صفحه 1 از 52 1231121314151 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** بررسی موضوع تحدی و اعجاز قران ***

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10

    تحدى و اعجاز قرآن




    كـفـار مـكه و قتى كه با دعوت پيامبر (ص ) و كلام الهى روبه رو شدند , يا از استماع آن خوددارى مى كردند و ديگران را هم بازمى داشتند ( فصلت , 26 ) يا مى گفتند اين جز سخن انسان نيست . ( مدثر , 25 ) يا مى گفتند اگر مى خواستيم همانند اين مى گفتيم . اين جز افسانه هاى پيشينيان [ اساطيرالاولين ] نيست . ( انفال , 31 ) در اينجاست كه خداوند تحدى مى فرمايد. يـعـنـى از منكران و معاندان مى خواهد كه اگر قرآن را غير و حيانى و غير الهى مى دانند نظيرى بـراى آن بـياورند ( طور , 33 ـ 34 ) همچنين : يا مى گويند اين [ قرآن ] را برساخته است بگو اگـر راست مى گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد , و هركسى را كه مى توانيد , در برابر خـداونـد , بـه يارى بخوانيد , آنگاه اگر از عهده پاسخ شما بر نيامدند , بدانيد كه آن به علم الهى نازل شده است .... ( هود , آيات 13 و 14 ) و سرانجام مى فرمايد : و اگر از آنچه بر بنده خويش فرو فرستاده ايم , شك داريد , اگر راست مى گوييد سوره اى همانند آن بياوريد , و از ياورانتان در برابر خداوند يارى بخواهيد. ولـى اگـر چـنين نكرديد - كه هرگز نخواهيد كرد - از آتشى كه هيزم آن انسان و سنگ است , و براى كافران آماده شده است , بترسيد. ( بقره , 23 ـ 24 ). ( نيز ـ اسراء , 88 ) و اين تحدى عام است . يـعـنـى خـطـاب بـه همه انسانها اعم از همعصران پيامبر (ص ) و اعم از عربها و همه ادوار و همه سرزمينهاست . در عصر نزديك به عصر رسالت و قرون بعدى , عده اى از جمله مسيلمه كذاب , در مقام معارضه با قـرآن برآمده اند و فقط كلماتى سست پيوند , بدون معناى بلند يا حتى معناى عادى , كه نه نظير قرآن است , و نه نظير كلام متعارف , چيزهايى سر هم بندى كرده اند. و بدينسان معجزه بودن قرآن تحقق يافته است . زيـرا مـعـجـزه عبارت است از امرى خارق العاده كه مقرون به تحدى و مصون از معارضه باشد و خداوند آن را به دست پيامبرانش ظاهر سازد كه دليل بر صدق رسالت آنان باشد. و مـشـركـان عرب , براى ابراز مخالفت با پيامبر (ص ) دهها جنگ به راه انداختند و سالها خود و جـامعه را گرفتار بحران كردند كه امرى بسيار شاق بود , ولى نتوانستند به راه ساده تر كه آوردن نظير قرآن و لذا ابطال دعوى حقانيت آن بود , نرفتند. ( التمهيد , محمد هادى معرفت , 4/16 ).


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10

    پاسخ: تحدى و اعجاز قرآن




    در مـعناى اعجاز قرآن چند وجه گفته اند : 1 ) فصاحت شگرف و بلاغت بيمانند كه نظير و بديلى ندارد [ نظريه اعجاز زبانى ]. 2 ) موسيقى و آهنگ آن . 3 ) بيمانندى معارف و تعاليم قرآن . 4 ) تشريعات آن كه موافق فطرت و عقل سليم است و سعادت دو جهانى دربردارد. 5 ) براهين آن قاطع و داراى فصل الخطاب است . 6 ) مشتمل بر اخبار غيبى است , چه غيب مربوط به گذشته , چه آينده . 7 ) مشتمل بر اشارات علمى بر اسرار آفرينش است . 8 ) اسـتـقـامت بيان دارد و خالى از تناقض و اختلاف است , با آنكه در هنگامه حوادث بسيار و در طول بيست و سه سال نازل شده است . 9 ) قـول بـه اينكه خداوند دلها و همتهاى مخالفان را از آوردن نظير قرآن , منصرف داشته است [ نظريه صرفه ]. مـعجزات پيامبران پيشين بيشتر حسى بوده است , ولى قرآن كه معجزه الهى و معجزه جاودانه و مستمر اسلام و پيامبر اسلام (ص ) محسوب مى گردد , معجزه اى عقلى - علمى ( فرهنگى ) است . به گفته اى مشهور معجزه هر پيامبرى مناسب با پيشرفتهاى زمانه اش بوده است , و چون در عصر پـيـامبر ما (ص ) , شعر و ادب در ميان قوم عرب , هنرى والا محسوب مى گرديده , خداوند براى پيامبر اسلام (ص ) , معجزه زبانى - ادبى انتخاب فرموده است . از ميان وجوه مختلف اعجاز قرآن كه برشمرديم , دو وجه برجسته تر است . الـف ) اعجاز زبانى - ادبى , كه اكثريت قاطع علماى اماميه برآنند و نيز بسيارى از قرآن پژوهان و ادب شـنـاسـان اهل سنت از جمله جاحظ و قاضى عبدالجبار , و زمخشرى و عبدالقاهر جرجانى و سكاكى و قرآن پژوه و هنرمد بزرگى چون خواجه شمس الدين محمد حافظ. ب ) نظريه صرفه . طبق اين نظريه اعجاز قرآن كريم در خود قرآن و از جمله در فصاحت بى نظير و هنر ادبى - زبانى آن نيست , بلكه در اين است كه خداوند صرف همم فرموده است . يـعـنى انديشه كسانى را كه قصد برابرى و نظيره آورى با قرآن كريم داشته اند , منصرف گردانده است . از علماى اماميه , سيد مرتضى علم الهدى و شيخ مفيد طرفدار اين نظريه اند. امـا ايـن نظريه , نظريه اى ضعيف و خدشه پذير است , زيرا ارزش ذاتى و ادبى - زبانى و محتوايى و سبكى قرآن را براى معجزه بودن آن كافى نمى داند. شـايد علت گرايش اين بزرگان و نيز نظام معتزلى ( كه واضع اين نظريه شمرده مى شود ) و ابن حـزم ظاهرى و برخى ديگر از اشاعره كه از نظريه صرفه دفاع مى كنند , اين باشد كه نظريه اعجاز زبـانـى - ادبـى را نارسا مى دانند و برآنند كه فى المثل آثار ادبى شامخ هر قوم و ملتى معجزه آسا و معارضه ناپذير و بى همانند است . ( بـراى تـفـصـيـل دربـاره ساير وجوه اعجاز ـ مقاله اعجاز القرآن نوشته دكتر اصغر دادبه , در دايرة المعارف تشيع , 2/562 ـ 265. همچنين فصل اعجاز القرآن در البيان تاليف آيت اللّه خويى . هـمـچـنـيـن مجلد چهارم از كتاب التمهيد , تاليف استاد محمد هادى معرفت كه سراسر درباره تحدى و اعجاز قرآن است ).

  4. تشکرها 4


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9

    مراحل تحدى




    قرآن در چند مرحله , تحدى و هم آورد خواستن خود را مطرح كرده:
    1- نخست به طور مطلق سخنى همانند قرآن بياورند:
    ((ام يقولون تقوله, بل لا يؤمنون فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين ((1)), آيامى گويند: آن را بر بافته؟ [نه] بلكه باور ندارند! پس سخنى همانند آن بياورند, اگر راست مى گويند)).
    2- سپس به اندازه ده سوره را مطرح نمود هرچند كوچك باشند:
    ((ام يـقـولون افتراه, قل فاتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كن تم صـادقـيـن ((2)), آيـا مى گويند كه آن را به دروغ به ما نسبت داده است؟ بگو:پس همانند ده سـوره آن, حـتـى اگـر افـتـرا گونه باشد بياوريد و هر كس را كه خواهيد[به شهادت و داورى] بخوانيد, اگر راست مى گوييد)).
    3- آن گاه, براى آن كه از اعتبار مدعيان بكاهد, پيش نهاد كرده كه يك سوره همانندقرآن بياورند:
    ((ام يـقـولـون افـتـراه , قـل فـاتـوا بـسـورة مـثـلـه , و ادعـوا مـن اسـتـطـعـتـم مـن دون اللّه ان كنتم صادقين ((3)), اگر راست مى گوييد, همانند يك سوره آن بياوريد)).
    4- و براى آخرين بار, با قاطعيت هرچه تمام تر, عجز و ناتوانى نهايى آنان را اعلام نمود:
    ((و ان كـنـتـم في ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله , وادعوا شهداكم من دون اللّه ان كـنـتـم صـادقـيـن فـان لـم تـفعلوا و لن تفعلوا, فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجارة اعدت لـلكافرين ((4)), اگر ناباوريد نسبت به آن چه بر بنده خويش فروفرستاده ايم , پس همانند يك سـوره آن بـيـاوريد, يا سوره اى از هم چون فردى بياوريدو اگر [چنين كارى را] نكرديد و هرگز نـتـوانـيد كرد, پس پروا كنيد از آتشى كه فروزنده آن آدميان و سنگ خارا مى باشد و براى كافران آماده گرديده است)).
    در ايـن آيـه ذكر آدميان در كنار سنگ خارا كنايه از آن است كه آدميان فاقد شعور وتهى از خرد و انديشه, هم چون سنگ خارا بوده و در كنار آن قرار دارند و در آتش سرسختى مى سوزند.
    5- آن گاه و پس از اين تجربه تلخ و ناگوار براى ناباوران, روى سخن را به توده بشريت كرده, برابر ابديت اعجاز و تحدي قرآن را اعلام نموده است :
    ((قـل لـئن اجـتمعت الا نس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لـبعض ظهيرا ((5)), بگو: اگر تمامى انس و جن [كه در بستر تاريخ قرارگرفته اند] گرد هم آيند و بخواهند همانند اين قرآن بياورند, هرگز نتوانند, گرچه همگى پشت در پشت يك ديگر قرار گيرند)).

    1- طور 52: 34 ـ 33.
    2- هود 11: 13.
    3- يونس 10: 38.
    4- بقره 2: 24 ـ 23.
    5- اسرا 17: 88.

    منبع:با استفاده از كتاب علوم قرآني (آيت الله محمد هادي معرفت)
    مولایم علی فرموند:
    يابُنَىَّ اِصبِر عَلَى الحقِ وَ اِن كانَ مُرّا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.
    هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ،گرمانده ام خموش ، خدا داند ودلم.....
    چون عاقبت همه امور با خداست همه چیز را به او واگذار کردم.


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10



    اساسا مسأله تحدي تنها در قالب الفاظ و زيبايي و آهنگ آن خلاصه نمي شود بلكه مي توان گفت: اساس اين تحدي در مورد حقايقي است كه قرآن آن را بيان نموده و چون حقيقت دو تا نيست و ثاني نمي پذيرد محال است كسي بتواند همانند قرآن در هيچ زماني بياورد مگر آنكه قادر به خلق حقيقت باشد كه چنين موجودي جز خداوند نيست. براي بيان بهتر اين موضوع به اين مثال توجه كنيد: جهان مادي مجموعه اي از مواد عناصر و قوانين ثابت است كه اطراف ما را فراگرفته است. فرض كنيد كتابي از سوي سازنده اين جهان عرضه شده كه مجموعه اي از قوانين و ساختار جهان را تبيين نكرده است. آيا ممكن است شخصي ديگر قوانين و ساختاري جز آن چه كه واقعيت است براي جهان ترسيم كند: روشن است كه چنين كاري جز ادعايي پوچ نيست. زيرا حقيقت يك چيز است. قرآن آيينه هستي است كه ساختار اين جهان و برخي از قوانين را در مورد پديده هاي آن از جمله جامعه انساني بيان نموده است. آيا مي توان تصور كرد كه كسي بيايد و بتواند حقايقي جز آنچه كه عينيت و واقعيت است بيان نمايد؟

    زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نمیتوانید مثل قرآن بیاورید




    سلام انچه در زیر میاید مقاله من در پاسخ به تلاش یکی از سایتهای اسلامستیز برای آوردن آیه مثل قرآن است.در این را دوستان عزیزی نیز مرا یاری کردند که از انها کمال قدردانی را دارم:

    نمیتوانید مثل قرآن بیاورید

    در اینجا لازم میدانم از دوستانی که راهنماییم کردند به خصوص محمد،محسن و مهدی عزیز تشکر کنم.

    آیا میتوان مثل قرآن آورد؟ ادعای خود قرآن اینست که اگر تمام جن و انس جمع شوند آیه ای مثل قرآن نمیتوانند آورند.در این مورد توجهتان را به توضیحات دوست عزیزم مهدی جلب میکنم:

    همه ی متکلمان قرآن اعم از شیعه و سنی در این زمینه که اعجاز لفظی قرآن(سوره ای بیاورید) اتفاق نظر ندارن.
    دو دیدگاه وجود دارد:
    ۱.دیدگاه صرفه : اعجاز لفظی قرآن محدود است به بیست وسه سال یعنی فاصله بعثتتا وقت وفات پیغمبر در این زمان و فاصله کسی نتوانست سوره ای به مانندقرآن اورد و کسی نتوانست با قرآن برابری کند و نوشته ای همانند و همسنگ باقرآن بیاورد .
    ۲.دیدگاه اعجاز لفظی قرآن و قرآن معجزه ای جاویدان :ایندیدگاه بیان میدارد که صرف اینکه قرآن در فصاحت وبلاغت در زمان پیغمبرهماوردی نبوده محصور به انزمان نبوده چونکه در قرآن از اخبار گذشته گان وایندگان اسرار اسمانها و زمین پرده برداشته که بعد از صده ها به ان پیبرده اند از این دیدگاه کسی نمیتواند سوره ای همانند قرآن بیاورد که علاوهبر فصاحت وبلاغت دارای معجزات علمی و خبر از اینده نیز باشد

    مثلاملا نصیر الدین طوسی معتقد است که این ممکن است که سوره به فصاحت وبلاغتقرآن بیان شود و همچون ملا عبدالرزاق لاهیجی نظریاتی را بیان و نظریاتی رابررسی میکنند.


    اشاره به این نظریات در اینجا ضروری است که هریک دلیل بر اعجاز قرآن است
    ۲.نظریه فصاحت وبلاغت مقابل نظریه صرفه است ۳. نظریه اسلوب ویژه ۴.نظریهاخبار از غیب ۵.نظریه راست گفتاری ۶. نظریه وجود معرف حیرت انگیز در قرآن ۷.نظریه اتفاق معانی قرآن ۸.اعجاز در نظام قانون گذاری تشریع قرآن ۹.نظریه وجود اسرار افرینش و معجزات علمی قرآن



    حال آیا کسی قادر است سوره ای یاکتابی اورد که از نظر فصاحت وبلاغت و سلامت واژه ها از غرابت ، و خالیبودن کلام از تنافر حروف ، ضعف تالیف و تعقید لفظی و معنوی، و اسلوب ویژهدر ان رعایت شده باشد یعنی در قرآن نه نظم در معنی دقیق کلمه بکار رفتهاست ونه نثر و نه سجع بلکه قرآن خود دارای سبک خاصی است و اینکه قرآن خبراز غیب داده یعنی از رویداد های گذشته و اینده خبر داده است و یعنی ۱- ازعالم غیب که سراسر قرآن از خدا و رستاخیز و دوزخ و بهشت و بعثت و غیره سخندر میان است
    ۲-از ما فی الضمایر که در قرآن از رازهای نهفته و جاهای آن خبردارد چنانکه از «بیم واندیشه فرار دو طایفه مسلمانان در جنگ بدر خبر داده ویادآور شده است که خداوند با قدرت خود مسلمانان را در این جنگ با کمکفرشتگانش بر کافران چیره خواهد کرد» (که تعداد مسلمانان بسیار کمتر از کفاربوده)ال عمران ۱۲۲و۱۲۳
    دوستان مستحضر هستند که این دو آیه قبل از جنگ بدر نازل شده است ونیز «از آگاهی خداوند بر سوگند های دروغ منافقان و اطلاع خدا از پندار وکردار آنان خبر و به مسلمانان هشدار میدهد» داین صورت نیز نوشته ای مانندقرآن نیست
    ۳.از رویداد های گذشته از داستانهای پیامبران پیشین وداستان فراعنه (که در تاریخ امروز ثابت شده اند) گواهی بر اعجاز قرآندانسته اند
    ۴. خبر از اینده که در قرآن بسیاری از رویدادهای قرآن پیشبینی شده است از جمله « پیش بینی پیروزی مسلمانان بر کفار علی رغم نامیدیمسلمانان در جنگ بدر » انفال7قمر۴۵ و « پیش بینی پیروزی رومیان برایرانیان (علی رغم پیروزیهای پیاپی ایرانیان درآنزمان) سوره روم
    اما وجود معارف در قرآن :: طبق این دیدگاه معارفی در این کتاب وجود داردکه خرد بزرگان دانش را حیران میسازد دانشهایی که از سوی مردی امی طرح شدهمحال است ابن میثم بحرانی از این دانشها به دانشهای شریف تعبیر میکند وانرا با فصاحت و اسلوب ویژه سبب اعجاز قرآن میداند دانشهایی چون اشاره بهیکتایی خداوند اشاره به تاریخ اخلاق و سیاست این دانشها از دیدگاه بعضیمتکلمان چون ملا محسن فیض کاشانی مهمترین وجه اعجاز قرآن بشمار میاید
    وبعد از ان "اتفاق معانی" در قرآن است یعنی انچه در قرآن مورد بحث قرارگرفته اعم از مسایل فلسفی اجتماعی و تاریخی و غیره در نهایت استواری واتقان است یعنی حقایقی ایست ثابت که نه قابل تقد است نه باطل میشود و نهفساد میپذیرد و این نیز دلیل اعجاز قرآن است
    و اینکه در قرآن " بهنظام قانون گذاری " اشاره شده نظامی که بت برستی را به توحید مبدل میسازدجهل و رذایل اعراب را به علم و فضایل مبدل میکند برخی قوانین و اصول قرآنبدین شرح است :توصیه به عدل و میانروی در همه جا (نحل۹) توصیه به صبر دربرابر سختیها / توصیه به تحصیل دانش همراه با تقوا فرمان به وفای بعهد واز مهمترین فرماین قرآن توصیه به وحدت است که رمز پیروزی در برابر کفاردانسته است و تعیین پرهیزگاری و دانایی به عنوان معیار برتری است که ایننیز دلیلی بر اعجاز قرآن دانسته اند

    و اما تاکید قرآن وخبر از " اسرار آفرینش" یا به عبارتی دقیق تر طرح نظریات علمی قرآنی است مثلا اشارهبه حرکت خورشید اشاره به حرکت زمین اشاره به انبساط و سپس انقباض جهاناشاره به نابودی کرات اسمانی اشاره به خاموش شدن ستارگان اشاره به خاموششدن خورشید طرح مساله گرد افشانی توسط باد
    خورشید بسوی جایگاهش در حرکتاست اینست تقدیر خداوند شکست ناپذیر ودانا : خورشید بسوی ستاره وگا باسرعتنوزده کیلو متر در ثانیه در حرکت است بعبارتی ۶۰۰ میلیون کیلومتر در سالستاره وگا در صورت فلکی علی رکبتیه

    تا زمان انیشتین تصور میشد که جهان ایستا است و در بینظمی بسر میبرد وهیچگونه انبساطی دران نیست نتيجه عجيبی كه هابل اعلام كرد، اين بود كه اينسرخ گرايى (انبساط جهان) كهكشان ها تابع نظم و قاعده خاصى است، به طورى كههر چه فاصله كهكشان ها از ما بيشتر باشد، انتقال به سرخى در طيف آنهابيشتر مى شود و اين حكايت از اين مطلب دارد كه «هرچه فاصله كهكشان ها ازما بيشتر باشد، سرعت گريز و فرار آنها از ما بيشتر مى شود»
    خداوند متعال
    «
    و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم تاوقت معین همواره آن را وسعت مى دهيم
    نشانمى دهد كه انبساط جهان، تقريباً از ۱۵ ميليارد سال پيش در اثر انفجار بزرگيا بيگ بانگ (مهبانگ) شروع شده و هنوز هم ادامه دارد. آيه اى از قرآن كريمناظر بر اين واقعيت است: «آيا كافرانمیدانند كه آسمان ها و زمين به همپيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم و هر چيز زنده اى را از آبقرار داديم. پس چرا ایمان نماورند


    وقتى ستاره اى در عرض ميليونها سال سوخت خود را مصرف مى كند وزن ستاره درحجم كوچكى متراكم شده و سپسمنفجر مى شود. در اثر اين انفجار گاز هاى هليم و هيدروژن باقيمانده ازستاره قبلى در مركز جمع مى شود و در مدار قرار گرفتن خاكسترهاى باقيماندهاز انفجار، به دور آن منظومه اى مشابه منظومه شمسى ما پديد مى آيد.. خورشيد تا ۲ ميليارد سال ديگر سوخت لازم براى نور افشانى دارد. ولى بعد ازآن عمر خورشيد به پايان خواهد رسيد. تصوير همه اين واقعيت هاى علمى درآيات متعدد از قرآن كريم ترسيم شده است. «در آن هنگام كه خورشيد در هم پيچيده شود و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ شوند»
    «
    در آن هنگام كه آسمان (كرات آسمانى) از هم شكافته شود و در آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند
    درآن روز كه آسمان را چون تومارى در هم مى پيچيم (پس) همان گونه كه آفرينشرا آغاز كرديم آن را باز مى گردانيم، اين وعده اى است بر ما و قطعاً آن راانجام خواهيم داد
    این ایه چگونه هم به افرینش نخست اشاره میکند طوماررا در نظر بگیرید وقتی طومار قدیمی را میبندی چگون میشود دراینجا قرآن بهزیبایی به انقباض جهان و انبساط جهان اشاره کرده است
    حالا آیا کسی قادر است چنین کتابی بیاورد؟

    معجزات علمی قرآن زیاد است از این
    سایت دیدن فرمایید و بد نیست از مطالبش استفاده کنید.
    ممکن است بگویند داستانهای قرآن کپی شده از روی تورات و انجیل است اما داستانهایی وجود دارد که در انجیل وتورات نیست

    یا بعضی مسایل مثل بحث علقه و غیره

    تفسیر المیزان یکی از زیباترین و جامعترین تفسیرهاست دررابطه با شان نزول ایات و معجزات.


    در هر حال بسیاری از علما معتقدند که اعجاز قرآن فقط مربوط به ۲۳ سال نیست بلکه تا ابد چنین است و نمیشود مثل قرآن آورد.


    چگونه این ادعا ثابت میشود؟

    اثبات این امر چندان سخت نیست. وقتی ما پذیرفتیم که قرآن کتابیست از سوی خدا، پس این کتاب از منبع علم و دانشی مطلق و بی عیب نازل شده و مایی که علم و دانشمان (چنانچه در بحث نبوت ثابت میکنیم) دارای نقص نسبی(ناقص بودن دانش امروز نسبت به فردا) و نقص مطلق(یعنی چیزهایی هستند که برای انسان امکان فهمیدنشان نیست مثل "حقیقت روح" یا "حیات پس از مرگ") میباشد قادر نیستیم چیزی برابر با جمله ای بگوییم که از دانش مطلق صادر شده است.





    آیا ما نمیتوانیم یک جملۀ حکیمانه را حرفی مثل قرآن بنامیم؟

    پاسخ منفی است!! توجه کنید که قرآن میفرماید آیه ای مثل قرآن و نیز شرایط خاصی در آیات مربوط به این بحث برای این مسابقه مطرح میکند. شما باید ابتدا آن شرطها و خواص را بشناسید بعد جمله ای مثل قرآن بیاورید. حالا با چند مورد از این شروط آشنا میشویم:

    ۱.اگر دقت کنید. قرآن در آیاتی که این ادعا را میکند میگوید مخلوقات قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند نه خدا و مخلوقات!! شاید عجیب باشد ولی وقتی کسی آیۀ اول سورۀ مؤمنون(قد افلح المؤمنون) را به شکل «قد افلح الصالحون» تغییر دهد. نمیتوان اینرا آیه ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا" مشهود است که از آیات خود خدا استفاده کرده است و این قابل قبول نیست ؛ زیرا خداوند فرموده:«اگر جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن بیاورند.» نه اینکه ما از حرف خود خدا استفاده کنیم.اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسمش نمیشود آیه ای مثل قرآن میشود تقلیدی از قرآن.

    ۲.قرآن کتابیست که سعادت دنیا و آخرت انسانهای صالح را تضمین میکند(درست بودن این ادعای قرآن را در بحث نبوت و معجزه بودن قرآن اثبات میکنیم.)پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود واینجاست که همان نقص مطلق دانش بشر مطرح میشود.

    ۳.قرآن یک اثر ادبی فوق العادۀ جهان عرب است. ابتدا آنرا شعر نامیدند و شعرای عرب سعی در رقابت با آن کردند و نتوانستند لذا آنرا جادو خواندند! این امر در میان عرب که در شعر و شاعری سری بلند در بین ملل داشت ، نشانگر معجزه بودن قرآن است. اکنون هم اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید جملاتی را نقل کند که به لحاظ ادبی اقلا" کم نظیر باشد.

    ۴.سخنان قرآن سخنان خداست. این سخنان را یا خدا برای اولین بار آورده است یا اینکه قبلا" خودش در کتب آسمانی پیشین آنها را بیان داشته است.اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید هر چه میگوید از خود بگوید ، نه اینکه از افراد دیگر یا بحثهای فلسفی و حقوقی روز استفاده کند.

    ۵.حرفهای خدا در هر زمانی کاربرد دارد و به غیر از یک گروه که به دنبال فساد هستند و برای رسیدنم به این هدف وجود خدا را نفی میکنند این را قبول دارند. سخنان قرآن هرگز به لحاظ علمی و کلامی قابل رد کردن نیست. پس هر کس بخواهد مثل قرآن بیاورد باید سخنانی «منطقی» و خلل ناپذیر بیاورد.

    ۶.قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد. پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد. این شرط برای مردم غیر عرب خیلی سحت است! چنانکه وقتی یکبار اسرائیل سعی کرد قرآن را تحریف کند فقط در یک صفحه پنجاه غلط املایی پیدا شد! راجع به تحریف ناپذیری قرآن هم بعدا" سخن میرانیم.

    تذکر:اگر شروط بالا را در نظر نگیریم میتوانیم قانون سوم نیوتن را بنویسیم و بگوییم بفرمایید این هم چیزی مثل قرآن!






  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نمیتوانید مثل قرآن بیاورید




    خب حالا با توجه به مطالبی که در بالا آمد، مطالب سایت را میاوریم و پاسخ میدهیم(مطالب مشکی نوشتجات سایت و مطالب آبی رنگ پاسخهاست):


    پاسخ به شبهۀ سایت ...


    حالا میخواهیم به سراغ مقالۀ کذایی یکی از سایتهای ضد اسلامی برویم از رهنماییهای اصلاحی و خوب دوست عزیزم محسن در پاسخ به این مقاله تشکر فراوان دارم.

    در زیر یکی از مقالات این سایت را که مرتبط با این بحث است را به صورت خلاصه میاورم(البته بیشتر متن را آورده ام و فقط بخشهای زائد را حذف کرده ام.) کلمات سیاه رنگ ادعاهای آن سایت و کلمات رنگی پاسخهای من است:

    اگر میگویید قرآن نوشته بشر است سوره ای مثل قرآن بیاورید!


    یکی از معروف ترین سفسطه های مسلمانان که از آیات خود قرآن نیز برگرفته شده است همواره این بوده است که اگر شما میگویید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید!
    سوره ماده گوساله آیه ۲۳ (ترجمه) عبدالحمیدآیتی :
    "و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده ایم درتردید هستید، سوره ای همانند آن بیاورید و جز خدای همه حاضرانتان را فراخوانید اگرراست میگویید.و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پسبترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگهاهستند."
    این ادعای محمد در چند جای دیگر قرآن از جمله سورهیونس آیه ۳۸، سوره هود آیه ۱۳، سوره الاسراء آیه ۸۸ و سوره الطور آیه ۳۳ و ۳۴صورتهای مشابه با تفاوت های جزئی از قبیل اینکه بجای اینکه بگوید "سوره ایبیاورید" میگوید "کتابی بیاورید" آمده است.
    در این آیه الله با حالت ضد بشر و سادیستی خودمیگوید اگر شما اعتقاد دارید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید والبته الله از پیش داوری میکند که وقت خودتان را هدر ندهید چون که هرگز نخواهیدتوانست، و کافران را چون کودکانی که از لولو خرخره میترسانند از یک مکان مسخره و یکعمل مغایر با حقوق بشر و غیر اخلاقی یعنی ایجاد آتشی که مردم و سنگها هیزمش هستندمیترساند. الله بیچاره نمی دانسته که این جهنم مسخره الهی فقط خود برادران کم مغزحزب اللهی را میترساند تا خردگرایان را.

    [به نظر من چون سایت افشا در همان صفحه اول سایت خودش این هشدار رو داده که از بیان این جور اهانت ها ابایی نداره و از خوانندگانش خواسته اگه تحمل خواندن این حرف ها ندارند اصلا وارد سایتش نشوند، اعتراض به نحوه نگارش و سخن گفتن نویسندگانش بیهوده است. به نظر من بهتر است قبل از پاسخ شما این عبارات اضافه شود:]

    ۱) آقایانی که از پیش داوری الله گله مند هستند بهتر است خود نیز دست به پیش داوری نزنند و از بیان عبارتی همچون "ادعای محمد" بپرهیزند. گویا نویسندگان شبهه پراکن سایت افشا تنها در صدد این هستند که ذهنیات خود را بر خواننده القا کنند. هنوز که بشری بودن قرآن به اثبات نرسیده است که نویسنده شبهه پراکن سایت افشا آن را به محمد (ص) نسبت می دهد.
    ۲) بنده نمی دانم آیا سادیستی خواندن خدایی که بیش از یک میلیارد انسان به او اعتقاد راسخ دارند، نسبت دادن صفاتی چون مکان مسخره برای جهنم، به کار بردن الفاظی چون برادران کم مغز حزب اللهی و ... آیا یک عمل ادبی، حقوق بشری و اخلاقی است و آیا این حقوق بشر است که به ما اجازه می دهد چنین سخن بگوییم؟
    میزان ادب و تربیت نویسندۀ سایت را میبینید؟ توهین به خدا ، توهین به مؤمنین و... . البته ما وجود بهشت و جهنم را در جای خود در بخش برهانها ثابت میکنیم.
    ۳) از نظر نویسنده شبهه پراکن سایت افشا هر کس که به خدا و پیغمبر و معاد اعتقاد داشته باشد کم مغز است و هر کس در دسته ای غیر از اینان باشد خردگرا. در واقع با این ادعا تمام اراذل و اوباش و جانیان و جنایتکاران و به قول یکی از دوستان حتی دلالان محبت(!) وصاحبان شبکه های آنچنانی تلویزیونی هم از آنجا که اعتقاد واقعی به پاداش و جزای اخروی ندارند خردگرایند. در ضمن میبینید که نویسنده خردگرایی خود را با فحاشی نمایش میدهد که گویا ناشی از مسلک حقوق بشری است که از آن پیروی می کند! اما هنوز که چیزی اثبات نشده است. آن وقت که وجود خدا و پیغمبر و معاد و قرآن و دین به اثبات رسید، کفه ترازو به آسانی برمی گردد و بی مغز از خردگرا تمیز داده می شود.

    نوشتن کتابی مانند قرآن واقعاً بسیار دشوار است،میزان از هم گسیختگی مطالبی که در قرآن مطرح می شود و افسانه های کم ارزشی که ازآثار دیگران دزدی ادبی شده اند مجموعه ای نوشته کاملاً کم کیفیت و کم ارزش را پدیدآورده است که پدید آوردن چیزی مشابه آن بسیار دشوار و سخت است. مطمئناً اگر کسیادعا نمی کرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است و یک نویسنده چنین کتابی را در قرن بیستم به عنوان یک کتاب معمولی می نوشت کتاب وی با بی اعتنایی مواجه می شد و بیش از یکی دونسخه از آن فروش نمی رفت.

    باز هم پیش داوری، اهانت و افترا:
    ۱) این که قرآن از هم گسیختگی دارد صرفا یک ادعا است که از سوی نویسنده شبهه پراکن سایت افشا بیان گشته است؛ اما نویسنده شبهه پراکن سایت افشا اصرار دارد تا ذهنیات خود را بعنوان حقایق مسلّم جا بزند و به خواننده القا کند که آنچه می گوید صحیح است؛ از دید ما، قرآن از هم گسیختگی ندارد و مسلم است که تمام آیاتش با هدفی واحد، یعنی هدایت انسان، نازل شده اند.
    ۲) اینکه نویسنده شبهه پراکن سایت افشا، همانندی داستان های قرآنی را با کتب پیش از آن "دزدی ادبی" نامیده است نتیجه کج فهمی او از اصل "توحید" است و درواقع درک مسئله توحید برای او بسی سخت و دشوار است. "توحید" به معنای "یگانگی خداوند" به این معنی است که آفریننده هستی تنها یک موجود است؛ و این موجود است که برای هدایت بشر، پیامبرانی به سوی آنها می فرستد و به آنها کتاب هایی می دهد تا احکام خداوند را برای نوع بشر بازگو کنند. پس این که خداوند یگانه در جای جای کتاب های مختلف یک سخن و یک داستان را بیان کند، نه تنها نمی توان این امر را "دزدی ادبی" نامید، بلکه ما را در ادعای خود به "یگانگی خداوند" ثابت قدم تر خواهد ساخت؛ چرا که همان خدایی که تورات را نازل کرده است قرآن را هم نازل کرده است پس آیا این دزدی ادبیست که خدا حرف خودش را دوباره تکرار کند؟
    ۳) نویسنده شبهه پراکن سایت افشا می گوید: "مطمئناً اگر کسی ادعا نمی کرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است ..."
    این هم از آن حرف هاست. این مسئله از بدیهیات است. چرا یک انسان باید کتابی را سرلوحه کار خود قرار دهد که آسمانی نیست. اما موضوع این است که از دیدگاه بسیاری از دانشمندان اسلامی هرگز کسی نخواهد توانست چنین کتابی را حتی در قرن ۲۱ و یا قرون آتی بنویسد چرا که هیچ کس نمی تواند مانند خداوند سخن بگوید. قرآن کتاب هدایت است. خیلی طبیعی است اگر کسی به من بگوید فلان کار را انجام نده ممکن است به حرفش بی توجه باشم (هر چند اگر حرفش درست باشد)، اما وقتی خداوند به کسی فرمان دهد که کاری را انجام ندهم، آن وقت دیگر نمی توانم ساده از کنار این فرمان بگذرم و نسبت به آن بی توجه باشم.
    گویا نویسنده شبهه پراکن سایت افشا هنوز متوجه این موضوع نیست که احترامی که ما نسبت به قرآن می گذاریم صرفا احترام به یک کتاب نیست؛ بلکه احترام به سخنان، احکام، فرامین و آموزه هایی است که از سوی خداوند یگانه بر ما عرضه شده است.


    ای کاش هر مسلمانی یکبار قرآن را به زبان مادری خود بخواند.اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد یک ترجمه فارسی قرآن و یک جلد کتاب دیوانحافظ قرار دهید و به او بگویید که یکی از این دو کتاب از آسمان آمده است و از اوبخواهید که کتاب آسمانی را از کتاب زمینی تمیز دهد مطمئن باشید که دیوان حافظ راانتخاب خواهد کرد، خودتان آزمایش کنید.

    باز هم ادعایی کودکانه (و البته دستاویزی که این گونه افراد، همیشه، آن هم در هنگامی که از پاسخ دادن وا می مانند، از آن استفاده می کنند)! چرا فکر میکند همه مثل خودش هستند و هرگز متن واقعی قرآن را کامل نخوانده اند؟ مشکل اساسی نویسنده شبهه پراکن سایت افشا این است که تصور می کند مسلمانان تنها ایرانیان هستند. البته این مشکل او نیست بلکه او بسیار زیرکانه و ماهرانه تلاش دارد تا مخاطبین خود را که بسیاریشان همفکر خودش هستند، تحت تأثیر القائات و ذهنیات خود قرار داده و در آنها شک و شبه و تردید ایجاد کند.
    می دانیم که اکثر مسلمانان جهان عرب زبان هستند و آنها در همه حال قرآن را به زبان مادری خود می خوانند. پس این که "ای کاش هر مسلمانی یک بار قرآن را به زبان مادری خود بخواند"، چندان دور از ذهن نیست بلکه بسیاری از مسلمانان جهان قرآن را به زبان مادری خود می خوانند، و بسیاری از پژوهشگران قرآنی، آن کتاب را به زبان عربی مورد پژوهش قرار می دهند.

    بنده باز هم نمی دانم که نویسنده شبهه پراکن سایت افشا این اطمینان را از کجا به دست آورده است که "اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد ..." آیا او با آزمون و خطا به این نتیجه رسیده است؟
    او بهتر است بداند که بسیاری از شعرای ایرانی در قطعات ادبی و دیوان و اشعار خود، از قرآن الهام گرفته اند.
    اصلا خواجه شمس الدین محمد بن محمد شیرازی از آنجا به "حافظ" متخلص شد که قرائت قرآن را به 14 شکل آن (قراآت هفتگانه) از بر داشت و حفظ کرد. اشعار حافـظ شيـرازی، شاعر بزرگ ایرانی، بـا الـهـام از تعاليم‎‎ ناب اسلامی‎‎ و مفاهيم گرانقدر قرآنی سروده‎‎ شده است و همگـی ايـن اشعـار حـاوی كنايات‎‎‎ و استعارات زيبا و بی نظير است.

    از اینها گذشته ببینیم واقعاً "مثل قرآن" یعنی چی؟آیا منظور این است که سوره ای بیاورید که در آن از افسانه هایی مثل یوسف و موسی وغیره سخن گفته باشد؟ خوب کتابهای عربی داستان وار بسیار زیاد هستند، داستانهایی کهدر آنها الله وجود دارد و از وجود الله در آنها استفاده می شود. آیا منظور این استکه سوره هایی مانند قرآن بیاورید که هم آهنگ و هم شکل سوره ی قرآن باشند؟ خوباگر اینطور است می توان بسیاری از آیه های جنایی و زشت قرآن را به آیه هایی زیباترتغییر داد مثلاً،

    درباره آیه ای مثل قرآن، در مقدمه همین یادداشت توضیحاتی داده شد که از خوانندگان درخواست می شود در صورت لزوم آنها را دوباره بخوانند.
    نویسنده باز دو ادعای دروغ میکند یکی افسانه خواندن داستان انبیا و یکی هم وجود داستانهایی در عرب که در آن الله وجود داشته! توجه داشته باشید که این ادعا فقط یک ادعاست که مثل همیشه نویسنده شبهه پراکن سایت افشا تلاش دارد آن را به جای حقایق مسلم جا بزند! هیچ سندی هم پشت آن نیست پس به قول سنیها "جواب نادان هیچ نگفتن است" (یا به قول خودمان؛ جواب ابلهان خاموشی است)
    اکنون نویسنده سعی میکند که آیاتی مثل قرآن بیاورد.برای کوتاهی کلام من از دو مثال افشا آنرا که شبهۀ بیشتری را در بر دارد، میاورم. خب ببینیم با شروط بالا همخوانی دارد:

    آیه الهی:
    توبه آیه ۱۲۳
    ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند رابکشید!تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوندبا پرهیزکاران است!
    آیهزمینی:
    ایکسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را نکشید! تا در شما مهربانی وانسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

    تذکر:راجع به معنای آیۀ ۱۲۳ سورۀ توبه ، نویسندۀ افشا سعی دارد از عدم آگاهی خواننده سوءاستفاده کند. چنانکه قبلا" گفتیم این آیۀ قرآن در کنار آیات دیگر معنا دارد و وقتی آیات را کنار هم بگذارید میبینید که "جنگیدن با کفار تا زمانی که متعرض کشور یا جان مسلمین نشوند روا نیست." علت اینکه قرآن اینجا این حرف را میزند اینست که کفار پیمان صلح با مسلمین را یکطرفه شکسته بودند و اقدام به قتل چند تن از مسلمین کرده بودند. نویسندۀ سایت هیچ اشاره ای به این مسئله ندارد که بعد از نزول این آیات شهر مکه بدون خونریزی تصرف شد و پیامبر حتی به دشمن دیرین خود ابوسفیان هم امان داد.

    و اما در مورد آیۀ زمینی که نویسنده آورده است. تمام شروط بالا را زیر پانهاده است به عنوان مثال او تمام لغات را از آیۀ نازل شده از خدا گرفته و بعد هم خودش چند کلمه را تغییر داده است. اینطوری وی از خود حرف خدا هم برای نوشته اش استفاده کرده در حالی که قرار بود حرف "جن و انس" باشد.

    ضمن این که نویسنده اصلا شأن نزولی برای آیه خود در نظر نگرفته است. جالب است که مسلمانان پیش از آن با کفار در صلح به سر می بردند و پیمان صلح داشتند که کفار پیمان را یک طرفه نقض کردند دست به خون مسلمین دراز کردند و جالب تر آنکه نویسنده همچنان مسلمانان را به مهربانی با کفار فرامی خواند و می خواهد بگوید خیلی مهربان است.
    من به نویسنده شبهه پراکن سایت افشا پیشنهاد می کنم تا او نیز با مسلمانان و خداباوران همین رویه را در پیش بگیرد و به جای اهانت و فحاشی به آنها و خدا و پیامبر و دینشان، با آنها با محبت سخن بگوید تا ما نیز در او مهربانی و انسانیت ببینیم.

    در ادامه نویسنده سعی دارد سوره ای مثل سورۀ والعصر بیاورد:

    خوب تمام اینها را می توان آیاتی مثل قرآن دانست،یا حتی سوره های کاملی میتوان "مثل" قرآن آورد مثلاً:
    سوره زمان:
    سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است، مگرآنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند ویکدیگر را به صبر سفارش کردند.
    سوره خرد:
    سوگند به خرد انسان، که آدمی در پیشرفت است، مگرآن انسانهایی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهودهای چون حج و نماز و تقلید سفارش کردند.

    (جالب است که نویسنده شبهه پراکن سایت افشا وقتی به دنبال سوره های کامل می گردد سراغ سوره های کوچک می رود!! اگر راست میگویی چیزی در حد آل عمران بیاور! و جالبتر اینکه به زبان فارسی و نه به عربی و بدون داشتن هرگونه زیبایی ادبی سوره مینگارد!!!)
    این سوره که نویسنده آورده است ، هم شروط بالا را رعایت نمیکند از همه مهمتر شرط «منطقی بودن کلام» را. نویسنده بر چه اساس ادعا میکند هر کسی پیشرفت میکند جز کسی که به خدا اعتقاد داشته باشد؟!!
    یک نکتۀ جالب: آلبرت اینشتین هم به وجود خدا اعتقاد داشته است و انسانی متدین بوده است پس طبق سوره ای که این نویسنده ادعای نازل کردن آنرا دارد اینشتین هم در تمام زندگیش پیشرفت نکرده است!
    من درخواست می کنم تا نویسنده شبهه پراکن سایت افشا وقتی می خواهد آیه نازل کند، تفسیرش را هم نازل کند. مثلا بگوید منظورش از "خرد انسانی" چیست؟ "پیشرفت" چه تفسیری دارد؟ "انسان های مذهبی" از نظر او چه کسانی هستند؟ به گمانم خود غربی ها بر این باورند که مردم آمریکا مذهبی ترین مردم دنیا هستند. اصلا چرا به نظر نویسنده شبه سورۀ بالا، انسان های مذهبی و کسانی که به خدا اعتقاد دارند پیشرفت نمی کنند؟ بیهوده بودن کارهایی چون حج، نماز و تقلید را چه کسی تشخیص می دهد؟ آیا کسی که نه به اسلام عقیده دارد، نه به خدا، می تواند در رابطه با چنین اعمالی نظر دهد؟
    دیدیم که عربهای ناتوان و بیسواد که یا آلت دست روم بودند یا ایران، با پذیرفتن اسلام نه تنها امپراطوری ایران(و بعدها روم) را سرنگون کردند بلکه تا اسپانیا و جنوب فرانسه هم پیش رفتند. دیدیم که ترکهای بادیه نشین مرکز آسیا که فقط به درد برده شدن میخوردند بعد از پذیرفتن اسلام تا نزدیکی های شهر وین هم پیشروی نمودند.آیا اینها پیشرفت نیست؟

    به هر حال اشاره شد (و سخن گفتن در این رابطه زیاده گویی است) که پس و پیش کردن سخنان خداوند، تغییر دادن آنها و یا جا به جا کردن کلمات، نه تنها به این معنی نیست که همانند سخن خداوند را آورده است بلکه به معنای "تحریف" است. در واقع نویسنده شبهه پراکن سایت افشا در نظر دارد تا سخنان خداوند را تحریف کند؛ و چه زیبا چهره یک "دزد ادبی" را به ما نشان می دهد!!

    وقتی که مُحمّدیون این ادعا را مطرح می کردند اعرابزیادی در آن زمان که اوج دوران شعر و شاعری عربستان بود اشعاری در ردّ حرفهای محمّدمی سرودند و ادعا می کردند که آیه ها و سوره هایی زیباتر از سوره ها و آیه های محمّدآورده اند و محمّد بسیار با آنان به دشمنی بر می خواست و حتی چند تن از آنان را بطورکاملا ناجوانمردانه ترور کرد. به عنوان مثال در تاریخ نام اَسما بنت مروان زن شاعریهست که اشعار محمّد را هجو می کرد و محمّد بر سر خود می کوبید که چه کسی از شما مؤمنانمرا از دست این زن نجات می دهد؟ تا اینکه وی را ناجوانمردانه کشتند و یا کعب بن اشرفکه مرد دانشمندی بود و محمّد وی را نیز ترور کرد. نقل هایی نیز وجوددارد بر اینکه ستون سنگی ای که حاجی ها در ایام حجّ آنرا رَجم می کنند خود قبر شاعریستکه به دستور محمّد کشته شد، محمّد دشمنی بسیاری با شاعران و دانایان عرب ورزید و دورور خود تنها انسانهای خونخوار و فرومایه ای چون علی، عمر و... را با زن دادن و یازن گرفتن جمع کرد.

    آخر چه بگوییم؟ نویسندۀ مزدور برای اینکه مطلب مورد تأیید آقای بیخدا قرار گیرد به هر دروغی دست میزند و پیامبر اسلام را محکوم میکند به «ترور شعراء»!!!در جوابش میگویم:
    اولا" این نویسنده حرفش را بر چه اساسی میزند؟ کدام سند تاریخی این تهمت را تأیید میکند تا ما تازه بخواهیم از میزان محکم بودن سند بپرسیم؟
    در ثانی اینکه میگوید اشعاری بهتر از قرآن میاوردند!!! (جای سؤال است از چه جهتی بهتر؟) اگر به فرض محال قبول کنیم دیگر چه دلیلی داشت که ،بنابر اسناد معتبر، گوش کردن به قرآن را قدغن کنند و بگویند سحر است؟
    ثالثا" اگر حرفهایی بهتر از قرآن وجود داشت که اصلا" کسی دور پیامبر را نمیگرفت که بعدا" پیامبر از آنها بخواهد که آن شاعران برتر را بکشند!

    رابعا" چرا نویسندۀ شبهه پراکن افشا خود یک بیت از این همه ابیات مثال نمیزند؟

    واقعا" اگر این نویسنده مدرکی داشت ممکن بود از ذکر اسنادش چشم پوشی کند؟
    در ادامه هم که ادعا میکند پیامبر با دانشمندان مخالف بوده است!! در گزافه گویی این نویسنده همین بس که پیامبر به اسرای احد فرمود هر کس مسلمانی را باسواد کند آزاد است.

    بنابراین آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر ازقرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجامدادند اما خُب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند. درایران نیز ابن مقطع یکی از دانشمندان ایران کتابی در ردّ قرآن نوشت و یا رازی امکانوجود وحی را رد کرد و مسلمانان با خشونت و توحش تمام (مثل همیشه) با آنها روبروشدند. عده بسیاری را گمان بر این است که کتاب الفصول و الغایات ابوالعلاء مَعَری بهقصد رقابت و هجو قرآن نوشته شده است و این کار را واقعاً خوب انجام داده است.

    باز هم دروغ!
    هر کس تاریخ صدر اسلام را بخواند میداند که مسلمانان ۱۳ سال تمام زیر شکنجه بودند بعد این نویسنده میگوید که "آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خُب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند" جای سؤال است که مسلمانان که سیزده سال زیر شکنجه بودند چگونه کسانی را که در روزهای اول سوره هایی "بهتر" میاوردند را میکشتند؟ همین است که میگویند دروغ هر چه بزرگتر باور کردنش ساده تر! بعد هم باز میگویم چرا نویسنده حتی یک بیت از این اشعار را مثال نمیزند؟

    در ادامه میگوید فردی "ابن مقطع" نام کتابی در ردّ قرآن آورده، اولا" سندش کو؟ در ثانی کتاب "در رد قرآن" که زیاد تألیف شده(!) مسئله اینست که تمام ردیه ها آبکی هستند!! بعد هم اگر این آقا واقعا" کشته شده باز باید ثابت کند که مستند است و واقعا" به این دلیل بوده است. بعد هم کتاب در رد قرآن چه ربطی دارد به آوردن آیه مثل قرآن؟
    باز پای زکریای رازی را وسط میکشد! من نمیدانم اینها چرا تا کم میاورند دست به دامن دانشمندان بزرگ جهان اسلام میشوند! (همانند آنجا که می خواهند دست به دامن حافظ – شاعر بزرگ مسلمان ایرانی- شوند) لابد زکریای رازی باید به هر مورخی میرسید میگفت:«آقا جون مادرت حتما" تأکید کن من مسلمونم تا نسلهای بعدی برام حرف در نیارن» تا این افراد به اصطلاح محترم سوءاستفاده نکنند. اگر زکریای رازی منکر وحی بود که دیگر اسمش به عنوان یک دانشمند اسلامی ثبت نمیشد. بعد هم اگر هم همفکر شما بود هرگز نمیگذاشت نامش "محمد" بماند بله اسم او محمد بن زکریای رازی بود.
    راجع به این کتابی هم که در آخر گفته هم توضیحی که در بالا دادم کافیست!

    در ادامه نویسنده بحث را عوض میکند و شبهات دیگری را مطرح میکند که خارج از بحث ماست(این یک ترفنده از طرف شبهه افکنا که توی یه بحث دهها مدل شبهه بندازن مثلا" الان میبنید که در بحث قرآنی بحث تاریخی راه انداخته است.) پس از بازگشت به بحث میافزاید:

    اما با فرض اینکه قرآن بسیار بسیار زیبا نوشتهشده باشد بازهم این دلیل نمی شود که قرآن نوشته "درست" ی باشد و یا از طرف خدا آمدهباشد! این ادعای غیر منطقی و کاملاً مبتنی بر سفسطه قرآن شبیه این ادعا است:
    ملکه الیزابت زیباترین زن دنیا است!
    اگر باور ندارید، زنی مثل ملکه الیزابت معرفیکنید!
    اگر نمی توانید پس قبول کنید هرچه ملکه الیزابتمی گوید درست است!
    بنابراین زیبایی (اگر فرض کنیم در قرآن وجوددارد) به هیچ عنوان دلیل بر "درستی" مطالب نمی شود، مطالب بسیار غلطی را می توانبسیار زیبا بیان کرد، این ادعای مسلمانان مثل بقیه ادعاهایشان کاملاً خالی از ارزشاست.

    خنده دار اینجاست که با این روش استدلال مسلمین و قرآن را محکوم به سفسطه میکند! مگر ما میگوییم چون قرآن نثری زیباست هر چه گفته درست است؟ ببینید چگونه حقیقت را میپیچاند. آنها خودشان میگویند این قرآن را انسانی نوشته است ما هم میگوییم پس اگر اینطور است مثل آن را بیاورید. آیا این حرف به معناییست که این نویسنده بر اساس ان مثال زده است؟
    بنابراین از نویسنده شبهه پراکن سایت افشا درخواست می شود هر جا به اصطلاح کم می آورد، بحث را عوض نکند. ما می گوییم چون قرآن کلام خداست، هر چه می گوید درست است نه این که چون قرآن زیباست. اصلا نمی دانم مثالی که این نویسنده شبهه پراکن زده است بر چه اساس و مبتنی بر چه هدفی است؛ به احتمال زیاد مبتنی بر شبهه پراکنی !!!

    شایان ذکر است که ادعای مسلمانانمبنی بر اینکه قرآن آنقدر زیبا وآهنگین سروده شده بود که در زمان محمّد همگان تحتتأثیر آن قرار می گرفتند نیز ادعای پوچ و خالی از واقعیت است، در واقع خود قرآن اینحرف را ردّ می کند (بهترین کتابی که تا به حال علیه اسلام نوشته شده استخود قرآن است)، در سوره انفال آیه ۳ آمده است،
    "چون خوانده شود بر ایشان آیتهایما، گویند شنیده ایم و اگر می خواستیم بمانند این را می گفتیم این آیات چیزی جزافسانه های پیشینیان نیست!"
    چه ادعای خنده داری: بهترین کتابی که تا به حال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است!!! و در ادامه چه سفسطۀ مضحکی! از متن این آیه بر میاید که برخی از حرفهای قرآن را پیش از نزول آن شنیده بودند؛ خب اینرا که دیگر نیاز نیست از قرآن سند بیاورند بله بسیاری از داستانهای قرآن در تورات و انجیل بوده است ولی نویسنده یادش رفته که آنها هم کلماتی از سوی خدا بوده اند (جدا از تحریفات موجود) و این ربطی به آوردن آیه ای مثل قرآن توسط "جن و انس" ندارد ولی نویسنده که گویا خودش هم از استدلالاتش راضی نیست میخواهد این آیه را به عنوان آخرین تیر کمانش رها کند!!! کسی را که خواب است میشود بیدار کرد ولی کسی را که خود را بخواب زده نه.

    اصولا چنین موضوعی جز برای کسی که به توحید، یعنی یگانگی خداوند اعتقاد دارد، قابل درک نیست؛ بنابراین تعجب نکنید که نویسندگان شبهه پراکن سایت افشا و هم اندیشانشان، هر جا کم می آورند می گویند داستان های قرآنی پیش از آن هم بیان شده است.


  10. تشکرها 2


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10



    تحدی و اعجاز دو محور اساسی تبلیغ دین مبین اسلام از صدر اسلام تا كنون بوده است، و كارشناسان عرب صدر اسلام با دریافت زوایایی از اعجاز بی كران قرآن، به ناتوانی خود و الهی بودن قرآن پی می‌بردند، امروزه با توسعه دانش بشری و ساخت ابزار و وسایل پیشرفته هر روز عرصه جدیدی از اعجاز قرآن آشكار می‌شود كه خود بیانگر ابدی بودن قرآن در تمام ازمنه تاریخ است؛ با وجود این، عده‌ای منكر اعجاز قرآن شده و با طامات بافی می‌خواهند جلوی نفوذ قرآن را بگیرند بی خبر از آنكه «والله متم نوره و لو كره الكافرون».
    زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب پاسخی هر چند کوتاه به «فرقان الحق(!)»




    بسم الله الرحمن الرحیم

    یکی دیگر از تلاشهای مذبوحانۀ دشمنان کتابی بی ارزش است موسوم به فرقان الحق، این کتاب توسط مسیحیان عرب زبان تألیف شده است و سعی کرده است که کتابی مثل قرآن در 114 سوره بیاورد. اما با توجه به شرایطی که گفتم برای اینکه کتابی بتواند مثل قرآن باشد:
    ۱.اگر دقت کنید. قرآن در آیاتی که این ادعا را میکند میگوید مخلوقات قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند نه خدا و مخلوقات!! شاید عجیب باشد ولی وقتی کسی آیۀ اول سورۀ مؤمنون(قد افلح المؤمنون) را به شکل «قد افلح الصالحون» تغییر دهد. نمیتوان اینرا آیه ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا" مشهود است که از آیات خود خدا استفاده کرده است و این قابل قبول نیست ؛ زیرا خداوند فرموده:«اگر جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن بیاورند.» نه اینکه ما از حرف خود خدا استفاده کنیم.اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسمش نمیشود آیه ای مثل قرآن میشود تقلیدی از قرآن.

    ۲.قرآن کتابیست که سعادت دنیا و آخرت انسانهای صالح را تضمین میکند(درست بودن این ادعای قرآن را در بحث نبوت و معجزه بودن قرآن اثبات میکنیم.)پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود واینجاست که همان نقص مطلق دانش بشر مطرح میشود.

    ۳.قرآن یک اثر ادبی فوق العادۀ جهان عرب است. ابتدا آنرا شعر نامیدند و شعرای عرب سعی در رقابت با آن کردند و نتوانستند لذا آنرا جادو خواندند! این امر در میان عرب که در شعر و شاعری سری بلند در بین ملل داشت ، نشانگر معجزه بودن قرآن است. اکنون هم اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید جملاتی را نقل کند که به لحاظ ادبی اقلا" کم نظیر باشد.

    ۴.سخنان قرآن سخنان خداست. این سخنان را یا خدا برای اولین بار آورده است یا اینکه قبلا" خودش در کتب آسمانی پیشین آنها را بیان داشته است.اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید هر چه میگوید از خود بگوید ، نه اینکه از افراد دیگر یا بحثهای فلسفی و حقوقی روز استفاده کند.

    ۵.حرفهای خدا در هر زمانی کاربرد دارد و به غیر از یک گروه که به دنبال فساد هستند و برای رسیدنم به این هدف وجود خدا را نفی میکنند این را قبول دارند. سخنان قرآن هرگز به لحاظ علمی و کلامی قابل رد کردن نیست. پس هر کس بخواهد مثل قرآن بیاورد باید سخنانی «منطقی» و خلل ناپذیر بیاورد.

    ۶.قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد. پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد. این شرط برای مردم غیر عرب خیلی سحت است! چنانکه وقتی یکبار اسرائیل سعی کرد قرآن را تحریف کند فقط در یک صفحه پنجاه غلط املایی پیدا شد! راجع به تحریف ناپذیری قرآن هم بعدا" سخن میرانیم.

    تذکر:اگر شروط بالا را در نظر نگیریم میتوانیم قانون سوم نیوتن را بنویسیم و بگوییم بفرمایید این هم چیزی مثل قرآن!
    این کتاب در تمام این زمینه ها ضعف دارد! در پایین فقط به بررسی پنج سوره و در نظر گرفتن شرط اول پرداخته شده است. این مقاله که حاصل زحمات دوست عزیزم، محسن است را به دوستان تقدیم میکنم و میخواهم اگر ایراد بیشتری در این پنج سوره و یا سایر سوره های این کتاب دیدند همینجا مطرحشان کنند:


    «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»
    «همانا ما قرآن را فروفرستادیم و ما خود، بر آن نگهبانیم»

    این یادداشت به بررسی «بسمله» در فرقان الحق می پردازد:
    خوانندگان گرامی می بایست توجه داشته باشند که بررسی کامل صفحات «فرقان الحق» تنها در صورتی امکان پذیر خواهد بود که احاطه کامل به «قرآن کریم» داشته باشیم. در واقع، هر چه میزان علم ما نسبت به «قرآن» کریم بیشتر باشد، به پوچ و بی محتوی بودن «فرقان الحق» بیشتر پی خواهیم برد.

    سورۀ البسمله


    البسملهُبه نام خدا گفتنقُل:بگو:1) بسمِ الآبِ الکلمةِ الروحِ الالهِ الواحدِ الاُوحدِ1) به نام پدر، کلمه، روح؛ خدای واحد یگانه2) مُثْلثِ التّوحيدِ موحدِ التَثليثِ ما تعدّدَ2) سه گانه گاه یگانگی، یگانه گاه سه گانگی؛ که شمارش نمی گردد3) فهو آبٌ لم يَلدُ3) پس او پدری است که نمی زاید4) کلمةٌ لم يُولدُ4) کلمه ای است که زاده نشده است5) روحٌ لم يُفردُ5) روحی است که جدا نمی گردد6) خلّاقٌ لم يُخلقُ6) بس آفریننده ای است که آفریده نشده است7) فسبحانَ مالکِ الملکِ والقوةِ والمجدِ، من ازلِ الازلِ الی ابدِ الابدِ7) پس پاک است دارنده ملک و نیرو و اقتدار، از ازال الازل، تا ابد الابد

    اما بررسی بند های بالا و نشان دادن دزدی های ادبی:

    الف.
    اصولا، همین "به نام خدا" گفتن در آغاز هر سوره که در فرقان الحق نیز به کار گرفته شده، خود نوعی تقلید از قرآن کریم است و شیوه بیان آن که با "بسم ال..." شروع می شود تأییدی است بر آنچه گفته شد، اما در این کتاب ساختگی، در "به نام خدا گفتن»، از معارف مسیحیت استفاده شده است.

    بسمِ الآبِ الکلمةِ الروحِ الالهِ الواحدِ الاُوحدِ -----------> به نام پدر، کلمه، روح؛ خدای واحد یگانه
    بسمِ اللهِ الّرحمنِ الرّحیمِ -----------> به نام خداوند بخشنده مهربان

    اله الواحد در بند 1 از اله واحد در سوره بقره آیه 163 و الله الواحد در سوره ص آیه 65 گرفته شده است.

    ب.
    لم یلد و لم یولد در بند های 3 و 4 از لم یلد و لم یولد در سوره اخلاص آیه 3 گرفته شده است.

    فهو آبٌ لم يَلدُ -----------> پس او ست پدری که نمی زاید
    قُل هوَ اللهُ ... لم یَلِدْ -----------> بگو اوست الله ... [که] نمی زاید (اخلاص آیات 1 تا 3)
    در بنده 3 نیز پس از «فهو ...» از کلمه «اب» استفاده شده و پس از «بسم ال...» نیز به همین صورت استفاده شده بود و در «الله» به «اب» تغییر یافته است.

    ج.
    فسبحانَ مالکِ الملکِ -----------> پس پاک است دارنده ملک
    فسبحانَ الله -----------> پس پاک است الله (روم 17)
    مالک الملک نیز از مالک الملک در سوره آل عمران آیه 26 گرفته شده و به جای «الله» استفاده شده است.

    در پایان از همه دوستان درخواست می شود تا نقطه نظرات، پیشنهادات و توضیحات و رهنمود های خود را حتما بیان فرمایند.


    سورۀ الفاتحه


    الفَاتِحَهگشایشگربسمِ الآبِ الکلمةِ الروحِ الالهِ الواحدِ الاُوحدِبه نام پدر، کلمه، روح؛ خدای واحد یگانه1) هُوذَا الفُرقانُ الحقُّ نُوحيهِ فَبَلغُهُ لِلضَّالينَ مِنْ عِبادِنا و للناسِ کَافّةَ وَ لاَ تخشَ القَومَ المُعْتَدينَ1) این فرقان راستین است که آن را وحی می کنیم و به گمراهمان از بندگانمان و به همه مردمان ابلاغش می کنیم و و از قوم تجاوزکار مترس2) مَهيمِن يَخطِمُ سَيْفَ الظُّلمِ بِکَفِّ العَدلِ و يَهدی الظَّالمينَ2) ایمن کننده ای است که شمشیر ستمگری را بدست عدالت از میان می برد و ستمگران را هدایت می کند3) وَ يَهْدِمُ صَرْحَ الکُفْرِ بِيَدِ الاِيمانِ و يَشيدُ مَوتِلاً لِلتائبينَ3) و کاخ کفر را به دست ایمان نابود می سازد و برای توبه کنندگان بازگشتگاهی برپا می دارد4) وَ يَنْزِعُ غِلَّ الصَّدْرِ بِشَدَّی المَحَبَّةِ وَ يَشْفي نُفوسَ الحاقدينَ4) و دشمنی دل را به نیروی محبت فرومی ریزد و روح کینه جویان را پاک می سازد5) وَ يَطهَرُ نَجسَ الزَّنَی بِماءِ العِفَّةِ وَ يُبْریءُ المُسافحينَ5) و نجاست زنا را به آب عفت پاک می سازد و زناکاران را تبرئه می کند6) وَ يَفْضَحُ قَوْلَ الإِفْکِ بِصَوْتِ الْحَقِّ يَکْشِفُ مَکْرَ الْمُفترينَ6) و سخن دروغ را به ندای حق افشا می سازد و نیرنگ دروغگویان را آشکار می کند7) فَيا اَيُّها الذينَ ضَلّوا مِنْ عِبادِنا تُّوبوا وَ آمِنوا فَاَبوابُ الجَنَّةِ مَفتوحةٌ لِلتائبينَ7) پس ای کسانی از بندگان ما که گمراه شده اید توبه کنید و ایمان آورید؛ پس درهای بهشت برای توبه کنندگان گشوده است

    اما بررسی بند های بالا و نشان دادن دزدی های ادبی:

    در مورد «بسملة» رجوع کنید به بررسی «بسملة».

    الف.
    استفاده از صفحه "فاتحة" در آغاز فرقان الحق، خود نوعی تقلید از قرآن کریم است که با سوره "فاتحة" آغاز می گردد.

    ب.
    هُوذَا الفُرقانُ الحقُّ نُوحيهِ -----------> این فرقان راستین است که آن را وحی می کنیم

    ذَالِکَ مِن أَنبَاءِ الغَیبِ نُوحیهِ -----------> آن از اخبار غیب است که آن را وحی می کنیم (آل عمران 44)

    با دقت در عبارات بالا به سادگی می توان به دستکاری آیات قرآنی پی برد. تحریف «آن» به «این»، و تحریف «از اخبار غیب» به «فرقان الحق» به روشنی مشهود است.

    فَبَلغُهُ لِلضَّالينَ مِنْ عِبادِنا و للناسِ کَافّةَ -----------> و به گمراهان از بندگان ما [بخوانید مسلمانان !!!] و به همه مردمان ابلاغش می کنیم

    به آیات زیر دقت کنید:

    هَذَا بَلاغٌ لِلنَّاس -----------> این، ابلاغی است به مردمان (ابراهیم 52)
    وَلاَ الضَّالِّينَ -----------> و نه گمراهان (فاتحه 7). نکته جالب اینکه منظور از «گمراهان» در آیه 7 سوره فاتحه، به گفته مفسرین، مسیحیان هستند و در فرقان الحق که نوشته یک مسیحی است، منظور از «گمراهان"، مسلمانان می باشند.
    فَوَجَدَا اعَبْدًا مِنْ عِبادِنا -----------> پس بنده ای از بندگان ما را یافتند (کهف 65)
    وَ مَا ارسَلنَاکَ اِلَّا کَافَّةَ لِّلنَّاس -----------> و نفرستادیم تو را مگر برای همه مردمان (سبأ 28)

    با دقت هر چه تمام تر می توان به ترکیب آیات بالا و ساختن آیه جعلی پی برد.

    لا تخشَ القَومَ المُعْتَدينَ -----------> و از قوم تجاوزکار مترس
    لا تخشو النّاس -----------> از مردم مترسید (مائده 44)

    در قرآن عبارت «قوم المعتدین» نداریم اما در جای جای قرآن از «قوم الکافرین»، «قوم الظالمین»، «قوم الفاسقین»، «قوم الصالحین»، «قوم الظالمون»، «قوم الضالین»، «قوم المجرمین»، «قوم الخاسرون»، «قوم المفسدین» و «قوم الفاسقون» یاد شده است و ساختن چنین عبارتی - یعنی «قوم المعتدین» - با استفاده از این الگو کار سختی نمی نماید ضمن آنکه در چند جا از قرآن عنوان شده است که «اللهُ لا یحبُ المعتدین».

    ج.
    مَهيمِن يَخطِمُ سَيْفَ الظُّلمِ بِکَفِّ العَدلِ و يَهدی الظَّالمينَ

    مَهیمِن -----------> ایمن کننده (از آیه 23 سوره حشر گرفته شده است)

    یَخطِمُ سَيْفَ الظُّلمِ بِکَفِّ العَدلِ -----------> شمشیر ستمگری را به دست عدالت از میان می برد

    در قرآن کریم، چنین ترکیبی را می توان در آیات زیر مشاهده نمود:
    لا تَلبِسُو الْحَقَّ بِالْباطل -----------> حق را به باطل میامیزید (بقره 42)
    یَتَبَدَّلِ الْکُفرَ بِالایمانِ -----------> کفر را به ایمان تبدیل می کند (بقره 108)
    تَلبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطل -----------> حق را به باطل می آمیزید (آل عمران 71)

    اما نکته بسیار مهم در بند 2 از صفحه «فاتحه» این می باشد که در آن آمده است:
    يَهدی الظَّالمينَ -----------> ستمگران را هدایت می کند
    این بند به طور کامل از برخی آیات قران گرفته شده که در آن به صراحت بیان شده است خداوند ستمگران را هدایت نمی کند:

    لا یَهْدِی الْقَومَ الظّالمینَ -----------> [و الله] قوم ستمگر را هدایت نمی کند (بقره 258)
    در بنده 2 از صفحه «فاتحه» تنها عبارات «لا» و «القوم» حذف گردیده است.

    د.
    بند های 3، 4، 5 و 6 نیز از همان ساختار بند 2 استفاده می کنند. اما نکته مهم در رابطه با بند 3 اینکه به کار بردن عبارت:
    يَهْدِمُ صَرْحَ الکُفْرِ بِيَدِ الاِيمانِ -----------> کاخ کفر را به دست ایمان نابود می سازد
    این اندیشه را که این ساختار به احتمال زیاد از همان ساختار های عنوان شده در بند ب گرفته شده اند، تقویت می کند:
    یَتَبَدَّلِ الْکُفرَ بِالایمانِ -----------> کفر را به ایمان تبدیل می کند (بقره 108)

    چرا که در ساختار آیه جعلی، تنها اسم های «صرح» و «ید» افزوده شده است.

    هـ.
    و نیز ساختار زیر:
    وَ يَشيدُ مَوتِلاً لِلتائبينَ -----------> و برای توبه کنندگان بازگشتگاهی برپا می دارد
    می تواند از آیه زیر گرفته شده باشد که می فرماید:
    وَ [ما اللهُ] یُریدِ ظُلْماً للعَالَمِینَ -----------> و [خداوند] برای جهانیان ستمی نمی خواهد (آل عمران 108)

    و.

    فَيا اَيُّها الذينَ ضَلّوا مِنْ عِبادِنا تُّوبوا وَ آمِنوا فَاَبوابُ الجَنَّةِ مَفتوحةٌ لِلتائبينَ
    پس ای کسانی که گمراه شده اید از بندگان ما، توبه کنید و ایمان آورید؛ پس درهای بهشت برای توبه کنندگان گشوده است

    یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا -----------> ای کسانی که ایمان آورده اید (بقره 104 و بسیاری از دیگر آیات قران کریم)
    فَوَجَدَا اعَبْدًا مِنْ عِبادِنا -----------> پس بنده ای از بندگان ما را یافتند (کهف 65)

    فعل های امر «توبوا» و «آمنوا» در چندین جا از قرآن کریم به کار گرفته شده اند.

    «ابواب الجنة» نیز برگرفته از «ابواب جهنم» است.
    فَادْخُلُواْ أَبْوَابَ جَهَنَّمَ -----------> پس از درهای جهنم وارد شوید

    در پایان از همه دوستان درخواست می شود تا نقطه نظرات، پیشنهادات و توضیحات و رهنمود های خود را حتما بیان فرمایند.


    سورۀ المحبة


    المَحَبَّةِمحبتبسمِ الآبِ الکلمةِ الروحِ الالهِ الواحدِ الاُوحدِبه نام پدر، کلمه، روح؛ خدای واحد یگانه1) يَا اَهْلَ البغضاءِ مِنْ عِبادِنا الضالينَ: إسْمَعوا وَ عُوا: إنَّ المحبةَ سُنّتُنا فَلو نَطقتمْ بألْسِنِة العالمينَ و بلغةِ البَلاغةِ و الإعْجازِ و مَا تکلْتمْ عَنِ المَحَبَّةِ فکلامُکم لغوٌ و خيرٌ لکمْ لَو بقيتمْ صَامتينَ1) ای اهل دشمنی از بندگان گمراه ما، بشونید و دریابید: همانا محبت سنت ماست؛ پس اگر به زبان های جهانیان و زبان شیوا و اعجازگونه حرف بزنید ولی از محبت سخنی نگویید، پس سخنتان بی ارزش است و برایتان بهتر است اگر ساکت بمانید2) وَ لوْ کنتمْ انْبياءَ و أوتيتمُ الحِکمةَ و الطّلعْتمْ علی الغيبِ و أتيتمْ بالمُعجزاتِ دُونَ مَحبَّةِ فَلا حَولَ لکمْ و لا مِنَّة و إنّما انْتمْ مُفترونَ2) و اگر پیامبرانی باشید و به شما حکمت داده شده است و از غیب آگاه شده اید و معجزاتی بدون محبت انجام داده اید، پس شما را نه توانایی است و نه کار نیکی و همانا شما دروغگو هستید3) وَ إنْ بددتمْ امْوالکمْ إحسَاناً و بذلتمْ نفوسکمْ مَعروفاً بدونِ محبّةِ فَکامَکمْ ما اعْطيتمْ شَيْاً و مَا کنتمْ مُحسنينَ3) و اگر اموالتان را به نیکی تقسیم کنید و جان هایتان را در راه نیک فدا کنید [اما] بدون محبت، پس مثل این می ماند که چیزی نبخشیده اید و نیکوکار نبوده اید4) فَالمحبّةُ صُبورةٌ علی عبادِنا رفيقةٌ بالبائسينَ4) پس محبت بر بندگان ما شکیبایی و بر بینوایان مهربانی است5) و لا تعرفُ الحَسَد و لا الکبرياءَ و المُجونَ5) و نه حسد را می شناسد و نه خودبزرگ بینی را و نه بی شرمی را6) وَ المحبَّةُ تُعاملُ الناسَ بالحسنی فَلا تَحتَدُّ و لَا تَسْعَی لِرغبةِ فهیَ قَنوعةٌ و لا شیءُ الظنَّ بالآخرينَ6) و محبت با مردمان به نیکی رفتار می کند پس نه خشمگین می شود و نه امیالش را می جوید پس محبت خشنودی است و به دیگران تردید نمی ورزد7) و لا تفرحُ بالظلم بِلْ بالقِسْطِ و تُصدقُ القَول و تُعرضُ عَنِ الجاهلينَ7) و با ظلم به شادی نمی پردازد بلکه با عدل؛ و سخن را تصدیق می کند و از نادانان روی می گرداند8) اَلمحبّةُ صَبُورةُ وَ خالدةٌ علی مَدی السّنينِ8) محبت، شکیبایی و جاودانگی در طول سالیان دراز است9) فَإِمّا بطلتِ النّبؤاتُ وَ خَرِسَتِ الألسُنُ وَ خَفَسْتِ الْاصواتُ فالمحبَّةُ قائمةٌ لا تَهونَ9) پس آن گاه که پیامبری ها پایان پذیرد، و زبان ها گنگ شوند و نداها خاموش گردند، محبت هنوز پایدار است10) و اذْ قالَ المؤمنونَ مِنْ عبادِنا بانّهم أبناؤنا و أحبّاؤنا فما کَفروا و مَا ظلموا انْفسَهمْ، فًعبادُنا أولادنُا و انّا نُحبُّ أولادَنا المُحينَ10) و آنگاه که بندگان مؤمن ما گویند که آنها پسران و دوستداران مایند پس نه کفر ورزیده اند و نه به خودشان ستم کرده اند، پس بندگان ما فرزندان ما هستند و همانا ما فرزندان خداشناسمان را دوست داریم

    اما بررسی بند های بالا و نشان دادن دزدی های ادبی:

    در مورد «بسملة» رجوع کنید به بررسی «بسملة».

    الف.
    يَا اَهْلَ البغضاءِ مِنْ عِبادِنا الضالينَ: إسْمَعوا وَ عُوا: إنَّ المحبةَ سُنّتُنا فَلو نَطقتمْ بألْسِنِة العالمينَ و بلغةِ البَلاغةِ و الإعْجازِ و مَا تکلْتمْ عَنِ المَحَبَّةِ فکلامُکم لغوٌ و خيرٌ لکمْ لَو بقيتمْ صَامتينَ
    ای اهل دشمنی از بندگان گمراه ما، بشونید و دریابید: همانا محبت سنت ماست؛ پس اگر به زبان های جهانیان و زبان شیوا و اعجازگونه حرف بزنید ولی از محبت سخنی نگویید، پس سخنتان بی ارزش است و برایتان بهتر است اگر ساکت بمانید

    مقایسه کنید با آیات زیر:
    يَا أَهْلَ الْكِتَابِ -----------> ای اهل کتاب (آل عمران 65؛ تحریف «کتاب» و تغییر آن به «بغضاء» مشهود است)
    مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ -----------> از بندگان مؤمن ما (صافات 111؛ تحریف «مؤمنین و تغییر آن به «ضالین» مشهود است)
    أَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ -----------> اگر روزه بگیرید برایتان بهتر است

    ب.
    وَ لوْ کنتمْ انْبياءَو أوتيتمُ الحِکمةَو الطّلعْتمْ علی الغيبِ و أتيتمْ بالمُعجزاتِ دُونَ مَحبَّةِ فَلا حَولَ لکمْ و لا مِنَّة و إنّما انْتمْ مُفترونَ
    و اگر پیامبرانی باشید و به شما حکمت داده شده است و از غیب آگاه شده اید و معجزاتی بدون محبت انجام داده اید، پس شما را نه توانایی است و نه کار نیکی و همانا شما دروغگو هستید

    مقایسه کنید با آیات زیر:
    لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ -----------> اگر در خانه هایتان باشید (آل عمران 154)
    مَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً -----------> از علم مگر اندکی به شما داده نشده است (اسراء 85)
    لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ -----------> تا از غیب آگاهتان سازد (آل عمران 179؛ «لِيُطْلِعَكُمْ» به «الطّلعْتمْ» تغییر یافته است)
    آتَيْتُم بالْمَعْرُوفِ -----------> به نیکی بدهید (بقره 233؛ «بالمعروف» به «بالمعجزات» تغییر یافته است)
    فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ -----------> پس بر آنان نه هراسی باشد (بقره 38؛ ساختار «فَلا حَولَ لکمْ» بسیار شبیه به ساختار «فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ» است)
    أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ -----------> شما جز دروغگو (چیز دیگری) نیستید (هود 50)

    د.
    فَالمحبّةُ صُبورةٌ علی عبادِنا رفيقةٌ بالبائسينَ

    به نظر می رسد که ساختار بند بالا با ساختار آیه زیر بسیار شباهت دارد:
    مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ (فتح 29)

    هآ.
    در آخر بند 7 آمده است:
    تُعرضُ عَنِ الجاهلينَ -----------> از نادانان روی برمی گرداند

    مقایسه کنید با:
    أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ -----------> از نادانان روی بگردان (اعراف 199)

    و.
    و اذْ قالَ المؤمنونَ مِنْ عبادِنا بانّهم أبناؤنا و أحبّاؤنا فما کَفروا و مَا ظلموا انْفسَهمْ، فًعبادُنا أولادنُا و انّا نُحبُّ أولادَنا المُحينَ
    و آنگاه که بندگان مؤمن ما گفتند که آنها پسران و دوستداران مایند پس نه کفر ورزیدند و نه به خودشان ستم کردند، پس بندگان ما فرزندان ما هستند و همانا ما فرزندان خداشناسمان را دوست داریم

    وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ -----------> و آنگاه که پروردگارت گفت (بقره 30)
    إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ -----------> همانا او از بندگان مؤمن ماست (صافات 81)
    وَ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ -----------> و به خود ستم کردند (سبأ 19)

    در پایان از همه دوستان درخواست می شود تا نقطه نظرات، پیشنهادات و توضیحات و رهنمود های خود را حتما بیان فرمایند.


    سورۀ النّور


    النّورِنوربسمِ الآبِ الکلمةِ الروحِ الالهِ الواحدِ الاُوحدِبه نام پدر، کلمه، روح؛ خدای واحد یگانه1) هُوَذا النّور الأقْدسُ قَدْ أشْرقَ فجاءَ الحقُّ وَ زَهَقَ الباطلُ فَلْيَهْتِدِ التّانهونَ1) این نور اقدس است که برآمده است؛ پس حق آمد و باطل نابود شد، تا گمراهان هدایت شوند2) وَاقْتَرَبتِ السُاعَةُ والنْشَقَ الباطِلُ فَلَا عَاصِمَ اليومَ مِن أمرنا فَوَيلٌ للمُفترينَ2) قیامت نزدیک شد و باطل از هم شکافت؛ پس امروز هيچ نگهدارى در برابر فرمان ما نيست؛ پس وای بر افترا زنندگان3) والتبلجَ الصُبْحُ فَلْيُبصِرِ العُمْيُ، وَ حَصْحَصَ الحَقُّ فَلْيُؤمِنِ الکَافرونَ3) و صبح دمید؛ پس کوریان بینا می شوند، و حق آشکار شد؛ پس کافران ایمان می آورند4) وَالذينَ طَمِسُوا علی أعْيُنْهِمْ بِاَيدِيهمْ لِئلَا يُبْصروا نُورَ الحقِّ فَهُمُ مُنافِقونَ جاهلونَ4) و کسانی که چشمانشان را با دستانشان محو کردند تا نور حق را نبینند؛ پس آنان منافقان نادان هستند5) وَالذينَ جَعَلوا أصَابَعهمْ في آذانِهمْ لِئلَا يَسْمَعوا کَلِمَةَ الحقِ فَهُمُ المَغْضُوْبُ عَليهمْ و هم الضَالّونَ5) و کسانی که انگشتانشان را در گوشهایشان قرار داده اند تا کلمه حق را نشوند؛ پس بر آنان خشم گرفته و ایشان گمراهند6) فَاَيُّها الذينَ ضلّوا مِنْ عِبادِنا، لَقَدْ جَاءَکمُ الفُرقانُ الحقُّ بَيّنَ لکمُ الرّشدَ مِنَ الغِیِّ فَلا إِکْراهَ في الدينِ أفلا تُؤمِنُونَ؟6) پس ای کسانی از بندگان ما که گمراه شده اید، فرقان الحق راه راست را از راه نادرست برایتان روشن کرده است؛ پس در کار دین اکراهی نیست آیا ایمان نمی آورید؟7) إنَّا أنْزَلناهُ نُوراً علی قَلْبِ صَفِينا فَخَطَّهُ کَلِماً بِأعْيُنِنَا وَالْقَاهُ في أسْماعِکمْ وَابْصَارکمْ وَ في قُلُوبِکمْ وَ بينَ أيْديکُمْ لِيُطهِرَکُمْ مِنَ الکُفرِ وَ يُخرجَکُم مِنَ الظُلَماتِ إلی النورِ لَعَلَّکمْ تَهتدونَ7) همانا ما آن را نوری بر قلب دوستمان فروفرستادیم، پس در حالیکه بر آن دیدبانی می کردیم آن را نوشت و آن را در گوش هایتان و چشم هایتان و در دلهایتان و در پیش رو و پشت سرتان القا کرد تا شما را از کفر پاک سازد و شا را از تاریکی به سوی روشنایی بیرون آورد باشد که هدایت شوید

    اما بررسی بند های بالا و نشان دادن دزدی های ادبی:

    در مورد «بسملة» رجوع کنید به بررسی «بسملة».

    الف.
    هُوَذا النّور الأقْدسُ قَدْ أشْرقَ فجاءَ الحقُّ وَ زَهَقَ الباطلُ فَلْيَهْتِدِ التّانهونَ

    قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ -----------> بگو حق آمد و باطل نابود شد (اسراء 81)

    ب.
    وَاقْتَرَبتِ السُاعَةُ والنْشَقَ الباطِلُ فَلَا عَاصِمَ اليومَ مِن أمرنا فَوَيلٌ للمُفترينَ

    اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ -----------> قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت (قمر 1)
    لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ -----------> امروز هيچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نيست (هود 43)
    فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ -----------> پس وای در این روز بر تکذیب کنندگان

    ج.
    والتبلجَ الصُبْحُ فَلْيُبصِرِ العُمْيُ، وَ حَصْحَصَ الحَقُّ فَلْيُؤمِنِ الکَافرونَ

    حَصْحَصَ الْحَقُّ -----------> حق آشکار شد (یوسف 51)

    د.
    وَالذينَ طَمِسُوا علی أعْيُنْهِمْ بِاَيدِيهمْ لِئلَا يُبْصروا نُورَ الحقِّ فَهُمُ مُنافِقونَ جاهلونَ

    وَ الَّذِينَ كَفَرواْ -----------> و کسانی که کفر ورزیدند (بقره 39)
    لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ -----------> چشمانشان را محو می کنیم (یس 66)
    فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ -----------> پس وای بر کسانی که کتاب را به دستان خویش می نویسند (بقره 79)
    فَهُم مُّسْلِمُونَ -----------> پس آنان مسلمانند (نمل 81)

    هـ.
    وَالذينَ جَعَلوا أصَابَعهمْ في آذانِهمْ لِئلَا يَسْمَعوا کَلِمَةَ الحقِ فَهُمُ المَغْضُوْبُ عَليهمْ و هم الضَالّونَ

    وَ الَّذِينَ كَفَرواْ -----------> و کسانی که کفر ورزیدند (بقره 39)
    جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ -----------> انگشتانشان را در گوشهایشان قرار داده اند (نوح 7)
    غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ -----------> نه کسانی که برشان خشم گرفتی و نه گمراهان (حمد 7)

    و.
    فَاَيُّها الذينَ ضلّوا مِنْ عِبادِنا، لَقَدْ جَاءَکمُ الفُرقانُ الحقُّ بَيّنَ لکمُ الرّشدَ مِنَ الغِیِّ فَلا إِکْراهَ في الدينِ أفلا تُؤمِنُونَ؟

    یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا -----------> ای کسانی که ایمان آورده اید (بقره 104 و بسیاری از دیگر آیات قران کریم)
    فَوَجَدَا اعَبْدًا مِنْ عِبادِنا -----------> پس بنده ای از بندگان ما را یافتند (کهف 65)
    وَ لَقَدْ جَاءكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ -----------> و موسی بیناتی برایتان آورده است (بقره 92)
    حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ -----------> تا رشته سفید را از رشته سیاه برایتان روشن سازد (بقره 187)
    لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ -----------> در کار دین اکراهی نیست، راه درست از راه نادرشت روشن گردیده است (بقره 256)
    أَفَلاَ تَعْقِلُونَ -----------> آیا نمی اندیشید (بقره 44)

    ز.
    إنَّا أنْزَلناهُ نُوراً علی قَلْبِ صَفِينا فَخَطَّهُ کَلِماً بِأعْيُنِنَا وَالْقَاهُ في أسْماعِکمْ وَابْصَارکمْ وَ في قُلُوبِکمْ وَ بينَ أيْديکُمْ لِيُطهِرَکُمْ مِنَ الکُفرِ وَ يُخرجَکُم مِنَ الظُلَماتِ إلی النورِ لَعَلَّکمْ تَهتدونَ

    إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا -----------> ما آن را قرانی عربی فروفرستادیم (یوسف 2)
    فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ -----------> بیگمان خداوند قرآن را بر قلب تو فروفرستاده است (بقره 97)
    إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ -----------> اگر خداوند گوش و چشمهایتان را بگیرد (انعام 46)
    اَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ -----------> هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است (حجرات 14)
    اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ -----------> از آنچه پیش رو و پشت سر شماست پروا کنید (یس 45)
    وَ لَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ -----------> بلکه می خواهد شما را پاک کند (مائده 6)
    لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ -----------> تا شما را از تاریکی به سوی روشنایی بیرون آورد (احزاب 43)
    لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ -----------> باشد که هدایت شوید (بقره 53)

    در پایان از همه دوستان درخواست می شود تا نقطه نظرات، پیشنهادات و توضیحات و رهنمود های خود را حتما بیان فرمایند.

    سورۀ السّلام

    السّلامِسلام (صلح و آشتی)بسمِ الآبِ الکلمةِ الروحِ الالهِ الواحدِ الاُوحدِبه نام پدر، کلمه، روح؛ خدای واحد یگانه1) يَايّها الذينَ ضَلوا مِنْ عِبادنا: إنَا أنزلناهُ فُرقَانَاً حقّاً بِلسانٍ عربیٍّ بيّنِ الاعجازِ لِتبَيِّنوا الضَلالِ مِنَ الهُدی و تَعلموا سُوءَ مَا کُنتمْ تَفعلونَ1) ای کسانی از بندگان ما که گمراه شده اید: همانا ما آن را فرقانی به حق به زبان عربی و اعجازی آشکار فروفرستادیم تا گمراهی را از راهیابی روشن سازد و شما را از شر آنچه انجام می دادید آگاه می کند2) فَقَدِ انتحلتمْ لِسَانَنا وافْتَريتمْ عَلينا کَذِباً بانَّا أوْحينا قَوْلاً لَمْ نَقلهُ وأتينا فِعلاً لَمْ تَفْعَلهُ و خدَعْتمُ الناسَ فَضَلَّ مَنْ صَدَّقکُم و کَفَرَ مَنْ آمَن بکمْ وَ خَابَ کُلُّ مُفتِر أثيمِ2) زبان ما را برساختید و بر ما دروغ بستید که سخنی را وحی کرده ایم که هرگز بیانش نداشته ایم و کاری کرده ایم که هرگز انجامش نداده ایم؛ مردمان را به گمراهی کشاندید؛ پس هرکس که تصدیقتان کرد گمراه شد و هر کس به شما ایمان آورد، کافر گشت و هر افترازن گنهکاری نومید و نابود شد3) والذينَ اشتروا الضَّلالةَ بالهُدی وأکْرَهوا عِبَادنا بالسَّيفٍ لِيکفروا بالحقِّ و يؤمنوا بالباطلِ اُولئکَ همْ أعداءُ الدّينِ القيّمِ وأعداءُ عِبادِنا المؤمنينَ3) و کسانی که گمراهی را به بهای راهیابی خریدند و بندگانمان را با شمشیر اجبار کردند که به حق کفر بورزند و به باطل ایمان آورند آنانند که دشمنان دین پابرجا هستند و آنانند که دشمنان بندگان مؤمن ما هستند4) وَ تَزْعُمُونَ بانَّا نُحبُّ الذّينَ يُقاتِلونَ في سَبيلنا و انّا کَتَبنا القِتالَ علی المؤمنينَ4) و گمان کردید که ما کسانی را که در راهمان می جنگند دوست داریم و یا قتال را بر مؤمنان واجب کرده ایم5) لَقَد اِفْکً المُفترونَ الذينَ يُرِدّدُونَ قًولً البَهثِ و خَابَ کُلُّ جَبَّارِ عنيدِ5) افترازنانی که سخنان بیهوده را تکرار می کنند دروغ گفته اند و هر گردنکش منحرفى نوميد و نابود شد6) فأنی يَکونُ القتلُ سبيلنا؟ وانی نکتُبُ علی عِبادنا المؤمنينَ بأنْ يکونوا کَفَرةَ مُجرمينَ؟6) پس آیا قتل راه ماست؟ و آیا ما بر بندگان مؤمنمان واجب گرداندیم که مجرمانی درنده خو باشند؟7) و اذ قيلَ لِلذينَ کَفَروا بأنْ يؤمنوا بِما انْزلنا مِنَ الفُرقان الحقِّ کَما آمنَ عِبادِنا الصالحونَ قالوا: "أنؤمنُ کَما آمنَ السُفهاءُ المُشرکونَ؟" ألا إنّهم هُمُ السُفهاءُ المُشرکونَ و لکنَّهمْ لا يَعلمونَ7) و آنگاه که به کسانی که کفر ورزیدند گفته شود که به آنچه از فرقان الحق که فروفرستاده شده است ایمان آورید همچنانکه بندگان شایسته ما ایمان آورده اند گویند آیا ایمان آوریم همچنانکه کم خردان ایمان آورده اند؟ بدانید که ایشان خود کم خردند ولی خود نمی دانند8) ياايّها الناسُ لقدْ کنتم امْواتاً فاحيناکمْ بِکلمةِ الإِنجيلِ الحقِّ مَنْ آمَن بالکَلمةِ و ماتَ الکافرونَ ثمَّ نحيکم بنورِ الفُرقانِ الحقِّ مَن آمنَ بالنورِ و يموتُ الکافرونَ ثمَّ نُقيمُکمْ جميعاً يومَ الحِسابِ العظيمِ8) ای مردمان، مرده بودید پس به کلمه انجیل حق زنده کردیم آنانی را که به کلمه ایمان آوردند و کافران مردند؛ سپس بنور فرقان الحق زنده می کنیم کسانی را که به نور ایمان آوردند و کافران می میرند سپس همگی تان را در روز حساب بزرگ برپا می داریم9) و منکمْ فِنةٌ قَسَتْ قُلُوبهمْ مِنْ بعدِ ذَلکَ فَهيَ کالحجارةِ أوْ أشدُّ قسْوةٌ و انًّ مِنَ الحجارةِ لَما يتفجًّرُ منهُ الانهارُ فَتُوبوا وارْحَموا انفُسَکمْ لَعَلَّکمْ تُرحَمونَ و تُحشَرونَ معَ الصالحينَ9) و برخی از شما، دلهاى شما بعد از اين واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، يا سخت‏تر! چرا که پاره‏اى از سنگها مى‏شکافد، و از آن نهرها جارى می‏شود؛ پس توبه کنید و به خودتان رحم کنید تا مشمول رحمت شوید و با صالحان محشور گردید10) انما الإِيمانُ الحقُّ استِسْلامٌ لِمشيّتِنا و إطاعَةٌ لأمرنَا و إنَّ مشيّتنَا رحمةٌ وَ سَلامٌ و أمرنا محبَّةٌ و إخاءٌ فأنّی تُعارضونَ مَشِيتنَا وَ تَقْتُلونَ؟ وَ تَعْصُونَ امرَنا و تَنقِمونَ؟10) همانا ایمان حقیقی، گردن نهادن به مشیت ما و فرمانبرداری از فرمان ماست و همانا مشیت ما رحمت و صلح، و فرمان ما محبت و برادری است؛ پس آیا در برابر مشیت ما ایستادگی می کنید و می کشید؟ و بر فرمان ما سرکشی می کنید و انتقام می گیرید؟11) لَقَدِ افتريتُمْ عَلينا کَذِباً بِأنّا حَرَّمنا القتالَ في الشهرِ الحَرامِ ثُمَّ نَسَخْنا ما حَرَّمنا فَحَلَّلنا فيهِ قِتالاً کثيراً11) بر ما دروغ بستید به اینکه قتال در ماه حرام را حرام کرده ایم و سپس آنچه حرام کرده ایم را نسخ نمودیم و قتال بسیار را در آن حلال گرداندیم12) و مَا حرَّمنا حَلالاً و مَا حلَّلنا حَراماً، أنَّ هوَ إِلَّا إفکٌ افْتريتُمُوهُ علی لِسَانِنا و إِنّه لا يُفلحُ المفترونَ12) و حلالی را حرام نکرده ایم و حرامی را حرام ننموده ایم، همانا آن نیست جز دروغی که بر زبان ما برساخته اید و همانا او افترازنان را رستگار نمی کند13) وَ وَصَيَّنا أنْ لا تَقْتُلوا وَ لا تسفِکوا دمَاً ثُمَّ أنتُمْ هَؤلاءِ تَقتلونَ إِخوانَکمْ مِن عِبادِنا الصّالحينَ إنّماً وَعُدواناً و تَسفکونَ دَمهمْ. فکَفرتُمْ بسُنَّتنا في الإِنجيلِ الحقِّ وَ مَا جَزاءُ الکافرينَ إِلّا خِزْیٌ في الدنيا و في الآخِرةُ يُرِدُّونَ إلی أشَدِّ العذابِ و مَا نحنُ بغافلينَ عمّا يَفْعلونَ13) و سفارش کردیم که نکشید و خونی نریزید اما سپس برادرانتان از بندگان صالح ما را کشتید و این وعده ما نبود و شما خونشان را ریختید. پس به سنت ما در انجیل حق کفر ورزیدید و براى کافران، جز رسوايى در دنیا چيزى نخواهد بود، و در آخرت به شديدترين عذابها گرفتار می‏شوند و ما از آنچه انجام می‏دهيد غافل نيستیم14) وَ حرضتمْ علی القِتالِ و اجتِنابِ السِّلمِ فَقُلتمْ: "لا تَهِتوا و تَدعوا الی السِّلمِ و انْتُمُ الأعلَونَ واللهُ معکُم و لنْ يَبرکمْ أعمَالکمْ"14) و به جنگ و دوری از صلح تشویق کردید درحالی که می گفتید: "پس هرگز سست نشويد و به صلح دعوت نکنيد در حالى که شما برتريد، و الله با شماست و چيزى از اعمالتان را کم نمی‏کند"15) انّا لا نَسِرُّ القَتلةَ و أعداءُ السِّلمِ أعمالَهمْ إِنَّما لَهمْ العَذابِ النَّارِ يَردُونَها وَ يُرَدُّونَ أسْفَلَ سَافِلينَ15) همانا ما به اعمال جنایتکاران و دشمنان صلح پاداش نمی دهیم همانا ایشان را عذاب آتش است و به پایین ترین مرحله انداخته می شوند

    اما بررسی بند های بالا و نشان دادن دزدی های ادبی:

    در مورد «بسملة» رجوع کنید به بررسی «بسملة».

    الف.
    يَايّها الذينَ ضَلوا مِنْ عِبادنا: إنَا أنزلناهُ فُرقَانَاً حقّاً بِلسانٍ عربیٍّ بيّنِ الاعجازِ لِتبَيِّنوا الضَلالِ مِنَ الهُدی و تَعلموا سُوءَ مَا کُنتمْ تَفعلونَ

    یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا -----------> ای کسانی که ایمان آورده اید (بقره 104 و بسیاری از دیگر آیات قران کریم)
    فَوَجَدَا اعَبْدًا مِنْ عِبادِنا -----------> پس بنده ای از بندگان ما را یافتند (کهف 65)
    إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا -----------> همانا ما آن را قرآنی عربی فروفرستادیم (یوسف 2)
    بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ -----------> به زبان عربی روشن (شعراء 195)
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ -----------> راه درست را از راه نادرست روشن ساخته است (بقره 256؛ در بنده 1 از صفحه "سلام" بر اساس همین ساختار نوشته شده است «لِتبَيِّنوا الضَلالِ مِنَ الهُدی». در واقع به جای "الرشد" از "هدی" و به جای "الغی" از "ضلال" استفاده گردیده است.
    مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ -----------> آنچه کتمان می کردید (بقره 79)

    ب.
    فَقَدِ انتحلتمْ لِسَانَنا وافْتَريتمْ عَلينا کَذِباً بانَّا أوْحينا قَوْلاً لَمْ نَقلهُ وأتينا فِعلاً لَمْ تَفْعَلهُ و خدَعْتمُ الناسَ فَضَلَّ مَنْ صَدَّقکُم و کَفَرَ مَنْ آمَن بکمْ وَ خَابَ کُلُّ مُفتِر أثيمِ

    وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا -----------> و کیست ستمکارتر از کسی که به الله دروغ ببندد (انعام 21)
    وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ -----------> هر گردنکش منحرفى نوميد و نابود شد (ابراهیم 15؛ روشن است که در بند بالا به جای "جبار عنید" از "مفتر اثیم" استفاده شده است)
    َاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ -----------> و خداوند، هيچ انسانِ ناسپاسِ گنهکارى را دوست نمی‏دارد (بقره 276)

    ج.
    والذينَ اشتروا الضَّلالةَ بالهُدی وأکْرَهوا عِبَادنا بالسَّيفٍ لِيکفروا بالحقِّ و يؤمنوا بالباطلِ اُولئکَ همْ أعداءُ الدّينِ القيّمِ وأعداءُ عِبادِنا المؤمنينَ

    أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى -----------> آنها کسانی هستند که گمراهی را به بهای راهیابی خریدند (بقره 16)
    أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ -----------> آنانند که رستگارند (بقره 5)
    ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ -----------> آن دین پابرجاست (توبه 36)
    إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ -----------> همانا او از بندگان مؤمن ماست (صافات 81)

    د.
    وَ تَزْعُمُونَ بانَّا نُحبُّ الذّينَ يُقاتِلونَ في سَبيلنا و انّا کَتَبنا القِتالَ علی المؤمنينَ

    أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ -----------> آیا ندیدی کسانی را که گمان می کنند (نساء 60)
    ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله -----------> همانا الله کسانی را که در راهش می جنگند دوست دارد (صف 4)
    كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ -----------> قتال بر شما واجب گشت (بقره 216)

    هـ.
    لَقَد اِفْکً المُفترونَ الذينَ يُرِدّدُونَ قًولً البَهثِ و خَابَ کُلُّ جَبَّارِ عنيدِ

    وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ -----------> هر گردنکش منحرفى نوميد و نابود شد (ابراهیم 15)

    و.
    و اذ قيلَ لِلذينَ کَفَروا بأنْ يؤمنوا بِما انْزلنا مِنَ الفُرقان الحقِّ کَما آمنَ عِبادِنا الصالحونَ قالوا: "أنؤمنُ کَما آمنَ السُفهاءُ المُشرکونَ؟" ألا إنّهم هُمُ السُفهاءُ المُشرکونَ و لکنَّهمْ لا يَعلمونَ

    وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ -----------> و هنگامی که بهشان گفته شود ایمان آورید همچنانکه مردمان ایمان آورده اند گویند آیا ایمان آوریم همچنانکه کم خردان ایمان آورده اند بدانید که آنها خود کم خردند ولی نمی دانند (بقره 13)

    هر خواننده ای می تواند براحتی هر چه تمام تر متوجه شود که آیه جعلی (بند 7 از صفحه "سلام") چیزی نیست جز تقلیدی به تمام معنا از آیه 13 سوره بقره و صرفا تغییراتی چند در آن داده شده است از جمله:
    1) "لهم" برداشته شده و به جای آن "للذین کفروا" گذاشته شده است
    2) عبارت "بما انزلنا من الفرقان الحق" در آیه اصلی نبوده و افزوده شده است و جالت است بدانیم که این خود از آیه زیر گرفته شده است:
    وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ -----------> و هنگامی که بهشان گفته شود ایمان آورید به آنچه الله فروفرستاده است (بقره 91)
    3) "الناس" برداشته شده و به جای آن "عبادنا الصالحون" گذاشته شده است.
    4) عبارت "المشرکون" در آیه اصلی نبوده و افزوده شده است.
    5) در آیه اصلی "لکن" آمده است اما در آیه جعلی "لکنّهم" قرار داده شده است.

    ز.
    ياايّها الناسُ لقدْ کنتم امْواتاً فاحيناکمْ بِکلمةِ الإِنجيلِ الحقِّ مَنْ آمَن بالکَلمةِ و ماتَ الکافرونَ ثمَّ نحيکم بنورِ الفُرقانِ الحقِّ مَن آمنَ بالنورِ و يموتُ الکافرونَ ثمَّ نُقيمُکمْ جميعاً يومَ الحِسابِ العظيمِ

    كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ -----------> چگونه به الله کفر می ورزید حال آنکه مرده بودید و زندتان کرد سپس می میراندتان سپس زندتان می کند سپس بسویش بازگردانده می شونید (بقره 28)
    يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ -----------> ای مردمان پروردگارتان را بندگی کنید (بقره 21)

    روشن است که عبارات "بِکلمةِ الإِنجيلِ الحقِّ مَنْ آمَن بالکَلمةِ و ماتَ الکافرونَ" و "بنورِ الفُرقانِ الحقِّ مَن آمنَ بالنورِ و يموتُ الکافرونَ" افزوده شده اند.

    "نُقيمُکمْ جمیعاً" نیز می تواند برگرفته از این آیه قرآن کریم است که می فرماید:
    يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا -----------> روزی که الله همگی (آنها را) برمی انگیزد (مجادله 18)

    هـ.
    و منکمْ فِنةٌ قَسَتْ قُلُوبهمْ مِنْ بعدِ ذَلکَ فَهيَ کالحجارةِ أوْ أشدُّ قسْوةٌ و انًّ مِنَ الحجارةِ لَما يتفجًّرُ منهُ الانهارُ فَتُوبوا وارْحَموا انفُسَکمْ لَعَلَّکمْ تُرحَمونَ و تُحشَرونَ معَ الصالحينَ

    ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ -----------> سپس دلهاى شما بعد از اين واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، يا سخت‏تر! چرا که پاره‏اى از سنگها مى‏شکافد، و از آن نهرها جارى می‏شود (بقره 74)
    وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ -----------> و خدا و پيامبر را اطاعت کنيد، تا مشمول رحمت شويد! (آل عمران 132)

    و.
    لَقَدِ افتريتُمْ عَلينا کَذِباً بِأنّا حَرَّمنا القتالَ في الشهرِ الحَرامِ ثُمَّ نَسَخْنا ما حَرَّمنا فَحَلَّلنا فيهِ قِتالاً کثيراً

    وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا -----------> و کیست ستمکارتر از کسی که به الله دروغ ببندد (انعام 21)
    يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ -----------> از تو درباره قتال در شهر حرام می پرسند (بقره 217)

    ز.
    و مَا حرَّمنا حَلالاً و مَا حلَّلنا حَراماً، أنَّ هوَ إِلَّا إفکٌ افْتريتُمُوهُ علی لِسَانِنا و إِنّه لا يُفلحُ المفترونَ

    اِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ -----------> این نیست جز دروغی که برساخته است (فرقان 4)
    اِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ -----------> همانا او ستمگران را رستگار نمی کند (انعام 21؛ البته خداوند متعال در دیگر جاهای قرآن کریم اعلام داشته است که مجرمان (یونس 17)، جادوگران (یونس 77) و کافران (قصص 82) را نیز رستگار نمیکند)

    ح.
    وَ وَصَيَّنا أنْ لا تَقْتُلوا وَ لا تسفِکوا دمَاً ثُمَّ أنتُمْ هَؤلاءِ تَقتلونَ إِخوانَکمْ مِن عِبادِنا الصّالحينَ إنّماً وَعُدواناً و تَسفکونَ دَمهمْ. فکَفرتُمْ بسُنَّتنا في الإِنجيلِ الحقِّ وَ مَا جَزاءُ الکافرينَ إِلّا خِزْیٌ في الدنيا و في الآخِرةُ يُرِدُّونَ إلی أشَدِّ العذابِ و مَا نحنُ بغافلينَ عمّا يَفْعلونَ

    این نوع سفارش کردن تقلیدی است از قرآن کریم که در چندین جا به کسانی که به آنها کتاب آسمانی داده شده است (نساء 131)، به انسان (عنکبوت 8 و لقمان 14 و احقاف 15) به کار رفته است.
    وَ صَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ -----------> و سفارش کردیم به کسانی که به آنها کتاب داده شده است (نساء 131)
    و اذ اخذنا ميثاقکم لا تسفکون دماءکم -----------> و هنگامى را که از شما پيمان گرفتيم که خون هم را نريزيد (بقره 84)
    إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ -----------> همانا او از بندگان مؤمن ماست (صافات 81)
    فما جزاء من يفعل ذلک منکم الا خزي في الحياة الدنيا و يوم القيامة يردون الى اشد العذاب و ما الله بغافل عما تعملون -----------> براى کسى از شما که اين عمل را انجام دهد، جز رسوايى در زندگانی دنیوی، چيزى نخواهد بود، و روز رستاخيز به شديدترين عذابها گرفتار می‏شوند. و خداوند از آنچه انجام می‏دهيد غافل نيست (بقره 85)

    وَ حرضتمْ علی القِتالِ و اجتِنابِ السِّلمِ فَقُلتمْ: "لا تَهِتوا و تَدعوا الی السِّلمِ و انْتُمُ الأعلَونَ واللهُ معکُم و لنْ يَترکمْ أعمَالکمْ"

    يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ -----------> اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ تشويق کن (انفال 65)
    فلا تهنوا و تدعوا الى السلم و انتم الاعلون و الله معکم و لن يترکم اعمالکم -----------> پس هرگز سست نشويد و به صلح دعوت نکنيد در حالى که شما برتريد، و خداوند با شماست و چيزى از اعمالتان را کم نمی‏کند (محمد 35)

    ط.
    انّا لا نَسِرُّ القَتلةَ و أعداءُ السِّلمِ أعمالَهمْ إِنَّما لَهمْ العَذابِ النَّارِ يَردُونَها وَ يُرَدُّونَ أسْفَلَ سَافِلينَ

    لَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ -----------> ایشان را عذابی بس بزرگ است (بقره 7)
    ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ -----------> سپس او را به پايين‏ترين مرحله بازگردانديم (تین 5)

    در پایان از همه دوستان درخواست می شود تا نقطه نظرات، پیشنهادات و توضیحات و رهنمود های خود را حتما بیان فرمایند.



    پس کاملا آشکار است که این تلاش منکرین هم بیحاصل است.

    به امید ظهور

  14. تشکر


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نمونه كلمات كه درمقابله باقران نوشته شده است




    نمونه كلمات كه درمقابله باقران نوشته شده است

  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9



    از جناب مسلمان ایرانی بابت این پاسخ مناسبی که گذاشتندتشکر میکنم.....فکر نکنم دیگه کسی به اعجاز قرآن شک کنه...اگه شک داره شکیاتشو بگه که دوستان هنوز هستند که پاسخدهی کنند.

    مولایم علی فرموند:
    يابُنَىَّ اِصبِر عَلَى الحقِ وَ اِن كانَ مُرّا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.
    هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ،گرمانده ام خموش ، خدا داند ودلم.....
    چون عاقبت همه امور با خداست همه چیز را به او واگذار کردم.


صفحه 1 از 52 1231121314151 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود