صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ╬╬╬فریادگرتوحید***شیخ العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره)╬╬╬

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    ╬╬╬فریادگرتوحید***شیخ العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره)╬╬╬




    بسم الله النور
    از روز رحلت آقا هنوز سردرگمم...یه کتابی داشتم به نام فریادگر توحید ،از اون روز دائم تودستمه...بااین که یه بارخوندمش ولی قرار ندارم....اصلا نمی دونم چکار کنم...باورم نمی شه...
    من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندارم
    تو می روی به سلامت،سلام مابرسان

    حکایتها وهدایتهای جمال السالکین وشیخ العارفین رو اینجا می نویسم...انشاءالله خودمم عامل باشم....

    ای پیرطریق دستگری بنما
    طفلیم دراین طریق پیری بنما
    فرسوده شدیم وره بجایی نرسید
    یارا،تودراین راه امیری بنما

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    حسرت ایام




    از جمله چیزهایی که حضرت باسوز وگداز مخصوصی می فرمودند،حسرت برزندگی وروزگار دانشمندان وعالمان گذشته بود.ایشان معتقد بودند مراجعه به سیره وروش علمای گذشته خود،درس علمی وآموزنده ای است.
    روزی فرمودند:ما درآن طریقه ی مستقیمی که سلف صالح ما بودند نیستسم!بعد باحسرت زیاد فرمودندنمی دانم چرا اینطور شد؟!آقای قاضی به نقل از استادان خویش می فرمودند:زمانی درحرم امام علی (ع)هفتاد نفربودند که درقنوت نماز شبشان دعای ابوحمزه ثمالی می خواندند.وعلامه قاضی خود می فرمودند:ماهم که سه چهار نفر بیشتر نداریم...
    آنگاه حضرت آقا فرمودند:ماهم که درزمان خود دیگر از این افراد ندیدیم،وحالا می بینید اوضاع چگونه است.

    -----------------
    ای وای برما....
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    شما از کدامشان هستید؟!




    یکی از نزدیکان وارادتمندان آقادرباره کمگویی ایشان می فرمودند:ایشان خیلی تلگرافی حرف می زند وباید حرف های ایشان را زود گرفت وبه کاربست.توقع اینکه ایشان بیایند درس اخلاق بدهند یا مفصل توضیح بدهند بی نتیجه است.
    یک روز صبح وقتی ایشان از حرم می آمدند،وقتی آمدند از پیش ما رد شوند پس از سلام واحوالپرسی فرمودند:قومی دگر حواله به تقدبر می کنند.شمازکدامشان هستید؟
    این سخن کوتاه دنیایی از اندیشه های ارزشمند را به همراه داردکه برای سالک درراه خدا می تواند موثر باشد.
    این سخن اشاره به بیت خواجه حافظ دارد مه می فرماید:
    قومی به جد وجهد نهادند وصل دوست
    قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
    بالجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
    کاین کارخانه ایست که تغییر می کند.
    آری با سستی وبیهوده کاری عمل خالص به بار نمی نشیند.


    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    حجة السلام قدس می گوید:

    « روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.
    روزی چاقوی استاد ( در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند ) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.
    روزی آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد می گوید:
    « آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید، بچه ها چه گناهی دارند. » آقا یادش می آید و تعجب می کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.
    از اینجا دیگر یقین می کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می شود می گوید: آقای عزیز، مسلم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرف می شوید؟
    استاد اصرار می کند و شاگرد ناچار می شود جریان تشرف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می گوید: عزیزم، این بار وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرف به حقیر بدهند.
    مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی می گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می بیند که وی ( به اصطلاح ) این پا و آن پا می کند. آقا می گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودی ( و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین )

    آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. »

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. »
    منظور از این طلبه ..همین آیت الله بهجت رحمه الله هستن ...خیلی عذر میخوام


  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمه جهرمی نمایش پست
    منظور از این طلبه ..همین آیت الله بهجت رحمه الله هستن ...خیلی عذر میخوام
    نه خیر....منظور از طلبه همون طلبه جوانی بود که با آقا امام زمان ارتباط داشتند وحضرت آیت الله العظمی بهجت (ره)از ایشون داستانی رونقل می کردند:
    روزی آقا(منظور آیت الله العظمی بهجت(ره)) فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    دستور کنترل زبان




    یکی از ارادتمندان آیت الله بهجت (ره)نقل کردند:«زمانی تصمیم گرفته بودمکه زبانم را بیشتر کنترل کنم وباکسی حرف نزنم.همانروز خدمت آقا رسیدم که فرمودند:«بدم نمی آید درصورتی که کسی اراده تحفظ*درکلام داشته باشد،اگر مصلحت باشدوخلاف سیاست نباشد،تکلم به قرآن بکند.»

    *مراقبت وخودنگهداری
    انشاءالله از این به بعد سعی می کنم باقدرنسبت مناسب مطالبی درمورد آقا قرار بدم که خدای ناکرده از مقام ودستور العمل هاشون غافل نباشیم.

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ای پیرطریق دستگری بنما
    طفلیم دراین طریق پیری بنما
    فرسوده شدیم وره بجایی نرسید
    یارا،تودراین راه امیری بنما

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

  11. تشکرها 2


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ╬╬╬فریادگرتوحید***شیخ العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره)╬╬╬

    مرحبا ای پیک مشتاقان!بگوپیغام دوست
    تاکنم جان از سررغبت فدای نام دوست
    چهل روز از غروب آفتاب فقاهت ، اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آيت الله العظمی محمد تقی بهجت «ره» گذشت ؛
    ╬╬╬فریادگرتوحید***شیخ العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره)╬╬╬

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    544
    تشکر:
    1
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خاطره
    اوايل كه قلبم صاف تر بود جرم گناه كمتر داشت گاه گاهي نماز ايشان شركت مي‌كردم.
    اون شب بعد از نماز همراه ايشان به راه افتاديم جواني با شلوار لي و كاشن چرمي و...پشت سر آقا راه مي رفت و بلند بلند گريه مي كرد گريه او تا منزل آقا قطع نشد.آقا طبق معمول درب را باز كرد و برگشت تا به همراهانش خداحافظي كند جوان جلوي رفت اشك يك لحظه از چشماش قطع نمي شد دست آقا را بوسيد و گفت يعني قبوله مي كنن؟آقا گفت اگه قبول نمي كردند كه نمي پذيرفتندت.آقا خدا حافظي كرد و رفت ومن مبهوت بودم از جملاتي كه بين ايشان و آن وجوان رد و بد شد.به حاج آقايي كه از مريدان آقا بود نزديك شدم گفتم ببخشيد جريان اين جوان چيه اينقده گريه ميكنه؟!
    حاج آقا گفت اين جوان اهل شمال است ديشب كه شب جمعه بود آمد خدمت آقا گفت من گنكارم آمده ام بروم جمكران توبه كنم و...رفت و امشب دوباره آمده كه بپرسد مرا بخشيدنده آقا گفت تو را پذيرفته اند.

    در بند خویش بودن معنای عشق نیست
    چونانکه زنده بودن، معنای زندگی


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود