جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اطلاعیه شماره 3 ==کجایی تو==امشب مهم است.شاید از فردا تغییر نظر دهیم.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    45

    اطلاعیه شماره 3 ==کجایی تو==امشب مهم است.شاید از فردا تغییر نظر دهیم.




    کجایی تو؟... چشم باز می کنی و به یکباره می بینی آن قدر غرق تماشا و تمنا و خیال و مشغله شده ای که سر از ناکجاآباد درآورده ای، جایی که قرار نبود آنجا باشی. یا، ناگهان به خود می آیی و می بینی چراغ سبز شده و دیگران رفته اند و تو مانده ای و آنها که پشت سرت معطل مانده اند و با غضب به تو می نگرند. معلوم هست کجایی؟ چه خبر؟ سری هم به خودت بزن!
    کاش اما آدمی فقط خروجی اتوبانی را اشتباه برود یا به موقع از خروجی خارج نشود. کاش آدمی فقط پشت چراغ سبزی در خود گم شود که اگر قرمز شد یکی دو دقیقه بیشتر معطل نخواهد شد. بشرگاه سرنوشت را گم می کند و خود را در آخر خط می یابد. گاه روزگاری تباه می گردد و نسلی در تاریکی آن گم می شوند که هرگز راهی به نجات نمی یابند و سرنوشت خویش را به دست خویش قفل شده می بینند. گاه انتخابی در کمتر از یک یا چند ساعت، شما را در مسیری بی بازگشت وارد می کند و اختیار شما به جبر می گراید. آنجا هیجان اختیار و انتخاب اولیه در کام شما به تلخی می گراید و سختی و سنگینی مسئولیت پس از اختیار، خود را به رخ شما می کشد. تازه می فهمید اینکه هر حقی، تکلیفی با خود می آورد و هر اختیاری مسئولیتی با خود دارد یعنی چه. آنجا آدمی از عمق جان می فهمد که «به خود واگذاشته نشده» یعنی چه. تازه می فهمد خبر و بی خبری و عقل و بی عقلی دو کفه برابر یک ترازو نیستند که دلبخواه بتوان انتخاب کرد، اگر چه بتوان انتخاب کرد.
    می شود بر حسب اختیار، قوانین تشریحی خداوند را نادیده گرفت اما قوانین تکوینی را که نمی توان، می توان؟ قوانین و قواعد و فرمول هایی را که در غیب و شهود عالم جاری است، مگر می توان نادیده گرفت؟ «ماییم آزمایش کننده» (مؤمنون-آیه30) و «سوگند به شفق، سوگند به شب و آنچه را جمع می کند و سوگند به ماه آن گاه که کامل می شود، همه شما از حالی به حالی دیگر منتقل می شوید» (آیات 16 تا 19 سوره انشقاق).
    روح خدا خمینی پس از 26 سال مبارزه و مجاهدت باید به ملکوت خدا می رفت همچنان که پیامبر اعظم اسلام(ص) باید پس از 23 سال مجاهدت طاقت فرسا اما مبارک دعوت حق را لبیک می گفت و بازمی گشت آنجا که میان او و حضرت حق به اندازه «قاب قوسین أو ادنی» فاصله نباشد.
    بلا و دگرگونی بزرگ باید سر می رسید تا آزمونی پراهمیت برپا شود. تا فتوت و حریت و ایمان محک بخورد. عیار مردانگی بایست که آشکار شود. باید در شهود همین عالم- و نه فقط غیب آن- معلوم می شد چرا ندای غیبی طنین انداز شده که «لافتی الّا علی .جوانمردی جز علی نیست». و بایست آشکار می شد که میان «سیدعلی خامنه ای» با دیگران، تفاوت از زمین تا آسمان است. ما همه آزموده شدیم در این 20 سال پس از رحلت روح خدا خمینی همانگونه که مسلمانان پس از رحلت رسول خدا یکایک مبتلا شدند. آیا کسی پرسید که اگر به تصریح وحی الهی، فاطمه خیر کثیر بود و علی نبأ عظیم (خبر بزرگ)، چرا امت اسلامی از این خیر و خبر بزرگ محروم ماند؟ چه دشوار سفری است سفری که بی زاد و خیر و خبر باشد! 25سال بعد جماعت، به عطش عدالت چنان به خانه علی هجوم آوردند که «ردا افتاد و بند پای افزار برید و ناتوان زیردست و پا ماند و بیمار خویش را سر پا نگاه می داشت و سالخورده عصا انداخته بود و دختران جوان، سر برهنه دوان». (خطبه 229 نهج البلاغه) تازه خواستند برگردند به 28صفر سال 11هجری. و نشد که برگردند، به هزار و یک دلیل.
    علی که روی کار آمد، گذر حوادث، پرده از غیب برداشت تا سخن پیامبر به شهود آید که «علی برای تاویل قرآن خواهد جنگید همچنان که من بر سر تنزیل قرآن می جنگیدم». آری عمار یاسر- همو که پیامبر خدا فرمود «تو را گروه سرکش و ستم کار می کشند- در صفین و در جنگ با معاویه این رجز را می خواند که «ما با شما ] در روز بدر[ بر سر تنزیل قرآن می جنگیدیم و امروز بر سر تفسیر و تأویل آن می جنگیم» اما مگر قبل از آن، جنگ علی با یاران افزون طلب خود در جمل جز بر سر تحریف یا تفسیر قرآن بود و مگر نه این که کسانی همان جا می گفتند جملی های شورشی، برادران مسلمان ما هستند و چرا برادرکشی؟! معاویه و عمرو عاص، قرآن و پیراهن سر نیزه را از نیزه داران طلحه الخیر و زبیرسیف الاسلام آموخته بودند.
    کاش یکی مثل طلحه و زبیر یا یکی مانند ابوموسی اشعری و امثال آنها سر بزنگاه به خود می آمد و از خویش می پرسید «معلوم هست کجایی؟» تا علی مجبور نشود بر جنازه طلحه بگرید و بگوید «ابا محمد (طلحه) اینجا غریب افتاده، دوست نداشتم قریش را کشته ببینم.» کاش شاخ نمی بستند برای امتیازخواهی و اشرافیگری و سلطنت طلبی اسلامی! و خروج از- و علیه- حاکمیت تا امام مجبور نمی شد شاخشان را بشکند و بگوید اصحاب جمل «به سان رعد و برق غرش کردند و با این وجود دچار فشلی و شکست شدند. و ما غرش نمی کنیم مگر آن که رعدآسا هجوم بریم و نمی باریم مگر آن که سیل جاری سازیم» (خطبه 9 نهج البلاغه). کاش یکی از آنها از خویش پرسیده بود «اینجا چه می کنم، ستاره راهنمای من کو» تا امام مجبور نشود با قلبی پر غصه، نمک نشناسی و بی انصافی را به یادشان بیاورد: با ما اهل بیت ] امروز بخوانید با خط امام [ در تاریکی ها هدایت شدید و به علو و بزرگی دست یافتید. و با ما تیرگی های روزگار جاهلیت را پشت سر گذاشتید. ناشنوا باد گوشی که نصیحت رسا را نشنود و کسی که فریاد بلند گوشش را کر ساخته، چگونه صدای آرام را بشنود؟ پیوسته با خدایش باد دلی که از لرزش و هیجان محبت الهی و عظمت او جدا نمی گردد. همواره عواقب خیانت شما را انتظار می کشیدم و آثار فریب خوردگی شما را دریافته بودم... ما امروز بر سر راه حق و باطل ایستاده ایم و هرکس راه خود را پی گرفت. کسی که اطمینان به آب دارد، سوز عطش طاقت از دستش برنخواهد گرفت.» (خطبه 4نهج البلاغه)
    کاش علی آن روز که ابوموسی اشعری والی کوفه را برای برانگیختن سپاه شهر و مبارزه با شورشیان سرکش جمل فرا می خواند، او را در کنار خود می یافت و آواز «انا رجل» و اجتهاد مقابل نص را از وی نمی شنید که می گفت «در حدیث شنیدم فتنه ای در می گیرد و باید زه کمان ها را گشود و شمشیر در غلاف کرد و در خانه نشست.» و کاش آن روز که فتنه قرآن های سرنیزه برپا شد، علی ابوموسی را در کانون فتنه نمی یافت و سرزنش نمی کرد که «اگر دیروز دروغ گفتی، که راه سرزنش را بر خویش هموار کردی و اگر راست گفتی، اکنون در میانه فتنه چه می کنی.» اما صحابی اشرافی و مدعیان اجتهاد و شیخوخیت را کدام چشم برای دیدن فتنه؟! اکنون عمروعاص با ابوموسی و این دو، با اشعث بن قیس کنار هم قرار گرفته بودند تا تصویر فتنه «قرآن سرنیزه» و فریفتن حیرت زدگان سپاه علی را کامل کنند. نه، درباره عمروعاص با همه زیرکی اش نباید اغراق کرد. او قدرتی نداشت و آن قدر ضعیف و خوار مقدار بود که چون شمشیر آخته علی ا بن ابی طالب را در چند قدمی خویش یافت، بی آبرویی راه انداخت و کشف عورت کرد تا از مهلکه گریخت. عمروعاص را ابوموسی و اشعث ها عمروعاص کردند همچنان که تاج سلطنت را همین ها بر سر معاویه گذاشتند.
    کاش همه عمروبن الحمق خزاعی بودند که به مقتدای خود عرض کرد «اطاعت تو را چنان واجب می دانم که اگر امر کنی با پنجه کوه را از جای برکنم، چنان کنم و اگر فرمان دهی دریایی را به دلوی بکشم، بازنایستم.» و علی دعایش کرد و فرمود «کاش صد نفر مثل تو داشتم.» فقط صدنفر! کاش صدنفر مثل مالک داشت که درباره اش فرمود «خدا رحمت کند مالک را که برای من همان گونه بود که من برای رسول خدا(ص) بودم»، «خدا رحمت کند مالک را به عهد خویش وفا کرد. درگذشت او بزرگترین مصیبت هاست» و «خداوند به مالک خیر دهد. مالک و چه مالکی؟ اگر کوه بود، کوهی بزرگ بود و اگر سنگ بود، سنگی بود سخت. به خدا سوگند که مرگ تو جهانی را لرزاند و جهانی را خرسند کرد.»
    علی چه باید می کرد وقتی محرم راز و یار نزدیکش کمیل بن زیاد نخعی- که بعدها توسط حجاج بن یوسف به شهادت رسید- به هنگام حکومت بر ایالت هیت با غفلت از هجوم سپاه معاویه، باعث تاختن دشمن و غارت مردم تحت امارتش شده بود تا آنجا که حضرت توبیخش کرد و نوشت تو پلی شده ای برای عبور دشمنانت و غارت دوستانت.
    (نامه 16 نهج البلاغه)
    ما ملت ایران 52سال میان بنیانگذار نهضت و جانشین صالحش فاصله نینداختیم اما روزگار پس از رحلت امام خمینی(ره) همچون روزگار حکومت علی ابن ابیطالب همه را در بوته آزمون نهاد که حالا که ادعا می کنید ما مرد میدان ولایت و عدالتیم، بسم الله! این شما و این میدان فتوت و حریت. کسانی در این میان لنگیدند آنجا که مخمور اشرافیت و تکاثر ثروت و تداول انحصاری قدرت شدند. و عمل آنها، برایشان شخصیتی تازه ساخت. باورهای آنها دگرگون شد اما نه براساس تفکر و تعقل، بلکه چون در عمل ناصالح غوطه می خوردند آن عمل، روح و شخصیت و فکرشان را دیگرگون کرد.
    ما هر روز در انتخابیم. می توانیم مالک باشیم و عمروبن الحمق یا محمدبن حنفیه وکمیل، و یا اشعث بن قیس و ابوموسی اشعری یا حتی طلحه و زبیر. و می توانیم آنجا که انتخاب می کنیم، هریک از این شخصیت ها را برگزینیم.
    کجاییم من و تو؟ آن رجل سیاسی و نامزد انتخاباتی، و آن صاحبان نطق و قلم و نفوذ کجا هستند؟ بد نیست گاهی اوقات سری هم به خودمان بزنیم. این روزها در میانه ایام شهادت «حقیقت لیله القدر» و بیستمین سالگرد رحلت روح خدا خمینی، زمان خوبی است برای اندیشیدن، جستن، یافتن و رسیدن؛ اگر شخصیت خود را چندان وارونه نساخته باشیم که همه چیز را واژگونه و برعکس به ما بنماید. لااقل ما واژگونه ها و مسخ شده ها را انتخاب نکنیم.

    ویرایش توسط ابوذر زمان : ۱۳۸۸/۰۳/۱۳ در ساعت ۱۱:۲۲


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ((کجایید ای شهیدان خدایی)) با وضو وارد شوید
    توسط boutimar در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 129
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۰:۳۶
  2. توصیه‌هایی برای تغییر رفتار کودکان
    توسط سوگند در انجمن کودک و خانواده
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۳۰, ۱۱:۳۳
  3. کودک و آقا _ نظر خود را پیرامون این تصویر بیان نمایید
    توسط ابوذر زمان در انجمن ولایت و پایداری
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۷/۰۱, ۰۹:۴۰
  4. پاسخ: 20
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۳/۰۳, ۰۰:۵۵

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود