صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سیری در مقدمات فلسفه ی احکام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41

    سیری در مقدمات فلسفه ی احکام




    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به جمیع دوستداران احکام اهل بیت.

    یکی از مشکلات علمی ای که در مباحث احکام به شدت به آن پرداخته می شود بحث فلسفه ی احکام است. اینکه چرا این حکم این گونه است و حکم دیگر به گونه ای دیگر، چرا احکام افراد مختلف با یکدیگر متفاوت است، چرا باید برای اینکه مسلمان باشیم حتما این کار را انجام بدهیم و آن کار را ترک کنیم و امثال این سوالها همه و همه برگشت به همین بحث فلسفه ی احکام دارد.

    به جهت اهمیت موضوع بنده متنی را که برای تدریس آماده شده بود را در این تاپیک قرار می دهم البته به صورت پست به پست و بدون تبدیل آن متن درسی به متنی که بیشتر به درد این جا بخورد چرا که فعلا فرصت چنین کاری برایم پیش نیومده . پس دوستان عزیز بنده را از این جهت عفو بفرمایید. پس می گوییم:

    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    بسم الله الرحمن الرحیم


    معرفي درس:
    1- اهميت درس:
    هر انساني، بسته به نوع اعتقادات خويش، رفتار و کردار خود را تنظيم نموده و به آن عمل مي نمايد. مثلا کسي که اعتقادي به وجود خدا يا قيامت ندارد و فقط به دنبال زندگاني راحت با امکانات بالا مي باشد براي به دست آوردن آن، از هيچ چيزي - حتي از جرم و جنايت -دريغ نخواهد نمود چرا که معتقد است بهره انسان از زندگي، همين دنيا و آنچه در اينجا در اختيار اوست، مي باشد. پس بايد خوب از اين دنيا بهره ببرد. اما کسي که اعتقاد به خداي قادر و ناظر دارد يا اينکه اعتقاد داشته باشد که هر عملي در دنيا عکس العملي مطابق خود در پي خواهد داشت، ديگر براي رسيدن به خواسته هاي دنيايي خود دست به هر عملي نمي زند بلکه از طريقِ انساني، خواسته هاي خويش را تأمين مي نمايد.
    نکتة بعدي اينکه هر ديني براي زندگاني رهروان خود، برنامه هايي فراهم و آنرا به صورت دستوراتي به آنها ارائه نموده است. دين اسلام هم از اين قاعده مستثنا نيست. پس بر ماست که چون معتقدات اسلام را پذيرفته ايم، خود را موظف به رعايت احکام شرعيِ اسلام نيز بدانيم[1]. پس شناخت احکام اسلام براي رسيدن به کمال انساني و بهره وري صحيح از زندگانيِ هر مسلمان، ضروري است[2].
    و نکتة ديگري که در اينجا بايد مد نظر ما باشد، چگونگي اطلاع رساني ما (کساني که قصد رساندن احکام صحيح به مردم را دارند) به ديگران مي باشد. يکي از قالبهايي که مي توان در بيان احکام براي ديگران از آن بهره برد، بيان فلسفه و چرايي احکام است. کلاس ما به همين خاطر تشکيل گرديده است.
    2- موضوع درس:
    پس موضوع مباحث ما، بيان فلسفة برخي احکام اسلام است.

    3- سرفصل مباحث:
    1. اهمّيت تفقّه در دين 2. تعريف احکام
    3. جايگاه احکام 4. مقصود از فلسفة احکام
    5. علت وجوب رعايت احکام 6. طريقه به دست آوردن احکام(منابع)
    7. جاودانگي احکام 8. محدودة احکام
    9. اقسام احکام 10. تقليد در احکام

    الحمدلله رب العالمين .


    [1] - اگر آدمي، خود را آفريدة خدائي دانست كه از روي دانش و حكمت، جميع عالم هستي را آفريده و آنرا به بهترين وجهِ ممكن اداره مي‏كند، و دستوراتي كه براي زندگاني بشر فرستاده، بهترين روش براي زندگاني و بهره وري از اين عالم هستي است، در اينصورت شناخت احکام الهي براي او از اهميت بسيار بالائي برخوردار مي‏شود و بر خود لازم مي‏بيند كه اين علم را به درستي ياد گيرد. ولي اگر به اين قضيه اينگونه اعتقاد نداشته باشد و با دلايل مختلف به گونه‏اي ديگر به نظام هستي نگاه كند و هستي برايش مفهومي ديگر داشته باشد، قطعا دين را طبق برداشت خود از نظام عالم هستي، تعريف مينمايد و از دين واقعي، آن مقدار كه برايش قابل فهم و درك است و آنگونه كه خود دوست دارد، برداشت خواهد نمود. به همين خاطر دانستن اين علم به طور دقيق و صحيح برايش اهميت نخواهد داشت و دين را از منبع خودش اخذ نخواهد نمود. و همين ضعف در نگرش، دليل پذيرش بسياري از موارد خرافات به جاي دين و عدم پذيرش برخي معارف صحيح دين و خرافه ‏دانستن آنها خواهد بود.
    در اين زمينه به اين روايت که از امام صادق عليه السلام نقل شده، توجه كنيد:
    «اجْعَلُوا أَمْرَكُمْ هَذَا لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّهُ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا كَانَ لِلنَّاسِ فَلَا يَصْعَدُ إِلَي السَّمَاءِ وَ لَا تُخَاصِمُوا بِدِينِكُمُ النَّاسَ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِنَبِيِّهِ ص C إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُB وَ قَالَ C أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّي يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ Bذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّكُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلِيٍّ ع وَ لَا سَوَاءٌ وَ إِنَّنِي سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ إِذَا كَتَبَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ أَنْ يُدْخِلَهُ فِي هَذَا الْأَمْرِ كَانَ أَسْرَعَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّيْرِ إِلَي وَكْرِهِ».
    «ولايت اهل بيت را فقط براي خدا بپذيريد نه به خاطر مردم، زيرا عملي براي خدا است که فقط براي او انجام گردد و آنچه که براي مردم انجام شود، به آسمان صعود نمي نمايد. ï
    و با مردم در دينتان به دشمني و مخاصمه برنخيزيد چرا که مخاصمه، بيمار کنندة قلب است. بدرستي که خداوند عزيز و جليل به پيامبر خويش فرموده: Cهمانا تو نمي تواني هر کسي را که دوست داري، هدايت کني ولي خداست که هر که را بخواهد، هدايت مي فرمايدB و فرموده: Cپس آيا تو مردم را مجبور مي کني که مومن باشند؟! B.
    شما کساني هستيد که دينتان را از رسول الله و علي مي گيريد پس کساني را که دينشان را از مردم مي گيرند به حال خود رها کنيد چرا که اين دو روش با هم مساوي نيستند. به راستي که من از پدرم شنيده ام که مي فرمود:
    اگر خدا براي بنده اي پذيرش ولايت را مقدر کرده باشد، سريعتر از پرنده اي که به سمت منزلش پرواز مي کند، به سمت آن خواهد آمد».
    پس نتيجه مي‏گيريم اهميت اين مطلب در نزد هر كس، به اندازه شناخت واقعي او از نظام عالم و جايگاه خودش در اين نظام مي‏باشد.

    [2]- البته ناگفته نماند که مسلمين هم مانند رهروان ساير اديان، در شناخت و عمل به احکام اسلام با يکديگر برابر نيستند چرا که همة آنها در پذيرش اعتقادات اسلام، با هم مساوي نيستند پس در عمل به احکام، رفتار واحدي در ميان آنان مشاهده نمي شود.
    ویرایش توسط مدافع : ۱۳۸۸/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۷:۳۸
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    بسم الله الرحمن الرحیم

    1. اهميت تفقّه در دين(دين شناسي)
    براي کشف اهميت تفقه در دين، به مضمون برخي آيات و روايات استناد مي نمائيم:
    C و ما کان الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ B[1]
    « و نبايد همة مؤمنان (بسوي ميدان جهاد) كوچ كنند؛ چرا از هر گروهي از آنان، تعدادي براي شناخت دين نمي‏روند، تا به هنگام بازگشت بسوي قوم خود، آنها را (از عذاب نافرماني خدا) بيم دهند شايد که ايشان ( با دانستن احکام دين خدا، از گناه ) خودداري نمايند؟!»

    عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ تَفَقَّهُوا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ إِلَّا فَأَنْتُمْ أَعْرَابٌ [2].
    از امام باقر (ع) نقل شده که فرموده اند:
    در شناخت حلال و حرام کوشا باشيد و الّا شما عرب هاي بياباني (افراد جاهل) خواهيد بود.

    عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ تَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ فَهُوَ أَعْرَابِيٌّ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ C لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون ‏B[3].
    ابو حمزه مي گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مي فرمود:
    در فهم عميق دين کوشا باشيد زيرا کسي از شما که در دين تفقه ننمايد (و به دنبال فهم عميق آن نباشد)، عرب بياباني و جاهل به شمار مي آيد. همانا خداوند در کتابش مي فرمايد: بايد تفقه در دين نمايند و قومشان را ( از عذاب مخالفت با اوامر خدا ) بيم دهند هنگاميکه به ميان ايشان باز مي گردند.

    فِي وَصِيَّةِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ وَ لَا تَكُونُوا أَعْرَاباً فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِ اللَّهِ لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ يُزَكِّ لَهُ عَمَلًا[4] .
    در وصيت مفضل چنين آمده که شنيدم امام صادق عليه السلام مي فرمود:
    «در شناخت (عميق) دين کوشا باشيد و عرب بياباني نباشيد زيرا هر کس که در شناخت دين خدا کوشا نباشد خداوند در روز قيامت به او نظر (رحمت) نمي افکند و هيچ يک از اعمال وي را تزکيه و پاک نمي گرداند.»

    عَنْ بَشِيرٍ الدَّهَّانِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا خَيْرَ فِيمَنْ لَا يَتَفَقَّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا يَا بَشِيرُ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ إِذَا لَمْ يَسْتَغْنِ بِفِقْهِهِ احْتَاجَ إِلَيْهِمْ فَإِذَا احْتَاجَ إِلَيْهِمْ أَدْخَلُوهُ فِي بَابِ ضَلَالَتِهِمْ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ ‏[5].
    از امام صادق (ع) نقل شده که فرموده اند:
    «هر کدام از اصحاب ما که دين خود را بررسي و شناسائي نمي کند خيري در او نيست. اي بشير هر يک از ياران ما که در شناخت احکامش بي نياز نشود، احتياج به ديگران پيدا مي کند و آنها وي را داخل در گمراهي خود مي کنند در حالي که او متوجه نيست.»

    عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أُفٍّ لِكُلِّ مُسْلِمٍ لَا يَجْعَلُ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ يَوْماً يَتَفَقَّهُ فِيهِ أَمْرَ دِينِهِ وَ يَسْأَلُ عَنْ دِينِه ‏[6] .
    از پيامبر (ص) نقل شده که فرموده اند:
    «واي بر هر مسلماني که در هر هفته، روزي را براي آموختن و سوال کردن از دينش قرار ندهد.»

    عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ لَوْ أُتِيتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ لَأَدَّبْتُهُ [7] .
    از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده که فرموده اند:
    «اگر جواني از جوانان شيعه را نزد من مي آوردند که دين شناسي نمي نمود، او را تاديب مي نمايم.»



    [1]- سوره توبه، آية 122.

    [2]- «بحار الانوار»، ج 1، ص 214.

    [3]- «کافي»، ج 1، ص 31.

    [4]- «بحار الانوار»، ج 1، ص 214.

    [5]- «کافي»، ج 1، ص 33.

    [6]- «بحار الانوار»، ج 1، ص 176.

    [7]- «بحار الانوار»، ج 1، ص 214.
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    بسم الله الرحمن الرحیم

    2. تعريف احکام
    احكام، علمي است كه انسان را با وظايف ديني‏اش آشنا مي‏سازد به او مي‏آموزد كه اعمالش، چگونه بايد باشد و چگونه نبايد باشد.

    3. جايگاه احکام
    اگر معارف دين را به درختي تشبيه کنيم عقائد جايگاه ريشة درخت دين را دارد و احکام در جايگاه تنة آن درخت و اخلاق، شاخ و برگ و ميوة آن درخت مي باشند. و همانطور که بين ريشه و ساقه و برگ و ميوة درختان، ارتباط کاملي وجود دارد بين اين سه علم از معارف دين نيز ارتباط قوي و شديدي وجود دارد و قوت و ضعف هر يک در دو همراه ديگرش هم تأثير مي گذارد.

    4. مقصود از فلسفة احکام
    در اينجا سؤالي مطرح است و آن اينکه:
    آيا ما مي توانيم به دليل و علّت به وجود آمدن احكام دست پيدا كنيم يا نه؟
    - چه جوابي داريد؟
    - اگر جواب مثبت باشد چه نتيجه اي دارد (لوازم اين حرف چيست)؟
    - و اگر جواب منفي باشد چه جوابي در مقابل آنهايي كه دين شما را نمي پذيرند، داريد؟ آيا آنها حق ندارند از شما سؤال كنند كه:
    اگر نمي داني اين عمل را براي چه انجام مي دهي، پس چرا آنرا انجام مي دهي؟!

    اين قبيل سؤالها باعث مي شود كه ما به سراغ كشف فلسفة احكام برويم. حال بايد به صورت جدي به سؤالات مطرح شده، پاسخ داد. مي گوئيم:
    براي کشف فلسفة احکام دو راه را مي توان تصور نمود:
    راه اول: اينکه به عقل خود مراجعه کنيم و راه هاي علميِ تا حال کشف شده را معيار تحليل چرائي احکام قرار دهيم (راه عقل).
    و راه دوم اينکه به سراغ منابع دين رفته و در ميان آنها در مورد فلسفة احکام به جستجو و کنکاش بپردازيم و ببينيم که صاحبان شريعت، در اين زمينه چه گنجينه اي در اختيار ما نهاده اند (راه نقل).
    اما بررسي راه اول (راه کشف فلسفة احکام از طريق عقل):
    ما در خيلي از احكام، احتمالاتي در مورد دليل حكم مي دهيم ولي آيا اين احتمالات را مي توان به صورت يقيني، دليلِ واقعيِ آن حكم دانست؟!
    امروزه برخي متدينينِ تحصيل کرده، مي خواهند هر نوع پيشرفت علمي را با معارف دين تطبيق داده و بگويند اين همان حرفي است که دين ما در هزار و چهار صد سال پيش به آن اشاره کرده بود ولي چون محدودة دانش ما در اين سطح نبود، ما متوجه اين موضوع نمي شديم. مثلا مي گويند اينکه در دين آمده که مستحب است وقتي به توالت مي رويد سر خود را بپوشانيد بدليل اين است که امروزه کشف شده بخارات دفع ادرار و مدفوع، در پيازچة موي سر تأثير منفي مي گذارد. يا اينکه اگر در احکام دين گفته اند: براي پاک کردنِ آب دهان سگ از ظروف، بايد آنها را خاک مال نمود، به خاطر اين است که به تازگي کشف شده در بزاق دهان سگ، ميکروبي هست که به جز خاک با چيز ديگري از بين نمي رود.
    حال سؤال اينجاست که آيا اين نوع تحليل و فلسفه سازي براي احکام، مي تواند تحليل درستي باشد يا نه؟
    جواب ما به اين سؤال اين است که: نمي توان به اين نوع حرفها در علت تشريع احکام، اعتماد نمود چرا که از جهت علمي ثابت است که علوم، در حال تکامل و پيشرفت هستند و خيلي وقتها پيش آمده که موضوعي به عنوان يک اصل مسلّم در يک علم، پذيرفته شده و ساير مسائل مرتبط با آن، بنا بر همان اصل مسلّم، سنجيده و طرّاحي گرديده اند ولي پس از گذشت مدت زماني، شخصي پيدا شده و در آن اصل مسلم، تشکيک نموده و دلائلي بر بطلان آن ارائه نموده است و يا حتي بصورت کامل، حرف گذشته از اعتبار علمي ساقط گرديده است و ديگر کسي را نمي يابي که آنرا قبول داشته باشد به همين خاطر تمامي مسائل مرتبط به آن، تغيير خواهند نمود. مثل اعتقاد اهالي بهداشت در مورد شير آغوز در چند دهة اخير و يا اعتقاد اطباء قديم در مورد آب نوشيدن بيمار مبتلا به اسهال. پس ما به اين نتيجه مي رسيم که نمي توان به صورت صد در صد به اين نوع نتايجِ تحقيقات علمي، اعتماد نمود.
    نمونة ديگر از مواردي که نمي توان به آن اعتماد نمود برخي آمارهائي است که وزارتخانه هاي بهداشت در سرتاسر جهان به آن استناد مي نمايند مثل آمار خطرناک بودن بارداري در سنين کمتر از 18 سالگي و بيشتر از 35 سالگي. چرا که نهايت نتيجه اي که از اين آمار مي توان استفاده نمود، اين است که: درميان جمعيت مورد مطالعة اين تحقيقات، اين گروه هاي سني بيشتر دچار خطر گرديده اند. در نتيجه احتمال اين خطر، در مورد کساني هم که در شرائطي کاملا مشابه با اين افراد قرار دارند[1]، وجود دارد.
    شاهد غلط بودن اين گونه نتيجه گيري ها، سلامت بسياري از افرادي است که در اين سنين باردار شده اند و با سلامت کامل و بلکه با شادابي و طراوت بيشتر فرزند خود را وضع حمل نموده اند.
    پس ما نمي توانيم به اين گونه تحليلها به صورت يقيني اعتماد نموده و آنرا جزو فلسفة احکام به حساب آوريم اگر چه ممکن است در واقعيت امر، يکي از علل تشريع اين احکام شرعي همين مطالبي باشد که علم، تازه به آنها مي رسد ولي تا جائي که ما يقين به صحت اين انتساب نداشته باشيم، نمي توانيم آنرا به خدا نسبت دهيم که خدا اين حکم را به خاطر اين مطلب علمي، جعل نموده است.
    پس مقصود ما از فلسفة احکام، نمي تواند امثال اين حرفها باشد. حال بايد ديد که آيا مي توان به راه نقلي در بيان فلسفة احکام اعتماد نمود؟


    [1] - مثل اينکه در همان سن فردِ مدل، ازدواج کرده باشند و با همان شرائط روحي و جسميِ وي مواجه باشند و ... .

    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41




    بررسي راه دوم (راه کشف فلسفة احکام از طريق نقل):
    با مراجعه به منابع دين متوجه مي شويم كه در مورد چرائيِ اكثر احكام، چيز زيادي در اختيار ما قرار نگرفته است. البته اينگونه نيست كه هيچ كدام از ادلة احكام به ما نرسيده باشد اما نسبت به كل احكام، آنچه كه دليل قطعي اش به ما رسيده، ناچيز به شمار مي آيد. آن دسته از احكامي كه ملاك و دليل آن به ما گفته شده باشد، احكامِ «منصوص العلّة» ناميده مي شوند. اين حرف در جائي است که ما به علت بودن آن مورد براي آن حکم يقين داشته باشيم.
    اما بعضي وقتها هم علتهايي در بعضي از روايات نقل شده كه وقتي انسانهاي غير متخصص با آن مواجه مي شوند فكر مي كنند كه همين، دليل آن حكم است ولي كسي كه با مجموعة احكام آشناست مي داند كه اين مورد، نمي تواند دليل آن حكم باشد مثل ماجراي دليلي که در روايات چرائي لزوم عدّه نگه داشتن زنان بيان گرديده است[1] به اين موارد مي گويند «حكمت حكم».
    پس ما بايد توجه داشته باشيم از آنجايي كه ما در بحث احكام[2]، متخصص نيستيم ( يعني فقيه نيستيم )، پس نمي توانيم با شنيدن يا خواندنِ بعضي روايات، اين نتيجه را بگيريم كه اين دليلي كه در اين روايت هست علّت آن حكم است پس در هر جاي ديگر هم اگر همين دليل را ديديم در آنجا نيز همين حكم جاري است. در اين قضيّه فقط کسي مي تواند ابراز نظر نمايد که در اين رشته به تخصص رسيده باشد و بتواند علّت حکم را از حكمت حکم تشخيص دهد.[3]



    [1] - گم نشدن نَسَب ها در مورد فرزندي که احتمال دارد زن او را باردار شده باشد (يعني براي اينکه پدر بچه معلوم باشد زن بايد مدتي را با ديگري ازدواج نکند تا حق و حقوق کسي ضايع نگردد).

    [2] - كه در اصطلاح علمي به آن «فقه» مي گويند.

    [3]- علاوه بر اين، حتي اگر روايتي بشنويم كه از كتب معتبر هم نقل شده باشد و واقعا علّت حكمي را بيان كند باز هم نمي توانيم فقط با همان روايت، حكم را در جاهاي ديگر هم استفاده نماييم چرا كه:ï
    اولا ممكن است اين روايت ضعيف باشد (يعني نتوانيم به راويان آن اعتماد كنيم) و ثانيا اگر هم صحيح باشد باز هم نتوانيم به آن اعتماد كنيم چرا كه روايات يا آياتي مخالف آن باشند يا امام معصوم آنرا از روي تقيّه بيان كرده باشد.
    پس نهايت اينكه ما در بحث احكام يا بايد حتما خودمان متخصص شده باشيم و به درجة اجتهاد رسيده باشيم و يا بايد به يك مجتهد مورد اعتماد با شرايطي كه در رساله ها بيان شده، مراجعه كنيم.
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    سیری در مقدمات فلسفه ی احکام


    علت وجوب رعايت احکام



    سؤال: آيا خداوند متعال به اعمال ما احتياجي دارد؟
    پس چرا از ما انجام دادن برخي اعمال و ترك نمودن برخي ديگر از اعمال را خواسته است‏؟
    و چرا در برخي مسائل آنقدر سخت گرفته كه اگر كسي دستور خدا را در آن زمينه ترك كند به او وعده عذاب داده است‏؟




    جواب: اين كه خداوند متعال بي‏نياز است يك اصل مسلم است و جاي هيچ شكي ندارد. خداوند در قرآن، بعد از اينكه انسان را دعوت ميكند به برخي كارهاي شايسته و باز مي‏دارد از بعضي كارهاي ناشايست، مي‏فرمايد كه پس به درستي كه خدا بي‏نياز است




    پس خداوند متعال چرا انسان را مكلف به تكاليفي نموده است‏؟


    [B]

    در جواب به اين سؤال به روايت زير توجه بفرمائيد


    [B]

    مفضل بن عمر مي گويد:
    به امام صادق عليه السلام عرض کردم:
    «فدايت شوم، به من خبر بده که چرا خداوند تبارک و تعالي (خوردنِ) شراب و مردار و خون و گوشت خوک را حرام نموده است؟ »
    حضرت فرمود:
    خداوند آنها را حرام ننموده و چيزهاي ديگر را حلال ننموده براي اينکه خودش چيزهاي حرام را دوست داشته ( و آنها را براي خود بخواهد ) و چيزهائي را که حلال نموده رغبتي در آنها نداشته ( به همين خاطر آنها را در اختيار ديگران قرار داده باشد )

    و لکن او انسانها را در حالي خلق کرد که مي دانست قوام بدن ايشان به چه چيزي است و چه چيزي به صلاح ايشان است پس آن چيزها را از روي تفضل، براي آنها مباح و حلال نمود تا به مصلحت خود دست يابند. و مي دانست چه چيزي براي ايشان ضرر دارد پس انسانها را از آن نهي نمود و آنرا بر ايشان حرام نمود. سپس همان را براي فرد مضطر مباح نمود در هنگامي که بدنش برپا نمي ماند به جز به واسطة استفاده آن چيز حرام. پس به فرد مضطر امر نمود که به اندازة نياز – نه بيشتر – از آن استفاده نمايد.

    سپس حضرت به بيان علت تحريم تک تک موارد سؤال شده پرداخت





    سیری در مقدمات فلسفه ی احکام

    ( 1 ) - C وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَليمٌ B( سوره بقره، آية 263).
    - C وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ B (سوره بقره، آية 267 و مشابه آن در سوره تغابن، آية 6).
    - C وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ B (سوره آل عمران، آية 97).
    - C مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ B (سوره نمل، آية 40).
    - C وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ B(سوره لقمان، آية 12).
    - C إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ B(سوره زمر، آية 7).
    -C وَ قالَ مُوسي إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ B (سوره ابراهيم، آية 8).
    - C وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ B(سوره عنکبوت، آية 6).

    [2] - « مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِي جُعِلْتُ فِدَاكَ لِمَ حَرَّمَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي الْخَمْرَ وَ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي لَمْ يُحَرِّمْ ذَلِكَ عَلَي عِبَادِهِ وَ أَحَلَّ لَهُمْ سِوَاهُ رَغْبَةً مِنْهُ فِيمَا حَرَّمَ عَلَيْهِمْ وَ لَا زُهْداً فِيمَا أَحَلَّ لَهُمْ وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ عَلِمَ عَزَّ وَ جَلَّ مَا تَقُومُ بِهِ أَبْدَانُهُمْ وَ مَا يُصْلِحُهُمْ فَأَحَلَّهُ لَهُمْ وَ أَبَاحَهُ تَفَضُّلًا مِنْهُ عَلَيْهِمْ بِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي لِمَصْلَحَتِهِمْ وَ عَلِمَ مَا يَضُرُّهُمْ فَنَهَاهُمْ عَنْهُ وَ حَرَّمَهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ أَبَاحَهُ لِلْمُضْطَرِّ وَ أَحَلَّهُ لَهُ فِي الْوَقْتِ الَّذِي لَا يَقُومُ بَدَنُهُ إِلَّا بِهِ فَأَمَرَهُ أَنْ يَنَالَ مِنْهُ بِقَدْرِ الْبُلْغَةِ لَا غَيْرِ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ أَمَّا الْمَيْتَةُ .... »(«کافي»، ج 6، ص 242، ح 1.).
    ویرایش توسط مدافع : ۱۳۸۸/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۲:۴۳
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    6. طريقه به دست آوردن احکام(منابع احکام)
    سؤال: احكام دين چگونه به دست مي‏آيند؟

    در ميان شيعه منابع احکام، چهار چيزند: کتاب (قرآن)، سنّت (رواياتي که صحتشان براي ما ثابت شده باشد)، اجماع (اتفاق علماء شيعه در يک مطلب) و عقل (حکم و قضاوت يقينيِ عقل).
    اما دليل حجيت هر کدام چيست؟
    به اين روايت توجه نمائيد:
    منصور بن حازم مي گويد به امام صادق عليه السلام عرض نمودم:
    «خداوند بزرگ تر و گرامي تر از آن است که به واسطة مخلوقاتش شناخته شود بلکه اين مخلوقات هستند که به واسطة خدا شناخته مي شوند.»
    حضرت فرمودند: «درست گفتي.»
    گفتم: «همانا هر کس که به اين شناخت دست يابد که پروردگاري دارد، پس سزاوار است بداند که براي پروردگارش خشنودي و نا خرسندي وجود دارد و رضايت و خشم پروردگار شناخته نمي شود مگر با وحي يا فرستاده اي. پس هر کسي که بر او وحي نازل نمي گردد بايد به دنبال پيدا کردن فرستادگان خدا باشد. پس هر وقت آنها را يافت، مي فهمد که آنها حجت هستند و اطاعت از ايشان واجب است.
    و من (با همين استدلال) به مسلمانان گفتم: آيا قبول داريد که رسول الله صلي الله عليه و آله، حجت خدا بر مخلوقاتش بود؟
    گفتند: بله.
    پرسيدم: بعد از رحلت رسول الله چه کسي حجت خدا بر مخلوقاتش است ؟
    گفتند: قرآن.
    پس در امر قرآن نظاره نمودم. ديدم همة گروه ها – مرجئه و قدري و حتي زنادقه (مادي گرايان) که اصلا به قرآن اعتقادي ندارند - به واسطة قرآن، با ديگران مخاصمه مي نمايند و از قرآن در حقانيت خود به گونه اي بهره مي برند که بر آنها پيروز مي گردند. پس فهميدم که قرآن نمي تواند به تنهائي حجت خدا بر مخلوقاتش باشد مگر با يک قيّمي[1] که هر چه در مورد قرآن بگويد، حق و درست باشد. پس از مسلمانان پرسيدم: قيّم قرآن کيست؟
    گفتند: ابن مسعود معارف قرآن را مي شناخت، عمر مي شناخت، حذيفه مي شناخت.
    گفتم: کلّش را؟!
    گفتند: نه.
    پس هر چه گشتم کسي را نيافتم که بگويند کلّ قرآن را مي شناسد به جز علي عليه السلام، به گونه اي که گاهي مسأله اي در بين اين جماعت پيش مي آمد که اين شخص مي گفت: نمي دانم، و ديگري هم مي گفت: نمي دانم و سومي هم که مي گفت: نمي دانم، اين فرد (علي عليه السلام) مي گفت: من مي دانم. پس شهادت دادم به اينکه علي قيّم قرآن است و اطاعتش واجب است و بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله، حجت بر مخلوقات است و هر چه در مورد قرآن بگويد همان حقّ است.»
    پس حضرت فرمود: «رحمت خدا بر تو باد.»[2]
    پس كتاب و سنت، منبع اصليِ به دست آوردن احكام مي باشند. و در صورتي كه در موضوعي خاص از طريق آيات و روايات، دستـمان به جايي نرسد به سراغ دو مورد ديگر يعـني اجماع [3] و

    عقل[4] مي رويم منتهي با رعايت تمام شرائط لازم در حجيت هر کدام.[5]
    البته بايد توجه داشته باشيم كه هر چيزي كه ما گمان مي‏كنيم حكم عقل است معلوم نيست واقعا حكم عقل باشد بلكه دليل عقلي، تعريف خاصي دارد كه ما الان در صدد بيان آن نيستيم.


    [1] - کسي که بتواند حرف واقعي قرآن را برپا دارد و از حق قرآن دفاع نمايد.

    [2] - «مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَيَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً وَ أَنَّهُ لَا يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ الْوَحْيُ فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ وَ قُلْتُ لِلنَّاسِ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ هُوَ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ قَالُوا بَلَي قُلْتُ فَحِينَ مَضَي رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَي خَلْقِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِي الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّي يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَيِّمٍ فَمَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ كَانَ حَقّاً فَقُلْتُ لَهُمْ مَنْ قَيِّمُ الْقُرْآنِ فَقَالُوا ابْنُ مَسْعُودٍ قَدْ كَانَ يَعْلَمُ وَ عُمَرُ يَعْلَمُ وَ حُذَيْفَةُ يَعْلَمُ قُلْتُ كُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً يُقَالُ إِنَّهُ يَعْرِفُ ذَلِكَ كُلَّهُ إِلَّا عَلِيّاً ع وَ إِذَا كَانَ الشَّيْ‏ءُ بَيْنَ الْقَوْمِ فَقَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا أَنَا أَدْرِي فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَي النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنَّ مَا قَالَ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ» («کافي»، ج 1، ص 169).

    [3] - اجماع يعني اينكه در اين مساله نظر همه علماء يكي است و با هم اختلاف نظر ندارند و از آنجا كه نمي‏شود همه علماء، خصوصا آنها كه به عصر معصوم عليه السلام نزديكتر بودند در اين مساله بي‏دليل اين فتوا را داده باشند، ما كشف ميكنيم كه نظر معصوم عليه السلام هم همين بوده است. پس اجماعي به درد ما ميخورد كه كاشف از نظر معصومين عليهم السلام باشد.

    [4] - اما اينکه چرا حكم عقل را مي‏پذيريم به دليل وجود رواياتي است که در تاييد حكم عقل ذکر گرديده است مثل:
    «يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول» («کافي»، ج 1، ص 16، ح 12).

    [5]- يعني در ميان شيعه اينگونه نيست که هر اجماع و يا دليل عقلي اي حجت باشد بلکه براي اينکه هر کدام حجت باشند شرايطي لازم است که در کتب تخصصي اصول فقه از آن بحث شده و علاقمندان مي توانند به آن کتب مراجعه نمايند.
    ویرایش توسط مدافع : ۱۳۸۸/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۷:۳۳
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  9. تشکرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41




    7. جاودانگي احکام
    سؤال: آيا احكامي كه در حدود هزار و چهار صد سال قبل نازل شده‏اند، به درد بشر امروزي مي‏خورند؟ مثلا حکم شکسته شدن نماز و فساد روزة فردي که قصد سفر به جائي با فاصلة 4 فرسخ (22 کيلومتر و نيم) را دارد آيا به نظر نمي آيد براي دوراني بوده که بهترين وسيلة مسافرتشان اسب بوده - که سواري بر آن باعث کوفتگي بدن و خستگي فرد مي شده - در حاليکه وسايل نقلية جديد با کولر و راديو ضبط و صندلي نرم و ساير امکانات، نه تنها باعث کوفتگي و خستگي نيست بلکه خود يک نوع تفريح به حساب مي آيد؟
    يا اينکه احکام در آن زمان براي عرب بياباني جاهل و بي سواد بوده ولي امروزه دانش و فرهنگ بشري پيشرفت بسيار زيادي نموده است. پس ديگر نبايد اُمّل بازي در آورد.

    در جواب به اين سؤال و بلکه شبهه اي که مدتي دامن برخي مسلمانان روشنفکر نما را گرفته با دو استدلال پيش مي رويم:
    1) اولا علم خداوند متعال محدود به زمان و مکان خاص نيست و او از وقايع عالم، قبل از وقوع آن وقايع اطلاع دارد. اين قضيه در جاي خود براي جميع مسلمانان و بلکه جميع خداپرستان ثابت است.
    ثانيا اين خداوند داناي وقايع آينده، اسلام را به عنوان دين آخر و آخرين برنامة آسماني اي که بر بشريت عرضه خواهد شد، فرستاده است. پس اگر قرار بود که احکام دين، باز هم در آينده تغيير نمايد، نبايد اسلام به عنوان آخرين دين مطرح مي شد چرا که انسانها در آينده نيازمند احکام جديدي - غير آنچه در اسلام به آن پرداخته شده - خواهند گشت.
    با اين دو مقدمه متوجه مي شويم که معرفي اسلام به عنوان آخرين دين از طرف خداي عالم به پيشرفت هاي انساني و تغييراتي که در آينده انسان با آن مواجه مي شود، نشانگر جاودانگي احکام در تمامي ادوار بعد از ظهور اسلام است.
    البته بايد توجه داشت که گاهي حکم برخي موضوعات به واسطة تغيير شرايط، دچار تغييراتي مي شود منتهي اين تغييرات ربطي به تکامل بشر و دانش و فرهنگ او و يا فاصلة زماني 1400 ساله ندارد مثل اينکه خوردن گوشت مردار در حال اضطرار جايز و گاه واجب است اگر چه خوردن آن در شرايط عادي حرام باشد. اين نوع احکام که به آنها «احکام ثانويه» گفته مي شود در زمان خود پيامبر هم رواج داشته و مختص به زمان ما نمي باشد.
    2) کلامي از امام صادق عليه السلام نقل شده است که به تنهائي جواب محکمي است بر ردّ اين شبهه که عبارت است از:
    زراره مي گويد از امام صادق عليه السلام در مورد حلال و حرام پرسيدم. ايشان در جواب فرمودند:
    «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِي‏ءُ غَيْرُه»
    «حلال پيامبر هميشه حلال است تا روز قيامت و حرام او هميشه حرام است تا روز قيامت. غير آن حکمي نيست و حکمي غير آن نازل نخواهد شد.»[1]


    [1]- «کافي»، ج 1، ص 58.
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  11. تشکرها 3


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41




    8. محدودة احکام
    سؤال: محدوده احكام تا چه اندازه است‏؟
    جواب: هيچ عملي از اعمال انسان نيست مگر اينكه يكي از احكام اسلام در آن جريان دارد. از جهت زماني هم انسان از قبل از تولد با احكام در ارتباط است (احكام ازدواج والدين و رابطه آنان با يكديگر و غذاهاي مستحب كه زن باردار بايد بخورد و ...) تا پس از مرگ (احكام محتضر و ميت).

    9. اقسام احکام
    احکام اسلام را به 5 نوع تقسيم نموده اند که عبارت است از واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرام.
    واجب آن عملي است که در انجام آن مصلحتي است که از دست دادن آن مصلحت به صلاح انسان نيست[1] (يعني از دست دادن آن مصلحت به واسطة ترک آن واجب، موجب از بين رفتن يکي از منافعي است که انسان به صورت حياتي به آن نيازمند است).
    مستحب هم آن عملي است که در انجام آن مصلحتي براي انسان هست ولي آن مصلحت براي انسان، حياتي نيست منتهي به درد انسان مي خورد و بعضي جاها دست انسان را مي گيرد.
    مباح آن عملي است که در انجام يا ترک آن مصلحتي براي انسان متصور نيست.
    مکروه آن است که در آن ضرري متوجه انسان است منتهي ضرري که در آن هست به گونه اي نيست که حتما بايد از آن پرهيز نمود ولي بهتر است از آن پرهيز نمود.
    و حرام آن عملي است که در انجامش ضرري متوجه انسان است که لازم است انسان از آن پرهيز نمايد.


    [1]- مصلحت ملزمه.
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  13. تشکرها 2


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41




    10. تقليد در احکام
    سؤال: با توجه به اينکه خداوند به انسانها عقل و فهم داده و آنها را به دانش اندوزي و علم آموزي تشويق نموده است و با توجه به اينکه امروزه سطح سواد عمومي جامعه، بسيار متفاوت با ساليان گذشته گرديده و خيلي از متدينين از سطح سواد بالائي برخوردار گرديده اند، آيا اينکه مي گويند شما بايد در احکام از ديگران تقليد کنيد، توهين به درک و فهم ايشان نميباشد؟

    جواب: در اسلام اصل اولي در به دست آوردن احکام، تقليد نمي باشد بلکه اصل در اين است که هر انساني به جائي برسد که خود بتواند از منابع دين، احکام شرعي خود را به دست آورد. و اين مهم صورت نمي گيرد مگر پس از تخصص در فنون و علوم مختلفي مثل ادبيات عرب (علم صرف و علم نحو و علم معاني بيان و علم لغت)[1]، علم منطق[2]، علم اصول فقه[3]، علم رجال[4]، علم درايه[5]، علم تفسير[6]، و برخي فنون ديگر. انصاف در اين است که نمي توان از همه متدينين اين انتظار را داشت که تمام امور زندگاني خود را رها کرده و به سراغ يادگيري اين علوم و فنون بروند - که مدّت زيادي از وقت انسانها را مي گيرد- . به همين خاطر خيلي ها با اين که از سطح سواد بالائي برخوردار هستند اما چون در اين فن (استنباط احکام شرعي از منابع اصلي آن) داراي تخصص نيستند، مجبورند براي اينکه به درستي از عهده وظيفة شرعي خود برآيند، به متخصص اين فن مراجعه نموده و طبق نظر او عمل نمايند. اين رجوع به متخصصِ علم فقه و بهره مندي از نظر او در عمل به احکام را اصطلاحا تقليد مي گويند.
    البته بايد اين نکته را هم در نظر گرفت که اين رجوع به متخصص، مخصوص اين علم يا فن نمي باشد بلکه عقل سالم به هر انساني که در علم يا فنّي متخصص نيست ولي احتياج به آن علم و فن دارد، دستور مي دهد که بايد به متخصص مراجعه نمايد مثل کسي که از طبابت چيزي نمي داند و الان محتاج طبابت گرديده است يا مثل کسي که از مکانيکي مطلع نيست و اکنون وسيلة نقليه اش، نيازمند تعميراتي شده که از عهده افراد معمولي خارج است.
    حال سؤال اينجاست که آيا اگر به بيماري که تخصصي در علم پزشکي ندارد – و لو اينکه در رشته هاي ديگر داراي مدرک دکترا و بالاتر باشد – گفته شود براي درمان اين بيماريتان به دستورات فلان پزشک، عمل نمائيد به او توهين شده است؟!



    [1] - چرا که منابع اصلي احکام دين به زبان عربي هستند.

    [2] - علم روش چيدمان استدلال.

    [3] - علم شناخت ادلة شرعيه.

    [4] - علم بررسي سند احاديث.

    [5] - علم بررسي محتواي احاديث.

    [6] - علم بررسي محتواي آيات قرآن.
    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47



  15. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود