جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوال در مورد شعور واجب الوجود و خصوصیات آن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سوال در مورد شعور واجب الوجود و خصوصیات آن




    با سلام
    من در وجود خدای اسلام دچار مشکل هستم
    از شما کمک می خوام که اگه کسی می تونه به سوالات من جواب بده به من لطف کرده.
    قبل شروع بحث چند نکته را باید بگم
    1- چون من هنوز به خدا اعتقاد ندارم لطفا به عنوان دلایل آیات قران و احادیث را ذکر نکنید ( البته ذکر کردن از قران و احادیث اگر خودش حاوی دلیل باشده مشکلی نداره )
    2- من برهان واجب الوجود را خوانده ام و آن را قبول دارم یعنی قبول دارم که واجب وجودی ( موجودی که وجودش استوار به چیز دیگری نیست وجود داشته )
    حالا چند تا سوال دارم سوالات را یکی یکی می پرسم تا مباحث قاطی نشوند
    منظور از شعور چیست و چگونه می توان فهمید موجودی شعور دارد؟

    با تشکر


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2- من برهان واجب الوجود را خوانده ام و آن را قبول دارم یعنی قبول دارم که واجب وجودی ( موجودی که وجودش استوار به چیز دیگری نیست وجود داشته )


    اگر ضرورت واجب الوجود را قبول داید پس خدا هم برایتان اثبات شده و نیازی به اثبات مجدد آن نیست چون خداوند همان واجب الوجود است


    منظور از شعور چیست و چگونه می توان فهمید موجودی شعور دارد؟
    توان ادراک را شعور می نامند


    برای شناخت اینکه موجودی شعور دارد دو راه وجود دارد یکی تجربه و حس و دیگری حکم عقل

    حس و تجربه که واضحه اما دلیل عقل

    مثلا عقل حکم میکند واجب الوجود شعور دارد ... :
    واجب الوجود از آنجا که بی نیاز مطلق هست و صرف وجود است هیچگونه نقصی در او نیست
    زیرا اگر نقص داشته باشد نشان از نیازمندی دارد در درحالیکه واجب الوجود را خود شما قبول دارید که نیازمند نیست



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    با تشکر از جواب شما
    من به وسیله آن برهان فقط قبول کرده ام که یک موجودی وجود داشته که چیزی آن را به وجود نیاورده و آن علت به وجود آمدن بقیه چیز بوده است .
    آین برهان حرف دیگری نمی زند .


    در مورد شعور نیز با این تعریف شما
    آیا سنگ شعور دارد؟
    گیاهان چه طور؟
    حیوانات چه طور؟

    من دلیلی برای اینکه قبول کنم آن چیز که یک چیز دیگر را به وجود می آورد کامل مطلق است و نیازمند نیست ندارم


    با تشکر


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این تاپیک رو مطالعه کنید :


    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=3021

    من دلیلی برای اینکه قبول کنم آن چیز که یک چیز دیگر را به وجود می آورد کامل مطلق است و نیازمند نیست ندارم
    خب اگر نقدی بر استدلالی که ذکر کرده ام دارید بفرمایید

    یک سوال از شما دارم
    از نظر شما آیا امکان دارد واجب الوجود نقص داشته باشد ..
    ویرایش توسط مدبر : ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ در ساعت ۱۷:۰۷


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط m.khob110 نمایش پست
    با سلام
    با تشکر از جواب شما
    من به وسیله آن برهان فقط قبول کرده ام که یک موجودی وجود داشته که چیزی آن را به وجود نیاورده و آن علت به وجود آمدن بقیه چیز بوده است .
    آین برهان حرف دیگری نمی زند .



    با تشکر
    با سلام و عرض ادب

    ضمن تبريك عيد الله الاكبر عيد سعيد غدير خم مطالبي در اين رابطه عرض مي شود:

    اساسا تمام براهین فلسفى - از جمله، اثبات واجب تعالى - از نوع برهان از راه ملازمات عامه هستند. با این تحلیل نه تنها برهان صدیقین با هر تقریرى که ارائه شود برهان از راه ملازمات عامه است - که از وجود واقعیت، ما به وجوب وجود ضرورت ازلى و واقعیت استدلال مى‏کنیم و همه این مفاهیم کثیر از یک حقیقت واحد بسیط انتزاع مى‏شود و بین آنها تلازم عقلى هست . از این رو آنها را ملازمات عامه مى‏نامند - بلکه همه براهین اثبات خدا - مثل برهان حرکت، برهان امکان وجوب و برهان حدوث و . . . از این قبیل است ؛ به طور مثال چنین گفته مى‏شود: عالم حادث است و هر حادثى محدثى دارد (یا نیازمند به یک محدث است)، پس عالم محدثى دارد . در این جا بین حدوث و وجود محدث تلازم عقلى برقرار است و در کبراى برهان، احد المتلازمین براى ملازم دیگر ثابت‏شده است . به عبارت دیگر در این قیاس، حد اوسط (حادث) و حد اکبر (محدثى دارد) متلازم همند نه علت و معلول; چون حد اکبر «محدث‏» نیست‏بلکه «محدثى دارد» است و این دو عنوان متلازم یکدیگرند، که در کبرا یکى براى دیگرى ثابت مى‏شود .
    حاصل سخن آن که درباره واجب تعالى جز همان قسم از برهان انى که از یک متلازم به متلازم دیگر پى برده شود هیچ گونه برهان راه ندارد و تفاوت و امتیازى که بین ادله مقام وجود دارد وابسته به کیفیت تلازم حد وسط و حد اکبر مى‏باشد و البته مهمترین و عمیقترین آنها برهانى است که دو متلازم آن از امور عامه بوده و هر دو از یک ذات بسیط و کامل بى کران انتزاع شده و بر او حمل گردند و آن در برهان صدیقین است . سر این که این برهان از سایر براهین عمیقتر مى‏باشد این است که در انتزاع مفهومهاى این برهان، چیزى از آثار و افعال دخالت نداشته و از هیچ کدام آنها استمداد نمى‏شود; زیرا مفهومى که از اثر، انتزاع شود جز مؤثر و معنایى که از فعل گرفته شود جز فاعل چیز دیگرى را اثبات نمى‏کند و همچنین مفهومى که از صفت گرفته شود جز موصوف، چیز دیگرى را ثابت نمى‏کند; مثلا برهان امکان و وجوب، فقط «علت غیر معلول‏» یا «وصف واجب بالذات‏» را نتیجه مى‏دهد یا برهان حدوث فقط «قدیم محدث‏» یا برهان حرکت «محرک ثابت‏» یا برهان نظم (در صورت صحت‏برهان) فقط «ناظم‏» را افاده مى‏کند، در حالى که هدف از برهان صدیقین، اثبات فوق مقام تاثیر و مرحله فعل و مرتبه اتصاف، یعنى اثبات هویت مطلقه و مقام شامخ ذات بى کران واجب تعالى است .
    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ در ساعت ۱۶:۱۹


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شرح پست قبل

    برهان دو گونه است: برهان لمّى و برهان اِنّى.برهان لمّى عبارت است از پى بردن از علت به معلول. فى المثل، وقتى دانستيم اين مايع بنزين است، خواهيم دانست كه علت احتراق و علت محركه موتور ماشين نيز هست. اين برهان، افاده يقين مى كند. يعنى وقتى علت را شناختيم، خواهيم توانست به نحو قطع، معلول آن را نيز بشناسيم. در فلسفه از اين برهان استفاده نمى شود; زيرا موضوع فلسفه، كه موجود هست، بيرون از حقيقتى وجود ندارد، تا علت آن باشد و ما از طريق علت آن به معلولش منتقل شويم. بيرون از وجود، عدم است. عدم هم كه صلاحيت عليت وجود را ندارد.

    مى ماند برهان اِنّى. برهان اِنّى خود دو قسم است. يكى پى بردن از معلول به علت، فى المثل از پريدن رنگ يك بيمار پى ببريم كه سرطان دارد. اين برهان، مفيد يقين نيست; زيرا ممكن است كه علت رنگ پريدگى سرطان نباشد، بلكه ترس يا سرماخوردگى يا يك چيز ديگر باشد. لذا در استدلالات فلسفى از قسم اول برهان اِنّى استفاده نمى شود.

    قسم دوم برهان اِنّى، كه همان سلوك و ره پيمودن از يك ملازم به ملازم ديگر است. مثلا از اينكه خداوند «ماهيت» ندارد، منتقل شويم به اينكه پس او «امكان» هم ندارد. انتقال از ماهيت نداشتن به امكان نداشتن، سلوك از يك ملازم به ملازم ديگر است. زيرا اين دو، ملازم يكديگرند.

    همانگونه كه انتقال از امكان نداشتن به نبودن احتياج و فقر براى واجب تعالى، سلوك ديگرى از يك ملازم به ملازم ديگر است. استدلالات فلسفى عموماً به همين طريق صورت مى گيرد و از يك حكم فلسفى به حكم فلسفى ديگر كه ميان آن دو ملازمه برقرار است، منتقل مى شويم. اين نحو انتقال موجب حكم يقينى است. برهان اِنّىِ قسم دوم از اين جهت مانند برهان لمّى مى ماند; زيرا هر دو افاده يقين مى نمايند.




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود