صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: .:. پرتوی از اسرار حج .:.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. پرتوی از اسرار حج .:.




    • پرتوی از اسرار حج... » قسمت هشتم «
    • اسرار وقوف در عرفات
      روز عرفه ، روزى بسيار با عظمت و باشكوه است . و در اين روز و حضوردر صحراى عرفات اسرارى نهفته است كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
      1
      روز عرفهنمودارى از روز قيامت است ؛ زيرا در روز عرفه همه حجاج با رنگها و شغلها و مقامهاىگوناگون در يك مكان اجتماع كرده و به راز و نياز خداوند مى پردازند. انسان وقتى آنجمعيت عظيم را در صحراى عرفات مى بيند، به ياد صحراى محشر روز قيامت مى افتد.
      2
      حجاج پس از اعمال عمره تمتع ، در فاصله زمانى كه با اعمال حج دارند، ممكن است مرتكبگناه و معصيت شده باشند. و نيز كسانى كه حج قران و افراد انجام مى دهند ممكن است درگذشته آلوده به گناه شده باشند، لذا خداوند به آنان فرصتى داده است تا پس از احرامحج ، به صحراى عرفات آمده و استغفار نمايند تا آنان را ببخشد. پس روز عرفه ، روزاستغفار و تضرّع به درگاه خداوند است .
      شيخ صدوق در كتاباءمالىروايتى را از امامحسن عليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت فرموده است : شخصى يهودى خدمت رسول خداصلّىاللّه عليه و آله آمد. اين يهودى كه داناترين افراد يهود بود، به رسول خداصلّىاللّه عليه و آله عرض كرد: اى محمد! من پيرامون ده كلمه از تو مى پرسم ...
      رسولخداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: بپرس
      او چند سؤ ال را مطرح مى كند و درباره سؤ ال نهم مىگويد: چرا خداوند به بندگانش امر نمود تا بعد از ظهر در صحراى عرفات وقوفنمايند؟
      پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: بعد از ظهر، ساعتى است كه حضرت آدم عليه السّلام در آن ساعت، مرتكب معصيت (ترك اولى ) شد. و خداوند بر امّت من واجب گردانيد تا در بهترينمكانها وقوف نموده و نزد او تضرّع و دعا نمايند تا بهشت را در اختيار آنان قراردهد. و آن ساعتى كه مردم از عرفه مى روند (يعنى مغرب ) ساعتى است كه حضرت آدم عليهالسّلام در آن ساعت از خداوند خويش سخنانى را فراگرفت و خداوند با رحمت خود بر اوبازگشت و توبه او را پذيرفت ؛ زيرا او توبه پذير و مهربان است.
      و سپس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: سوگند به پروردگارى كه مرا به پيامبرى برگزيد، خداوند براىآسمان دنيا در بى قرار داده است و نام آن ، درب رحمت ، توبه ، حاجات ، تفضّل ،احسان ، بخشش ، كرم و عفو است ، و تمام كسانى كه در عرفات اجتماع مى كنند، شايستهاين صفات هستند. خداوند در آنجا صد هزار فرشته دارد كه هر يك از آنان 120 هزارفرشته در خدمت دارند. و نيز خداوند براى كسانى كه در عرفات هستند، رحمت ويژه اىاختصاص داده است كه بر آنان نازل مى كند و هنگامى كه مى خواهند از صحراى عرفه خارجشوند، خداوند ملائكه اش را گواه مى گيرد كه همه آنان را از آتش جهنم نجات داديم وبهشت را براى آنان واجب گردانيدم و در اين هنگام ، فرشته اى بانگ مى زند: از عرفهبرويد در حالى كه بخشيده شديد و شما مرا راضى كرديد و من نيز از شما راضى شدم.
      صحراى عرفات وروز عرفه ، مهلتى ديگر براى گناهكاران است . در اين روز نبايد از رحمت خداوند غافلشد. و اگر كسى در اين روز، گمان كند خداوند او را نمى بخشد، گناه كرده است . رسولخداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
      اءَعْظَمُاءَهْلِ عَرَفات جُرماً مَنْ اِنْصَرَفَ وَهُوَ يَظُنُّ اءَنَّهُ لَمْ يَغْفِرُلَهُ.
      يعنى : در ميان كسانى كه به عرفات رفته اند، بزرگترين گناه را كسىمرتكب شده است كه از عرفات برود و گمان كند خداوند او را نبخشيده است.
      3
      در اين اجتماع پرشكوه ، همه افراد يكسان هستند؛ثروتمندان بدون هستند و با فقير در يك مكان جمع گشته اند، فرمانروايان بافرمانبردارها، رئيسها با مرئوسها اجتماع كرده اند. و اين حكايت از مساوات و برابرىانسانها در برابر خداوند دارد.
      در اين مكان ، ثروت ، شهرت ، رياست و قدرت هيچمعنايى نداشته و فضيلت محسوب نمى شود؛ زيرا همه افراد در برابر مالك اصلى ، قادرعلى الاطلاق و پروردگار جهان ، قرار گرفته اند و آنچه آنان داشته و دارند مانند عدماست زيرا اكنون از آنها جدا شده اند، بلكه تنها تقوا و پرهيزگارى است كه براىافراد، فضيلت مى آورد.
      4
      وقوف در عرفات ، مكانى براى طهارت باطنى انسانها ومقدمه اى براى رفتن درباره بد حريم حرم امن الهى است ؛ زيرا عرفات از محدوده حرمخارج است و بعد از وقوف در عرفات ، بايد به مشعرالحرام كه در محدوده حرم قرار داردرفت و بايد براى رفتن به حرم امن الهى و ورود به ميهمانى خداوند نفس را از هرگونهآلودگى پاكيزه نمود و بهترين مكان براى طهارت نفس ،صحراى عرفاتاست .
      7 وقوف در مشعرالحرام
      پس از مغرب روز نهم ذيحجه ، حجاجبايد از عرفات خارج شده و به مشعرالحرام رفته و تا طلوع آفتاب در آنجا بمانند. درقرآن كريم خداوند مى فرمايد:
      (
      فَإ ذا اءَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فاذْكُرُوااللّه عِنْدَالمَشْعَرِ الحَرامِ.
      يعنى : هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد، در مشعرالحرام خداوند را يادكنيد.
      فلسفه نامگذارى مشعر و وقوف در آن
      مشعرالحرامكه در فاصله بينعرفات و منى واقع شده است ، داراى چند نام است :
      1 مشعرالحرام :
      واژهمشعر؛ يعنى محل درك وشعور.و وقوف در مشعر، به معناى وقوف و دقت در محلشعور است . و ممكن است اشاره به مشاعر و قواهاى نفس و ترتيب مراتب كمال باشد؛ زيرامراتب كمال عبارتند از: تجليه ، تخليه ، تحليه و فناء.
      تجليهيعنى جلا بخشيدن نفسبا پذيرش دين مبين اسلام و رعايت حلال و حرام .
      تخليهيعنى زدودن هرگونهگناه و صفت رذيله از نفس .
      تحليهيعنى جايگزينى صفات نيك و پسنديده در نفس .
      وقوف در عرفاتاشاره بهمرتبه تخليه دارد؛ زيرا انسان در آنجا بايد با دعا و استغفار، نفس خويش را از هرگونه آلودگى پاكسازى نمايد. ووقوف در مشعراشاره دارد به مرتبه تحليه ؛ زيرا در اين مكان ، انسانتمام مشاعر و قواهاى نفس را بايد در خدمت خدا گرفته و آنها را با فضيلتهاى نفسانى ورحمتهاى خداوند آشنا نمايد.
      و علت نامگذارى مشعر بهمشعرالحراماين است كه اينمكان ، جزء حرم مى باشد.
      2 مزدلفه :
      در علتنامگذارى مشعر بهمزدلفهچند احتمال وجود دارد:
      الف : واژهمزدلفهازازدلافمشتق گرفته شده است وازدلافبه معناى تقدّماست . و چون مشعرالحرام مكانى مقدّم بر منى است ، نام آن رامزدلفهگذاشته اند.
      ب : ازدلافيعنىتقرّبو چون در اين مكان ،مردم به خداوند تقرّب مى جويند لذامزدلفهناميده شده است .
      س : إزدلافيعنىاجتماعو به خاطر اينكه مردم در آنجا اجتماع مى كنند،مزدلفهناميده شده است .
      3 جمع :
      گفته شده علت نامگذارى آن بهجمعاين است كه حضرت آدم وحواعليهماالسّلام ر اين مكان با هم ملاقات كرده و اجتماع كردند.
      حركت به سوى منى
      در روز دهم ذيحجه پس از طلوعآفتاب ، حجاج از مشعرالحرام خارج شده و براى انجام اعمال منى روانه آنجا مىشوند.
      علت نامگذارى اين مكان به ناممنىاين بوده است كه در اين مكان ، جبرائيل عليه السّلام رحضرت ابراهيم عليه السّلام نازل شد و به او فرمود: (تَمَنِّ يا اِبْراهِيم )؛ يعنى : اى ابراهيم ! هر آرزويى دارى از خداوند درخواست كن.
      از امام رضاعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرتدرباره علت نامگذارى اين مكان به ناممنىفرموده است :
      اِنَّجِبْرائيلَعليه السّلام قالَ هُناكَ: يا اِبْراهِيمُ! تَمَنِّ عَلى رَبِّكَماشِْتَ، فَتَمَنّى اِبْراهِيمَ فى نَفْسِهِ اءَنْ يَجْعَلَ اللّه مَكانَ ابنِهِاِسماعيلَ كَبْشاً يَاءْمُرُهُ بِذِبْحِهِ فِداءً لَهُ فَاَعْطى مُناهُ.
      يعنى : جبرئيلعليه السّلام در آن مكان به ابراهيم عليه السّلام فرمود: اى ابراهيم ! هر آرزويى كهدارى از خداوند خويش درخواست كن . ابراهيم در قلب خويش آرزو كرد كه اى كاش ! خداونددستور مى داد يك گوسفندى (قوچى ) را به جاى اسماعيل ذبح كند. خداوند آرزويش رابرآورده ساخت.
      منىسرزمين آرزوهاست و بايد در آنجا فقط برآورده شدنآرزوها را از خداوند خواست ؛ زيرا در آنجا همه مهمان خداوند هستند. اعمال منىعبارتند از:
      1 رمى جمره عقبه .
      2 قربانى كردن .
      3 حلق ياتقصير.
      8 رمى جمره
      در منى سه ستون سنگى وجود داردكه وقتى انسان از مشعر به منى مى رود، آنها را در آخر منى مى بيند. ستون اوّل ازطرف مشعر،جمره اولىوستون دومجمره وسطىوستون سوّمجمره عقبهنام دارد.
      در روز دهم ذيحجه بايد حجاج هفت عدد سنگ بهجمره عقبهبزنند. و در روزيازدهم و دوازدهم بايد ابتداجمره اولىسپسجمره وسطىو بعدجمره عقبهرا سنگريگبزنند.
      معنا وحقيقت رمى جمره
      دربارهفلسفه و سرّ اين عمل و در واقع معنا و حقيقت رمى جمرات مى گوييم : هر يك از اينستونها به منزله شيطان مى باشند و انسان با زدن سنگ به هر يك از اين ستونها شيطانرا از نفس خويش دور و منكوب مى سازد. نفس انسانى سه قسم است :
      1 نفس امّاره :
      نفس امّاره از نظر خداوند مذموم است ؛ زيراهميشه انسان را به انجام كارهاى زشت و ارتكاب گناه ، وسوسه مى كند و لذا بايد براىرسيدن به كمال ، با نفس امّاره ستيز نموده و با اطاعت خداوند و ترك معاصى ، آن راكشت و نابود كرد. در قرآن مى فرمايد:
      (
      وَمَا اءُبَرِّى ءُ نَفْسِى إِنَّالنَّفسَ لاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّى إ نَّ رَبّى غَفُورٌرَحِيمٌ.
      رمى جمره اولى اشاره به ستيز و مقابله باشيطان و غلبه بر نفس امّاره دارد؛ زيرا اولين دشمن انسان در رسيدن به كمال و قرب بهخداوند، نفس امّاره است ولذا بايد از رمى جمره اولى شروع نموده و گام به گام با نيتخالص به سوى خداوند رفت .
      2 نفس لوّامه :
      نفسلوّامه انسان را به هنگام اعمال خلاف در اين دنيا ملامت و سرزنش ‍ مى كند و بهتجديد نظر وادار مى سازد. در قرآن كريم خداوند فرموده است :
      (
      وَلا اُقْسِمُبِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِيعنى : و سوگند به نفس ملامتگر.
      در واقع ، نفس لوّامه انسان را هنگامى كه مردّد بينانجام عمل خلاف و انجام ندادن آن هست ، بر انجام آن سرزنش مى كند. و در رمى جمرهوسطى ، انسان دوباره به شيطان سنگ مى زند تا به او نزديك نشده و در هنگام ترديد بينارتكاب عمل خلاف و عدم ارتكاب آن ، او را گول نزند و نفس لوّامه را بى اثر نسازد. پس با رمى جمره وسطى شيطان را از نفس لوامه دور كرده تا نفس لوّامه به سرزنش خود برانجام عمل خلاف ، ادامه دهد.
      3 نفس مطمئنه :
      وقتىانسان نفس اماره را بكشد و نفس لوّامه او را از ارتكاب اعمال خلاف باز دارد و نسبتبه انجام گناهان از او مراقبت نمايد، به نفس مطمئنه كه در پرتو ايمان به خداوند وانس با اخلاق حميده و صفات نيك حاصل شده ، مى رسد. و رمى جمره عقبه اشاره به دوركردن شيطان از نفس مطمئنه دارد؛ زيرا دو بار به شيطان سنگ زد تا چنين مرحله اى راكسب كند و اكنون كه آن را كسب نموده ، ممكن است شيطان براى از ميان بردن آن تلاشنمايد و لذا جمره عقبه را سنگ مى زند. پس از تحصيل نفس مطمئنه ، خداوند مىفرمايد:
      (
      يا اءَيَّتُهَا النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِى إِلى رَبِّكَراضِيَةً مَرْضِيَّةً.
      و ممكن استفلسفه رمى جمره عقبه پس از مشعر و رمى جمرات ، پس از اعمال مكه اين باشد كه انسانبا حضور در عرفات و دعا و مناجات به درگاه خداوند، در مشعرالحرام نفس امّاره راكشته و شيطان را از نفس لوامه دور كرده و نفس ‍ مطمئنه را كسب نموده و اكنون آمادهبراى رفتن به درگاه ربوبى است و براى حفاظت از نفس مطمئنهلازم است جمره عقبه را سنگ بزند. و پس از اعمالمكه تمام اين ستونها را سنگ مى زند تا براى هميشه پس از اعمال حج ، شيطان را از خوددور كرده باشد.
      زدن هفت ريگ
      در روايتى وارد شده است كه شيطان، سه بار (يك بار در محل جمره اولى و بار دوم در محل جمره وسطى و بار سوم در محلجمره عقبه ) بر ابراهيم عليه السّلام ظاهر شد و در هر بار جبرائيل عليه السّلام بهابراهيم عليه السّلام دستور داد تا به شيطان سنگ بزند. حضرت ابراهيم در هر مرتبه ،هفت ريگ به شيطان زد.
      9 قربانى
      يكى ديگر ازاعمال ، منى ،قربانىاست ، لذا انسان پس از رمى جمره عقبه به قربانگاه رفته و ريگ شتر يا گاو و ياگوسفندى را قربانى مى كند.
      اسرارقربانى
      قربانى در ظاهر،كشتن و ذبح يك حيوان در منى است ، ولى در واقع و حقيقت ، داراى اسرارى است كه ما بهبرخى از آنها اشاره مى كنيم :
      1
      قربانى حيوان اشاره به قربانى و ذبح حيوانيتانسان دارد؛ يعنى به انسان مى آموزد كه بايد براى رسيدن به كمال انسانى ، نفسحيوانى خويش را در همينجا بكشد و قصد كند كه دنبال هوا و هوس نفس نرود و در قيامتخود را از آتش جهنم نجات بدهد. امام سجّادعليه السّلام فرموده است :
      اِذا ذَبَحَ الحاجُّ كانَ فِداهُ مِنَ النّارِ.
      يعنى : هرگاه حاجى حيوانى را ذبح كند از آتش نجات مى يابد.
      در واقع ، قربانى درسى است كه حضرت ابراهيم عليهالسّلام به امر خداوند براى انسانها به يادگار گذاشت . ابراهيم عليه السّلام وقتىبه ذبح اسماعيل ماءمور شد بدون هيچ ترديدى به جانب خداوند رفت و از پيروى هوا و هوسپرهيز نمود و جگر گوشه خودش را براى تقديم به خداوند، آماده قربانى كرد.
      امامسجّادعليه السّلام بهشبلىمى فرمايد: آيا هنگام قربانى، نيت كردى كه حنجره طمع را ذبح مى كنى ؟ و آيا نيت كردى كه با اين عمل از سنّتابراهيم عليه السّلام پيروى مى كنى كه پسرش و ميوه قلبش و گُل سرسبدش را براىخداوند قربانى نمود?
      او گفت : نه .
      امامسجّادعليه السّلام فرمود: پس تو قربانى نكرده اى.
      2
      قربانى ،نمودارى از انفاق و دستگيرى مساكين است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد:
      إِنّما جَعَلَ اللّه هذَا الا ضْحىلِتَتَّسِعَ مَساكِينَكُمْ مِنَ اللَحْمِ فَاطْعِمُوهُمْ.
      يعنى : خداوند قربانى را تشريع نموده است تا تهيدستان مسلماندسترسى به گوشت داشته باشند، لذا شما قربانى خود را به نيازمندان بدهيد.
      3
      قربانى ، فديه اى براى رهايى از گناهان است . ازامام صادق عليه السّلام سؤ ال شد: فلسفه تشريع قربانى چيست ؟ آن حضرتفرمود:
      اءَنَّهُ يَغْفِرُ لِصاحِبِها عِنْدَاءَوَّلَ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ مِنْ دَمِها إ لى الاَرْضِ.
      يعنى : كسى كه قربانى مى كند، هنگامى كه اولين قطره از خون قربانىبه زمين برسد، گناهانش بخشيده مى شود.
      10 حلق يا تقصير
      پس از قربانى ، بايد سر راتراشيد و يا مقدارى از ناخن يا موى خود را گرفت. و با انجام اين عمل، تمام محرمات احرام بر محرم حلال مى شود، بجز بوى خوش و زن .
      در گذشته سرّتقصيررا بيان كرديم ودر اينجا دوباره آن را يادآورى مى كنيم . سرّ عمل حلق و يا تقصير اين است كه وقتىانسان موفق به انجام حج مى شود و براى توّلدى دوباره و كسب روحى خالى از هر گناه بهنزد خداوند پناه مى آورد، ابتدا با وجودى ظلمانى بر خداوند وارد مى شود و خداوند دراين مدت ، او را از استفاده بعضى نعمات محروم مى كند. پس از انجام اعمال حج ، آنوجود ظلمانى ، تبديل به وجود نورانى مى شود و به تعبير ديگر، قبل از اعمال حج ، نفسانسانى در خدمت شيطان و مهمان او بود، ولى پس از انجام اعمال حج نفس او مهمانخداوند شده و تبديل به وجودى نورانى مى شود. حلق و يا تقصير، علامت آن تبديل وميهمانى خداوند است .
      11 حركت به سوىمكّه
      پس از انجام اعمالمنى در روز عيد قربان ، بايد دوباره به مكه برگردد و پنج عمل را انجامدهد:
      1 طواف حج .
      2 نمازطواف حج .
      3 سعى بين صفا و مروه .
      4 طواف نساء.
      5 نماز طوافنساء.
      سرّ طواف و سعى بين صفا و مروه را قبلاً ذكر كرديم . اكنون فقط بهاسرار تكرار اين اعمال اشاره مى كنيم . بدون شك ، تكرار اين اعمال ، بى هدف و بدونغايت و ثمره نيست بلكه تكرار آنها داراى اسرارى است كه عبارتند از:
      1
      تكرار ايناعمال اشاره دارد به اينكه اگر انسان نتواند بار اوّل آنگونه كه شايسته اين اعمالهست آنها را به انجام برساند، در اين مرتبه دوم سعى كند كه آنها را به انجامبرساند.
      2
      انسان اين اعمال را تكرار مى كند تا چنانچه در مرتبه اوّل ، مقبولواقع نشده است ، در مرتبه دوّم مورد قبول خداوند قرار گيرد.
      3
      تكرار اين اعمال ،اشاره دارد به اينكه اگر در مرتبه اول به حقيقت اين اعمال توجه نداشته و از اسرارآنها آگاه نبوده است ، اكنون به حقيقت آنها توجه نموده و با آشنايى به اسرار آنها،انجام دهد.
      12 بيتوته در منى
      در شب يازدهم و دوازدهم بايد درمنى بيتوته كرد؛ يعنى در منى مانده و به تضرّع و شب زنده دارى پرداخت ؛ زيرا در اينحال ، انسان از گناه پاك شده و نفس او آماده بندگى تام خداوند را دارد.
      در روزيازدهم و دوازدهم ذيحجه بايد به هر يك از سه ستون : جمره اولى ، جمره وسطى ، جمره عقبههفت عدد سنگ زده شود. و سرّ آن را در گذشته توضيح داديم .
      البته خداوند به اسرار اين اعمال و مناسك آگاه است و آنچه ما ذكر كرديم ، ذرّهاى از واقعيات و اسرار اين اعمال است كه با استفاده از كلام معصومين عليه السّلام وراهنمايى عقل و پيامبر درونى ، بيان كرديم .


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. پرتوی از اسرار حج .:.




    • پرتوی از اسرار حج... » قسمت هفتم «
    • د- رمى جمره عقبه
      پس از طلوع آفاب در روز دهم ذيحجه بايد به منى رفت . در منى چند عملبايد انجام گيرد، اولين عمل واجب در منى ، زدن هفت عدد سنگ به ستونى به نامجمره عَقبهاست .
      ه - قربانى :
      پس از سنگ زدن به جمره عقبه ، بايد به قربانگاه رفته و يك شتر يا گاوو يا گوسفند، قربانى كرد. حيوانى كه قربانى مى شود، بايد اين شرايط را داشتهباشد:
      1 مريض نباشد.
      2 خيلىپير نباشد.
      3 ناقص العضو نباشد.
      4 كورى يا لنگى واضح نداشته باشد.
      5 دُم بريده نباشد.
      6 گوش بريدهنباشد.
      7 شاخش شكسته نباشد.
      8 لاغر نباشد.
      9 بيضه هايش را نكشيدهباشند.
      و حلق يا تقصير
      ششمين عمل حج ، حلق يا تقصير است؛ يعنى بايد سر را بتراشد و يا مقدارى از ناخن يا موى خود را بچيند. با انجام اين عمل ، تمام محرّمات احرام بر شخصحلال مى شود بجز بوى خوش و زن .
      ز طوافحج
      پس از انجام اعمالمنى ، بايد افراد به مكّه برگردند و در آنجا هفت مرتبه به همان ترتيبى كه در طوافعمره ذكر شد به دور خانه كعبه دور بزنند، البته بايد نيت طواف حج بنمايند.
      ح نماز طواف حج
      پس از طواف حج بايد دو ركعت نمازبه نيت نماز طواف حج خوانده شود.
      ط سعىبين صفا و مروه
      بعد ازنماز طواف بايد هفت مرتبه بين كوه صفا و مروه را بپيمايد. پس از سعى بين صفا و مروهاستعمال بوى خوش حلال مى شود.
      ى طوافنساء
      پس از سعى بين صفاو مروه ، بايد هفت مرتبه به دور خانه كعبه با نيت طواف نساء دور بزنند.
      ك نماز طواف نساء
      يازدهمين عمل حج اين است كه بايدپس از طواف نساء، دو ركعت نماز طواف نساء خوانده شود. با انجام اين اعمال ، زن برمرد و مرد بر زن حلال مى شود.
      ل بيتوتهدر منى
      دوازدهمين عملحج اين است كه شب يازدهم ذيحجه و شب دوازدهم را از غروب تا نيمه شب با قصد قربت درمنى باشند.
      م رمى جمرات
      در روز يازدهم و دوازدهم ذيحجهبايد به هر يك از سه ستون سنگى ،ابتداجمره اولىو بعدجمره وسطىو سپسجمره عقبهرا سنگ بزنند.
      در روز دوازدهم ذيحجه بعد از ظهر شرعى ،حاجى مى تواند از منى خارج شود. و اگر روز دوازدهم از منى خارج نشود و تا غروبآفتاب بماند، بايد شب سيزدهم را در منى بماند و روز سيزدهم ، جمرات سه گانه را سنگبزند و بعد، از منى خارج شود.
      حج قرانو حج افراد
      حج قران و حج افرادبر كسانىواجب است كه فاصله منزل آنان تا مكّه كمتر از شانزده فرسخ باشد. تفاوت حج قران باحج افراد در اين است كه در حج افراد، بايد با گفتن تلبيه ، لباس احرام را پوشيد ومحرم شد، ولى در حج قران ، انسان مى تواند با گفتن تلبيه محرم شود و مى تواند يكحيوانى براى قربانى به همراه خود بياورد. و تفاوت اين دو با حج تمتع در اين است كهاولاً: عمره لازم نيست و ثانياً از منزل خود مُحرم مى شوند.
      عمره مفرده
      در عمره مفرده ، علاوه بر اعمالى كه در عمرهتمتّع ذكر شد، بايد طواف نساء و نماز طواف نساء نيز انجام گيرد.
      انواع حجهاى واجب
      حجهاى واجب سه نوع است :
      1 حجة الاسلام:
      يعنى حج تمتّع ، حج قران و حج افراد.
      2 حج نذرى:
      اگر انسان نذر كند يا عهد كند و يا قسم بخوردكه به حج برود، به وسيله نذر و عهد و قسم ، حج واجب مى شود.
      3 حج نيابتى:
      اگر انسان از طرف انسان ديگرى اجير شود كه بهحج برود، بايد براى كسى كه از طرف او اجير شده ، حج به جا آورد.
      شرايط وجوب حجة الاسلام
      حجة الاسلام در تمام عمر،يك مرتبه بر كسى كه داراى شرايط ذيل مى باشد، واجب مى شود:
      1 بالغ باشد.
      2 عاقلباشد.
      3 آزاد باشد؛ يعنى بندهنباشد.
      4 با رفتن به حج ، مجبور به انجام حرام و ياترك واجب مهمترى نشود.
      5 مستطيع باشد. و استطاعت درصورتى حاصل مى شود كه :
      اولاً: توشه راه و سفر رادارا باشد.
      ثانياً: توان رفتن يا تهيه كردن سوارى راداشته باشد.
      ثالثاً: در راه ، مانع از رفتننباشد.
      6- به اندازه انجام دادن اعمال حج ، وقتداشته باشد.
      7- مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر اوواجب است (مثل زن و بچه ) داشته باشد.
      8- بعد ازمراجعت از حج ، كسب ، زراعت و يا راه ديگرى براى معاش خود داشتهباشد.
      علامت قبول شدنحج
      در روايتى اميرالمؤمنين على عليه السّلام از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرتفرمود:
      اءيَةُ قَبولِ الحَجًّ تَرْكُ ماكانَعَلَيْةِ العَبْدُ مُقيماً مِنَ الذُّنُبِ.
      يعنى : نشانهقبول شدن حج اين است كه حاجى پس از حج ، گناهانى را كه قبل از حج انجام مى داده ،ترك كند.
      همانطور كه قبلاً اشاره شد، يكى از آثارحج اين است كه انسان را از گناهان پاك مى كند. و كسى كه از گناهان پاك شود، نبايددوباره مرتكب آنها شود.
      بخش پنجم : اسرار مناسك حج
      در بخشهاى گذشته ، پيرامون اسرارمكّه و كعبه ، مسجدالحرام ، حج و عمره نكاتى بررسى و ذكر گرديد، اكنون درباره اسرارمناسك حج و فلسفه تشريع آنها مطالبى را ذكر مى كنيم .
      اين بخش از كتاب داراىاهميت ويژه اى است ؛ زيرا حج و هر عبادت ديكرى ، زمانى به حقيقت عبوديت نزديك شده ومقدمه اى براى رسيدن به معبود مى شود كه عابد رمز و راز اجزاى آن را بفهمد و نسبتبه حقيقت هر يك از اعمال و چگونگى انجام آنها آشنا باشد.
      ترتيب در هر عبادتى ،دليل روشنى است بر اينكه اعمال و اجزاى آن عبادت در طول همديگر هستند و درك حقيقتهر يك از اجزاى عبادت و انجام صحيح آن ، متوقّف بر درك حقيقت و انجام صحيح جزء قبلىآنهاست . كسى كه نماز مى خواند، هنگامى مقام و مرتبه و حقيقت تكبيرة الاحرام را دركخواهد كرد كه حقيقت و مرتبه نيّت را درك كرده و انجام دهد. و نيز زمانى به حقيقتقرائت و مفاد آن مى رسد كه تكبيرة الاحرام را نيز آن گونه كه شايسته آن هست انجامدهد و درك مقام والاى ركوع و انجام صحيح آن نيز متوقف بر شناختن مرتبه و حقيقتقرائت است . و همينطور سجده را زمانى مى توان درك كرد و به حقيقت آن رسيد كه ركوعرا درك كرده باشيم و ساير اعمال و اجزاى نماز نيز چنين است .
      در حج نيز ترتيبويژه اى براى اعمال و مناسك آن مشخص شده است . و حج زمانى به حقيقت عبوديت نزديك مىشود كه اعمال و مناسك آن را با شناختن حقيقت و فهميدن فلسفه و اسرار آنها به همانترتيب كه در شرع مقدس اسلام ذكر شده ، انجام دهيم .
      در بسيارى از روايات چنانكهخواهد آمد انجام حج بدون توجه به اسرار و حقيقت اعمال حج ، تنها انجام ظاهرى مناسكحج است و انجام ظاهرى مناسك حج در واقع رفتن به ميهمانى بدون استفاده از سفرهميهمانى است .
      ما در اينجا به ترتيب ، مناسك حج را ذكر كرده و به فلسفه تشريع واسرار نهفته آنها اشاره خواهيم كرد، اگرچه اسرار، منحصر به آنچه ما ذكر مى كنيمنيست ، ولى در حدّ مكان اسرار اعمال حج را ذكر مى كنيم :
      1 إ حرام
      احرام در ظاهر پوشيدن دو تكّهلباس غيردوخته (پارچه ) پس از بيرون آوردن لباسهاى دوخته است ، ولى هر ظاهرى راباطنى است و ممكن نيست مقصود از تشريع احرام ، فقط بيرون آوردن لباسها و پوشيدن دوتكّه لباس غيردوخته باشد؛ زيرا خداوند، حكيم است و تمام دستورات او داراى حكمت وفلسفه مى باشد، لذا اينجا اين سؤ ال مطرح مى شود كهسرّ احرامچيست ؟ و به عبارتديگر: حقيقت و ماهيت اين عمل و هدف از تشريع آن چيست ؟
      حقيقت اين است كه احراماشاره به چند امر دارد:
      1
      بيرون آوردن لباسهاى رنگين ، اشاره دارد به اينكه اگرانسان تاكنون مرتكب گناه و معصيت خداوند شده است ، از اين لحظه بايد لباس گناه ومعصيت را از نفس خويش بيرون كند. و پوشيدن لباس احرام نيز اشاره دارد به اينكه ازاين لحظه ، بايد لباس اطاعت و فرمانبردارى از خداوند را بپوشد و به ميهمانى اوبرود.
      وقتى امام سجّادعليه السّلام از سفر حج برگشت ،شبلىبه استقبال آن حضرتآمد. امام سجادعليه السّلام بهشبلىفرمود: آيا تو به حج رفته اى?
      شبلى گفت : بلى .
      امام سجّادعليه السّلام بهاو فرمود: آيا در سفر حج ، به ميقات رفتى و لباسهاى دوخته را از بدون بيرون آوردى وغسل كردى .?
      او گفت : بلى .
      امام عليه السّلامفرمود: آيا وتى به ميقات (براى احرام ) رفتى ، نيتكردى كه لباس معصيت را از بدن بيرون آورده و لباس اطاعت از خدا را بپوشى .?
      او گفت : خير.
      امام عليه السّلام فرمود: آيا وقتى لباسهاى دوخته را از بدن بيرون آوردى ، نيت كردىكه نفس خويش را از ريا و نفاق و مرتكب شدن شبهات ، خالى كنى .?
      او گفت : خير.
      امام عليه السّلام فرمود: آيا وقتى غسل كردى ، نيت نمودى كه خود را از خطاها و گناهانپاك كنى ?
      او گفت : خير.
      امام عليه السّلامفرمود: در اين صورت تو در واقع به ميقات نرفته ولباسهاى دوخته را از بدن بيرون ننموده و غسل نكرده اى.
      2-
      لباس احرام، دو تكّه پارچه ساده است و انسان با پوشيدن لباس احرام ، خود را با ظاهرى ساده وبدون آلايش در برابر عظمت پروردگار احساس مى كند.
      3-
      پوشيدن لباس احرام يادآورپوشيدن كفن پس از مرگ مى باشد. و يادآورى مرگ و قبر و معاد بهترين وسيله براى اخلاصدر عمل است و در ميهمانى خداوند اخلاص در عمل و عشق رسيدن به قرب الهى لازم است .
      راز تلبيه
      وقتى انسان لباس احرام را پوشيد،لازم است بگويد:
      لَبَّيْكَ اَلَّلهُمَّ لَبَّيْكَ،لَبَّيْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إ نّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَ،لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ.
      لبّيك يعنى : گوش به فرمان ت هستم.اين كلمه در واقع ، هنگامى استعمال مى شود كه كسى را براىامرى دعوت كنند و آن كس جواب مثبت داده و مى گويد: لبيك: يعنى : دعوت تو راپذيرفتم.
      تلبيههنگام احرام نيز پاسخ مثبتى است كه زايران ، به دعوتخداوند مى دهند. گويا خداوند همه آنان را براى زيارت خانه خودش دعوت نموده است وآنان اكنون در عمل به دعوت خداوند خويش ،لبّيكمى گويند.
      روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه وقتىخداوند به حضرت ابراهيم عليه السّلام دستور داد كه همه مردم را براى انجام مناسك حجدعوت كند، حضرت ابراهيم عليه السّلام تمام انسانها را براى حج فراخواند، تمام كسانىكه در روى زمين زندگى مى كردند و نيز تمام كسانى كه در آينده زاده مى شوند و در صلبمردان و رحم زنان بودند، نداى ابراهيم عليه السّلام ا شنيدند و لبيك گفتند. اكنونكه به حج مى روند، دوباره لبّيك گفته و عملاً دعوت خداوند را اجابت مى كنند. ازرسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
      لَمّا نادى اِبْراهِيمُعليه السّلام بِالحَجِّ لَبّىالخَلْقُ فَمَنْ لَبّى تَلْبِيَةً واحِدَةً حَجَّ واحِدَةً وَمَن لَبّى مَرَّتَيْنِحَجَّ حَجَّتَينِ وَمَنْ زادَ فَبِحَسابِ ذلِكَ.
      يعنى : وقتىابراهيم عليه السّلام مردم را به حج فراخواند، تمام آنان اجابت كردند، هر كسى كه يكمرتبه اجابت كرد، اكنون يك مرتبه به حج مى رود و كسانى كه دو مرتبه اجابت كردند،اكنون دو مرتبه به حج مى روند و كسانى كه بيشتر اجابت كردند، بيشتر به حج مىروند.
      بايد دانست كه هنگامى مى توانيم به دعوتخداوند پاسخ صحيح بدهيم كه شرايط حج را اجابت كرده باشيم . و انسان هنگام تلبيهبايد اميدوار به پذيرش و قبولى لبّيك باشد در حالى كه مى ترسد خداوند بفرمايد: لالبّيك ولاسعديك:يعنى : خداوند لبيك او را ناديده بگيرد. و روشن است كه لبّيك گفتن ، اولين قدم و درواقع كليد ورود در اعمال حج است و چنانچه تلبيه پذيرفته نشود، ساير اعمال نيزپذيرفته نمى شود.
      در حالات امام سجادعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت وقتىلباس ‍ احرام مى پوشيد، رنگ صورتش زرد شده و لرزه بر اندامش مى افتاد، طورى كه نمىتوانست تلبيه بگويد: در اين حال كسى از او پرسيد: چرا لبيك نمى گويى ؟ آن حضرتفرمود: مى ترسم پروردگارم بفرمايد: لالبّيك ولاسعديك.
      مستحباست مردها تلبيه را بلند بگويند. سرّش اين است كه بلند گفتن تلبيه ، يك نوع اعلامبراى دين خداست ، علاوه بر اينكه انسان هنگام تلبيه گفتن ، در مقام راه يافتن بهدرگاه ربوبى و وصول به دروازه رحمت الهى است ، لذا هرچه بلندتر و باشكوه تر اعلاناجابت كند با اين مقام سازگارتر است و اما وقتى به درگاه ربوبى راه يافت و مكّه وظهر عرفه را درك كرد، بايد تلبيه را تمام نموده و با متانت و بردبارى در درگاهخداوند متعال حضور يابد.
      مستحباتاحرام
      در احرام رعايتچند امر مستحب است :
      1 گرفتن ناخن و شارب .
      2 از بين بردن موى زير بغل و عانه با نوره .
      3 پاكيزه نمودن بدن خود قبل از احرام .
      4 رها نمودن موى سر و ريش از اوّل ذيقعده .
      5 غسل نمودن پيش از احرام .
      اين پنج امر، حكايت از لزومنظافت دارد؛ زيرا انسان در اين هنگام به ميهمانى خداوند مى رود و كسى كه به ميهمانىمى رود، بايد نظافت و پاكيزگى را رعايت كند.
      6 دو جامهاحرام از پنبه باشد.
      7 بعد از نماز ظهر محرمشود.
      مكروهات احرام
      1 احرام در جامه سياه
      بهترينپارچه براى احرام ، پارچه سفيد است ؛ زيرا پارچه سفيد يادآور مرگ ، قبر و كفن است واين امر موجب مى شود انسان در آن حال ، بيشتر به ياد آخرت باشد. علاوه بر اينكهانسان هرچه در ميهمانى خداوند، پاكيزه تر باشد بهتر است و بهترين لباس براى پاكيزهماندن ، لباس سفيد است ؛ زيرا زود متوجه كثيفى آن مى شود.
      2
      احرام بستن در جامهچركين.
      سرّ كراهت اين امر نيز اين است حضور در درگاه حضرت احديت و رفتن بهميهمانى خداوند با جامه كثيف و چركين ، شايسته نيست .
      3
      احرام بستن در جامه راهراه
      4
      استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تا به حال احرام باقىبماند.
      سرّ كراهت اين دو امر اين است كه جامه رنگين و راه راه و همچنين استعمالحنا و زينت با مظاهر دنيوى سازش دارد، در حج ، انسان به ميهمانى خداوند مى رود وبايد تا ممكن هست از مظاهر دنيوى و متعلّقات فريبنده آن پرهيز نمايد.
      5
      لبيكگفتن در پاسخ كسى كه او را صدا مى زند.
      كلمهلبيكدر حال احرام ، پاسخى است كه فقط دعوت خداوند رابايد با آن پاسخ داد و اگر كسى ما را صدا بزند و در پاسخ او كلمهلبيكرا استعمال نماييم درواقع او را شريك خداوند در اين جهت قرار داده ايم .
      6
      حمام رفتن در حالاحرام
      محرمات احرام
      محرمات احرام را قبلاً ذكر كرديم، و سرّ حرمت آنها اين است كه تمام آن امور به گونه اى با مظاهر دنيوى مربوط مى شودو اشتغال به آنها انسان را از ذكر خداوند و اخلاص در عمل ، غافل مى كند.
      2 طواف
      علت تشريع طواف
      طواف يعنى دور زدن به اطراف خانه كعبه . و اين عمل اگرچه در ظاهر،دور زدن به اطراف يك خانه است ، ولى در آن اسرارى نهفته است كه بر صاحبان بصيرت ،پوشيده نيست . ابتدا بايد علت و فلسفه تشريع طواف را جستجو كرده و ببينيم چراخداوند متعال براى بندگانش دستور طواف در اطراف خانه كعبه را صادر كرده است؟
      تحقيق و تفحّص در روايات و بيانات ائمه اطهارعليهم السّلام بيانگر اين واقعيتاست كه فلسفه و علت تشريع طواف ، رحمانيّت و رحيميّت خداوند متعال است ؛ زيراخداوند بندگانش را دوست دارد و چون همه بندگان قابليت پذيرش ملكه عصمت را ندارند،گاه مرتكب گناه شده و معصيت خداوند را مى كنند، لذا خداوند طواف به اطراف خانه كعبهرا تشريع نمود تا از اين راه به درگاه خداوند آمده و نسبت به گناهى كه مرتكب شدهاند، طلب مغفرت كنند تا خداوند آنها را ببخشد.
      محمد بن مروانمى گويد: ازامام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى فرمايد: با پدرم در حجر اسماعيل بوديم ، پدرممشغول نماز بود كه مردى آمد و كنار او نشست ، آن مرد پس از اينكه پدرم نمازش راتمام كرد به او سلام كرد و گفت : من از تو سه سؤ الدارم كه پاسخ آن را جز تو و يك مرد ديگر نمى داند. پدرم فرمود: آن سه سؤ ال چيست ؟او گفت : به من بگو علّت طواف در اطراف اين خانه چيست ؟
      پدرم فرمود: هنگامى كهخداوند به ملائكه دستور داد تا بر آدم سجده كنند، بعضى اعتراض نموده وگفتند:
      (
      اءَتَجْعَلُ فيها مَنْ يَفْسِدُ فيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنٍنُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...)
      خداوند متعال فرمود: (... إ نّىِاءعْلَمُ مالاتَعْلَمُونَ). سپس بر ملائكه خشم كرد و از آنان خواست نسبت به ايناعتراض توبه كنند و به آنان امر نمود كه براى توبه بايد به اطراف بيت المعمور طوافنمايند، ملائكه هفتاد سال به اطراف بيت المعمور طواف نموده و نسبت به آنچه گفتهبودند استغفار و طلب بخشش مى كردند، پس از هفتاد سال طواف و استغفار، خداوند آنانرا بخشيد. سپس خداوند خانه كعبه را روى زمين موازى باضرّاحآفريد تا هر كس از فرزندان آدم عليه السّلام كهمرتكب گناه شود، به اطراف او طواف نموده و توبه كند تا خداوند او را بخشيده و ازگناه پاك نمايد.
      در بعضى روايات فرموده اند: ملائكه هفت هزار سال به كنار عرش ‍ خداوند پناهنده شدند تاخداوند آنان را بخشيد.
      پس طواف ، بهترين نوع استغفار و توبه بهدرگاه خداوند است ، لذا در هنگام طوافبايد انسان حضور قلب داشته و ميان خوف و رجابا اخلاص كامل به اطراف خانه كعبه دور بزند. و بايد توجه داشته باشد كه در اينهنگام خود را با ملائكه تشبيه نموده و مى خواهد مانند آنان نزد خداوند آمده واستغفار كند.
      و نيز بايد توجه داشت كه خانه كعبه ، مثل ظاهر در عالم مُلك براىحضرت بارى تعالى بوده و موازى با بيت المعمور در عالم ملكوت است ؛ چنانكه بدن قالبىظاهرى در عالم شهادت براى قلب در عالم غيب است و لذا در حال طواف بايد به ظاهر كعبهدر عالم مُلك كه مربوط ب بدن در عالم شهادت است توجه نكرد و به حقيقت كعبه و موازاتآن با بيت المعمور در عالم ملكوت كه مربوط به قلب در عالم غيب هست توجه نمود، پسطواف واقعى ، طواف قلب است نه طواف بدن .
      و به عبارت ديگر، طواف بر دو قسم است :
      1 طواف صورى :
      و آن عبارت است از طواف بدن وحركت صورى در اطراف ظاهر خانه كعبه . پس در اطراف صورى ، طواف كننده جسم و بدن استو طواف شده ، ظاهر خانه كعبه است .
      2 طواف معنوى :
      و آن عبارت است از طواف قلب در اطراف حقيقت كعبه . در اينجا انسان بهظاهر خانه كعبه توجه ندارد بلكه كعبه را نمودى و نشانه اى از او و موازى با بيتالمعمور در عالم ملكوت دانسته و مقصودش پروردگار كعبه است نه خود كعبه . اين طواف ،طواف واقعى است ، و براى انجام آن بايد اراده و شوق تام و صفاى قلب و بريدن از خلقو طلبيدن حضرت حق در درون انسان جمع شود.
      چرا طواف هفت شوط است ؟
      از بعضى رواياتاستفاده مى شود كهملائكه پس از اعتراضى كه به خلقت آدم عليه السّلام ردند و بعد متوجه اشتباه خودشدند، هفت هزار سال به عرش ‍ خداوند پناهنده شده و استغفار كردند، آنگاه خداوندگناه و اشتباه آنان را بخشيد، ولى انسانها چون قدرت چنين عملى را ندارند، خداونداجازه داده است براى توبه و استغفار، به موازات هر هزار سال يك مرتبه به اطراف خانهكعبه طواف كنند.
      حجرالاسود، ابتدا وانتهاى طواف
      واجب استطواف ازحجرالاسودشروعو به آن ختم شود. و سرّش ‍ اين است كهحجرالاسوددر روز قيامت حضور يافته و براى كسانى كه در آن مكان رفتهو طواف كرده اند شهادت مى دهد. پسحجرالاسودتمام اعمال و كيفيّت و كميّت طواف را مشاهده مى كند و درقيامت نيز شهادت مى دهد و در واقع شروع طواف و پايان آن را ضبط نموده و روز قيامتگواهى مى دهد.
      3 سعى بين صفا ومروه
      يكى ديگر ازواجبات حج ،سعى بين صفا و مروهاست . خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
      (
      انَّالصَّفا وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ البَيْتَ اءَوْاِعْتَمَرَفَلاجُناحَ عَلَيْهِ اءَنْ يَطَوَّفَ بِهِما وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَاِنَّاللّه شاكِرٌ عَليمٌ.
      يعنى : صفا و مروه از نشانه هاى خداوند است ، پس هر كه ، حجِّ خانهكند يا عمره برود، بر او باكى نيست كه به گرد آن دو بگردد و هر كس كه كار نيكىانجام دهد، خداوند سپاس داشته و مى داند.
      صفا و مروهنام دو كوهمعروف در مكه است . امام صادق عليه السّلام پيرامون علّت نامگذارى اين دو كوه ، به.كوه صفا و مروهمىفرمايد:
      كوه صفا را صفا ناميده اند؛ زيرا حضرت آدمعليه السّلام مصطفى عليه السّلام از بهشت بر روى اين كوه فرود آمد، لذا نامى ازنامهاى آدم عليه السّلام (يعنى صفا كه خلاصه كلمه مصطفى است ) بر آن نهاده شد،همانطور كه خداوند مى فرمايد: ان اللّه اصطفى آدم و... و حضرت حوا نيز بر روى كوهمروه ، فرود آمد و چون مراءه (زن حضرت آدم ) بر روى آن فرود آمده ، نام آن را كوهمروه ناميدند.
      سعى بين صفا ومروه ، در ظاهر پيمودن مسافت بين كوه صفا و مروه است ، ولى در واقع و حقيقت ،پيمودن مسافت بين رجا و خوف است . انسان با رفتن به كوه صفا با اميد به رحمت خداوندبه سوى كوه مروه حركت مى كند و با ترس از عذاب او در روز قيامت برمى گردد.
      امامسجّادعليه السّلام بهشبلىفرمود: آيا سعى بين صفا ومروه را انجام دادى و مسافت ميان آنها را پيمودى ؟
      شبلى گفت : آرى .
      امامعليه السّلام فرمود: آيا در حالت سعى نيت كردى كهاكنون ميان خوف و رجا سپرى مى كنى .?
      او گفت : خير.
      امام عليه السّلام فرمود: پس در واقع تو سعىنكرده و مسافت بين صفا و مروه را پيموده اى.
      سعى بين صفا و مروه مهلت ديگرى است براىاستغفار و اصلاح انسانها؛ زيرا در اين حال ، انسان مهمان خداست و بايد با متانت وخضوع از اين مهمانى استفاده نمود.
      مستحب است قبل از انجام سعى ، نزد چاه زمزمرفته و مقدارى از آن را بياشامد؛ زيرا آب زمزم اگرچه در ظاهر آب است ولى در حقيقتعلماست . سالك الىاللّه و كسى كه در راه رسيدن به خداوند سعى مى كند، براى طلبيدن عين اليقين ، ابتدابايد علم اليقين را طلبيده و درك كند تا پس از عين اليقين به حق اليقين برسد.
      ونيز مستحب است كه قبل از سعى ؛ نزد حجرالاسود رفته و آن را استلام كند تا حجرالاسوداز نيت او براى انجام سعى اطلاع يافته و نام او را در رديف كسانى كه سعى بين صفا ومروه مى كنند ثبت نمود و روز قيامت شهادت دهد.
      آثار و بركات سعى بين صفا و مروهزياد است و ما به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم :
      1-
      كسى كه سعى بين صفا ومروه را انجام مى دهد، از گناهان پاك مى شود.
      2-
      كسى كه سعىبين صفا و مروه را انجام دهد، پاداش كسى را دارد كه پياده از شهر خودش به مكه براىانجام حج برود و پاداش كسى را دارد كه هفتاد كنيز مومنه را آزاد كند.
      3-
      كسى كه سعى بين صفا و مروه را انجام دهد،ملائكه او را شفاعت مى كنند.
      و اين مطلبباقى مى ماند كه چرا سعى بين صفا و مروه هفت مرتبه قرار داده است ؟ از ابن عباس نقلشده است كه وقتى گروهى را در حال سعى بين صفا و مروه ديد، به آنان گفت :
      اين كار را مادر شما يعنى مادر اسماعيل به ارث گذاشت ؛ زيرامادر اسماعيل در بيابان گرم و سوزان مكه تشنه شد و لذا به بالاى كوه صفا رفت تاببيند در بيابان كسى هست كه او را يارى كند يا نه ، دوباره به كوه مروه رفت و بهبيابان نگاه كرد، ولى كسى را نديد. اين فاصفه ميان كوه صفا و مروه را هفت مرتبهپيمود، و خداوند سعى بين صفا و مروه را هفت مرتبه واجب كرد.
      4 تقصير
      تقصيريعنى كوتاه نمودنمقدارى از ناخن يا موى سر يا صورت در قرآن كريم مى فرمايد:
      (
      لَقَدْ صَدَقَ اللّهرَسُولَهُ الرُّؤ يا بِالحَقِّ لِتَدْخُلُنَّ المَسْجِدَالحَرامَ اِنْ شاءَ اللّهامِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَمُقَصِّرينَ.
      پس از انجام سعى و طواف ، در واقع انسان ازمسافرت به ديار معشوق برگشته و بدن او كه قبل از احرام و تلبيه بدنى ظلمانى و غرقدر معصيت بود، به بدنى نورانى و خالى از هر گناه تبديل شده است . پس اين بدن كنونىغير از بدن قبلى است ؛ زيرا او به ميهمانى خداوند رفته است ، با كوله بارى از گناهرفته وبا كوله بارى از حسنات برگشته است . خداوند علامت و نشانهغ اين تغيير و تبديلدر بدن و تحصيل نورانيت را تقصير قرار داده است .
      پس از انجام عمل تقصير، تمامآنچه با احرام بر مُحرم حرام شده بود، حلال مى شود، جز عمل حلق يعنى سرتراشيدن . وسرّش اين است كه انسان وقتى موفق به انجام عمره و حج مى شود و براى تولّدى دوبارهبه نزد خداوند پناه مى برد، پس از احرام و تلبيه با وجودى ظلمانى وارد درگاه ربوبىمى شود و خداوند او را از تصرّف در ملك خويش و استفاده از نعمات خود محروم مى كند وپس از انجام طواف و نماز طواف و سعى بين صفا و مروه ، دوباره به وجودى نورانى تبديلشده و با كسب علامت و نشانهغ نورانيت يعنى تقصير، مجوّز استفاده از نعمات خويش رابراى او صادر مى كند.
      5 احرام براىحج
      پس از اعمال و مناسكعمره تمتّع ، انسان از حالت احرام بيرون آمده و بايد در مكه براى انجام مناسك حجتمتع ، بماند.
      اوّلين عمل حج ، احرام است . اسرار احرام را قبلاً ذكر كرديم وامّا سرّ تكرار آن براى حج تمتّع اين است كه انسان دوباره به ميهمانى خداوند مى رودو در واقع ، اعمال عمره مقدمه و تمرينى براى عمل اجتماعى و گروهى حج است و گوياانسان در عمره تمتع پس از كسب علم اليقين به مرحله عين اليقين مى رسد و رسيدن بهمرحله عين اليقين ، مقدمه براى رسيدن و درك حق اليقين است .
      حجاج روز هشتم ذيحجهبراى شروع در اعمال حج تمتع ، از خود مكه مُحرم مى شوند، و پس از احرام ، تمام آنچهقبلاً ذكر شد، بر محرم حرام مى شود.
      روز هشتم ذيحجه ،يوم الترويهنام دارد. ازامام صادق عليه السّلام پيرامون علّت نامگذارى اين روز بهيوم الترويهپرسيدند، آنحضرت فرمود: در آن زمان ، آب در صحراى عرفات نبود،مردم در روز هشتم براى آب دادن به مردم از مكه آب مى بردند و لذا بعضى از آنان بهبعضى ديگر مى گفتند: تَرَوَّيْتَمْ مِنَ المَاءِيعنى : سيراب شديدو لذانام آن روز رايوم الترويهناميدند.
      6 وقوف در عرفات
      پس ازاحرام در مكه ، حجاج بايد به صحراى عرفات رفته و از ظهر روز نهم تا مغرب آن روز درآنجا بمانند.
      علت نامگذارى عرفات
      چرا صحراى عرفات بااين نام ، نامگذارى شده است ؟ معاوية بن عمار مى گويد از امام صادق عليه السّلامپرسيدم چرا صحرا عرفات را عرفات ناميده اند؟ امام صادق عليه السّلام فرمود: جبرائيل عليه السّلام در اين روز بر ابراهيم عليه السّلامنازل شد و هنگام غروب خورشيد به او فرمود: اى ابراهيم ! به گناه خود اعتراف كن(255) و مناسك حج را بياموز. و همچنين به خاطر اينكهجبرائيل عليه السّلام به ابراهيم عليه السّلام فرمود: اِعْتَرِف ؛ اعتراف كن ، اينصحرا، صحراى عرفات ناميده شد.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. پرتوی از اسرار حج .:.




    • پرتوی از اسرار حج... » قسمت ششم «
    • 2 قصد قربت و اخلاص
      قصدقربت ، شرط قبولى هر عبادتى است . و هيچ عبادتى بدون قصد قربت و اخلاص ، مقبولدرگاه خداوند نمى شود. و هر چه مرتبه اخلاص بالاتر و كاملتر باشد، عابد به حقيقتعبادت ، نزديكتر شده و عبادتش مقبول درگاه احديت مى شود.
      در حج نيز قصد قربت واخلاص شرط است . اگر كسى حج برود صرفاً براى اينكه به اوحاجىبگويند، و يا براىاينكه مورد طعن ديگران واقع نگردد و يا براى اينكه تجارت كند و يا براى اينكه تفريحكند، حج او مقبول درگاه خداوند نيست ؛ زيرا حقيقت حج عبارت است از روى آوردن به سوىخداوند و بريدن از هر چه غير اوست .
      پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودهاست :
      يَاءْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَكُونُ فيهِحُجُّ المُلُوكِ نَزْهَةً وَحَجُّ الاَغنِياءِ تَجارَةً وَحَجُّ المَساكِينَمَسْاءَلَةً.
      يعنى : زمانى مى رسد كه پادشاهان به حج مى روند تا تفريح كنند وثروتمندان به حج مى روند تا تجارت كنند و فقرا به حج مى روند تا نياز خود رابرآورده سازند.
      امام صادق عليه السّلام نيز مىفرمايد:
      مَنْ حَجَّ يَريدُ بِهِ اللّه وَلايُريدُبِهِ رِياءً وَلاسُمْعَةً غَفَرَ اللّه لَهُ اَلْبَتَّةَ.
      يعنى : كسى كه به حج برود فقط براى خدا، نه براى خودنمايى و كسبعنوان ، خداوند او را مى آمرزد.
      و در روايت ديگرىنيز امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
      اَلْحَجُّحَجّانِ: حَجُّ للّه وَحَجُّ لِلنّاسِ، فَمَنْ حَجَّ للّه كانَ ثَوابُهُ عَلَىاللّه الجَنَّةَ وَمَنْ حَجَّ لِلنّاسِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ يَوْمَالقِيامَةِ.
      يعنى : حج دو نوع است : حج براى خدا و حج براى مردم ؛ كسى كه براىخدا حج كند، پاداش او بهشت است و كسى كه براى مردم حج برود، در قيامت پاداش خود رابايد از مردم بگيرد.
      3 ولايت
      ولايتائمه اطهارعليهم السّلام يكى از اساسى ترين شرايط قبولى حج است .
      امام صادق عليهالسّلام مى فرمايد:
      وَاللّه ! لَوْ اَنَّ عَبْداًعَبَدَاللّه اءَلْف عامٍ حَتّى يَنْقَطِعُ عَلْباؤُهُ هِوَماً ثُمَّ اءَتى اللّهبِبُغْضِفا اَهْلَ البَيْتِ لَرَدَّ اللّه عَلَيْهِ عَمَلَهُ.
      يعنى : به خدا سوگند! اگر بنده اى خداوند را هزار سال عبادت كند بهاندازه اى كه رگ گردن او فرتوت گردد، ولى با كينه ما اهل بيت بميرد، خداوند تماماعمال او را به خودش برمى گرداند.
      و از امامسجادعليه السّلام نيز نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
      إِنَّ اَفْضَلَ البَقاعِ مابَيْنَ الرُّكْنِ وَالمَقامِوَلَوْ اَنَّ رَجُلاً عَمَّرَ ماعَمَّرَ نُوحٌ7 فى قَوْمِهِ، يَصُومُ النَّهارَوَيَقُومُ الَّليلَ فى ذلِكَ المَقام ثُمَّ لَقَى اللّه عَزَّوَجَلَّ بَغَيْرِوِلايَتِنا لَمْ يَنْتَفِعْ بِذلِكَ شَيْئاً.
      يعنى : بهترينمكان براى عبادتو بين ركن و مقام ابراهيم است ، ولى اگر كسى غمر نوح را داشته باشدو در تمام عمر، روزه نگيرد و ميان ركن و مقام ابراهيم ، شبها را تا صبح نمازبخواند، اما بدون ولايت ما خداوند را ملاقات كند، هيچ ارزشى براى او ندارد.
      حج بدون ولايت ، حج مردمى است كه در زمان جاهليت زندگىمى كردند. از امام باقرعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت در حالى كه مى ديد مردمبه اطراف خانه كعبه طواف مى كنند، فرمود:
      مردم دردوران جاهليت اينطور طواف مى كردند، ولى خداوند به مردم فرمان حج داد تا پس از طواف، به سراغ ما بيايند و پايدارى خودشان را نسبت به اطاعت ما و دوستى و محبتشان رانسبت به ما و قدرتشان را براى يارى ما عرضه نمايند.
      اين روايات ، بيانگر اين واقعيت است كهانجام مناسك حج بدون ولايت ، همان حج مردم زمان جاهليت است . و حج كامل و صحيح آناست كه انسان مناسك حج را به گونه اى كه ائمه اطهارعليهم السّلام دستور داده اند،انجام دهد.
      در بعضى از روايات ،ولايتبه عنوان يكى از اركان دين مطرح گرديده ؛ چنانكه حج نيزيكى از اركان شمرده شده است .
      امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
      بُنِىَ الاِسْلامُ عَلى خَمْسٍ: عَلىَ الصَّلاةِوَالزَّكاةِ وَالصَّوْمِ وَالحَجِّ والوِلايَةِ وَلَمْ يُنادَ بِشَي ءٍ كَمانُودِىَ بِالوِلايَةِ.
      يعنى : اسلامبر پنج پايه استوار شده است : نماز، زكات ، روزه ، حج و ولايت و آنطور كه براىولايت سفارش شده است ، براى هيچ چيزى سفارش نشده است.
      اين روايات نيز حكايت از اين مطلب دارد كه حج ، بدونولايت ، حج كامل و صحيح نيست .
      اقسامحج و عمره
      اينجا لازماست قبل از پرداختن به عمره و اهميت آن ، خلاصه اقسام حج و عمره را بيان كنيم وتفصيل آن بعداً خواهد آمد. فريضه حج سه نوع است :
      1- حج تمتّع
      اين نوع از حج بر كسانى واجب است كه مستطيع بوده و فاصله مسكن او بامكّه شانزده فرسخ (96 كيلومتر) يا بيشتر باشد.
      حجتمتع ، داراى سيزده عمل است : احرام در مكه ، وقوف در عرفات ، وقوف در مشعرالحرام ،رمى جمره عقبه ، قربانى در منى ، تراشيدن سر يا تقصير در منى ، طواف حج تمتع ، نمازطواف ، سعى بين صفا و مروده ، طواف نساء، نماز طواف نساء، ماندن در منى ، در شبيازدهم و دوازدهم ذيحجه ، رمى سه جمره در روز يازدهم و دوازدهم ذيحجه .
      علّتنامگذارى اين نوع از حج را بهحج تمتعاين است كه كلمهتمتّعبه معناى لذت بردن و بهره مند شدن است . و در فاصله ميانعمره تمتع و حج تمتّع ، چيزهايى كه به واسطه احرام ، حرام شده بود، حلال مى شود ومى توان از آنها بهره مند شد، فقط تراشيدن سر در ميان عمره و حج تمتّع به حرمت خودباقى است .
      2- حج افراد
      اين نوع از حج در سه صورت واجب مىشود:
      الف : كسى كه مستطيع است و منزل او تا مكه كمتر از شانزده فرسخ (96كيلومتر) فاصله داشته باشد.
      ب : كسى كه حج تمتع بر او واجب است ولى به خاطر تنگىوقت و دير رسيدن به مكه نتواند تمام اعمال عمره تمتع را به جا آورد، در اين صورت ،چنين اشخاصى بايد نيت خود را از احرام عمره تمتع به احرام حج افراد، تغيير دهند، وبه عرفات رفته و سپس به مشعر بروند و ساير اعمال حج را انجام دهند و بعداً عمرهمفرده اى به جا آورند.
      ج : زنى كه به واسطه عادت ماهيانه نتواند وارد مسجدالحرامشود و از انجام اعمال عمره تمتع باز بماند؛ چنانچه اين حالت تا روز نهم ذيحجه موقعوقوف در عرفات هست ، ادامه پيدا كند، بايد نيت خود را از حج تمتع به حج افراد تغييردهد و پس از انجام اعمالحج ، عمرهغ مفرده اى انجام دهد.
      علت نامگذارى اين نوعاز حجبه حج افراد اين است كه انسان در اين حج ، منفرداً و بدون قربانى به حج مىرود.
      3 حج قران
      اين حج نيز مخصوص كسانى است كهمستطيع هستند و فاصله منزل آنها تا مكه كمتر از شانزده فرسخ (96 كيلومتر) است .
      در حج افراد لازم است هنگام بستن احرام ، تلبيه گفته شود، ولى در حج قرانانسان مى تواند در هنگام احرام ، تلبيه بگويد و يا حيوانى را براى قربانى همراه خودببرد. و علت نامگذارى اين نوع از حج به حج قران ، اين است كه انسان در اين حج گاهىبا خود قربانى را همراه و مقرون مى نمايد.
      عمرهنيز دو قسم است :
      1 عمره تمتّع
      عمره تمتّع قبل از حج تمتّع انجام مى گيرد و اعمال آن عبارتند از: احرام در ميقات ، طواف كعبه ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، تقصير. عمره تمتّعو حج تمتّع مربوط به همديگر هستند، طورى كه هر دو يك عمل محسوب مى شوند.
      2 عمره مفرده
      عمره مفرده ، داراى هفت واجب است : احرام ، طواف ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، حلق يا تقصيره ، طواف نساء،نماز طواف نساء، عمره مفرده فقط در چند مورد واجب است :
      الف : كسى كه منزل او تامكه كمتر از شانزده فرسخ فاصله داشته باشد. اين شخص اگر استطاعت حج و عمره را داشتهباشد، هر دو بر او واجب است . و اگر استطاعت حج تنها يا عمره مفرده تنها را داشتهباشد، فقط همان حج يا عمره بر او واجب مى باشد.
      ب ، ج : در آن دو مورد ديگرى كهدر حج افراد ذكر شد.
      د : در موردى كه عمره مفرده متعلّق نذر يا عهد يا قسم قرارگيرد.
      در غير اين موارد، عمره مفرده در تمام ماههاى سال و بخصوص در ماه رجب ،مستحب است .
      پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
      اَلْحَجَّةُ ثَوابُها الَجَنّةُ وَالعُمْرَةُ كَفّارَةُكُلِّ ذَنْبٍ.
      يعنى : پاداش حج ، بهشت مى باشد و عمره ، كفاره هر گناهى است.
      عمره مفرده در ماه رجب از عمره مفرده در ساير ماههاافضل است . امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
      اَلْمُعْتَمَرُ يَعْتَمِرُ فى اءَىِّ شُهُورِ السَّنَةِشاءَ وَاءَفْضَلُ العُمْرَةِ عُمْرَةُ رَجَبٍ.
      يعنى : كسى كهمى خواهد عمره برود، در هر يك از ماههاى سال كه بخواهد مى تواند، ولى بهترين عمره ،عمره ماه رجب است.
      پاداش كسى كه به حج و عمره مىرود
      حج, يك عبادتبسيار با فضيلتى است . و براى كسى كه توفيق يابد به حج يا عمره برود، خداوند پاداشويژه اى را اختصاص داده است .
      پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : حاجى ، هنگامى كه آماده رفتن به حج مى شود، خداوند دربرابر هر چيزى كه بردارد و بگذارد، ده حسنه براى او مى نويسد و ده گناه را از اوبرمى دارد، و ده درجه او را بالا مى برد. و نيز وقتى سوار بر شترش مى شود، در برابرهر قدمى كه شتر برمى دارد همين پاداش براى حاجى ثبت مى شود.
      امام باقرعليهالسّلام نيز فرموده است : كسى كه به حج مى رود، وقتىلوازم سفر را آماده مى كند، خداوند در برابر هر قدمى كه براى آماده كردن لوازم سفربرمى دارد، ده حسنه براى او مى نويسد و ده گناه را از او مى زدايد و ده درجه او رابالا مى برد. و هنگامى كه لوازم سفر را آماده نمود و به كاروان پيوست ، خداوند دربرابر هر قدمى كه به زمين بگذارد و بردارد، همان پاداش قبلى را به او مى دهد و وقتىتمام مناسك حج را انجام دهد، خداوند گناهانش را مى بخشد.
      حج انسان را از گناهان بيمه مى كند. امام صادق عليهالسّلام مى فرمايد:
      وَلاتَكْتُبُ عَلَيْهِالذُّنُوبُ اءَرْبَعَةُ اءَشْهُرٍ وَتَكْتُبُ لَهُ الحَسَناتُ اِلاّ اءَنْ يَاءتىبِكَبيرَةٍ.
      يعنى : كسى كه به حج برود تا مدت چهار ماه ، گناهان او (كه از روىسهل انگارى انجام مى دهد) نوشته نمى شود و فقط كارهاى نيك و شايسته اش ثبت مى شود،مگر اينكه گناه كبيره انجام دهد.
      اگر حاجى در سفرحج بميرد، خداوند او را از وحشت روز قيامت در امان مى دارد. امام صادق عليه السّلامفرموده است :
      مَنْ ماتَ فى طَريقِ مَكَّة ذاهِباًاءَوْجائِياً اءَمِنَ مِنَ الفَزَعِ الاكْبَرِ يَوْمَ القِيامَةِ.
      يعنى : هر كسى كه در راه رفتن به مكه يا آمدن از مكه بميرد، ازوحشت بزرگ در روز قيامت در امان است.
      پاداش ديگرحاجى اين است كه در طول مسافرتو بر خداوند وارد مى شود و مهمان اوست لذا هر حاجتمشروع و ممكنى را كه از خداوند بخواهد، او برآورده مى سازد.
      پيامبر اكرم صلّىاللّه عليه و آله مى فرمايد:
      الحَجّاجُوَالعُمّارُ وَفْدُ اللّه يُعْطبهِمْ ماسَاءَلُوا وَيَسْتَجيبُ دُعائَهُمْوَيَخْلِفُ نَفَقاتَهُمْ.
      يعنى : كسانىكه به حج و عمره مى روند، بر خداوند وارد شده اند و هرچه از خداوند بخواهند به آنانمى دهد و دعاى آنان را مستجاب مى كند و مخارج آنان را مى پردازد.
      و از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده است كه آنحضرت فرمود:
      إِنَّ ضَيْفَ اللّه عَزَّوَجَلَّرَجُلٌ حَجَّ وَاعْتَمَرَ، فَهُوَ ضَيْفُ اللّه حَتىّ يَرْجِعَ اِلىمَنْزِلِهِ.
      يعنى : مهمان خداوند مردى است كه حج و عمره مى رود، او تا هنگامىكه به خانه اش برگردد، مهمان خداوند است.
      يكىديگر از پاداشهاى كسى كه به حج و عمره برود اين است كه تمام گناهانش پاك مى شود ومانند روزى كه از مادر متولد شده ، هيچ گناهى ندارد. از پيامبر اكرم صلّى اللّهعليه و آله قل شده است كه آن حضرت فرمود:
      مَنْحَجَّ هذا البَيْتِ فَلَمْ يَرْفَثْ وَلَمْ يَفْسِقْ، خَرُجَ مِنْ ذُنُوبِهِكَيَومٍ وَلَدَتْهُ اَمُّهُ.
      يعنى : هر كسىكه خانه خدا را طواف نموده و اعمال حج را انجام دهد (و در آن هنگام ) آميزش ، ونافرمانى خدا نكند، از گناهانش بيرون مى رود مانند روزى كه مادرش او را زاييده است.
      پاداش كسى كه به حاجى كمك كند
      كمك كردن به كسى كه قصد مسافرت بهحج را دارد، پاداش ويژه اى دارد. امام سجادعليه السّلام فرموده است :
      مَنْ خَلَفَ حاجّاً فى اَهْلِهِ وَمالِهِ كانَ لَهُكَاءَجْرِهِ حَتّى كَاءَنَّهُ يَسْتَلِمُ الاَحْجارَ.
      يعنى : كسى كه سرپرستى خانواده و اموال حاجى را بر عهده بگيرد،پاداش او مانند پاداش حاجى است و گويا خود او سنگهاى خانه كعبه را استلام مىنمايد.
      آداب سفر حج و عمره
      سفر حج و عمره از جهات گوناگونى با ساير مسافرتها فرق دارد. و درواقع سفر حج يك سفر الهى است . در اين سفر، انسان به ديدار دوست و معشوق حقيقى خويشمى رود. و لذا در طول سفر، رعايت چند نكته لازم است :
      1 صدقه بدهد
      هرگاه انسان بخواهد مسافرتى برود، مستحب است در ابتداى سفر، صدقهبدهد؛ زيرا صدقه ، بلا را دفع مى كند. در بعضى از روايات ، سفارش شده است كه در روزچهارشنبه يا در حالى كه قمر در برج عقرب هست ، به مسافرت نرويد، زيرا مسافرت در اينروزها عاقبت و نتيجه خوبى ندارد، ولى انسان مى تواند با دادن صدقه در همين روزهانيز به مسافرت برود.
      حماد بن عثمانمى گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : آيا مسافرتدر روزهاى نحس مانند روز چهارشنبه و غير آن ، مكروه است ؟
      آن حضرت فرمود: در ابتدا سفر صدقه بده و هرگاه خواستى به مسافرت بروى آيةالكرسى را هر شب قرائت كن.
      2 دعاى سفر را بخواند
      مستحب است انسان هنگام رفتن به حج دعاى سفر حج را بخواند. از امامصادق عليه السّلام قل شده است كه آن حضرت درباره دعاى سفر حج و عمره ، فرموده است : هر گاه خواستى از خانه بيرون آمده و به حج و عمره بروى دعاى فرج را بخوان وبگو:
      لااِلهَ اِلاّ اللّه الحَليمُ الكَريمُ،لااِلهَ اِلاّ اللّه العَلِىُّ العَظِيمُ، سُبْحانَ اللّه رَبِّ السَّماواتِالسَّبْعِ وَرَبِّ الاَرْضينَ السَّبْعِ وَرَبِّ العَرْشِ العَظِيمِ وَالحَمْدُللّهرَبِّ العالَمين.
      سپس بگو: اءَلَّلهُمَّ كُنْ لى جاراً مِنْ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍوَمِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.
      سپس بگو: بِسْمِ اللّه دَخَلْتُ وَبِسْمِ اللّه خَرَجْتُ وَفى سَبيلِاللّه ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اُقَدِّمُ بَينَ يَدَي نِسْياني وَعَجِلَتي بِسْمِاللّه وَمَا شاءَ اللّه فى سَفَرى هَذا ذَكَرْتُهُ اءَوْ نَسَيْتُهُ، اءَلَّلهُمَّاءَنْتَ المُسْتَعانُ عَلَى الاُمُورِ كُلِّها وَاءَنْتَ الصّاحِبُ في السَّفَرِوَالخَليفَةُ فى الاَهْلِ، اءَلَّلهُمَّ هَوِّنْ عَلَيْنا سَفَرَنا وَاطوِلَناالاَرْضَ وَسَيِّرْنا فيها بِطاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسُولِكَ، اءَلَّلهُمَّ اصْلِحْلَنا ظَهْرَنا وَبارِكْ لَنا فيها رزَقْتَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ، اءَلَّلهُمَّإِنّى اءَعُوذُبِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَكَآبَةِ المُنْقَلِبِ وَسُوءِالمُنْظِرِ فى الاَهْلِ وَالمالِ وَالوَلَدِ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ عُضُدى وَناصِرى، بِكَ اءَحِلُّ وَبِكَ اءَسيرُ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اءَسْئَلُكَ في سَفَرى هَذاالسَّرُورُ وَالعَمَلُ بِما يُرضيكَ عَنّى ، اءَلَّلهُمَّ اقْطَعْ عَنّى بُعْدَهُوَمَشِقَّتَهُ وَاءصْبِحْنى فيهِ وَاخْلِفْنى فى اءَهْلى بَخَيْرٍ وَلاحَوْلَوَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّه ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى عَبْدُكَ وَهذا حَمْلانُكَوَالوَجْهُ وَجْهُكَ وَالسَّفَرُ إِلَيْكَ وَقَدْ اطَلَعْتَ عَلى مالَمْ يَطَّلِعْعَلَيْهِ اءَحَدٌ، فَاجْعَلْ سَفَرى هذا كَفّارَةٌ لِما قَبِلَهُ مِنْ ذُنُوبىوَكُنْ عَوْناً لى عَلَيْهِ وَاكْفِنى وَعْثَهُ وَمَشِقَّتَهُ وَلَقِّنِّى مِنَالقَوْلِ وَالعَمَلث رِضاكَ فَإِنَّما اَنَا عَبْدُكَ وَبِكَ وَلَكَ.
      و وقتى پاى خود را در وسيله اى كه براى رفتن به حجمهيّا شده گذاشتى ، بگو:
      بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِالرَّحيمِ، بِسْمِاللّه وَاللّه اءَكْبَرُ.
      وهنگامى كه سوار آن وسيله شدى و لوازم خود را برداشتى ، بگو:
      اَلْحَمْدُللّه الَّذى هَدانا لِلا سلامِ وَعَلَّمْنابِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمْ، سُبْحانَ اللّه سُبْحانَالَّذِى سَخَّرَلَنا هذا وَماكُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاَنا إ لى رَبِّنالَمُنْقَلِبُونَ وَالحَمْدُللّه رَبِّ العالَمين ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ الحامِلُعَلَى الظَّهْرِ وَالمُسْتَعانُ عَلَى الاَمْرِ، اءَلَّلهُمَّ بَلِّغُنا بِلاغاًيَبْلُغُ إِلى خَيْرٍ، بَلاغاً يَبْلُغُ إِلى مَغْفِرَتِكَ وَرِضْوانِكَ،اءَلَّلهُمَّ لاطَيْرَ اِلاّ طَيْرُكَ وَلاخَيْرَ إ لاّ جيْرُكَ وَلاحافِظَغَيْرُكَ.
      3 وصيت بكند
      سفر حج بخصوص براى مسافرانى كه ازنقاط مختلف جهان به حج تمتّع و عمره مفرده مى روند، سفرى طولانى است و ممكن است ازاين سفر برنگردند و قبل از برگشتن از دنيا بروند، لذا اهل بيت اطهارعليهم السّلامسفارش كرده اند كه انسان قبل از هر مسافرتى ، به ويژه مسافرت حج ، وصيّت كند وديگران را نسبت به حقوق واجبه و پرداخت ديون خويش آگاه سازد. از امام رضاعليهالسّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
      إِذااءَرَدْتَ الخُرُوجَ إِلَى الحَجِّ وَدَّعْتَ اءَهْلَكَ وَاءَوْصَيْتَ وَقَضَيْتَماعَلَيْكَ ماعَلَيْكَ مِنَ الَّدينِ.
      يعنى : هرگاهخواستى به حج بروى با خانواده ات خداحافظى كن و وصيت نما و قرض خويش را پرداخت كن.
      4- خانواده خود را جمع كند
      مستحب است قبل از شروع به سفر حج خانواده خود را جمع كرده و با همهآنان خداحافظى نمايد. شيخ صدوق در كتابالمقنع فىالفقهمى گويد: هرگاهخواستى به سفر حج بروى ، خانواده خود را جمع كن.
      در كتابفقهالرضانيز به اين امر،سفارش شده است .
      و سرّ اين امر شايد اين باشد كه انسان وقتى خويشان و خانواده اشرا جمع كند، در حضور خود آنان حلاليت مى طلبد و در واقع با خاطرى آسوده به دياردوست سفر مى كند. بديهى است در اين سفر الهى ، هنگامى انسان موفق به انجام آن و بهمطلوب نايل مى گردد كه هيچكس از او ناراضى نباشد.
      5 دو ركعت نماز بخواند
      در كتابفقه الرضافرموده است : هرگاه خواستى به سفر حج بروى ، خانواده خودرا جمع كن و دو ركعت نماز بخوان و خداوند را تمجيد كن و بر پيامبر اكرم صلّى اللّهعليه و آله لوات بفرست و آنگاه دو دست خويش را به سوى خداوند بلند كن وبگو:
      اءَلَّلهُمَّ إِنى اءَسْتَوْدِعُكَ اليَوْمَدينى وَمالى وَنَفسى وَاءَهْلِى وَوَلَدى وَجَمِيعَ حَيْرانى وَاءَخْوانَنَا المُؤمِنينَ الشّاهِدَ مِنّا وَالغائِبَ عَنّا.
      6 تنها به مسافرت نرود
      درروايات زيادى سفارش شده است كه تنها به مسافرت نرويد. اميرالمؤ منين على عليهالسّلام ه امام حسن وصيت مى كند كه :
      سَئِلْ عَنِالرَّفيقِ قَبْلَ الطَّريقِ.
      يعنى : قبل ازمسافرت ، جوياى رفيق باش.
      لقماننيز به پسرش سفارشكرده است كه :
      يابُنَى ! اَلرَّفيقُ ثُمَّالطَّريقُ.
      يعنى : اى پسرم ! ابتدا رفيق پيدا كن و سپس به مسافرت برو.
      امام صادق عليه السّلام نيز از پيامبر اكرم صلّى اللّهعليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: آيا مىخواهيد برترين مردم را به شما معرفى كنم ?
      اصحابگفتند: بله .
      آن حضرت فرمود: كسى كه تنها مسافرتكند و كسى كه از كمك به ديگران خوددارى نمايد و كسى كه خدمتكارش را بزند.
      7 در مسافرت اخلاق نيكو داشته باشد
      امام باقرعليه السّلام مىفرمايد:
      مايَعْبَؤُ مَنْ يَسْلِكُ هَذا الطَّريقَإِذا لَمْ يَكُنْ فيهِ ثَلاثٍ خِصالِ: وَرَعٌ يَحْجُرُهُ عَنْ مَعاصِىِ اللّهوَحِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَحُسْنُ الصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ.
      يعنى : اعتنايى نيست به كسى كه اين راه (حج ) را بپيمايد ولى سهخصلت در او نباشد: 1- پاكدامنى كه او را از گناه بازدارد. 2- بردبارى كه بر خشمشچيره شود. 3- برخورد خوب با رفيقش.
      8 به همسفر خود كمك كند
      لازم است در مسافرت به همراهانكمك كرده و احتياجات ديگران به ويژه كسانى كه ضعيف هستند را برآورده سازد.رسول خداعليه السّلام فرموده است :
      مَنْ اءَعانَ مُؤْمِناً مُسافِراً نَفَّسَ اللّه عَنْهُثَلاثاً وَسَبْعينَ كُرْبَةً وَاءَجارَهُ فى الدُّنيا وَالا خِرَةِمِنَ الغَمِّوَالهَمِّ. وَنَفَّسَ عَنْهُ كَرْبَهُ العَظِيمَ يَوْمَ يَغُصُّ النّاسُبِاءَنْفاسِهِمْ.
      يعنى : هر كسى كه مسافر مؤ منى را كمك كند، خداوند 73 گرفتارى رابراى او برطرف مى كند و او را در دنيا و آخرت از نگرانى و اندوه پناه مى دهد و آنگره بزرگ را روزى كه مردم نفسهايشان در گلو حبس مى شود، براى او مى گشايد.
      گزيده مناسكحج و عمره
      همانطور كهقبلاً اشاره شد، حج سه نوع است :
      1- حج تمتّع .
      2- حج قِران .
      3- حج اِفراد.
      عمره نيز بر دو نوع است :
      1- عمرهتمتّع .
      2- عمره مفرده .
      عمره تمتّعدر واقع يك عملمستقلّى نيست ، بلكه مربوط به حج تمتّع مى باشد و بايد قبل از اعمال حج تمتّع ،اعمال و مناسك عمره تمتع انجام گيرد.
      مهمترين نوع از انواع حج ، حج تمتّع است ؛زيرا حج تمتّع جامع تمام مناسك و اعمال حج قران و افراد و عمره مفرده هست ، ولى اينانواع جامع تمام مناسك حج تمتّع نمى باشند. و لذا ما ابتدا مناسك حج تمتع را توضيحمى دهيم و سپس ساير انواع را ذكر خواهيم كرد.
      حج تمتّع
      حج تمتعبر كسانى واجب است كه فاصله منزل آنان با مكّه شانزده فرسخ (96 كيلومتر) يا بيشترباشد مانند حجاج ايرانى . اعمال و مناسك حج براى اين افراد از دو قسمت تشكيل يافتهاست .
      1 عمره تمتع
      حجاج ايرانى و كسانى كه وظيفهآنان انجام حج تمتّع مى باشد، بايد قبل از اعمال و مناسك حج ،عمره تمتّعبه جا آورند. آنان فرصت دارند از اول ماه شوّال تا ظهر روز نهم ذيحجه ، اعمال و مناسك عمره تمتعرا به جا آورند و سپس آماده انجام مناسك حج بشوند. اعمال و مناسك عمره تمتع عبارتنداز:
      الف احرام
      اوّلين عمل عمره تمتّع ،احراماست ؛ يعنى مردان بايددو تكّه پارچه غير دوخته كه يكى را لنگ و ديگرى را روى شانه مى اندازندبر تن انداخته و با نيّت احرام عمره تمتّع ،تلبيه بگويند. بانوان نيز همين عمل را مى توانند انجام بدهند هرچند مى توانند لباسدوخته نيز بپوشند.
      تلبيهعبارت است از گفتن :
      لَبَّيْكَ اءلَّلهُمَّ لَبَّيْك ! لَبَّيْكَ لاشَريْكَ لَكَلَبَّيْكَ! إِنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَلاشَريكَ لَكَ لَبَّيْك.
      اين عمل را زايرين خانهخدا بايد در يكى از ميقاتهايى كه در مسير راه آنان هست انجام دهند.
      ميقاتهايى كهبراى احرام تعيين شده ، پنج نقطه است :
      1 مسجد شجره (ذوالحليفه
      مسجد شجرهدر هشت كيلومترى غرب شهر مدينه واقع شده است . افرادى كهاز مدينه و اطراف آن عازم مكه مى باشند، در اين ميقات احرام مى بندند.
      2 وادى عقيق :
      اين محل در 94 كيلومترى شمال شرقى مكه قراردارد. افرادى كه از راه عراق و نجد مى خواهند به مكه مشرّف شوند، در اين محل مُحرممى شوند.
      3 جُحفه :
      جُحفهدر 156 كيلومترى شمالغربى مكه واقع شده است . و كسانى كه از شام و كشورهاى مجاور آن عازم مكه هستند، دراين محل مُحرم مى شوند.
      4 يَلَمْلَم :
      يَلَمْلَمنام كوهى است كهدر 84كيلومترى جنوب شرقى مكه واقع شده است . افرادى كه از سمت يمن وارد مكه مىگردند، آنجا مُحرم مى شوند.
      5 قرن المنازل :
      اينمحل در 94 كيلومترى شرق مكه قرار دارد. و كسانى كه از طائف عازم مكه هستند، آنجامُحرم مى شوند.
      پس از پوشيدن لباس احرام به نيت احرام عمره تمتع و گفتن تلبيه ،افراد، مُحرم مى شوند. و در حالت احرام از اتكاب و انجام چند امر بايد اجتنابشود:
      1 شكار كردن حيوان .
      2 جماع كردن .
      3 عقد كردن .
      4 استمنا.
      5 استعمال عطريات .
      6 سرمه كشيدن .
      7 نگاه كردن در آينه .
      8 فسوق.
      9 جدال.
      10 كشتنجانورانى كه در بدن هستند.
      11 انگشتر به دست كردنبراى زينت .
      12 روغن ماليدن به بدن .
      13 زدودن مو از بدن .
      14 بيرون آوردن خون از بدن .
      15 ناخنگرفتن .
      16 كندن دندان هرچند خوننيايد.
      17 كندن گياه يا درختى كه در محدوده حرمروييده باشد.
      18 همراه داشتن سلاح .
      اينموارد بين زن و مرد مشترك است . علاوه بر اينها، چهار امر ديگر بر مردان حرام است :
      1 پوشيدن جامه دوخته
      2 پوشيدن چيزى كه تمام روى پا را بگيرد
      3 پوشاندنسر.
      4 سايه قرار دادن بالا سر. و دو امر ديگر نيز برزنان حرام است :
      1 پوشيدن زيور براى زينت .
      2 پوشاندن روى خود با نقاب وروبند.
      ب طواف كعبه
      زاير خانه خدا پس از احرام واردمكه مى شود و بايد به نيّت طواف ، هفت مرتبه به دور خانه كعبه دور بزند.
      طواف رابايد از مكانى كه حجرالا سود در آنجا قرار دارد شروع كند و در همان جا به پايانببرد.
      1
      نيّت طواف كند.
      2
      اگر طواف كننده مرد است ختنه شده باشد.
      3
      عورتينپوشيده باشد.
      رعايت چند نكته در حال طواف لازم است:
      4
      در حال طواف بايد باطهارت باشد و بدن و لباسش نجس نباشد.
      5
      خانه كعبه در حال طواف بايد در سمت چپطواف كننده باشد.
      6
      طواف كننده بايد خارج از حجر اسماعيل طواف كند.
      7
      فاصلهطواف كننده از خانه كعبه بيش از 5/26 ذراع حدود سيزده متر، نباشد. البته از طرف حجراسماعيل اين فاصله كم مى شود و 5/6 ذراع مى گردد.
      ج نماز طواف
      پس از پايان يافتن طواف ، بايد دوركعت نماز به نيّت نماز طواف نزد مقام ابراهيم بخواند.
      د سعى بين صفا و مروه
      چهارمين عمل از اعمال عمره تمتعاين است كه پس از انجام نماز طواف ، بايد هفت مرتبه فاصله بين كوه صفا و مروه رابپيمايد، البته نقطه شروع سعى ، كوه صفا و ختم آن در كوه مروه مى باشد.
      ه - تقصير
      بعد از سعى ، بايد تقصير كند؛يعنى مقدارى از ناخن يا موى سر يا صورت را كوتاه كند. پس از تقصير، تمام امورى كهبعد از احرام بر مُحرم حرام بود، بجز تراشيدن سر، حلال مى شود.
      2- حج تمتّع
      پس از اتمام اعمال عمره تمتّع ،انسان از حالت احرام بيرون آمده و بايد در مكه براى انجام مناسك حج تمتّع ، بماند. اعمال و مناسك حج تمتّع عبارتند از:
      الف احرام
      اوّلين عمل از اعمال حج ، احرام است . و كيفيت آن مانند احرام عمرهتمتّع مى باشد با اين تفاوت كه در اينجا بايد نيت احرام حج تمتّع كند. اين عمل بايددر مكه و زمانى انجام شود كه بتواند به وقوف در عرفات كه ظهر روز نهم ذيحجه شروع مىشود، برسد.(236)
      بوقوف در عرفات
      پس ازاحرام در مكّه ، بايد براى وقوف در عرفات به صحراى عرفات رفت و از ظهر روز نهمذيحجه تا مغرب همان روز، در آنجا ماند.
      ج وقوف در مشعر
      بعد از وقوف در عرفات و پس از مغرب روز نهم ذيحجه بايد به طرفمشعرالحرام حركت كرده و شب دهم را از اذان صبح تا طلوع آفتاب در آنجابماند.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. پرتوی از اسرار حج .:.




    • پرتوی از اسرار حج... » قسمت پنجم «
    • ححج ، نمونه اجتماع و وحدت مسلمين است
      در موسم حجّ از همه اقشار و گروهها و ملتهاى مسلمان حضور دارند. همهآنان با هم لبّيك مى گويند و مناسك حج را انجام مى دهند. در حج مسلمانان با همديگرآشنا مى شوند و گرفتاريها و نيازهاى همديگر را مطرح مى كنند و منافع عمومى مسلمانانرا بررسى مى نمايند و در نتيجه ، وحدت و همبستگى آنان بيشتر مى شود. در قرآن كريممى فرمايد:
      (
      وَاءذِّنْ فى النّاسِ بِالحَجِّ يَاءتُوكُ رِجالاً وَعَلى كُلِّضامِرٍ يَاءتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْوَيَذْكُرُوا اِسْمَ اللّه فى اَيّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى مارَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِالا نْعامِ، فَكُلُوا مِنْها وَاطْعمُوا البائِسَ الفَقيرَ.
      از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چراخداوند بندگان را مكلّف به انجام حج و طواف خانه كعبه گردانيد؟ آن حضرت عليهالسّلام فرمود:
      فَجَعَلَ فيهِ الاِجْتِماعَمِنَ المَشْرِقَ وَالمَغْرِبِ لِيَتَعارَفُوا وَلِيَتَرَبَّح كُلُّ قَوْمٍ مِنَالتّجاراتِ مِنْ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ.
      يعنى : در حج، مسلمانان از مشرق و مغرب در يك مكان اجتماع مى كنند و همديكر را مى شناسند و هرگروهى از آنان از راه تجارت سود مى برند.
      حج واجب و فلسفه وجوب آن
      حجيا واجب است و يا مستحب . و حج واجب چند صورتدارد:
      1 حجة الاسلام
      و اين حج را خداوند بر همه كسانى كه استطاعتداشته باشند، واجب كرده است . (وَللّه عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيْتِ مَنْاِسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً
      2 حج استيجارى.
      3 حجى كه به نذر و قسم و غير اينها بر انسان واجب مى شود
      حجة الاسلامدر تمام عمر، فقط يكبار واجب است . ابن عباسمى گويد: وقتى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مشغول خواندن خطبه اىپيرامون حج بود، اءقرع بن حابس نزد آن حضرت رفت و عرض كرد: آيا در هر سال بايد حجبرويم ؟ رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: خير
    • حجة الاسلام وتنها يكبار در تمام عمر واجب است ، و چنانچه انسان مستطيع باشد، مستحب است ، تكرارشود. و سرّ اين مطلب روشن است ؛ زيرا خداوند، رحمان و رحيم است و همواره در تكليفبندگانش آسانترين آن را واجب كرده است . علاوه بر اينكه دين اسلام دين رحمتاست وهيچ گونه مشقت و سختى را بر امّت اسلام تحميل نمى كند. و خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
      (
      يُريدُ اللّه بِكُمْ اليُسْرَ وَلايُريدُ بِكُمُ العُسْرَ.
      يعنى : خداوند، براى شما آسمانى را مى خواهد نه سختى را
      لذا در مسافرت روزه را برداشت و ركعتهاى نماز را كمتركرده است . و حج نيز در تمام عمر فقط يكبار واجب شده است تا مسلمانان گرفتار عُسر وحرج نشوند. اگر حج در هر سال واجب بود، بندگان خدا قادر به انجام آن نبودند و لازممى آمد خداوند متعال انسانها را به بيشتر از ميزان توانايى و استعدادشان تكليف كردهباشد، در حالى كه مى فرمايد:
      (
      لايُكَلِّفُ اللّه نَفْسا اِلاّ وُسْعَها).(164)
      يعنى : خداوندهيچ انسان را مگر به ميزان توانايى و استعدادش تكليف نمى كند.
      در روايات نيز فلسفه يكبار واجب بودن حج ، مطرح گرديدهاست . امام رضاعليه السّلام نيز مى فرمايد:
      اِنّمااُمِرُوا بِحَجَّةِ واحِدَةٍ لااَكْثَرُ مِنْ ذلِكَ لا نَّ اللّه وَضَعَ الفَرائِضَعَلى اءَدْنى القُوَّةِ
      يعنى : برمسلمانان يك حج واجب شده است ؛ زيرا خداوند واجبات را با توجه به پايين ترين نيرو،وضع كرده است.
      سفر به حج
      رفتن به حج ، ثواب ويژه اى دارد، كسى كه به حج مى رود خداوند بهشت رابه او وعده داده است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
      الحَجَّةُ ثَوابُها الجَنَّةُ:
      يعنى : ثواب حج بهشت است
      و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرتفرمود:
      الحَجُّ وَالعُمْرَةُ سُوقانِ مِنْاءَسْواقِ الا خِرَةِ وَالعامِلُ بِهِما فى جَوارِ اللّه ، اِنْ اءَدَرَكَمايَاءْمُلُ غَفَرَاللّه لَهُ وَاِنْ قَصَرَ بِهِ اءَجَلُهُ وَقَعَ اءَجْرُهُ عَلَىاللّه.
      يعنى : حج و عمره دو بازار از بازارهاى آخرت است . هر كسى كه دراين دو بازار كار كند در حمايت خداوند است . اگر آنچه را خواسته بود به دست آورد،خداوند او را مى آمرزد و اگر عمر او كوتاه بود و نتواند آنچه را خواسته بود به دستآورد، خداوند پاداشش را مى دهد.
      در بعضى رواياتوارد شده است : با هر قدم كه زاير خانه خدا برمىدارد، براى او يك ثواب نوشته مى شود و يك گناه از او كم مى گردد.
      در شرع مقدساسلام وارد شده است : مستحب است كسى كه مى خواهد بهزيارت خانه خدا برود، رفتن پياده را بر رفتن سواه ترجيح دهد و رفتن با پاى برهنه رابر رفتن با كفش برگزيند.
      از امام صادق عليهالسّلام با سندهاى مختلف نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
      ماعُبِدَ اللّه بِشَي ءٍ اءَفْضَلُ مِنَ المَشيِ إِلىبَيْتِهِ.
      يعنى : خداوند به چيزى بهتر از پياده رفتن به خانه اش ، عبادت نشدهاست.
      و از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله روايتشده است :
      مَنْ حَجَّ بَيْتَ اللّه ماشِياً كَتَبَاللّه لَهُ سَبْعَةَ آلاف حَسَنَةٍ مِنْ حَسَناتِ الحَرَمِ. قيلَ: يا رسُولَ اللّهوَماحَسَناتُ الحَرَمِ؟ قالَ: حَسَنَةُ اءَلْفِ اءَلْفِ حَسَنَةٍ.
      يعنى : هركسى كه پياده به خانه خدا برود، خداوند هفت هزار خيرات ازخيراتهاى حرم را براى او مى نويسد. از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: خيراتهاى حرم چيست ؟ فرمود: خيرات هزار هزار خيرات.
      و نقل شده است كه : هرگاه امام حسن عليه السّلام به حج مى رفت ، پياده و گاه پا برهنه بود.
      نكته قابل توجهاين است كه چرا و به چه علت پياده رفتن به حج بهتر از سواره رفتن و پابرهنه رفتن ،بهتر از با كفش رفتن است ؟ و به عبارت ديگر: فلسفه و سرّ اين مطلب چيست ؟
      به نظرمى رسد انسان در اين سفر به ديار معشوق مى رودو رسيدن به معشوق هرچه مشكلاتش بيشترباشد، بيشتر نيز است . علاوه بر اينكه پياده رفتن و يا پابرهنه رفتن نزد كسى ،علامت خضوع و فروتنى در برابر آن كس مى باشد. و عبادت خداوند هر اندازه از خضوع وفروتنى بيشترى برخوردار باشد، به حقيقت عبوديت نزديكتر است .
      در سه مورد، سوارهرفتن به حج بهتر از پياده رفتن است :
      1
      در صورتى كه پياده رفتن به حج موجب شودانسان در انجام مناسك حج و عبادت خدا ضعيف و ناتوان گردد، سواره رفتن بهتر است.
      2
      در صورتى كه انسان در ناز و نعمت باشد وتنها به خاطر اينكه كمتر خرج كند، پياده به حج برود سواره رفتن بهتر است.
      3
      اگر پياده رفتن به حج سبب شود كه انسان دررفتن به مكه از ديگران عقب بماند، سواره رفتن بهتر است.
      فلسفه اين احكام با كمى دقت روشن مىشود:
      اما در صورت اول ، سواره رفتن به حج بهتر است ؛ زريا رفتن به حج و پيمودنمسافت ، از مقدمات حج است و فى نفسه مطلوب نمى باشد، ولى خود حج يك عمل واجب ومستقلى است و فى نفسه مطلوب مى باشد. پس بايد مقدمه را طورى انجام داد كه به ذىالمقدّمه نقصى وارد نگردد.
      و اما در صورت دوّم نيز سواره رفتن بهتر است ، زيرادر چنين پياده روى قصد قربت نشده است و تنها ثمره آن تحمّل مشقّت است ، پس چه بهتركه انسان سواره به حج برود و بدون احساس خستگى ، مشغول دعا و عبادت شود.
      و امادر صورت سوم نيز بهتر است انسان سواره به حج برود؛ زيرا هر اندازه در مكّه بيشترحضور داشته باشد از فيض و بركات آن بهتر مى تواند استفاده كند. واللّه العالم .
      حج از اركان دين اسلام است
      حج از اركان و ستونهاى دين اسلاماست ، لذا اسلام و مسلمانى بدون حج تحقق پيدا نمى كند و اگر كسى بتواند به حج برودو از انجام آن سرپيچى كند، يكى از اركان اسلام را ترك كرده است . امام باقرعليهالسّلام مى فرمايد:
      بُنِىَ الاِسْلامُ عَلىخَمْسٍ: عَلىَ الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّوْمِ وَالحَجِّ والوِلايَةِ وَلَمْيُنادَ بِشَي ءٍ كَما نُودِىَ بِالوِلايَةِ.
      يعنى : اسلامبر پنج پايه استوار شده است : نماز، زكات ، روزه ، حج و ولايت و آنطور كه براىولايت سفارش شده است ، براى هيچ چيزى سفارش نشده است.
      حج ، جهادضعفاست
      امام صادق عليهالسّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
      اَلْحَجُّ جَهادُ الضُّعَفاءِ.
      يعنى : حج جهاد ضعفاست.
      سپس امامصادق عليه السّلام دستش را روى سينه اش گذاشت و فرمود: ضعفا ما هستيم ، ضعفا ما هستيم.
      امام موسى كاظم عليه السّلام نيز مى فرمايد:
      اَلْحَجُّ جَهادُ الضُّعَفاءِ وَهُمْ شيعَتِنا.
      يعنى : حج جهاد ضعفاست و ضعفا، شيعه ما هستند.
      از اين روايات استفاده مى شود كه پيكار با دشمنان دينبه دو صورت ممكن است :
      1-
      پيكار و مبارزه با سلاحهاى جنگى در ميدان نبرد: اينگونه پيكار، شرايط ويژه اى دارد. بايد انسان قدرت سلاح به دست گرفتن را داشتهباشد، تشكّل و حكومت در دست او باشد، سربازان و جنگجويان در اختيار او باشند.
      2-
      پيكار و مبارزه با سلاح تبليغات : در اين گونه پيكار نيازى به سلاح جنگى نيست ،بلكه چنانچه سلاح جنگى نبود يا حكومت در دست ديگران بود و سربازانى در اختيار مانبود، مى توانيم با سلاح تبليغات و نشر معارف الهى و راهنمايى مردم ، با دشمنان دينپيكار كنيم . موسم حج ، مهمترين زمان و بهترين مكان براى تبليغ معارف الهى و تبيينحقايق قرآنى و ترويج مسايل اسلامى است ، لذا امام صادق عليه السّلام پس از نقل حديثنبوىالحج جهاد الضعفامى فرمايد: ضعفا ما هستيم.
      و امام كاظم عليه السّلام نيز مى فرمايد: ضعفا، شيعه ما هستند.
      شايدمراد اين دو بزرگوار اين باشد كه اكنون حكومت در دست مخالفين ماست و براى پيكار ومبارزه آشكار و با سلاحهاى جنگى ، ضعيف هستيم ، لذا بايد به حج برويم تا از اين راهبتوانيم معارف الهى را براى ديگران بيان كنيم .
      شخصى خدمت امام سجادعليه السّلامآمد و گفت : شما حج را بر جهاد ترجيح داديد درحالى كهخداوند عزّوجلّ فرموده است :
      (
      اِنَّ اللّه اشْتَرى مِنَ المُؤ مِنينَاَنْفُسَهُمْ وَاءَمْوالَهُمْ بِاءَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ.
      امام سجادعليه السّلام فرمود: ادامه آيه راهم بخوان كه درباره اوصاف مجاهدين فرموده است :
      (
      التّابئُونَ العابِدُونَالحامِدُونَ.
      هرگاه چنين رزمندگانى با اين اوصاف پيداكردم ، جهاد با آنان بهتر از حج است.
      حج و برائت از مشركين
      خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
      (
      وَاذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلَى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّالاَكْبَرِ اءنّ اللّه بَري ءٌ مِنَ المُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ.
      يعنى : و ايناعلامى است از خدا و پيامبرش براى مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركينبيزارند.
      اينجا لازم است پيرامون دو مطلب تحقيقكنيم :
      1- معناى حج اكبر و اصغر.
      2- فرياد برائت از مشركين .
      معناى حج اكبر و حج اصغر
      مفسّران قرآن در تفسير جمله (يوم الحج الاكبر) اختلاف كرده اند. دربارهحج اصغرگفتهاند: حج اصغر، عمره است . ولى درباره حج اكبر آرا و نظريات گوناگونى وجود دارد،مهمترين آنها سه نظريه است :
      1
      روز حج اكبرروز عرفه است . اين قول به عمر، سعيدبن مسيّب ، عطا،طاووس ، مجاهد، ابوحنيفه و ابن زبير نسبت داده شده است.
      2
      روز حجاكبرتمامى روزهاى حج است ، همانگونه كهجنگ جمل ، جنگ صفين و جنگ بعاثرا كه روزها طول كشيد،روزصفين ، روز جمل و روز بعاثمى نامند، اينجا نيزمنظور ازروز حج اكبرتمامى ايّام حج است . اين نظريه بهمجاهد و شعبهنسبت داده شده است.
      3
      روز حجاكبرروز عيد قربان است . اين نظريه را بسيارى ازمحدثان و مفسران قرآن كريم برگزيده اند و روايات زيادى نيز آن را تاءييد مىكند.
      فضيل بن عياض مى گويد: از امام صادق عليهالسّلامپيرامون حج اكبر پرسيدم كه چه روزى است ؟ آن حضرت فرمود: مگر درباره حجاكبر، مطلب خاصى دارى ؟ عرض كردم : بله ، ابن عباس مى گويد: حج اكبر، روز عرفه است ... امام صادق عليه السّلام فرمود: اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرموده است : حجاكبر، روز عيد قربان است ، آنگاه به فرموده خداوند عزّوجّل : (فسبّحُوا فى الاَرْضِاَرْبَعَةَ اَشَْدٍ)(184) استدلال كرده و مى فرمود: اين چهار ماه كه بهمشركين مهلت داده شد، عبارت است از بيست روز از ماه ذيحجه ، ماه محرم ، صفر و ربيعالاوّل با ده روز از ماه ربيع الا خر. و اگر حج اكبر، روز عرفه باشد، مهلت داده شده، چهار ماه و يك روز خواهد شد.
      در ادامه ، همين روايت ، فضيل بن عياض مىگويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : معناى حج اكبر چيست ؟
      آن حضرت فرمود: اين روز را حج اكبر ناميده اند؛ چون در آن سال بود كه مسلمانان و مشركان اجتماعكرده و هر دو طايفه حج را انجام دادند و پس از آن سال ، هيچ مشركى حج انجامنداد.
      علاّمهطباطبايى در تفسير الميزان نيز همين نظريه را برگزيده است و مى فرمايد:
      اين نظريه مورد تاءيد رواياتى است كه از ائمهاطهارعليهماالسّلام رسيده و با معناى اعلان برائت ، مناسب تر، و با عقل نيز سازگاراست ؛ زيرا آن روز، بزرگترين روزى بود كه مسلمانان و عموم مشركين به حج آمده و درمِنى جمع شده بودند.
      اعلان برائت از مشركين
      خداوند در قرآن مى فرمايد:
      (
      بَراءَةٌ مِنَ اللّه وِرَسُولِهِ اِلىالَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِكينَ فَسيحُوا فى الاَرْضِ اءَرْبَعَهَاءَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا اءَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللّه وَاءَنَّ اللّه مُحْزِىالكافِرينَ وَاذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الاَكْبَرِاءَنَّ اللّه بَرى ءٌ مِنَ المُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ فَإ نْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌلَكُمْ وَاِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ غَيْرَ مُعْجِزِى اللّهوَبَشِّر الَّذينَ كَفَروا بِعَذابٍ اءليمٍ.
      يعنى : اين اعلامِ بيزارى است از طرف خدا و پيامبرش به سوى مشركانىكه با آنان پيمان بسته ايد. پس اى مشركان ! چهار ماه در زمين بگرديد و بدانيد كهشما ناتوان كننده خداوند نيستيد و خدا خواركننده كافران است . و اين هشدارى است ازطرف خدا و پيامبرش به مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركان بيزارند، پساگر توبه كنيد براى شما بهتر است و اگر روى بگردانيد، پس بدانيد كه شما ناتوانكننده خدا نيستيد. و كسانى را كه كافر شده اند، به عذابى دردناك مژده بده.
      از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرتفرمود:
      (
      وقتى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مكّه را فتح كرد، از انجام مراسم حجتوسط مشركين جلوگيرى ننمود. يكى از سنّتهاى اعراب جاهلى در حج اين بود كه وقتى كسىوارد مكّه مى شد و با لباس خود طواف مى كرد، پس از طواف ، ديگر نمى بايست آن لباسرا نگه داشته و از آن استفاده كند، لذا آنان پس از طواف ، لباس ‍ خود را به ديگرىصدقه مى دادند و يا از آن استفاده نمى كردند. بر اين اساس ، كسى كه به مكه مى آمد،لباسى را از كس ديگرى عاريه مى گرفت و پس از طواف به او برمى گرداند و اگر لباسعاريه اى پيدا نمى كرد، لباسى را كرايه مى كرد و كسى كه قدرت كرايه كردن لباس رانداشت و برايش يك لباس نيز بيشتر نبود، آن را از بدن بيرون آورده و عريان طواف مىكرد. روزى زنى زيبا و خوبروى از زنان عرب ، براى طواف به مسجدالحوام آمد و ازديگران درخواست كرد لباسى را به صورت عاريه يا كرايه به او بدهند، ولى كسى به اولباس نداد. به او گفتند: اگر با لباس خود طواف كنى بايد آن را صدقه بدهى ، آن زنگفت : اين تنها لباس من است ، چطور آن را صدقه بدهم ؟ لذا برهنه مشغول طواف شد،مردم به تماشاى او ايستادند... پس از پايان طواف ، عده اى از او خواستگارى كردند،آن زن گفت : من شوهر دارم . سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله قبل از نزول سورهبرائت اين بود كه با هيچ كس ‍ نجنگد مگر اينكه او جنگ را شروع كند.
      وقتى اينآيات از اوّل سوره برائت نازل شد، پيامبر آنان را به ابابكر داده و به او امرفرمودند تا به مكه برود و آيات را در منى و روز عيد قربان براى مردم بخواند. همينكهابابكر رفت ، جبرئيلبر رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود: يا محمدالايؤ دّى عنك الاّ رجل منك ، اين پيام را بايد مردى از خاندان خودت ابلاغ كند. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اميرالمؤ منين على عليه السّلام را به دنبالابابكر فرستاد. على عليه السّلام در منطقهروحاءبه ابابكر رسيد وآيات را از او گرفت . ابابكر خدمت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله برگشت و گفت : آيادرباره من آيه اى نازل شده است كه تصميم خود را عوض كردى ؟ پيامبرصلّى اللّه عليه وآله فرمود: خير، خداوند به من امر فرمود كه اين پيام توسط خود من يا مردى ازخانواده ام ابلاغ گردد.
      درباره مفاد اين پيام ، طبرسى در مجمعالبيان از زيدبن نضيع نقل مى كند كه او گفته است : از على عليه السّلام سؤ ال كردم : ماءموريت شما در ذيحجه چه بود؟
      آن حضرت فرمود: من براى ابلاغ چهار چيز ماءمور شدم :
      1
      فقط افراد مؤ منمى توانند داخل كعبه شوند.
      2
      كسى حق ندارد برهنه طواف كند.
      3
      از اين سال بهبعد، هيچ كافرى حق ندارد با افراد مؤ من در مسجدالحرام اجتماع كند.
      4
      اگر بينپيامبرصلّى اللّه عليه و آله و كسانى از مردم ، پيمانى هست كه زمان آن مشخص است ،آن پيمان تا آن زمان باقى است و اگر بين پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و كسانى ازمردم پيمانى نيست تا زمان باقى مانده از ماههاى حرام (چهار ماه ) فرصت دارد.
      نكته اوّل : علّت اينكه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را براى ابلاغ اين پيامماءمور كرد، فقط دستور خداوند بارى تعالى بود. و اين از فضايل بزرگ اميرالمؤ منينعلى عليه السّلام است . پيام خداوند بخصوص چنين پيام مهمى را فقط خود رسول اللّهصلّى اللّه عليه و آله يا كسى كه در مقام و قرب الهى نزديك به او باشد، مى تواندابلاغ كند.
      و جاى تاءسف است كه عده اى از مفسرين اهل سنت براى انكار اين فضيلتمهم ، از ظاهر كلام اينكه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله على صلّى اللّه عليه و آلهرا براى ابلاغ اين پيام ماءمور كرد، اين بود كه در گذشته اعراب ، پيمانهاى خود رانقص نمى كردند مگر با حضور كسى كه آن پيمان را بسته بود، يا مردى از آن خاندانباشد، لذا پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ى خواست بهانه را از دست مشركان بگيرد و علىعليه السّلام را كه از اهل خود بود، به سوى مكه فرستاد!!!
      اين سخن صحيح نيست ؛ زيرا از مفسرين اهلسنّت سؤ ال مى كنيم آيا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ودش و بدون اينكه جبرئيلبه او امر كند، على عليه السّلام را براى گرفتن پيام از ابابكر و ابلاغ آن به مردمفرستاد يا آن حضرت پس از نزول جبرئيل و امر به اينكهلا يؤ دى عنك الا رجل منكاقدام به فرستادن على عليه السّلام به دنبال ابابكر و گرفتن پيام از او نمود؟
      درصورت اوّل ممكن است بگوييم : پيامبرصلّى اللّه عليه و آله فقط به خاطر رعايت سنّتديرينه اعراب ، اقدام به اين كار كرده است ، ولى جاى اين سؤ ال باقى است كهپيامبرصلّى اللّه عليه و آله قبل از دادن پيام به ابابكر نيز به اين رسوم اعرابآگاه بود، پس چرا از همان ابتدا اين پيام را ب على عليه السّلام نداد تا براى مردمابلاغ كند؟
      و در صورت دوم ممكن نيست بگوييم : اقدام پيامبرصلّى اللّه عليه و آلهبراى فرستادن على عليه السّلام فقط طبق رسوم اعراب جاهلى بوده است ؛ زيرا نزولجبرئيل براى چنين امرى بخصوص ، پس از دادن اين پيام به ابابكر، حكايت از يك انتخابالهى دارد و ممكن نيست خداوند جبرئيل را فقط براى پاسخگويى به يك سنّت غلط و رسمجاهلى ، به سوى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله بفرستد.
      نكته دوّم : كعبه به منزلهقلب مسجدالحرام است ؛ چنانكه مسجدالحرام قلب حرم خدا و حرم خدا قلب جوامع اسلامىاست . و همانطور كه كعبه و مسجدالحرام جايگاه مسلمين است و بايد از وجود مشركين وبت پرستان پاك شود، جوامع اسلامى نيز بايد از وجود مشركين و بت پرستان پاك گردد. خدا و رسولش از مشركين بيزارند و اين پيام به صورت آشكار در روز عيد قربان توسط علىعليه السّلام اعلان شد. چرا پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ماءمور به ابلاغ و اعلاناين پيام در جمع تمام مسلمانان و مشركان شد؟ آيا غرض خداوند فقط نيامدن مشركان بهحرم خدا بود؟ اگر چنين باشد، پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ى توانست با نوشتن نامه وپيغام دادن به قبايل مشركين ، اين پيام را به آنان برساند. پس هدف ، تنها نيامدن بهحرم خدا نبود، بلكه هدف خداوند، اعلان انزجار و كوچك كردن مشركان بود. هدف خداونداين بود كه تمام مسلمانان از اين امر آگاه شوند، لذا فرمود:
      (
      اذانٌ مِنَ اللّهوَرَسُولِهِ اِلىَ النّاسِ). و نفرمود: اذانٌ مِنَاللّه وَرَسُولِهِ اِلَى المُشْرِكينَ.
      هدف اينبود كه اعلان برائت از مشركين به صورت يك سنّت در ميان مسلمين پايدار بماند ومسلمانان در هر كجا كه هستند و بخصوص در كنار خانه كعبه ، بساط انواع شرك رابرچينند. مسلمانان بايد در همه زمانها شرك را در هر لباسى بشناسند و از آن اعلانبرائت كنند. شرك در هر زمانى با لباس مخصوص آن زمان جلوه مى كند. در گذشته در لباسلات و منات و عزّى جلوه مى كرد و اكنون در لباس ‍ فحشا و فساد و استكبار و استعمارجهانى ، جلوه كرده است . پس مسلمانان بايد در چنين اجتماع بزرگى ، فرياد برائت اززورگويى و استكبار را به گوش زورگويان و مستكبرين جهان برسانند، لذا امام خمينى (ره ) آن عارف آگاه مى فرمايد:
      اعلان برائت از مشركانكه از اركان توحيدى و واجبات سياسى حج است ، بايد در ايام حج به صورت تظاهر است وراهپيمايى با صلابت و شكوه هرچه بيشتر و بهتر، برگزار شود.
      توصيه مى كنمهر يك از زايران بيت اللّه الحرام قبل از سفر، پيام فرياد برائت امام خمينى (ره ) را مطالعه كرده و رهنمودهاى مقام معظم رهبرى ، حضرت آيت اللّه خامنه اى دامه ظله راكه راهگشاى زايران حج ابراهيمى است ، ملاحظه نمايند.
      آثار و منافع حج
      حج علاوه بر آثار معنوى و اخروى ، داراى منافع دنيوى نيز هست . درقرآن كريم مى فرمايد:
      (
      وَاءَذِّنْ فى النّاسِ بِالحَجِّ يَاءْتُوكَ رِجالاًوَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَلَهُمْ.
      يعنى : و درميان مردم به حج آواز ده ، پياده و سوازه بر شتران لاغر از راههاى دور به سوى توآيند تا سودهايى را كه براى آنان هست ، بنگرند.
      دراين آيه ، جملهليشهدوا منافع لهماطلاق دارد و منافع دنيوى و اخروى را شامل مىشود.
      علامه طباطبايى (ره ) در تفسير اين آيه مى فرمايد: كلمه منافع ، در اين آيه اطلاق دارد و مقيّد به منافع دنيوىيا اخروى نشده است.
      ربيع بن خيثماز امام صادقعليه السّلام تفسير اين آيه را درخواست كرد، امام در پاسخ فرمود: منافع دنيا و آخرت را شامل مى شود.
      تحقيق و تفحصدر روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه منافع دنيوى و اخروى حج ، عبارتند از:
      1
      رفتن به حج موجب سلامتى بدن مى شود؛ زيرا بدن انسان با سعى بين صفا و مروه ، طواف ،حضور در صحراى عرفات و... در تحرّك است و به گونه اى ورزش مى كند.
      2
      حج ، موجبزياد شدن رزق مى شود و فقر را مى زدايد.
      3
      حج ، موجب بخشيده شدن گناهان مىگردد.
      4
      حج ، انسان را وارد بهت كرده و از آتش جهنم محفوظ مى دارد.
      امام صادقعليه السّلام از امام سجادعليه السّلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
      حَجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحُّ اءَبْدانُكُمْ وَتَتَّسِعُاءَرْزاقُكُمْ وَيَصْلِحُ ايمانكم وَتَكْفَوُامَؤُونَة النّاسِ وَمَؤُونَةَعَيالاتِكُمْ.
      يعنى : به حج و عمره برويد تا بدنهاى شما سلامت باشد و رزق و روزىشما زياد شود و مخارج خانواده تان فراهم گردد.
      اميرالمؤ منين على عليه السّلام نيز در نهج البلاغه مىفرمايد:
      وَحَجُّ البَيْتِ وَاعْثِمارِهِفَإِنَّهُما يَنْفِيانِ الفَقْرَ وَيْرخَضانِ الذَّنْبَ.
      يعنى : يكى از بهترين راههاى تقرّب به خداوند، حج و عمره است ؛زيرا حج و عمره فقر را مى زدايند و گناه را پاك مى سازند.
      هشام بن حكماز امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه آن حضرتفرمود:
      كسانى كه به حج مى روند سه گروه هستند: گروهى از آتش جهنم نجات پيدا مى كنند و گروهى بى گناه مى شوند مانند روزى كه ازمادر متولد شده اند و گروهى خانواده و اموالشان حفظ مى شود و اين كمترين فردى استكه به حاجى مى رسد.
      حضور امام زمان (عج ) در موسم حج
      شكى نيست كه خداوند بارى تعالىاين اجتماع عظيم و كنگره جهانى اسلام را بدون امام و پيشوا نمى گذارد. و امام زمانعج در تمام سالها در مراسم حج شركت مى كنند.
      عبيدبن زرارهمى گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدمكه مى فرمايد:
      يَفْقَدَ النّاسٍ اِمامَهُمْفَيَشْهِدُ المَوْسِمَ فَيَراهُمْ وَلايَرَوْنَهُ.
      يعنى : مردمامام خود را نمى بينند، آن حضرت در هنگام حج حاضر مى شود و مردم را مى بيند ولىمردم او را نمى بينند.
      و ازمحمد بن عثمان عمرىكه يكىاز كسانى است كه از سوى امام به نيابت منصوب شده بود، نقل شده است كه او مىگويد:
      واللّه انَّ صاحِبَ هذا الاَمر لَيَحْضُرالمُوسِمَ كُلَّ سِنَةٍ يَرى النّاسَ وَيَعْرِفَهُمْ وَلايَعْرِفُونَهُ.
      يعنى : به خدا سوگند! صاحب اين امر هر سال در اين موسم شركت كرده و مردم را مى بيند و آنان را مى شناسد،ولى مردم ، آن حضرت را نمى شناسند.
      عبداللّه بن جعفر حميرىمىگويد: از محمد بن عثمان عمرى پرسيدم : آيا صاحب الا مر را ديده اى ؟
      او گفت : بله ، آخرين بار در كنار خانه خدا آن حضرت را زيارت كردم و او مى فرمود:
      الَّلهُمَّ اَنْجِزْ لي ما وَعَدْتَنى.
      شرايط قبولشدن حج
      هر عبادتى ،زمانى مورد قبول پروردگار واقع مى شود كه شرايط آن رعايت گردد؛ مثلاً نماز در صورتىقبول مى شود كه نمازگزار در مكان غصبى نباشد، لباس ‍ يا بدنش نجس نباشد، طهارتداشته باشد، حج نيز در صورتى مورد قبول پروردگار واقع مى شود كه شرايط آن رعايتشود. شرايط قبول شدن حج سه چيز است :
      1 مخارج حج از مال حلالباشد
      مالى كه انسان صرف حج مى كند بايد حلال باشد؛ زيرا اين سفر يك سفرالهى و مقصود از آن ، رسيدن به كمالات معنوى است و چنين مقصودى با مال حرام ، تحققپيدا نمى كند.
      از ائمه معصومين روايت شده :
      هركسى كه با مال حرام به حج برود، هنگامى كه در حال احرام كلمهلبّيكرا بر زبان جارى مىكند، خطاب مى رسد ما تو را نمى پذيريم.
      امام صادق عليه السّلام نيز فرموده است :
      إِذا اِكْتَسَبَ الرَّجُلُ مالاً مِنْ غَيْرِحِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلَبّى ، نُودِيَ لالَبَّيكَ وَلاسَعْدَيْكَ وَإِنْ كانَ مِنْحَلِّهِ فَلَبّى ، نُودِىَ: لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ
      يعنى : اگركسى مال حرامى كسب كند و با آن به حج برود، هنگام گفتن كلمهلبيّكخطاب مى رسد: ما تورا نمى پذيريم . و اگر مال حلالى كسب كند و به حج برود، هنگام گفتن كلمهلبيّكخطاب مى رسد: ما تورا مى پذيريم.
      از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله نقل شده است كه آن حضرت در آخرين خطبه اى كه قبل از رحلت بيان كردند،فرمود:
      وَمَنْ اِكْتَسَبَ مالاً حَراماً لَمْيَقْبِلِ اللّه مِنْهُ صَدِقَةً وَلاعِتْقاً وَلاحَجّاً وَلااعتِماراً.
      يعنى : هر كسى كه مال حرامى كسب كند، خداوند صدقه و آزاد كردن بندهو حج و عمره اش را قبول نمى كند.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. پرتوی از اسرار حج .:.




    • پرتوی از اسرار حج... » قسمت چهارم «
    • ج بوسيدنحجرالاسود:
      يكى ديگر از عملهاى مستحب ، بوسيدن حجرالاسود است . البتهسفارش ‍ شده است كه بوسيدن حجرالاسود نبايد موجب اذيت و آزار ديگران شود. ابوبصيربه امام صادق عليه السّلام عرض كرد: مردم مكه براى شما بد مى دانند كه حجرالاسود رانبوسى در حالى كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را بوسيده است .
      امام صادقصلّى اللّه عليه و آله فرمود: إ نَّ رَسُولَ اللّهصلّى اللّه عليه و آله كانَ إ ذا إ نتَهى إ لى الحَجَرِ يَغْرِجُوا لَهُ وَ اءَنَالايَفْرِجُونَ لى.
      يعنى : هرگاه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله به سمت حجرالاسود مىرفت ، مردم راه را براى او باز مى كردند، ولى براى من راه را باز نمى كنند
      د فلسفه استلام و بوسيدنحجرالاسود:
      طبق آنچه از احاديث استفاده مى شود، سفارش به استلام و بوسيدنحجرالاسود، سرّ و حكمتى دارد. در قرآن كريم تصريح شده است كه خداوند در عالم ذر،تمام فرزندان آدم را حاضر نمود و خطاب به آنان فرمود: (اءَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ.
      يعنى : آيا منپروردگار شما نيستم .?
      قالُوا: بَلى.
      يعنى : همگىگفتند: آرى ، تو پروردگار ما هستى.
      از پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام نقل شده است كه وقتى خداوندفرزندان آدم را حاضر نمود، از آنان ميثاق و اقرار گرفت ، حجرالاسود را نيز فراخواندو به آن امر كرد كه ميثاق فرزندان آدم را در خود حفظ و نگهدارى كن . و استلامحجرالاسود در واقع تجديد ميثاق و بيعت است و هر كسى كه آن را استلام كند، در روزقيامت ، حجرالاسود شهادت مى دهد كه او دوباره تجديد ميثاق و بيعت كرده است .
      امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: عمربن خطاباز كنار حجرالاسود گذشت و گفت : اى سنگ ! به خدا سوگند! ما مى دانيم تو سنگى هستىكه هيچ ضرر و نفعى ندارى ، فقط مى دانيم كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله تو رادوست داشت ، و به همين جهت ما نيز تو را دوست داريم.
      اميرالمؤ منين على عليه السّلام به عمربن خطاب فرمود: اى پسر خطاب ! به خدا سوگند! خداوند اين سنگ را درروز قيامت حاضر مى كند در حالى كه يك زبان و دو لب دارد و براى كسانى كه تجديدميثاق كرده اند شهادت مى دهد.
      و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كهآن حضرت فرمود: خداوند حجرالاسود را آفريد و سپس ازبندگانش ميثاق گرفت و به اين سنگ دستور داد: اين ميثاق را حفظ كن و مؤ منين با اوتجديد ميثاق مى كنند.
      در مرفوعهابنابى عميرآمده است كه از امام صادق عليه السّلام ياامام باقرعليه السّلام پيرامون علت بوسيدن حجرالاسود سؤ ال شد، آن حضرت فرمود: اين سنگ در بهشت يك گوهر بسيار سفيدى بود و حضرت آدمعليه السّلام آن را مى ديد، وقتى خداوند اين سنگ را به زمين فرستاد، حضرت آدم عليهالسّلام با آن برخورد كرد و فوراً آن را بوسيد، از اين پس ، خداوند بوسيدن اين سنگرا يك سنّت قرار داد.
      ه - دعا در كنارحجرالاسود:
      دعا در كنار حجرالاسود از آداب ويژه اى برخوردار است . امامصادق عليه السّلام فرموده است : هرگاه نزديكحجرالاسود رسيدى ، دو دست خود را به طرف آسمان بلند كرده و حمد و ثناى پروردگار راانجام بده و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت او صلوات بفرست و ازخداوند درخواست كن تا از تو قبول كند. سپس حجرالاسود را استلام نموده و ببوس ،چنانچه نتوانستى آن را ببوسى فقط استلام كن ، و اگر نتوانستى استلام كنى ، فقط بهآن اشاره كن و بگو:
      الَّلهُمَّ! اءَمانَتىاءَدَّيْتُها وَميثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالمُوافاةِ، اَلَّلهُمَّ! تَصْديقاً بِكِتابِكَ وَعَلى سُنَّةِ نَبيكَ اَشْهَدُ اءَنْ لاإِلهَ اِلا اللّهوَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاءنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرسُولُهُ امَنْتُ بِاللّهوَكَفَرْتُ بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَبِاللاّتِ وَالغُزّى وَعِبادَةِ الشَّيْطانِوَعِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدَّعى مِنْ دُونِ اللّه
      و اگر نتوانستى همه آن را بگويى ، فقط قسمتى از آن رابخوان و بگو:
      اَلّلهُمَّ! إِلَيْكَ بَسَطْتُ يَدىوَفيها عِنْدِكَ عَظَمْتُ رِغْبَتى فَاقْبَلْ سيحَتى وَاْغْفِرلى وَارْحَمنى ،الّلهُمَّ! إِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنَ الكُفِرُ وَالفَقْرِ وَمَواقِفِ الخَزْىِ فىِالدُّنيا وَالا خِرَةِ.
      3 ركن يمانى :
      همانگونه كهقبلاً ذكر شد، خانه كعبه داراى چهار ركن است .
      1 ركن اسوديا ركن شرقى .
      2 ركن شامى .
      3 ركن غربى .
      4 ركن يمانى .
      در بين اركان كعبه ، ركن يمانى از موقعيت معنوى ويژه اى برخوردار است ولذا ما، در اينجا آن را جداگانه مطرح كرديم .
      ركنيمانىزاويه جنوبى خانه كعبه است كه در سمت كشوريمن واقع شده است . در بعضى روايات ، ركن يمانى به عنوانيَمْينُ اللّه في اءَْضِهِمطرح گرديده است . و سفارش شده است كه ركن يمانى را استلام كنيد.
      امام صادق عليهالسّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
      طُوفُوا بِالبَيْتِ وَاسْتَلِمُوا الرّكْنَ فَاِنَّهُيَمينُ اللّه فى اءَرْضِهِ يُصافِحُ بِها خَلْقُهُ مُصافِحَة العَبْدِ اءَوْالرَّحيلِ يَشهَدُ لِمَنْ اسْتَلَمَّهُ بِالمُوافاتِ.
      يعنى : به دور خانه كعبه طواف كنيد و ركن يمانى را استلام نماييد،زيرا ركن يمانى ، يمين اللّه در زمين سات و خداوند به وسيله آن با بندگانش مصافحهمى كند، چنانكه يك عبد با مولايش مصافحه مى كند و ركن يمانى براى كسانى كه آن رااستلام كنند، روز قيامت شهادت مى دهد كه اينها وفاى به عهد كردند
      شيخ صدوق (ره ) فرموده است : معناىيمين اللّهراهى است كهخداوند از آن راه ، مؤ منين را به بهشت وارد مى كند.
      دعا در كنار ركن يمانى از اهميت ويژه اىبرخوردار است ؛ زيرا در بعضى از روايات ، ركن يمانى به عنوان دربى از دربهاى بهشتمعرفى شده است .(120) و در روايتى از امام صادق عليه السّلام نقل شدهاست كه خداوند در كنار ركن يمانى ، فرشته اى را موكِّل ساخته تا به دعاى شما آمينبگويد.
      از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شدهاست كه آن حضرت خانه كعبه را طواف مى كرد تا به ركن يمانى مى رسيد، آنگاه سرش را بهسمت كعبه بلند مى كرد و مى فرمود:
      اَلْحَمْدُ للّهالذى شَرَّفَكَ وَعَظَّمَكَ وَالحَمْدُللّه الَّذى بَعَثَنى نَبِيّاً وَجَعَلَعَلِيّاً اِماماً، اَلَّلهُمَّ اهْدِ لَهُ خَلْقِكَ وَجَنِّبْهُ شِرارَخَلْقِكَ.
      در بعضى روايات، ازمستجاربا نامملتزمتعبير شده است .
      امام صادق عليه السّلام فرموده است : حضرت آدمعليه السّلام در حال طواف خانه كعبه بود، وقتى به ملتزم رسيد، جبرئيل به او فرمود: در اين مكان براى پروردگارت اقرار به گناه خود كن . حضرت آدم عليه السّلام ايستاد وفرمود: اى پروردگارا هر كسى كه كارى انجام دهد، اجرى دارد، من عمل كردم پس اجر منچيست ؟ خداوند به او وحى كرد: هر كس از فرزندان تو كه به اين مكان آيد و در آنجا بهگناهانش اقرار كند، من او را مى بخشم.
      و در روايت ديگرى نيز آن حضرت فرموده است :
      فَاِنَّ هذا مَكانٌ لَمْ يَقِرُّ عَبْدٌلِرَبِّهِ بِذُنُوبِهِ ثُمَّ اسْتَغْفَرَاللّه اِلاّ غَفَرَ اللّه لَهُ.
      يعنى : ملتزم ، مكانى است كه هيچ عبدى نيست كه در اين مكان به گناهخود نزد خداوندش اقرار كرده و استغفار كند، مگر اينكه خداوند او را آفريدهباشد.
      4 مستجار
      مستجارمحلّى است نزديك ركنيمانى ، پشت كعبه و موازى با درب كعبه . و اين مكان نيز از فضيلت و موقعيت ويژه اىبرخوردار است ؛ جايى كه گناهكاران به آنجا پناه مى برند. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: در كنار مستجار بگو: اَلَّلهُمَّ! البَيْتُبَيْتُكَ وَالعَبْدُ عَبْدُكَ وَهذا مَكانُ العائِذ بِكَ مِنَ النّارِ.
      5 حجر اسماعيل
      حِجْر اسماعيلفضاى ديوارىاست به شكل نيمدايره و به ارتفاع يك متر و سى سانتيمتر كه در سمت ديوار شمالى خانهكعبه قرار دارد.
      امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
      الحِجْرِ بَيْتُ اسْماعِيلَ وَفيهِ قَبْرُ هاجَرِ وَقَبْرُاِسْماعِيلَ.
      يعنى : حجر، خانه اسماعيل است و قبر هاجر و اسماعيل در آن قراردارد.
      حجر اسماعيلمحل دفن بسيارى از پيامبران ، نيز هست . و دعا ونماز در آنجا مستحب مى باشد.
      6 مقامابراهيم
      مقام ابراهيمدر محلى نزديكخانه كعبه و داراى گنبدى كوچك است كه با ديواره اى از شيشه احاطه شده است .
      درقرآن كريم مى فرمايد:
      (
      وَفيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ اِبْراهِيمَ وَمَنْدَخَلَهُ كانَ امِناً.
      در اين آيه ازمقام ابراهيم به عنوان يكى از نشانه هاى آشكار ياد كرده است . و در آيه ديگرى نمازخواندن در كنار مقام ابراهيم را مورد سفارش قرار داده و مىفرمايد:
      (
      وَاتَّخَذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهِيمَ مُصَلّى )؛(128)
      يعنى : مقامابراهيم را جايگاه نماز قرار دهيد.
      مقام ابراهيمسنگ سياه رنگىاست كه رد پاى حضرت ابراهيم عليه السّلام در آن نمايان است . اين مقام در زمان حضرتابراهيم عليه السّلام متصل به ديوار كعبه بود و پس از ايشان كه مردم براى طوافپيرامون كعبه ازدحام مى كردند، آن را به اين مكان كنونى انتقال دادند، و حضرت رسولاكرم اسلام صلّى اللّه عليه و آله دوباره آن را به مكان اصلى برگردانيد، ولى درزمان خليفه اوّل ابتداى خلافت خليفه دوّم ، به مكان كنونى برگردانيده شد.
      امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: وقتى خداوند به حضرت ابراهيم عليه السّلام وحى كرد: (اءذّنفي النّاس بالحج )، آن حضرت اين سنگى را كه اكنون اثر دوپايآن بزرگوار بر آن نمايانهست و مقام ابراهيم نام دارد، برداشت و در كنار خانه كعبه متصل به آن گذاشت و سپسروى آن رفته و با صداى بلند آنچه را خداوند امر كرده بود به گوش ديگران رسانيد. وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام صحبت مى كرد و پيام خدا را به ديگران مى رسانيد،اين سنگ كه زير پاى او بود، نتوانست او را تحمل كند و پاهاى آن بزرگوار در سنگ فرورفت و ابراهيم عليه السّلام پاهاى خود را از سنگ جدا كرد.
      7 چاه زمزم
      وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلامهاجر و اسماعيل را در بيابان خشك و سوزان مكّه به امر خداوند رها كرد و نزد سارهبازگشت ، ذخيره آب آنان تمام شد و هر لحظه بر اثر شدت گرما و تشنگى ، سختى هاجر وطفل شيرخوارش ، بيشتر مى گشت ، هاجر چند بار فاصله بين كوه صفا و مروه را براىجستجوى آب ، پيمود در آخرين بار كه هاجر براى ديدن اسماعيل آمد، اسماعيل با پاهاىكوچك خود زمين را گود مى كرد، در اين هنگام به امر خداوند از زير پاى اسماعيل چشمهاى جوشيد و نام آنچشمه زمزماست .
      چاه زمزمدر طول تاريخ ، بارها بر اثر حوادث ، خراب شده و دوبارهآن را مرمّت كرده اند. نامهاى اين چاه ، علاوه برچاهزمزمعبارتند از: ركضةجبرائيل ، حفيرة اسماعيل ، حفيرة عبدالمطلب ، برّه ، المضمونه ، الرداء، شبعه ،طعام ، مطعم و شفاء شقم.
      آشاميدنآبزمزمبعد از نماز طواف ، مستحب است و سرّ آن رابعداً ذكر خواهيم كرد.
      آب زمرم ، بسيار مورد توجه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله بوده است . و گاهى در مدينه آب زمزم را درخواست مى فرمودند.
      امام صادق عليهالسّلام از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرموده است :
      ماء زمزم شفاء لما شرب له.
      يعنى : آب زمزم براى هر كسى كه آن را بياشامد، شفاست.
      روايت شده است كه وقتى از آب زمزم نوشيدى ، بگو: اَلَّلهُمَّ اْجعَلْهُ نافِعاً وَرِزقْاًواسِعاً وَشِفاءًمِنْ كُلِّ راءٍ وَسُقْمٍ.
      چگونه وارد مسجدالحرام شويم ؟
      وارد شدن به مسجدالحرام ، آدابويژه اى را مى طلبد. امام صادق عليه السّلام پيرامون آداب وارد شدن به مسجدالحرامفرموده است : هرگاه خواستى به مسجدالحرام وارد شوىپابرهنه و با آرامش و متانت و خشوع وارد آن شويد.
      ابن ابىعميرمى گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: هركسى كه با خشوع وارد مسجدالحرام شود، خداوند او را مىآمرزد
      من عرض كردم : خشوع چيست ؟
      آن حضرتفرمود: خشوع يعنى متانت ، با غرور وارد مسجدالحرامنشوى و هرگاه به درب مسجدالحرام رسيدى ، توقّف كن و بگو: السلام عليك اءيّها النبىورحمة اللّه وبركاته.
      انسان وقتى با وارد شدن به مسجدالحرام ،وارد منطقه امن الهى مى شود و آنجا بسيارى از نشانه هاى خداوند را مشاهده مى كند،بايد خشوع كرده و در برابر عظمت خداوند فروتنى نمايد.
      بخشچهارم : حج و عمره
      تعريف حج
      حجدر لغت به معناىقصداست . و در اصطلاح بهمعناىانجام دادن مناسك مخصوص در ايام حج مىباشدولى چنانكه قبلاً گفتيم ، هر ظاهرى را باطنى وهر صورتى را معنايى است . حج در ظاهر، انجام دادن اعمال و مناسك مخصوصى است كه درشرع مقدس اسلام مشخص شده است . اما در واقع و باطن ، بريدن از خلق و روى آوردن بهحق است .
      حجيعنىنزديك شدن به خدا و دور شدن از غير او. انسان با رفتن به حج ، با نشانه ها وجايگاههاى معنوى و ملكوتى ، ماءنوس مى شود و از مظاهر دنيوى و اهل و عيال و خانه وزندگى فاصله مى گيرد. و در واقع حج ، رهبانيت مشروع است ؛ زيرا راهب شدن و ترك زن وفرزند و مال كردن ، اگرچه در اسلام مورد مذّمت واقع شده است ولكن ترك وطن و اهل وعيال و غير اينها براى انجام حج ، مشروع مى باشد. از رسول اكرم صلّى اللّه عليه وآله وايت شده است كه آن حضرت بهابن امّ عبدفرمود:
      اءتَدْرِىمارَهْبانِيَّةُ اُمَّتى .
      يعنى : آيا مى دانى رهبانيت امت من ، چيست ?.
      او گفت : خدا و رسولش بهتر مى داند.
      رسول خداصلّىاللّه عليه و آله فرمود: الهِجْرَةُ وَالجَهادُوَالصَّلاةُ وَالصُّوْمُ وَالحَجُّ وَالعُمْرَةُ.
      حجفرار از غير خدا به سوى خداوند است . امام باقر در تفسيرآيه : (فَفَرُّوا اِلَى اللّه اِنّى لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ.
      مى فرمايد: يعنى : مردم به حج بروند.
      حجنزد سالك الى اللّه ، منزلى از منازل قرب و وصول است . اوبا ظاهر به باطن و با پوسته به درون نظر دارد، و شريعت و انجام تكليفهاى الهى راراهى براى رسيدن به حقيقت مى بيند.
      در واقع ، حج راه رستگارى و سعادت است و هركسى حج را آن گونه كه واقعيت و حقيقت آن مى طلبد، انجام دهد، رستگار شده است . وشايد علت نامگذارى حج اين باشد كه اين اعمال و مناسك ، راهنماى انسان به خدا ورستگارى مى باشد. از امام باقرعليه السّلام ؤ ال شد: چرا حج را حج ناميده اند؟ امامباقرعليه السّلام فرمود:
      حَجَّ فَلانٌ اءيْاءَفْلَحَ فَلانٌ.
      يعنى : فلانى حج كرد؛ يعنى رستگار شد
      حج ، پذيرش عملى دعوت خداوند است . على بن ابراهيم قمىدر تفسير آيه :
      (
      اءَذِّنْ في النّاسِ بِالحَجِّ يَاءْتُوكَ رِجالاً وَعلى كُلِّضامِرٍ يَاءْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ.
      روايتى را نقلنموده و مى گويد: وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلامساختمان خانه كعبه را تمام كرد، خداوند به او امر كرد تا مردم را به حج دعوت كند. حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود: پروردگارا! صداى من به همه مردم نمىرسد.
      خداوند فرمود: تو بانگ بزن و مردم را دعوت كن ، رساندن آن به مردم با ماست .
      حضرت ابراهيم عليه السّلام بالاىمقام.كه آن زمان به خانهكعبه متصل بود، رفت ، مقام را بالا برد تا از كوهها بلندتر شود. در بالاى مقام ،انگشتانش ‍ را در گوشهايش كرد و به سمت شرق و غرب با صداى بلند گفت :
      اى مردم ! خداوند حج را بر شما واجب كرده است ، سپس دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد.
      تمامانسانها اين ندا را شنيده و تمام كسانى كه در درياها يا مشرق و مغرب و يا گوشه اىاز زمين بودند و تمام كسانى كه هنوز متولد نشده و در صُلب مردان يا رحم زنان بودند،اين دعوت را اجابت نموده و گفتند: لبيّك ! الّلهم لبّيك.
      پس در آن زمانتمام بندگان خدا دعوت خداوند را با سخن و كلام پذيرفتند و اكنون كه به حج مى روند،سخن و كلامشان را با عمل ، همراه نموده و به ميهمانى خداوند مى روند.
      طلب نمودن حج از خداوند
      حج با معنا را فقط بايد از خداوندبارى تعالى طلب كرد؛ زيرا انسان اگرچه به ميهمانى خداوند دعوت شده است ، ولى حضوردر اين ميهمانى ، اسباب ويژه اى مى طلبد و آن اسباب را نيز بايد از خداوند بخواهيمتا فراهم سازد.
      البته منظور ما حج واقعى است كه انسان با انجام آن مرحله اى ازمراحل كمال را پيموده و به منزلى از منازل قرب و وصول الى اللّه رسيده است . اين حج، توفيق الهى مى خواهد و بايد دعا كرد تا خداوند آن را به ما موهبت كند.
      راوى مىگويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : من چند چيز به خداوند بدهكار هستم درحالى كه زن و فرزند دارم و نمى توانم عمل حج را انجام دهم ، براى من دعايى بياموزتا با خواندن آن از عهده بدهكاريهايم برآيم . امام صادق عليه السّلام فرمود: بعد ازهر نمازى بگو:
      اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَاقْضِ عَنّى دَيْنَ الدُّنْيا وَدَيْنَ الا خِرَةِ
      عرض كردم : دَيْن دنيا را مى دانم چيست ، ولى دَينآخرت چيست ؟ امام عليه السّلام فرمود: دَين آخرت حجاست.
      دَين دنيا همينبدهى و قرضهاى دنيوى است ، ولى دين آخرت ، حج است . پس حج مربوط به آخرت است وچنانكه خواهد آمد، فلسفه وجوب حج ، بهره ورى از نعمات معنوى و الطاف خفيّه خداوند واستغفار از گناهان است . حج ، قصد به سوى خدا و چشم پوشى از غير خداوند است . بارفتن به حج براى كسب عنوانحاجىو يا براى تجارت و بهره ورى از مظاهر دنيوى ، دَيْن آخرتپرداخت نخواهد شد.
      اءبوبصير به امام باقرعليه السّلام عرض كرد: در حج امساق چقدرحاجى زياد و ناله ها بلند است !
      امام باقرعليه السّلام فرمود: بلكه چقدر ناله ها زياد و حاجى كم است ! آيا مى خواهى بهحقيقت و راستى آنچه گفتيم آگاه شده و با چشمانت ببينى
      امام باقرعليه السّلام با دست خويش ، چشمان ابوبصير رامسح كرد و دعايى خواند پرده حجاب از پيش روى او برداشته شد. سپس به ابوبصير فرمود: چشمانت را باز كن و به حاجيها نگاه كن
      ابوبصير نگاه كرد، ديد اكثر مردم به شكل ميمون و خوكمى باشند و اما عده ديگرى كه مؤ من هستند مانند ستاره اى درخشان در آسمانى تاريكندكه ميان آنان مى درخشند.
      ابوبصير عرض كرد: مولاى من ! راست گفتى ، چقدر حاجى كمو ناله ها زياد است.
      بايد از خداوند بخواهيم تا حج واقعى را بهما موهبت كند و نام ما را در دفتر حجبج ثبت نمايد و از دفتر ضحجيج محوكند.
      اينجاست كه مى فهميم از حج ظاهرى تا حج واقعى ، فاصله بسيار است و چه بسياركسانى كه به ظاهر اعمال و مناسك حج را انجام مى دهند و بعد خواهند فهميد كه نامشاندر دفتر حج ثبت نشده است . و چه بسيار كسانى كه بارها حج مى روند، ولى از فيض حج ونايل شدن به سرمنزل حقيقت و استفاده بردن از چنين موقعيت مهمّى ، محروم هستند، لذابايد دعا نموده و بگوييم : پروردگارا! آنگاه حج و زيارت خانه ات را به ما موهبتفرما كه بتوانيم از فيض و بركت آن بهره برده و با انجام مناسك آن ، قدمى به سوى توبرداريم .
      حج واقعى را بايد از خدا خواست و تنها با استطاعت مالى و بدنى ، انجامحج معنوى ميسّر نخواهد شد، لذا ائمه اطهارعليهم السّلام همواره سفارش مى كنند كهبراى رفتن به حج ، بايد از امور معنوى و الهى كمك گرفت . چه بسيار كسانى هستند كهبر قلّه هاى ثروت ، نشسته اند وليكن موفق به انجام حج واقعى نمى شوند.
      در بعضىروايات سفارش شده است كه براى موفق شدن به انجام حج واقعى و رفتن به زيارت خانهخدا،سوره حجرا هر سهروز، يك بار و سورهعمّ يتساءلونرا در هر روز بخوانيد. كسى كه به حج مىرود، دعوت شده خداوند است ، پس او به ميهمانى مى رود و خداوند، ميزبان اوست ، تاميزبان اجازه ورود ندهد، رفتن به ميهمانى ممكن نيست . ميزبان ، ميهمانان خود را مىشناسد، و مى داند از چه طبقه و با چه ويژگيهايى هستند، پس بايد كسى كه به ميهمانىمى رود، آن ويژگهاى ميهمان خداوند را داشته باشيم و به دست آوردن اين ويژگيها جز ازطريق دعا و رعايت دستورات ائمه اطهارعليهم السّلام مكن نيست . چنانچه انسان بهميهمانى كسى برود، غالباً ميزبان به ميهمانانش مى گويد: باز هم تشريف بياوريد. واگر ميهمان از او بخواهد كه دوباره بتواند به اين مهمانى بيايد، قطعاً ميزبان نيزقبول مى كند. ما بايد رفتن به ميهمانى خدا را وقتى بخواهيم كه ميهمان او هستيم ؛مثلاً در ماه مبارك رمضان كه سفره رحمت خداوند براى ما گسترده شده است ، از اوبخواهيم كه حج را نصيب ما گرداند. و لذا امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام فرمودهاند: در ماه مبارك رمضان ، بعد از هر نماز، اين دعا را بخوانيد:
      ((
      اَلَّلهُمَّ! ارْزُقنْى حَجَّ بَيْتِكَ الحَرامِ، فى عاميهذا وَفى كُلِّ عامٍ مااَبْقَيْتَنى فى يُسْرٍ مِنْكَ وَعافِيَةِ وَسِعَةِ رِزْقٍوَلاتُخْلِنى مِنْ تِلْكَ المَواقِفِ الكَريمَةِ وَالمَشاهِدِ الشَّريفَةِوَزِيارَةِ قَبْرِ لَبيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَالِدِ وَفى جَميعِ حَوائِجِالدُّنيا وَالا خِرَةِ فَكُنْ لى .
      اَلَّلهُمَّ! اِنّى اَسْئَلُكَ فيها تَقضىوَتُقَدِّرُ مِنَ الاَمْرِ المَحْتُومِ فى لَيْلَةِ القَدْرِ مِنَ القَضاءِ الَّذِىلايُردُّ وَلايُبَدَّلُ اءَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الحَرامِالمَبْرُورِ حَجُّهُمْ المَشْكُورِ سَغيُهُمْ المَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ المُكَفَّرِعَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ وَاْجْعَلْ فيما تَقضى وَتُقَدِّرُ اءَنْ تُطيلَ عُمرى وفىطاعَتِكَ وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ رِزْقى وَتُؤَدِّىَ عَنّى اَمانَتى وَدَيْنى امِينَرَبِّ العالَمين
      فلسفه تشريع حج
      در قرآن كريم : (للّه عَلَى النّاسِ حَجُّ البَيْتِ مَنْ إ سْتَكاعَإ لَيْهِ سَبيلاً.
      يعنى : براىخداوند است بر مردم كه آن خانه را زيارت كنند، هر كه تواند به آن راهى ببرد
      پس خداوند حج را بر همه كسانى كه استطاعت و توان رفتنبه آن را دارند، واجب نموده است و در اين مطلب ، هيچ شك و شبهه اى وجود ندارد. نكتهمهم و قابل بررسى ، فلسفه تشريع حج است ؛ زيرا خداوند بارى تعالى حكيم است و هيچفعلى از افعال او بدون حكمت نيست . پس تشريع حج نيز بدون فلسفعه و حكمت نمى باشد. درباره فلسفه تشريع حج چند مطلب قابل توجه است :
      الف حج ، عبوديت است
      فلسفه خلقت بشر عبادت و شناخت خداوند بارى تعالى و رسيدن به كمالمطلوب است :
      (
      مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالاِنْسَ اِلاّ لَيَعْبُدُونِ.
      يعنى : جن وانسانها را نيافريدم جز براى اينكه من را عبادت كنند
      حج ، يك نوع از انواع عبوديت و نمونه اى از نمونه هاىكامل آن است . پس يكى از حكمتهاى تشريع حج ، عبادت سات كه فلسفه خلقت بشر مى باشد. در روايتى از امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام نقل شده است :
      اَحَبَّ اللّه تَبارَكَ وَتَعالى اءَنْ يُعْبَدَ بِتِلْكَالعِبادَة فَخَلَقَ اللّه البَيْتَ في الاَرْضِ وَجَعَلَ عَلى العِبادِ الطَّوافَحَوْلَهُ وَخَلَقَ البَيْتَ المَعْمُورَ فى السَّماءِ يَدْخُلُهُ كُلَّ يَوْمٍسَبْعُونَ اءَلف مَلَكٍ لايَعُودُنَ إ لَيْهِ اِلى يَوْمِ القِيامَةِ.
      يعنى : خداوند دوست داشت او را اينگونه عبادت كنند، لذا خانه كعبهرا در زمين آفريد و بر بندگانش طواف پيرامون آن را واجب نمود. و بيت المعمور را درآسمان آفريد كه هر روز هفتاد هزار ملائكه بر آن وارد مى شوند و تا روز قيامت ازحالت طواف پيرامون آن ، بيرون نمى روند
      حج راخداوند واجب كردچون نمونه كامل عبوديت و تسليم است .
      ب حج ، عفو گناهكاران است
      انسان هر لحظه در خطر است و هرزمان ممكن است مغلوب وسوسه شيطان قرارگيرد، لذا خداوند به انسان فرصتهاى مناسبىداده است تا بتواند به درگاه خداوند توبه نموده و طلب بخشش كند. در بين شب و روزها،شب و روز جمعه را و در بين ماهها، ماه مبارك رمضان را و در بين سالها و طول عمر،سفر به حج را قرار داد تا بندگانش چنانچه گول شيطان را خورده و مغلوب همواى نفسواقع شدند، به درگاه خداوند پناه آورده و طلب بخشش كنند.
      اميرالمؤ منين عليهالسّلام در وصف حج و عمره مى فرمايد:
      وَيَرْخَضانِالذَّنْبَ.يعنى : حج و عمره ، گناه را پاك مى سازد
      ج حج ، نشانهعظمت خداوند است
      انسانوقتى به سفر حج مى رود با نشانه هاى عظيم خداوند بيشتر آشنا مى شود. و همين امرباعث مى شود كه بندگان خدا بيش از پيش در برابر عظمت خداوند تواضع نمايند. اميرالمؤمنين على عليه السّلام مى فرمايد:
      جَعَلَهُسُبْحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ.
      يعنى : خداوندحج را نشانه اى براى تواضع مردم در برابر عظمت خداوند قرار داد.
      د حج ، آزمونانسانهاست
      در بعضىروايات ، فلسفه تشريع حج را آزمايش بندگان خدا معرفى كرده اند. خداوند با تشريع حج، پايبندى انسانها را به امر خودش مى آزمايد. حضور در اين سرزمين گرم و پوشيدن لباسمخصوص و استفاده نكردن از سايه بان و ترك شكار و نزديكى با همسر و دهها چيز ديگر،همه براى امتحان و آزمايش است . امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
      هذا بَيْتٌ اِسْتَعْبَدَ اللّه تَعالى بِهِ خَلْقَهُلِيَخْتَبِرَ بِهِ طاعَتَهُمْ فى اِتْيانِهِ.
      يعنى : خانهكعبه ، خانه اى است كه خداوند از بندگانش خواسته است تا نزد آن آمده و خدا را عبادتكنند. و مى خواهد با اين عمل ، آنان را در انجام وظايف و طاعات ، آزمايش كند.
      ه - حج ،تجديد خاطره رسولخدا است
      وقتى انسان به حج مى رود و وارد مكه و مدينه مى شود، نزول جبرئيل وفرشتگان بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فداكاريها و پيكارهاى مسلمانان ،بناى مكه توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل ، اسلام آوردن على عليه السّلام و خديجه عليهالسّلام مقاومت مسلمانان در شعب ابى طالب و صدها واقعه و جريانات معنوى را در ذهنخود مجسم مى سازد. و اين امر باعث مى شود تمام آن جريانات در طول تاريخ زنده بماند. و زنده ماندن اين جريانات باعث تقويت اسلام و مسلمين مى شود. پس ‍ يكى از حكمتهاىتشريع حج در اسلام تجديد خاطره دوران رسول خدا است . امام صادق عليه السّلام نيزدرباره علت و فلسفه تشريع حج مى فرمايد:
      وَلِتُعْرَفُ آثارٍ رَسُولِ اللّه صلّىاللّه عليه و آله وَتُعْرَفُ اَخْبارُهُ وَيُذَكَرُ وَلايُنْسى.
      يعنى : حج تشريع شده است تا آثار رسول خداصلّى اللّه عليه و آله واخبار او شناخته و يادآورى شود و فراموش نگردد
      و حج ، تقويتدين اسلام است
      حجپايگاه عظيم مسلمانان است . و حضور يكپارچه مسلمانان از سراسر دنيا موجب تقويت دينمى شود. مسلمانان در موسم حج ، پيروى از آيين اسلام و پايبندى به احكام الهى را بهنمايش مى گذارند و قدرت و توانايى خويش را به ساير ملّتها معرفى مىكنند.
      اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
      وَالحَجَّ تَقْوِيَةٌ لِلدّينِ.
      يعنى : حجتقويت دين اسلام است
      و فاطمه زهرا3 نيز مىفرمايد:
      وَالحَجُّ تَشْييداً لِلدّينِ.
      يعنى : حج ، نمايش و اقامه دين است
      پس فلسفه تشريع حج اين است كه مسلمانان با حضور گستردهخويش در مراسم حج ، قدرت واقعى خويش و قوّت دين را در معرض نمايش بگذارند، لذامراسم حج هرچه باشكوه و عظمت بيشترى برگزار شود، بهتر است .
      ز حج ، پايگاه تبليغات احكام اسلام است
      در حج ، مردم از همهنقاط جهان شركت مى كنند، لذا بهترين پايگاه براى تبليغ و تعليم احكام شرع مقدساسلام است . و يكى از حكمتهاى مهم تشريع حج اين است كه در اين موسم ، كسانى كه نسبتبه مسايل اسلام و احكام شرع ، كمتر آشنا هستند، از كسانى كه آنها را مى دانند،بياموزند و پس از مراجعت به كشور و شهر خود نيز آنچه را ياد گرفته اند، نشر داده وبه ديگران تعليم دهند.
      اميرالمؤ منين عليه السّلام در نامه اى بهقُثَمْ بن عباسكه از جانبآن بزرگوار بر مكه حكمفرما بود، مى فرمايد:
      فَاءَقِمْ لِلنّاسِ الحَجَّ وَذَكِّرهُمْ بِاَيّامِ اللّهوَاجْلِسْ لَهُمْ العَصْرَينِ فَاءَفْتِ المُسْتَفْتى وَعَلِّمِ الجاهِلَ وَذِاكِرِالعالِمَ.
      يعنى : با مردم ، حج را بر پا دار و آنان را به روزهاى خدا يادآورىكن ، در صبح و عصر با آنان بنشين و به كسانى كه از تو حكمى از احكام دين راپرسيدند، پاسخ بده و نادان را بياموز و با دانا گفتگو كن.
      فضل بن شاذاننيز از امام رضاعليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت راجعبه فلسفه تشريع حج فرمود:
      مَعَ مافيهِ مِنَالتَّفَقُّهِ وَنَقْلِ اَخْبارِ الاَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامِ إِلى كُلِّصُقْعٍ وَناحِيَةِ، كَما قالَ اللّه تَعالى : فَلَوْلا نَفَرٌ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍمِنْهُمْ طائِفَةٌ لَيَتَفَقَّهُوا فى الدّينِ وَلِيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إ ذارَجَعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون.
      علما وانديشمندان اسلامى بايد از اين فرصت استثنايى استفاده كنند و مردم مسلمان را بامسايل اجتماعى ، معنوى ، اقتصادى و سياسى اسلام آشنا نمايند. بايد مردم مسلمان رابا سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهماالسّلام آشنا سازند. بايدآنان را نسبت به گرفتاريهاى مسلمين و نقشه هاى شوم دشمنان اسلام آگاه نمايند. دراين زمينه توصيه مى كنم برادران و خواهران گرامى ، پيام عرفانى و سياسى حضرت امامخمينى (ره ) به كسانى كه به حج مشرّف شده اند را مطالعه نمايند. در خرازى از اينپيام آمده است :
      روحانيون و مسؤ ولين محترمكاروانها و حج با توجه به مسؤ وليت خطيرى كه در اداره و توجيه زايران محترم پذيرفتهاند و با درنظر گرفتن شرايط استثنايى كشور جمهورى اسلامى ايران بايد تمام همّت وتلاش خود را در برگزارى صحيح و منظم حج به كار گيرند و با سعه صدر و به دور از هرگونه توقع و منّتى زايران محترم بيت اللّه را در آموزش و تعليم مناسك و مسائل حجهمراهى نمايند و متناسب با حضور قشرهاى مختلف اعم از بى سواد و باسواد براى آنانبرنامه ريزى كنند و از نقش سازنده خود و تاءثير بزرگى كه حج براى هميشه در سرنوشتانسان مى گذارد، غافل نشوند، چرا كه در آن فضا و شرايط معنوى ، همه دلها براى تحولو پذيرفتن حق آماده است.
      در اين موسم ، مى توان مسايل مهم اسلام رابه مسلمانان جهان رسانيد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ارها در موسم حج خطبههاى طولانى براى مردم خواند، درصفا و منىبارها مردم را با مسايل اسلام آشنا مى كرد و در روز غدير،پيام مهم سياسى الهى را براى مردم ابلاغ نمود.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    .:. پرتوی از اسرار حج .:.




    • پرتوی از اسرار حج... » قسمت سوم «
    • 3 شاذروان
      به برآمدگى كهدر اطراف خانه كعبه براى تعيين حدود اصلى و اوليه خانه ايجاد شدهشاذروانمى گويند؛ چنانكه ازبعضى احاديث استفاده مى شود كه خانه كعبه بارها دچار حادثه شده و در معرض تخريبقرار گرفته و دوباره تجديد بنا گشته است .
      در زمان عبدالملك بن مروان لشكرى بهسرپرستى حجاج بن يوسف براى دستگيرى عبداللّه بن زبير به مكه اعزام شد. طبق روايتىكه در فروع كافى نقل شده ,وقتى حجاج خانه كعبهرا خراب كرد و ابن زبير را كُشت ، مردم به خانه كعبه هجوم آورده و خاك آن را بردند. و هنگامى كه تصميم گرفتند خانه كعبه را مجدداً بسازند، مار بزرگى ظاهر و مانع ازساختن خانه گرديد. اين خبر را به حجاج رسانيدند. او از مردم چاره جويى كرد. پيرمردى، على بن الحسين عليه السّلام را براى چاره جويى معرفى كرد. از امام عليه السّلامچاره جويى كردند و آن حضرت فرمود:
      بايد تمامخاكهايى كه مردم برده اند برگردد
      حجاج دستور دادتا مردم تمام خاكها را برگردانند، وقتى تمام خاكها را برگرداندند، خانه كعبه دوبارهتجديد بنا شد.
      در اين تجديد بنا، حجاج دستور داد هر چهار قسمت خانه كعبه را بهيك ميزان به سمت داخل خانه برده و بسازند. و براى تعيين حدود اصلى و اوليه خانه ،اطراف آن را به ارتفاع حدود 25 سانتى متر بالا بردند و آنشاذرواناست . و در واقع جزءخانه كعبه محسوب مى شود كه زايران بايد خارج از آن حد طواف كنند.

    • 4 و 5 درب و ناودان
      دربخانه كعبهدر ضلع شرقى خانه كعبه قرار دارد وناودانآن كه از جنس طلا مىباشد، بين ركن شمالى و غربى بر بالاى بام خانه قرار گرفته است
    • .
      6 پرده كعبه
      خانه كعبه را با پارچه اى مىپوشانند. و اين كار راپرده دارى يا كسوت خانهخدامى گويند. طبق بعضى از روايات ، اولى كسى كه خانهخدا را پرده پوشانيد، حضرت آدم عليه السّلام بوده است .
      ابوبصير از امام صادقعليه السّلام نقل كرده است : اولين كسى كه خانه خدارا با مو پوشانيد حضرت آدم عليه السّلام بوده است.
      و درمنلايحضره الفقيهروايت كرده است نخستين كسى كه خانهخدا را با پارچه پوشانيد، حضرت ابراهيم عليه السّلام بوده است.
      و طبق بعضى ديگر از روايات ، اولين كسى كهخانه خدا را پرده پوشانيد، حضرت اسماعيل عليه السّلام بوده است .

    • 7 مستجار
      مكانى كه درنزديكى ركن يمانى ، پشت خانه كعبه و در موازات درب خانه كعبه است ،مستجارنام دارد. نام ديگرمستجار،ملتزميامنفوذاست
    • .
      دعا نزد خانه كعبه
      كنار خانه كعبه ، بهترين مكانبراى دعا و راز و نياز با خداوند است ؛ زيرا قداست و عظمت اين مكان ايجاب مى كند تادر آنجا دعا زودتر اجابت شود. و لذا بايد از اين فرصت نورانى و مكان ملكوتى استفادهكافى ببريم . و بهترين و كاملترين راه براى دعا نزد خانه خدا اين است كه سيرهپيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام ا پيروى كنيم ودعاهايى را كه آنان نزد خانه خدا مى خوانده اند ما نيز به پيروى از آنان بر زبانجارى نماييم . پس شايسته است در اينجا ادعيه اى را كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليهو آله ائمه اطهارعليهم السّلام نزد خانه خدا مى خوانده اند، ذكر كنيم
    • .
      دعاى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله
      در حديثى نقل شده است كه وقتىرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خانه كعبه را طواف مى كرد و به ركن يمانى مىرسيد، سرش را به سوى كعبه بلند مى كرد و مى فرمود:
      اَلْحَمْدُللّه الَّذِى شَرَّفَكَ وَعَظَّمَكَوَالحَمْدُللّه الَّذى بَعَثَنى وَجَعَلَ عَلِيّاً إ ماماً، اللّهُمَّ اهْدِ لَدُخِيارَ خَلْقِكَ وَجَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ.

    • دعاى ائمه اطهارعليهم السّلام
      امام حسن عليه السّلام در كنارركن ايستاد و فرمود:
      اِلهى اَنْعَمْتَ عَلَىَّفَلَمْ تَجِدْنى شاكِراً وَابْتَلَيْتَنى فَلَمْ تَجِدْنى صابِراً، فَلااَنْتَسَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ الشُّكْرِ وَلااءَنْتَ اءَدَمْتَ الشِّدَّةَبِتَرْكِ الصَّبْرِ، اِلهى مايَكُونُ مِنَ الكَريمِ اِلاّ الكَرَم.
      و امام سجادعليهالسّلام در كنار خانه خدا فرمود:
      سَيِّدى ! سَيِّدى ! هذِهِ يَداىَ قَدْ مَدَرْتُها إ لَيْكَ بِالذُّنوبِ مَمْلُوَّةٌوَعَيْناىَ بِالرِجاءِ مَمْدُودَةٌ وَحَقُّ لِمَنْ دَعاكَ بِالنَدْمِ تَذَلُّلاًاءنْ تُحيبَهُ بِالكَرَمِ تَفَضُّلاً.
      سَيِّدى ! اءَمِنْ اءهْلِ الشِّقاءِخَلَقْتَنى فَاءَطيلُ بُكائى ؟ اءَمْ مِنْ اءهْلِ السَّعادَةِ خَلَقْتَنىفَاءَبْشِرُ رَجائى ؟
      سَيِّدى ! اءلِضَرْبِ المَقامِعِ خَلَقْتَ اءعْضايى اءمْلِشُرْبِ الحَميم خَلَقْتَ امْعائى ؟
      سَيِّدى ! لَوْ اءَنَّ عَبُداً اسْتَطاعَالهَرْبَ مِنْ مَوُلاهُ لَكُنْتُ اءوَّلَ الهارِبينَ مِنْكَ، لكِنّى اَعْلَمُ انّىلااءَفوُتُكَ.
      سَيِّدى ! لَو اءنَّ عَذابى مِمّا يَزيدُ فى مُلْكِكَلَسَاءَلْتُكَ الصَّبْرَ عَلَيْهِ، غَيْرَ اءنِّى اَعْلَمُ اءنَّهُ لايَزيدُ فىمُلْكِكَ طاعَةُ المُطيعينَ وَلايَنْقُصُ مِنْهُ مَعْصِيَةُ العاصين .
      سَيِّدى ! مَا اءَنَا وَماخَطَرى ، هَبْ لى بِفَضْلِكَ وَجَلَّلْنى بِسِتْرِكَ وَاعْفِ عَنْتَوبيخى بِكَرَمِ وَجْهِكَ.
      إ لهى وَسَيِّدى ! ارْحَمْنى مَصْرُوعاً عَلَىالفَراشِ تَقَلُّبَنى اءَيْدى اَحِبَّتى وَارْحَمْنى مَطْرُوحاً عَلَى المُفتَصِلِيَغْسِلُنى صالِحَ جِيرَتى وَارْحَمْنى مَحْمُولاً قَد تَناوَلَ الاَقْرَباءُاءَطْرافُ جنازَتى وَارْحَمْ فى ذلِكَ البَيْتِ المُظْلِكَ وَحْشَتى وَوَحْدَتىوَغُرْبَتى.
      يعنى : آقاى من ! آقاى من ! اين دستهاى من است كه پر از گناه بهسوى تو دراز مى كنم و چشمانم به اميد تو دوخته شده است . و شايسته است كسى را كه باپشيمانى و در حالت خوارى تو را بخواند، با فضل و كرم خويش به او پاسخ دهى .
      آقاىمن ! آيا مرا از اهل شقاوت آفريدى تا گريه ام را طولانى كنم يا از اهل سعادت آفريدىتا اميدوار باشم ؟
      آقاى من ! آيا اعضا و جوارح مرا براى زدن و سركوبى آفريده اى، يا روده هايم را براى آشاميدن آب جوشان خلق كرده اى ؟
      آقاى من ! اگر عبدى باشدكه بتواند به سوى مولايش بكريزد، من اولين كس هستم كه به سوى تو مى گريزم ، ولى مىدانم كه من تو را ترك نمى كنم (تا دوباره به سوى تو بگريزم )
      آقاى من ! اگر درتحت فرمانروايى تو عذاب من زياد شده است ، پس از تو صبر بر آن را مى خواهم ، ولى منيقين داردم كه اطاعت كسانى كه تو را اطاعت مى كنند، بر ملك و فرمانروايى تو چيزىاضافه نمى كند معصيت كسانى كه تو را معصيت مى نمايند، از آن چيزى كم نمىكند.
      آقاى من ! چه كنم كه بيم دارم ، به فضل خود بر من ببخش و با پوشش ‍ خود،مرا بپوشان . و با گرم خويش ، از توبيخ من درگذر.
      خداى من ! و مولاى من ! لطف ومرحمت خود را شامل من گردان ، آنگاه كه زمينگير شدم ، دوستانم به كمك من بيايند وآنگاه كه در غسّالخانه هستم ، بهترين همسايه ام مرا غسل دهد و آنگاه كه مرا درتابوت حمل مى كنند، نزديكانم پيرامون جنازه ام باشند. و در آن قبر تاريك ، بر وحشتو تنهايى و بى كسى من ترّحم كن.
      اين دعا بسيارپرمحتوا و عالى است ، خداوند به همه ما توفيق دهد كه بتوانيم اين دعا را با توجه واخلاص كامل در كنار خانه خدا بخوانيم و فيض ‍ ببريم .
      ساير ائمه اطهارعليهمالسّلام نيز در كنار خانه خدا به گونه اى با خدا راز و نياز مى كرده اند كه گويا جزاو كسى را در پيش روى خود نمى ديده اند. و ما هميشه بايد دعا كنيم و از خداوندبخواهيم تا توفيق دعاى با اخلاص را در كنار خانه خودش به ما عنايت كند؛ زيرا اگردعا در كنار خانه خدا با اخلاص باشد بدون شك اجابت مى شود؛ چون فلسفه وجودى خانهكعبه اين است كه بندگان خدا پيرامون اين خانه طواف مى كنند و از خداوند بخواهند تاگناهانشان را ببخشد.
      لذت دعا نزد خانه خدا و نتيجه اخروى و معنوى آن را كسانىدرك مى كنند كه به مقام و منزلت اين مكان قدسى آشنا باشند. و اگر كسى به مقام ومنزلت اين مكان و ملكوتى بودن آن آشنا باشد، هيچگاه از عبادت و راز و نياز به درگاهحضرت حق بارى تعالى در كنار خانه كعبه ، خسته نمى شود.
      طاووس فقيهمى گويد: امام چهارم ، سيد الساجدين عليه السّلام را در كنار خانهكعبه ديدم كه شب تا صبح طواف و عبادت مى كرد. وقتى كنار خانه كعبه خلوت شد و ديگركسى را در كنار خانه نديد، به آسمان نگريست و فرمود:
      الهى ! غارَتُ نُجُومُ سَماواتِكَ وَهَجَعَتْ عُيُونُآنامِكَ وَاءبْوابُكَ مُفْتَحاتٌ لِلسّائلِين ، جِْتُكَ وتَرحَمْنى وَتَرينى وَجْهَجَدّى مُحَمَّدصلّى اللّه عليه و آله فى عَرَصاتِ القِيامَةِ.
      يعنى : پروردگارا! اكنونستارگان آسمانهاست خاموش شده و همه افراد خوابيده اند. و درهاى رحمت تو براى گداهامفتوح است . من اكنون به نزد تو آمده ام تا مرا ببخشى و مورد رحمت قرار دهى و درروز قيامت ، مرا در صورت جدّم محمدصلّى اللّه عليه و آله بينى.
      سپس امام سجادعليه السّلام گريست و فرمود:
      وَعِزَّتِكَ! وَجَلالِكَ! مااءَرَدْتُ بِمَعْصِيَتىمُخالِفَتَكَ وَماعَصَيْتُكَ اِذْ عَصَيْتُكَ وَاَنَابِكَ شاكّ وَلابِنِكالِكَجاهِل وَلالِعُقوبَتِكَ مُتَعَرِّض وَلكِنْ سَوَلْتْ لى نَفسىِ وَاَعانَنى عَلىذلِكَ سَتْرُكَ المُرضى بِهِ عَلَيَّ، فَاءَنا الا نُ مِنْ عَذابِكَ مَنْيَستنقِذُنى وَبِحَبْلِ مَنْ اعْتَصِمُ إ نْ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنّى ،فَواسَوْاءَتاهُ غَداً مِنَ الوُقُوفِ بَينَ يَدَيْكَ إ ذا قيلَ لِلْمُخّفينَجُوزوا وَلِلْمُثْقِلينَ حُطّوا، اءَمَعَ المُخْفين اءَجُوزُ اءَوْمَعَالمُثْقِلينَ اءَحْطُّ؟ وَيْلى كُلَّما طالَ عُمرى كَثَرْتُ خَطاياىَ وَلَمْاءَتُبْ، اءما آنٌ لى اءَنْ اسْتَحي مِنْ رَبِّى ?.
      يعنى : به عزت و جلالتسوگند مى خورم كه با گناه خويش قصد مخالفت تو را ننموده ام . و اگر معصيتى را مرتكبشده ام به خاطر اين نبوده است كه به تو شك دارم ، يا به تنبيه تو، جاهل باشم و ياعقوبت تو را ناديده گرفته باشم ، بلكه هواى نفس ، مرا به وسوسه انداخت و اينكه توآن گناه را مى پوشانى نيز مرا به انجام آن وادار نمود. اكنون با خود مى گويم چه كسىمرا از عذاب تو نجات مى دهد؟ و اگر تو ريسمانت را از من بُبّرى ، به ريسمان چه كسىچنگ بزنم . واى بر فردا! آنگاه كه روبه روى تو به سبكبالان گفته مى شود: برويد.و به سنگين بالان گفتهمى شود: توقّف كنيد.آيا من با سبكبالان هستم يا با سنگين بالان هستم تا بمانم ؟ واى بر من ! كه هراندازه از عمرم مى گذارد، خطاهايم بيشتر مى شود در حالى كه توبه نكرده ام . آيا وقتآن نرسيده است كه از پروردگارم خجالت بكشم ?.
      وسپس امام عليه السّلام گريست و اين شعر را سرود:
    • اءَتَحْرُقَنى بِالنّارِ ياغايَةُالمُنى
    • فَاءَيْنَ رَجائى ثُمَّ اءَيْنَمُحِبَّتى
    • اءَتَبْتُ بِاءعْمالٍ قَباحٍرَدِيَّةٍ
    • وَمافِى الوَرى خَلْقٌ جَنىكَجِنايَتى
    • يعنى : اى هدف آرزومندان ! آيا مرا با آتش مى سوزانى ! پس اميد ومحبّت من به كجا رفته ؟ من با اعمالى زشت و پست ، نزد تو آمده ام و در جهان ، هيچكس نيست كه مثل من چنين جنايتى مرتكب شده باشد
      منچنين جنايتى مرتكب شده باشد
      پس از سرودن اينشعر،گريست و فرمود:
      سُبْحانَكَ تَعْصى كَاءَنَّكَلاتَرى ، وَتَحْلِمُ كَاءَنَّكَ لَمْ تُعصى ، تَتَوَدَّدُ إ لى خَلْقِكَ بِحُسْنِالصَّنيع كَاءَنَّ بِكَ لِحاجَةٍ إ لَيْهِمْ وَاءنْتَ ياسَيِّدىَّ! الغِنىعَنْهُمْ.
      پس از اين كلمات ، به حالت سجده بر روىزمين افتاد.
      در اين هنگام من نزديك رفتم و سر مبارك آن حضرت را آهسته گرفتم وروى زانوهايم گذاشتم و گريستم به طورى كه اشكهايم جارى شد و روى صورت آن حضرت ريخت .
      آن حضرت حركت كرد و نشست و فرمود: چه كسى من رااز ذكر پروردگارم بازداشت .?
      گفتم : منطاووسهستم . سپس پرسيدماين چه بى لياقتى و ترسى است كه در تو مى بينم ؟ اين كار را ما كه گناهكار هستيمبايد انجام دهيم ! نه شما كه پدرت حسين بن على و مادرت فاطمه زهرا و جدّت رسولخداست .
      آن حضرت فرمود: هرگز! هرگز اى طاووس ! پدرو مادر و جدّم را واگذار؛ زيرا خداوند بهشت را خلق كرده است براى كسى كه او رااطاعت نموده و كار نيك انجام دهد هرچند بنده اى حبشى باشد. و آتش را آفريده استبراى كسى كه او را معصيت كند هرچند از طايفه قريش باشد. آيا نشنيده اى كه خداوند مىفرمايد:
      (
      فَاِذا نُفِخَ فىِ الصُورِ فَلاانْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍوَلايَتَساءَلُون.
      به خدا سوگند فردا هيچ كس تو را يارى نمى كندمگر عمل شايسته اى كه پيش فرستاده باشى.
      اين حديث ، بيانگر اهميت دعا و راز و نياز دركنار خانه كعبه است .
      امام صادق عليه السّلام نيز در كنار خانه كعبه ، چنين دعامى كند:
      اللّهم من قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَالفَرَجُوَالعاقِبَةُ، اَلّلهُمَّ اِنَّ عَمَلى ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لى وَاغْفِرلىمَااطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى وَخَفي على خَلْقِكَ وَتَسْتَجِيرُ مِنَ النّارِ.
      و طبق حديث ديگرىاز امام رضاعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت وقتى رو به روىركن يمانىقرار مى گرفت ،دستهاى خود را به سوى آسمان بلند مى كرد و مى فرمود:
      يا اَللّه ! يا وَلِىُّ الصافِيَةِ! وَ ياخالِقُالعافِيَةِ! و يا رازِقُ العافِيَةِ! وَالمُنْعِمُ بِالافِيَةِ وَالمَنّانُبِالعافِيَةِ وَالمُتفضّلُ بِالعافِيَةِ عَلَىَّ وَعَلَى جَميعِ خَلْقِكَ، يارَحْمانُ الدُّنيا وَالا خِرَةِ وَرَحيمُهَما! صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ وَارْزُقنا العافِيَةَ وَدَوامَ العافِيَةِ وَتَمامَ العافِيَةِ وَشُكْرَالعافِيَةِ في الدُّنيا وَالا خِرَةِ يا اَرْحَمُ الرّاحِمين
    • .
      وداع با كعبه
      درباره چگونگى و آداب وداع باخانه خدا نيز از ائمه اطهارعليهم السّلام دستوراتى وارد شده است . در حديثىمعاوية بن عمّاراز امام صادقعليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت عليه السّلام رمود:
      هرگاه خواستى از مكه خارج شده و نزد خانواده ات برگردى ، باخانه خدا وداع و خداحافظى كن . ابتدا هفت مرتبه پيرامون كعبه طواف كن و اگر توانستىدر هر مرتبه ، حجرالاسود و ركن يمانى را با دستهاى خود بگير، و اگر نتوانستى ، طوافرا از حجرالاسود شروع و در ركن يمانى ختم كن . و اگر اين را هم نتوانستى ، هر طوركه مقدور است انجام بده . و سپس به ركن مستجار آمده و مانند اولين روزى كه به مكهآمدى ، عمل كن و هر دعايى كه خواستى بخوان . و سپس از آن ، حجرالاسود را در بغلگرفته و شكم خود را به ديوار كعبه چسبانيده و يك دست را بر روى حجرالاسود و دستديگر را بر ديوار نزديك به درب كعبه بگذار و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آلهو اهل بيت او صلوات بفرست و سپس بگو:
      الّلهُمَّصَلِّ عَلى مُحَمِّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَوَاءَمِينِكَ و جَيبِكَ وَنَجيِّكَ وَخَيِرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ.
      الّلهُمَّ! كَمابَلَّغَ رِسالاتَكَ وَجاهَدَ فى سَبيلِكَ وَصَدَّعَ بِاءمْرِكَ وَاُوذِىَ فىجَنْبِكَ وَعَبَدَكَ حَتى اَتاهُ اليَقين .
      الّلهُمَّ! اقِلبْنى مُفْلىًمُنْبِحاً مُسْتَجاباً لى بِاءفْضَلِ مايَرْجَعُ بِهِ اءحدٌ مِنْ وَفْدِكَ مِنَالمَغْفِرَةِ وَالبَرَكَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ وَالعافِيَة .
      الّلهُمَّ! إ نْ اءمتَّنى فَاغْفِرلى وَإ نْ اَحْيَيْتَنى فَارْزُقْنيه مِنْقابِلٍ.
      الَّلهُمَّ! لاَتَجْعَلُهُ آخِرُّ العَهْدِ مِنْبَيْتِكَ.
      الَّلهُمَّ! إ نّى عَبْدُكَ وَابنُ عَبْدِكَ وَابنُ اَمَتِكَ،حَمَلْتَنى عَلى دَوابِكَ وَسيَّرْتَنى فى بِلادِكَ حَتّى اءَقْدَمْتَنى حَرَمَكَوَاءَمْنَكَ وَقَدْ كانَ فى حُسْنِ ظَنّى بِكَ اءَنْ تَغْفِرَلى ذُنُوبِى فَإ نْكُنتَ قَدْ غَفَرْتَ لى ذُنُوبى فَازُدُدْ عَنّى وَقَرِّبْنى إ لَيْكَ زُلْفىوَلاتُباعِدْنى وَإ ن كُنْتَ لَمْ تَغْفِرْلى فَمِنَ الا نِ فَاغْفِرلى قَبْلَاءَنْ تَناءى عَنْ بَيْتِكَ دارى ، فَهذا اءَوانُ انْصِرافى إِنْ كُنتَ اءَذْنْتَلى غَيرُ راغِبٍ عَنْكَ وَلاعَنْ بَيْتِكَ وَلامُسْتَبْدِل بِكَوَلابِهِ.
      الَّلهُمَّ! احْفَظْنى مِنْ يَيْنَ يَدَىَّ وَمِنْ خَلْفى وَعَنْيَمينى وَسَمْن شِمافى حَتّى تُبَلِّغُْنى اءَهْلى فَإ ذا بَلَّغْتَنى اءَهْلىفَاكْفنى مَؤْونَةَ عِبادَكَ وَعَيالِى فَاِنَّكَ وَلِىُّ ذلِكَ مِنْ خَلْقِكَوَمِنّى
      پس از خواندن اين دعا به كنار چاه زمزمآمده و از آب آن بياشام . و پس ‍ از آن به بيرون رفته و بگو:
      آئبون تائبون عابدون لربّنا حامدون إ لى ربنا راغبون إ لىاللّه راجعون إ ن شإ اللّه.
      معاوية بن عمّارمى گويد: خود امام صادق عليه السّلام وقتى خانه كعبه را وداعگفت و خواست از مسجدالحرام خارج شود، در كنار درب مسجد تا مدت زيادى به سجده رفت وسپس حركت كرد و از مسجد خارج شد.

    • بخش سوّم : مسجد الحرامو اسرار آن
      حدود مسجدالحرام
      مسجدالحراماز قديميترينمساجد است . عظمت و قداست اين مسجد، از همه مساجد بيشتر است . مسجدالحرامتنها مسجدى استكه در قرآن كريم از آن به عظمت و شوكت نام برده شده است . خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
      (
      يا اَيُّهَالَّذينَ امَنُوا اِنَّما المُشْرِكُونض ‍ نَجِسٌفَلايَقْرِبُوا المَسْجِدِالحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا.
      و نيز مى فرمايد: (لَقَدْ صَدَقَ اللّهرَسُولَهُ الرُّءْيا بِالحَقِّ لَتَدْخُلَنَّ المسجدالحرام.
      و لازم است قبل از هر موضوعى ، حدودمسجدالحرام مشخص شود.
      از بعضى روايات استفاده مى شود كه حضرت ابراهيم و حضرتاسماعيل عليهماالسّلام سجدالحرام را از طرف مشرق به صفا و مروه محدود كرده اند.
      پس از تحقيق و تفحّص راجع به اين موضوع ،نتيجه مى گيريم كه مسجدالحرام ابتدا داراى محدوده و فضاى مشخصى بوده است . و دليلروشن آن اين است كه در قرآن كريم فرموده است :
      (
      فلا يقربوا المسجدالحرام )؛ يعنى : مشركين نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند
      و يا مى فرمايد: لتدخلنّالمسجدالحرام )؛ يعنى : تا داخل در مسجدالحرامشوند
      امر نمودن خداوند به اينكه مشركين نبايد بهمسجدالحرام نزديك شوند و همچنين داخل شدن رسول خدا و همراهان او به مسجدالحرام ،مستلزم اين است كه محدوده مسجدالحرام مشخص بوده باشد. پس مسجدالحرام در ابتدا داراىحدود مشخصى بوده است هرچند اكنون آن محدوده اصلى ، نامشخص است .
      براى مسجدالحرامپس از ظهور اسلام و بخصوص در زمان خليفه دوم ، فضاى معيّنى در نظرگرفته شد وپيرامون آن ديوار كشيدند. همچنين بعد از خليفه دوّم ، در زمان خليفه سوم و سپس دردوران حكومت عباسيان ، در فضا مساحت مسجدالحرام تغييراتى انجام گرفت و مسجد رابزرگتر بنا كردند. اين تغييرات ادامه پيدا كرد تاكنون كه آل سعود مساحت مسجد را بهبيش از 356 هزار متر مربع افزايش ‍ داده اند.

    • جايگاه معنوى مسجدالحرام
      عظمت و قداست و شوكت مسجدالحرام در حدّى بالاست كه هيچ مسجدى با اوهمتراز نمى باشد؛ زيرا خداوند براى اين مسجد، ويژگيهايى قرار داده است كه براى هيچمسجدى قرار نداده است . و آن ويژگيها عبارتند از:

    • 1 تحريم ورود مشركين به مسجدالحرام
      در قرآن كريم صراحتاً از داخل شدنمشركين به مسجدالحرام نهى شده است ، خداوند مى فرمايد:
      (
      يا اَيُّهَا الَذِينَآمَنُوا اِنَّما المُشْرِكُونَ نَجِسٌ فَلايَقْرِبُوا المَسْجِدُالحَرام بَعْدَعامِهِمْ هذا.
      اى كسانى كهايمان آورده ايد! مشركين نجس هستند و پس از اين نبايد به مسجدالحرام نزديكشوند
      در اين آيه از نزديك شدن مشركين بهمسجدالحرام ممانعت شده است ؛ زيرا قداست و پاكيزگى و عظمت اين مكان با نزديك شدنكسى كه نجس است ، هيچ سازگارى ندارد. اين مكان ، مورد نظر خدا و جايگاه عاشقان اوست، پس هر كس كه پاك و منزّه از شركت و نجاست درونى باشد، اجازه ورود به آن را دارد وهر كس كه آلوده به شرك و نجاست درونى باشد، حق ورود به آنجا را ندارد.

    • 2 امن بودن مسجدالحرام
      از ويژگيهاى مسجدالحرام ، امنيتآن است . كسى كه به داخل مسجدالحرام پناه ببرد، امنيت پيدا كند و كسى حق آزار واذيت او را ندارد، زيرا مسجدالحرام جزء حرم خداست و هر كسى كه داخل حرم خدا شود،امنيت دارد؛ همانطور كه خداوند مى فرمايد:
      (
      وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ امِناً. يعنى : و هر كسىكه داخل حرم خدا شود، امنيت دارد.
      از امام صادقعليه السّلام پرسيدند: آيا منظور از اين آيه كه مى فرمايد: هركسى كه داخل آن شود، امنيت دارد. خانه كعبه است يا حرم خدا؟
      آن حضرت فرمودند: هر كسى كهدر حرم داخل شود و به آنجا پناه ببرد از غضب خداوند در امان است . و هر حيوان وحشىو پرنده اى كه داخل حرم شود، از اذيت و آزار ديگران در امان است تا هنگامى كه ازحرم خارج شود.
      از اين روايت و ساير روايات استفادهمى شود كه اذيت و آزار رساندن به ديگران در مسجدالحرام كه جزء حرم خدا مى باشد،حرام است .
      شايد فلسفه نامگذارى اين مسجد بهالمسجدالحراماين باشد كهگشتن و يا اذيت و آزار رساندن به هر موجود زنده اى در آن حرام است .
      و ممكن استعلت نامگذارى آن بهمسجدالحراماحترام ويژه اى باشد كه اين مسجد نزد خداوند دارد؛ زيرابعضى از روايات بيانگر اين مطلب است كه محدوده مسجدالحرام مكانى است كه ميخ خيمهبهشتى در آنجا كوبيده شده . در روايتى از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شدهاست كه فرمود:
      وقتى كه آدم و حواعليهماالسّلام بهزمين هبوط كردند، مدتى دور از هم و در تنهايى مى زيستند و براى رسيدن به همديگر، بهدرگاه خداوند تضرّع و گريه كردند تا خداوند بر آنان ترحّم نمود و به جبرئيل دستورداد خيمه اى از خيمه هاى بهشتى را به زمين برده و آدم و حوا را در آن خيمه جمع كرد. اين خيمه داراى ستوتى بسيار نورانى و از جنس ياقوت سرخ بود، تا هر جا نور اين ستونامتداد داشت ، خداوند به احترام ستون و خيمه بهشتى آن را جزء حرم خود قرار داد
      و در همين روايت مى فرمايد: اين خيمه داراى طنابهايى بود كه ميخ آنها در محدودهمسجدالحرام كوبيده مى شد.لذا ممكن است فلسفه نامگذارى مسجدالحرام ،احترام ويژه اى باشد كه اين مكان به لحاظ آن خيمه و ستون بهشتى دارد.

    • 3 نماز و دعا در مسجدالحرام
      يكى ديگر از ويژگيهاى مسجدالحراماين است كه نماز و دعا در مسجدالحرام ، در مقايسه با نماز و دعا در ساير مساجد ازبيشترين اجر و ثواب برخوردار است . فقها و علما در رساله هاى علمّيه به اين مطلبتصريح كرده اند. و روايات زيادى نيز در اين رابطه وارد شده است .
      در بعضى ازروايات ، يك نماز در مسجدالحرام را معادل با صد هزار نماز دانسته اند.
      و در بعضى از روايات ، نماز فرادا درمسجدالحرام از نماز جماعت در منزل ، افضل دانسته شده است.
      حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرمودهاست :
      النافِلَةُ في المَسْجِدِالحَرامِالاَْعْظَمِ تَعْدِلُ عُمْرَةً مَبْرُورَةً وَصَلاةُ الفَريضَةِ تَعْدِلُ حَجَّةًمُتَقَبَّلَة.
      يعنى : نماز نافله در مسجدالحرام برابر با عمره مبرور و نماز واجبدر آن برابر با حج مقبول است.
      دعا و راز و نيازبه درگاه خداوند نيز در مسجدالحرام از منزلت ويژه اى برخوردار است ؛ زيرا در اينمسجد، خانه خدا كه خانه رحمت و مغفرت هست قرار دارد، و خود اين مسجد در شهر مكه كهشهراُمُّ رُحْمهست ،قرار گرفته است . پس اگر كسى با اخلاص و فروتنى كامل وارد مسجدالحرام شود و بهدرگاه خداوند مناجات كند، خداوند دعاى او را اجابت خواهد كرد.
      ائمه اطهارعليهمالسّلام در اين مسجد، نمازهاى زيادى با سجده هاى طولانى اقامه مى كرده اند و اينگوياى اهميت نماز و دعا در مسجدالحرام است
    • .
      مكانهاى معنوى مسجدالحرام
      در مسجدالحرام ، مكانها وجايگاههاى بسيار مقدس و با عظمتى وجود دارد كه در واقع وجود اين جايگاهها بهمسجدالحرام ، عزّت و قداست ويژه اى بخشيده است .

    • 1 كعبه
      كعبهمهمترين جايگاه در مسجدالحرام است . و راجع به اهميّت و فلسفه وجود آن ، درگذشتهمطالبى را مرقوم داشتيم
    • .
      2- حجرالاسود
      حجرالاسودهمانطور كه از اسمآن پيداست ، سنگ سياهى است كه در ركن شرقى با ارتفاع يك متر و نيم از زمين قراردارد. اين سنگ به شكل بيضى و در قابى از نقره قرار گرفته است . در اينجا بايد چندنكته را پيرامون حجرالاسود تذكر دهيم
    • :
      الف ماهيتحجرالاسود:
      حجرالاسود، ياقوت سفيد از ياقوتهاى بهشت بوده است كه خداوندآن را در كوهابوقبيسقرار داد و به حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام وحى كرد تا آن را از كوهابوقبيس ، استخراج نمايند و به همين شكل كه اكنون هست ، در كعبه جاسازىنمايند.
      و از حضرت على عليه السّلام نقل گرديده است كه پيش از حضرت ابراهيم واسماعيل عليهماالسّلام خداوند اين سنگ را از بهشت همراه حضرت آدم عليه السّلام بهزمين فرستاد و آن حضرت سنگ را در همين مكان كنونى قرار داد، ولى پس از طوفان نوحعليه السّلام حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام از طريق وحى ، آن را از كوهابوقبيس استخراج نمودند.
      اين سنگ كهابتدا ياقوت بسيار سفيد و نورانى بود، بر اثر تماس كفّار و مشركين با آن و معصيتگناهكاران ، رنگ آن تغيير پيدا كرد و سياه شد.
      پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله بر عايشه كه در حال طواف بود فرمود: اگر چنين بودكه خداوند اين سنگ را بر اثر پليدى و نجاسات دوران جاهليت متاءثّار سازد، اكنون هردردى با آن شفا پيدا مى كرد و اين سنگ به همان شكلى بود كه در اوّل ، خداوند آن رابا آن شكل به زمين فرستاد و خداوند آن را به همان حالت اوّلى كه داشت ، ظاهر مىكرد. اين سنگ ، ابتدا ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت بود، ولى خداوند زيبايى آن رابر اثر معصيت گناهكاران ، تغيير داد.
      و در روايت ديگرى از اميرالمؤ منين على عليهالسّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: حجرالاسود درابتدا سنگى بود كه سفيدى آن مانند سفيدى مرواريد و درخشش آن مانند ياقوت بود، سپسدستهاى كفّار آن را سياه كرد.

    • ب استلامحجرالاسود:
      استلاميعنىدست كشيدناستلام حجرالاسود، يكى از اعمال مستحبى است كه پيامبر اكرمصلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام انجام دادن آن را بسيار سفارشكرده اند. و در بسيارى از روايات ، استلام حجرالاسود به عنوان سنّت رسول خدا معرفىشده است .
      البته در استلام حجرالاسود لازم است رعايت ديگران بشود و چنانچه موجباذيت و آزار ديگران شود، بهتر است از دور به آن اشاره كنيم .
      از امام رضاعليهالسّلام پرسيدند: آيا در استلام حجرالاسود، وقتى مردم زياد شدند و ازدحام كردند كسىحق دارد براى استلام آن ، ضارعه كند؟
      آن حضرت فرمود: در اين صورت با دست خود به حجرالاسود اشاره كن.
      و در روايتديگرى نقل شده است كه از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا حجرالاسود را استلامنمى كنى ؟
      آن حضرت فرمود: اءكرِهُ اءن اُوذيَضعيفاً اءو اءتاءذّي.
      يعنى : نمىخواهم انسان ضعيفى را اذيت كرده باشم يا خود، اذيت شوم.
      نقل شده است كه در مكّه مردى از كارگزاران بنى اميّهزندگى مى كرد كه به اوابن ابى عوانهمى گفتند. اين شخص با اهل بيت پيامبرعليهم السّلام دشمنىداشت و هرگاه امام صادق عليه السّلام ا يكى از بزرگان اهل بيت عليهم السّلام واردمكه مى شد، آن مرد او را به بازيچه مى گرفت . روزى نزد امام صادق عليه السّلام آمددر حالى كه آن حضرت در طواف بود، به او عرض كرد: نظر شما درباره استلام حجرالاسودچيست ؟
      آن حضرت فرمود: رسول خداصلّى اللّه عليه وآله آن را استلام مى كرد
      او عرض كرد: من نديده امشما آن را استلام كنى .
      آن حضرت فرمود: نمى خواهمانسان ضعيفى را اذيت كرده يا خود اذيت شوم .
      آن مرد به امام صادق عليه السّلامعرض كرد: منگمان مى كردم كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله ن را استلام مى كرديعنى به اذيت ديگران يا خودش كارى نداشت?
      امام صادق عليه السّلام فرمود: آرى ، رسول خداصلّىاللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد ولى مردم وقتى پيامبرصلّى اللّه عليه و آلهرا مى ديدند، حقّش را ادا مى كردند و راه را براى او باز مى نمودند ولكن حقّ مرا راادا نمى كنند.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ملتزم : قسمتی از دیوار و پایین دیوار کعبه را، که در یک سوی آن حجرالاسود و در سوی دیگرش باب کعبه قرار دارد، «ملتزم» می‌نامند. این محل را از آن روی ملتزم می‌نامند که مردم در آن قسمت می‌ایستند و به دیوار ملتزم شده، می‌چسبند و دعا می‌خوانند.
    در روایتی آمده‌است که حضرت ختمي مرتبت (ص) صورت و دست‌های خود را روی این قسمت از دیوار قرار می‌داد. همچنین، از پيامبر اعظم (ص) نقل شده‌است که فرمودند : ملتزم، محلی است که دعا در آنجا پذیرفته می‌شود و بنده‌ای نیست که در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعایش را اجابت نکند. یکی از کارهایی که در اینجا انجام می‌شود، آن است که بنده دست را بر دیوار این بخش گذاشته، و به گناهان خود اعتراف کند.

    امام صادق فرمودند :«فإنّ هذا مکانٌ لم یقرّعبدٌ لربّه بذنوبه ثمّ استغفرالله الاّ غَفَرالله له»؛
    «هیچ بنده‌ای در اینجا اعتراف به گناهانش نمی‌کند، و طلب استغفار نمی‌نماید، جز آن که خداوند او را می‌بخشد.»

    منابع

    المعارف و المعاریف، ‌ج 2، ‌ص 693؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 402؛ تاریخ تحلیلی اسلام، ‌شهیدی، ص 40




    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    شاذروان : همان برآمدگیهایی است که در اطراف خانه خدا قرار دارد، و آن بخشی از کعبه‌است که توسط قریش از ساختمان کعبه کاسته شد. و هم اکنون همانند پوششی اطراف خانه را در برگرفته‌است. شاذروانِ کنونی از ساخته‌های سلطان مراد چهارم در هنگام ساختمان کعبه در سال ۱۰۴۰ هجری است. زمانی که در بازسازی‌های کعبه، ابعاد خانه قدری کوچک‌تر از بنای ابراهیمی بنا شد، برای حفظ ابعاد اصلی، فضای عقب نشینی شده را با ساخت سکویی کم ارتفاع، علامت گذاری کردند که «شاذَروان» نامیده شد و چون ملاک در طواف، حدّ اصلی کعبه است; فقها برای حصول شرط خروج طواف گزار از کعبه، طواف بر روی شاذروان را صحیح نمی‌دانند. بنابراین، شاذروان همان سنگ مایلی است که بخش تحتانی دیوار کعبه را تا روی زمین پوشانیده‌است، به اضافه بخشی که در مقابل حجراسماعیل به صورت پلّه ی ساخته شده‌است که ارتفاع آن از سطح زمین بیست سانتیمتر و عرض آن چهل سانتیمتر است. این پله جایگاه مردمی است که برای دعا و تضرع به درگاه الهی بر روی آن می‌ایستند و سینه و شکم خود را بر کعبه قرار می‌دهند و دستان را بر بالای سر خود و بر دیوار کعبه می‌گذارند. علت آنکه در این قسمت شاذروان قرار داده نشده، این است که در بنای ابراهیم ، حجر اسماعیل جزو خانه کعبه بوده‌است که در ساختمان قریش به علّت کمبود مال حلال از خانه کاستند و بر حجر افزودند. همچنین در پایین درِ کعبه، شاذروان قرار داده نشده و به صورت پله ای صاف به طول ۳۴۵ سانتیمتر ساخته شده‌است که مردم در ملتزم بر آن میایستند و به درگاه خداوند دعا و نیایش می‌کنند. در بالای «شاذَروان» حلقه‌های از مس قرار دارد که در هنگام پائین آوردن جا مه کعبه (کسوة الکعبه) لب جامه به این حلقه‌ها می‌بندند تا اینکه جامه محکم واستوار باشد.
    منابع:
    المعارف و المعاریف، ‌ج 2، ‌ص 693؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 402؛ تاریخ تحلیلی اسلام، ‌شهیدی، ص 40



    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2





    آیت‌الله عبدالله جوادی آملی :
    یک نکته در اسرار حج این است که هر اندازه خلوص بیشتر باشد‌، ثواب بیشتر است.

    .:. پرتوی از اسرار حج .:.

    و خلوص یک شأنی از شئون عقل عملی است. اراده، نیّت، تصمیم، اخلاص، اینها مال عقل عملی است. و این مسبوق به معرفت است که عقل نظری است. انسان باید بفهمد تا برابر معرفتش اقدام خالصانه داشته باشد.
    انسان باید بداند که در حج چه خبر هست تا حج را خالصا انجام بدهد. اگر اسرار حج را نداند، هر اندازه هم خلوص داشته باشد، خلوص او بسته و محدود است. ولی وقتی به اسرار حج آگاه باشد، خلوص او مشروح و باز است.
    لذا قبل از مسئله نیت و اخلاص، انس به اسرار حج لازم است. تا انسان یک اعمال صوری و ظاهری را که انجام می‌دهد، بداند این یک لُبی دارد، یک مغزی دارد ؛ آن مغز را با اخلاص از ذات أقدس إله مسئلت بکند. و برای هر عبادتی یک سری است، برای حج سر مخصوصی است. پس بدون آشنایی به اسرار، طی مراحل کامله اخلاص هم میسر نیست.
    (ادامه دارد)


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    آیت‌الله عبدالله جوادی آملی :
    گرچه هر جا انسان خدا را می‌تواند زیارت کند و عبادت کند و ضیف الرَّحمان باشد، ولی ذات أقدس‌إله بعضی از مکان‌ها را و بعضی از زمان‌ها را برای ضیافت و برای پذیرایی آماده کرده است و مشخّص کرده است. فرمود: فَفِرُّوا إلَی‌الله. که در ذیل این آیه کریمه آمده است: یعنی سفر حج. قهرا فرار از غیر خداست به خدا. چون خدا همه جا هست؛ معنای سیر إلَی‌الله، سیر مکانی یا زمانی نخواهد بود. خدا در هر زمان و در هر زمین و در همه موارد هست. هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إلهٌ وَ فِی الأرضِ إلهْ. قهراً حج یک سرّ خاصی خواهد داشت که فرار إلَی‌الله به صورت حج تفسیر شده است. و آن فرار إلَی‌الله این است که انسان ماسِوَی‌الله را ترک کند و‌الله را طلب بکند.
    یکی از اسرار حج ترک ماسِوای خدا و طلب خداست؛ فَفِرُّوا إلَی‌الله. پس اگر کسی حج را به قصد تجارت انجام داد، یا به قصد شهرت انجام داد، یا به سایر مقاصد انجام داد، این فرار عَنِ‌الله کرد، نه فرار إلَی‌الله. مثل اینکه جهاد عَنِ‌الله داریم و جهاد فِی‌الله؛ آنچه در قرآن دستور رسیده است، اَلَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُمْ‌ سُبُلَنا است. ولی عده‌ای جهاد عَنِ‌الله دارند، نه فِی‌الله! از خدا رو برگردان‌اند. به خود و کار خود و جاه خود و شهرت خود و امثال ذلک محتاج‌اند و وابسته‌اند.


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود