صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: با ديدن اين عكس چي به ذهنتون مياد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    348
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    8 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    9

    با ديدن اين عكس چي به ذهنتون مياد؟




    سلام
    اين عكس را ببينيد و اولين چيزي كه به ذهنتون اومد بنويسيد.



    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  12.jpg
مشاهده: 301
حجم:  44.5 کیلو بایت  
    حدیث قدسی
    عبدی اطعنی اجعلک مثلی
    بنده من تو مرا عبادت کن من تو را مثل خودم قرار می دهم.
    عبد وافعی شدی قدرت خدایی پیدا می کنی

    آي دي من در ياهو مسنجر unas120@yahoo.com


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    یاد پیرمرد فعال 80 ساله روستا میفتم که با زحمت بسیار جهت کسب روزی تلاش میکنه و وقتی جوونی رو میبینم گدایی میکنه و دستش جلوی دیگران درازه ( واقعا که )

    بهش میگم اخه تو چیت کمتر از یه پیرمرد 80 سالست

    دیگه یه صفا صمیمیت که بینشون هست توقعاتشون محدود راضی به رضای خدا ساده بی ریا
    میدونید چرا چون به خدا بیشتر نزدیک هستند کسی که تولید کننده باشه قدر نعمت بیشتر میدونه چرا که زحمت کشیده و خدا رو شکر میکنه




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    عشق به زندگی و و یک نوع دوستی و صمیمیت بینشان


  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    719
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    4



    یاد خدابیامرز بابابزرگ مادرم افتادم. بهش میگفتن باباماستی! از سید های پاک قدیمی بود. خدا رفتگان همه رو بیامرزه. ضمنا اقاخره هم خیلی بامزه س
    هر كس به شأن خود به كاري مي پردازد


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    211
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خانوادگي دورهم بودن و صفا بردن.خوش به سعادتشون.البته يك ماشاالله هم مي گيم كه چشم نخورند.خرشون مريض بشه

    چه انتظار عجيبي!
    تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
    عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!
    چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت!
    چه بي خيال نشستيم، چه کوششي چه وفايي؟
    فقط نشستم و گفتم: خدا کند که بيايي!!!


  8. تشکرها 2


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اصلاح الگوی مصرفه دیگه

    با ديدن اين عكس چي به ذهنتون مياد؟

    سمیـــــره


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    115
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نه ، اصلاح الگوی تولیده...داره میگه یکی کمه دوتا بسه!!

    یا زهرا
    (س)

  11. تشکرها 2


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    167
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فقط دلم مي سوزه براي اين حيوان بيچاره ...
    انصاف هم خوب چيزيه ...





    تا تو به خاطر مني كس نگذشت بر دلم

    مثل تو كيست در جهان تا ز تو مهر بگسلم





  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    35
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ساده زیستی



  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    2,483
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    51

    مردم‏ يا جو زدگى




    باسلام و وقت بخیر
    بمحض رؤیت تصویر مزبور ذهن عمو بیاد داستانی از جناب لقمان حکیم افتاد، که کارتون آنرا نیز در کودکی دقیق به یاد دارم.. در وصيت معروف حضرت لقمان عليه السلام به پسرش آمده كه فرمود:

    لا تعلّق قلبک برضى النّاس فان ذلک لا يحصل

    «قلب خود را به خشنودى مردم وابسته مكن زيرا (هر كار كنى) رضايت همه مردم بدست نمى‏آید»

    سپس براى اينكه اين مطلب را نشان بدهد، به همراه پسرش از خانه بيرون آمد و الاغ خود را نيز از طويله بيرون كرد لقمان سوار بر الاغ شد و پسرش پياده به دنبال او حركت كرد، به جمعى رسيدند! آنها گفتند: اين پيرمرد قسى القلب و بى‏رَحم است!! خودش سوار شده و اين كودک را پياده به دنبال خود مى‏برد. سپس پسر سوار شد و پدر پياده براه افتاد، به جمعى رسيدند. گفتند: اين پدر و پسر، پدر و پسر بدى هستند!! بدى پدر از اين رو كه فرزندش را تربيت نكرده، و بدى پسر از اين رو كه به پدرش احترام و رحم نمى‏كند. سپس با هم سوار شدند و به راه افتادند به جمعى رسيدند و آن جمع گفتند: اين دو نفر، عجب آدم‏هاى بى‏رَحمى هستند با هم سوار بر اين حيوان زبان بسته شده‏اند، سپس لقمان و پسرش هر دو پياده شدند و الاغ را جلو انداختند و به دنبال آن حركت نمودند و اين بار به جمعى رسيدند و آن جمع گفتند: كار اين دو نفر عجيب است كه مركب به اين خوبى را رها كرده و پياده به دنبالش حركت مى‏كنند!!

    آنگاه لقمان عليه السلام به پسرش گفت: ديدى كه بدست آوردن رضايت همه‏ى مردم محال است. فلا تلتفت اليهم و اشتغل برضى اللّه جل جلاله!! پس به رضايت آنها دل مبند، و به خشنودى خداى بزرگ اشتغال داشته باش.

    ویرایش توسط Amoo Mehraboon : ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ در ساعت ۱۰:۰۲ دلیل: الهی و ربی من لی غیرک


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود