جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد ادبی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب نقد ادبی




    نقد ادبی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب نقد ادبی




    نقد ادبی بررسی ویژگیها و نقاط قوت و ضعف یک اثر ادبی ست.
    به کسی که نقد ادبی می‌داند، منتقد ادبی می‌گویند.
    در نقد ادبی آنچه مهم است بررسی ابداعات موجود در متن از نظر سبک و ساختار است. برای این منظور باید متن را با متون ادبی نوشته شده در قبل مقایسه و نوآوری در آن را پیدا کرد. شاعر و داستان نویس بهتر است منتقد ادبی نیز باشند تا مطالعه در آثار دیگران و بررسی آنها سطح و کیفیت نگارش آنها را بهتر کند.
    برای بهتر شدن کیفیت یک نقد ادبی بهتر است صرفا ویژگی‌های یک متن ادبی را در محدوده‌ی آن متن بررسی نکرد بلکه آن متن را از نظر فلسفی و یا روانشناختی با متون دیگر مقایسه کرد. در این صورت نقد ادبی به بررسی دقیق‌تری تبدیل خواهد شد.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    سلام.
    در نقد ادبی باید از چه منظری به شعر نگاه کرد؟
    منظورم اینه که میشه یک شعر رو اونقد تجزیه کرد که به طور مثال جای کلمات رو عوض کرد؟یا کلمه ی دیگری رو بکار برد؟
    آیا این یه توهین به نویسنده نیست؟
    یا مثلا ممکنه شیوه ی خواندن شعر درست نباشد.که این شیوه می تونه ما رو به اشتباه بندازه که ممکنه وزن شعر نامرتبه...
    آیا نقد کننده خود نباید یک شاعر زبر دست باشه یا مقوله ی شاعری و نقد کردنفاز هم جدا هستند؟

  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    با سلام
    ضمن تشکر از توجه شما ، مقاله زیر نوشته محمد رضا پاشایی با عنوان كنكاشي پيرامون نقد ادبي زشتي و زيبايي اثر برایتان قرار می دهم ، امیدوارم بتوانید پاسخ سوالات خود را بگیرید.

    -----
    ادبيات مجموعه اي از آثار مكتوب است كه بلندترين و بهترين افكار وخيال ها را در عالي ترين و بهترين صورت ها تعبير مي كند و منتقد يا نقاد كارش اين است كه بين نويسنده اثر ادبي و خواننده عادي واسطه شود و لطايف و دقايقي را كه مردم بدان توجه نكرده اند معلوم و مشخص نمايد به هرحال منتقد درباره آثار ادبي قضاوت و داوري مي كند و براي اين داوري هم اصل و ملاكي دارد.
    آيا نقد ادبي با اصولي كه دارد مي تواند از مقوله «علوم» به حساب آيد؟ يا نه. كساني كه آن را علم مستقلي دانسته اند معتقدند كه نقد، شناخت يك سلسله از آثار و مخلوقات ذهن انسان است و هدف آن مثل همه علوم راجع به انسان، طبقه بندي، شناسايي صفات و احوال موضوع مي باشد. كانت معتقد است كه نقد ادبي و علم ادبيات يك شناخت ذهني است و نمي توان آن را در رديف علوم تحقيقي به شمار آورد؛ با اين وجود دراگو ميرسكو محقق و منتقد معاصر بر اين اعتقاد است كه با رعايت اصول و موازين منطق و زيبايي شناسي در نقد ادبي هم مي توان مثل علوم طبيعي به نتايج و فوايد قطعي رسيد.
    البته نقد ادبي از اين حيث كه متضمن شناخت و معرفت است امري است كه از جهت اجتماعي، نفساني و زيبايي شايسته توجه است و با بسياري از مباحث جامعه شناسي، روان شناسي و زيبايي شناسي ارتباط دارد و از اين جهت تابع اصول و موازين بعضي از علوم مي باشد.
    شايد اين سوال در ذهن ايجاد شود كه آيا نقد ادبي را مي توان در شمار فنون ادبي محسوب كرد؟
    كساني كه براي نقد حدود مشخصي قائل نيستند به اين سوال جواب منفي مي دهند.
    برون تير معتقد است كه نقد را نمي توان مثل غزل و حماسه و مدح از فنون ادبي دانست زيرا نقد برخلاف فنون ادبي حدود و اوصاف مشخص و معيني ندارد به نظر او انواع ادبي هرچند در طي قرون تغييراتي را يافته اند اما اين دگرگوني ها آن قدر محسوس نيست كه اصل و مايه اصلي آن را متحول كرده باشد هرقدر در طول زمان بين درام هاي آشيل يوناني و شكسپير تفاوت رخ داده باشد باز به آساني مي توان آن دو را در يك رديف قرار داد.
    نقد ادبي هرچند درطي تاريخ هرگز به حدود مشخص قيد نبوده اما در عالم ذوق و ادب همواره وظيفه و عمل خاصي داشته است؛ اين وظيفه وضع و كشف اصول و قواعد كلي ادب و نظر در نحوه اجراي آن اصول و قواعد است. اين اصول در طي تحولات قرون گوناگون تر شده است. بنابراين تحول نقد ادبي نوعي توسعه و تكامل است و دگرگوني محسوب نمي شود.
    در قديم چه بسا معنا و مضمون شعر نيز نزد برخي مردم امري الهامي به نظر مي رسيد و هرگز هدف نقد معلوم نمي شد و حتي مورد بحث قرار نمي گرفت اما جنبه فني و لغوي آن مورد نظر بود به همين دليل در دوران قديم نقد غالبا فقط جنبه لغوي و دستوري داشت. از زماني كه معني و مضمون شعر جنبه الهامي خود را ازدست داد؛ نقد مضمون و معني نيز رواج يافت و در كنار نقد لغوي قرارگرفت و پس از گذشت زمان انواع نقد روان شناسي، جامعه شناسي و زيبايي شناسي افزوده شد. آن چه را كه امروز نقد ادبي مي گويند با آنچه در قديم از نقد ادبي ارائه مي كردند تفاوت چنداني ندارد بلكه فقط صورت توسعه يافته و تكامل پذيرفته آن مي باشد اين مطلبي است كه مطالعه درتاريخ نقد آن را روشن مي كند.
    اما در مورد ارزش و اهميت نقد بايد بگوييم كه از قديم مورد قبول بيشتر صاحب نظران بوده است. در واقع كساني كه ارزش و فايده نقد را انكار مي كنند تاثيري را كه انتقاد در تهذيب ذوق مردم و هدايت قريحه هنرمند دارد درنيافته اند.
    اگر انتقاد در ميان نباشد ارزش واقعي آثار هنري معلوم نمي گردد.
    اگر خط سير ذوق و هنر در هر زمان معين نشود به تدريج ادب و هنر گرفتار وقفه و ركود مي گردد و در پيچ و خم كوره راه تقليد فرو مي ماند. اگر دراين عالم بازار شهرت كه گزافه گويان دكان هنر گشوده اند و كالاي بي ارزش خود را به هنرجويان عرضه مي كنند نقادان هنرمند نباشد بي هنران نادان خرمهره هاي ناچيز را به جاي جواهرگران بها مي فروشند و زر ناخالص خود را با چابكي به زر پاك و خالصي به مردم عرضه مي كنند در اين ميان منتقد آگاه و بي غرض كه سرشار از ذوق و فهم است به كمك علم و منطق در تهذيب و ترقي هنر وظيفه با ارزشي را برعهده دارد. به همين دليل است كه قدرت تحليل و منطق استوار او اجازه نمي دهد كه هنرفروشان نادان هنر خود را بفروشند و هنرمندان درگمنامي و غربت باقي بمانند. با مطالعه تاريخ ادبيات ملت هاي جهان درمي يابيم كه بسياري با برپايي محافل ادبي و نقد آثار در پيش رفت ادبيات كوشيده اند كساني چون «سنت بوو» در فرانسه، «بليتسكي» در روسيه، «لسينگ» در آلمان و... آري سالن هاي پاريس در قرن هجدهم ذوق شاعران و نويسندگان را تلطيف مي كرد و آنان را در هنر خويش به سوي كمال رهبري مي كرد. به همين دليل انتقاد را در تكامل و ترقي هنر، بدون ترديد بايد عامل بزرگ و موثري به شمار آورد و همين سخن ارزش و بهاي نقد را معلوم مي كند.
    پيش از اين گفتيم كه نقاد قضاوت و داوري مي كند اما وقتي سخن از حكم و داوري به ميان مي آيد طبعا بايد ميزان و ملاك آن را نيز مشخص كرد. اما اين معيار كه ماخذ تشخيص نيك و بد آثار ادبي مي تواند باشد، چيست؟ براي جست وجو و كشف اين معيار، بايد ابتدا اين سوال قديمي را حل كنيم كه آيا ادب و هنر را از لحاظ ارزش اخلاقي بايد سنجيد يا از نظر ارزش هنري؟ در رابطه با اين موضوع هريك از حكما نظري را ايراد كرده اند و آنچه به طور قطع مي توان گفت اين است كه نقد اخلاقي از روش هاي قديمي نقد است و به كار بستن آن نتايج مفيدي داشته است اما تحقيق در ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي آثار ادبي در واقع پيش از آن كه نقد ادبي باشد، نقد اجتماعي و اخلاقي است و درحقيقت انحراف از مباحث ادبي و رفتن به سوي مسائل فلسفي است. از اين جهت ارزش هاي اخلاقي را نمي توان ماخذ و ملاك حكم و قضاوت در انتقاد ادبي قرار داد. پس زماني كه از نيك و بد شعر يا نثري سخن مي گوييم مقصود اين نيست كه آن اثر از لحاظ اخلاق و دين و اجتماع خوب است يابد، بلكه مقصود اين است كه آن اثر تا چه اندازه شور و هيجان هنري نويسنده يا شاعر را ابلاغ مي كند به عبارت ديگر آيا زيبا؛ مطبوع و موثر است يا فاقد اين اوصاف است بنابراين ملاك قضاوت منتقد زشتي و زيبايي آثار است و آنچه مي تواند اين معيار و ملاك را به دست دهد ذوق است، اما ذوق چيست؟...






اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود