صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روز مادر يادتون نره

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2

    روز مادر يادتون نره




    عرض سلام خدمت همه دوستان
    اينقدر اين روزها بحث انتخابات داغه كه شايد بعضي ها يادشون بره كه چند روز بيشتر به روز 20 جمادي الثاني روز ميلاد حضرت فاطمه ( س ) كه مصادف با روز مادره بيشتر نمونده.
    روز مادر يه روز مهمه، شايد يه روز ويژه باشه در طول سال براي ابراز تشكر فرزندان به محبت و فداكاري مادران.
    به نظرتون مادرا در روز مادر چه توقعي از فرزندانشون دارن؟


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    متني كه براتون مي زارم براي خودم خيلي جالب بود، مي ارزه تا آخرش بخونيد
    انشاا... كه اين متن در مورد هيچ كس صدق نكنه

    وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو تر و خشک می کرد، تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!

    وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری. تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی!

    وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد. تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی!

    وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد. تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!

    وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری. تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی!

    وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد. تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی!

    وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد. تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی!

    وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد. تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!

    وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت. تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی!

    وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره. تو هم، ازش تشکر کردی، با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !

    وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد. تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه!

    وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت. تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره!

    وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی. تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری!

    وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد. تو هم، ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !

    وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره (ابراز محبت کنه). تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه !)

    وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد). تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!

    وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود. تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی!

    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۰۳/۱۷ در ساعت ۱۱:۱۰


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد. تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی!

    وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد. تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی !!)

    وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره!!

    وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد. تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!

    وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت. تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی!

    وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد. تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن!

    وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد. تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً!!

    وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه. تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی!

    وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد. تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، ''همه چيز ديگه تغيير کرده!''

    وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه. تو هم با گفتن''من الان خيلی گرفتارم'' ازش تشکرکردی!!

    وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت. تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!

    و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد! اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی ...و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!



    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    1,346
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    42



    به نظرتون مادرا در روز مادر چه توقعي از فرزندانشون دارن؟

    مادر من هیچ توقعی نداره فقط میگه کم پای نت بشین
    روز مادر يادتون نره

    درستو بخون دخترم روز مادر يادتون نره ولی من روز مادر يادتون نره
    ......
    با همه این حرفا مادر من بهترین مادر دنیاست...روز مادر يادتون نره
    الهی که قربونش بشمروز مادر يادتون نره

    گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
    پرواز را علامت ممنوع می زنید
    با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    مادرم عزیزتر از جانم مهربانم دوستت دارم زنده باشی سلامت

    خداوند همه مادران را در پناه خودش حفظ بفرماید و همچنین عزیزانی که مادران سرطانی دارند ای خدا به حق بی بی دو عالم فاطمه زهرا (ع) هر چه زودتر شفای این مادران را عنایت بفرما

    الهی امین یا رب العالمین




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    33
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلااااااااااااااااام بر نونهالان باغ زندگی

    خدمت آبجی و داش های گل و گلاب کانون گفتمان باتوجه به عنوان موضوع تاپیک الآن می خوام یه قصه ی کاملا واقعی البته با چاشنی مربوطه را برایتان تعریف کنم که مث باقلوا با لباتون بازی کنه!!! چند هفته پیش اهل و عیال را با ایزه رفقا بردیم مشهد اردهال کاشان، نیاسر و قمصر!!! خف چرا اینجوری نیگاه میکنین به ما نمیاد دارای زن، بچه و زندگی باشیم! بابا ایول به این مرامتون آخه ما مگه چمونه، از رئیس ایناا (معصومی) که کمتر نیستیم........

    توی شهر قمصر نمایشگاهی الم کرده بودند با نام "نمایشگاه بزرگ زنده مارهای سمی و غیر سمی"! بسی جالبناک بود انواع و اقسام مار با نام های: مار شاخدار، افعی کبری، مار شتری، مار آبی، آتشی، یله مار، مار سیاه، افعی پلنگی، افعی خاتونی، کفچه مار، مار جعفری، مار کبری، ووو وجود داشت! پیتون با وزن 25 کیلوگرم!!! در این میون مار بوا با وزن تقریبی 40 کیلو گرم نیز بود. الآن بخودتون میگین خب این چه ربطی به ما داره!!! اما نه! هرگز نشه فراموش قضاوت عجولانه بشه فراموش. الگصه (این کلمه رو به زبان رئیس ادا کردم) حین تماشای مار بوا یه لحظه به شدت عصبی و ناراحت و غمگین شدیم!!!!!! کمی فکر کرده اونوقت: یه لحظه مسؤول نمایشگاه را صدا زده و گفتم: آقای داش می بخشید میشه تشفیف بیارین! طرف اومد! گفت مشکلی پیش اومده جناب بمب؟ بهش گفتیم داش ایوول به این غیرتت! زِکی! ما رو بگو اومدیم کووجا برا سیاحت و تفریح! آخه نالوطی شوما چرا فقط مار بواا رو آوردین پس مار مواا چی؟؟؟؟ زرشک....... مگه حرف پیر و مراد جماران را که فرمود از دامن زن مرد به معراج می رود را نشنیدی؟! در این میون زندگی (عیال) فرمودند بیا بریم و شر درست نکن!! گفتم شر چی بید زندگی جاان! بذار طرف رو ملتفتش کنم چه اشتباه فاحشی مرتکب شده.

    خلاصه دیدیم نه انگار طرف نمیگیره سریع آستین رو زدیم بالا و بازو رو نشونش وزیتی و گفتیم حالا بخون! گفت چی؟ گفتیم پیچ پیچی! نوشته روی بازو رو زود، تند، سریع هجا کن! گفتش می خوام بخونم ولی بد جور بد خط هستش! گفتیم لا اله الا الله شیطونه میگه تیلیف بزنیم به حاج لوتی بیاد درب مغازشون رو برا همیشه کمپلت تعطیل کنه بره پی کارش! یالا طفره و حاشیه نرو بخونش تا ملت نریختند. کم کم تونست بخونه! آره جونم نوشته شده بود: رفیق بی کلک مادر (آخه بعضی باباها کلک میزنن و میرن یکی دیگه هم میگیرن) مجددا گفتیم بابا درسته سال اصلاح الگوی مصرفه اما بنا نبوده و نیست که مواا را از صحنه روزگار خط بزنیم!! والا. آخه جیگر بخون مگه نمی دونی زندگی با جفتشون (بوا و موا) زیباست و با نبود یکیشون زندگی مث موتور گازی و با وجود هردوشون ماشین لباسشویی تمام اتوماتیک دیجیتالی هست!! بابا ایوول! ایوول به این مرام و معرفتت داش. حیف که رئیسم نبید و الا با دیدن این صحنه دلخراش آدرس آی پیت رو می بست تا دلت هر طور که خواست تو کانون چرخ بزنی (همه با هم: زنده باد رئیس من)

    داش معصوم (ع) آنتی هیستامین بخور فنا شیم......................

    الخلاصه: بخاطر این مزه فراوانی که از خودمون ول کردیم حق ورودی را بهمون عودت دادند و گفتند بابا ما باس پیش شووماا لنگ بگسترانیم. آره بزرگواران این بود قصه قمصر رفتن خونواده بمب اتم عزیز و دوست داشتنی. راستی حرف موا و مادر شد، گاهی اوقات که احساسات و غلیان حس و هنر میزنه به مغز و پی و رگ و استخون و روح و روانمان دست به کار و اثری می زنیم که خودمونم گهگاهی انگشت به دهن می گزانیم. یه نیگاه بکنید ببین ازش خوب عکس انداختم (آخ مادر جااان) اگر خوشتون اومد برا سلامتیش یه صلوات ختم کنید که بد جور محتاج دعای خیر دوستان است. بمانند انجمن خدماتی ها آدرس کانون رو زیرش نوشتیم تا اثر منحصر برای خالق اثر محسوب شود.

    مامانی...
    5 چره چشاتیم
    4 پایه نگاتیم
    3 تاره شباتیم
    2 رشکه صفاتیم
    1 کلوم! خاک پاتیم

    (خودمونیما عجب جمله تیمیسی گفتیم)

    روز مادر يادتون نره

    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  روزمادر_askquran.ir.jpg
مشاهده: 133
حجم:  108.5 کیلو بایت  
    گلی گم کرده ام در باغ هستی/خودت رو لوس نکن اون گل تو نیستی


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    1,346
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    42



    خیلی تیمیس بود جناب بمب اتمروز مادر يادتون نره
    اقا مارو جو گرفت روز مادر يادتون نره
    غوولومتیم ننهروز مادر يادتون نره
    برای سلامتی همه مامانا یه صلوات بلنــــــــــــــــــــد
    گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
    پرواز را علامت ممنوع می زنید
    با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    514
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شیخ انصاری مادرش را تا نزدیک حمام به دوش می گرفت واورا به زن حمامی می سپرد ومی ایستاد تا اورا به خانه برگرداند .هر شب به دست بوسی مادر می آمد وصبح با اجازه ی او از خانه خارج می شد.پس از مرگ مادر به شدت گریه می کرد فرمود:گریه ام برای این است که از نعمت بسیار مهمی چون خدمت به مادر محروم شدم .شیخ پس از مرگ مادر با توجه به کثرت کار وتدریس ومراجعات تمام نمازهای واجب عمر مادرش را به جا آورد با آنکه مادر ایشان بسیار مومن بود . نظام خانواده در اسلام
    ویرایش توسط محمدحسین بخشی : ۱۳۸۸/۰۳/۱۷ در ساعت ۱۴:۲۸
    بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین
    http://mhb90.blogfa.com/


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط مجیب نمایش پست
    به نظرتون مادرا در روز مادر چه توقعي از فرزندانشون دارن؟



    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2






    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود