صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کی مدیر باشه بهتره....

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کی مدیر باشه بهتره....




    به نام خدا

    خانواده و ضرورت وجود مدیر

    خانواده اولین واحد اجتماعی است که با پیوند زن و مرد تشکیل می‏شود و با تولد فرزندان بر تعداد اعضای آن افزوده می‏گردد. این واحد اجتماعی به طور طبیعی دارای غایت و هدف است و سرمایه و توان انسانی اعضای آن برای رسیدن به هدف صرف می‏گردد. هدف خانواده (همچنان که بارها یادآوری گردید) ایجاد محیط انس، لذت، آرامش و صمیمیت برای همسران است تا به کمک یکدیگر کاستی‏های خود را رفع کنند و نیازهای طبیعی یکدیگر را برآورده سازند؛ نیز زمینه رشد و تعالی مادی و معنوی برای دو طرف ایجاد گردد و بتوانند نسلی پاک تولید و تربیت کنند.
    هر مجموعه‏ای اگر دارای نظام، سازماندهی و مدیریت باشد، بهتر می‏تواند به اهداف خود برسد و با صرف هزینه کمتر، نتایج بهتری به دست آوَرَد. با به کارگیری مدیریت، از هرج و مرج و هدر رفتن نیروها و سرمایه‏های هر مجموعه جلوگیری خواهد شد. مدیر در هر مجموعه با هماهنگ کردن اجزا، برنامه‏ریزی، هدایت و کارکرد صحیح مجموعه را تضمین می‏کند اما نبودن مدیر به هرز رفتن، ناهمگونی و هرج و مرج می‏انجامد و در نهایت ازهم‏فروپاشیدگی مجموعه را در پی دارد.
    اعمال مدیریت یک اصل عقلایی و پذیرفته شده در همه مجموعه‏های کوچک و بزرگ است و در ضرورت آن تردیدی وجود ندارد. مجموعه‏هایی که مدیریت و اصول آن را پذیرفته و بدان گردن نهاده‏اند، موفق بوده و کارنامه‏ای درخشان ارائه داده‏اند. در روایتی از رسول خدا(ص) دستور داده شده که حتی اگر در یک مسافرت سه نفر همراه شدند، یکی از آنها باید مسئولیت و مدیریت جمع را عهده‏دار گردد.
    ضرورت مدیریت در خانواده هم جزئی از ضرورت مدیریت هر مجموعه هدفدار می‏باشد که باید اعضای خانواده بدان پای‏بند باشند تا در سلوک و پیشرفت مادی و معنوی موفق‏تر گردند.
    اگر خانواده مدیر نداشته باشد و زن و مرد در اداره امور آن برابر باشند، ناچار باید برای حل اختلاف خود در هر مورد به دادگاه مراجعه کنند، یعنی ریاست فردی خارج از مجموعه را بپذیرند که به آسانی در دسترس نیست. این وضع سبب کُند شدن حل امور خانواده می‏گردد.

    ویرایش توسط گمنام* : ۱۳۸۸/۰۲/۱۵ در ساعت ۱۲:۳۹ دلیل: تنظیم


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا





    مدیریت مرد

    اصل و قاعده عقلایی

    اصل عقلایی در تعیین مدیر، گماردن اصلح و فرد شایسته‏تر بدین مسئولیت می‏باشد. در هر جمعی باید توانمندترین، صالح‏ترین و عالم‏ترین آنان مسئولیت اداره جمع را به عهده بگیرد. با وجود فرد اصلح، گماردن دیگری بدین مسئولیت صحیح نیست. در جمع خانواده که در ابتدا از زن و مرد تشکیل می‏شود نیز باید آن که برای به عهده گرفتن مدیریت شایستگی بیشتری دارد، معیّن شود. از آنجا که در بیشتر موارد امتیاز و توانمندی مرد برای به عهده گرفتن مسئولیت خانواده بیشتر است، به طور کلی مردان به عنوان سرپرست خانواده، معرفی شده‏اند.
    قرآن در یک اصل کلی می‏فرماید:
    «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛(2)
    مردان و زنان مؤمن، بعضی از آنان ولیّ برخی دیگرند که به معروف امر و از منکر نهی می‏کنند.»
    این آیه ناظر به ارتباط اجتماعی افراد مؤمن می‏باشد که زن و مرد مؤمن نسبت به یکدیگر وظیفه و تعهد دارند و باید همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند و بی‏اعتنایی را کنار بگذارند. در این آیه مردان ولیّ زنان یا بالعکس شمرده نشده بلکه تعهد و مسئولیت متقابل برای همه افراد مؤمن (زن و مرد) تعیین شده است اما در خانواده با اینکه این رابطه ولایی بین زن و مرد به عنوان دو مؤمن وجود دارد و هر کدام از آنان در برابر دیگری وظیفه و مسئولیت دارد، با این وجود تعیین یک مدیر و سرپرست و اداره‏کننده از بین آن دو لازم است. قرآن و اسلام مرد را برای این مسئولیت معین کرده‏اند:
    «الرجال قوّامون علی النساء بما فضّل اللّه‏ بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(3)
    مردان سرپرست زنان هستند به خاطر مزیت‏هایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر آنکه از اموال‏شان برای آنان هزینه می‏نمایند.»


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا


    در آیه بالا برای سرپرست قرار دادن مردان دو دلیل ذکر شده است:
    1. مردان از جهت تدبیر اقتصادی و اجتماعی برای خانواده، نیز قدرت دفاع و برنامه‏ریزی، اغلب بر زنان برتری دارند. البته این برتری دلیل فضیلت ذاتی نیست، زیرا ذات زن و مرد در انسانیت شریک است و در جهت تقرب به خدا هم آنچه ملاک می‏باشد، تقوا و بندگی است که بسته به عمل، عقیده و اخلاق افراد است و جنسیت در آن دخیل نیست، گرچه زنان هم در جهاتی دیگر بر مردان برتری دارند، از این‏رو در آیه فوق نفرمود: به خاطر آنکه مردان بر زنان برتری دارند، بلکه فرمود: «بعضی بر برخی دیگر برتری دارند» و این بیان توانمندی‏هایی است که گاه در مرد بیشتر است و برخی وقت‏ها در زن، که تفاضل (برتری) متقابل می‏باشد، نه فاضل و مفضولی مطلق.
    2. جهت دومی که آیه برای تعیین مرد در سمت مدیریت بیان کرده، تعهدات مالی وی نسبت به همسرش می‏باشد. چون مرد وظیفه تأمین هزینه زندگی را دارد، تدبیر کلی امر خانواده به او سپرده شده است. شهید مطهری در این زمینه می‏گوید:
    «ازدواج یک شرکت سهامی است که مرد در آن بیشتر سرمایه‏گذاری کرده است (و در شرکت سهامی اگر کسی سهم بیشتر دارد، مدیریت با اوست). درست است که زن و مرد هر دو در سرمایه‏گذاری جسمی و روحی به طور متساوی سهیم هستند، ولی مرد از نظر مالی هم سرمایه‏گذاری کرده است، علاوه که مرد از نظر ویژگی‏های جسمی برای مدیریت مناسب‏تر است و با فطرت و طبیعت او سازگارتر است.»(4)
    علاوه بر این مدیریت با مشغولیت ذهنی، خستگی روحی و گرفتاری اجتماعی همراه است، چنان که تلاش فراوان می‏طلبد و سبب فرسودگی زودرس می‏گردد. در نظام خانوادگی
    اسلام، مصلحت زن و مرد بر این است که بانوان تا حد ممکن از چنین صحنه‏هایی دور باشند تا بتوانند آسوده‏خاطر وظایف همسری و مادری را به خوبی ادا کنند و سرزندگی، شادابی و بالندگی کانون خانواده حفظ گردد.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا

    رابطه زن و شوهر با ذکر این کلمه به رابطه حاکم و محکوم یا رئیس و مرئوس تبدیل نمی‏شود، بلکه این کلمه تکلیف اداره زندگی و تأمین مخارج را به عهده مرد قرار می‏دهد.
    [در فقه چنین قاعده‏ای نداریم که مورد استناد فقها باشد. آنچه هست این روایت شریف است که «لا تکن عبد غیرک، فقد جعلک اللّه‏ حرّا؛ بنده دیگری نباش، چرا که خداوند تو را آزاد آفریده و قرار داده است.» اینکه از این جمله، یک قاعده فقهی استخراج شود نیاز به بحث و بررسی دارد. ـ سردبیر]
    ریاست به معنای دنیوی، نوعی قدرت و سلطه بر دیگران داشتن است که مطیع و فرمانبر باشند. دستیابی بر ریاست جز برای افراد دارای شرایط، در محدوده شرعی و برای برپایی قسط و عدل و خدمت به دیگران، نکوهیده می‏باشد. در روایت آمده است: «ملعون من ترأّس؛کسی که [به ناحق[ ریاست‏طلبی کند [و خواهان تسلط و چیرگی
    بر دیگران برای رسیدن به خواسته‏های نفسانی‏اش باشد] مورد لعن و نفرین خداوند است.»
    بنا بر بینش دنیاگرایانه، رئیس از ویژگی‏ها و امتیازات بیشتری برخوردار است، اما در بینش دینی چنین نیست.


    ویرایش توسط گمنام* : ۱۳۸۸/۰۲/۱۷ در ساعت ۱۱:۲۰ دلیل: تنظیم


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا

    مردسالاری، زن‏سالاری یا دین‏سالاری

    در گذشته و حال سه نوع مدیریت خانواده تصور شده یا وجود پیدا کرده:
    الف) مردسالاری با نشانه‏های:

    1ـ به کارگیری انواع خشونت توسط مرد بر ضد زن و دیگر افراد خانواده.
    2ـ محصور کردن زن در خانه و جلوگیری از بیرون رفتن منطقی و مشروع او.
    3ـ جهت‏دهی اجبارگونه نوع خوراک و رفتار و منش زن و فرزندان مطابق میل و خواست مرد گرچه غیر منطقی یا حتی غیر مشروع باشد.
    4ـ تحمیل کارهای دشوار و طاقت‏فرسا بر زن و وظیفه دانستن رسیدگی بی‏عیب و نقص و بی‏کم و کاست به امور مختلف منزل برای زن.
    5ـ جلوگیری غیر معقولانه و مستبدانه از اشتغال سالم و مورد نیاز و مشروع زن در بیرون از خانه.
    6ـ بی‏توجهی به حقوق مالی زن و قائل نشدن حق حاکمیت برای او و خودداری از پرداختن حقوق او حتی مهریه‏اش به رغم درخواست وی



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تعريف مديريت:


    برخي مديريت را چنين تعريف کرده اند: «مديريت علم و هنر هماهنگ کردن، رهبري و کنترل عبارت است از: علم و هنر هماهنگ کردن، رهبري و کنترل، فعاليت هاي دسته جمعي، براي نيل به هدف هاي مطلوب، با حداکثر کارايي».


    شهيد مطهري در تعريف مديريت مي فرمايد:


    «فن بسيج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر کنترل کردن نيروهاي انساني و به کار بردن آنها».


    مديريت از ديدگاه اسلام


    مديريت اسلامي را چنين تعريف کرده اند:


    «مديريتي که زمينه رشد انسان به سوي الله (الي الله المصير) را فراهم نمايد و مطابق کتاب و سنت و سيره و روش پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ و علوم و فنون و تجارب بشري، براي رسيدن به اهداف يک نظام در ابعاد مختلف، همانند يک محور و مدار و قطب عمل کند را مديريت اسلامي گويند

  8. تشکرها 4


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر مدير هستيم بدانيم که بهترين اصل و بالاترين و والاترين عنصر موفقيت در زندگي امروزی خدائی عمل کردن است.هر کاری را می کنيم از خودمان سئوال کنيم که آيا اين کاری را که می کنم برای خداست.

  10. تشکرها 2


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تعالیم اسلامی پر از آموزه‏ها و فرآیندهایی است که بر عکس مشخصه‏های برشمرده در باره ریاست و مدیریت منزل است. با کمی توجه به طور یقین به نکوهیده و ناروا بودن این شیوه مدیریت در اسلام حکم می‏شود. در آیات و روایات هیچ گاه به مرد اجازه تنبیه بدنی زن و توسل به قهر و زور برای وا داشتن او به اطاعت داده نشده است. تنها در مورد نشوز و سرپیچی زن از ادای وظایف زناشویی (آن هم بعد از بی‏اثر بودن اندرز و قهر، به فتوای مشهور فقیهان با استناد به آیه 34 سوره بقره) اجازه تنبیه بدنی داده شده که با محدودیت و قیدهای فراوانی همراه است.
    اطاعت زن از شوهر گرچه لازم و پسندیده است، ولی فقط در حوزه امور شرعی و مباحات است و هیچ گاه به زن اجازه داده نشده و موظف نگردیده دستور خلاف شرع شوهر را اطاعت کند. سرپیچی زن از انجام دستورها و خواسته‏های ناشرعی، نکوهیده نیست. این اصل کلی در همه اطاعت‏هاست که:
    «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق؛(12) اطاعت از مخلوق اگر معصیت آفریدگار باشد، جایز نیست.»
    در روایات به زنان توصیه شده که برای بیرون رفتن از خانه جهت کارهای مباح و مشروع از شوهر خود اجازه بگیرند، البته مردها تنها در دو مورد حق دارند به زن اجازه بیرون رفتن از منزل را ندهند:
    1ـ اگر بیرون رفتن زن با حق استمتاع مرد منافات داشته باشد، مثلاً در ساعاتی که مرد آسوده از کار است و برای استراحت به منزل می‏آید و می‏خواهد کنار همسرش باشد، اگر زن تقاضای بیرون رفتن در آن ساعت را داشته باشد، شوهر حق منع کردن دارد.
    2ـ اگر خارج شدن زن سبب فتنه و انحراف خودش یا دیگران گردد و به کرامت و شخصیت همسرش خدشه وارد کند.

  12. تشکرها 3


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در روایتی زنان بد این گونه معرفی شده‏اند:
    «و امرأة ولاّجة و هی المتبرجة التی لا تستر عن الرجال و لا تلزم بیتها متی ما طلبها زوجها کانت خارجة؛(13) زن‏های «ولاّج» یعنی زنانی متظاهر و خودنما که از مردان نامحرم خود را نمی‏پوشانند و پای‏بند خانه نیستند، به گونه‏ای که هر گاه شوهر آنان را بخواهد، بیرون از منزل می‏باشند.»
    در غیر این دو صورت گرچه زن باید از شوهر اجازه بگیرد، ولی شوهر حق منع او را ندارد و نباید بدون دلیل معقول و مشروع از اجازه دادن خودداری ورزد [مشهور فقهاء اجازه گرفتن زن را تکلیف وی و حقی مطلق برای مرد می‏دانند. البته لزوم خروج برای انجام واجبات مثل حج شرعا مشروط به اذن شوهر نیست. و به هر حال تکلیف به اجازه بدون حق منع توسط شوهر، مفهومی بی‏معناست. ـ سردبیر] اما در این موارد اجازه گرفتن زن از دو جهت برای استحکام نظام خانوادگی مفید و مؤثر است:
    اوّل اینکه حرمت و کرامت مرد (که عنوان ریاست و مدیریت خانواده را دارد) محفوظ می‏ماند؛ دوم اینکه مرد این امکان را پیدا می‏کند که زن را از خارج شدن در موارد مشکوک منع نماید و از پیش آمدن اختلاف و خطر جلوگیری کند.(14) بنابراین مرد حق ندارد زن را از دیدار با خویشاوندان، صله رحم، رفتن به زیارت‏های مستحبی و ... در صورتی که مصداق دو مورد بالا نباشد، منع کند.

  14. تشکرها 2


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همان گونه که پیشتر یادآوری شد، اسلام به رعایت «خودمیزانی» در معاشرت با دیگران از جمله همسر دستور داده است. کسی که به همسرش دستوری می‏دهد یا او را از کاری منع می‏کند، باید خود را جای همسرش بگذارد و ببیند اگر چنین دستوری به او داده می‏شد یا این گونه از کاری منع می‏گردید، اطاعت می‏کرد. به یک نمونه توجه کنید:
    ـ من در سال 76 در رشته زبان انگلیسی دانشگاه آزاد قبول شدم ... قبول شدن همزمان بود با نامزد شدن من و آقای ... و چون او با رفتن من به دانشگاه مخالف بود، با وجود علاقه بسیاری که به ادامه تحصیل داشتم، از یکی از بزرگ‏ترین آرزوهایم چشم‏پوشی کردم.
    ـ علت مخالفت ایشان چه بود؟
    ـ دقیقا نمی‏دانم. حتما برای خودش دلایل قانع‏کننده‏ای داشته که در باره آنها با من صحبت نکرد. تنها چیزی که گفت این بود که دوست ندارد من به دانشگاه بروم.
    ـ شما هم قبول کردید؟
    ـ با نظر او مخالفتی نکردم تا روزهای نخستین زندگی مشترک‏مان با کشمکش همراه نشود.
    در مورد بالا گرچه همسر پیروی و اطاعت کرده و برای استواری نظام خانواده، از خواسته و علاقه قلبی خود چشم پوشیده، ولی آیا این شرط انصاف است؟ اگر مرد به جای همسرش بود، از چنین دستوری راضی بود؟ آیا انتظار نداشت دست‏کم یک توجیه منطقی برای این نهی ارائه گردد؟

  16. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود