صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درد و دل باقرآن!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27

    درد و دل باقرآن!




    در این تاپیک قصد داریم با قرآن صحبت کنیم...باهاش درد و دل کنیم...مگر غیر اینه که قرآن فقط یه کناب نیست،یه موجود زنده است و صحبت های ما رو می شنوه؟! پس بیایی از زبون دلمون باهاش صحبت کنیم،به ون داغ دلمون رو بگیم.
    با قرآن می گویم از...


    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,188
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام قران عزیز
    نمیدونم باید حرفامو چطوری شروع کنم
    فقط اینومیدونم که جز شرمندگی چیزی ندارم که تقدیمت کنم اگرچه که تو یک کتابی اما به قدری سرشار از حقایق عمیق راجع به اینده و گذشته هستی که از هر موجود زنده ای زنده تری .زندگی واقعی در تو جریان داره
    کاش انقدر توانایی داشتم که به همه ی دستوراتت عمل میکردم اما من چیز زیادی راجع به تو نمیدونم فقط میدونم که تو همراه ائمه ارزشمندترین چیزهای روی زمین هستید
    که خدا برای بشر افریده
    کاش من قدر تورو بیشتر بدونم





  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    جالبه که تو کانون گفتمان قرآنی هیچکس هیچ حرفی برای زدن با خود قرآن نداره!


    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    247
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دلم واسه خودم می سوزه که باعث مهجوریت تو شدم، دلم واسه خودم می سوزه که اینقدر از تو دورم، انقدر غرق دنیا شدم که ازت دور شدم ، انقدر مشغله های دنیایی سرگرمم کرده که وقتی برای تو نذاشتم ، شدی کتابی که وقتی یکی می میره می رم سراغش ، شدی آهنگی که هر وقت صوتش به گوشم می رسه یاد مرگ می افتم ، شدی تزیین سفره عقد، آخه چی دارم که بگم ؟! چی می تونم بگم؟!

  8. تشکرها 2


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۵
    نوشته
    742
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    119

    تعجب درد و دل با قرآن




    بحث جالبيه ازتون ممنونم كه اين بحث رو راه انداختين
    من يه دوست مسيحي دارم كه اولين روز آشناييمون باهم من واسش صداي عبدالباسط " لو انزلنا هذاالقرآن" رو گذاشتم شايد باورتون نشه يك ربع تمام بدون اين كه بامن حرفي بزنه گوش داد بعدش هم گفت وقتي گوش مي كنم مو به بدنم سيخ مي شه
    اونوقت توي يك جلسه بودم يه آقاي مذهبي اومد گفت :‌ چيه توي وبلاگ هاي قرآنيتون همش صداي قرآن مي زارين مگه مراسم فاتحه خواني است اونجا گريم گرفت گفتم عجب بچه مذهبي ها هم فكر مي كنن قرآن مال مراسم ختمه
    واقعا قرآن مهجوره
    http://sshams.andishvaran.ir/fa/scholarmainpage.html
    صفحه شخصی



  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۶
    نوشته
    40
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    قرآن وقتي مي خونم آروم مي شم سعي ميكنم زياد بخونم اما نمي شه به آدم آرامش مي ده خيلي دلم مي خواد در چارچوب قرآن عمل كنم شايد نتونم ولي سعي خودمو ميكنم

    عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم ...

  11. تشکر


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الا بذکر الله تطمئن القلوب
    این روزا فکر می کنم دیگه با بعضی از کارایی که میکنم از چشم خدا افتادم اما این خدا ی بزرگ هرچی تا حالا خواستم به من داده .
    خدایا تو چقدر با عظمتی که حتی خطاهای بزرگ بنده هاتو کوچیک میدونی و به راحتی از اونا می گذری ولی مارو بگو که حتی یه ذره از این لطف رو احساس نمی کنیم.
    خدایا خودت هوای مارو داشته باش.
    خدایا به اندازه تمام سماوات والارض دوستت دارم.

    ویرایش توسط khoshnazar : ۱۳۸۶/۱۲/۱۸ در ساعت ۲۳:۳۹

  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۵
    نوشته
    742
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    119

    راهنما گفتگو با قرآن




    گفتگو با قرآن عنوان مطلبي است كه در گذشته نيز مرسوم بوده برخي از بزرگان و حافظان قرآن از آن بهرمند بودند نمونه آنرا در برخي از پست هاي كانون حتما خوانده ايد ولي براي آغاز بحث دوباره آن رامي آورم

    نقل مي كنند :‌
    در راه مكه از قافله بازمانده بودم زنى را ديدم كه تنها و سرگردان مى‏رود. پرسيدم كيستى؟
    اين آيه را خواند «قل سلام فسوف تعلمون‏»
    سلام كردم و سؤال خود را تكرار نمودم
    خواند «من يهدى الله فلا مضل له‏» - آنكه را خدا هدايت كند گمراه‏كننده‏اى نخواهد داشت.
    - از كجا مى‏آيى؟
    - «ينادون من مكان بعيد» - از مكان دورى ندا مى‏شوند.
    - قصد كجا دارى؟
    - «ولله على الناس حج البيت‏»
    - چند روز است‏سرگردانى؟
    - «و لقد خلقنا السموات و الارض فى ستة ايام‏»
    آيا گرسنه هستى؟
    - «و ما جعلناهم جسدا لاياكلون الطعام‏»
    به او طعام دادم و به راه افتاديم و چون آهسته مى‏آمد تقاضا كردم كه شتاب كند زودتر برسيم.
    گفت : - «لا يكلف الله نفسا الا وسعها».
    دانستم قدرت شتاب ندارد.
    درخواست كردم بر تك مركب من سوار شود.
    گفت: «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا»
    پياده شدم و او را سوار كردم.
    گفت: «سبحان الذى سخر لنا هذا»شكر خدايى را كه اين مركب را مسخر ما كرد.
    به قافله رسيديم
    - آيا ميان اين كاروان كسى را دارى؟
    - يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض - يا يحيى خذا الكتاب بقوه - يا موسى انى «انا الله - و ما محمد الا رسول‏».
    - اينها چه نسبتى با تو دارند؟
    -«المال و البنون زينة الحيوة الدنيا»
    اين چهار نفر را صدا زدم ، چهار تن رسيدند ، از من اظهار تشكر كردند.
    اين آيه را خواند «يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين‏»
    به من احسان كردند.
    -و الله يضاعف لمن يشاء.
    عطا را زيادتر كردند.
    گفتم : اين زن كيست؟
    - فضه خادمه دختر پيغمبر است كه امسال بيستمين سال است او لب به سخنى جز به آيات قرآن باز نكرده است.


    http://sshams.andishvaran.ir/fa/scholarmainpage.html
    صفحه شخصی


  14. تشکر


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    330
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم

    قولوا للناس حسناً و اقیموا الصلوة و آتوا الزکوة


    یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولاً سدیداً
    ویرایش توسط .:MONTAZER:. : ۱۳۸۷/۰۱/۱۹ در ساعت ۰۱:۳۵
    خدایا اگر بناست دیگران با عبور از روی اخلاق و انسانیت من به رفاه برسند می خواهم هرگز نرسند!
    ------------------
    نیچه گفت خدا مرده است!
    اما چندی بعد ....
    و خدا گفت نیچه مرده است.
    من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی

  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    348
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    8 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    9

    20 سال تكلم با قرآن




    دختر پادشاه هند بانويي تربيت شده در خانه‌ فاطمه سلام الله عليها بود که به خدمتگزاري در خاندان نبوت افتخار مي‌کرد. يک روز وارد خانه‌ي فاطمه (عليهاالسلام) شد و جز شمشير و زره و آسياب دستي چيز قيمتي ديگري در منزل نديد. از شدت علاقه اي که به بانويش فاطمه داشت قطعه اي از اکسير کيميا را به تکه اي از مس زد و آن را طلا کرد.
    اميرالمومنين (عليه السلام) وارد خانه شد. فضه آن قطعه طلا را که به صورت قالب‌ريزي‌شده بود جلوي امام گذارد. اميرالمومنين فرمود: احسنت فضه! اما اگر مس را آب مي کردي، رنگ اين طلا بهتر و قيمتش بيشتر مي‌شد. فضه با کمال تعجب گفت: اي آقاي من، مگر شما علم کيميا مي‌دانيد؟!
    حضرتش فرمود: بله مي دانم؛ بلکه اين کودک حسن (عليه السلام) هم ميداند پس آن کودک جلو آمد و همانگونه که اميرالمؤمنين فرموده بود، فضه را راهنمائي کرد، سپس اميرالمومنين فرمود بلکه ما بالاتر از اين را ميدانيم و با دست اشاره اي کرد، فضه ديد رديفي از طلا و گنجهاي زمين در حال سير و حرکت اند مانند نهري از طلا و جواهرات بعد حضرت فرمود حالا طلايت را بيانداز تا با طلاهاي ديگر باشد، فضه آن طلا را انداخت و با طلاهاي ديگر رفت.


    نمونه معروف ديگري از بزرگواري فضه قضيه اي است که ابوالقاسم قشيري نقل ميکند که راوي ميگويد:
    در بيابان ميرفتم، از قافله عقب مانده بودم، ديدم زني تنها در بيابان است پيش رفتم گفتم تو کيستي؟
    آن خانم فرمود: « و قل سلام فسوف تعلمون» فهميدم بايد اول سلام کنم، سلام کردم گفتم اينجا چه ميکنيد؟
    فرمود: من يهدي الله فلا مضل له فهميدم که راه را گم کرده است .
    گفتم آيا از جن هستي يا از انس؟
    فرمود: « يا بني آدم خذوا زينتکم» فهميدم انسان است.
    گفتم: از کجا ميآئي؟ فرمود: « ينادون من مکان بعيد - از راه دور -»
    گفتم: به کجا ميرويد؟
    فرمود: « ولله علي الناس حج البيت ». فهميدم به حج ميرود.
    گفتم: چند روز است؟
    فرمود: « و لقد خلقناالسموات والارض في سته ايام» - 6 روز -
    گفتم: آيا طعام ميل داريد؟
    فرمود: « و ما جعلناهم جسدا لا ياکلون الطعام» فهميدم گرسنه است به او طعام دادم
    گفتم: آيا بر روي مرکب من سوار ميشوي؟
    فرمود: « لوکان فيهما آلهه الا الله لفسدتا» فهميدم که در پشت من سوار نميشود لذا پياده شدم و آن بانو را سوار کردم،
    فرمود: « سبحان الذي سخرلناهذا» خدا را شکر کرد، رفتيم تا به قافله رسيديم.
    گفتم: آيا در قافله کسي را داريد؟
    فرمود: « يا داود انا جعلناک خليفه في الارض - و ما محمد الارسول- يا يحيي خذالکتاب- يا موسي اني انا الله»
    فهميدم که افرادي به نام داود و محمد و يحيي و موسي را ميشناسد آنها را صدا زدم، چهار جوان آمدند، گفتم اينها کيانند؟
    فرمود: « المال و البنون زينة الحيوه الدنيا» فهميدم آنها پسران او هستند به آنها فرمود: « يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوي الامين» فهميدم به پسرانش ميگويد پاداش مرا بدهند آنها پاداش مرا دادند،
    فرمود: « والله يضاعف لمن يشاء» يعني بيشتر بدهيد آنها بيشتر دادند. پس پرسيدم: اين بانوي محترم کيست؟ گفتند او مادر ما فضه، خادمه فاطمه زهرا سلام الله عليها است که بيست سال است جز به قرآن سخن نمي گويد.

    شايد بزرگترين افتخار فضه اين باشد که در جريان نزول سوره هل اتي، که همگي اهل خانه ولايت، از جمله فضه در سه شب متوالي، غذاي خود را ايثار کردند خداوند فضه را در رديف فاطمه (عليهاسلام) و اميرالمومنين و حسنين (عليهم السلام) تمجيد و تکريم ميکند و نعمتهاي بهشت را براي آن بانوي مکرمه تضمين ميفرمايد و به تاج افتخار « وجزاهم بما صبروا جنة و حريرا» مفتخر مي گرداند.

    آري فضه جزء خاندان اميرالمومنين محسوب ميشد و هرگز به او به چشم خدمتکار نگاه نميکردند لذا فاطمه (عليهاسلام) وقتيکه به اميرالمومنين وصيت ميفرمايد که در تجهيز من کسي را خبر نکن، ميفرمايد از زنها جز ام سلمه و ام ايمن و فضه* کسي نباشد، اميرالمومنين (عليه السلام) هم وقتي فاطمه اش را غسل داد صدا زد اي ام کلثوم اي زينب. . . اي فضه. . بيائيد و از مادرتان توشه برگيريد. . .

    فضه (عليهاسلام) را دختري است بنام مسکه که او دختري دارد بنام شهره که مالک بن دينار قضيه اي از او نقل ميکند.
    او ميگويد موسم حج بود يک زن ضعيفي بر مرکب لاغري سوار بود و قصد حج داشت مردم به آن زن گفتند برگرد و با اين مرکب ناتوان سفر نکن وقتي که به وسط بيابان رسيديم، مرکب آن زن از راه ماند و عاجز شد،
    آن زن سر خود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت خدايا نه مرا در خانه ام رها کردي و نه به خانه ات رساندي! به عزت و جلالت قسم اگر غير از تو کسي با من چنين کرده بود شکايت او را به غير تو نميکردم، يکمرتبه شخصي از ميانه بيابان پيدا شد و ناقه اي در دست داشت، به آن خانم گفت سوار ناقه شو، سوار شد و ناقه مانند برق حرکت کرد و رفت.
    ديگر آن زن را نديدم وقتي که به مکه رسيديم آن بانو را در حال طواف ديدم، او را قسم دادم که شما کيستيد؟
    گفت من شهره دختر مسکه دختر فضه خادمه زهراي اطهر هستم.
    ویرایش توسط unas120 : ۱۳۸۷/۰۲/۲۹ در ساعت ۰۰:۰۹
    حدیث قدسی
    عبدی اطعنی اجعلک مثلی
    بنده من تو مرا عبادت کن من تو را مثل خودم قرار می دهم.
    عبد وافعی شدی قدرت خدایی پیدا می کنی

    آي دي من در ياهو مسنجر unas120@yahoo.com

  17. تشکرها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود