صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: 7 سوال اهل حق از يك جوان شيعه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    7 سوال اهل حق از يك جوان شيعه




    1- درك و حس شما نسبت به اين دنيا چيست . بيان كنيد
    2- هدف خداوند از اينكه ما را خلق كرده و به زمين فرستاده چيست ؟ درك شما نسبت به اين موضوع چيست ؟
    3- خواسته جنابعالي از انجام دادن كردار و پندار و اخلاق خوب چيست ؟
    4- نظريه شما در مورد خلقت اعم از انسان و حيوان و كائنات و غيره چيست ؟
    5- خداوند در كجاي زندگي شما قرار گرفته است و چگونه مي بينيد و درك مي كنيد ؟
    6- هدف شما از دانستن امور خلقت و عدالت كه چگونه است چيست ؟

    سوالات فوق سوالاتي است كه اهل حق از يك جوان شيعه كه مي خواستند او را به فرقه اهل حق دعوت كنند براي سنجيدن ميزان اعتقاد وي مطرح كرده بودند هستند نظر و جواب شما به اين سوالات چيست ؟

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پاسخ جوان شيعه به سوالات اهل حق




    با سلام به كليه برادران و خواهران محترم
    آن جوان شيعه پس از بررسي سوالات به اين نتيجه رسيد كه سوالات به گونه اي طرح شده است كه هر جواب مستقيمي به سوالات موجب شكست پاسخگو مي شود لذا متن زير را براي پاسخ به سوالات انتخاب كرد . جالب اينكه پس از اين پاسخ نماينده اهل حق از طرف هم مسلكان بالادست خود مورد عتاب قرار گرفته است كه چرا با چنين شخصي رابطه برقرار كرده است و در مورد اهل حق با او صحبت كرده است ( نام نماينده اهل حق محمد حسين است )
    بسمه تعالی
    رب الشرح لی صدری و یسرلی امری و حلل عقدتاً من لسانی یفقهوا قولی
    احتراماً با عرض سلام و توفیقات روزافزون خدمت برادرعزیزم آقا محمد حسین که همنامی شما با اسماء مقدس پیامبر گرامی اسلام (ص) و حضرت سید الشهداء (ع) مایه فخر و مباهات است . علی ایحال از این مقال گذر می کنیم که بزرگان گفته اند دو صد گفته چون نیم کردار نیست که انشاء اله در ظلّ توجهات حضرت ولی عصر ( ارواحنا فداه ) در عمل نیز پیرو حضرت ختمی مرتبت (ص) و ائمه معصومین (ع) نیز باشیم .
    و اما عرض مطلب ، برادر گرامی ، بنده با مطالعه دوباره سوالات مرحمتی از جانب حضرتعالی بر عقیده خود مبنی بر گنگ و چند وجهی بودن سوالات مصر هستم که هر وجه آن نیازمند یک جواب فراخور حال . لکن علی رغم اینکه قلباً مایل به پاسخگویی به سوالاتی از این قبیل نیستم ولی به خاطر ارادتی که به شما برادر گرامی دارم ، در ذیل نکاتی محدود و به زبان ساده حول محور سوالات مطروحه جنابعالی معروض داشته ام که انشاء اله جواب برخی از سوالات خود را در آن بیابید .
    خداوند متعال انسان را موجودی مادی - معنوی و دارای قدرت اختیار و اندیشه و صد البته با فطرت خداجویی خلق نمود ( که در این سطور مجال صحبت در مورد نحوه و اجزای خلقت انسان نیست ) و انسان را به سوی رشد و کمال رهنمون ساخت . در بینش اسلامی دید و درک انسان در مورد دنیای پیرامون خود به دو جهانبینی مادی و معنوی تقسیم شده است . در طول تاریخ بشر در جهانبینی مادی خود جهت رسیدن به رشد و کمال ، به تحقیق و تفحص پیرامون مادیات با توسل به قوه عقلی و ادارک خود پرداخت که منجر به بروز علوم طولی و طبیعی و به وجود آمدن دانشمندان و در نتیجه اختراعات جهت بهبودی در زمینه زندگی مادی انسان گردید ( که این اختراعات و اکتشافات مادی نیز ناشی از قدرت خداوند متعال می باشد که عقل ناقص بشر مادی از درک آن عاجز است ) در برخی از موارد در وجود انسان جهانبینی مادی به افراط رفته بطوریکه وجود بشر از سیر در جهانبینی دیگر بازمانده و در برخی حالات نیز باعث انحراف و مادی شدن جهانبینی معنوی گردیده است که این منجر به پیدایش " گروه مادیون " و عقاید کمونیستی و سکولاریستی و ... و انحطاط و سقوط مذهبی شده است . در جهانبینی معنوی بشر تابع قوه درک معنوی و احساس عقلی خود است و فراخور درک و عقل خود از معنویات پیرامون خود بهره می گیرد . مقدمتاً عرض می گردد خداوند انسان را دارای سرشت پاک و فطرت خداجویی خلق کرد همانطوریکه اندیشمندان غربی چون لوتر نیز به این مسئله اعتراف دارند که " اگر به فرض محال خدایی وجود نداشت انسان برای خود خدایی انتخاب می کرد " . انسان دارای قوه غریزی و فطری حق جویی است و به دنبال حق و حقیقت و معنویت است و دنبال خدایی برای پرستش می گردد که متأسفانه بعضاً در طول تاریخ نیز به بیراهه رفته که منجر به پرستش بت ، ستاره ، ماه و خورشید ، گوساله و گاو و ... شده است که در این راستا انبیاء و رسولان الهی از طرف خداوند متعال مأمور به هدایت انسان شده اند ، انسانی که جانشین خداست بر روی زمین ، اشرف مخلوقات خداوندی و مسجود فرشتگان ( سجده فرشتگان به خود انسان خاکی نبود بلکه به روح قدسی و قدرت پروردگار بود که سرپیچی شیطان و مهلت پروردگار به او را در این چند سطر نمی توان نوشت ) و نمونه ای بارز از قدرت نمایی خداوند مقابل سایر مخلوقات خویش است . خداوند موجودی آفرید : با روحی بزرگ و دارای قدرت فهم ، درک ، عقل ، اختیار ، احساس و ... ، زمین را زیر پای او ، و مخلوقات دیگرش چون حیوانات ، نباتات و جمادات را در تسخیر او قرارداد تا در زمین خلیفه اللهی کند . ولی همین انسان زمانی به قدری خود را پست و دون کرد که ساخته دست خود را پرستید و زمانی دیگر نیز چنان نخوت و کبر او را فرا گرفت که خود را در مقام خدایی دید و زمانی نیز مقام خدایی را چنان پایین آورد که او را در بعد زمان و مکان و جسم و جان خاکی قرارداد . با این مقدمه به جهانبینی معنوی می پردازم در مبحث جهانبینی معنوی انسان از نظر معنویت و ارتباط با علوم ماوراء الطبیعه مورد تحقیق قرار می گیرد بطوریکه با گذر از انبیاء الهی به خصوص پیامبر اسلام (ص) و حضرات معصومین (ع) که چنان شأن و منزلتی در نزد خداوند متعال دارند که با جرأت می توان گفت هدف اصلی از خلقت انسان خلق چنین شاهکارهایی است که عقل ناقص بنده در این مقال از بیان منزلت و جایگاه آنها نزد خداوند متعال عاجز است ، مابقی انسانها در طول تاریخ مورد هدایت ، آموزش و راهنمایی انبیاء و حضرات معصومین (ع) قرار گرفته که برخی بر حسب اختیار به هدایتها و راهنمایی ها وقعی ننهاده و حتی به دشمنی نیز برخاسته اند و بعضی نیز به فراخور قدرت درک و اختیار خود از آن بهره ای برده و پای در صراط مستقیم و معنویات گذاشته اند که اعمال و رفتار هر دو گروه در نامه اعمالشان مثبوت و محفوظ است تا به روز حساب و روز جزا . ولی از آنجا که شیطان همیشه در کمین و مترصد اغوای انسان است هر از گاهی پای انسان معنوی نیز در این مسیر می لغزد که چنگ به ریسمان الهی انسان را از این لغزشها مصون می دارد که انسان همیشه در پناه خداست و اگر لغزشی نمود راه توبه را برای او باز گذاشته است که اگر از لغزش خود توبه کرد و پای در صراط مستقیم نهاد توبه او را قبول می کند و خدا توبه کنندگان را دوست می دارد و از اینکه انسان راه راست را طی نماید ، از آفریده خود خوشنود شده و پاداش بهشت برای او در نظر می گیرد . ولی اگر به راه راست بازنگشت و دل در گرو وسوسه های شیطانی و نفس اماره خود قرار داد حساب او با کرام الکاتبین است و باید در روز حساب پاسخگوی اعمال و رفتار خود و منتظر عذاب الهی باشد که ذره ای از اعمال انسان بدون حساب و کتاب باقی نمی ماند . ولی از آنجا که خداوند متعال انسان را به خاطر شأن و ذات پاکش دوست می دارد همیشه و در همه حال تا قبل از مرگ راه توبه را برای اوباز گذاشته است و می فرماید " به حساب خود رسیدگی کنید تا قبل از اینکه به حساب شما رسیدگی کنند " پس چه بهتر که این دوست داشتن دو طرفه باشد و ما نیز خداوند را به خاطر عزت و جلالش و به خاطر کلیه صفاتش دوست داشته باشیم و اوامر او را که در رهنمودها و تعالیم پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع) و در دین اسلام ، کاملترین دین در ادیان الهی و مذهب شیعه اثنی عشری جعفری والاترین مذهب الهی بیان شده است را با دل و جان پذیرا باشیم و به اجرای آنها گردن نهیم و در ناملایمات زندگی مادی خود زبان به شکوه و گلایه در مقابل حکمتهای خداوندی نگشائیم که هر چه رسد از دوست نکوست براستی که این دنیای مادی زود گذر که جناب شیخ رجبعلی خیاط (ره) از آن به عنوان "پیرزن "یاد می کرد ارزش ناخشنودی خداوند متعال و آفریدگار ما که بند بند وجودمان از اوست را از ما ندارد. باشد تا رضایت خداوند متعال را از خود فراهم بیاوریم . هو العالم
    ویرایش توسط بسيجي : ۱۳۸۸/۰۲/۱۱ در ساعت ۱۵:۴۷


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    217
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام نگارنده هستی بخش سلام
    جواب سوال ها رو به ترتیب می نویسم :

    1) از نظر من این دنیا محل آزمایش است همین وبس و من از این سخن امام علی (ع) بهره می برم که باید دنیا رو 3 طلاق کرد پس سعی می کنم به دنیا وابسته نشم.

    2) انسان اشرف مخلوقات است طبق آیه 30 بقره خداوند برای اینکه جانشینی تعیین کند در زمین آدم را در زمین فرستاد

    3)اخلاق هرکس تجلی بخش درون اوست

    4)خداوند همه موجودات را با حکمت آفرید و هرکس را به سوی هدفی برگزید و همه تسبیح او می گوییم

    5)من همیشه با یاد خدایم آروم می شوم خدا در همه لحظات پیشم بوده و....

    6)ضرروت الهی بر 2 پایه استوار : حکمت و عدل و پاسخ کامل به هر 2 اینها در جهان آخرت است
    یا علی

    آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام.
    از طرف بهترین دوست شما
    .
    .
    .
    خدا


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در پاسخ به سئوالات اهل حق:
    1- درك و حس شما نسبت به اين دنيا چيست . بيان كنيد
    دنیا محل گذر است.احساس و ادراک ما در دنیا در دوبخش موثر است:
    - بخش مادی که ما را در درک آیات و نشانه های حضرت حق یاری میکند تا سپاسگذار نعماتش باشیم.
    -بخش معنوی و آن حقیقت ادراک است که انسان را بواسطه این درک به حقیقت حیات و هستی که خداست میرساند تا در سیر لقاء الله چنانکه پاک زاده شده است پاک هم راهی شود.

    2- هدف خداوند از اينكه ما را خلق كرده و به زمين فرستاده چيست ؟ درك شما نسبت به اين موضوع چيست ؟
    بی شک اصل خلقت عبودیت است و خداوند در کتاب آسمانی مسلمانان که مورد اعتقاد اهل حق نیز هست صریحا ذکر شده ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون.
    درک انسان ادای تکلیف است در مقابل این دستور روشن و آشکار.

    3- خواسته جنابعالي از انجام دادن كردار و پندار و اخلاق خوب چيست ؟
    هیچ فعلی از افعال انسانی نباید خارج از رضایت الهی باشد .من جمله در نیات و افعال و گفتار که مجموعه کردار آدمی را تشکیل می دهد و ثواب و عقاب هم متاثر از اینهاست.

    4- نظريه شما در مورد خلقت اعم از انسان و حيوان و كائنات و غيره چيست ؟
    نظر مختص صاحب نظر است. هدف از خلقت هم سری است از اسرار الهی.
    انچه برای بشر قابل درک است جزئیات است که بیشتر در حوزه حواس وی جای دارد هرچند توجهات عقلی را هم نباید از نظر دور داشت.برای یک بنده خدا خلقت هستی و کائنات ابزاری است در جهت برقراری تمهیدات رشد و تعالی نوع بشر زیرا انسان اشرف بر همه مخلوقات است و هستی و تمام کائنات محکوم به این امر خداوندی هستند و در تسخیر انسان به امر خدا تا آنجا که برای وی ضرورت دارد.

    5-خداوند در كجاي زندگي شما قرار گرفته است و چگونه مي بينيد و درك مي كنيد ؟
    تعیین اینکه خدا کجاست مستلزم ترسیم و تصور بعد و جهت برای ذات بی مثال اوست.این پرسش صحیح تر آنست بدینگونه مطرح شود:
    ما در کجای خداوند هستیم؟
    فاینما تولو فثم وجه الله
    خداوند محیط است و غالب و انسان و همه مخلوقات جزء هستند و در حیطه خداوندی.دیدن ما منوط به دیدن اوست.
    ان الله بصیر بالعباد
    درک جزء از کل ناقص است و ارائه یک تعریف امریست محال.
    چون حد تعریف جامع بودن مانع بودنست و در مورد ادراک از خداوند ممکن نیست به علت آنچه در خصوص جزء و کل گفته شد.

    6- هدف شما از دانستن امور خلقت و عدالت كه چگونه است چيست ؟
    شناخت انسان از خلقت در درجه اول شناخت به خودش است.انسان نماد عالی آفرینش الهی است و تنها موجود مفتخر به امانت او که روح خداوندی است.
    لذا اولویت در شناخت عالم خلقت اشراف وی تا حد ممکن بر خودش است چنانکه در قرآن آمده:
    و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون.
    هدف آدمی از هر نوع معرفت در جهت قربه الی الله است و خارج از این هدف مقدس افعال انسان جنبه نفسانی پیدا خواهد کرد.
    صفات رحمان و رحیم خداوند که بنام آنها نیز خودش را معرفی کرده حد اعلای عدالت است که بر مومن و غیر مومن و خرد و کلان بی بدیل و بی منت می بخشد و بی شک خداوندی چنین عدالت گستر در جریان بازخواست از وی نیز عدل و احسان خویش را توام با رحمت و بخشایش میگستراند.
    ویرایش توسط moridenur : ۱۳۸۸/۰۲/۱۱ در ساعت ۲۲:۳۵ دلیل: رنگ بندی


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    611
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بسيجي نمایش پست
    1- درك و حس شما نسبت به اين دنيا چيست . بيان كنيد
    2- هدف خداوند از اينكه ما را خلق كرده و به زمين فرستاده چيست ؟ درك شما نسبت به اين موضوع چيست ؟
    3- خواسته جنابعالي از انجام دادن كردار و پندار و اخلاق خوب چيست ؟
    4- نظريه شما در مورد خلقت اعم از انسان و حيوان و كائنات و غيره چيست ؟
    5- خداوند در كجاي زندگي شما قرار گرفته است و چگونه مي بينيد و درك مي كنيد ؟
    6- هدف شما از دانستن امور خلقت و عدالت كه چگونه است چيست ؟

    سوالات فوق سوالاتي است كه اهل حق از يك جوان شيعه كه مي خواستند او را به فرقه اهل حق دعوت كنند براي سنجيدن ميزان اعتقاد وي مطرح كرده بودند هستند نظر و جواب شما به اين سوالات چيست ؟
    1:دنیا محل گذر است یک دانشگاه
    2:بلدیم عاشق بشیم یا بلد نیستیم! امانتدارهای خوبی هستیم یا نه ! مااومدیم تست بزنیم
    تو دانشگاه دنیا تو امتحان شرکت کنیم نتیجه اون بماند اون دنیا جای گلگی نداشته
    باشیم برگه امتحانو میده به خودمون جوابم میده مقایسه کنیم ببنیم چند به خودمون
    میدیم.
    3:آدم شدن
    4:انسان که تو جاده داره میره خوب تواین جاده درخت داره خاک داره کوه داره و..
    از خواص جاده است.
    5:بهتر بگیم کجا قرار بگیره بهتره اونجایی که
    رسد ادمی بجایی که بجز خدا نبیند.
    6: ندانستن عیب است دانستن که دیگه چرا نداره
    یک کلام به این اقای اهل حق
    اهل دل که باشیم حق جلوه میکنه وگرنه حق که تعریف نداره!
    خوارج هم خودشون اهل حق میدونستند
    تست بدیم که چی که تو فرقه اهل حق راهمون بدن
    اهل دل باشیم که فرقه نداره سوال کسی رو نمیخواد جواب بدین دل پاک و رو راست میزاریم وسط میگیم خدایا اینها حرف دلمونو خودت گوش کن ما ساکت میشیم لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمين

    آفت تفکر تعصب است
    السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
    ببخشید اینجا از حضور شما بزرگواران خداحافظی میکنم مدیر محترم سایت ترجیج دادند تاپیک خداحافظی بنده حذف شود. بهر حال بدی و خوبی بقول قدیمیها از ما دیدید حلال کنید.
    حق نگهدارتان دلهایتان پرامید و شاد باد.



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    802
    مورد تشکر
    11 پست
    حضور
    12 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    9



    عقائد این فرقه چیه؟

    مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا
    از مؤمنان مردانى هستند كه به پيمانى كه با خدا بسته بودند وفا كردند. بعضى بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضى چشم به راهند و هيچ پيمان خود دگرگون نكرده‏اند
    مارا به دعا کاش نسازند فراموش
    رندان سحر خیز که صاحب نفسانند


  9. تشکرها 2


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    719
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    4

    خجالت




    نقل قول نوشته اصلی توسط ابو محمد نمایش پست
    عقائد این فرقه چیه؟
    آداب و عقاید اهل حق

    دهخدا در لغت نامه در واژه علی اللهیان درباره آداب و رسوم اهل حق می نویسد که روزه آنان در سال سه روز است و پایانش جشن خاوندگار، به جای نماز خواندن نیاز یا کردار دارند.
    مراسم عقد در این گروه در روستاها معمولاً به جای خواندن صیغه نکاح مراسم خاصی دارند و صیغه عقد نمی خوانند ولی در شهرها مانند سایر مسلمانان رفتار می کنند در خوردنیها و آشامیدنیها محرمات ندارند بنابراین از خوردن گوشت خوک و یا نوشیدن شراب باکی ندارند، نامهای بچه های خود را معمولاً با نام علی ختم (ع) ختم می کنند شارب گذاشتن بزرگترین مشخص و ممیز ظاهری این قوم است در نزد این گروه زدن شارب گناهی بس بزرگ است.

    این قوم در دنیا هیچ کس را بد نمی دانند این امر باعث شده است که در میان فرق و مذاهب مختلف آزاد باشند حتی شیطان را نیز بد نمی دانند.

    این قوم تبلیغات مذهبی ندارند گاهی کلمات شهادت را تکرار می کنند، گاهی هم به زیارت مشاهد مشرفه می روند.

    راجع به سه خلیفه عقیده به خصوصی دارند صاحب "بستان مذاهب" می نویسد: جمیع محرمات در این سه تن است.

    "ابلیس" "مار" و "کاووس" و این سه کنایه از سه خلیفه است و نیز مقصود از شداد نمرود و فرعون این سه نفر هستند بنا به نوشته صاحب"بستان مذاهب" این قوم به مصحف فعلی عقیده ندارند و می گویند که این تحریف شده است.
    در این جا لازم است که این تذکر داده بشود که این اموری که از دهخدا ذکر شد مورد توافق جملگی اهل حقها نیست سید قاسم افضلی در مقاله اش در دایره المعارف تشیع بعضی از آنها را نادرست بیان داشت.

    تشابه این مسلک با دیگر مسلکها
    آداب و رسوم و باورهای فرقه اهل حق با مذاهب و ادیان دیگ شباهتایی دارد که اینک به برخی از آن اشاره می شود.

    1.در مسایل مربوط به نذر و قربانی آمده است که آب به جم "جمع" آورده می شود که جم نشینان هر یک جرعه ای از آن را می خورند و اگر کسی تشنه هم نباشد باید حتماً یک قطره بخورد این رسم در آیین زردشتیان و نیز در آیین مسیحیت است.

    2- اهل حق در موقع ذبح قربانی و نیز در جم خانه در هنگام انجام مراسم لباس سفید می پوشند و در حالت شبیه همین رسم (لباس سفید در میان زرتشتیان وجود دارد.

    3- در آیین یاری به پیشوایان خود "پیر" خطاب می کنند در آیین مسیحیت نیز چنین است.

    4- در آیین یاری مادامی که مرید از عهده امتحان پیر بر نیاید عقاید مذهبی از او مخفی نگاه داشته می شود عین همین مطلب در آیین مهر پرستی (مسیحیت) وجود دارد.

    5- در آیین یاری آمده است که بنیانگذاران این مسلک "شاه خوشین" و "سلطان صحاک" از مادران باکره به دنیا آمده اند نظیر همین در مسیحیت است.

    6- روزه گرفتن در آیین یاری شباهت زیادی به رزوه های یهودیان دارد روزه های یهودی روی علت و حوادث معینی که مربوط به پیشوایان آنها بود برقرار گردید در میان اهل حق روزه سه روز دوازدهم تا چهاردهم دیماه(= رزوه مرنو) و نیز پانزدهم تا هفدهم دیماه (= روزه قولطاسی) روی حوادث و عللی که برای پیشوایان آنان به وجود آمده مرسوم شده است.

    7- در مسلک یاری شرط یارستان شدن سرسپردگی است شبیه همین در مسیحیت است که شرط مسیحی شدن غسل تعمید است.

    8- در اجرای سنتهای مراسم در ذکر جلی و خفی که بین مسلک یاری رواج دارد، شبیه این در مسلک متصوفه وجود دارد. ادامه...


    ویرایش توسط سلام خدا : ۱۳۸۸/۰۲/۱۲ در ساعت ۰۸:۰۳
    هر كس به شأن خود به كاري مي پردازد


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در خصوص اهل حق و علی اللهی ها ظاهرا تفاوتهایی وجود دارد.البته جسته و گریخته یادداشتهایی را در این خصوص جمع آوری کرده بودم که مربوط به مدتی پیش است.
    مطالب بدون منبع ثبت شده و لذا هریک از دوستان در صدد کشف منابعش بر آمدند یا اینجا و یا از طریق پیام بنده را در جریان قرار بدهند تا اقدام به ثبت مستند نوشته ها گردد.

    اهل حق و علی اللهی ها:
    تفاوت فرقه علی اللهی با اهل حق:
    1) تاسیس مسلک اهل حق در زمان حضرت سلطان اسحاق در قرن هفتم هجری بوده و حال اینکه تاسیس فرقه علی اللهی در قرن اول هجری می باشد..
    2)فرقه علی اللهی غیر از شخص علی (ع) به سایر یازده امام دیگر که از نسل علی (ع) می باشد معتقد نیستند و حال اینکه فرقه اهل حق پیران حقیقت خود را مظهر انان می دانند . مثلا شاه ابراهیم را به مظهریت امام حسن و بابا یادگار ار امام حسین و پیر بنیامین را امام جعفر صادق و صاحب الزمان و داود را امام رضا می شناسند.
    3) فرقه علی اللهی معتقد به سیر تکامل گردشی مظهریت نیستند و سرسپردن و پیرو دلیل داشتن هم مانند اهل حق بین انها مرسوم نیست.
    4) فرقه علی اللهی راجع به احکام دینی هم اداب و رسوم مخصوصی دارند که هیچ یک از انها با اداب و رسوم احکام دینی اهل حق تطبیق نمی نماید بلکه مخالف یکدیگر است. مخصوصا فرقه علی اللهی به هیچ وجه اطلاعی از اسامی بزرگان و پیروان و خاندان و سایر رسوم اهل حق ندارند و به طور کلی هیچ گونه وجه تشابهی بین فرقه علی اللهی و اهل حق وجود ندارد وجز یک وجه مشترک که مربوط به پرستش علی (ع) است. ان هم دلیل بر متحد بودن انها نمی شود. زیرا علاوه بر فرقه علی اللهی فرقه های عرفانی دیگر هم در اسلام هستند که علی را مظهر الله می شناسند لیکن اسم علی اللهی هم بر خود نگذاشته اند.
    بنا به مراتب فوق فرقه اهل حق غیر از فرقه علی اللهی است یعنی اهل حق از حیث عقیده و ایمان علی اللهی است چون که علی را مظهر الله می شناسد ولی از لحاظ مسلک و مراسم و اسم و رسم علی اللهی نیست.
    به جهت اینکه مشتبه به فرقه علی اللهی نشود ضمنا جماعت اهل حق باید به این نکته توجه داشته باشند راجع به گردش مظهرات که یکی از ارکان اساسی اصول عقاید مسلک اهل حق است در کلامهای سرانجام/حقیقت ذات را غیر از مظهر دانسته و همیشه(مظهر)مضاف و ((ذات))مضاف الیه واقع شده است. یعنی تجلی نور خورشید ذات خدا بر اینه مظهریت جلوه گر گشته است.
    علی اللهی علی (ع) را خدا می دانند ولی ما اهل حق علی (ع) را مظهر خدا می دانیم. بر اساس این کلاممیرد خدانین-خداش مهمانن)) یعنی مولای تو خدا نیست خدا بر او مهمان شده است.


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پیدایش اهل حق و بنیانگذاران آن
    اهل حق به معني مردان حق است و آن يك مذهب باطني است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگي مي كنند. بعضي ديگر از فرق اسلام نيز، مانند: حروفي ها و متصوفه، خود را اهل حق و حقيقت ناميده اند. امّا اهل حق به معني اخص نام گروهي است كه به آن ها علي اللهي هم مي گويند.
    «مذهب اهل حق مجموعه اي از آراء و عقايدي است كه تحت تأثير افكار اسلامي، زردشتي، يهودي، مسيحي، مهرپرستي و مانوي و هندي و افكار فلاسفه قرار گرفته است.
    از نشانه هاي خاص آنها «شارب» است. يعني موي سبيل را نمي زنند تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان شارب را معرّف مسلك حقيقت مي دانند و معتقدند كه شاه ولايت علي ـ عليه السلام ـ نيز شارب خود را نمي زده است، از اين جهت زدن شارب را گناه بزرگ مي دانند»[1]، مركز شان تا قرن هفتم هجري لرستان بوده، سپس اين مركز به كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد.
    اهل حق به چهار مرحله براي رسيدن به كمال باور دارند كه در مرحله اول عمل به واجبات ديني را، لازم مي دانند و از اين به مرحله شريعت ياد مي كنند، ولي در مراحل بعدي، يعني طريقت، معرفت و حقيقت است كه نيازي به عمل كردن بر واجباتي كه در اسلام آمده، و ترك كارهاي حرام، نيست.[2]
    اهل حقّ يك سري رهبران اصلي دارند كه مورد قبول همة خاندانهاي آنهاست. كه عبارتند از : 1- نصير، 2- بهلول ماهي،3- شاه فضل ولي،4- باباسرهنگ، 5- شاه خوشين،6- بابا نااوس، 7- سلطان اسحق ،8- شاه ويسقلي قرمزي.[3]
    همه اينها همراه با ياران و ساداتي كه براي آنان ذكر شده است، مربوط به قبل از قرن هشتم هجري مي باشند. امّا از قرن هشتم به بعد، خاندان ها و دودمان هاي ديگري به وجود آمده اند، به گونه اي كه امروزه يازده خاندان مجزّا را تشكيل مي دهند كه عبارتند از:
    1- خاندان شاه ابراهيم،2- خاندان عالي قلندر،3- خاندان بابا يادگار،4- خاندان خاموش،5- خاندان مير سور،6- خاندان سيّد مصطفي (مصفّي)،7- خاندان حاجي بابو عيسي،8- خاندان ذوالنور،9- خاندان آتش بيگي،10- خاندان شاه حياس،11- خاندان بابا حيدر».[4]
    فرقه اهل حق هم اكنون به دو گروه، محافظه كار و اصلاح طلب تقسيم مي شوند و اين طرز تفكر توسط سادات آنها كه متأثر از فرهنگ كشورهاي غربي بوده، وارد مذهب و آئين آنها شده است.
    با توّجه به مطالب ياد شده، بايد گفت: در مورد اينكه اين فرقه در چه زماني، به وجود آمده و موسس آن چه كسي است؟ نظرات و آراء مختلفي وجود دارد. طبق نظر جيحون آبادي، نصير مؤسس و بنيان گذار فرقه اهل حق مي باشد. بعد هم ادّعا مي كند كه نصير غلام حضرت علي ـ عليه السلام ـ بوده است.[5]
    و نحوه قابل جمع بودن اين نظريه با آراء ديگر اين است كه: همه آنها كه به نوعي ادّعا مي كنند كه بنيان گذار اهل حق هستند، بعد از زمان نصير بوجود آمده اند و به گسترش مكتب او پرداخته اند. امّا بيشتر رهبران و نويسندگان جديد اين فرقه زرنگي كرده، نامي از نصير نمي برند.
    وجه مشترك اينها با فرقه نصيريّه هم، همان زياده روي در بالا بردن مقامات معصومين است. همچنين فرقه اهل حق مسلك و آئين خود را، آئين ياري مي نامند و اين هم وجه مشترك فرقه اهل حق با نصيريّه مي باشد؛ چرا كه معني نصير كه كلمه اي عربي است، همان ياري و كمك مي باشد. در نتيجه نصيري هاي ايران نام خود را به فارسي تبديل كرده و خود را يار و يارستان و مسلك جديد را دين ياري ناميدند.[6]
    بنابراين مي توانيم بنيان گذار اين فرقه را نصير معرفي كنيم و ديگران را گسترش دهندة مكتب نصير. امّا نه آن چنان كه جيحون آبادي افسانه سرائي كرده است. زيرا تاريخ وجود چنين صحابه اي را براي حضرت علي ـ عليه السلام ـ ذكر نكرده است و نه حضرت علي به مصر سفر كرده است، نه در بين راه از قرقر بن كركر آدرس خواسته و نه گردن زده و پشيمان شده.
    امّا در اواخر عصر ائمه ـ عليهم السلام ـ شخصي به نام محمد بن نصير وجود داشته است. شيخ طوسي هم در كتاب الغيبه او را از ياران اما م عسكري - عليه السلام - شمرده است و مي گويد: چون آن امام درگذشت، نصير، دعوي بابيّت و مقام محمد بن عثمان را كه از نوّاب اربعه است، كرد و از سعد بن عبدالله روايت مي كند: محمد بن نصير نميري دعوي نبوت مي كرد و مي گفت: امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ وي را بدان كار برانگيخته و او خداست. محمد بن نصير زناشوئي با محارم و نزديكي با مردان را روا مي شمرد و آن را نوعي فروتني و خدمت گذاري مي دانست و مي گفت: اين كار از شهوتراني نيك است و خداوند آن را ناروا نشمرده است.[7]
    امّا اينكه در عصر حاضر رهبري اين فرقه به عهده چه كسي مي باشد؟ بايد گفت: از مطالب بالا هم روشن شد كه اين فرقه از يازده خاندان و دوده (دودمان) تشكيل شده، در نتيجه رهبري هر خاندان را رهبران و سادات آنها برعهده دارند. البته در مورد سادات فرقه اهل حق، بايد گفت: آنها نه سيد نسبي هستند و نه حسبي به اين معني كه سادات آنها سيّد واقعي و هاشمي نيستند، بلكه هر يك از بزرگ خاندان كه رهبري آنها را به عهده دارند، سيد هم محسوب مي شوند. امّا عده اي از اهل حق خودشان بعضي از بزرگان و رهبران خود را سادات حسبي و نسبي مي دانند. خصوصاً در مورد سه خاندان 1- شاه ابراهيمي و 2- خاندان آتش بيگي و 3- خاندان خاموشي.[8]
    در پايان به عنوان مثال بايد گفت: رهبري خاندان آتش بيگي الآن بر عهده سام مشعشعي است و ديگر خاندان ها هر كدام رهبران خاص خود را دارند. و رهبري خاندان شاه حياس نيز به عهده بهرام الهي فرزند نور علي الهي رئيس فرقه مكتب، مي باشد.
    اجمالي از بزرگان فعلي اهل حق كه رهبري دوده ها و خاندانهاي آنان را بر عهده دارند آورده مي شود.
    خاندان شاه ابراهيمي سيّد قاسم افضلي متوفي 1377- سيد عليار ثاني معروف به سيد عزيزي- سيّد جمشيد - سيّد عليار بزرگ- سيّد اسماعيل - سيد فضل الله بيك- افضل خان- شمسعلي بيك- رضا بيك ثاني- فتح الله بيگ- رضا بيگ بزرگ و ....[9]
    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. آئين ياري؛ مجيد القاضي، تهران، 1359ه‍ ش.
    2. مجموعه رسائل و اشعار راهل حق، ايوانف، بمبئي، انجمن اسماعيلي.
    3. شاهنامه حقيقت؛ نعمت الله جيحون آبادي، تهران، 1345ه‍ ش.
    4. دفتر رموز يارستان، گنجينه سلطان صحاك؛ قاسم افضلي شاه ابراهيمي، تهران، راستي، 1350ه‍ ش.
    _.......................
    [1] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ سوم، ص87.
    [2]. الهي، نورعلي، برهان الحق، تهران، جيحون، هشتم، 1373ه‍ ش، ص139.
    [3] . مالاميري كجوري، احمد، اهل حقّ، بيجا، سرّ مرتضي، چاپ اوّل، 1376، ص23.
    [4] . الهي، نورعلي، برهان الحق، تهران، انتشارات جيحون، چاپ هشتم، 1373ه‍ ش، ص52و56.
    [5] . جيحون آبادي، نعمت الله، شاهنامه حقيقت، تهران، جيحون، 1373ه‍ ش، ص135.
    [6] . مالاميري كجوري، احمد، اهل حق، بيجا، انتشارات مرتضي، چاپ اول، 1376، ص163.
    [7] . طوسي، محمدبن حسن، الغيبه، قم، موسسه معارف اسلامي، 1411ه‍ ق، ص244.
    [8] . سلطاني، محمدعلي، خاندانهاي حقيقت در كرمانشاه، تهران، سها، چاپ دوم، 1381ه‍ ش، ص18.
    [9] . سلطاني، محمد علي، تاريخ خاندانهاي حقيقت، تهران، انتشارات: سها، چاپ دوم، ص25.


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ارکان اهل حق:
    ایین اهل حق چهار رکن دارد و هر چهار رکن در یک بیت از کلام سرانجام به لفظ کردی خلاصه شده است:
    یاری چارچیون باوری و جا پاکی و راستی و نیستی و ردا
    یاری در لغت به معنای کمک دهنده است. اما اصطلاحا به ایین اهل حق اطلاق می شود و مردم اهل حق را یارسان می گویند و علاوه بر معنای مذکور این معانی هم دارد:دینداری/ارکان و ذکر جلی که هر یک به اعتباری در جای خود استعمال شده است ولی در اینجا ارکان دینداری اهل حق مراد است.
    چارچیون یعنی چهار چیز است.
    باوری وجا یعنی به جا اورید/پاکی ضد کثافت/راستی ضد کجی/نیستی ضد هستی.
    ردا در اصل((ردء))به معنی یاری دهنده و کمک کردن است.
    1)پاکی :چون به طور مطلق گفته شده معنی عام می دهد و شامل هر شیئ که استعداد و پاکیزگی داشته باشد می شود. از این رو اهل حق باید ظاهر و باطنش از هر حیث و هر جهت و به هراسم و رسم پاک باشد یعنی در ظاهر و جسم و لباس و مکان و کسب و خوراکش و در باطن افکار و گفتار و رفتار و کردارش تماما طیب و طاهر و بی غل و غش باشد.
    2)راستی :راه راست رفتن است و ان به جای اوردن اوامر و ترک نواهی خداست.به عبارت اخری بندگی خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.
    3)نیستی :یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خود پسندی و خودخواهی و هوی و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذائل اخلاقی از خودش و به طور مطلق تسلیم مقدرات شود و غیر از رضای خدا چیزی را نخواهد و به عبارت دیگر از خود بیخود و فنافی الله گردد. به اصطلاح عرفا و حکما بعد از طی مرحله رضا به مقام تسلیم که اخرین مرحله عرفان است رسیده باشد.
    4)ردا :خدمت و کمک و فداکاری بی ریا نسبت به مخلوق خداست. چنان باشد که((رنج خود و راحت یاران طلب )) بر او صدق کند. پس با این وجود وجه ترکیبی بین مذکور این است:ارکان دینداری چهار چیز است باید به جای بیاورید پاکی و راستی و نیستی و ردا.
    ارکان مذکور با شعار های سه گانه دین زرتشت (گفتار نیک/کردار نیک/پندار نیک) شباهت زیادی دارد.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. "صلى عليك مليك السماء" - ملاباسم کربلایی
    توسط Si14 در انجمن کلیپ صوتی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۲۱, ۱۲:۴۰
  2. چرا به امام زمان (عج) شريك القرآن مي‎گوئيم
    توسط raze_shab در انجمن مهدویت و امام زمان در قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۴/۲۳, ۱۸:۱۶
  3. جمع بندی آيا بشر مى تواند از راه تكنيك جديد به سعادت برسد؟
    توسط shamime_yas در انجمن سایر مباحث اعتقادی در قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۱۹, ۰۰:۳۲
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۴:۰۹
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۹/۱۶, ۲۲:۵۱

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود