صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اسوه های قران

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شاد اسوه های قران




    به نام خدا

    هدف از احداث این تاپیک اینه که انسانهای که در قران به نام اسوه های قرانی
    نام برده شده اند و کار های که کردن به نام اسوه خوانده شوند رو بیان کنم...
    باشد که راهی و درسی باشه برای رسیده به خدا.....
    یا علی
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0




    حضرت ابراهيم (ع)
    ابراهيم، دومين پيامبر صاحب عزم و داراى آيين و شريعت جهانى و از نسل نوح است. اوبر اساس آيه 125 سوره نساء به خليل الله ملقب گشته (وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً). داستان زندگانى و دعوت او در بيش از 180 آيه قرآنى آمده و نامش 69 بار در خلال قرآن ذكر شده است. �داستان دعوت وى در سوره هاى بقره، انعام، شعراء، صافات، انبياء و مريم بيشتر به چشم مى خورد. زندگى پر فراز و نشيب ابراهيم، خانواده و قومش حاوى نكات و شيوه هاى تبليغى بسيار است كه بدان مى پردازيم.


    ثناى ابراهيم در قرآن
    آ
    يات متعددى در قرآن، متضمن ستايش و تمجيد از شخصيت والاى ابراهيم است و كمتر پيامبرى در قرآن از اين ميزان ستايش و ثنا برخوردار گشته و بر اسوه بودنش، تأكيد گرديده است؛

    إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ المُشْرِكِينَ شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛(1)

    به راستى ابراهيم، پيشوايى مطيع خدا و حق گراى بود و از مشركان نبود. و نعمت هاى او را شكر گزار بود، خدا او را برگزيد و به راهى راست هدايتش كرد.

    وَاذكُرْ فِى الكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً؛(2)

    و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز، زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود.

    وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنّا بِهِ عالِمِينَ؛(3)

    و در حقيقت، پيش از آن، به ابراهيم رشد فكرى اش را داديم و ما به شايستگى او دانابوديم.

    إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ؛(4)

    به راستى ابراهيم بردبار، نرم دل و بازگشت كننده به سوى خدا بود.

    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    مؤمن آل فرعون مردي از فرعونيان بود كه به حضرت موسي - علي نبينا و آله و عليه السلام - ايمان آورد; ولي ايمان خود را پنهان مي داشت و در دل و به طور پنهاني و غير محسوس از حضرت موسي - علي نبينا و آله و عليه السلام - دفاع مي كرد، او مردي هوشيار، دقيق، وقت شناس، منطقي و قوي بود و در لحظات حساس به ياري حضرت موسي - علي نبينا و آله و عليه السلام - مي شتافت. مؤمن آل فرعون در آيه 28 سوره غافر، همان کسي است که در سوره قصص آيه 20، به آن اشاره شده است.
    در برخي روايات اسلامي آمده كه مؤمن آل فرعون، پسر عمو يا پسرخاله فرعون بوده است.
    مؤمن آل فرعون، همان طور كه در نزد قوم فرعونيان به سود حضرت موسي - علي نبينا و آله و عليه السلام - موضع گيري مي كرد و از توحيد و يكتاپرستي دفاع مي كرد، در مقابل او، قوم لجوج و مغرور فرعونيان نيز در مقابل او از خود واكنش نشان مي دادند و حتي توطئه هايي نيز بر ضد او ترتيب دادند; ولي از آن جا كه خداوند متعال همواره ياور مؤمنان است او را از شر توطئه هاي آن ها باز مي داشت; چنان كه قرآن كريم از قول مؤمن آل فرعون مي فرمايد: «مرا دعوت مي كنيد كه به خداي يگانه كافر شوم، و شريك هايي كه به آن علم ندارم براي او قرار دهم، در حالي كه من شما را به سوي خداوند عزيز غفار دعوت مي كنم، به طور قطع آن چه مرا به سوي آن مي خوانيد نه دعوت ]و حاكميتي[ در دنيا دارند و نه در آخرت، و تنها بازگشت ما در قيامت به سوي خداست، و مسرفان اهل دوزخند...»(مؤمن،42،43و45)
    و در آيات بعدي مي فرمايد: «خداوند او را از نقشه هاي سوء آن ها نگهداشت، و عذاب هاي شديد بر آل فرعون نازل گرديد.»



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ذوالقرنين

    ذوالقرنين از چهره‏هاى نيرومند و مدبّر قرآن مجيد است كه در عرصه سازندگى و نبرد با دشمنان و اداره امور كشور، در قرآن از او تمجيد شده است. وى يكى از بحث‏انگيزترين شخصيت‏هاى قصص قرآن است. در قرآن كريم سه بار از او ياد شده و داستانش در آيات 82 تا 96 سوره كهف بيان شده است.


    هدف قرآن از طرح داستان ذوالقرنين ارائه نمونه‏اى از زمامدار عادل و مدبّر است كه حتى بدون منصبى از مناصب الهى چون نبوت، رسالت و امامت، با رحمت بى‏پايان و تدبير نمايان و با سلوكى پيامبرگونه، امور جامعه را اداره، و عدالت و حقيقت را در پهنه گيتى مى‏گستراند.

    از جمله اشاراتي كه نسبت به ايشان در قران آمده مي توان گفت:
    ذوالقرنين با عنايت به درايت وتدبير و مهارت خود در زمينه مديريت جامعه شروع به اقدامات عمرانى و اقتصادى مى‏نمودو هر طرح سودمند اجتماعى را با دقت و استحكام به پايان مى‏رساند. چون از او خواستندكه ميان آنها و يأجوج و مأجوج سدى بسازد، گفت:

    فَأَعِينُونِى بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْرَدْماً * آتُونِى زُبَرَ الحَدِيدِ حَتّى‏ إِذا ساوى‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَانْفُخُوا حَتّى‏ إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونِى أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً * فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمااسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً؛(كهف آيات 95 - 97.)

    (ذوالقرنين گفت مرا با نيرويى انسانى يارى كنيد تا ميان شما وآنها سدى استوار قرار دهم. براى من قطعات آهن بياوريد، تا آن‏گاه كه ميان دو كوهبرابر شد، گفت: <بدميد» تا وقتى كه آن قطعات را آتش گردانيد گفت: مس گداختهبرايم بياوريد تا روى آن بريزم، در نتيجه، اقوام وحشى نتوانستند از آن مانع بالاروند و نتوانستند آن را سوراخ كنند.

    ذوالقرنين با خدمت خالصانه و گسترده و اقدامات رهايى‏بخش خود راهى به سوى دل‏هاى مردم مى‏گشود تا دعوت الهى را ميان آنها ترويج نمايد.
    نمونه بارز دعوت عملى به خدا محورى را در گفت‏وگوهاى او شاهديم؛ آن‏گاه كه پيشنهاد اجر مادى به او مى‏دهند، مى‏گويد:

    قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّى فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّىجَعَلَهُ دَكّاءَ وَكانَ وَعْدُ رَبِّى حَقّاً؛(كهف آيات 98.)
    گفت: اين رحمتى از جانب پروردگار من است، ولى چون وعده پروردگارمفرا رسد، آن سد را درهم كوبد، و وعده پروردگارم حق است.

    يعنى علاوه بر اذعان به خدا باورى، بر توحيد افعالى تصريح نمود ضمن آن كه گفتار او حاوى اشاراتى به معاد و قيامت نيز بود. بى شك اين گفتارهاى پر مغز علاوه بر بيان حال درونى او به نيت تبليغ توحيد نيز بوده است.



    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۰۴/۰۸ در ساعت ۱۴:۲۱


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابراهيم، اسوه توحيد و خدا محورى براى يافتن بهترين شاخصه تبليغ ابراهيمى، بايد به بررسى آيات مربوط به دعوت او اهتمام ورزيم تا با كشف و استخراج صفات اين پيامبر و شيوه هاى دعوتش، به شيوه محورى يا اساسى ترين شاخصه دعوتش پى ببريم. با دقت در مضمون آيات حكايت كننده احتجاج ابراهيم با نمرود، مجادله او با خورشيدپرستان، گفت وگو با پدر و راز و نياز با خدا و ديگر آيات، روشن مى گردد كه خدامحورى و توحيد، محور تمام تلاش هاى تبليغى و بلكه محور حيات پربركت اوست؛ و اين به جهت جو شرك آلود و كفر آميز حاكم بر آن جامعه بوده كه پرستش خدايان دروغين، از سنگ و چوب گرفته تا خورشيد و ماه در آن رواجى آشكار داشت؛ در مناظره با پدر و قوم، بيانات متعددى حاكى از خدا محورى اوست، مانند: قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ.(5) پس از بناى بيت الله مى گويد: رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛(6) پروردگارا از ما بپذير. به راستى تو شنواى دانايى. پس از محاجّه با ستاره پرستان: إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(7) من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان ها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم. و حتى در پايان عمر، به عنوان وصيت بر توحيد تأكيد مى ورزد: وَوَصّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛(8) و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان آيين سفارش كردند: اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد؛ پس البته نبايد جز مسلمان بميريد. از سوى ديگر بخش قابل توجهى از آيات حكايت كننده داستان ابراهيم را مناجات ها و راز و نيازهاى پرمحتواى ابراهيم با پروردگارش تشكيل مى دهد، به طورى كه از ميان حدود120 آيه مربوط به دعوت ابراهيم، حدود سى آيه، گفت وگوهاى ابراهيم خليل را با خداوند متعال باز گو مى كند. از همين رو، حق تعالى او و پيروانش را اسوه اميدواران به خدا و روز قيامت معرفى مى فرمايد: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَاليَوْمَ الآخِرَ؛(9) قطعاً براى شما در پيروى از آنان سرمشقى نيكوست يعنى براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مى بندد.

    منبع :
    http://www.hadj.ir/fa/default.php?pa...ct=osve&id=001
    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۴/۱۰ در ساعت ۰۸:۵۱
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اصحاب اخدود

    يكى از جماعت هاى الگو در قرآن، كه با افتخار و عزت از آنها ياد شده است، كشتگان اخدود مى باشند. قرآن در سوره بروج از آنها و سرنوشت عبرت آموز، ومقاومت جانانه شان در راه عقيده توحيدى سخن گفته است؛ قُتِلَ أَصْحابُ الأُخْدُودِ * النّارِ ذاتِ الوَقُود * إِذ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ * وَهُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ؛(1) كشته شدند ياران گودال (خندق)؛ همان آتش مايه دار و انبوه. آن گاه كه آنان بالاى آن خندق به تماشا نشسته بودند. و خود بر آنچه بر سر مؤمنان مى آوردند، گواه بودند. ماجراى اصحاب اخدود از حيث تاريخى با اختلاف بسيار روايت شده است. طورى كه نمى توان نظر قطعى درباره مصداق واقعى و زمان وقوع آن اظهار نمود. هرچند در برخى ترجمه ها و تفسيرها اصحاب اخدود لقب كسانى دانسته شده كه گروهى از مؤمنان را به خاطر عقيده و ايمان به توحيد در گودال هاى آتش سوزانيده اند، اما مشهور اين است كه اصحاب اخدود همان مؤمنان شهيدند.(2)

    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ذوالكفل

    ذوالكفل يكى از پيامبران بنى‏اسرائيل و فرزند ايوب است كه در روم سلطنت نيز داشت و چون مردم را به جهاد با دشمن دعوت كرد، بهانه‏هايى آوردند. بعضى از مفسران نيز ذوالكفل را لقب حزقيال دانسته و مفاد آيات 244 و 245 سوره بقره را به‏او مربوط مى‏دانند كه مى‏فرمايد:
    قومى كه عده ايشان هزاران نفر بود از ترس مرگ خانه‏هاى خود را ترك كردند و خداوند ايشان را گفت: بميريد. سپس آنان را زنده ساخت. آرى خداوند بر مردم صاحب فضل است ولى بيشتر مردم نادانند.
    برخى گفته‏اند، اين قوم از ترس جهادى كه پيغمبر زمان، ايشان را به آن دعوت كرده بود جلاى وطن كردند.(1)

    برخى ديگر از مفسران وى را همان يوشع يا الياس و يا ذكريا دانسته‏اند.(2)
    نام او در قرآن دو بار و آن هم همراه با مدحى آشكار آمده است:
    وَإِسْمعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَاالْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصّابِرِينَ * وَأَدْخَلْناهُمْ فِى‏رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصّالِحِينَ؛(3)
    و اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را ياد كن كه همه از شكيبايان بودند. و آنان را در رحمت خود داخل نموديم، چرا كه ايشان از شايستگان بودند.

    وَاذكُرْ إِسْمعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الأَخْيارِ؛(4)
    و اسماعيل و يسع و ذوالكفل را به يادآور كه همه از نيكانند.


    بنا بر بيان قرآن، ذوالكفل همچون اسماعيل و ادريس داراى بردبارى و استقامت بسيار دربرابر دشوارى‏هاى دعوت بوده است،

    وَإِسْمعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَاالْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصّابِرِينَ؛(5)
    و اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را ياد كن كه همه از شكيبايان هستند.

    و همين استقامت و صبر وافر باعث آن شد كه همچون ديگر صابران به رحمت الهى درآيد:
    وَ أدخلناهم فِى رَحْمَتنا.
    همچنين در ضمن روايتى در بحارالأنوار آمده‏است:
    و لم يغضب الا لله عز وجل؛ جز براى خداى عز و جل خشم نگرفت.(6)
    از جمله فعاليت‏هاى مفيد و خدمات مؤثر ذوالكفل كه تأثير تبليغى فراوان داشت، داورى‏هاى عادلانه او در هنگام اختلاف‏ها و منازعات بود. بخشى از روايت راوى مشهور شيعى، عبدالعظيم حسنى از حضرت باقر(ع) درباره ذوالكفل را مى‏خوانيم؛
    از ايشان درباره ذوالكفل پرسيدم. فرمود: ذوالكفل نيز از پيامبران است كه بعد از سليمان‏بن داود ظهور نمود و به قضاوت و داورى صحيح بين مردم همت مى‏گماشت، همان‏سان كه داود داورى مى‏كرد.(7)

    1 - خزائلى، اعلام قرآن، ص 332.
    2 - بهاء الدين خرمشاهى، قرآن شناخت، ص 204.
    3 - انبياء (21) آيات 85 - 86.
    4 - ص (38) آيه 48.
    5 - انبياء (21) آيه 85.
    6 - بحارالأنوار، ج 13، ص 405.
    7 - بحارالأنوار، ج 13، ص 405.





    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    . اصحاب اخدود، اسوه جان نثارى در راه توحيد بارزترين صفت اصحاب اخدود كه آنان را به مقام الگويى مى رساند، جانفشانى و فداكارى بى دريغ در راه اعتقاد توحيدى است. �با پذيرفتن هر يك از روايات تاريخى موجود در مورد چگونگى و مصداق قصه اصحاب اخدود، آنچه مسلم و يقينى است، مقاومت و رشادت اين گروه دربرابر تهديدهاى جدى سركردگان كفر است، كه مى خواستند زندگى دنيا را به بهاى ايمان به آنها دهند و اينان بر ايمان خويش تا آخرين لحظه پاى فشردند؛ وَما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ العَزِيزِ الحَمِيدِ.(3) و بر آنان عيبى نگرفته بودند جز اينكه به خداى ارجمند ستوده ايمان آورده بودند. ديدگاه مشهور درباره ماجراى اصحاب اخدود كه مورد اعتراف بيشتر مفسران و سيره نويسان است را به طور خلاصه از سيره ابن هشام مى آوريم: ذونواس با سربازانش به سوى آنها رهسپار شد و به يهوديت دعوتشان كرد و ميان كشته شدن ودين يهود، مختارشان ساخت. �پس كشته شدن را برگزيدند و چاله هايى (اخدود) برايشان حفرنمود و بسيارى را سوزاند و بسيارى را با شمشير كشت و مثله كرد تا به نزديك بيست هزار شدند و آيات سوره بروج در شأن ذونواس و سپاهش نازل گشت.(4)
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شرح بيشتر ماجرا، بنا به نقل على بن ابراهيم قمى در تفسير سوره بروج چنين است: اصحاب اخدود كشته شدند و سبب آن اين بود كه ذونواس آخرين پادشاه از ملوك حمير، حبشيان را به حمله به سرزمين يمن واداشت و خود به دين يهود درآمد و حميريان را به اين آيين فرمان داد و خود را يوسف ناميد. مدتى بدين سان گذشت تا بدو خبر رسيد كه در نجران بازماندگان قومى نصرانى به سرمى برند كه دين عيسى و حكم انجيل را گردن مى نهند و پيشوايشان عبدالله بن بريامن است. اطرافيان پادشاه، او را به عزيمت به سوى آن قوم و تحميل آيين يهود برايشان تشويق كردند. پس حركت كرد تا به نجران رسيد و هر كس را بر دين نصرانيت بود، گرد آورد. آن گاه دين يهود را بر آنان عرضه كرد اما آنها امتناع كردند. وى با آنان مجادله نمود اما جز ابا و امتناع نديد. �سرانجام آنها كشته شدن را بر ورود به آيين يهود برگزيدند. ذونواس براى آنها گودال هايى حفر كرد و هيزم در آن بنهاد و آتش به پا كرد. گروهى از ايشان به آتش سوختند، گروهى ديگر با شمشير مثله شدند تا شمار سوختگان و كشتگان به بيست هزار رسيد و تنها يكى از ايشان به نام دوس با اسب خود گريخت.(5) بنابراين، آنچه از مجموع روايات مشهور برمى آيد اين است كه اصحاب اخدود آزادانه، مرگ را بر دين جبرى و تحميلى و آيين منسوخ ترجيح دادند و از دين بر حق مسيحيت كه آخرين رسالت معتبر در زمانشان بود، بيرون نشدند و فرجامشان شهادت و سعادت عقبا گشت.
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



  12. تشکر


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    حبيب نجار
    صاحب ياسين از شخصيت‏هاى برجسته قرآن كريم در عرصه دعوت و اصلاحبه‏شمار مى‏رود كه براى سعادت قومش از جان مايه گذاشت و با استدلال و اصرار آنان رابه قبول دعوت فرستادگان عيسى ترغيب نمود. وى در دوران دعوت عيسوى و در پى ارسالسه‏فرستاده عيسى به انطاكيه، در اين شهر ظهور كرد و به طور جدى از دعوت اين رسولانپشتيبانى نمود.
    قرآن از او با تعبير<رجلٌ من أقْصَى المدينةِ يَسْعى»،<مرد شتابان از آن سوى شهرى» يادمى‏كند و در طى آيات 20 تا 27 سوره يس ماجراىدعوتش را بيان مى‏كند. اما در روايات موجود، برخى او را حبيب نجار دانسته‏اند، چنانكه در مجمع البيان از ابن عباس و گروهى از مفسران نقل مى‏كند كه؛
    كانَ اسمُه حبيبَالنجّار و كان قد آمن بالرُّسلِ عندَ ورُودِهمْ القريةَ
    (نامش حبيب نجار بود و بهمحض ورود رسولان عيسى به شهر به آنان ايمان آورده بود.)
    و نيز در بحارالأنوار ازقتاده نقل شده كه حبيب بن اسرائيل النجار. در قصص الانبياء ثعلبى نيز نام او حبيبنجار ذكر شده است.
    عن جابر بن عبدالله قال رسول الله(ص):
    ثلاثةٌ لم يكفُروا باللهطَرفةَ عَينٍ مؤمنُ آل‏ياسين و عَلىُّ بن ابى طالبٍ و آسيةُ امراة فِرعَونَ
    سه كس حتى به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيدند: صاحب ياسين و على بن ابى‏طالب وآسيه همسر فرعون.
    در روايت ديگرى كه در الكشّاف و بحارالأنوار به نقل از ثعلبى ذكرشده، به جاى آسيه، مؤمن‏آل فرعون آمده اما صاحب ياسين در اكثر روايات مذكور است؛
    قال رسول‏الله(ص):
    سُبّاقُ الأمَم ثلاثةٌ لَمْ يَكفُروا باللهِ طرفَةَ عينٍ، عَلىٌّ بنُ أبيطالب و صاحبُ ياسين و مؤمنُ آل‏فرعون.(1)
    در پايان نقل ثعلبى عبارت <فهُمُ الصِدّيقُونَ» هم به چشممى‏خورد.

    حبيب نجار، اسوه ادامه راه رسولان
    پس از آن كه حضرت عيسى رسولانى را براى هدايت مردم انطاكيه بدانشهر گسيل داشت و اتخاذ شيوه‏هاى مختلف تبليغى از سوى آنان در دل‏هاى آن مردم تأثيرىبجا نگذاشت، بنا به نقل كتب روايى و تفسيرى، حبيب گام به عرصه تبليغ نهاد. طبرسى درتفسير خود مى‏نويسد:
    او به محض ورود رسولان عيسى به آنان ايمان آورد، خانه او در كناردورترين دروازه شهر بود، پس چون باخبر شد كه قومش رسولان را تكذيب كرده و بر قتل شانكمر بسته‏اند شتابان و خروشان سررسيد و با قومش چنين گفت: يا قَومِ اتَّبِعواالْمُرسَلِين.(2)
    از قتاده نيز نقل شده كه؛ حبيب در غارى به عبادت خدايش مشغول بود. پس چون خبر رسولان بشنيد نزد ايشان شد و مسلمانى و اعتقاد به توحيد و يكتاپرستى خود را آشكار كرد. آن‏گاه مردم كافر بر سر او ريختند و او را كشتند.(3)
    بايد توجه داشت كه مطابق برخى روايات موجود درباره سرنوشت فرستادگان سه‏گانه عيسى به انطاكيه و سرانجام دعوتشان، پادشاه آن قوم در اثر نقشه حساب شده و صحنه‏سازى و استدلال‏هاى دقيق رسول سوم كه او را شمعون دانسته‏اند،ايمان آورده است، كه اگر ماجرا بدين شكل بوده و ظهور حبيب نجار در اين اوان صورتگرفته باشد، ترتيب وقايع چندان هماهنگ و منطقى به نظر نمى‏رسد، مگر آن كه موضوعايمان پادشاه، در صورت صحت، پس از ظهور حبيب اتفاق افتاده باشد، كه روايات در اينزمينه خبرى نداده است.
    بر پايه دسته دوم روايت‏هاى موجود، پادشاه و مردم انطاكيه به دعوتپى‏گير رسولان پاسخ مثبت نداده راه عناد و مخالفت پيمودند و حتى به حبس و تعذيبآنان اقدام نمودند و در اين شرايط، مؤمن آل ياسين به عنوان اصلاحگرى دلسوز و مبلّغى انقلابى ظهور كرد تابا متنوع‏ترين شيوه‏هاى دعوت، كافران را به راستى و ايمان وپذيرش پيام رسولان فراخواند.
    علامه طبرسى و علامه مجلسى در تأييد اين نظر، از ابن اسحاق چنين نقل كرده‏اند:
    پادشاه كفر ورزيد و حتى به همراه قومش در صدد كشتن رسولان برآمد. چون خبر به حبيب، كه در كنار دورترين دروازه شهر بود رسيد، شتابان به سوى مردم آمدو آنان را يادآورى و تذكر داد و به اطاعت از فرمان فرستادگان عيسى دعوت كرد.(4)

    1 - ثعلبى، قصص الانبياء، ص 228 (به نقل از: محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج‏14، ص‏273؛ زمخشرى، الكشّاف، ج‏4، ص‏10).
    2 - طبرسى، مجمع البيان، ج 8، ص 421؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص‏243.
    3 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 244.
    4 - طبرسى، مجمع البيان، ج 8، ص 420.
    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۰۴/۲۰ در ساعت ۱۱:۱۱


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن

  14. تشکرها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود