جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    211
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل)




    برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل)برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل)برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل)

    برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل)

    ميان امام مهدى عليه السلام و حضرت مسيح عليه السلام، از جهات متعددى ارتباط است. يكى از اين موارد، مادر بزرگوار آن امام است.

    در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه آمده است:

    مهدى ازفرزندان من است. صورتش مانند ماه منير مى‏درخشد. رنگ رخسارش عربى و قد و قامتش اسرائيلى است. (1)




    دراين حديث، اشاره‏اى ضمنى هست كه مهدى عليه السلام ازمادرش، ويژگى‏هاى قد و امت‏بنى‏اسرائيل رابه ارث مى‏برد.


    نگاشته‏هاى اماميه، تاكيد دارد كه مادر امام مهدى عليه السلام، بانو «مليكا» است كه نام حقيقى‏اش راپنهان كرد و به اسم «نرجس‏» شناخته وخوانده شد.اويكى ازشاهزادگان قصر امپراتورى قسطنطنيه در روم بود.

    در اين قسمت از بحث، آن چه را استاد سعيد ايوب در كتاب ارزش‏مندش «عقيدة المسيح الدجال‏» نوشته و مربوط به موضوع است، بيان مى‏كنيم:


    جبهه‏اى كه رو در روى دجال و پيروان و مردان مرتد كليسا مى‏ايستد، اسلام است. فرمانده اين جبهه، مهدى منتظر است.

    پيامبر مى‏فرمايد: «مهدى، همنام من است‏» . آيا صاحب اين نام كه در انجيل كنونى است، با نشانه‏هايى كه برايش گفته‏اند، همخوان است؟



    در سفر رؤيا آمده است: «نام فرمانده‏اى كه جنگ‏هاى آخر زمان را رهبرى مى‏كند، امين صادق است‏» . (2)

    در منابع اسلامى است كه شيوه مهدى، بدان گونه است كه «پس از آن كه زمين پراز ستم و جور شد، آن را پراز عدل و داد مى‏كند» . در عرض و همسنگ اين نشانه‏ها [در مصادر اسلامى] در سفر رؤيا است: «او، عادلانه حكم مى‏كند و براى برقرارى عدالت مى‏جنگد» . (3)


    در منابع اسلامى درباره اصل و نسب مهدى آمده است: «مهدى، از خاندان من، از فرزندان فاطمه است...» . (4)


    در اين باره، در سفر رؤيا ذكر شده: «بانويى كه نور خورشيد و ماه وجودش را فرا گرفته است و پايين پا و بر سر او تاجى از دوازده ستاره است. بانو، پسرى نيرومند زاييده كه با قدرتى آهنين، تمامى ملت‏ها را سرپرستى مى‏كند» . (5)


    در تفسير گفته‏اند: «او، بانويى فاضله وبا وقاراست و نسل [مهدى] از او به وجود مى‏آيد» . (6)


    نسل اين بانو، با مخاطرات و مشكلاتى مواجه مى‏شود و نيروى‏هاى شيطانى با باقى‏مانده نسل او - كه به سفارش‏هاى خداوند عمل مى‏كنند - مى‏جنگد. تاجى كه بر سر بانو است، نشانه رهبرى است و دوازده ستاره، نام‏هاى رسولان است.


    به نظرم اگر مهدى از فرزندان فاطمه، و آخرين رهبر باشد، طبيعى است كه تمامى برادرانش، نزد اهل كتاب شناخته شده باشند. اينان، شاخ و برگ يك درخت‏اند كه ازبانوى آفتاب و مهتاب به بار آمده‏اند. (7)


    روايت تاجر بردگان بشربن سليمان نخاس روايتى در كتاب‏هاى معتبر اماميه در «كمال الدين‏» شيخ صدوق و «الغيبة‏» شيخ طوسى است كه به مهم‏ترين مطالب آن اشاره مى‏كنيم:


    بشربن سليمان نخاس، از اصل و ريشه انصار مدينه و ساكن سامرا است. وى، همسايه امام هادى عليه السلام است و نزد ايشان، نيز مسائل فقهى تجارت بردگان را مى‏آموخت.


    امام، مباشر خود «كافور» را هنگام پسين، به دنبال تاجر مى‏فرستد. او در وقت مناسب حاضر مى‏شود. امام، به وى ماموريت مى‏دهد كنيزى را با مشخصات معين بخرد.


    رواياتى كه به اين موضوع اشاره دارد، مى‏گويد، امام هادى كمى پس از پايان جنگ محلى بغداد (سال 251- 252) دست‏به اين اقدام زد. كه احتمالا، اقدام حضرت، ميان سال‏هاى 253- 254 هجرى است; يعنى، هنگامى كه بغداد فعاليت عادى‏اش را پس از جنگ خانمان برانداز داخلى، از سرگرفت.


    خريد كنيز، در جايى نزديك «معبر الصراة‏» كه نهرى منشعب از دجله در بغداد است، انجام شد. دخترك داستان هيجان انگيزش را براى «نخاس‏» چنين بازگو مى‏كند:


    نام حقيقى اش، «مليكه‏» دختر يشوعا فرزند قيصر روم است و مادرش از نسل حواريون و مشخصا از نسل شمعون، (وصى مسيح) است. جدش مى‏خواست او را به ازدواج يكى از شاهزادگان و اميران قصر درآورد كه پيشامدى مانع آن شد.


    دخترك، در رؤياى شگفتى مى‏بيند كه پيامبر عرب، (محمد صلى الله عليه و آله) او را نامزد يكى از فرزندانش از نسل مسيح مى‏كند. به سبب اين رؤياى هيجان‏آميز و علاقه‏اش به جوان سبزه‏اى كه نامزد وى شده، دچار تب مى‏شود.


    او، دخترى عاقل و آگاه است كه زبان عربى مى‏داند و با اسيران مسلمان، مهربان و خوش‏رفتار است.


    دختر، براى سفر به بغداد نقشه مى‏كشد. وى، در جنگ شركت مى‏كند و جزء اسيران مى‏شود.


    اين است آن چه اتفاق افتاده. وقتى نامش راپرسيدند، گفت: «نرجس است‏» . اين، نام كنيزان بود، و اين گونه به بازار كنيزان - كه آن زمان رواج داشت - برده شد.


    در اين قسمت، برخى از تفاصيل و توضيحات را درباره جبهه نبرد شمالى و شمالى - شرقى، جايى كه ارتش اسلام و روم به كشمكش و نبرد پرداخته‏اند، ذكر مى‏كنيم. مى‏توان مجموعه هجوم‏ها و نبردها را از هنگام فتح «عموريه‏» پى گرفت كه به شكل سختى، در زمان امپراتريس تئودورا، در آمد. وى نائب السلطنه فرزند كوچكش، «ميخائيل سوم‏» بود.


    ما، بحث را بر درگيرى‏هاى سال‏هاى 249- 253 كه در تاريخ اسلامى و رومى ثبت است، متمركز مى‏كنيم. در سال 253 هجرى (867 ميلادى) حادثه مهمى رخ داد كه از ديگر حوادث روشن‏تر است. كودتاى «باسيليوس‏» با تلاشى سرنوشت‏ساز و انقلابى پيش آمد كه حكومت‏خاندان عموريه را برانداخت و خاندان جديد مقدونيه را برسركارآورد. اين صفحات را از تاريخ روم مى‏خوانيم.


    اين چنين به «نيكفوروس‏اول‏» (802- 811) و جنگش با هارون الرشيد بر مى‏خوريم و ميخائيل اول (811- 813) كه به سبب شكست از بلغارها، تخت و تاجش سرنگون شد و سرش را تراشيدند و به زمره راهبانش درآوردند، و لئوى پنجم، مشهور به «ارمنى‏» (813- 820) كه بار ديگر تمثال پرستى را قدغن كرد و در حالى كه در كليسا به ترنم سرودى مشغول بود، ترور شد و ميخائيل دوم (820- 829) امپراتورى الكن بى‏سوادى كه عاشق راهبه‏اى شد و مجلس سنا را واداشت از وى خواهش كند كه آن زن را به ازدواج درآورد، و تئوفيلوس (829- 842) مصلح قوانين و سردار سازندگى و مدير با وجدانى كه شيوه تمثال شكنى را زنده گرداند و بر اثر ابتلا به اسهال خونى در گذشت و بيوه‏اش «تئودورا» كه به عنوان نائب‏السطنه‏اى توانا بر شهرها حكومت مى‏كرد (842- 856) به آزار و اذيت مردم پايان داد، و ميخائيل سوم، ملقب به دائم‏الخمر (842- 867) كه بر اثر بى كفايتى مقرون به مهربانى، امور حكومت را ابتدا به مادرش سپرد و چون وى فاضل و لايقش سزار بارداس واگذار كرد (9) . آن گاه ناگهان مردى بى مانند، غير منتظرانه، بر صفحه ظاهر شد و به هر چيزى كه از پيشينيان مانده بود، به جز خشونت، پشت پا زد و سلسله نيرومند مقدونيان را بنياد افكند.


    باسيليوس اول مقدونى در نزديكى شهر آدريانوپل در دامان يك خانواده برزگر ارمنى، قدم به عرصه وجود نهاد (سال 862) . هنگام كودكى به دست‏بلغارها اسير شد و ايام جوانى‏اش را در آن سوى دانوب، يعنى خطه‏اى كه در آن زمان به مقدونيه شهرت داشت، در ميان بلغارها گذراند. در بيست و پنج‏سالگى گريخت و رو به قسطنطنيه نهاد. سر بزرگ و نيروى جسمانى وى نظر مردى را كه به خدمت‏سياسى اشتغال داشت، جلب كرد. به همين سبب وى باسيليوس را به مهترى خود اجير كرد. باسيليوس، به اتفاق ولى نعمت‏خويش - كه مامور يونان شده بود - ، به آن سرزمين رفت و در آن جا نظر زن بيوه‏اى به اسم دانيليس، و نيز اندكى از ثروت او را به خود جلب كرد. چون به پايتخت‏بازگشت، اسب سركشى را براى ميخائيل سوم رام كرد، پس به خدمت امپراتور اجير شد، و هر چند مردى كاملا عامى بود، به مقام رياست تشريفات دربار ارتقاء يافت.

    باسيليوس، هميشه مناسب و شايسته بود و هر كار را بدو مى‏سپردند، به خوبى از پس آن بر مى‏آمد و به شتاب آن را انجام مى‏داد. وقتى ميخائيل در صدد پيدا كردن شوهرى براى همخوابه خويش بر آمد، باسيليوس زن دهاتى خويش را طلاق گفت و او را با مهريه هنگفتى به تراكيا فرستاد و ائودوكيا، همخوابه امپراتور را به ازدواج درآورد، و آن زن همچنان به خدمت‏به امپراتور ادامه داد. ميخائيل، همخوابه‏اى براى باسيليوس معين كرد، اما باسيليوس مقدونى فكر مى‏كرد كه پاداش عمل وى تاج و تخت است. وى ميخائيل را قانع ساخت كه دايى‏اش (سزار بارداس) مشغول توطئه براى خلع او است، و سپس بارداس را با دست‏هاى بسيار بزرگ خود خفه كرد (866) . ميخائيل سوم، كه سال‏هاى دراز عادت كرده بود سلطنت كند، نه حكومت، اينك باسيليوس را در امپراتورى شريك خود كرد و تمامى امور حكومت را به دست وى سپرد. هنگامى كه ميخائيل اورا به كنار گذاشتن تهديد كرد، باسيليوس، نقشه قتل ميخائيل را كشيد و خودش در اين امر نظارت كرد و سرانجام بدون رقيب، امپراتور شد (867) . (10)

    ذكر برخى مطالب مفيد ديگر «تئوفيلوس‏» در 227 هجرى (841 ميلادى)، همان سالى كه معتصم عباسى مرد، در گذشت. وى، در عموريه كه در 223 هجرى (837 ميلادى) به دست لشكر اسلام افتاد، زاده شد. فرزند كوچكش، ميخائيل سوم، شش سال حكمرانى كرد و شوراى نائب السلطنه را به سرپرستى مادرش «تئودورا» و دايى‏اش قيصر بارداس تشكيل داد. مادرش، چهارده سال به تنهايى حكومت كرد و جنگ‏هاى سختى ضد دولت اسلامى، در اين مدت به راه انداخت و دوازده هزار اسير مسلمان را هولناك به قتل رساند (11) . در 856 ميلادى، برادرش (قيصر بارداس) وى را كت‏بسته، مجبور به اقامت در ديرى كرد. تاريخ سال درگذشت وى را 867 م. ذكر مى‏كند، سالى كه كودتاى نظامى به رهبرى باسيليوس رخ داد. تاريخ روم مختصرى از اخلاق و رفتار وى را ذكر كرده است. آيا مرگ تئودورا در همين سال، طبيعى و به طور اتفاقى بوده است؟ !
    بارداس، پس از دستگيرى و اقامت اجبارى خواهرش در دير، حاكم امپراتورى شد و قيصر گرديد. نبايد فراموش كرد كه تاريخ از وى با اين لقب ياد مى‏كند.

    مى‏توان اين اطلاعات و محتواى سخنان بانو نرجس را باهم تطبيق داد. (12)

    وجود شخصيتى به نام قيصر بارداس كه امپراتور كشور باشد، درگزارش بانو، به روشنى بيان مى‏شود. در سال 867 ميلادى (253 هجرى) باسيليوس مقدونى، قيصربارداس را مى‏كشد، سپس ميخائيل سوم را به قتل مى‏رساند و خود را امپراتور جديد اعلام مى‏كند و به حكومت‏خاندان عموريه پايان مى‏دهد. آن گونه كه در تاريخ ثبت است، باسيليوس، شخصى بى سواد و خشن و خون آشام بود.

    تار و مار شدن خاندان عموريه، گزارش فرار و آوارگى شاهزادگان قصر را تقويت مى‏كند. پيدايش بانو نرجس در سال كودتاى نظامى و به هنگامى كه برخوردهاى آسيب‏زا رخ مى‏نمايد و گزارش «بشربن سليمان نخاس‏» بدان اشاره مى‏كند، نيز آشنايى امام حسن عسكرى عليه السلام با كنيزى در منزل عمه‏اش، شاهد و گواه ادعاى بانو نرجس است كه از بانوان و شاهزادگان قصر مى‏باشد و دست‏سرنوشت، او رابه بغداد رسانده است.

    داستان امام مهدى عليه السلام عادى نيست، بلكه به اقتضاى ادبيات اين مسئله، خلاصه داستان پيامبران، با تمامى معجزات و شورانگيزى آن است. حاديث‏بسيارى به همانندى امام مهدى و گروهى از انبيا اشاره دارد. رؤياى بانو نرجس رابا قصه‏هاى بسيار جالبى كه در قرآن آمده و رؤيا، ركن مهم آن است، مى‏توان مقايسه كرد، كه گوياتر از سوره يوسف وجود ندارد و رؤيا، نقطه محورى تمام قصه بوده است. داستان، با رؤيايى از ستارگان شروع مى‏شود و با تفسير و تعبير آن پايان مى‏پذيرد و در ميان رؤيا، خواب پادشاه بازگو مى‏شود كه وضع را جالب‏تر مى‏كند.

    اگر رؤياى بانو نرجس، در فضاى كلى چهارچوب حركت الهى رسالت قرار گيرد، روشن مى‏شود كه بسيار همخوانى و انسجام دارد. قرآن كريم، پر از شواهد درخشان در اين باره است. موسى عليه السلام دروضعى هيجان آور به دنيا آمد و زيست و رشد كرد - كه از شرح آن بى نيازيم - و بانو مريم با لطف الهى به دنيا آمد و فرزندش عيسى عليه السلام با معجزه‏اى در آفرينش زير شاخه درخت، زاده شد و سرورمان محمد صلى الله عليه و آله زاده دو ذبيح (ابن‏الذبيحين) است; زيرا، ميان اسماعيل و ذبحش، لحظاتى فاصله نبود كه آسمان گشوده شد. نزديك بود پدر پيامبر صلى الله عليه و آله ذبح شود و خود پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام هجرت به قتل برسد، در حالى كه ميان او و شمشيرهاى قريش، جز چند تار عنكبوت نبود. پيش‏تر، ابراهيم (پدر پيامبران) در دل آتش افتاد، اما خدا آن را سرد وسلامت كردو خدا خواست مليكه يا نرجس، مادر مصلح جهان شود... خداوند از وى مردى را كه نرجس بدو رغبت و ميلى نداشت، راند و شوهرى ديگر در زمان ديگر تقدير وى كرد. خدا مى‏خواست در حوادث كودتاى نظامى كه قربانيان آن، خاندان حاكمه عموريه بودند، وى از كشتن نجات يابد و در سفرى هيجان آور - كه تفصيلش را نمى‏دانيم - به بغداد، و سپس به سامرا برسد.

    امام هادى عليه السلام براى فرزندش، دخترى خردمند از سلاله حواريون را برگزيد، اما مى‏بايست فرزند موعود، دايى‏هاى نداشته باشد كه سراغ وى را بگيرند، از اين رو، دختر، مانند هر كنيز بيگانه ديگرى، در هاله‏اى از گمنامى مى‏زيست، گرچه وى - همچنان كه در روايت گفته‏اند - سيدة الاماء (خاتون كنيزكان) بود.

    پى‏نوشت‏ها:

    1) البيان، گنجى، ص 118.
    2) سفر رؤيا، 19/11، كتاب حيات، چ 1982.
    3) همان.
    4) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1268.
    5) سفر رؤيا، 12/1، 5 (كتاب مقدس، چ 1983)
    6) يوم الدين، استيفنس، ص 87 و 109; تفسير الرؤيا، ص 277; آخرالساعة، جين داكسون، 1984.
    7) سعيد ايوب، عقيدة المسيح الدجال، ص 98- 101.
    8) در متن عربى، «عم‏» (عمو) آمده كه درست آن، «دايى‏» است، به دليل چند سطر بعد.
    9) در تاريخ طبرى، در حوادث سال 246 است: نصر بن الازهر شيعى، (فرستاده متوكل به روم براى پرداخت فديه به منظور آزاد كردن اسيران) مى‏گويد: «وقتى به قسطنطنيه رسيدم، با همان لباس و شمشير و خنجر و كلاهى كه داشتم، به سراى قيصر ميخائيل رفتم. بين من و دايى قيصر كه سرپرست وى بود، مناظره‏اى در گرفت‏» .
    10) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 4 (عصرايمان) ص 550- 551 (فصل 18) .
    11) شايد همين رخداد هول ناك، قيصر بارداس را واداشت چند ماه بعد، خواهرش را زندانى كند. طبرى، در حوادث سال 241 هجرى فاجعه كشتار اسيران را ذكر كرده است.
    12) مستشرق «دونالدسون‏» ، بعيد مى‏داند يكى از شاهزادگان روم دختر يشوع فرزند امپراتور روم همسر امام حسن عسكرى باشد، او، معتقد است كه اين قصه از هر يث‏براى تاكيد بر پاكى اصل و نسب امام مهدى عليه السلام بافته شد، اما همين مستشرق بعيد نمى‏داند شاهزاده رومى در ميان اسيران جنگى، از جبهه امپراتورى بيزانس باشد كه پس از فروش در بازار نخاسه، به عنوان كنيز به خانواده مسلمان والايى رفت. (موسوعة العتبات المقدسة: سامرا، ص 276).

    نگاشته‏هاى شيعى در شرح حال مادران امامان كه اغلب كنيز بودند، مطلب فوق را جز براى امام سجاد عليه السلام و امام مهدى عليه السلام گزارش نكرده است. مادر امام زين العابدين عليه السلام، شهربانو دختر يزدگرد، آخرين كسراى ايران، و مادر امام مهدى عليه السلام، شاهزاده‏اى رومى بود. نوشته‏هاى شيعى بر آن نبوده كه ائمه را با اصل و نسب‏هاى ساختگى به شرافت و بزرگى برساند!


    برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل) برگ‏هايى ازتاريخ روم مادر امام زمان (عجل)



    چه انتظار عجيبي!
    تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
    عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!
    چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت!
    چه بي خيال نشستيم، چه کوششي چه وفايي؟
    فقط نشستم و گفتم: خدا کند که بيايي!!!


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود