صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ##:: جهاد با نفس ::##

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506

    ##:: جهاد با نفس ::##




    باب وجوب جهاد با نفس



    1 - عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص بَعَثَ سَرِيَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ

    1 - از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عده اى را به جنگ فرستاد، چون از جنگ بازگشتند فرمود: آفرين به گروهى كه پيكار كوچكتر را سپرى كردند و پيكار بزرگتر بر عهده آنان به جاى مانده است ، گفته شد: اى فرستاده خدا! پيكار بزرگتر چيست ؟ فرمود پيكار با نفس .


    *** الهی العفو ***


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    باب آنچه كه بر هر عضوى از اعضاى آدمى واجب گشته و وجوب قيام نمودن در اداى آن واجبات

    از امام صادق عليه السلام در حديثى طولانى روايت است كه فرمود:
    خداوند ايمان را بر تمامى اعضاى فرزند آدم واجب ساخت و آن را بر اعضاى او تقسيم و در تمامى آنها پخش نمود. پس هيچ عضوى از اعضاى وى نيست جز اينكه ايمانى بر عهده او نهاده شده كه آن ايمان غير از ايمانى است كه بر عهده عضو ديگر قرار داده شده است .
    سخن امام عليه السلام ادامه دارد تا آنجا كه مى فرمايد:
    اما آن ايمانى كه بر قلب واجب گشته ، اقرار نمودن و معرفت يافتن و پيمان بستن و خوشنودى و تسليم در برابر اينكه هيچ معبودى جز الله نيست او يگانه است و شريكى ندارد معبودى يكتا كه مصاحب و فرزندى ندارد و اينكه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست ، و اقرار نمودن به هر پيامبر با كتابى كه از جانب خداوند آمده است و اين همان اقرار و معرفتى است كه خداوند بر قلب واجب ساخته است و عمل قلب همين است و گفتار خداوند عزوجل كه كافران را كاذب مى شمرد ((مگر كسى كه به زور و اجبار اظهار كفر نموده در حالى كه دلش به ايمان آرميده است )) ناظر به همين معنا است .
    و فرمود: ((هان آگاه باشيد كه دلها با ياد خدا آرام مى گيرد))
    و فرمود اى پيامبر! اندوهناك مباش از آنانى كه دهانهاشان اظهار ايمان مى كند ولى دلهاشان ايمان نياورده است )) و فرمود: ((اگر آنچه را كه در درونتان است آشكار يا پنهان كنيد خداوند به سبب آن شما را به پاى حساب مى كشد. پس هر كه را بخواهد مى بخشايد و هر كه را بخواهد عذاب مى كند)) پس اين همان اعتراف و معرفتى است كه خداوند بر قلب واجب ساخته و كار قلب همين است و اين اقرار و معرفت ، به منزله سر ايمان است . و خداوند بر زبان ، گفتن و اقرار نمودن به ايمانى را كه قلب را بر آن پيمان بسته است را واجب نمود، خداوند تبارك و تعالى گويد: ((و به مردمان نيكى را بگوييد))
    و فرمود: ((بگوييد ايمان آورديم به آنكه بر ما و شما فرستاده شد و معبود ما و شما يكى است و ما مطيع فرمانبر او هستيم)) پس اين گفتن و اقرار نمودن همان چيزى است كه خداوند بر زبان واجب ساخته است و عمل زبان همين است . و خداوند بر گوش ‍ واجب ساخت كه از گوش فرا دادن به چيزى كه خداوند آن را حرام نموده است دورى كند و از شنيدن آنچه كه شنيدنش بر او حلال نيست و مورد نهى خداوند عزوجل است خوددارى نمايد و به آنچه كه شنيدنش خداى را خشمگين مى كند گوش مسپارد خداى عزوجل در اين باره فرموده است و به تحقيق در كتاب بر شما چنين فرستاد كه هر گاه شنيديد كه به آيات خدا كفر ورزيده مى شود و آيات الهى به استهزا گرفته مى شود پس با آن كافران منشينيد تا اينكه به سخن ديگرى بپردازند.)) سپس موردى را كه مؤ من از روى فراموشى در چنين مجلسى نشسته است را استثنا نموده و فرموده : ((و اگر شيطان فراموشت ساخت ، پس از ياد آمدنت با چنين گروه ستمكارى منشين)) و فرمود: ((پس بشارت ده بندگان مرا آنانى كه به سخن گوش فرا مى دهند و از سخن نيكوتر پيروى مى كنند، اينان كسانى هستند كه خداوند آنان را هدايت فرموده و اينان همان خردمندانند))
    و فرمود: ((به حقيقت كه مؤ منان رستگارند همانها كه در نمازشان فروتن و همواره از گفتار و كردار بيهوده گريزانند و زكات مال خويش را مى پردازند)) و فرمود: ((آنان هر گاه بيهوده اى را بشنوند از آن دورى مى گزينند)) و فرمود: ((و هر گاه بر بيهوده اى گذر كنند از كنار آن كريمانه مى گذرند)) پس اين همان ايمانى است كه خداوند بر گوش واجب ساخته است كه به آنچه كه بر او حلال نيست گوش ندهد و عمل گوش ‍ همين است و اين از ايمان است . و بر چشم واجب ساخت كه به آنچه كه خداوند بر او حرام نموده نظر نكند و از ديدن آنچه كه ديدنش مورد نهى الهى است خوددارى كند و عمل چشم اين است و اين از ايمان است .
    خداوند تبارك و تعالى فرمود: ((اى پيامبر! به مؤ منين بگو كه ديدگانشان را از ديدن حرام فرو بندند و عورتهايشان را حفظ كنند))
    يعنى ديدگان خود را از ديدن عورتهاى ديگران حفظ كند و به عورت برادر خود نظر نكند و عورت خود را نيز از ديد ديگران محفوظ دارد. و فرمود: ((به زنان مؤ من بگو ديدگان خود را از ديدن حرام بربندند و عورتهايشان را حفظ كنند)) يعنى ديدگان خود را نگه دارند از اينكه يكى به عورت ديگرى نظر كند و عورت خود را از تيررس ديد ديگران دور نگه دارد.
    راوى گويد: حضرت فرمود: هر جايى كه در قرآن كريم سخن از حفظ نمودن عورت آمده است مراد حفظ نمودن عورت از زنا است مگر اين آيه كه مراد، حفظ نمودن از نظر است ، سپس آنچه را كه خداوند بر قلب و ديده و زبان واجب نموده در آيه ديگرى به رشته كشيده است و فرموده : ((نمى توانيد نهان داريد شهادتى را كه گوشهايتان و ديدگانتان و پوستهايتان بر عليه شما مى دهند))
    مراد از جلود (پوستها) در اين آيه ، عورتها و رانها است . و فرمود: ((از آنچه كه به آن علم و آگاهى ندارى پيروى مكن زيرا از هر يك از گوش و ديده و دل پرسيده مى شود)) اين آن چيزى است كه خداوند بر چشمان واجب ساخته كه اين فرو بستن چشم از حرام ، عمل چشم است و اين از ايمان است . و خداوند بر دو دست واجب ساخت كه آدمى با دو دست خود به سوى حرام روى نياورد و به وسيله آن دو در به جاى آوردن دستور الهى بكوشد كه خداوند بر آن دو امورى را واجب ساخته است از قبيل پرداخت صدقه و ارتباط با خويشاوندان و جهاد در راه خدا و تهيه و استعمال طهور براى نمازها، پس فرمود: ((اى ايمان آورندگان هر گاه براى نماز بپا خاستيد رويها و دستهايتان را تا مرفقها بشوييد و مسح بر سر بكشيد و پايهايتان را تا برآمدگى روى پا مسح كنيد)) و فرمود: ((پس هر گاه در ميدان كارزار با كافران روبرو شديد گردنهايشان را بزنيد تا آنگاه كه زمين گيرشان سازيد آنگاه بندهاى اسيرانشان را محكم ببنديد پس در برابر آزادى آنان يا منتى بر آنان مى نهيد و يا فديه از ايشان مى ستانيد تا زمانى كه جنگ بارهاى خود را بر زمين نهد)) اين آن چيزى است كه خداوند بر دو دست واجب نموده زيرا زدن كار دستهاست . و خداوند بر دو پا واجب ساخت كه به وسيله آن دو به سوى هيچ يك از معاصى نشتابى و واجب كرد كه به سوى آنچه كه مورد رضايت الهى است گام بردارى پس فرمود بر روى زمين خرامان و با تكبر گام برندار زيرا تو هرگز نمى توانى زمين را بشكافى و در بلندى به كوهها نخواهى رسيد)) و فرمود: ((و در راه رفتنت ميانه رو باش و آوازت را فرو كش كه ناخوش ترين آوازها آواز خران است ))و درباره شهادت دادن دستها و پاها بر عليه خود و صاحب خود كه چگونه دستور الهى و واجبات او را ضايع كرده اند فرمود: ((امروز بر دهانهاشان مهر مى نهيم و دستان آنها با ما سخن گويند و پايهاشان به آنچه كه كسب كرده اند گواهى دهند)) پس آنچه كه گفته شد چيزهايى است كه خداوند بر دستها و پاها واجب ساخته و عمل دست و پا همين است و آن از ايمان است . و خداوند بر چهره واجب ساخت كه در شب و روز در هنگامه نماز براى او به خاك افتد پس فرمود: ((اى ايمان آورندگان ركوع كنيد و سجده كنيد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار خير انجام دهيد باشد كه به رستگارى برسيد)).اينها كه گفته شد واجبات چهره و دستان و پاهاست و خداوند در جاى ديگرى فرموده است كه : ((سجده گاهها از آن خداست پس با او كس ديگرى را نخوانيد))راوى مى گويد: حضرت در ادامه فرمود: پس كسى كه خداوند را در حالتى ملاقات كند كه اعضاى خود را حفظ نموده و به واجبات الهى در مورد هر عضوى از اعضايش وفا كرده خداوند عزوجل را با ايمان كامل ملاقات كرده است و او اهل بهشت است اما كسى كه در مورد واجبى از واجبات خيانت كرده يا از دستور الهى سر باز زده خداوند را با ايمان ناقص ديدار خواهد كرد. و بدانيد كه مؤ منان ، با ايمان كامل به بهشت داخل مى شوند و كسانى كه در انجام واجبات كوتاهى نموده اند با ايمان ناقص به دوزخ وارد مى گردند.


    *** الهی العفو ***


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    باب حقوق واجب و مستحبى كه قيام به آنها سزاوار است


    از امام سجاد عليه السلام روايت است كه فرمود:

    حق خداى بزرگ بر تو
    اين است كه تنها او را پرستش كنى و چيزى را شريك او به شمار نياورى پس هر گاه از روى اخلاص و صفاى باطن چنين كنى خداى سبحان بر خود لازم مى داند كه امر دنيا و آخرتت را كفايت كند.

    حق نفست بر تو
    اين است كه آن را در راه فرمانبردارى از خداى عزوجل به كار وادارى .

    حق زبان
    اين است كه او را بزرگتر و شريف تر از آن بدانى كه ناسزا گويد و او را به خير و ترك سخنان زائد و بى فائده و نيكى به مردم و گفتار نيك درباره مردم عادت دهى

    حق گوش
    آن است كه او را از شنيدن غيبت و هر آنچه شنيدنش جايز نيست ، پاك سازى .

    حق چشم
    آن است كه آن را از ديدن هر آنچه ديدنش ‍ بر تو حرام است بربندى و از راه نظر با ديدگانت عبرت گيرى .

    حق دستانت
    اين است كه آنها را به سوى چيزى كه بر تو حلال نيست نگشايى .

    حق پايهايت
    آن است كه به وسيله آنها به سوى چيزى كه بر تو روا نيست گام بر ندارى پس تو با اين دو پا بر ((صراط)) مى ايستى پس بنگر تا نلغزى و در آتش فرو نيفتى .

    حق شكم بر تو
    اين است كه آن را ظرف و جايگاه حرام قرار ندهى و اضافه بر سيرى نخورى .

    حق عورت تو بر تو
    اين است كه آن را از زنا نگه دارى و از اينكه كسى به آن نظر افكند آن را حفظ كنى .

    حق نماز
    اين است كه بدانى نماز ورود بر خداى عزوجل است و تو در نماز در پيشگاه او ايستاده اى پس اگر اين را (از صميم جان ) دريابى ايستادنت در برابر او ايستادن بنده اى خوار و كوچك و آرزومند و ترسان و اميدوار و بيمناك و بى چيز و زار خواهد بود و (در اين حال ) خداوندى را كه در برابرش با آرامش و وقار ايستاده اى بزرگ مى شمرى و با (تمامى ) قلبت به نماز روى مى آورى و حقوق و حدود آن را به پاى مى دارى .

    حق حج
    اين است كه بدانى حج وارد شدن بر پروردگار و گريختن از گناهانت به سوى خدايت است و در حج توبه ات پذيرفته است .و با به جاى آوردن حج يكى از واجباتى را كه خداوند بر تو واجب ساخته است ادا نموده اى .

    حق روزه
    آن است كه بدانى روزه حجابى است كه خداوند عزوجل بر زبان و گوش و چشم و شكم و فرج تو نهاده است كه با اين حجاب تو را از گزند آتش دوزخ مى پوشاند پس اگر روزه را ترك كنى گويى پوششى را كه خدا بر تو گذارده است پاره كرده اى .

    حق صدقه
    اين است كه بدانى كه صدقه ذخيره توست كه در نزد پروردگارت مى نهى و وديعه و امانتى است كه به او سپرده اى . امانتى كه نيازى به شاهد طلبيدن براى آن ندارى و در وديعه گذاردن آن در پنهانى اعتماد و اطمينان بيشترى دارى تا اينكه آن را آشكارا به وديعت گذارى و بايد بدانى كه صدقه بلاها و دردها را در دنيا و آتش دوزخ را در آخرت از تو دفع مى كند.

    حق قربانى
    آن است كه در قربانى نمودن آن تنها رضاى خداى عزوجل را قصد كنى نه مردمان را و از آن جز در مسير رحمت الهى قرار گرفتن و رهايى روحت را در روز ملاقات پروردگار قصد نكنى .

    حق سلطان
    اين است كه بدانى كه تو مايه آزمايش و امتحان او قرار داده شده اى و او نيز به خاطر سلطنتى كه بر تو يافته گرفتار توست و نبايد در معرض خشم او قرار گيرى و با دست خود به هلاكت بيفتى و در نتيجه با او در بدى رساندن به خودت شريك شوى .

    حق آن كس كه در علم تو را راهبرى نموده
    اين است كه او را بزرگ شمارى و جايگاه نشستنش را نيك سامان دهى و خوب به سخنانش گوش فرا دهى و رو به او داشته باشى و صدايت را بلندتر از صداى او نكنى و به كسى كه از او پرسش مى كند پاسخ نگويى تا خود او پاسخش را دهد، در مجلس درس او با كسى سخن نگويى و در نزد او غيبت هيچ كس را نكنى ، اگر در نزد تو از بدى اش گويند از او دفاع كنى و عيبهايش را بپوشانى و فضيلت هايش را آشكار سازى و با دشمن او نشست و برخاست نداشته باشى و با دوستدار او دشمنى نكنى پس اگر چنين كنى فرشتگان الهى به نفع تو گواهى دهند كه تو خواهان دانشى و علم را به خاطر خدا آموخته اى نه به خاطر مردم .

    حق كسى كه مالك توست
    اين است كه دستورهايش را اطاعت كنى و نافرمانيش نكنى مگر در مواردى كه باعث خشم خداى عزوجل است زيرا فرمانبردارى از مخلوق در نافرمانى خالق سزاوار نيست .

    حق زيردستان تو
    اين است كه بدانى آنها به خاطر ناتوانى خود و توانايى تو رعيت تو گشته اند پس واجب است كه در بين آنان به عدل رفتار كنى و براى آنان چون پدرى مهربان باشى و نادانى آنان را ببخشايى و در كيفر نمودن آنان شتاب نكنى و خداى عزوجل را بر قدرت و تسلطى كه بر ايشان به تو داده است سپاسگزار باشى .

    حق آنانكه سرپرستى علمى ايشان را به عهده دارى
    اين است كه بدانى خداى عزوجل تو را در آموختن دانشى كه به تو عطا فرموده متولى و سرپرست آنان قرار داده و از خزانه علم درى بر تو گشوده پس اگر در تعليم و آموزش آنان نيك بكوشى و براى آنان دروغ نبافى و از (قدر ناشناسى ) آنان ملول و دلتنگ نگردى خداوند از فضل خود بر تو زيادتى (از علم و ايمان ) را عطا مى فرمايد و اما اگر دانشت را از مردمان دريغ داشتى يا آنگاه كه خواهان دانش تو هستند با دروغ بافى آنان را متحير و سرگردان سازى بر خداى عزوجل سزاوار است كه دانش و درخشندگى آن را از تو بگيرد و جايگاهت را در دلها بى اعتبار سازد.

    حق همسرت
    اين است كه بدانى خداوند عزوجل او را مايه آسايش و آرامش تو قرار داده و او نعمتى از جانب خداى عزوجل براى توست پس او را گرامى بدارى و با او مدارا كنى اگر چه حقى كه تو بر او دارى بسى لازم تر است پس بر توست كه با او به مهربانى رفتار كنى زيرا او اسير توست و بايد او را اطعام نموده و جامه بپوشانى و هر گاه نادانى نمود مورد بخشش ‍ قرارش دهى .

    حق مملوك تو
    اين است كه بدانى او نيز آفريده پروردگار توست و فرزند پدر و مادر تو (يعنى فرزند حضرت آدم و حوا است ) و گوشت و خون تو است تو مالكش نيستى به اين دليل كه تو او را آفريده باشى نه خدا، و تو هيچ يك از اعضاى او را نيافريده اى و روزى او را از دل طبيعت تو بيرون نياورده اى ولى خداوند عزوجل كار او را به تو واگذاشت سپس او را مسخر تو گرداند و تو را بر او امين قرار داد و او را به امانت نزد تو نهاد تا او آنچه از مال و دارايى كه تو به او مى دهى برايت نگهدارى كند، پس ‍ تو نيز به او نيكى كن چنانچه خداوند به تو نيكى نموده است و اگر در نظر تو ناپسند است به جاى او مملوك ديگرى بگير و مخلوق خداى عزوجل را عذاب مده و هيچ نيرويى نيست مگر به يارى خدا.

    حق مادرت
    اين است كه بدانى او زمانى تو را حمل كرد كه با آن وضعيت كسى ديگرى را حمل نمى كند و به تو از ميوه قلب خود چيزى را كه هيچ كس به كسى ديگر نمى بخشد عطا كرد و با تمامى اعضاى خود تو را نگهدارى نمود و باكى نداشت از اينكه تو گرسنه شوى و غذايت دهد و تشنه نشوى و سيرآبت كند و عريان باشى و تو را بپوشاند و آفتاب بر تو بتابد و او سايه بر تو افكند، و به خاطر تو از خواب كناره گرفت . و تو را از گرما و سرما نگاهداشت تا براى او باشى و تو توانايى سپاسگزارى از او را ندارى مگر به كمك و توفيق الهى .

    حق پدرت
    اين است كه بدانى او اصل و ريشه توست زيرا اگر او نبود تو نيز نبودى پس هر گاه در خود چيزى ديدى كه مايه خودپسندى تو شد بدان كه پدرت در آن صفت اصل و ريشه توست پس خداى را سپاس گو و شكرش را به جاى آور كه هيچ نيرو و جنبشى نيست مگر به اراده الهى .

    حق فرزندت
    اين است كه بدانى او از توست و در اين دنيا خير و شرش منسوب به توست و تو در برابر ادب نيكوى او و راهنمايى او به سوى خداى عزوجل و يارى او بر طاعت پروردگار مسئول هستى ، پس در مورد او همانند كسى كه مى داند بر احسان به فرزند ثواب خواهد برد و بر بدى نمودن به او كيفر خواهد ديد عمل كن .

    حق برادرت
    اين است كه بدانى او به منزله دست تو و مايه عزت و قدرت توست بنابراين از او به عنوان اسلحه و وسيله اى براى معصيت خداوند و همچنين (پشتيبان و) ساز و برگ براى ستم به خلق خدا استفاده مكن ، در مقابل دشمنش او را تنها مگذار و از نصيحت نمودن و خيرخواهى او كوتاهى مكن ، و اينها در صورتى است كه او مطيع خداوند باشد وگرنه بايد خداوند در نزد تو ارجمندتر از او باشد و هيچ جنبش و قدرتى نيست مگر به كمك خداوند،

    حق آقايى كه تو را آزاد كرده
    اين است كه بدانى او مالش را در راه تو خرج كرده و تو را از ذلت و وحشت بندگى به عزت و آرامش آزادى رسانده است و از اسيرى ملكيت تو را رها نموده و بند بندگى را از تو گشوده و تو را از زندان بيرون آورده و تو را مالك خودت نموده و به تو براى عبادت پروردگارت فراغت بخشيده و بايد بدانى كه او در زندگى و مرگت سزاوارترين و نزديكترين مردمان به توست و يارى رساندن به او بر تو واجب است حال چه خودت به ياريش بشتابى و چه آنچه را كه از تو احتياج دارد در اختيارش قرار دهى و هيچ قدرتى نيست مگر به كمك خداوند.

    حق بنده اى كه تو بر او انعام نموده و آزادش ساخته اى
    اين است كه بدانى خداوند عزوجل آزادى او را به دست تو وسيله اى به سوى خودش قرار داده و آن را براى تو مايه حجاب گشتن از آتش دوزخ نموده و ثواب اين كار تو در دنيا اين است كه اگر او خويشاوندى نداشته باشد ارث او به خاطر انفاقى كه بر او نموده اى به تو مى رسد و در آخرت نيز بهشت نصيبت خواهد شد.

    حق كسى كه به تو احسان و نيكى نموده
    اين است كه او را سپاس گويى و نيكى اش را ياد كنى و گفتار نيكو را در مورد او به گوش ‍ ديگران برسانى و بين خود و خداى عزيز و جليل براى او خالصانه دعا كنى اگر چنين كنى از او در نهان و آشكار قدردانى كرده اى .سپس اگر روزى توان عوض دادن و جبران خوبى اش را يافتى چنين كن .

    حق اذان گو
    اين است كه بدانى او پروردگار عزيز و جليل را به ياد تو مى آورد و تو را به سوى بهره ات دعوت مى كند و تو را بر انجام فريضه اى كه خداى عزوجل بر تو واجب ساخته يارى مى كند پس بر اين كار از او همانند كسى كه به تو نيكى روا داشته قدردانى كن .

    حق كسى كه پيشنماز توست
    اين است كه بدانى او سفير بودن بين تو و پروردگارت را به عهده گرفته و سخنگوى توست و تو از جانب او سخن نمى گويى و دعاگوى توست و تو دعايش نمى كنى و تو را از هول و هراس ايستادن در پيشگاه پروردگارت كفايت كرده است ، اگر نقصى باشد به گردن اوست نه تو و اگر نمازش كامل و تمام باشد تو نيز با او شريك هستى و بر تو برترى ندارد با سپر خود تو را نگاه داشته و با نماز خود نمازت را حافظ گشته پس بايد به اندازه خوبى و خدمتى كه به تو دارد قدردان و سپاسگوى وى باشى .

    حق همنشينت اين است كه با نرمى پذيراى او باشى و در گفتگو با وى انصاف را رعايت كنى و جز با اجازه او از جايت برنخيزى و او مى تواند بدون اجازه تو برخيزد، لغزشهايش را به فراموشى سپار و خوبيهايش را حفظ كن و جز خوبى را به گوش او مرسان .

    حق همسايه ات
    اين است كه در نبود او حفظش كنى و در هنگام حضور اكرامش نمايى و زمانى كه مورد ستم قرار مى گيرد به يارى اش بشتابى ، عيب او را پيگيرى مكن و اگر دانستى كه بدى اى دارد بدى اش را بپوشان و اگر دانستى كه نصيحت را مى پذيرد بين خود و او نصيحتش كن و هنگام سختى او را وا مگذار و از لغزشش درگذر و گناهش را ببخش و با او به بزرگوارى معاشرت كن و هيچ نيرويى نيست جز به كمك خدا.

    حق همدم و همصحبت
    اين است كه با او به مهربانى و انصاف مصاحبت كنى و چنانكه گرامى ات مى دارد گرامى اش دارى و او را وا مگذار كه در كرم نمودن بر تو پيشى گيرد و اگر پيشى گرفت پاداشش را ده و دوستش بدار چنانكه دوستت مى دارد و اگر همت به ارتكاب معصيت خدا گماشت بازش دار و براى او مايه رحمت باش نه عذاب و هيچ نيرو و قدرتى نيست جز به كمك خدا.

    حق شريك
    اين است كه اگر غايب شد كارش را تو انجام ده و اگر حاضر باشد رعايت حالش را كن و بدون نظر او تصميم مگير (يا در مقابل حكم او، حكم مده ) و بدون مشورت او به راءى خود عمل مكن و مالش را نگهدارى كن و در كار او چه باارزش باشد و چه بى ارزش خيانت روا مدار زيرا دست خداوند تبارك و تعالى تا زمانى كه دو شريك به يكديگر خيانت نكرده اند بر سر آنان است و هيچ نيرويى نيست جز به كمك خدا.

    حق مال و دارايى ات
    اين است كه آن را جز از راه حلال به دست نياورى و جز در جاى صحيح خرج نكنى و به كسى كه از تو قدردانى نمى كند در صورتى كه خود نياز به مالت دارى ندهى و او را بر خويشتن مقدم ندارى پس به وسيله دارائى ات به طاعت پروردگارت بپرداز و درباره مالت بخل نورز كه اگر چنين كنى با حسرت و پشيمانى قرين شوى بعلاوه اينكه عقوبت آن بر گردن تو مى ماند و هيچ نيرويى نيست جز به نيروى الهى .

    حق بستانكار تو
    اين است كه اگر دارى به او پرداخت كنى و اگر در سختى هستى او را با سخن خوش راضى كنى و با لطافت و نرمى از پيش خود برگردانى .

    حق شريك در حقوق ملك
    آن است كه او را فريب ندهى و خلاف آنچه در دل دارى با او ظاهر نسازى و به او خيانت روا ندارى و در مورد او از خدا بترسى .

    حق طرفى كه بر عليه تو ادعايى نموده است
    اين است كه اگر ادعاى او حق است تو خود نيز بايد به نفع او و بر عليه خودت شاهد او باشى و به او ستم نكنى و حق او را به طور كامل به او بدهى و اگر ادعاى او باطل است با او مدارا كنى و در مورد او جز مدارا كار ديگرى نكنى و پروردگارت را به خشم نياورى و هيچ نيرويى جز به نيروى الهى نيست .

    حق طرفى كه ادعايى بر او دارى
    اين است كه اگر در ادعايت حق با تو باشد در گفتگو با وى آرامش را رعايت كن و حق او را انكار مكن و اگر در ادعايت بر حق نيستى ، از خداى عزوجل بترس و به سوى او توبه كن و دعوا را ترك كن .

    حق كسى كه با تو مشورت مى كند
    اين است كه اگر دانستى كه او راءى نيكويى دارد او را به صواب رهنمون باش و اگر نظر او را نيك ندانستى او را به سوى آنچه كه مى دانى ارشاد كن .

    حق كسى كه در مشورت تو را راهنمايى مى كند
    اين است كه او را در نظرى كه موافق نظر تو نيست متهم نسازى و اگر هم راءى تو بود خداى عزوجل را سپاس گويى .

    حق كسى كه از تو طلب نصيحت كند
    اين است كه اندرزش دهى و بايد روش تو مهربانى و مداراى با او باشد. و حق نصيحت كننده تو اين است كه در برابر او متواضع و نرم باشى و به سخنش گوش فرا دهى اگر سخن صوابى با تو گفت ، خداى عزوجل را سپاس گوى و اگر سخنش موافق صواب نبود با او مهربان باش و او را متهم نساز و او را بر خطايش مؤ اخذه نكن مگر اينكه مستحق تهمت باشد به هر حال به سخنش اعتنا مكن و هيچ نيرويى نيست جز به نيروى خدا.

    حق آنكه بزرگتر است
    اين است كه او را به خاطر سنش احترام كنى و او را به خاطر اينكه بر تو در مسلمانى پيشى داشته بزرگ شمرى و در هنگام مرافعه و مجادله ، مقابله نمودن با او را ترك نمايى و در راه رفتن بر او پيشى نگيرى و جلو نيفتى و با او نادانى نكنى و اگر با تو نادانى كرد تحملش كنى و او را به خاطر حق مسلمانيش و حرمتش اكرام نمايى .

    حق خردسال
    اين است كه آن كس كه مى خواهد آموزشش دهد با او مهر ورزد و از خطايش در گذرد و چشم پوشى كند و با او مدارا كند و يارى اش سازد.

    حق سائل
    اين است كه به قدر نيازش به او عطا كنى و حق كسى كه از او چيزى درخواست نموده اى اين است كه اگر عطا كرد از او با سپاس و قدردانى بپذير و اگر خوددارى كرد عذرش را پذيرا باش .

    حق كسى كه به خاطر خداى تعالى تو را شادمان نموده
    اين است كه اولا خداى عزوجل را سپاس گويى و سپس از او تشكر كنى .

    حق كسى كه به تو بدى نموده
    اين است كه از او درگذرى و اگر دانستى كه عفو نمودن او ضرر دارد از او انتقام بگير خداى تعالى فرموده : ((و كسى كه انتقام گيرد بعد از ستمى كه بر او شده مسئوليتى ندارد)).

    حق همكيشان تو به طور عموم
    اين است كه نسبت به آنان حسن نيت و مهربانى داشته باشى و با خطاكارشان مدارا كنى و او را با مهربانى به خويش متمايل سازى و به راه اصلاح درآورى و از نيكوكارشان قدردانى كنى و گنه كارشان را آزار ندهى و آنچه را كه براى خود دوست دارى براى آنان دوست بدارى و آنچه را كه براى خود ناپسند مى شمرى براى آنان نيز ناپسند بشمرى و پيرمردانشان به منزله پدر تو و جوانانشان به منزله برادرت و پيرزنانشان به منزله مادرت و كودكانشان به منزله فرزندانت باشند.

    حق اهل ذمه
    اين است كه آنچه را كه خداى عزوجل از آنان پذيرفته تو نيز از آنان بپذيرى و تا زمانى كه به عهد و پيمان خود وفا دارند به خاطر خداى عزوجل به آنان ستم روا مدارى .


    **اینهمه حق بر گردن ماست . . . چندتا از اونها رو رعایت میکنیم ؟ **
    ## لطفا دقیق مطالعه کنید ##

    ویرایش توسط :.مهدی.: : ۱۳۸۸/۰۳/۰۴ در ساعت ۱۱:۵۹
    *** الهی العفو ***


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    باب استحباب كسب صفات پسنديده و به كار بردن آنها و ذكر تعدادى از آنها

    مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَصَّ رَسُولَهُ ص بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنْ كَانَتْ فِيكُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ ارْغَبُوا إِلَيْهِ فِي الزِّيَادَةِ مِنْهَا فَذَكَرَهَا عَشَرَةً الْيَقِينَ وَ الْقَنَاعَةَ وَ الصَّبْرَ وَ الشُّكْرَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ السَّخَاءَ وَ الْغَيْرَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمُرُوءَةَ

    امام صادق عليه السلام فرمود: همانا خداوند بزرگوارى هاى اخلاقى را به رسول خود اختصاص داد پس خود را بيازماييد اگر آن مكارم در وجود شما باشد خداى را سپاس گوييد و در طلب زيادى آنها به سوى خدا زارى كنيد. پس عدد آنها را ده عدد ذكر كرده است :
    يقين ، قناعت ، صبر و شكر و بردبارى ، خوش خلقى و سخاوت ، غيرت و شجاعت و مردانگى .


    *** الهی العفو ***


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    امام باقر عليه السلام فرمود:

    رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود:

    اى على ! تو را درباره خودت به داشتن چند خصلت سفارش مى كنم اينها را حفظ كن ،
    سپس فرمود: خداوندا او را يارى كن .
    اما خصلت اول راستگويى است مبادا هرگز دروغى از دهان تو بيرون آيد، دوم پارسايى است مبادا هرگز بر خيانت نمودن دلير گردى ، سوم ترس از خداست گوئيا تو او را مى بينى ، چهارم زياد گريستن از خوف خداى عزوجل كه به خاطر هر قطره اشكى خانه اى در بهشت برايت ساخته مى شود، پنجم مال و جانت را در مقابل دينت عطا كنى ، ششم در نماز و روزه و صدقه به سنت من رفتار كنى اما نماز پنجاه ركعت در هر شبانه روز و اما روزه سه روز در ماه ، پنجشنبه اول هر ماه و چهارشنبه وسط هر ماه و پنجشنبه آخر هر ماه ، و اما صدقه تا مى توانى در پرداخت آن بكوش تا جايى كه گفته شود زياده روى مى كنى و تو زياده روى مكن . بر تو باد به نماز شب ، نماز شب ، نماز شب و بر تو باد به نماز ظهر اول وقت و بر تو باد به قرائت قرآن در هر حال و بر تو باد به بالا بردن دستانت در نماز و برگرداندن دو كف به طريقه دعا و بر تو باد به مسواك زدن در هنگام هر نماز و بر تو باد به كسب اخلاق نيك و بر تو باد به دورى از اخلاق ناپسند، اگر اين امورى را كه بر تو برشمردم به جاى نياوردى پس جز خودت كسى ديگر را سرزنش ‍ مكن .


    *** الهی العفو ***


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    تزكیه و تهذیب نفوس از اهداف اولیه بعثت انبیاء‌ به شمار می رود.
    «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَهَ »[1]
    «او خداوندی است كه در میان مردمی امّی پیامبری از خودشان فرستاد تا آیات خدا را بر آنها خوانده و آنها را تزكیه نماید و كتاب و حكمت به آنها بیاموزد»
    و وقتی به اهمیت بیشتر آن پی می بریم كه می بینیم خداوند درقرآن كریم بعد از یازده بار قسم ، تنها راه رستگاری را تزكیه نفس ذكر می كند.
    «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحیها ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّیها»[2]
    «هر كه نفس خویش را تزكیه كرد رستگار شد.»
    و آنچه به این مجاهده ویژگی فوق العاده می دهد دائمی بودن آن است و اینكه انسان همیشه باید مترصد دامهای شیطان و نفس اماره باشد حضرت علی (ع) می فرمود: «حتی یك لحظه مسامحه و سهل انگاری در مورد نفوس خود نكنید كه این سهل انگاریها در مورد نفس، شما را به راههای تاریكی می كشاند»[3] از همین روست كه در مناجات امام سجاد (ع) مشاهده می كنیم كه چطور از شرّ نفس خویش به خداوند شكایت می كند:
    «الهی الیك اشكو نفساً بالسوء أمّاره والی الخطیئهِ مبادَرَهَّ...»
    «خدای من به توشكایت نفسی را می كنم كه امركننده به بدیهاست وبه خطا سبقت می گیرد و به معصیت و گناهان حریص است و در معرض سخط تو قرار می گیرد و مرا به وادی هلاكت می كشاند و مرا در نزد تو خوارترین هلاك شدگان قرار می دهد، تعلل او زیاد و آرزوی او بلند است...»[4]

    [1] . جمعه /2، مشابه همین آیه در موارد دیگری در قرآن ذكر شده است: بقره / 151 ـ بقره / 129 ـ ال عمران / 164
    [2] . سوره شمس آیات 1ـ9
    [3] . نهج البلاغه ـ خطبه 85

    [4] . مفاتیح الجنان ـ شیخ عباس قمی ـ‌ مناجات خمس عشر، مناجات شاكین ـ ص198 ـ





    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    باب وجوب ترس از خدا


    وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُؤْمِنُ بَيْنَ مَخَافَتَيْنِ ذَنْبٍ قَدْ مَضَى لَا يَدْرِي مَا صَنَعَ اللَّهُ فِيهِ وَ عُمُرٍ قَدْ بَقِيَ لَا يَدْرِي مَا يَكْتَسِبُ فِيهِ مِنَ الْمَهَالِكِ فَلَا يُصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْخَوْفُ

    امام صادق عليه السلام فرمود:
    مؤ من همواره بين دو ترس گرفتار است :
    يكى گناهى كه گذشته است و او نمى داند كه خداوند در مورد آن گناه با او چه مى كند
    و ديگرى عمرى كه مانده است و او نمى داند كه چه چيزى از مهالك را در آن كسب مى كند

    پس مؤ من صبح نمى كند مگر با حالت خوف و جز خوف نيز او را اصلاح نخواهد كرد.


    *** الهی العفو ***


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    باب وجوب پارسايى

    وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً وَ عَلَيْكُمْ بِطُولِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِيسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ يَا وَيْلَهُ أَطَاعَ وَ عَصَيْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَيْتُ
    اءبى اسامه گويد:

    از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود:

    بر تو باد به رعايت تقواى الهى و پارسايى و كوشش و راستگويى و امانتدارى و خوش خلقى و حسن همسايگى و اينكه با غير زبانتان (كردارتان ) ديگران را به سوى خودتان دعوت كنيد و (براى ما) مايه زينت باشيد نه مايه ننگ و رسوايى
    و بر شما باد به ركوع و سجود طولانى زيرا اگر كسى از شما ركوع و سجودش را طول دهد شيطان از پشت سر او فرياد برمى آورد و مى گويد: اى واى كه او فرمانبرى كرد و من نافرمانى و او سجده كرد و من از سجده خوددارى كردم .


    *** الهی العفو ***


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    باب استحباب صبر در تمامى كارها


    امام صادق عليه السلام فرمود:
    اى حفص ! به راستى كسى كه صبر پيشه كند (در مقايسه با صبرى كه بايد بر آتش داشته باشد) صبر كمى نموده و كسى كه بى تابى كند (در مقايسه با جزع و بى تابى روز قيامت ) بى تابى كمى نموده است - سپس فرمود: -

    بر تو باد كه در تمامى كارهايت صبر را پيشه خود سازى زيرا خداوند عزوجل محمد صلى الله عليه و آله را برانگيخت و او را به صبر و مدارا نمودن امر نمود و فرمود: ((بر آنچه كه مى گويند صبر كن و از آنان دورى گزين دورى گزيدنى نيكو و مرا با تكذيب كنندگان دارنده نعمت واگذار)) و فرمود: ((دور كن به طريقه اى كه نيكوتر است پس ناگاه آنكه بين تو و او دشمنى وجود دارد گوئيا دوستى نزديك است و اين داده نشود مگر به آنانى كه صبر نمودند و داده نشود مگر به كسى كه داراى بهره بزرگى است ))
    پس پيامبر صلى الله عليه و آله صبر نمود تا آنجا كه او را به بلاهاى سخت رساندند و او را در بلاها افكندند پس سينه اش از غم و اندوه تنگ شد و خداوند اين آيه را بر او نازل كرد: ((و محققا كه ما مى دانيم سينه ات به سبب آنچه مى گويند تنگ مى گردد پس ‍ تسبيح گوى همراه با ستايش پروردگارت و از سجده كننده گان باش )) سپس او را تكذيب كردند و دشنام دادند پس او غمگين شد و خداوند اين آيه را فرستاد ((به تحقيق مى دانيم آنچه مى گويند غمگينت مى كند زيرا آنان تو را تكذيب نمى كنند بلكه اين ستمگران آيات خدا را انكار مى كنند و محققا كه رسولان پيش از تو نيز تكذيب شدند پس بر آنچه كه تكذيب شدند صبر كردند و آزار كشيدند تا اينكه يارى ما فرا رسيد))
    پس پيامبر صلى الله عليه و آله خود را به صبر واداشت ولى كافران از حد خود تجاوز نمودند و خداوند تبارك و تعالى را تكذيب نمودند در اينجا پيامبر فرمود: من درباره خود و خانواده و آبرويم صبر كردم اما بر اينكه خدايم را (به بدى ) ياد كنند صبر ندارم پس خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: ((بر آنچه كه مى گويند صبر كن))
    پس پيامبر در همه حالاتش صبر پيشه نمود سپس از جانب خداوند درباره عترتش به او بشارت داده شد و عترتش به صبر موصوف گشتند پس خداوند فرمود: ((و قرار داديم از آنان پيشوايانى كه به فرمان ما راهنمايى مى كنند زيرا آنان صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند))
    در آن هنگام بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نسبت صبر به ايمان مانند نسبت سر است به بدن .
    خداوند نيز پيامبرش را ثناى نيكو گفت و اين آيه را نازل فرمود: ((و سخن نيكوى پروردگارت بر بنى اسرائيل تمام شد زيرا آنان صبر كردند و آنچه را كه فرعون و قومش ‍ مى ساختند و برمى افراشتند واژگونه ساختيم))
    پس پيامبر فرمود: اين هم بشارت است و هم انتقام . خداوند نيز جنگ با مشركان را بر او مباح ساخت و اين آيه را نازل فرمود: ((پس بكشيد مشركان را هر كجا كه آنان را يافتيد و دستگيرشان كنيد و بر آنان تنگ گيريد و در هر كمينگاهى براى آنان بنشينيد))
    ((و آنان را هر جا كه بيابيد بكشيد))
    پس خداوند آنان را به دست رسول الله و دوستانش به قتل رساند و اين پيروزى را ثواب صبر او قرار داد بعلاوه ثوابى كه براى او در آخرت ذخيره كرده است .

    پس كسى كه صبر كند و اميد ثواب داشته باشد از اين دنيا بيرون نمى رود مگر اينكه خداوند چشمانش را (به نابودى دشمنانش ) روشن مى كند (او را درباره دشمنانش دلشاد مى كند) بعلاوه اينكه براى او در آخرت ثوابى ذخيره مى سازد.
    *** الهی العفو ***


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506



    *** باب وجوب خوددارى كردن از شهوات و لذتهاى حرام ***

    امام باقر عليه السلام فرمود:

    بهشت با سختى ها و صبر پوشيده است پس كسى كه بر سختى هاى دنيا صبر كند به بهشت وارد مى شود. و دوزخ با لذتها و شهوتها پوشيده شده است پس كسى كه به نفس خود لذت و شهوت نفسانى را ببخشد به آتش داخل مى گردد.

    امام صادق عليه السلام فرمود که اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:

    ترك گناه از طلب توبه آسانتر است و چه بسا ساعتى به شهوت گذراندن باعث اندوه طولانى شود، و مرگ ، دنيا را رسوا مى كند و براى خردمند شادى نمى گذارد.

    اميرالمؤ منين عليه السلام روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:


    ... خوشا به حال كسى كه ميل نفسانى حاضر و آماده را به خاطر وعده اى كه آن را نديده است ترك كند...
    *** الهی العفو ***


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود