صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ### ابزارهای خداشناسی ###

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506

    ### ابزارهای خداشناسی ###




    شناخت یعنی آگاهی و آگاهی احتیاج به تعریف ندارد ولی ابزار شناخت چیست؟
    برای شناخت ابزار متعددی متصور می باشد. یكی از وسائل و ابزارهای شناخت برای انسان "حواس " است. انسان دارای حاسه های متعدد است: حس باصره، حس سامعه، حس ذائقه ،... اگر فرض كنیم انسان فاقد همه حواس باشد فاقد همه شناختها خواهد بود. جمله ای است كه از قدیم الایام معروف است و شاید از ارسطو باشد: «من فقد حسا فقد علما؛ هر كس كه فاقد یك نوع حس باشد، فاقد یك نوع شناخت است».

    علاوه بر حواس، انسان نیاز به یك امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، كار عقل است. برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط كافی نیست. یك نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فكر، قوه تفكر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای كه تجرید می كند، آن قوه ای كه تعمیم می دهد، آن قوه ای كه تجزیه و تركیب می كند، آن قوه ای كه حتی كلیات را تجزیه و تركیب می كند، ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. بنابراین حس یكی از ابزارهاست، آن قوه دیگری كه اسمش عقل، اندیشه، فكر، فاكره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم.

    قرآن در یکی از آیاتش در سوره مبارکه نحل به صراحت مطلبی را بیان می کند که نظرش در مورد ابزار شناخت معلوم می شود. در سوره مبارکه نحل می فرماید: «و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا؛ اوست خدایی که شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد در حالی که شما هیچ چیز نمی دانستید» (نحل/78)، یعنی از نظر شناخت هیچ چیز را نمی شناختید، بی شناخت بودید. «و جعل لکم السمع و الابصار؛ و برای شما گوش و چشمها و دیدها قرار داد». می دانید که در میان حواس انسان، آن حواسی که بیش از همه در شناسائی تأثیر دارد، چشم و گوش است. لامسه و ذائقه و شامه هر کدام می شناسد ولی چند قلم کوچک را. به شما چشم و گوش داد، حواس داد، یعنی ابزار دانستن داد. نمی دانستید، نمی شناختید، این ابزار را داد که بشناسید. «و الافئده لعلکم تشکرون؛ و دل ها قرار داد تا شکر گزارید».

    آیا قرآن فقط به حواس قناعت کرد؟ نه، پشت سرش آن چیزی (را ذکر می کند) که در اصطلاح قرآن به آن " لب " و یا " حجر " گفته می شود آن چیزی که مرکز تفکر است. گاهی می گوید افرادی دل ندارند و خدا برای شما دلها قرار داد. بعد از چشم و گوش، دل را ذکر می کند، یعنی همان قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، تعمیم می دهد، تجرید می کند، قوه ای که نقش بسیار اساسی در شناخت دارد. برخی مثل افلاطون فقط عقل را ابزار شناخت می دانند و بس. بعضی برای عقل ارزش زیادی قائل نیستند، ابزار شناخت را فقط حواس، و نقش عقل را بسیار ضعیف می دانند، می گویند هر چه نقش هست مربوط به حس است، مثل فیلسوفان حسی اروپائی كه چنین نظریه ای دارند. هیوم در رأس آنها قرار دارد. جان لاك انگلیسی از رؤسای حسیون است. هابز نیز از حسیون است. یكی دیگر از ابزارها - كه به یك معنا همان ابزار حس است و به یك معنای دیگر باید حسابش را جدا کرد، عمل است. تا وقتی که ما سر و کارمان فقط با حس محض باشد و پای عمل در کار نباشد اسمش استقراء است، وقتی پای عمل نیز در میان بیاید که پای عقل هم بیشتر در کار می آید اسمش آزمون یا تجربه و یا آزمایش است.

    یكی دیگر از آن ابزارها ابزار دل است (تعبیر بهتر این است كه دل منبعی برای شناخت است و تزكیه نفس ابزار این منبع، چنان كه طبیعت منبعی برای شناخت است و حواس ابزار آن، و نیز عقل منبعی برای شناخت است و استدلال و برهان ابزار آن)، دل به اصطلاح عرفانی نه اصطلاح قرآنی. قرآن هم گاهی به این معنا اطلاق می كند، ولی این اصطلاح خاص، اصطلاح عرفا است. عده ای از علمای جدید مانند پاسكال ریاضیدانان معروف، ویلیام جیمز روانشناس و فیلسوف معروف آمریكائی، الكسیس كارل و برگسون دل را ابزار شناخت می دانند. برگسون بیش از همه اینها معتقد است كه انسان فقط یك ابزار شناخت دارد و آن دل است، برای حواس و برای عقل نقشی قائل نیست.


    دكارت مثل افلاطون عقل را ابزار شناخت می داند، حس را ابزار شناخت نمی داند، می گوید حس به درد عمل می خورد، به درد زندگی می خورد، مثل اتومبیل است برای انسان، به درد كار می خورد ولی با حس هیچ چیز را نمی شود شناخت. شناخت فقط و فقط با عقل است. قرآن نیز علم و تزکیه نفس (دل) را هم به رسمیت می شناسد اما هرگز مثل یك صوفی، مثل یك عارف (البته همه عرفا این طور نیستند، بعضی از آنها خیلی اهل فكر و علم هستند)، مثل بعضی از آنها كه در دنیای هند وجود داشته اند نمی گوید دنبال علم نرو، برو دنبال تزكیه نفس. قرآن می گوید دنبال علم برو، دنبال عمل هم برو، دنبال علم برو، دنبال تقوی هم برو، این دو را از یكدیگر تفكیك نكن.
    *** الهی العفو ***


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    خدا از راه های گوناگون و متفاوت قابل شناخت و اثبات است. راه هایی که بعضی بسیار ساده و در خور فهم عموم است و بعضی در حدّ متوسط و بعضی بسیار دشوار و پیچیده اند. براهین خداشناسی به سه طریق برهان فطرت و برهان نظم و برهان علیت تقسیم شده اند.
    راه فطرت مطمئن ترین راهی است که هر انسان بی غرضی را مستقیماً به سوی معبود رهنمون می کند.
    راه فطرت به چند دلیل بهترین راه خدا شناسی است:
    1ـ این راه به مقدمات فنی و پیچیده نیازی ندارد و نیز با ساده ترین بیان، می توان آن را مطرح کرد، علاوه بر این، برای همه مردم و در همه سطوح قابل فهم و درک است.
    2ـ این راه مستقیماً به سوی خدای دانا و توانا رهنمون می کند.
    3ـ اگر این راه با تأمّل و تفکّر همراه شود، حالت عرفانی و شناخت خاصی نسبت به معبود پیدا می شود.
    به همین جهت است که اولیای الهی و رهبران دینی برای شناساندن خدا از این راه استفاده کرده و همگان را به پیمودن آن دعوت کرده اند.
    شخصی خدمت امام صادق(ع) عرض کرد: خدا را به من آن چنان معرفی کن که گویی او را می بینم،‌حضرت از او سؤال کرد: آیا هیچ وقت از راه دریا مسافرت کرده‌ای؟ (گویا حضرت توجه داشتند به این که قضیّه برای او اتفاق افتاده است) گفت: آری. گفتند: اتفاق افتاده است که کشتی در دریا بشکند؟ گفت: بلی، اتفاقاً در سفری چنین قضیّه ای واقع شد. گفتند: به جایی رسیدی که امیدت از همه چیز قطع شود و خود را مُشرف به مرگ ببینی؟ گفت: بلی چنین شد. گفتند: در آن حال امیدی به نجات داشتی؟ گفت: آری. گفتند: در آن جا که وسیله ای برای نجات تو وجود نداشت، برای چه کسی امیدوار بودی؟
    آن شخص متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی ارتباط داشته، در حدّی که گویی او را می دیده است. این همان حالتی است که گفتیم گاهی به اضطرار توجه انسان از همه قطع می شود و آن حالت به انسان روی می دهد که رابطه قلبی خود با خدا را در می یابد.(1)
    راه دیگر، برهان علیت است. به این نحو که:
    هیچ یک از موجودات وجودشان از خودشان نیست،‌چون اگر وجودشان ذاتی بود،‌دستخوش تغییر و نابودی نیم شدند، از همین جا می فهمیم که وجودشان را دیگری داده و آن دیگری خدا است.
    این برهان تمام عیار و در عین حال همه کس فهم است.
    هر چیزی که بتوان آن را "موجود" دانست،‌ از دو حال خارج نخواهد بود: یا وجود برای آن ضرورت دارد و خود به خود موجود و به اصطلاح "واجب الوجود" است و یا وجودش ضرورت ندارد و مرهون موجود دیگری است و بر اصطلاح "ممکن الوجود" می باشد. بدیهی استکه اگر تحقق چیزی محال باشد، هرگز وجود نخواهد یافت و هیچ گاه نمی توان آن را موجود دانست. پس هر موجودی یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود با دقت در مفهوم "ممکن الوجود" روشن می شود که هر چیزی مصداق این مفهوم باشد، معلول و نیازمند به علت خواهد بود، زیرا اگر موجودی خود به خود وجود نداشته باشد، ناچار به وسیله موجود دیگری به وجود آمده است. چنان که هر وصفی که بالذات نباشد. ثبوت آن بالغیر خواهد بود و مفاد قانون علیّت هم همین است که هر موجود وابسته و ممکن الوجودی نیازمند به علت است، نه این که هر موجودی نیاز به علت دارد تا گفته شود: پس خدا هم احتیاج به علت دارد، یا گفته شود: اعتقاد به خدای بی علت، نقض قانون علیت است.
    از سوی دیگر اگر هر موجودی ممکن الوجود و نیازمند به علت باشد، هیچ گاه موجودی تحقق نخواهد یافت و چنین فرضی نظیر آن است که هر یک از افراد یک گروه، اقدام خود را مشروط به شروع دیگری کند که در این صورت هیچ اقدامی انجام نخواهد گرفت.
    پس وجود موجودات خارجی، دلیل آن است که واجب الوجودی موجود است.(2)
    برهان یا قانون نظم:
    یکی از راه هایی که انسان می تواند خدا را بشناسد و به عظمتش اعتراف کند، قانون نظم در جهان هستی است. همه می دانیم که اگر انسان حتی در کارهای روزمّره و ساده زندگی،‌ نظم را سرلوحه کار خود قرار ندهد، هرگز به هدف نخواهد رسید و زندگیش دچار هرج و مرج عجیبی خواهد شد. اما جهان هستی با تمام وسعتش که از حدّ و اندازه و تصور ما به دور است، چگونه می تواند بدون آن که ناظمی قدرتمند داشته باشد، به حیات خود ادامه دهد؟! در همین کره خاکی که زیستگاه بشر است، تمام امور روی حساب و دقت نباشد است. روز شب می شود، شب روز، آفتاب از مشرق طلوع می کند و در مغرب فرو می رود. فصل های چهارگانه به ترتیب و بدون کم و کاست می آیند و می روند. بدنی که انسان دارد،‌ ترکیب از آفرینشی به بهترین شکل است. هر نظمی نشانگر ناظم و دارای علم و ادراک است که آفریننده آن است.
    امام صادق(ع) می فرماید: "شگفت از آفریده و مخلوقی که فکر کند خدا از بندگانش پنهان است، در حالی که آثار آفرینش را در وجود خود با ترکیبی که عقلش را مبهوت و انکارش را باطل می کند می بیند. قسم به جانم! اگر منکران در نظام عظیم خلقت فکر می کردند... قطعاً آن‌ها را با دلائلی قانع کننده به آفریدگار جهان راهنمایی می نمود".(3)
    آیات قرآن نیز می توان به براهینی برای شناخت خدا و اثبات وجود او دست یافت مثلاً این که: آیا بدون علت آفریده شده اند یا خودشان، خود را آفریده اند.(4)
    هیچ کدام از این رو فرض نمی تواند صحیح باشد. بنابراین،‌ این آیه می تواند اشاره به برهان علیت باشد.
    ******
    1. معارف قرآن، ص 29، به نقل از توحید صدوق، ص 231.
    تفسیر المیزان (ترجمه)، ج 12، ص 37.
    2. آموزش عقاید، ص 79.
    3.بحارالانوار، ج 3،‌ ص 152، باب 5.
    4.طور(52) آیه ‌35.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا...
    با تشکر از جناب مهدی و جناب مشکات و جناب ابو محمد...

    راه های شناخت برای خدا به نظر این حقیر بی نهایته چون خدا خودش بی نهایته و به اندازه ی تموم ادمهای که
    روی زمین وجود دارند راه برای رسیدن به خدا وجود داره...
    ابزاره های خدا شناسی با تو ضیحات اقا مهدی و دید گاه های که بیان کردن متفاوت هست...
    گفتند حس... حس برای شناخت خدا یک امر خوبی به نظر میاد ولی کافی نیست و انسان رو ار ضا به خدا شناسی کامل نمیکنه و اینکه احسا و حس ها در خیلی از موارد اشتباه هات بزرگی میکنند...
    گفتید عقل و دل... عقل ادمی محدود هست به چند دلیل... چون هنوز نتونسته خیلی از چیز ها رو پیدا کنه و شناسای کنه و هنوز نتونسته ناشناخته ها رو بشناسه و اینکه قادر نیست برای مدت طولانی به چیزهای که ندیده و لمس نکرده همراه با احساس تجزیه و تحلیل کنه همون طوری که میدونی خدا جسم نیست و ابعادی نداره ولی عقل چیزهای که وجودداره و حسها اون رو لمس میکنند رو تچزیه و تحلیل میکنه ....... ولی ناگفته نمونه که عقل مدرک و همراه خوبیه ست برای شناخت خدا... و این میتونه انشان رو به درجات عالی برسونه...
    گفتید دل... همون طوری که اقا مهدی گفتند دل رو بارها خدا در قران بهش اشاره کرده که با تزکیه نفس به مراحل خوبی میرسه ... و میشه گفت دل یک منبع عظیم برای شناخت خداست...
    میشه گفت دل مثل یک دستگاه ظبطو پخشه و همانند یک تلویزیون عمل میکنه اگر با اون کار بشه و پاک باشه دل خیلی چیزها رو به انسان نشون میده...
    حالا رابطه ی عقل و دل:
    انسان به مراتب در راه خدا شناسی کشفو شهودهای برای اون ایجاد میشه که انسان به این عمل و چیزهای که می بینه شک میکنه و باورش برای اون سخته...ولی دل عمل خودش رو انجام میده تا به حقایق اصلی دست پیدا کنه...
    کم کم به جای میرسه که این شواهد برای کسای که کمتر شک میکنند بیشتر میشه تا جای که ایمان انسان بیشتر میشه و عقل در موارد بالا همراه با دل میشه و چیزهای رو که دل می بینه عقل از نظر علمی که توسط خدا به اون بنده داده میشه همراه با دل میشه و دل میشه منبع شهود وعقل میشه منبع تجزیه و تحلیل...
    .............................
    به قول جناب ابو محمد اینهارو جایی نمی فروشندو به قول جناب مشکات اینها چیزهای هست که به صورت فطری به انسان ها داده شده ...
    به امید موفقیت روز افزون در شاخت .....برای همه ی اهل دلان...
    و همه ی مردم دنیا
    یا علی

    ویرایش توسط گمنام* : ۱۳۸۸/۰۳/۲۵ در ساعت ۱۰:۲۶

  5. تشکرها 3


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    هیچ چیز و هیچ کس جز خود خدا نمیتونه خودش رو به ما بشناسونه چون اون رب ماست ، مربی ماست ، مثلا در مواردی بنده شاهد بودم که خدا منو بازی داده و منو به در و دیوار میزنه میگه بابا جون منو چرا نمیبینی ؟ از راههای مختلف و از موضوعات متفاوت .خودش رو میشناسونه ، قدرت نمایی میکنه و ...

    البته در موارد مختلف مطالبی که بیان شده تا مقداری موثر است .

    اگر این دیدگاه نیاز به ترمیم داره لطفا بیان کنید

    ویرایش توسط :.مهدی.: : ۱۳۸۸/۰۳/۲۵ در ساعت ۱۴:۱۸
    *** الهی العفو ***

  7. تشکرها 3


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    47
    آپلود
    0
    گالری
    9



    انسان نمیتونه خدا را انطور که شایسته خداییش است بشناسد
    ولی
    انسان میتونه به اندازه ظرفیت وجودی خودش به شناخت خدا برسه.

    هر که ظرفیتش بیشتر شود، به شناخت بهتر و بیشتری میرسد.

    شاید خوب باشه که روشهای افزایش ظرفیت درونی هم بررسی بشه یا اصلا منظور از این ظرفیت درونی چست؟!


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    با سلام خدمت جناب مهدی
    جناب مهدی گفتید که هیچ کس جز خدا نمیتونه خودشو به ما بشناسونه....
    فکر نمیکنم به غیر این هم باشه برای اینکه هدف رسیدن به خداست.... کسی که هدف رسیدن به اونه چطور میشع که چیزی دیگه ی با عث بشه ما اون رو بشناسیم... ببین بید اقا مهدی خدا تمام اینها رو به ما داده تا ما اون رو بشناسیم... واینها رو بکار ببریم تا کم کم به خدا خدا شناسی برسیم. خود خدا گفته ایا عقل به کار نمی بنید و نمی اندیشید... پس ماها به سمت نور حرکت میکنیم . نور هدف ماست و خود نور چراغ راه ما و خود نور دلیل حرکت ماست.
    در جواب جناب سزار ایشون هم درست می فرمایند.... هر چه ظرف وجودی انسان بیشتر باشه ظرفیتی که از خدا درک میشه بهتر و بیشتر و تازه تره... بزرگ کردن ظرف درون یعنی اینکه عوامل که با عث میشه این ظرف پر به نظر بیاد رو باید خالی کرد تا نیمه ی پنهان ظرف مشخص بشه یعنی رزایل اخلاقی رو به اخلاقهای نیک تبدیل کرد . و این به یک باره انجام نمیشه تا اینکه به مرور زمان و شاید تا اخر عمر ادم باید در تلاش باشه.
    با تشکر
    یا غنی




  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    802
    مورد تشکر
    11 پست
    حضور
    12 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقل قول نوشته اصلی توسط :.مهدی.: نمایش پست
    جناب ابو محمد شما چیزی تو بساط دارین ؟
    منهم یکی مثل شما
    ولی توجه کنید که
    من عرف نفسه فقد عرف ربه
    هرکس خودش را بشناسد خدایش را شناخته
    یعنی ما از معرفت نفس و شناخت خود هست که به شناخت خدا میرسیم
    برای شناختن خود باید انسان را بشناسیم و در اولین گام ببینیم انسان چرا آفریده شده
    وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون‏
    و جنّ و انس را نيافريدم مگر براى آنكه مرا پرستش كنند.الذاریات56
    خدا مارو آفریده برای اینکه بندگی خدارو بکنیم
    هرچی بیشتر بندگی کنیم به خدانزدیکتر میشیم
    هرچی نزدیکتر بشیم بیشتر خواهیم شناخت
    یقینا بالاترین شناخت خدا توسط پیامبر اکرم حاصل شده و او کسی هست که درتشهد نماز قبل از اینکه به رسالتش شهدت دهیم به بندگی و عبودیت او که مقامی بالاتر هست گواهی میدهیم
    اشهد ان محمدا عبده و رسوله
    پس باید اول خودمان را و فلسفه وجودیمان را و جایگاه و شأنمان را که همان بندگی کردن خداست بشناسیم تا شناخت خدابرایمان حاصل شود واصولا بدون درک مقام بندگی نمیتوان مقام خدایی را شناخت
    ویرایش توسط ابو محمد : ۱۳۸۸/۰۴/۰۱ در ساعت ۱۶:۵۵

    مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا
    از مؤمنان مردانى هستند كه به پيمانى كه با خدا بسته بودند وفا كردند. بعضى بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضى چشم به راهند و هيچ پيمان خود دگرگون نكرده‏اند
    مارا به دعا کاش نسازند فراموش
    رندان سحر خیز که صاحب نفسانند



  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۶
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    سلام
    لطفا به سؤالات زير پاسخ دهيد:
    1- معرفت نفس چيست؟ مراد از معرفت و نفس چيست؟
    2- نفس چيست كه با شناخت آن مي توان به شناخت خدا رسيد؟ وقتي شما جمله شرطيه ( هر كس خود را بشناسد خدايش را مي شناسد ) را مي گوييد، كدام رابطه علي و معلولي بين مقدم و تالي آن وجود دارد؟
    3- راه معرفت نفس چيست؟

  12. تشکر


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد هادي نمایش پست
    به نام خدا
    سلام
    لطفا به سؤالات زير پاسخ دهيد:
    1- معرفت نفس چيست؟ مراد از معرفت و نفس چيست؟
    2- نفس چيست كه با شناخت آن مي توان به شناخت خدا رسيد؟ وقتي شما جمله شرطيه ( هر كس خود را بشناسد خدايش را مي شناسد ) را مي گوييد، كدام رابطه علي و معلولي بين مقدم و تالي آن وجود دارد؟
    3- راه معرفت نفس چيست؟
    بنام خدا
    مراد از معرفت نفس ،معرفت به فطرت و سرشت انسان است. اينكه بداند و بفهمد: فطرت چيست؟ بينش و گرايش‏هاى فطرى كدامند؟ فطرت در منظر قرآن چگونه تحليل مى‏شود؟ آيا اساساً ميان همه انسانها مشتركاتى يافت مى‏شود؟ چه ضابطه و ملاكى براى تشخيص آنها وجود دارد؟ آيا بهره‏ورى آغازين انسان‏ها از اين مشتركات يكسان است؟ فطرى بودن خداشناسى به چه معناست؟ آيا خدا در نهاد انسان هست؟ اگر هست، پس چگونه پاره‏اى از انسان‏ها خدا را انكار كرده، از او اعراض مى‏كنند؟ و...
    مراد از معرفت نفس اين نيست که کسي چنين بينديشد که من نبودم و موجود شدم, پس آ‏فريدگاري دارم؛ زيرا اين تفکر حصولي که از راه مفاهيم استنتاج شده, همانند ساير دانشهاي حصولي و ذهني است و ممکن است بعد از معرفت آن, اعتراف به مبدأ و معاد حاصل نشود. چنان که ممکن است, شناخت مبدأ آ‏فرينش از راه برهان حرکت و حدوث و مهم تر از همه, برهان امکان و وجوب, که يک سلسله شناخت هاي حصولي هستند نه حضوري, فراهم گردد ولي اعتراف به مبدأ و معاد را به همراه نداشته باشد

  14. تشکر


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد هادي نمایش پست
    به نام خدا
    سلام
    لطفا به سؤالات زير پاسخ دهيد:
    1- معرفت نفس چيست؟ مراد از معرفت و نفس چيست؟
    2- نفس چيست كه با شناخت آن مي توان به شناخت خدا رسيد؟ وقتي شما جمله شرطيه ( هر كس خود را بشناسد خدايش را مي شناسد ) را مي گوييد، كدام رابطه علي و معلولي بين مقدم و تالي آن وجود دارد؟
    3- راه معرفت نفس چيست؟
    «نفس‏» از ديدگاه‏هاى مختلف معانى مختلفى داشته و نظرات گوناگونى در آن ديده مى‏شود از جمله از ديدگاه اهل لغت «نفس‏» همان روحى است كه هستى و حيات جسد به آن وابسته است چنانكه در كتاب «التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏» ج‏12 تاليف حسن مصطفوى چاپ اول سال 1371 به نقل از كتاب لغت «العين فى اللغة‏» (1) مى‏نويسد:

    «النفس: الروح الذى به حياة‏الجسد و كل انسان نفس حتى آدم(ع) الذكر و الانثى سواء و كل شى‏ء بعينه نفس و رجل له نفس اى خلق و حلاوة و سخا...».

    «مراد از نفس همان روح است كه حيات و هستى جسد و بدن وابسته به آن مى‏باشد و هر انسانى به آن، نفس اطلاق مى‏گردد و حتى حضرت آدم(ع)، زن باشد يا مرد در اين مورد مساوى است و هر شيئى به ملاحظه ذاتش نفس شى‏ء گفته مى‏شود و نيز گفته مى‏شود كسى كه داراى نفس است‏يعنى صفات پسنديده داشته، داراى ذكاوت و سخاوت است‏».

    تحقيق در مساله نفس از ديدگاه اهل لغت اين است كه در ماده نفس كه بكار گرفته مى‏شود، شيئى و ويژگى وجود دارد و آن همان تشخص است از جهت ذات شى‏ء و آن تشخص همان حالت رفعت و والامقامى است كه در آن موجود است و از مصاديق آن شخص انسان است از جهت معنويت و روحى كه دارد يا از جهت‏بدنش و ظاهرش يا از جهت آنچه قوام انسان و شخص او به آن وابسته است مثل خون جارى در بدنش كه به آن حيات و نفس انسان ادامه پيدا مى‏كند و ماده «تنفس‏» هم از همان ريشه مى‏آيد كه نفس كشيدن مى‏باشد كه ادامه حيات انسان در حيوان، وابستگى به آن دارد.

    پس نفس اعتبارهاى گوناگونى دارد مثلا به ملاحظه بدن و روح، مركب محسوب مى‏گردد چنان كه در قرآن نيز اين معنا آمده است:

    (...لا تكلف الله نفسا الا وسعها...) (2) «هيچ‏كس موظف به بيش از مقدار توانائى خود نيست‏».

    (و ما تدرى نفس باى ارض تموت...) (3) «هيچ‏كس نمى‏داند در چه سرزمينى مى‏ميرد؟».

    (...فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم...). (4)

    «بگو به آنها بيائيد فرزندان خود را دعوت كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمائيم شما هم زنان خود را».

    (...رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان يقتلون). (5)

    «موسى عرض كرد كه پروردگارا! من يك تن از آنان را كشته‏ام مى‏ترسم مرا به قتل برسانند».

    (و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق). (6)

    «و كسى را كه خداوند خون او را حرام شمرده، نكشيد جز به حق‏».

    و در برخى از موارد كلمه نفس جهت روحانيت آن ملاحظه مى‏شود چنانكه در قرآن كريم چنين وارد است:

    (و لا اقسم بالنفس اللوامة). (7)

    «و سوگند به (نفس لوامه) و وجدان بيدار و ملامت‏گر كه رستاخيز حق است‏».

    (يا ايتها النفس المطمئنة× ارجعى الى ربك...). (8)

    «تو اى روح آرام گرفته به سوى پروردگارت بازگرد...».
    *************
    1: ج‏7 ، ص 270 تاليف «الخليل‏» چاپ بغداد، سال 1368ه.
    2: بقره:233.
    3: لقمان: 34.
    4: آل عمران: 61.
    5: قصص:33.
    6: اسراء:33.
    7: قيامت: 2.
    8: فجر:27 و 28.
    منبع:سایت بلاغ
    ویرایش توسط meshkaat : ۱۳۸۸/۰۶/۲۷ در ساعت ۰۰:۱۲

  16. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود