جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شجاعت حسينى و مهدوى، آينه شجاعت حيدرى

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    211
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شجاعت حسينى و مهدوى، آينه شجاعت حيدرى




    شجاعت حسينى و مهدوى، آينه شجاعت حيدرى
    شجاعت حسيني و مهدوي اينه شجاعت حيدري
    مقدمه
    1. يكى از صفات حميده انسانى، همان صفت «شجاعت» است.
    2. صفت شجاعت، حدّوسط، «جُبن و تهوّر» است كه شجاعت صفتى ممدوح است و طرفين آن (جبن و ترس يا تهور و بى باكى) صفت هايى مذموم اند؛ چون در حد تفريط و افراط قرار دارند.
    3. همه انبيا و اوصيا ـ بالاخص خاتم الانبياء حضرت محمدبن عبدالله و امامان معصوم(عليهم السلام) ـ داراى صفت «شجاعت» بوده اند.
    4. از گذشتگان بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام)، به اين صفت زبانزد خاص و عام اند. امام حسين(عليه السلام)شجاعت را از جدش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين(عليه السلام)به ارث برده است. و حضرت مهدى(عليه السلام) نيز شجاعت واقعى را به منصه ظهور مى رساند.

    الف) شجاعت امام حسين(عليه السلام)

    مردم بعد از واقعه كربلا، جنگ هاى اميرالمؤمنين(عليه السلام) و شجاعت آن حضرت را فراموش كردند و شجاعت و چابكى امام حسين(عليه السلام) را يادآور مى شدند و شجاعت آن حضرت ذكر مجالس بود.
    على بن عيسى اربلى در كتاب شريف كشف الغمه گويد: «شُجاعَةُ الحُسَينِ(عليه السلام)يُضرَبُ بِهَا المَثَل»؛ «شجاعت امام حسين(عليه السلام) ضرب المثل شده بود».
    خواجه نصير طوسى «ره» در صلوات نامه مى گويد:
    «اللّهم صلّ و سلّم و زد و بارك عَلى صاحب الدعوة النبوية، والصولة الحيدرية والعصمة الفاطمية والحلم الحسنية، والشجاعة الحُسينية»؛ «خدايا! درود و سلام فراوان و پر بركت بفرست بر صاحب دعوت نبوى و صلابت حيدرى و عصمت و پاكى فاطمى و بردبارى و صبر حسنى و شجاعت حسينى».
    عقّاد درباره شجاعت امام حسين(عليه السلام) مى گويد: «مَلِكَ جَأشه و كلُّ شَىء مِنْ حَولِهِ يوهِن الجَأش»؛ «او (حسين(عليه السلام)) مالك قلبش بود و حال آنكه همه اشياء اطراف او موجب ضعف قلب بودند».
    شجاعت از دو طريق به منصه ظهور مى رسد: 1. بدن، 2. روح.

    يك. شجاعت امام حسين از ديدگاه نويسندگان:

    1. ابن ابى الحديد معتزلى:

    كيست در شجاعت مانند حسين بن على(عليه السلام) كه در ميدان كربلا گفتند: ما كسى را كه انبوه مردم بر او حمله ور شده باشند و از برادران و اهل و ياران جدا شده باشد، شجاع تر از او نديديم. مانند شير رزمنده، سواران را در هم مى شكست و چه گمان مى برى به مردى كه راضى به پستى نشد و دست در دست آنها نگذاشت تا كشته شد.1

    2. عقّاد (نويسنده معروف مصرى):

    «وشُجاعة الحسين صِفَةٌ لاتُستَغرَبُ منه لاَِنَّها الشىءُ مِنْ مَعدِنِه كما قيلَ و هِىَ فضيلةٌ وَرِثَها عَنِ الآباء و اَورثَها الابناءَ بَعدَهُ...»2؛ يعنى، شجاعت حسين صفتى است كه ظهور آن از او غريب نيست. براى اينكه ظهور شجاعت از او مثل ظهور طلا از معدن طلاست، شجاعت فضيلتى است كه آن را از پدران و نياكان به ارث برد و به فرزندانش آن را به ارث داد.
    او در جنگ هاى متعدد از آفريقاى شمالى و طبرستان و قسطنطنيه حاضر بود و نيز با پدرش (على(عليه السلام)) در تمام وقايع و جنگ هايى كه با مخالفان داشت ـ از واقعه جمل تا جنگ صفين ـ شركت كرد. سپس گويد: «ولَيس فى بنى الانسان مَن هُوَ اَشجعُ قلباً مِمَّن اَقدَم على ما اقدَمَ عليه الحسينُ فى يوم كربلاء و قد ترَبّى لِلشجاعةِ كما تَلَقّاها فى الدَّمِ بالوراثَةِ»؛3 يعنى، در افراد انسان كسى در شجاعت قلبى و قوت روحى شجاع تر نيست از كسى كه اقدام كند و وارد شود بر آنچه حسين در كربلا بر آن اقدام كرد. و او براى شجاعت تربيت يافت و رشد نمود؛ همان گونه كه شجاعت را در خون و عروق خود به وراثت گرفت.

    3. شبراوى (شيخ اسبق جامع ازهر مصر):

    او از يكى از بزرگان نقل كرده كه گفته است:
    اهل بيت تمام فضايل را جامع بودند: علم، حلم، فصاحت، ذكاء، جود و شجاعت. دانش هاى آنان تحصيلى و از آموختن نبود؛ بلكه بخشش و موهبت الهى بود.
    هر كس بخواهد فضايلشان را بپوشاند، مثل كسى است كه بخواهد آفتاب را بپوشاند. هيچ كس از آنها سؤالى نكرد كه آنها در جواب عاجز شوند.
    هيچ كس با آنها در مقام معارضه و هم طرازى بر نيامد؛ مگر آنكه مغلوب شد. چه بسيار سختى ها و مصايب كه در هنگام جهاد و قتال به آنان رسيد و با صبر جميل آن را تحمل كردند و سستى و ناتوانى در آنها پيدا نشد. وقتى صدايشان به سخن بلند شود، همه صداها خاموش مى گردد و همه گوش ها براى شنيدن سخنانشان آماده مى شود. فضايل و خصايلى است كه خداى، ايشان را به آن مخصوص گردانيده است.
    شبراوى مى گويد:
    امام حسين(عليه السلام) در اوج صفات عاليه قرار گرفت و علو مرتبه او، به حدّى است كه ثريا از رسيدن به معناى آن، فرو مايه و حقير است و در آن بازارى كه غنيمت هاى مَجد و بزرگى را قسمت كردند، سهم وافرتر و نصيب بيشتر مخصوص او گرديد. جوهره عزّت بيت رسالت و خاندان نبوت، در او و برادرش حسن(عليه السلام) انحصار يافته بود. خصال و مجد و فضيلت آنان مورد اتفاق است و چرا چنين نباشد؟ حال آنكه آن دو بزرگوار فرزندان فاطمه بتول(عليها السلام) و مقبول حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)بودند.
    سپس گويد:
    حضرت حسين(عليه السلام) با قوّت قلب در نبرد با دليران اقدام كرد. صابرانه حمله مى نمود و فرار از جهاد را پستى و عار مى دانست. با نفسى مطمئن، و عزمى آرام به استقبال اهوال شديده مى رفت. مصافحه با شمشير و نيزه را در راه خدا غنيمت مى دانست و جانبازى و ريختن خون دل خود را در راه عزت، بهايى كم مى شمرد و از پستى و دنائت ابا مى كرد؛ اگر چه متضمّن قتل و شهادت باشد.4

    4. محمدعلى جناح (مؤسس پاكستان):

    هيچ نمونه اى از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(عليه السلام) از لحاظ فداكارى و تهوّر (شجاعت) نشان داد، در عالم پيدا نمى شود به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربانى كرد، پيروى كنند.5

    5. گاندى (مصلح بزرگ هند):

    من براى هند، چيز تازه اى نياوردم. فقط نتيجه اى كه از مطالعات و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند كردم. اگر بخواهيم هند را نجات بدهيم، واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على پيمود.6

    6. عقّاد:

    وى در كتاب عبقرية الامام مى گويد:
    «من كليد شخصيت على(عليه السلام) را در فروسيّت و مردانگى جستوجو و پيدا كردم. على(عليه السلام) مردى است كه در سراسر زندگى اش ـ چه در ميدان جنگ، چه در محيط خانواده، چه در محراب عبادت، چه در مسند حكومت و در هر جايى ـ روح مردانگى وجود دارد. «فروسيت»؛ يعنى، مردانگى و مردانگى مافوق شجاعت است».
    تو ترازوى احد خو برده اى***بل زبانه هر ترازو بوده اى
    در شجاعت شير ربّانيستى***در مروّت خود كه داند كيستى
    (مولوى)
    در شجاعت تو اسدالله هستى، اما در مروّت و مردانگى ـ كه مافوق شجاعت است ـ هيچ كس نمى تواند تو را توصيف كند.
    شهيد مطهرى(رحمه الله) چه زيبا مى گويد: «از نظر من، كليد شخصيت امام على(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدّت است، ايستادگى است، حق پرستى است».7

    دو. شجاعت امام حسين از ديدگاه مستشرقين

    1. توماس كارلايل انگليسى:

    بهترين درسى كه از سرگذشت كربلا مى گيريم، اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند، آنها با اعمال خود روشن كردند كه تفوّق عددى در جايى كه حق با باطل روبه رو مى شود، اهميّت ندارد، پيروزى حسين با وجود اقليّتى كه داشت، باعث شگفتى من است.

    2. واشنگتن ايرونيك، (مورّخ آمريكايى):

    براى امام حسين(عليه السلام) ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن به اراده يزيد، نجات بخشد؛ ولى مسؤوليت پيشوايى و رهبرى اسلام، اجازه نمى داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى، به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگ هاى تفتيده عربستان، روح حسين فناناپذير برپاست. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسين!8

    3. يك بانوى انگليسى

    ايشان در مقاله اى تحت عنوان «سه شهيد» مى گويد: «سه نفر در تاريخ بشريت براى اعلاى كلمه حق، جان بازى و فداكارى نمودند و گوى سبقت را از ساير فداكاران و جانبازان ربودند:
    اول. سقراط حكيم يونانى در آتن،
    دوم. حضرت مسيح بن مريم(عليه السلام) در فلسطين،
    سوم. حضرت حسين(عليه السلام)، فرزند زاده محمد(صلى الله عليه وآله) پيغمبر مسلمانان.
    آن گاه گفته است:
    هر گاه به تاريخ حالات و چگونگى شهادت و جانبازى هر يك از اين سه نفر شهيد سعيد آگاهى حاصل گردد، تصديق مى شود كه جانبازى و فداكارى حضرت حسين(عليه السلام) از آن دو نفر (سقراط و عيسى) قوى تر و محكم تر بوده است. به همين جهت، ملقّب به سيدالشهدا گرديد؛ زيرا سقراط و حضرت مسيح، در راه حق به تفديّه جان خود حاضر شدند؛ ولى حضرت حسين(عليه السلام)، جلاى وطن اختيار نمود و در بيابانى دور از جمعيت، در محاصره دشمن واقع شد. عزيزترين عزيزانش را ـ كه از دست دادن هر يك از آنان، مهم تر از سردادن خودش بود ـ فداى حق نموده، به دست خود مقابل دشمن فرستاد و تمامى آنها را قربانى راه حق كرد.
    بزرگ ترين دليل بر اثبات مظلوميت حسينِ مسلمان ها، قربانى دادن بچه شيرخواره اش بود... اين عمل دشمن مظلوميّت حسين را اثبات كرد و به همين مظلوميت، بساط عزّت خاندان مقتدر بنى اميه را بر چيد و رسواى عالمشان نمود. در اثر جانبازى هاى او و اهل بيت بزرگش، دين محمّد(صلى الله عليه وآله) حيات نوينى به خود گرفت.9

    4. جيمز كارگرن هندوى

    چون بهادرى و شجاعت رستم مشهور زمانه است؛ ولى مردانى چند گذشته كه در مقابلشان، نام رستم قابل بيان نيست؛ مانند حسين بن على(عليه السلام) كه شجاعتش بر همه شجاعان، رتبه تقدم يافته است؛ چرا كه شخصى كه در ميدان كربلا بر ريگ تفتيده با حالات تشنگى و گرسنگى، مردانگى به كار برده باشد، كسى نام رستم را در مقابل او آورد كه از تاريخ واقف نباشد!
    قلم كه را ياراست كه حال حسين(عليه السلام) را به نگارش در آورد و زبان كه را طاقت هست كه مدح ثابت قدمى 72 نفر ـ در مقابله سى هزار فوج شامى خونخوار ـ و شهادت هر يك را چنانچه بايد، ادا نمايد!
    نازك خيالى كجا اين قدر رساست كه حال دل هاى آنان را تصوير كند كه بر سرشان چه پيش آمد؟ از آن زمانى كه عمر سعد با ده هزار فوج دور آنان را گرفته بود تا زمانى كه شمر ملعون سر اقدس را از تن جدا كرد!
    مثَل مشهور است كه دواى يك، دو باشد؛ يعنى، از آدمِ تنها كارى بر نمى آيد تا دوّمى برايش مددكار نباشد. مبالغه بالاتر از آن نيست كه در حق كسى گفته شود: فلان كس را دشمن از چهار طرف محاصره كرده است! مگر حسين و 72 تن را هشت قسم دشمن، تنگ كرده بودند؛ با وجود آن، ثابت قدمى را از دست ندادند. چنان كه از چهار طرف ده هزار فوج يزيد بود كه بارش نيزه و تيرشان مثل بادهاى تيره، توفان ظلمت بر انگيخته بودند!
    دشمن پنجم، گرمى و حرارت آفتاب عرب بود كه نظيرش در زير فلك، صورت امكان نپذيرفته است. دشمن ششم، ريگ تفتيده ميدان كربلا بود كه مانند خاكستر تنور گرم، سوزنده و آتش افكن بود! دو دشمن ديگر تشنگى و گرسنگى بود كه از همه ظالم تر بود. خواهش و آرزوى اين دو دشمن، همان وقت كم مى شد كه زبان ها از تشنگى چاك چاك مى گرديدند! پس كسانى كه در چنين معركه با هزاران دشمن مقابله كرده باشند، بهادرى و شجاعت برايشان حتمى است.10

    سه. شجاعت و ثبات قدم امام حسين(عليه السلام) از ديدگاه دشمنان

    1. عمر بن سعد:

    در روز تاسوعا (نهم محرم) ـ كه شمر بر گرفتن بيعت از امام حسين(عليه السلام) اصرار داشت و عمر بن سعد را بر اين موضوع تحت فشار قرار داده بود ـ او در پاسخ گفت:
    «ويلَك لا قرَّبَ الله دارك! قبّح الله ما قدمتَ علىّ! لايَستَسلم واللّه حسينُ اِنّ نفسَ ابيه لبَينَ جَنبَيه»؛11 «واى بر تو! خدا نزديك نكند خانه تو ـ هدف تو را ـ ننگ بر آنچه كه براى من آوردى (نامه ابن زياد و فرمان تسليم يا جنگ)! والله حسين تسليم نخواهد شد، به درستى كه حسين(عليه السلام) روح پدرش را در ميان دو پهلو دارد».
    «هذا ابنُ قَتّالِ العَرب واللّهِ نفسُ أبيه بينَ جنبَيه»؛ «اين فرزند كشتنده عرب است به خدا سوگند جان پدرش در ميان دو پهلوى اوست».
    حجاباتيان پرده برداشتند***به نظّاره گردن بر افراشتند
    سماواتيان محو و حيران همه***سرانگشت حيرت به دندان همه
    كه يارب چه زور و چه بازوست اين!***مگر با قَدَر هم ترازوست اين!
    عجب صف شكن شهسوار يكى است!***به نيروى مردى بسان على است!
    2. ابن حجر (در صواعق):

    اگر بين حسين(عليه السلام) و آب مانع ايجاد نكرده بودند، هرگز قدرت غلبه بر او را نمى يافتند؛ چون او شجاعى است كه هرگز از كوره به در نمى رود و متزلزل نمى شود: «ولولاهُ ما كادوا به مِنْ اَنَّهم حالوا بينه و بين الماء لم يقدروا عليه اذ هوالشجاع القرم الذى لايتحوّل و لايزول».12

    3. زيد ابطحى

    وقتى امام حسين(عليه السلام) با تميم بن قحطبه ـ كه از امراى شام بود ـ سخن گفت، او جسارت كرد و نسبت خشونت و خصومت به امام(عليه السلام)داد. آن حضرت فرمود: شما بوديد كه مرا به جنگ وادار كرديد و اولاد و برادران مرا كشتيد. آن ملعون گفت: «لاتكثر المقال»! «حرف زيادى نزن»!
    امام(عليه السلام) صيحه اى زد و شمشير بيرون كشيد و چنان گردن او را زد كه پنجاه ذراع آن طرف تر پرتاب شد. لشكر يزيد همه مضطرب شدند.
    اينجا بود كه زيد ابطحى ملعون گفت: «ويلكم انكم عجزتم عن رجل واحد؟ تفرّون عنه؟»؛ يعنى، واى بر شما! آيا از مبارزه با يك نفر عاجزيد. و از او فرار مى كنيد؟ خودش به جنگ امام آمد، همه لشكر خوشحال شدند. امام فرمود: آيا نمى دانى به جنگ كسى مى آيى كه هيچ خوفى ندارد. جواب امام را نداد و شمشيرش را به روى امام كشيد؛ ليكن امام بر او سبقت گرفت و با شمشير او را به دو نيم كرد.13

    چهار. نهضت و شجاعت امام حسين(عليه السلام) از ديدگاه بزرگان شيعه

    1. شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء

    «وَلَولا نِهضَةُ الحسينَ(عليه السلام) واصحابُه يوم الطَّف لما قام لِلاِسلام عَمُودٌ ولااَخضَرَ لَهُ عُودٌ ولاََماتَهُ ابوسفيانَ وابناءُ معاويةَ و يزيدَ فى مَهدِهِ ولَدَ فنُوه مِن اَوّل عَهدِهِ فى لَحْدِهِ»؛ يعنى اگر نهضت حسين(عليه السلام) نبود، و ياران او در حادثه كربلا نبودند؛ ستونى براى اسلام بر پا نمى ماند و چوبى از آن به سبزى نمى گراييد و ابوسفيان و خاندان معاويه و يزيد، آن را در مهد (گهواره) از بين برده، از روز نخستين ظهورش آن را دفن كرده بودند.
    «فَالمُسلِمُونَ جميعاً بل والاسلام من ساعَةِ قيامه الى قيام الساعةِ رَهينُ شُكر للحسين(عليه السلام) واصحابِهِ على ذلك الموقِفِ»14؛ يعنى، پس مسلمانان همگى و نيز اسلام، از لحظه قيامش تا قيام قيامت، در گرو سپاس گزارى از براى حسين و ياران او بر آن موضع بسيار عالى و شكوهمندشان در حادثه كربلاست.

    2. شيخ جعفر شوشترى(ره)

    حضرت حسين(عليه السلام) در صفت شجاعت به مقامى رسيد كه «شجاعت حسينى» ضرب المثل شد. او آن را به ارث از پيامبر گرفته بود»15
    اين مقدار شجاعت از حيدر صفدر در حيّز بروز و ظهور نرسيد. نمى گويم حضرت سيدالشهدا(عليه السلام) از حضرت امير(عليه السلام) شجاع تر است. شايد خلاف ادب باشد؛ ليكن مى گويم: براى حضرت امير(عليه السلام)، چنين اتفاقى نشد كه شجاعتى اين طور و در اين حالت، از او ظاهر شود. به اين حالت، به اين اضطراب، به اين تشنگى، به اين ناله تشنگىِ اهل و عيال و... .
    بعد مرحوم شوشترى(رحمه الله) كيفيت خروج امام حسين(عليه السلام) براى جهاد را اين گونه توصيف مى كند:
    «بشَعْشَعَة محمّديّة، و سَطوَة عَلَويّة، و لُمعَة احمديّة، و صَولَة حيدَرية و بَهْجَة حَسَنية و عِصمَة فاطمية و شجاعَة حُسينية»؛16 يعنى، همراه با نور محمدى و قهر علوى و درخشش احمدى و شدت و غلبه حيدرى و زيبايى حسنى و پاكى فاطمى و شجاعت حسينى.

    3. محمد مهدى حائرى مازندرانى

    «اما شجاعةَ التى ورثها عن رسول الله(صلى الله عليه وآله) و هو اشجع اهل الارض كما يظهر من كلام على(عليه السلام): «و أَنَا من رسول الله كالصِّنو مِن الصِّنو، والذراع من العضد». وايضاً موروثةٌ فيه عن ابيه اميرالمؤمنين، و علىٌ بعد رسول الله اشجع البريّة... والحسين(عليه السلام) قد ورث الشجاعة من جدّه و ابيه»؛17 پس امام حسين(عليه السلام) شجاعت را از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ـ كه شجاع ترين انسان روى زمين بود ـ به ارث آورد؛ همان گونه كه حيدر كرّار اميرالمؤمنين على(عليه السلام) فرمود: نسبت من (على) به رسول خدا، همانند نسبت شاخه به درخت، و ذراع دست نسبت به بازو است.
    همچنين ارثيه اى كه از اميرالمؤمنين(عليه السلام) در وجود امام حسين(عليه السلام)به وديعه نهاده شد، «شجاعت» بود؛ در حالى كه امام على(عليه السلام) پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، شجاع ترين خلق روزگار بود... . آرى، امام حسين(عليه السلام)شجاعت را از جدّ گرامى و پدر بزرگوارش به ارث برد.
    ايشان مى گويد: شجاعت امام حسين(عليه السلام)، شجاعت اميرالمؤمنين(عليه السلام) را به فراموشى كشانيد: «شجاعته ظهرت لاهل الكوفة فى يوم عاشوراء بحيث ذكرهم شجاعة ابيه اميرالمؤمنين(عليه السلام) فى الغزوات والحروب بل مَحى شجاعة ابيه لانه ما اتّفق لاميرالمؤمنين مثل ما اتفق لولده الغريب ابى عبدالله»؛ يعنى، شجاعت امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا آن چنان نمودى داشت كه اهل كوفه، به ياد شجاعت پدرش اميرالمؤمنين(عليه السلام) در جنگ ها و غزوه ها افتادند. شجاعت امام حسين(عليه السلام)حتى شجاعت اميرالمؤمنين(عليه السلام) را نيز تحت شعاع خود قرار داد؛ چون آنچه كه براى امام حسين(عليه السلام) اتفاق افتاد و سختى هايى كه او كشيد، براى اميرالمؤمنين(عليه السلام)روى نداد؛ زيرا:
    1. «كان اميرالمؤمنين يقاتل فى الغزوات والحُروب و بين يديه اولادُه واصحابه من الشجعان والفرسان والاَبطال سبعونَ الفاً، والحسين(عليه السلام)يقاتل فى مقابل سبعين الف مقاتل و هو غريبٌ وحيدٌ و بين يديه اثنان و سبعون من اصحابه ضحايا على وجه الارض و سبعة عشر من اهل بيته كلّهم صرعى»؛ اميرالمؤمنين(عليه السلام) در جنگ ها و غزوات شركت مى كرد؛ در حالى كه فرزندان و هفتاد هزار نفر از شجاعان و دليران و اسب سواران اصحابش در خدمت حضرت بودند؛ ولى فرزندش، حسين(عليه السلام)يكّه و تنها و با غربت تمام در برابر هفتاد هزار نفر مى جنگيد؛ در حالى كه 72 نفر از اصحابش و هفده نفر از خانواده و جگرگوشه هايش به خاك و خون غلطان بودند.
    2. «علىٌ يقاتل و ليس معه الاهل والعيال والاطفال، والحسين يَسمع اَنينَ اطفاله و حنين نسائه»؛ امام على(عليه السلام) در حالى در ميدان مبارزه مى كرد كه زن و فرزند و بچه هاى خردسالش با او نبودند؛ ولى امام حسين(عليه السلام) در ميدان مبارزه صداى دلخراش ناله و گريه زنان و اطفالش را مى شنيد.
    3. «علىٌ يقاتل و ما كان عطشاناً والحسين اشتدَّ به العطش بحيث قد حال بينه و بين السماء كالدُّخان»؛ امام على(عليه السلام) هنگامى كه در سنگر جهاد مى خروشيد تشنه نبود؛ ولى آن چنان تشنگى به فرزندش حسين(عليه السلام)، فشار آورده بود كه چشمان مباركش آسمان را نمى ديد؛ انگار دودى ميان چشمان حق بينش و آسمان فاصله انداخته باشد.
    بعد حائرى مازندرانى(ره) گويد: «با همه اين تفصيلات به خدا قسم اگر قضاى الهى نبود و آن چه كه به قلم جارى شده است امام حسين همه دشمنان را همانند خوشه گندم درو مى كرد».18

    4. شيخ مفيد(ره)

    او از قول حميد بن مسلم مى گويد:
    «فَواللّه ما رأيتُ مكثوراً قَطُّ قد قُتِلَ وَلَدُه واهلُ بَيتِهِ واصحابِهِ اَربَطُ جَأشاً و لا امضى جنانا. اِن كانت الرَّجالَةُ لَتَشُدُّ عليه فَيَشدَّ عليها بِسَيفه فتنكَشِفُ عن يمينه و شماله اِنكشافَ المِعزى اذا شَدَّ فيها الذِئبُ.
    و لقد كان يحمِل فيهم و قد تكمَّلوا اَلفاً فينهزمون بين يديه كانّهم الجراد المنتشر»19؛ به خدا سوگند! نديدم كسى را كه دشمن بسيار اطراف او را گرفته و مقهورش ساخته و فرزندان و خاندان و يارانش را كشته باشند، دليرتر و استوارتر از حسين؛ چنان كه مردان بر او مى تاختند و او با شمشير به آنها حمله مى كرد و آنان از اطراف او همانند گوسفندان گرگ زده از چپ و راست پراكنده مى شدند. آن حضرت بر ايشان حمله مى كرد و آنان كه در دسته هاى هزار نفرى بودند، همانند ملخ هاى پراكنده از دور او پراكنده مى شدند.
    در دشت كارزار بر انگيخت رستخيز***در هم شكست خصم و گرفته رهِ گريز
    گه حمله بُرد سوى يمين گه سوى يسار***گفتى كه حيدر است به كفْ ذوالفقارِ تيز20

    آمار كشتگان به دست امام:

    1. مسعودى در اثبات الوصيه و ابن شهر آشوب در مناقب آورده اند: «پيوسته آن حضرت جنگيد تا آنكه حدود هزار نفر را به هلاكت رسانيد.21
    البته در كتاب هاى روضة الشهداء كاشفى و اسرارالشهادة در بندى، تعداد مقتولان را به دوازده هزار، يا سيصد هزار و يا بيشتر رسانده اند كه افسانه اى بيش نيست.
    اين نكته قابل ذكر است كه امام حسين(عليه السلام) هر كسى را نمى كشت؛ از امام سجاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «روز عاشورا كسانى را ديدم كه به پدرم نيزه (يا شمشير) مى زند و آن حضرت متعرض آنها نمى شد! وقتى امامت به من منتقل شد، دانستم كه چون از محبّان ما در صلب آنان بودند، پدرم آنها را نمى كشت»22

    پنج. شجاعت و استقامت امام حسين(عليه السلام) در زيارت ناحيه

    حضرت مهدى(عليه السلام) در زيارت خاصه، شجاعت آن حضرت را چنين تصوير كرده است:
    1. و دَعَوْتَ اِلَى اللهِ بالحِكمَةِ والموعظةِ الحَسَنَةِ،
    2. واَمَرتَ بِاِقامَةِ الحُدودِ، والطّاعةِ لِلمَعبُود،
    3. ونَهيتَ عَن الخبائث والطّغيانِ،
    4. و واجَهُوكَ بالظّلم والعُدوانِ،
    5. فَجاهَدْتَهُم بَعدَ الاْيعاز لَهم و تأكيد الحُجَّة عليهِم،
    6. فَنَكثوا ذِمامَك و بَيعَتَك، واَسَخَطوُا رَبّك و جَدَّك، و بَدؤُوكَ بِالحَربِ،
    7. فثبَّتَّ لِلطَّعن والضَّربِ، و طحنت جُنُودَ الفُجّار، واقتَحَمْتَ قَسْطَلَ الغبارِ،
    8. مُجالداً بِذِى الفِقار كَأنَّك عَلِىٌّ المُختار،
    9. فَلَمّا رَأَوكَ ثابتَ الجأش غيرَ خائف ولاخاش، نَصبُوا لَكَ غوائِلَ مَكرِهِم، و قاتَلوُكَ بِكَيدِهِم وشَرِّهم،
    10. واَمَرَ اللَّعينُ جُنودَهُ فَمَنعُوكَ الماءَ و وُرُودَهُ،
    11. وناجَزوك القِتال، و عاجَلوك النِّزالَ و رَشَقُوك بالسِّهام والنِّبال، وبَسَطُوا اليك اكُفَّ الاصطِلامِ...
    12. و اَنْتَ مُقدَّمٌ فى الهَبَواتِ، و مُحتَمِلٌ لِلاَْذيّاتِ، قد عَجِبَتْ مِنْ صَبرِكَ ملائكةُ السَّماوات،
    13. فَاَحدَقوابكَ مِن كلِّ الجهات...23
    ترجمه:
    1. با حكمت و اندرز نيكو، مردم را به سوى خدا دعوت كردى.
    2. و به برپايى حدود الهى و فرمانبرى از پروردگار فرمان دادى.
    3. و از پليدى ها و سركشى بازداشتى.
    4. امّا آنان با ستم و تجاوز و دشمنى به مقابله با تو برخاستند.
    5. پس تو نيز به دنبال ترساندن آنان از عذاب هاى الهى، و تأكيد بر حجت الهى با ايشان به مبارزه پرداختى.
    6. پس آنان پيمان ها و بيعت تو را شكستند و پروردگارت و جدّ مطهّرت را به خشم آوردند و جنگ با تو را آغاز نمودند.
    7. پس تو براى وارد كردن ضربات نيزه و شمشير، پايدارى كردى (شجاعت به خرج دادى) و به نابودى لشكريان فساد پرداختى.
    8. و چنان با ذوالفقار، شمشير زنان به گرد و غبار عرصه جنگ رفتى كه گويا تو همان برگزيده حق، حضرت على(عليه السلام) هستى.
    9. پس چون تو را استوار و قوى دل، بدون هيچ گونه ترس و هراسى ديدند، دام هاى مرگ آفرين مكرشان را بر سر راهت نهادند و با نيرنگ و شرارتشان به ستيز تو برخاستند.
    10. و آن ملعون (عمربن سعد) به لشكريانش دستور داد آب را به رويت بستند و تو را به جنگ كشاندند.
    11. و شتابان به ميدان پيكار محاصره كردند و سپر تير و نيزه قرار دادند و تيرباران كردند و دست هاى بلا خيز بنياد بر انداز را به سويت گشودند.
    12. و تو در تحمل مصيبت ها و اذيت ها، پيشقدم بودى كه تمام ملائك آسمان ها از صبر تو تعجب نمودند.
    13. پس دشمنان از چهار طرف تو را محاصره كردند.

    ب: شجاعت مهدوى (آيات و روايات)

    امام مهدى(عليه السلام) نيز، چون امام حسين(عليه السلام) بر سيرت و زندگى حضرت على(عليه السلام)است؛ لا يعيش الا عيش اميرالمؤمنين24؛ او چون جد بزرگوارش، اميرالمؤمنين؛ مجاهدى است شجاع و خستگى ناپذير:

    1. حضرت مهدى(عليه السلام) مجاهدى تلاشگر

    در دعايى از حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره حضرت مهدى(عج) روايت شده است: «بزرگوار مجاهد تلاشگر».25

    2. حضرت مهدى(عليه السلام) صاحب ذوالفقار

    امام باقر(عليه السلام) فرمود: «او در حالى كه خونخواه و اسفناك و خشمگين است، قيام مى كند؛ به جهت غضب خداوند بر اين خلق. پيراهنى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)روز اُحد پوشيده بود، بر اندام او است و عمامه «سحاب» پيامبر(صلى الله عليه وآله) و زره «سابقه» و شمشير «ذوالفقار» با او است.».26

    3. حضرت مهدى(عليه السلام) شبيه پيامبر

    محمد بن مسلم گويد: «بر امام باقر(عليه السلام) وارد شدم؛ در حالى كه مى خواستم درباره قائم آل محمد(عج) از او سؤال كنم. آن حضرت
    خود آغاز سخن كرد و فرمود: «اى محمدبن مسلم! قائم اهل بيت محمّد(عليهم السلام)، به پنج پيغمبر شباهت دارد: يونس بن مَتى، يوسف بن يعقوب، موسى، عيسى و محمّد... اما شباهت به جدش محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله)، شمشير كشيدن و قيام با سلاح و كشتن دشمنان خدا و رسول او، جبّارها و طاغوت ها است. او با شمشير و رعب يارى مى شود و هيچ پرچمى از او ]شكست خورده[ بر نمى گردد27 (كنايه از شجاعت حضرت و يارانش)».
    اين نكته شايان ذكر است كه كسى گمان نكند ـ نعوذبالله ـ حضرت مهدى(عليه السلام)فردى است، خونريز؛ زيرا او فرزند پيامبر است كه «رحمة للعالمين» بود. و «مير مهر» است؛ نه «مير قهر». البته در مقابل دشمنان مير قهر و بأس شديد است؛ زيرا خود رسول الله و يارانش هم به گفته قرآن (اَشدّاءُ على الكفار رُحماءُ بينَهم)بودند.
    تازه قهر و غضب حضرت مهدى(عليه السلام)، لطف و رحمت است؛ هم براى معذَّبين و هم براى جامعه. براى كافران و معاندان رحمت است؛ چون وقتى به حياتشان پايان داده شد، ديگر به گناهان و سيه كارى هاى شان افزوده نمى شود.
    و براى جامعه رحمت است؛ چون جامعه از شرّ آنان نجات پيدا مى كنند. چون آنها با افكار مسموم و اعمال ننگين خود براى جامعه همچون غدّه سرطانى هستند كه به نابودى كلّ بدن منجر مى شود.

    4. حضرت مهدى(عليه السلام)، شديد البأس

    خداى متعال پيروان پيامبر عظيم الشأن را ستوده است، به واسطه اينكه هم نسبت به يكديگر رحيم اند و هم نسبت به دشمنان و كفار شديدند: (محمدٌ رسول الله والذين معه اشدّاءُ على الكفار رحماءُ بينهم).28
    حضرت مهدى(عج) نيز يكى از بهترين ياوران رسول الله(صلى الله عليه وآله) و شريعت مصطفوى است.

    5. حضرت مهدى(عليه السلام)، سازش ناپذير

    خداى متعال، پيامبر رحمت را در مورد كافران و منافقان امر به شدت و غلظت مى كند: (وَاغلُظ عليهم).29
    حضرت مهدى(عليه السلام) فرزند رسول الله(صلى الله عليه وآله) است و بيعت احدى را به گردن ندارد و شباهت او با آن حضرت در «قيام بالسيف» بودن هست. آنان در برخورد با دشمنان صاحب شدت و غلظت هستند و اين دليل ديگرى بر شجاعت آن وديعه الهى است.

    6. حضرت مهدى(عليه السلام)، استوارتر از كوه

    در روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) در وصف مؤمن آمده است: «نفسُهُ اَصلَبُ من الصَّلد»30؛ «مؤمن از سنگ سخت با صلابت تر است».
    از امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «المؤمن اصلب من الجبل، الجبلُ يُستَقَلُّ منه والمؤمن لايستقل من دينه شىء»31؛ «مؤمن از كوه استوارتر است، چون از كوه مى شود مقدارى جدا كرد، ليكن از ايمان و صلابت مؤمن نمى شود چيزى كم كرد».
    حضرت مهدى هم كه مؤمن بلكه اميرمؤمنان زمان خود مى باشد، همچنان استوار و با شجاعت و شهامت است.

    7. حضرت مهدى(عليه السلام)، جنگاور پر صلابت

    امام باقر(عليه السلام) آيه شريفه: (بَعَثنا عليكم عباداً لنا اولى بأس شديد)32 را مى خواندند. سپس فرمود: «اين كسان (بندگان جنگاور و پر صلابت)، امام قائم و ياران اويند».33
    8. نبود ترس در قاموس حضرت مهدى(عليه السلام)

    امام باقر(عليه السلام) اوصاف حضرت مهدى(عليه السلام) را چنين بر مى شمارد: «...يقوم القائم... ولا يأخُذهُ فى اللّه لَومَةُ لائم»34؛ «امام قائم قيام مى كند... و در راه اجراى برنامه هاى الهى، از ملامت ملامتگرى بيم نمى كند».

    9. هلاكت جباران و شياطين

    امام موسى بن جعفر(عليه السلام) فرمود: «الثانى عشر منّا يسهّل الله له كلَّ عَسير... و يبيرُ به كلّ جبّار عنيد، و يُهلِكُ على يَدِه كلَّ شيطان مريد»؛35 «خداوند براى دوازدهمين امام از خاندان ما هر دشوارى را آسان مى گرداند و به دست او هر جبار سر سختى نابود مى شود و هر شيطان سركشى هلاك مى گردد».

    10. حضرت مهدى(عليه السلام)، منتقم

    يكى از القاب حضرت مهدى(عليه السلام)، «منتقم» است. آن حضرت مى فرمايند:
    «اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم»36؛ «من شمشير برّان انتقام گيرنده هستم».

    11. روضه خوانى مهدى(عليه السلام) كنار كعبه

    در كتاب الموائد آمده است: وقتى حضرت مهدى(عليه السلام) ظهور مى كند، كنار كعبه بين ركن و مقام مى ايستد و خودش را از طريق امام حسين(عليه السلام) با پنج ندا معرفى مى كند:
    1. «اَلا يا اَهل العالَم اَنَا الاِمامُ القائم»؛ «اى اهل عالم! آگاه باشيد، من امام قيام كننده ام».
    2. «يا اهل العالم اَنَا الصَّمصامُ المنتقِم»؛ «اى اهل عالم! آگاه باشيد، من شمشير برّان انتقام گيرنده هستم».
    3. «اَلا يا اَهل العالَم اِنّ جَدِّىَ الحُسينَ قتلُوه عطشاناً»؛ «اى اهل عالم! آگاه باشيد، جدّ من، حسينى است كه او را با لب تشنه شهيد كردند».
    4. «اَلا يا اَهل العالَم اِنَّ جَدِّىَ الحسينَ طَرَحوُهُ عُرياناً»؛ «اى اهل عالم! آگاه باشيد، جدّ من، حسينى است كه لباسش را به غارت بردند و او را برهنه رها كردند».
    به اينجاى روضه كه مى رسد، بغض گلوى مباركش را مى فشارد و قدرت سخن گفتن را از او مى گيرد. بعد از لحظاتى آخرين جمله روضه را مى خواند:
    5. «اَلا يا اهلَ العالَم اِنَّ جَدِّىَ الحسينَ سَحَقُوه عُدواناً»؛37 «اى اهل عالم! آگاه باشيد، همانا جدّ من، حسينى است كه بدنش را بعد از شهادت از روى دشمنى خُرد كردند».

    نكته پايانى

    اگر درباره شجاعت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) و حضرت مهدى(عج) قلم زديم، به آن معنا نيست كه امام حسن مجتبى(عليه السلام) و ديگر حضرات معصومين(عليهم السلام) فاقد اين صفت بودند؛ بلكه كمتر، زمينه بروز و ظهور چنين شجاعتى براى آنان پيش آمد و ما شيعيان بالاتفاق معتقديم كه امامان معصوم(عليهم السلام)، «كلُّهم نورٌ واحدٌ» هستند و اصالت خط امامت پا برجاست. اين اوضاع متفاوت است كه نمودهاى مختلفى را در پى دارد و اين كثرت ها همگى از يك حقيقت اند و هيچ يك از اين ظواهر نبايد ما را از حقيقت يگانه «امامت» و پيروى از آن باز دارد. به عبارت ديگر حقيقت واحده «امامت» در فراز و فرودهاى مختلف اوضاع گوناگون، به جلوه هاى متفاوتى عيان گشته است.
    از اين رو كه اگر امام حسن مجتبى(عليه السلام) يا ديگر حضرات معصومين(عليهم السلام) در زمان و اوضاع اجتماعى امام حسين(عليه السلام) بودند، همان كار را مى كردند كه امام حسين(عليه السلام) كرد و بالعكس. مؤيّد كلام ما حديث شريفى است از لسان دُرر بار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است:
    «اَلحَسَنُ والحُسينُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا»38؛ «حسن و حسين(عليهما السلام) دو امام اند، چه قيام كنند و چه قعود».
    1. آية الله صافى، پرتوى از عظمت حسين، به نقل از: شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 482.
    2. عباس عقّاد مصرى، الحسين ابوالشهداء، ص 71؛ به نقل از: پرتوى از عظمت حسين، ص 195.
    3. عباس عقّاد مصرى، الحسين ابوالشهداء، ص 163.
    4. الاتحاف، ص 17 و 20.
    5. محمد يزدى، حسين بن على را بهتر بشناسيم، ص 223.
    6. همان.
    7. مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، ج 1، ص 147.
    8. حسين بن على را بهتر بشناسيم.
    9. شبهاى پيشاور، ص 547.
    10. سيماى حسين(عليه السلام)؛ به نقل از: لؤلؤ و مرجان، ص 196.
    11. شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 89، به نقل از: سيماى حسين.
    12. مازندرانى، معالى السبطين، ج 2، ص 32.
    13. همان.
    14. جنة الماوى، ص 208.
    15. ر.ك مجلسى؛ بحارالانوار، ج 43، ص 263؛ شوشترى، خصائص الحسينيه، (ترجمه شهرستانى)، ص 124.
    16. شوشترى، مجالس المواعظ والبكاء، ص 140.
    17. مازندرانى، معالى السبطين، ج 1، ص 102.
    18. معالى السبطين، ج 2، ص 32.
    19. شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 116؛ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
    20. سروش اصفهانى(ره).
    21. رسول محلاتى، زندگانى امام حسين، ص 525.
    22. معالى السبطين، ج 2، ص 31.
    23. بحارالانوار، ج 98، ص 328.
    24. طوسى، الغيبة، ص 277.
    25. بحارالانوار، ج 95، 333.
    26. همان، ج 52، ص 361.
    27. كمال الدين، ج 1، ص 327.
    28. فتح، 29.
    29. توبه، 73.
    30. كافى، ج 2، ص 226، بحارالانوار، ج 67، ص 365.
    31. كافى، ج 2، ص 241، سفينة البحار، ج 1، ص 35.
    32. اسراء، آيه 5.
    33. بحارالانوار، ج 51، ص 57.
    34. نعمانى، الغيبة، 233.
    35. كمال الدين، ج 2، صص 121 و 369.
    36. الزام الناصب، ج 2، 282.
    37. الزام الناصب، ج 2، ص 282.
    38. شيخ حر عاملى، اثبات الهداة، ج 1، ص 142.

    شجاعت حسينى و مهدوى، آينه شجاعت حيدرى

    ویرایش توسط نسيم وصل : ۱۳۸۸/۰۲/۲۶ در ساعت ۰۰:۳۰

    چه انتظار عجيبي!
    تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
    عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!
    چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت!
    چه بي خيال نشستيم، چه کوششي چه وفايي؟
    فقط نشستم و گفتم: خدا کند که بيايي!!!



  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود