صفحه 1 از 15 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )




    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )

    قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على منى به منزلة راسى من بدنى ؛
    رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: نسبت على با
    من ، مانند نسبت سر من با بدن من است


    1- خبر تولد على (ع )

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )
    امام صادق (عليه السلام ) فرمود: هنگامى كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم از مادر متولد شد، فاطمه بنت اسد نزد همسر خود ابوطالب (پدر على (عليه السلام )) آمد و مژده تولد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را به او داد، ابوطالب به او فرمود: يك سبت (روزگار دراز و طولانى ) صبر كن من هم مژده تولد مانند آن را كه جز نبوت ندارد، به تو خواهم داد، آنگاه امام فرمود: سبت مدت سى سال است و فاصله زمانى بين تولد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تا تولد اميرالمؤ منين (عليه السلام ) سى سال بود

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابواسحاق سبيعى مى گويد: بر مسروق بن اجدع وارد شدم او ميهمانى داشت كه آنرا نشناختم و هر دو آنها مشغول غذا خوردن بودند آن ميهمان گفت: من در جنگ حنين با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودم كه صفيه [ صفيه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است در جنگ خيبر اسير شد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعنوان سهم خود او را گرفت و آزاد نمود سپس به همسرى خود در آورد. ابن حجر گويد او در سال 36 هجرى وفات يافت و بعضى گويند او در زمان معاويه از دنيا رفته است. ] دختر حيى بن اخطب حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و عرض كرد: اى رسول خدا من چون ديگر زنان شما نيستم پدر و برادر و عموى مرا كشته ايد "و من كسى را ندارم" بنابراين پس از وفات شما من به چه كسى رجوع كنم؟ حضرت فرمود: به اين شخص و با دست خود به على بن ابيطالب "عليه السلام" اشاره نمود.
    [امالى شيخ مفيد.]



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    دستهايم رو به خداست
    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )

    وقتى حضرت امير (عليه السلام ) بدنيا آمد، فاطمه بنت اسد همانند ساير نوزادان على (عليه السلام ) را قنداق مى كرد و دستهاى آن حضرت را در قنداق مى بست . اما بعد از اينكه فاطمه به سراغ على (عليه السلام ) مى آمد، مشاهده مى كرد دستهاى آن حضرت بيرون از قنداق است و پارچه ها هم پاره شده است ، فاطمه بنت اسد دو پارچه مصرى محكم آورد دستهاى آن حضرت را محكم تر از قبل بست و آنگاه حضرت را در گهواره خود گذاشت ، حضرت امير (عليه السلام ) با تكانى ، مجدد دستمال ها را پاره كرد و دست خود را از قنداق بيرون آورد، مجدد فاطمه بنت اسد با سه پارچه محكم دست هاى حضرت را مى بندد، اجمالا تا هفت بار و هفت پارچه بر روى هم ، دست هاى حضرت را در قنداق مى بندد باز حضرت دستان خود را باز مى نمايد.
    آنگاه حضرت على (عليه السلام ) به مادر خود مى فرمايد.
    مادر دست مرا رها كن ، دست على بايد باز باشد كه به درگاه خدا
    دراز كند

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    تربيت على (ع ) در دامان پيامبر (ص )

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )

    وقتى فاطمه بنت اسد مادر گرامى حضرت امير (عليه السلام ) آن حضرت را به دنيا آورد، از عمر مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سى سال مى گذشت . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آن كودك را سخت دوست مى داشت از اين رو به مادرش فاطمه بنت اسد گفت : گهواره على (عليه السلام ) را در كنار بستر من بگذار! از آن پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تربيت و پرورش بيشتر على را به عهده گرفت و به هنگام شستشو خودش على (عليه السلام ) را مى شست و شير به دهانش ‍ مى ريخت و در موقع خواب گهواره اش را تكان مى داد و در بيدارى با او سخن مى گفت ، و او را بر سينه خود مى فشرد... و هميشه او را به دوش ‍ مى گرفت و در كوهها و دره ها و بيابانهاى مكه او را به گردش ‍ مى برد

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    بار خدايا! جمعشان را پراكنده مكن
    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )
    شب بعد از عروسى حضرت فاطمه الزهراء (عليه السلام ) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى ديدار وى به منزل على (عليه السلام ) آمد، آن گاه از على (عليه السلام ) پرسيد يا على همسرت را چگونه يافتى ؟ حضرت عرض كرد: يا رسول الله ياور خوبى است در طاعت خدا، بعد از فاطمه الزهراء (عليه السلام ) پرسيد: فاطمه جان شوهرت چگونه است ؟ عرض كرد: شوهر بسيار خوبى است در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى آنان دعا كرد: بار خداى جمعشان را پراكنده مكن و بين دلهايشان الفت بيفكن و...

    ... لذا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى فاطمه (عليه السلام ) همانا على (عليه السلام ) نزد خداوند بزرگوارتر از هارون است . زيرا، هارون موسى را خشمگين نمود و حال آنكه على هيچ گاه مرا خشمگين نساخت . سوگند به آنكه پدرت را به حق به پيامبرى مبعوث كرد هرگز يك روز هم بر او غصب نكردم و هيچ گاه نگاه ننمودم به چهره على ، جز آنكه خشم از من رخت بربست

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    جوانمرد نوجوانان

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )

    ابوطالب پدر حضرت على (عليه السلام ) نام على (عليه السلام ) را ظهير مى گفت : چرا كه بسيارى از مواقع او فرزندان ، برادر زاده هاى خود را جمع مى كرد و به آنان دستور مى داد كه با هم كشتى بگيرند، البته اين يك نوع تفريح رايج در عرب بود، على (عليه السلام ) آن موقع كودك بود و داراى بازوانى درشت و كوتاه . على (عليه السلام ) آستين هاى خود را بالا مى زد و با بزرگ و كوچك از برادران و عمو زاده هاى خويش كشتى مى گرفت بطورى كه با يك چرخش و بكار بردن فن خاصى پشت همه آنها را به خاك مى برد، پدرش نيز او را تشويق مى كرد و مى فرمود: على (عليه السلام ) پيروز شد، بدين سبب او را ظهير ناميده اند

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    براى ازدواج چه دارى
    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )
    وقتى على (عليه السلام ) از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم راجع به فاطمه (عليه السلام ) خواستگارى كرد.

    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مسرور و شادمان تبسم نموده و فرمود: آيا براى اين امر چيزى دارى ؟

    على (عليه السلام ) عرض كرد پدر و مادرم فداى شما يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، من چيزى را از شما پنهان نمى كنم آنچه دارم يك شمشير و يك زره و يك شتر آبكش (يا اسب ) است و جز اينها چيزى ندارم ،

    نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شمشير براى تو لازم است زيرا تو مرد جنگ هستى و با آن در راه خدا جهاد مى كنى و شتر نيز از لوازم زندگى تست كه بايد با آن آبكشى نموده و براى اهل و عيال خود كسب روزى كنى و در مسافرت ها بارت را بر آن حمل نمايى ، فقط زره تو مى ماند كه من آنرا به مهر زهرا (عليه السلام ) مى پذيرم يا على (عليه السلام ) مى خواهى ترا بشارتى دهم .

    عرض كرد: بلى پدرم و مادرم فداى شما باد. فرمود: ترا بشارت باد كه خداى تعالى فاطمه (عليه السلام ) را به تو در آسمان تزويج نمود. پيش از اينكه من او را در زمين به تو تزويج كنم

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گروهی آهنگر دری آهنی را به وزنی که صاحبان در برا آن تعیین نمودند معامله نموده در را به طرف مقصد می بردند٬ در بین راه کسانی وزن در را از آنان پرسیده و خریداران جریان را گفتند آنان اظهار داشتند وزن در هرگز به این مقدار نمی باشد.
    خریداران برگشته از فروشندگان تقاضای کم نمودن قیمت در را نمودند ٬ آنان ابا کردند نزاعشان درگرفت ٬ نزد امیرالمومنین (ع) رفتند ٬ آن حضرت به آنان فرمود : در را به طرف رودخانه ببرید و آنگاه فرمود : آن را میان قایقی گذارده و اندازه فرورفتگی قایق را در آب نشانه کنید ٬ و سپس فرمود : حالا به جای در ٬ خرمای وزن شده قراردهید تا به همان اندازه در آب فرو رود ٬ پس فرمود : وزن در به مقدار وزن خرماهاست.

    * - بحار ج ۴۰ ص
    ۲۸۶

    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۸۸/۰۲/۱۰ در ساعت ۱۷:۳۹
    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )
    لقب قضم براى على (ع )

    جنگ احد بود طلحة بن ابى طلحه قهرمان و پرچمدار غول پيكر دشمن به ميدان تاخت . امام على (عليه السلام ) به ميدان او رفت و درگيرى شديدى پديد آمد و سرانجام طلحه بدست على (عليه السلام ) كشته شد. هنگامى كه طلحه با على (عليه السلام ) روبرو شد فرياد زد يا قضم و به نقل ديگر گفت : يا قضيم . شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: چرا دشمن ، على را با اين لقب (قضم ) خواند؟ امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اين لقب را براى اين به على (عليه السلام ) گفت .
    در آغاز بعثت در مكه مشركان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آزار مى رساندند ولى تا ابوطالب پدر على (عليه السلام ) همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود كسى جراءت جسارت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نداشت . تا اينكه مشركان عده اى از كودكان را واداشتند تا به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سنگ بيندازند. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خانه خود بيرون مى آمد، كودكان سنگ و خاك به طرف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى انداختند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين جريان رنج آور (با توجه به اينكه موضوع به ميان كودكان كشيده شده بود) به على (عليه السلام ) (كه در آن زمان حدود سيزده سال داشت ) شكايت كرد.
    على (عليه السلام ) عرض كرد: پدرم و مادرم به فدايت اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هر گاه از خانه بيرون رفتيد مرا نيز با خود بيرون ببريد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همراه على (عليه السلام ) از خانه بيرون آمدند كودكان مشركين ، طبق معمول خود، به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سنگ انداختند. على (عليه السلام ) به سوى آنها حمله مى كرد و هر گاه به آنها مى رسيد گوش و بينى و عضله صورت آنها را مى گرفت و فشار مى داد و در هم مى كوبيد كودكان بر اثر درد شديد گريه مى كردند و به خانه خود باز مى گشتند، پدرانشان مى پرسيدند چرا گريه مى كنى ؟ در پاسخ مى گفتند: قضمنا على قضمنا على على (عليه السلام ) ما را گوشمال و... داد از اين رو على (عليه السلام ) را به عنوان قضم ياد كردند (يعنى گوشمال دهنده و درهم كوبنده ).

    غالب در جمله غزوه ها به شجاعت

    خاصه به ، بدر و حنين و خيبر و خندق


    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۰۲/۱۱ در ساعت ۱۱:۰۳

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    مشاهدات قلبى و غيبى
    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )
    اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در مورد مشاهدات قلبى خود در آغاز بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايند:
    ارى نور الوحى و الرسالة و اشم و ريح النبوة ... در آن هنگام نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوت را (از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ) استشمام مى كردم .

    از اين سخن امام (عليه السلام ) معلوم مى شود كه هر انسانى علاوه بر چشم و گوش باطنى حس شامه و بويايى قلبى نيز دارد، سپس امام (عليه السلام ) در مورد مشاهدات قلبى خود در آغاز بعثت ادامه مى دهد:

    و لقد سمعت رنة الشيطان حين
    نزل الوحى عليه صلى الله و عليه و آله و سلم ؛
    هنگامى كه وحى بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد صداى ناله شيطان را شنيدم

    سپس ادامه مى دهند: فقلت يا رسول الله ما هذه الزلة فقال : هذا الشيطان قد آيس من عبادته امام مى فرمايد: كه پس از شنيدن صداى ناله با گوش جان از رسول خدا پرسيدم كه يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اين ناله چيست ؟ فرمود: اين ناله ، ناله شيطان است كه از پرستش خود نوميد شده است

    در اينجا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: انك تسمع ما اسمع وترى ما ارى الا انك لست بنبى و لكنك وزير... تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بينى آنچه را كه من مى بينم تنها تفاوت من با تو اين است كه تو پيامبر نيستى ولى وزير من هستى

    داستانهایی از زندگانی امام علی (علیه سلام )

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۰:۰۶

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



صفحه 1 از 15 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود