جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فیل مست و مرد دنیا؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1

    فیل مست و مرد دنیا؟




    مردي را فيل مستي دنبال كرده بود، او مي گريخت و فيل در تعقيب او بود،تا اينكه فيل به او رسيد.آن مرد از ترس داخل چاهي شد و در ميان چاه به دو شاخه كه در كنار چاه روييده بودند چنگ زده و آويزان شد.ناگهان متوجه شد كه دو موش بزرگ كه يكي سفيد و ديگري سياه مشغول قطع كردن ريشه هاي آن دو شاخه هستند
    نظري به زير پاي خود افكند ، ديد چهار افعي سر از سوراخ هاي خود بيرون آورده اند ، و چون نظري به قعر چاه انداخت ديد اژدهايي دهان گشوده كه هر كس به چاه می افتد او را می بلعد . چون بالاي سر خود را نگاه کرد دید كه سر آن دو شاخه کمی عسل است،پس مشغول ليسيدن عسل شد و لذت شيريني عسل او را از آن مارها كه نمي داند چه وقت او را خواهند گزيد و از مكر آن اژدها كه نمي داند وقتی در دهان آنها بیفتد چه اتفاقی می افتد غافل گردانيد.
    دوستان اين چاه، چاه دنياست كه پر است از آفتها و بلاها و مصيبتها و آن دو شاخه عمر آدمي است و آن دو موش سياه و سفيد شب و روز هستند كه عمر آدمي را پيوسته پيش برده و به پايان مي برند. و آن چهار افعي اخلاط چهارگانه اند،(سوداء،صفراء و بلعم و خون) هستند كه به منزله زهرهاي كشنده اي هستند كه آدمي نمي داند چه وقت آنها به هيجان مي آيند و صاحب خود را می کشند ، و آن اژدها مرگ است، كه منتظر است و پيوسته در طلب انسان است، و آن عسل كه فريفته شده بود و او را از همه چيز غافل كرده بود، لذت ها و خواهش ها و نعمت ها و عيش هاي دنياست.(1)
    عزیزان براي غفلت آدمي از مرگ و هول و هراس هاي پس از آن و اشتغالش به لذّات زودگذر و فاني دنيا ، این مثال مثال خوبی است پس شايسته است كه خوب در آن دقت و فکر کنیم
    1) عين الحيات ،جلد 1 ، ص 526




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    بلعم باعورا مردي بوده كه در عصر حضرت موسي (ع) مي زيسته و از دانشمندان و علماي مشهور بني اسرائيل محسوب مي شده است . حتي حضرت موسي صلي الله عليه و آله و سلم از او بعنوان يك مبلغي نيرومند سود مي جسته و كارش در اين راه چنان بالا گرفته كه دعايش در پيشگاه خداوند به اجابت ي رسيده است .
    ولي سرانجام با گراييدن به فرعون و تاثير از وعد و وعيدهاي او، از راه حق بازمي ماند و همه مقامات خود را از دست مي دهد تا آنجا كه در صف مخالفان حضرت موسي (ع) جاي مي گيرد. در حديثي آمده است كه چون فرعون در پي موسي حركت كرد، به بلعم كه اسم اعظم را مي دانست دستور داد تا موسي و اصحابش را نفرين كند. وي بر الاغش سوار شد تا در پي موسي رود. الاغش سرباز زد و بلعم الاغ را كتك زد. خداوند الاغ را به سخن درآورد كه "چرا مرا مي زني ؟ مي خواهي با تو بيايم تا پيامبر خدا و گروه مؤمنان را نفرين كني؟" و بلعم آن قدر الاغ را زد تا مرد.(بحار الانوار ،377- 13)


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    2,882
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 1 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    157
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فیل مست و مرد دنیا؟

    براى ثموديان نيز، خداوند صالح را به رسالت فرستاد. او هم مانند هود از بزرگان قوم خويش بود و از خردمندان و دانايان به شمار مى رفت . صالح چنان كه بايسته است ، ابلاغ رسالت را آغاز كرد:
    گاه به لطف و نرمى ، گاه با محاجه و استدلال ، گاه با بيم دادن از عذاب خداوند و گاه با ترغيب به پاداش او.
    صالح چندان در دعوت خويش كوشيد كه سرانجام عده اى از دانايان و بى غرضان به او روى آوردند و رسالت او استنكاف ورزيدند و بر عقايد پيشين خود پاى فشردند. اما در همان حال كه بر عصيان و مجادله خود مى افزودند، مى ديدند كه پيروان صالح روز به روز بيشتر مى شوند و شمار كسانى كه او را مرشد و رهبر خويش تلقى مى كنند پيوسته افزون مى گردد. از اين رو، از يك طرف ديگر از ترس زوال قدرت و جاه و جبروت خود و از طرف ديگر براى اثبات ناتوانى صالح و بى اعتبار ساختن او، خواستار معجزه اى شده بودند. معجزه صالح ، شتر او بود.
    مدتى گذشت و رفتار شتر به همان گونه بود كه صالح گفته بود.
    يك روز به آبشخور مى رفت و روز ديگر نه . معجزه ثابت شده بود و صدق مدعاى صالح مسلم . هم بر توجه قوم افزوده شده بود و هم بر حيرت و وحشت مستكبران نافرمان . از اين رو، انجمنها بر پا شد و چاره ها انديشيده شد. از ميان آن جباران ، يكى مى گفت :
    - كار بدتر شد؛ بردگان گروه گروه به او مى پيوندند.
    ديگرى مى گفت :
    - رفتار اين شتر واقعا عجيب است . تنها در روزى كه نوبت اوست به آبشخور مى رود!
    سومى مى گفت :
    - ولى در عين حال ، آزادانه در مراتع ما مى چرد و كسى نمى تواند او را از چريدن باز دارد. علفى براى شتران و گاوان و گوسفندان ما باقى نخواهد گذاشت .
    سران قوم ، به اتفاق ، همه راى به نابودى شتر دادند. اما هيچ كس جرات اين كار را نداشت . همه از عذاب سختى كه صالح بيم داده بود، مى هراسيدند. و روزگارى چند نيز بر اين منوال گذشت .
    در آخرين نشست ، سران قوم ثمود كه هنوز به بتهاى خود دل بسته بودند و به پندهاى صالح ارج نمى نهادند، به اين نتيجه رسيدند كه تا شتر صالح ، بنياد آيين قومى آنان را فرو نريخته است ، چاره اى اساسى بينديشند.
    يكى از آنان گفت : ما هر يك ، دختران بسيار زيبايى داريم كه خواستگاران زيادى دارند. از ميان اين جوانان كه دلبسته جمال و جلال آنها هستند، مى توانيم شجاع ترينها را انتخاب كنيم و شرط پيوند را كشتن شتر قرار دهيم .
    اين طرح ، پس از مشورت و تبادل نظر سران قوم ، به اتفاق آرا پذيرفته شد و شرط ازدواج با دختران ، كشتن شتر قرار گرفت .
    كوتاه زمانى بعد، هشت نه جوان قوى و جنگاور، هماهنگ و يكراى ، آماده شده بودند تا شتر را از ميان بردارند و به عوض ، هر يك با دختر دلخواه خود ازدواج كند.
    آن روز هم شتر، در مرغزار دامنه كوهسار به چرا مشغول بود و نوباوه اش در كنارش .
    جوانان ، در دو دسته ، از پس پشت و پيش روى ، به سوى شتر روانه شدند.
    يكى از آنان كه از پيش روى مى رفت ، تيرى در كمان نهاد و به گردن شتر زد.
    شتر در حاليكه خون از گردن بلندش بيرون مى ريخت ، به سوى تيرانداز دويد اما پيش از آنكه به او برسد، يكى از آنان كه از پس پشت حمله مى كرد، با يكضربه ، زردپى هر دو پاى او را بريد.
    شتر، معصومانه ، ناله اى بلند سر داد و در ميان علفهاى انبوه مرغزار در خون خود غلتيد.
    نوباوه او، از ترس سر به بيابان نهاد، چندتن به دنبال او دويدند و بقيه خود را به شتر رساندند.
    پس آنگاه ، همان كس كه ضربه شمشير را نواخته بود، با نيزه به قلب شتر زد و حيوان جان تسليم كرد.
    آن چندتن نيز كه به دنبال نوباوه شتر رفته بودند، نفس زنان بازگشتند و گفتند رد او را گم كرده اند.
    صالح ، برافروخته و نژند و غمگين ، به پهناى صورت مى گريست و كس ‍ نمى دانست بر ستمى كه بر شتر رفته بود، مى گريست يا بر سرنوشت امت خويش كه اينك عذاب خداوند را انتظار مى بردند.
    عصيان و خيره سرى قوم چنان بود كه حتى پس از پى كردن شتر، صالح را به تعجيل در نزول عذابى كه وعده داده بود، فرا مى خواندند.
    صالح ، در ميان انبوه مردم كه بر سر شتر پى كرده و كشته او را جمع آمده بودند، به ثموديان گفت :
    - شما تنها سه روز فرصت داريد. به خانه هاى خود درآييد و منتظر عذاب خداوند باشيد. اين سه روز، خود فرصتى است تا در گذشته و كار خود بينديشيد و به خدا روى بياوريد و توبه كنيد. هر كه ايمان نياورد، در امان نخواهد بود.
    اما جز عده اى كه از پيش به او ايمان آورده بودند، كسى به سخنان او توجه نكرد و به ريشخند، خنده به لب آوردند و تمسخر كنان ، هر يك چيزى به او گفت :
    آن پيامبر خدا گفت : من حجت خود بر شما تمام كردم و شما خود دانيد!
    سه روز بعد، از آتش صاعقه قهر الهى ، ديارى از آن گروه ، جز صالح و كسانى كه از پيش به وى ايمان آورده بودند؛ باقى نماند

    فیل مست و مرد دنیا؟

    ویرایش توسط درگاه محبوب : ۱۳۸۸/۰۲/۲۲ در ساعت ۱۴:۰۱
    یا صاحب الزمان(عج)....
    اول كلاس درس انتظار حضورو دل دردست بيا
    آخراشك ظهور حله،سهله يا جمكراني جانابيا

    ادرکنی العجل الغوث الساعه الامان



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود