حقه بازیست
    اساس مسجدش بت خانه سازیست
    چرا سنی نمی خواهد بفهمد
    وضوی بی ولایت آب بازیست

    ***

    بی بغض عمر حب علی نیست قبول
    این است مرام همه اولاد بتول
    بغض عمر و حب علی راه نجات است
    لعنت به عمر به آل حیدر صلوات

    :salavat(10):

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اسناد هجوم به خانه وحي درمنابع اهل سنّت:
    درمورد ماجراي هجوم به خانه وحي و جسارت به يگانه دخترپیامبراسلام(ص) برخي سعي وتلاش دارند تا اين واقعه دردناك تاريخي كه همچون لكّۀ ننگي درتاريخ و سيره وروش برخي صحابه خودنمايي مي كند را افسانه معرفي كنند،حال آنكه اين واقعه آنقدر مسلّم و قطعي است كه بسياري از علماي بزرگ اهل سنّت هم به آن اشاره كرده اند،ونتوانسته اند آن را مخفي كنند.هرچند افراد متعصب و معاند حاضر به پذيرش اين واقعيت نيستند،وحاضرند هركاري كنند تا اين لكّۀ ننگ را از صفحۀ تاريخ خلفا بزدايند،امّا غافلند از اينكه كه آنها چه بپذيرند يا نپذيرند،اين واقعيتي است كه اتفاق افتاده است وهيچ شكي درآن نيست.هرچند اين افراد متعصب ومعاند اين رواياتي كه در منابع اهل سنّت هم آمده است را به بهانه هاي واهي وسست نمي پذيرند،وگاهي آن علماي اهل سنّت را در اينگونه موارد كه حقيقت را بيان مي كنند به شيعه بودن هم متهم مي كنند.
    روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي‌كند ، خليفه دوم به همراه عده‌اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي هجوم برده و آن جا را به آتش كشيده‌اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده‌اند.
    در این نوشتاربه برخی از این روایات اشاره خواهیم کرد:
    1 . امام جويني (730هـ) :
    از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي‌آوريم .
    جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :
    «روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :«وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .
    فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏ : زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد .
    او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
    و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند». {فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 }.

    2. ابن أبي شيبه (239هـ) :
    وي كه از اساتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي‌گويد :
    «أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... :
    هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
    اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !{ المصنف ، ج8 ، ص 572}.
    3 . علامه بلاذري (270هـ) :
    إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
    ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد.{ انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586}.

    4 . ابن قتيبه دينوري (212-276هـ) :
    «وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها» .
    في رواية أن عمر جاء إلى بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين.
    ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
    به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!
    در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود.{ الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الشيري - ج 1 - ص 30 }
    «ابن قتيبه» مى افزايد:
    ... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با صداى بلند ندا كرد:
    يا ابت يا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ...: اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلم‌ها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم...{الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 }.

    5 . محمد بن جرير طبري (310هـ) :
    عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه: عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.{تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443}.

    6. ابن عبد ربّه (463هـ) :
    ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي‌نويسد :
    الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر: ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... .{العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر} .

    7.مقاتل بن عطية (505هـ) :
    ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار: هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .
    {الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ }.

    8.عمر رضا كحالة (معاصر) :
    وي اينگونه نقل مي کند :
    وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن...: ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ) .{اعلام النساء : ج 4 ، ص 114}.

    این چند روایت،نمونه ای است ازمجموع روایات فراوانی که در این مورد علمای اهل سنّت نقل کرده اند.و همین چند مورد برای اثبات این واقعه تلخ تاریخی کفایت می کند.



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود