جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60




    بسم الله النور
    باسلام به دوستان قرآنی
    باتوجه به طولانی بودن مستندات واحیانا عدم توجه بعضی دوستان به زوایای پنهان توصیه اکید می شود برای نتیجه گیری موثر پست 4به بعد حتما خوانده شود.

    نگاهي گذرا به كارنامه سازمان منافقين ؛ از سي خرداد تا هفت تير

    30 خرداد (سالروز اعلام جنگ مسلحانه منافقين عليه نظام) و 7 تير (سالروز به شهادت رسيدن جمعي از بهترين ياران امام و بسياري از نخبگان سياسي كشور) بهانه خوبي براي بررسي كارنامه سازمان منافقين بود،‌اگر چه رفع محدوديت از فعاليت منافقين در فرانسه (كه سه سال پيش و در فضاي جهاني عليه تروريسم اعمال شده بود) نياز به بازخواني پرونده اين سازمان تروريستي را جدي‌تر ساخت. سازماني كه در سال 44 تاسيس گشت اما در عمل از پاييز 47 و به دنبال نشست تبريز با حضور 3 عضو موسس، محمد حنيف‌نژاد، سعيد محسني و عبدي نيك بين آغاز فعاليت كرده و در سال 50 نام «سازمان مجاهدين خلق ايران» را براي خود برگزيد.(1)
    در طول اين سالها به فراخور فعاليت‌هاي سازمان بارها اعضاي شوراي مركزي آن تغيير كرد.
    پس از مرگ رضا رضايي در سال 52 به پيشنهاد بهرام آرام و با تاييد كادرهاي بالا، «تقي شهرام» بدون هيچ دردسري به مركزيت سازمان مجاهدين خلق منصوب شد و مسئوليت شاخه سياسي ـ‌كارگري اين سازمان را بر عهده گرفت. شهرام با مصطفي شعاعيان (رهبر سابق جبهه دموكراتيك و عضو آن زمان چريكهاي فدايي) نشست‌هاي طولاني داشت كه در تغيير موضع مذهبي و سياسي شهرام بسيار موثر بود شهرام از شهريور ماه 52 مذهب را كنار گذاشت وبه فكر تسري آن به سازمان افتاد، سيري كه عامل موثر در ماركسيست شدن سازمان گشت و نقطه عطف رشد روحيه نفاق در آن شد، شايد از همين زمان و ديگر بتوان نام اين سازمان را سازمان منافقين گذاشت؛ اگر چه مدتي طول كشيد تا تيزبين ترين افراد همچون شهيد لاجوردي در سال 54 به اين نفاق پي بردند. رهبر كبير انقلاب، طي ديدار دو تن از نمايندگان اين گروه در سال 1351 با ايشان با مواضع ايدئولوژيك مجاهدين خلق از نزديك و بي واسطه آشنا شده بود. آنان طي جلسات متعددي (حدود 24 جلسه) در نجف نتوانستند نظر امام خميني (ره) را نسبت به خود جلب كنند. حضرت امام (ره) اين ديدار را چنين تشريح كرده است:
    بعضي از اين آقاياني كه ادعاي اسلامي مي‌كنند آمدند در نجف، يكي‌شان بيست و چند روز آمد در يك جايي؛ من فرصت دادم به او تا حرفهايش را بزند؛‌او به خيال خودش كه مي‌خواهد من را اغفال كند! مع‌الاسف از ايران هم بعضي از آقايان كه تحت تاثير آنها واقع شده بودند ـ خداوند رحمتشان كند ـ آنها راهم اغفال كرده بودند، آنها هم به من كاغذ سفارش نوشته بودند... كه اينها «انهم فتيه» ـ قضيه اصحاب كهف. من گوش كردم به حرفهاي اينها كه ببينم اينها چه مي‌گويند. تمام حرفها‌شان هم از قرآن بود و از نهج‌البلاغه.. اين آمده بود كه من را بازي بدهد؛ من همراهي كنم با ايشان. من هيچ راجع به اينها حرف نزدم. همه‌اش را گوش كردم. فقط يك كلمه راكه گفت «ما مي‌خواهيم قيام مسلحانه بكنيم» گفتم «نه، شما نمي‌توانيد قيام مسلحانه بكنيد؛ بي‌خود خودتان را به باد ندهيد.»(3)
    طرفه آن كه اين نمايندگاني كه در سال 1351 با امام خميني(ره) در نجف ديدار كردند به فاصله اندكي پس از آن ديدار (در سال 1354) رسما و علنا به ايدئولوژي كمونيسم پيوستند.
    ***
    با پيروزي انقلاب و آغاز تثبيت آن منافقين به دو گروه تقسيم شدند، گروه اول كه پس از مرگ موسسين سازمان مسعود رجوي آن را رهبري مي‌كرد اعلام جنگ مسلحانه نمود، آنان در 30 خرداد 1360 با اعلام وارد شدن سازمان به فاز نظامي در مقابل جمهوري اسلامي ايستادند(4) و مجموعه‌اي از ترورهاي گسترده را آغاز كردند،‌از به شهادت رساندن مردم عادي، تا انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و نخست وزيري كه منجر به كشته شدن صدها تن از مسئولين جمهوري اسلامي شد.
    امام خميني (ره) كه از مواضع سازمان مجاهدين خلق مطلع بود اما تا هنگامي كه نقض آشكار قانون صورت نگرفته بود و شورشگري منتهي به جنگ مسلحانه به مرحله علني نرسيده بود با اعمال محدوديت وسيع نسبت به سازمان مزبور موافقت نكرد. آيت الله محمد يزدي در خاطرات خود به اين نكته اشاره مي‌كند:
    امام (ره) در پاسخ ]يكي از روحانيون[ فرمودند: «من اعضاي مجاهدين را مي‌شناسم وبا مواضع آنها آشنايي دارم و كتابهايشان را هم خوانده‌ام؛ اما تا زماني كه اينها دست به اسلحه نبرده‌اند با آنها كاري نداريم.
    يكي از افراد شركت كننده در جلسه گفت: حضرتعالي مي‌فرماييد كتابهاي اينها راخوانده‌ايد: آيا اينها خطرشان از منافقين صدر اسلام بيشتر نيست؟ بعد،‌از اين گروه براي اولين بار با تعبير منافقين ياد كرد امام مجددا فرمودند: من اينطور نيست كه اينها را نشناسم؛ ولي تا آنها سلاح را براي جنگ با ما از رو نبسته‌اند، با آنها كاري نداريم.
    يكي ديگر از اعضاي جلسه گفت: يعني شما واقعا از جانب اينها در حال حاضر احساس خطر نمي‌كنيد؟ امام بار ديگر همان جمله خود را تكرار كردند و در واقع به سيره جدشان در مورد خوارج عمل كردند. بعد از آن، ديگر اجازه ندادند كه در آن جلسه بحث مزبور ادامه پيدا كند.(5)
    اين تحركات دو نتيجه در برداشت نخست بر ملي شدن چهره واقعي آنها و ديگر آنكه مباني متزلزل انديشه‌شان نيز فرو ريخت، زيرا با فرار از ايران ـ پس از آنكه تدابير شهيد لاجوردي عرصه داخلي را بر آنها تنگ كرد و شريان حياتشان را بست ـ به دامن عراق، فرانسه و چند كشور ديگر اروپايي پناه بردند (6) كه متحدان جدي آمريكا بودند همان آمريكايي كه به ظاهر بزرگترين دشمن آنها بودو تا پيش از آن انديشه ماركسيستي خود را برا ي مبارزه با آمريكا توجيه مي‌كردند و مبارزه با شاه را نيز در چارچوب مبارزه كلي سازمان با امپرياليسم معرفي مي‌نمودند. اما با اين پناهندگي‌ها ناگزير گام به گام از مواضع خود عدول كردند و حتي مبارزه با آمريكا در زمان شاه و ترور مستشاران آمريكايي را تكذيب كردند. (7)
    اما گروه دوم به شيوه منافقانه‌تري روي آورد، در يك مقاله در روزنامه اطلاعات همان دوران يكي ازاعضاي سازمان منافقين به بقيه اينگونه خط داد: «سازمان مجاهدين اشتباه كرد كه رو در روي نظام ايستاد و خودش ضربه خورد. اينها بايد اين استراتژي را انتخاب مي‌كردند كه مي‌آمدند زير عباي آخوندها قرار مي‌گرفتند، مدتي مي‌ماندند. در موقع مقتضي بيرون مي‌آمدند و قدرت را قبضه مي‌كردند.(8)
    گروه دوم هوشيارانه‌تر عمل نمود و حتي در موارد بسياري همكاري نزديك با گروه اول داشت. شهيد لاجوردي كه از قدرت نفاق شناسي قوي برخوردار بود، در وصيتنامه‌اش از همكاري پيچيده اينها كه نامشان را منافقين انقلاب مي‌نهد با منافقين خلق مي‌نويسد وخطرشان را به مراتب بيش از منافقين خلق مي‌داند.(9)
    يكي از پيچيدگي كار اين گروه تلاش در قرار گرفتن در مسند امور ومختومه جلوه دادن پرونده‌هايي بود كه در صورت ادامه آن خط نفوذشان بر ملا مي‌شد، به عنوان نمونه مي‌توان به مصاحبه يكي ديگر از شاگردان مصطفي شعاعيان كه در زمان مصاحبه سمتي رسمي داشت اشاره كرد، مصاحبه‌اي كه تلاش دارد بحث بقاي نفوذي‌ها در نهادها را پايان يافته معرفي سازد.»
    يك مسئله‌اي كه در اين مورد مطرح است و مردم بايد در جريان قرار بگيرند، وجود عوامل نفوذي دشمن در حزب، نخست‌وزيري و دادستاني است. ما در واقع ويژگي خاص انقلابمان، يك مقدار مسايلي را هم برايمان ايجاد كرده است.
    بعد از پيروزي انقلاب، حركت چون مردمي بود و روز اول يك دفعه صدها كميته و دادستاني در اين مملكت ايجاد شد؛ آن طوري نبود كه يك تشكيلات بيايد با شناسايي، افراد را سر كار بگذارد. اين طور آدمها از همان اول نفوذ كردند و از حمايت قوي دولت موقت و بعدش «بني‌صدر» هم برخوردار بودند و حتي بعضي از آنها كه شناسايي مي‌شدند، بيرون كردنشان با مقاومت روبرو مي‌شد. اينها به طريق اولي توانستند در خيلي جاها نفوذ كنند. يك سري از آنها كه ماهيتشان مشخص مي‌شد، تصفيه مي‌شدند. در اين رابطه الان يك مقدار مسئولين و اداره كنندگان سازمانهاي دولتي و نهادها هوشيارتر با مسايل برخورد مي‌كنند. (10)
    اين در حالي است كه عوامل نفوذي كه در اين ماجراها سوختند در بالاترين مقامهاي تصميم‌گيري كشور جاي داشتند، به عنوان نمونه كشميري كه به عنوان دبير يا قايم مقام دبير شوراي امنيت در جلسات اين شورا حضور داشت و در تصميم‌سازي و گزارش تصميم‌گيري‌ها بسيار موثر بود، چرا منافقين حاضر گشتند چنين عنصر با ارزشي را از دست بدهند؟
    در جنگ امنيتي در شرايطي خاص تلاش مي‌كنند يك نفر از نفوذي‌هايشان را با خوش‌نامي حذف كنند، آنچنان كه تلاش كردند كشميري را در كنار شهيدان رجايي و باهنر شهيد معرفي كنند و در تشييع جنازه اين عزيزان تابوت سومي به نام كشميري حاضر كردند، زيرا باحذف خوش نام يك عنصر نفوذي از يك سو اگر او در معرض خطر شناسايي بوده باشد با اين روش از بقيه عناصر حساسيت‌زدايي مي‌شود و كارها روال ايمني خود را حفظ خواهد كرد و از سوي ديگر حذف خوش نام او موجب رشد شبكه نفوذي همراهش خواهد شد.
    از سوي ديگر اين اتفاق در شرايطي رخ مي‌دهد كه عناصر هم تراز يا بالاتر از او موجود باشند و خط نفوذ با حذف او شاه كليدهاي جاسوسي خود را از دست ندهد.
    ترورها در سالهاي بعد بدون شك با همكاري نزديك هر دو گروه انجام مي‌گشت، به عنوان مثال در آخرين مصداق شهيد امير سپهبد صياد شيرازي در شرايطي به شهادت رسيد كه به تازگي ارتقا درجه يافته بود و همه چيز براي تصدي مسئوليت‌هاي مهمتر او در ارتش آماده مي‌گشت،‌امر محاكمه براي براندازان خاموش نظام كه سعي بر ايجاد تفرقه در ميان سپاه و ارتش و تضعيف آنها در گام سوم پس از تضعيف وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي داشتند همچون سمي مهلك نمود و با هماهنگي قوي ميان اين دو گروه پيش از آنكه خبر اعطاي درجه سرلشكري به صياد در رسانه‌هاي داخلي منتشر گردد از راديوي منافقين اعلام گشت و در ظاهر انتقام جويي از عمليات مرصاد منافقين خلق او را كه سد راه منافقين انقلاب بود به خيال خود حذف نمودند.
    فعاليت اين گروه در دوره‌اي دوباره شدت يافت و تلاشها براي ايجادتشنج و آشوب در كنار ترور عوامل موثر براي ايجاد يك كودتاي خزنده، آن اندازه جدي شده بود كه در 18 تير 78 بسياري كار را تمام شده مي‌دانستند.
    در اين دوره كميته‌اي كه نامهاي مختلف به خود گرفته بود شكل گرفت كه ساماندهي اين براندازي را بر عهده داشت بخشهايي از تحركات اين كميته براي افكار عمومي آشكار شد اما هيچ حركت جدي در مقابله با آنها صورت نگرفت به عنوان شاهد مثال از اين اطلاعات مي‌توان به سخنان رييس جمهور محترم در تير ماه سال 80 اشاره نمود:
    «دكتر احمدي‌نژاد عضو شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين، كه پس از جلسه شوراي مركزي اين تشكل، در گفتگو با نشريه «جام هفته» شركت كرده بود، افزود: «به نظر مي‌رسد «كميته ايكس» نقش اصلي را در طراحي و اجراي اقدامات افراطي، بر عهده داشته و به عنوان مركز و گرانيگاه افراطيون عمل مي‌كرده است. هر چند بنا بر شنيده‌ها، اين كميته، قبل از 18 خرداد هم فعاليت‌هايي داشته است، اما پس از 18 خرداد، بر دامنه و شدت حركات افراطي خود، افزوده است..متاسفانه، قضيه به همين جا ختم نمي‌شود و علاوه بر دستگاه شنودموبايل، يكي از نمايندگان مجلس به تازگي خبر از ورود 5000 ميكروفن مخفي داده است،‌كه معلوم نيست اين تعداد فوق‌العاده ميكروفن مخفي، به چه منظور و عليه چه كساني وارد شده است؟»(11)
    براي پي بردن به ابعادتحركات اين گروه به اين خبرها نيز كه دولت در برابر آن سكوت كرد توجه كنيد: «حميدرضا ترقي» نماينده سابق مجلس مي‌گويد: «از ورود شش دستگاه شنود تلفن همراه ازچهار ماه پيش خبر داشتيم... نمي‌دانم ورود اين دستگاهها براي چه استفاده‌اي بوده و همچنين نمي‌دانم قضيه از كجا درز پيدا كرده و علني شده است..
    به هر حال اعتمادي به تلفنهاي همراه نيست و ما در جلساتمان باتري تلفنها را در مي‌آوريم...»(12)
    دستگاههاي شنود تلفن همراه از كشور آلمان وارد ايران شده است. به نوشته نشريه «صبح صادق» براي اين دستگاههاي شنود مبلغ 300 ميليون دلار به طرف آلماني پرداخت شده است.
    اين نشريه از قول يك مقام آگاه افزود: ظاهرا اين دستگاههاي شنود تلفن همراه، بر خلاف دستگاههاي موجود،‌كه بر اساس شماره، اقدام به رديابي تماس مي‌كنند، بر اساس سيگنالهاي صداي افراد، اقدام به شنود آنها مي‌نمايد.(13)

    ***
    نكته قابل توجه اين است كه اينها تنها آن بخش از اطلاعاتي است كه توانسته از لابه‌لاي ديوارهاي امنيتي به بيرون درز كند و حتي سرنوشت همين ميزان خبرها نيز هيچگاه معلوم نشد، اين دستگاههاي شنود كه توسط يكي از متهمين اصلي پرونده مسكوت مانده 8 شهريور وارد شده است همينك در دست چه كساني است؟ براي چه پروژه‌اي از آن استفاده مي‌شود؟ شايد اگر جواب اين سئوالها را پيدا كنيم بتوانيم گامهاي بعدي منافقين را پيش‌بيني كنيم.

    پي‌نوشت‌ها:


    1و2- شرح تاريخچه سازمان مجاهدين خلق ايران ـ نوشته احمدرضا كريمي از اعضاي سازمان ـ مركز اسناد انقلاب اسلامي.

    3- صحيفه نور، جلد 12
    4- سازمان بعد از بركناري بني‌صدر از فرماندهي كل قوا توسط امام(ره) رسما با صدور اطلاعيه‌اي از وي حمايت كرد و باتظاهرات پراكنده در بعضي نقاط كشور مقدمات شورش عليه نظام را آغاز نمود.

    پس از تصويب بررسي طرح عدم كفايت سياسي بني‌صدر در مجلس شوراي اسلامي به سرعت به تدارك و آماده‌سازي يك حركت مسلحانه وسيع و گسترده در 30 خرداد 60 پرداخت.


    در رهنمودهاي درون گروهي به اعضا و هواداران تشكيلاتي سازمان در آن زمان، اينگونه اعلام موضع شد:


    كارهاي پراكنده كافيست و آمادگي لازم در مردم به وجود آمده است. راهپيمايي‌هاي مقطعي اثر خود را كرده ومرحله گذار كمي به كيفي رسيده است. زمينه عيني انقلاب آماده است و ما اگر زمينه ذهني را آماده كنيم انقلاب انجام مي‌شود. اين قابل پيش‌بيني است كه پس از قيام 30 خرداد تمامي امكانات سرخ ]= غيرقابل استفاده علني[ ما سفيد بشود.»


    عصر روز سي‌ام خرداد درگيري‌هاي وسيع وگسترده‌اي توسط دسته‌هاي مسلح سازماندهي شده ميليشيا و هواداران سازمان در سطح شهرتهران رخ داد و در بعضي شهرستانها نيز اقدامات مشابهي ازسوي عوامل سازمان انجام شد. با صدور اطلاعيه سياسي نظامي سازمان مجاهدين خلق(منافقين) از آن تاريخ اين سازمان رسما وارد جنگ مسلحانه و قتل و كشتار مردم وفادار و علاقمند به نظام جمهوري اسلامي گرديد.

    حضور خودجوش و گسترده مردم نقاط مختلف كشور در تظاهرات خياباني روزهاي 30 و 31 خرداد در تجديد پيمان با رهبري انقلاب و اعلام حمايت از مجلس شوراي اسلامي ومخالفت با بني‌صدر و سازمان عمليات ارعابي وشورشگرانه سازمان را با ناكامي مواجه ساخت.
    5- خاطرات آيت‌الله يزدي، مركز اسناد انقلاب اسلامي
    6- مسعود جاباني عضو سابق سازمان در كتاب روانشناسي خشونت و ترور مي‌نويسد: «جايگزيني جنگ جبهه‌اي به جاي جنگ چريك شهري، به دليل شكست جنگ چريك شهري در داخل ايران، ضرورت وابستگي به دولت عراق را كه در حال جنگ با ايران بود مي‌طلبيد.. پذيرش جنگ جبهه‌اي آن هم از مرزي كه دشمن متجاوز، آن را شروع كرده و بمب‌ها و موشك‌هاي آن هر روز بر سر مردم كوچه و بازار فرود مي‌آمد و خانه‌هاي مردم را خراب مي‌كرد و مردم را به عزا مي‌نشاندند، بسيار ضد ملي و نامشروع‌تر از جنگ چريك‌ شهري بود..سال 1365 رسما و علنا پايان جنگ بي نتيجه شهري اعلام ]شد[ و آقاي رجوي در نشستي اعلام داشت كه من بعد جنگ ميكروشهري جاي خود را به جنگ ماكرو مرزي مي‌دهد و اين سرآغاز اداي دين به رژيم بعثي بود و سازمان مجاهدين را در مناسبات رژيم صدام به سمت حل شدگي سوق داد.»
    7- مواضع رسمي سازمان منافقين منتشر شده در نشريات مجاهد
    8- هفته‌نامه شما ـ 10/6/79
    9- وصيتنامه شهيد لاجوردي ـ بنياد فرهنگي شهيد لاجوردي
    10-روزنامه جمهوري اسلامي ـ 21/6/60
    11- روزنامه خراسان ـ 16/4/80
    12- روزنامه كيهان ـ 18/4/80
    13 –روزنامه كيهان ـ 20/4/80
    ویرایش توسط مرصاد : ۱۳۸۸/۰۴/۲۲ در ساعت ۲۱:۳۷
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    بازخوانی پرونده هشتم شهریور

    يكبار ديگر شهريور بدون آنكه از مظلوميت مظلومانش كاسته شودفراخواهدرسید...
    شهريور ماه نام مظلومين زيادي را با خود به همراه دارد، با اول شهريور سالروز عروج شهيد لاجوردي كه رهبر انقلاب نيز در خطبه هاي نماز جمعه از مظلوميتش كه هنوز ادامه دارد سخن گفت تا 31 شهريور سالروز آغاز عروج هزاران عارف و واله در هشت سال جنگ تحميلي و حماسه دفاع مقدس، اما 2 مظلوميت شاخص ديگر در اين ماه به صورت غير قابل باوري همچنان ادامه دارد.
    نخست پرونده 8 شهريور، انفجار دفتر نخست وزيري كه در آن 3 نفر از مسئولين بلند مرتبه ايران به شهادت رسيدند، رييس جمهور، نخست وزير و فرمانده شهرباني اما اين پرونده پس از 24 سال همچنان مسكوت مانده است. ديگر حادثه جمعه سياه، روز 17 شهريور ماه است كه رژيم سفاك ستمشاهي ،‌هزاران مبارز پير و جوان و خردسال را به خاك و خون كشيدو عليرغم گذشت 27 سال همچنان عوامل آن از چنگال عدالت جان سالم به در برده اند و حتي آمار دقيقي از تعداد شهداي آن روز موجود نيست.
    در اين دو پرونده نام يك متهم مشترك وجود دارد و آن «مسعود كشميري» است؛ متهم رديف اول پرونده هشت شهريور كه بر اساس اسناد ترديد ناپذير موجود عامل اجرا كننده بمب گذاري منجر به شهادت شهيدان ؟؟ در رسيدگي به پرونده 17 شهريور مداخله نموده و با جايگاهي كه با چهره منافقانه خود بدست آورده بود نتوانست مانع به جريان افتادن ومحاكمه عاملين كشتار وسيع مردم بي دفاع روز 17 شهريور گردد و نقش منافقين داخلي، عوامل رژيم شاه و رژيم صهيونيستي در آن را مخفي نگه دارد.
    اگرچه اگر هر دو پرونده آمريكاي جنايتكار ربوده است و احتمال مي رود براي جلوگيري از افشاي ماهيت تروريستي خود توسط نفوذيهايش مانع از رسيدگي به اين پرونده ها شده باشد اما نمي توان از نقش عاملين نيز چشم پوشي نمود.
    به نظر مي رسد كليد رسيدگي به پرونده 17 شهريور نيز در رسيدگي به پرونده 8 شهريور است تا مشخص شود چه عواملي موجب ترس استكبار گشته و تمام تش خود را براي جلوگيري از رسيدگي به اين پرونده نموده است.
    در پرونده 8 شهريور متهميني كه تا كنون از آنها در رسانه ها نام برده شده به 3 دسته تقسيم مي گردند؛ نخست گروهي همچون مسعود كشميري، جواد قديري و.. كه چهره منافقانه شان آشكار گرديده و در خارج از كشور به سر مي برند.
    با توجه به مناسبات سالهاي اخير كه منجر به برداشته شدن تدريجي چتر حمايت غرب از منافقين گشته با طرح دعاوي و از طريق سازمانهاي مدعي مبارزه با تروريسم، پليس بين الملل و.. راحتتر از گذشته مي توان آنها را به چنگ قانون گرفتار كرد.
    دسته دوم گروهي هستند كه در زمان رسيدگي به پرونده (سال 60 الي 65) به مسند قدرت بوده اند و پس از مسكوت ماندن پرونده به تدريج ارتقاي جايگاه پيدا كرده اند اما همينگ ديگر بر مسند قدرت نيستند. بهانه شوراي عالي قضايي در آن دوران امكان اخلال در شرايط بحراني نظام بخصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه هاي جنگ بود كه با همين توچيه و مصلحت انديشي توانستند دستور حضرت امام را در اين پرونده اخذ كنند كه فرمودند «فعلا مسكوت بماند» را اخذ كنند.
    لكن اين گروه ديگر در آن شرايط حساس و نظام نيز در آن شرايط اضطراري نيست و با توجه به آنكه حضرت امام قيد فعلا را در دستنوشته شان مطرح نموده اند (بر خلاف برخي كه اصرار دارند ايشان دستور به مختومه شدن داده اند) شرايط براي رسيدگي به پرونده اين گروه نيز مهيا است.
    گروه سوم هم اكنون نيز در برخي از اركان نظام به كرسي قدرت نشسته اند اما ديگ نظام آن شرايط بحراني را سپري كرده است و امكان بررسي پرونده اين گروه نيز موجود است.
    در شرايطي كه عدم هماهنگي بين وزارت اطلاعات و قوه قضايي در اين زمينه از بين رفته است و در راس وزارت اطلاعات فردي نشسته است كه در طول رسيدگي به پرونده اشراف كامل بر آن داشته و معاون اول قوه قضاييه حجت السلام والمسلمين رييس نيز كه آن روز دادستان انقلاب اسلامي تهران بود و متصدي اصلي پرونده بوده اند امروز بسط ؟ دارند و ناظر پرونده حجت السلام والمسلمين رازيني نيز در قوه قضاييه مي توانند ايشان را ياري كنند مشكلات گذشته سپري شده و انتظار جدي مي رود هر چه سريعتر اين پرونده و به تبع آن پرونده 17 شهريور به جريان افتد.
    بدون شك رسيدگي به اين پرونده مي تواند از طرفي منجر به تبرئه شدن برخي از اشخاص گشته و موجب رفع برخي نگراني ها و افزايش وحدت و همدلي شود و از سوي ديگر موجب برملا شدن چهره پيچيده نفاق گرديده و برخي از عناصر نفوذي استكبار از دستگاه حكومت تصفيه گشته و موجبات تسهيل در خدمت به مردم فراهم مي گردد.
    با مشخص شدن سرنوشت اين پرونده ديگر شاهد شنيدن جملاتي از اين قبيل هم نخواهيم بود كه من در پرونده انفجار نخست وزيري متهم هستم و مشكلي برايم پيش نيامده و اين قبيل اتهامات (اشاره به پرونده پتروپارس) برايم مشكلي پديد نخواهد آورد» با به نتيجه رسيدن اين پرونده «عدالت» جديترين دغدغه رييس جمهور از بند اسارت قدرت و مقام بيرون خواهد آمد و اعتماد به جامعه باز خواهد گشت.
    اغلب متهمين اين پرونده در زمان بررسي آن در دهه چهارم زندگي خود بوده اند و همينك دهه ششم زندگي را تجربه مي كنند و اگر سيدگي به آن بيش از اين به تعويق افتد ديگر امكان فاش شدن حقيقت فراهم نخواهد بود و عدم رسيدگي به يكي از بزرگترين عمليات هاي تروريستي عليه جمهوري اسلامي كه متهم رديف اول آن در ‎‎آغوش غرب روزگار را سپري مي كند به عنوان يك نقطه منفي تا ابد در كارنامه قضايي و اطلاعاتي نظام جمهوري اسلامي باقي خواهد ماند. با روشن شدن اين پرونده شايد بتوان جواب سئوال امام جمعه موقت تهران را كه نمي دانم چرا آمار شهداي 17 شهريور با گذشت اين همه سال به دست نيامده داد و شايد بتوان پس از قريب به سه دهه متهمين آن كشتار غير انساني را محاكمه كرد.
    شايد در اين بررسي ها بتوان فهميد آيا بين كشميري كه با حكم نخست وزير دولت موقت در اداره دوم ارتش حضور يافته بود و در كنار دهها خيانت، در رسيدگي به پرونده 17 شهريور مداخله نموده و مانع به جريان افتادن و محاكمه عاملين آن شد و فردي كه نام او در پرونده انفجار نخست وزيري به عنوان متهم مطرح است و سران حزب توده در جريان محاكماتشان او را جاسوس cia قبل و بعد از انقلاب معرفي نمودند رابطه اي برقرار است؟

    ویرایش توسط مرصاد : ۱۳۸۸/۰۴/۲۲ در ساعت ۲۱:۱۴
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13






    مسعودکشمیری کیست؟

    هر سال همزمان با هشتم شهريور ماه، نام مسعود كشميري به عنوان عنصري كه عامل انفجارعبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60نخست وزيري بوده و با نفاق خود تا اصلي ترين مراكز امنيتي كشور نفوذ نموده بود، مطرح مي شود. نام او غالباً همراه است با بيان تزويرهايش كه دو خودكار در جيب داشته يكي براي بيت المال و يكي شخصي و... اما در این میان، كمتر، سوابق و شخصيت او بررسي شده است.
    مسعود کشمیری فرزند سعید با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود که از تاریخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهای 6 ماهه به عنوان کارآموز در وزارت کار و امور اجتماعی شاغل بوده است.

    وی همچنين پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شركت "سايبرناتيك" و شركت انگليسي "رايدر هند" با مسئوليت فردي معروف به "مستر نيشام" شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجی ها به کشورهایشان، شرکت مذکور منحل مي شود و مسئول شركت با برجاي گذاشتن اموال خود از كشور فرار مي كند.

    شركت سايبرناتيك نيز مربوط به اسماعيل داودي شمسي بوده است و معرف هاي كشميري قدسي خرازيان و رضيه آيت الله زاده شيرازي از اعضاي شاخص منافقين بوده اند. از ديگر معرفين وي علي اكبر تهراني است كه از متهمين رديف اول در پرونده هشتم شهريور بوده است.

    وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -كه برادر همسرش نيز بود و در درگيري مسلحانه معدوم شد-، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و كمي پيچيده تر عمل کرد.

    او به همراه علي اكبر تهراني تحت مسئوليت محمود طريق الاسلام در اين سازمان حضور داشت. وی پس از انقلاب نيز همچنان عضو سازمان منافقين بوده و اسامي مستعاري همچون "حنيف" و "مجيب" داشته است. منزل او در مهرشهر كرج و آرياشهر از بزرگترين انبارهاي سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالايي از سازمان در اين منازل به تشكيل جلسه مي پرداخته اند. همسر وي مينو دلنواز نيز از اعضاي فعال منافقين بوده است و اکنون نیز به همراه وی متواري است. کشمیری همزمان با فعاليت گسترده در سازمان منافقين به عضويت در كميته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستي محمد كاظم پيرورضوي در مي آيد.

    وي مدتي نيز در ضد اطلاعات مركزي نيروي هوايي و مركز مستشاري امریکايي ها با عنوان نماينده نخست وزير دولت موقت و زير نظر كميته اداره دوم ارتش مستقر بود. در اين مدت، از جمله اقدامات وي مي توان به مداخله و جلوگيري از به جريان افتادن و محاكمه عاملان كشتار 17 شهريور اشاره کرد كه با توجه به ريشه امریکايي جمعه خونين و تظاهر منافقين در آن تاريخ به اعمال ضد امریکايي، محل تأمل فراوان است.

    وي در بدو تأسيس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز مدتي به عضويت آن در آمد. معرف وي عبدالمجيد قباديان معدوم از ديگر نفوذي هاي ارشد منافقين به سپاه آقاي داود شمسي بوده است.

    وي همچنين عضويت مؤثر در ستاد خنثي سازي كودتاي نوژه به نمايندگي از كميته اداره دوم ارتش داشته است كه از جمله خيانت هاي وي در اين مقطع، فراري دادن رهبر عمليات كودتا سرهنگ احسان بني عامري بوده است.

    وي سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزيري را دريافت مي كند و براي آغاز اين مسير، ابتدا عضو دفتر نخست وزيري در سيتان و بلوچستان مي شود. کشمیری مدتي كوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سياسي اجتماعي بهزادنبوي وزير وقت مشاور در امور اجرايي مشغول به كار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست وزيري به سرپرستي خسرو تهراني رفت. وي از آنجا مدتي به فعاليت در دبيرخانه شوراي امنيت پرداخت و سپس جانشين خسرو تهراني در دبيرخانه شوراي امنيت شد. عملكرد وي در اين جايگاه آنچنان بود که بسياري به غلط تصور كرده اند وي خود دبير شوراي امنيت بوده است.
    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60



    از دوستان صميمي او مي توان به علي اكبر تهراني، جليل بيات (كه از اتهاماتش جسدسازي براي كشميري و تلاش براي شهيد جلوه دادنش بوده است)، اشاره کرد.

    پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد، پدر مسعود کشمیری بازنشسته شرکت نفت بود که در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. این بخشی از اطلاعاتی است که حجت الاسلام ری شهری در کتاب خاطرات خود از مسعود کشمیری نقل می کند.

    درباره مسعود كشميري، سعید شاهسوندی، عضو پیشین مرکزیت مجاهدین خلق ایران كه مدتي با كشميري در تركيه همخانه بوده است، در مصاحبه اي گفته است: «ولی کشمیری را مدت کوتاهی در ترکیه در یک خانه سازمانی که من آنجا بودم و همسرم نیز بود، در حوالی خیابان فاتح استانبول ترکیه، کشمیری و همسرش مدتی آنجا بودند.

    مکان این خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود که یکی از خلفاء و پادشاهان است. در آن حوالی ما یک خانه ای داشتیم و بعدها در منطقه شمالی استانبول بود و ما مدتی در این هر دو محل با کشمیری و خانمش و من و خانمم هم خانه بودیم و مدتی با هم بودیم. طبعاً ما زیاد درباره حادثه هایی که بر هر کدام از ما رفته صحبت نمی کردیم، این یکی از اصول سازمانی بود ولی به هر حال ایشان مدتی در ترکیه بود."

    او ادعا مي كند مسئول بالاتر كشميري فردي به نام افتخاري بوده است: «مهدی افتخاری مسئول بخش نظامی- امنیتی سازمان هست، در آن ایام، مسئول بخش نفوذی ها بود، اینهایی که در ارگان ها نفوذ کردند در ارتباط مستقیم با مهدی افتخاری هستند. مهدی افتخاری چهره ای است که در هیچ یک از جلسات علنی در ستادهای شناخته شده سازمان و مراکز اصلی یا تردد نمی کند و یا بسیار کم تردد می کند و از ورودی های معمولی ساختمان ورود و خروج نمی کرد و در جلسات کمتر حضور پیدا می کرد. کاندیدای علنی سازمان در مجلس و خبرگان نبود و همیشه چهره ای بود که در حاشیه بود و کمتر کسی او را می شناخت و کمتر کسی از نیروهای جدید می دانست او چه نقشی دارد که در این ایام مسئول بسیاری از نیروها از جمله مسعود کشمیری، همین آقای مهدی افتخاری است.»

    سرهنگ مهدی کتیبه از اعضاي حاضر در جلسه شوراي امنيت كه جان سالم به در برده است، درباره كشميري مي گويد: «در اواخر سال 57 از طرف نخست وزیری عده ای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور کردند. از جمله این افراد آقای کشمیری بود که با دست خط رسمی رئیس دفتر نخست وزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارک نیروی هوایی را بر عهده گیرد. رئیس دفتر نخست وزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب کشمیری به کلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا می کند. ایشان تا کمی قبل از انفجار نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی که آنها هم از نخست وزیری معرفی نامه داشتند و در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می دادند. کشمیری به این صورت وارد تشکیلات نظامی گردید و بعد از مدتی کارش را در نیروی هوایی رها کرد و به شورای امنیت آمد، او قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی، قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه که هر کس که ایشان را می دید، فکر می کرد حتی نماز شبش را نیز ترک نمی کند.»

    شاهسوندي كه اکنون از منافقين بريده و در خارج از كشور به سر مي برد، درخصوص چگونگي عملكرد كشميري مي گويد: «یک طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت کرد و گفت کاری کنیم که جلوی نفوذی ها را بگیریم و آنها را شناسایی کنیم، در حالی که خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را می داد و طبعاً هیچ کس جز خودش مسئولیت این طرح را بر عهده نمی گرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند که ممکن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممکن بود آنها را از قسمت های مختلف حذف کند و در عین حال جایگاه خودش را مستحکم تر کند.

    ما همان طور که گفتم در کردستان مشغول به رادیو مجاهد بودیم، بعدها معلوم شد که جمهوری اسلامی به دنبال راه افتادن رادیو مجاهد طرح بمباران ایستگاه رادیویی را در دستور کار خودش قرار داده، طرحی که کشمیری بعدها در سازمان گفت که پیشنهاد رفسنجانی بوده و پیگیری اش به نخست وزیری داده می شود.
    ابتدائاً پارازیت هایی که فرستاده می شود و همچنان اثر نمی کند و طرح بمباران را می دهند که ابتدا شناسایی محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است که مسئول این طرح کشمیری است و نتیجه هم معلوم است که چه سرانجامی دارد!»


    اشاره شاهسوندي به موضوعي است كه در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو می گیرند.

    ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فرکانس های مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشکیل و مأموریت می یابند محل رادیو را کشف کنند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را برعهده داشته است، قائم مقام خود مسعود کشمیری را در رأس این ستاد قرار می دهد.

    پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام می شود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه شده و سقوط می کند.

    پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور می شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در رأس کمیته قرار می گیرد. در این عملیاتها جواد قدیری نيز کشمیری را همراهی می نموده است.

    سعيد شاهسوندي در مصاحبه خود همچنين به نامه اي از مسعود كشميري اشاره مي كند كه به خوبي معرف شخصيت اوست و در بر دارنده اطلاعاتي پيرامون عملكرد وي مي باشد.

    شاهسوندي در توضيح اين نامه مي گويد: «این توضیح را می دهم چون بدون این توضیح نامه معنا پیدا نمی کند. در ماجرای انقلاب ایدئولوژیک کسانی که متحول می شدند، با مکانیزم هایی که بعداً عرض خواهم کرد، اینها بعد از متحول شدنشان و بعد از وصل شدنشان به رهبری دیگر در اینجا و در سازمان مجاهدین چیزی به نام دبیر کل، مسئول اول و.... وجود ندارد، بلکه چیزی که وجود دارد فقط رهبر است... مسعود کشمیری در این ایام نامه ای بعد از متحول شدنش می نویسد، این نامه بلند است و در این نامه اسم مسعود کشمیری ذکر نمی شود و با امضای محفوظ است و تحت عنوان "نامه یکی از قهرمانان عملیات ویژه" توضیحی می دهد که قهرمان عملیات ویژه به کسانی گفته می شود که در دوران حیاتشان یک کار بسیار ویژه انجام داده اند... این نامه بعد در نشریه مجاهد شماره 250 در همان سال 64 به چاپ رسید. هدف از چاپ این نامه در آن سال در واقع تأییدیه گرفتن برای ماجرای انقلاب ایدئولوژیک بود. آن موقع آقای رجوی احتیاج داشت که هر کسی حتی به بهای لو دادن بخشی از کارهایی که در آن سال ها صورت گرفته تأییدیه لازم داشت چرا که شرایط بحرانی بود، خطیر بود و احتیاج داشت همه به تأیید کاری که او کرده در واقع بپردازند. در مقدمه اش می گوید که صفت قهرمان در حیات هر مجاهدی کمتر به او داده می شود مگر که عملیات بسیار خطیر و ویژه ای را انجام داده باشد مگر این که در دوران حیاتش امتحان های ویژه ای را از سر گذرانده باشد.

    البته این نامه اسم نمی آورد که مسعود کشمیری عامل و نویسنده این نامه است، ولی با کمی اطلاعات جانبی که انسان ها می توانند داشته باشند یا من اکنون از طریق این صحبت در اختیار شنوندگان خواهم گذاشت یا بخشی از آن را قبلاً گفته ایم، مقایسه و کنار هم نهادن این اطلاعات برای شما شنوندگان به خوبی روشن می کند که این نویسنده جز مسعود کشمیری کسی نیست، البته آن سال ها در درون روابط بخشی از افراد و شماری از افراد می دانستند.»

    اگرچه اين نامه توسط فردي نوشته شده كه ادبيات موهنش مورد آزار خوانندگان خواهد شد، اما ضمن پوزش، براي معرفي شخصيت وي بخش هايي از آن را در ادامه آورده ايم.

    در ابتداي نامه متن مفصلي است كه مسعود كشميري با كپي برداشتن از زيارتنامه ها به عربي نوشته است و با اين عبارت شروع مي شود كه "السلام علیک یا مسعود، السلام علیک یا مریم، السلام علیک یا وارث امیرالمؤمنین..." كه به دليل محتواي وهن آلود آن از آوردن ادامه آن پرهيز مي كنيم.

    در اين نامه مسعود کشمیری می نویسد: «من بنا به مسئولیتم سال ها در درون ارتجاع، البته تحت رهبری و امر تو غوطه خوردم. بالا و پایین آن را از نزدیک تجربه کردم، در مقاطع مختلف در حساس ترین ارگان های اصلی اطلاعاتی رژیم بوده ام، یعنی در شکل گیری سپاه پاسداران و جریان تصمیم گیریهای مقطع سرنگونی رژیم گذشته در ساواما و ضد اطلاعات ارتش در زندان اوین و در جریان شکل گیری اطلاعات سپاه و آماده شدنش برای کشتار مجاهدین در دادستانی و نقاط حساس تر بعدی...» نقاط حساس بعدی که همان شورای عالی امنیت است را نام نمی برد تا هويتش افشا نگردد.

    در بخش دیگری از نامه اش می نویسد: «می خواهم بدون آن که زیاد فکر کنم و مطالبم را مرتب کنم، برخی نمونه ها و خاطره هایی را که در دل ارتجاع دیده ام، برایت بگویم.» و بعد ادامه می دهد: «در فروردین ماه 60 بود که برادر قهرمانم... {به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری} از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... {شورای عالی امنیت} را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محکم کردن پایم شروع به کار کردم. رهنمودها را برادر شهیدم... {احتمالا معدوم محمد بقایی} می داد. خطوط قسمتی که به آنجا نفوذ کرده بودم، برای همه ارگان های رژیم، اعم از دادستانی، کمیته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. یک بار خودم فضای به خصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشکیل یک جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهره های اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها که قبلاً با آنها صحبت کرده بودم، مسئله چک برخی افراد و این که نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح کردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم.

    یادم می آید در اوایل مرداد 60 که سازمان در آستانه اجرای یک طرح مشخص بود، ناگهان مسئول من تماس گرفت و به من گفت طرح اجرا نمی شود و آن را به تعویق انداخت. او در وقت خداحافظی ضمناً به من گفت مژده ای هم برایت دارم که اگر بدانی شور و عشق و ایمان بیشتری پیدا می کنی، هر قدر فکر کردم این مژده چه می تواند باشد، عقلم به جایی نرسید.

    با خودم فکر کردم ممکن است ابلاغ عضویت باشد، یا مژده پیروزی عملیات دیگری در سازمان، یا نمی دانم چرا، چند روز بعد از این دستور {یعنی دستور لغو آن عملیات که کشمیری می توانست انجام دهد} صبح که به شورای عالی رفتم، دیدم همه ماتم زده اند، پرسیدم چه شده؟ گفتند: دیشب رجوی و بنی صدر با هواپیمایی به خلبانی معزی در فرودگاه پاریس به زمین نشسته اند {...} خارج بودن مسعود از دسترس رژیم یعنی بیمه شدن انقلاب، یعنی تداوم مبارزه و زنده ماندن اسلام انقلابی. خیلی خوشحال شدم و داخل اتاقم آمدم، در را از پشت اتاق قفل کردم و سجده شکر به جا آوردم، همه چیز برایم روشن شد، مژده ای که مسئولم به من گفته بود همین بود.»

    شاهسوندي در تفسير آن عمليات لغو شده، توضيح مي دهد كه آن طرح انفجار نخست وزیری بوده است كه می بایست همان اوایل مرداد ماه انجام بگیرد، ولی به خاطر طرح خروج مسعود رجوی این طرح به 8 شهریور ماه منتقل می شود.

    در ادامه نامه كشميري آمده است: «در همان ایام که آغاز کار رادیو بود (مقصود رادیو مجاهد است) رژیم بیش از عملیات نظامی از صدای مجاهد وحشت داشت، در ابتدا، مسئله از طرف رفسنجانی و نخست وزیرشان پیگیری شد، وقتی پارازیت مسئله را حل نکرد، اقدامات جدی تری را می خواستند به مرحله اجرا بگذارند.

    هیئت هایی از مخابرات، سپاه، رادیو و تلویزیون، ارتش و نیروی هوایی برای یافتن محل فرستنده تلاش می کردند، گزارشات ارسالی برای شورای عالی که به دست من می رسید حاکی از این بود که مسئله اصلی یافتن محل فرستنده رادیو است. شورای عالی دفاع در یکی از گزارشات خود نظر داده بود که در مقایسه با جبهه های جنگ اولویت را به شناسایی محل فرستنده رادیویی مجاهد بدهید.

    در تاریخ... {طبيعتاً روزهاي نزديك به 8 شهريور} بعد از مدت ها برادر قهرمانم به خانه ما آمد {مقصود مهدی افتخاری است} همه از دیدنش به خصوص در جو خفقان و تنهایی خاصی که ما در آن بودیم، خوشحال شدیم. نمی دانستم که چه هدیه گرانبهایی را برایم آورده است، او گفت اگر سازمان تصمیم بگیرد که طرح ...{ طبيعتاً منظور انفجار نخست وزیری است} را به اجرا در آورد، تو چه طرحی داری؟ من هیچ طرحی را بهتر از انجام عمل فدایی ندیدم و بلافاصله طرح را گفتم، { مقصود عملیات انتحاری است}‌

    مدت ها قبل روی این امر فکر کرده بودم و آن را اوج کار و ایفای مسئولیتم می دانستم، برادر مهدی {همان مهدی افتخاری} گفت این جواب تو بار مسئولیت ما را سنگین تر می کند و موقع خداحافظی گفت در مورد پاسخ نهایی ات فکر کن و بعداً به من بگو. او رفت و من با ابتلایی که دقایقی قبل آن را از سر گذرانده بودم به کلاسی بالاتر راه یافتم.{...}

    از این پس دست هایم به اراده ات حرکت می کند و پاهایم به اراده ات قدم بر می دارد، و روحم و قلبم با شما یگانه است و ادامه می دهد، مرگ بر رژیم، درود بر رجوی، فدایی تو... {همانطور كه اشاره شد نام وي درج نشده} تاریخ 27/2/1364"

    اما شاهسوندي در حالي كه به وضوح همچنان با جمهوری اسلامي موضع دارد،‌علت شكست پروژه كشميري را اينگونه ترسيم مي كند: «در واقع حکومت جمهوری اسلامی حکومتی از نوع حکومت های کلاسیک رایج دنیا نیست و یا حتی از نوع حکومت های استبدادی دنیا نیست که اگر سرانی از حکومت زده بشوند و یا از حکومت خارج بشوند، بقیه را رعب و وحشتی بگیرد و کلاً نظام فرو بپاشد.»

    مسعود كشميري همچنان زنده است، برخي از اعضاي منافقين معتقدند او نيز همچون بسياري ديگر از اعضاي ارشد منافقين بريده است و برخي ديگر او را به دليل جرم آشكاري كه مرتكب شد،ه همچنان محتاج منافقين مي دانند و معتقدند با مسعود و مريم رجوي در اردن به سر مي برد. اما آنچه موجب افسوس است، اين است كه او در پي آنكه پرونده انفجار نخست وزيري همچنان مسكوت مانده است، علي رغم اينكه تمام اسناد محكمه پسند بر عليه او دلالت دارند، گويا مورد تعقيب هيچ نهاد بين المللي همچون اينترپل نيست و اين است كه بر مظلوميت رجايي و باهنر مي افزايد...

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    چراپرونده هشتم شهریور به جریان نیفتاد؟
    «فعلا مسكوت بماند!» اين دستور حضرت امام سلام الله عليه در ذيل درخواست شوراي عالي قضايي دربارة ادامة رسيدگي به «پروندة انفجار هشت شهريور و شهادت شهيد باهنر و رجايي» است. بهانه و توجيه شوراي عالي قضايي براي اخذ چنين دستوري در آن دوران، امكان اخلال در شرايط بحراني نظام به خصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه‌هاي جنوب و قرار داشتن گروهي از متهمين بر مسند قدرت بود. اما امروز كه نظام در آن شرايط اضطراري نيست، چرا پروندة انفجار «هشت شهريور» به جريان نمي‌افتد؟

    «خدایا تو شاهدی چندین‌بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همان‌ها که التقاط به گونة منافقین خلق سراسر وجودشان را و همة ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند هم رجایی و باهنر را می‌کشند هم به سوگشان می‌نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسؤولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسؤولین و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافق‌کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسؤولین گوشزد کرده‌ام.
    گفته‌ام که خطر اینان (منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است چرا كه علاوه بر همة شيوه‌‌هاي منافقانه منافقين سالوسانه در صف حزب‌اللهيان قرار گرفته صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده‌اند به گونه‌اي كه عملاً عقل و ارادة منفصل برخي تصميم‌گيرندگان قرار گرفتند.»
    از وصيت نامه شهيد لاجوردی دادستان سابق انقلاب
    و از مسؤولان بررسی پرونده هشت شهريور

    خار چشم منافقین
    شهید لاجوردی در زمان رسیدگی به پروندة هشت شهریور با دستگیری برخی عناصر مشکوک به سرعت به هستة اصلی یعنی طراحان فاجعة هشت شهریور نزدیک می‌شد. از جمله دستگیرشدگان فردی به نام تقی محمّدی که نزدیکترین فرد به کشمیری (عامل انفجار) محسوب می‌گشت و می‌توانست اطلاعات ذیقیمتی را در مورد طراحان اصلی ترور شهید رجایی و باهنر ارائه دهد. اما در همان روزهای اوّلیه پس از دستگیری یک شب به صورت مشکوک در سلول خود به قتل رسید.
    نکتة قابل توجه این‌که تاکنون همة کسانی که به نوعی در پیگیری هشت شهریور نقش داشته‌اند به شهادت رسیده‌اند از جمله شهید ربانی املشی و شهید قدوسی را نیز می‌توان علاوه بر شهید لاجوردی نام برد.
    شهید لاجوردی در زمانی به شهادت رسید که عهده‌دار هیچ‌گونه مسؤولیتی نبوده و ترور وی هیچ ارزش حرفه‌ای و سیاسی نداشت و منافقین می‌توانستند با توجه به ریسک‌پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد.
    نکتة دیگر این‌که ممکن است ادّعا شود منافقین به خاطر کینه‌ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می‌باشد به دلیل این‌که شهید لاجوردی مدّت زیادی بود که از مسؤولیت‌های خود کناره گرفته و با همان ساده‌زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می‌توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند.

    اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفته‌های آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پروندة هشت شهریور و قطعاً پیشنهاد ترور شهید لاجوردی ازسوی کسانی داده شد که از بازگشایی پروندة انفجار دفتر نخست‌وزیری هراسناک بودند.

    آفتاب پشت ابر: انفجار هشت شهریور
    ... یك مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد كه یكی از كادرهای سازمان منافقین این مطلب را نوشته بود، كه سازمان مجاهدین [خلق] اشتباه كرد، كه رو در روی نظام ایستاد و خودش ضربه خورد. این‌ها باید این استراتژی را انتخاب می‌كردند كه می‌آمدند زیر عبای آخوندها قرار می‌گرفتند، مدتی می‌ماندند. در موقع مقتضی بیرون می‌آمدند و قدرت را قبضه می‌كردند. یك عدّه به این سفارش ماندند و عمل كردند... این‌ها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آن‌ها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» (عامل انفجار) منافق است. با او سابقه‌دار و هم‌بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پست‌های بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبه‌رو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از این‌ها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمّدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازة او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود. (ص636-634]
    از هفته‌نامه «شما»- سخنرانی «روح‌الله حسینیان» 10/6/1379

    از جلد دوم كتاب شهید دكتر «باهنر» الگوی مقاومت
    مصاحبه مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری [1360]:
    از خاكسترهایی كه در آنجا بود، مقداری جمع كردند و در پلاستیك ریختند و به عنوان جسد «كشمیری» به مسؤولین معرفی كردند. البته بعضی از آن كسانی كه این كارها را می‌كردند؛ الان در زندان هستند و به عنوان همین مسئله مورد سؤال هستند كه چگونه یك مشت خاكستر را به عنوان جسد «كشمیری» معرفی كردند؟ (ص706)

    سید «رضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379:
    ... مطابق با اظهارات بازجویی، كه من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شكل بوده كه رئیس‌جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت درب خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر كشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز... در سمت رأست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت رأست رئیس‌جمهور] مكان منشی جلسه قرار داشت كه «كشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. كیف بمب را در كنار پای خود نزدیك به «شهید رجایی» كار گذاشت.
    «كشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مكان كنار رئیس‌جمهور كه جای نشستن مسؤول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت... در كنار درب ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیركشور، رئیس‌شهربانی، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمی فاصله، فلاكس‌های آب‌جوش و چایی و تعدادی استكان و نعلبكی وجود داشت.
    «كشمیری» بدون كیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چایی می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» این‌ها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز كه «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مكالمة كوتاهی می‌كند. به جای این‌كه برود و سرجای جدید خود در كنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از درب خارج می‌شود... شما تعقیب كن كه چه كسانی از نخست‌وزیری یا جاهای دیگر «ربانی‌املشی» و «موسوی‌اردبیلی» را در شورای عالی قضایی با هزار جور بازی و بهانه، بازی دادند كه پرونده، دست «لاجوردی» نیفتد.
    بچه‌های 51-41 ساله كه روزنامه منافقین توزیع می‌كردند، اوین می‌رفتند. پرونده قتل رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را ارجاع دادند به دادگستری؟ چه دستی در كار بود؟... چطور «تقی محمدی» سرنخ اصلی، از كشور خارج شد. وقتی هم كه با پیگیری «لاجوردی»‌، «تقی محمدی» مطالبی را عنوان كرد، پیگیری‌اش چه شد؟ روز روشن، شهید ساختند از آن منافق بی‌همه‌چیز جانی. آوردند تا مجلس و تریبون‌ها، كه دكتر «زرگر» حساس شد و داد و بیدادش درآمد كه این چیه آوردید،‌ می‌گویید جنازه «كشمیری» است؟... مگر «كشمیری» در ارتش، پروندة سرقت اسناد و ضد جاسوسی برایش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقری» فرمانده نیروی هوایی هم كشیده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخست‌وزیری آوردندش؟ (ص628-625)

    از صورتجلسه 543 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»:... من اعتقاد خودم را می‌گویم. با توجه به اسنادی كه به جهاتی، من دیدم كه از خانه «كشمیری» به دست آمده، شاید آن موقع هم برای بعضی از برادرها عرض كرده باشم. (سی‌.آی.ا) و آن عواملی كه «كشمیری» را تا اینجا رساندند، افرادی به مراتب قوی‌تر از «كشمیری» به صورت نفوذی در دستگاه‌ها باید داشته باشند تا «كشمیری» را قربانی این‌كار بكنند... (ص594)

    در پروندة 8 شهريور متهميني كه تا كنون از آن‌ها در رسانه‌ها نام برده شده به 3 دسته تقسيم مي‌گردند: ... دستة دوم گروهي هستند كه در زمان رسيدگي به پرونده (سال 60 الي 65) به مسند قدرت بوده‌اند و پس از مسكوت ماندن پرونده به تدريج ارتقاي جايگاه پيدا كرده‌اند اما همينك ديگر بر مسند قدرت نيستند. بهانة شوراي عالي قضايي در آن دوران امكان اخلال در شرايط بحراني نظام بخصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه‌هاي جنگ بود كه با همين توجيه و مصلحت‌انديشي توانستند دستور حضرت امام را در اين پرونده اخذ كنند كه فرمودند «فعلاً مسكوت بماند». لكن اين گروه ديگر در آن شرايط حساس و نظام نيز در آن شرايط اضطراري نيست.

    از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه‌ نمازجمعة «هاشمی رفسنجانی» :
    ...برنامه می‌ریزند، یكی را بكشند. یكی هم در كنار او بدنام كنند... اخیراً من شنیدم تلفن‌هایی به كار افتاده و افرادی جریان‌هایی كه تحقیقاً ریشه‌اش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار می‌دهند و این ترور دوم است. (ص559)

    از كتاب «پس از بحران» - خاطرات هاشمی‌رفسنجانی:
    ...یكشنبه 7 تیر [1631] ... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخست‌وزیری و جنایت «(مسعود) كشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «كشمیری» و همكاران او داد. یك سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود كه باید تحقیق كنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» كه تاكنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است...

    از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی» (7/7/1371):
    ... «كشمیری» و بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد.
    از وصیت‌نامه «شهید سیداسدالله لاجوردی- منتشره در شهریور 1377:
    ... خدایا تو شاهدی چندین‌بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را [-] (همان‌ها كه التقاط به گونة منافقین خلق سرأسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند؛ هم «رجایی» و «باهنر» را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند؛ به مسؤولین گوشزد كرده‌ام

    ویرایش توسط مرصاد : ۱۳۸۸/۰۴/۲۲ در ساعت ۲۱:۲۷
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پرونده ناتمام يك انفجار


    پرونده انفجار دفتر نخست وزيري، با وجود آنكه شهادت چند تن از كارگزاران نظام را در خود دارد و ابعاد فاجعه از نظر كمّي قابل مقايسه با انفجار 7 تير حزب جمهوري اسلامي نيست اما همواره حساسيت هاي فراواني را در خود داشته و ناظران سياسي كماكان از آن به عنوان يكي از نقاط كور تاريخ انقلاب ياد مي كنند.


    اگرچه سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بلافاصله پس از اين انفجار مسئوليت آن را برعهده گرفت اما حواشي اين رويداد، نشان داد، اين اعلام، بيشتر به يك اظهار وجود و اعلام قدرت كاذب شبيه بوده تا واقعيت.


    مسعود كشميري عامل انفجار دفتر نخست وزيري كه در روزهاي آخر حتي تا مقام دبيري شوراي عالي امنيت ملي نيز ارتقا يافته بود، پس از اين انفجار از كشور گريخت.


    ماجراي روز واقعه دفتر نخست وزيري، بارها طي سالهاي اخير دهان به دهان گشته است:


    ساعت 3 بعدازظهر، جلسه شوراي امنيت ملي؛ حاضران: محمدعلي رجايي رئيس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزير، مسعود كشميري دبير شوراي امنيت بالاي ميز جلسه نشسته اند. تيمسار وحيد دستجردي كنار باهنر و بعد از او اخياني به جاي فرماندهي ژاندارمري كل نشسته، در كنار وي به ترتيب تيمسار كتيبه، سرورالديني معاون وزير كشور، خسرو تهراني از اطلاعات نخست وزيري، كلاهدوز قائم مقام سپاه يك طرف ميز بودند و طرف ديگر ميز تيمسار شرف خواه معاون نيروي زميني، سرهنگ وحيدي معاون هماهنگي ستاد مشترك، سرهنگ وصالي فرمانده عمليات نيروي زميني، و سرهنگ صفاپور فرمانده عمليات ستاد مشترك قرار دارند.


    ضبط صوت بزرگ كشميري كه مخصوص ضبط جلسات است، درست نزديك رجايي و باهنر قرار مي گيرد و در اثناي جلسه...


    كشميري از ساختمان نخست وزيري و به تبع آن از كشور خارج مي شود اما يك گروه نام آشنا در دفتر اطلاعات نخست وزيري، اصرار دارند كه كشميري در جريان انفجار شهيد شده و از او فقط خاكستري مانده است!



    سرهنگ كتيبه درباره واقعه روي داده در گفتگو با هفته نامه سروش مورخ 6/8/1361 مي گويد: «جناب سرهنگ «كتیبه» شما كه خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بی‌خبر («كشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد...
    مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همین‌طور كه روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت می‌سوزد...

    مسئله‌ای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پرده‌های گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود...»


    خبرگزاري فرانسه به نقل از خبرگزاري پارس (كه بعدها به خبرگزاري جمهوري اسلامي ايرنا تغيير نام يافت) اعلام كرد، گروه مجاهدين خلق در انگلستان طي اطلاعيه اي مسئوليت اين انفجار را پذيرفته اند. با اين حال بهزاد نبوي، در مصاحبه مندرج در كتاب "بيم ها و اميدها" تأكيد مي كند توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را كه طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.


    اصرار برخي اعضاء دفتر اطلاعات نخست وزيري بر شهادت كشميري از ديگر نقاط مبهم در اين پرونده است به طوريكه با گذشت روز پس از انفجار، روابط عمومي نخست وزيري در اطلاعيه اي با تأكيد بر اينكه پيكر سومي كه توسط مردم تشييع شده متعلق به كشميري نبوده بلكه جسد سيد عبدالحسين دفتريان مديركل مالي اداري نخست وزيري بوده است، افزود: بر اساس همین گزارش پیكر «شهید مسعود كشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمتهای بدست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است!



    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60

    تشييع تابوت خالي به نام کشميري در مقابل مجلس شوراي اسلامي، مسعود کشميري


    نويسنده كتاب شنود اشباح پس از اشاره به اين اطلاعيه، چنين مي نويسد: «در این اطلاعیه رسمی كه سندی غیرقابل انكار می‌باشد، به دروغ نه تنها «مسعود كشمیری» به عنوان شهید اعلام می‌گردد، بلكه پس از افشای كذب بودن، بر دفن قسمتهای بدست آمده از جسد وی! به همراه سه شهید دیگر تأكید می‌گردد... نكته عجیب دیگر اینكه مطابق قسمت اول اطلاعیه: «شهید دفتریان» در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیكر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود كشمیری» اشتباه گرفته بودند؟ و الله یشهد انَّ‌المنافقین لكاذبون»


    همسر شهيد دفتريان نيز درگفتگو با همان شماره هفته نامه سروش مي گويد: «این قدر می‌دانم كه ساعت حدود هشت و چند دقیقه‌ای بود كه نام «كشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند حتی تا ساعت 2 آنروز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام كردند. معلوم شد كه به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «كشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یكی جنازه «شهید رجایی» ‌و یكی جنازه «شهید باهنر» كه سوخته بودند و غسل نمی‌خواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن كردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز كه من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» كه قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم كه بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «كشمیری» دفن شده كه این برای من سؤال شد كه دو تا جنازه كه سوخته بود كنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند كه كشمیری هم سوخته بود خوب این هم باید سریع دفن می‌شده. چطور شد كه دو تا جنازه سوخته كنار هم بعد از آن جنازه‌ای كه سوخته نشده و بعد از آن یك خشتی زده‌‌اند و نوشته‌اند «كشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...»



    هاشمي رفسنجاني در كتاب عبور از بحران درباره اين ماجرا مي نويسد: «دوشنبه 9 شهریور [1360]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آورند، مشاهد كردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از داندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود.

    مقداری گوشت [؟!] هم در كیسه نایلونی [جمع] كرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود كشمیری» منشی جلسه»


    سيد رضا زواره اي نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي در سؤالي از وزير دادگستري وقت، مي پرسد: «هیچ‌گاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانه‌ها، چه روزنامه‌ها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخست‌وزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه می‌كند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوسته‌ای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ می‌دهند.»


    جمع كردن مقداري خاكستر در يك كيسه نايلون به عنوان جسد كشميري، ورود شيون كنان يك زن به عنوان همسر شهيد با فريادهاي مسعود مسعود، تشييع با شكوه تابوت منتسب به كشميري با شعار "كشميري چي شد؟ كشته شد!" به روي دست مردم و خلاصه اغفال مسئولين توسط يك باند محفلي در اطلاعات نخست وزيري در حالي صورت مي گرفت كه مسعود كشميري براي خروج از كشور نياز به فرصت و عدم حساسيت بود و يقيناً بر روي يك فرد كشته شده و بيجان كمترين حساسيتي وجود ندارد!


    آيت الله امامي كاشاني نيز، همچون بسياري ديگر، پرونده انفجار دفتر نخست وزيري را مبهم مي پندارد.


    امام جمعه موقت تهران در خاطراتي كه در ماهنامه شاهد ياران به چاپ رسيد، مي گويد: «این سوال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند... اندکی دقت نشان می دهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! می سازد. بسیار ساده لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهوا پدید آمده که تکه هایی را که به عنوان تکه های بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود، ولی جسد سالم برادر شهیدمان، دفتریان تا 48 ساعت به عنوان یکی از شهدای حادثه، اعلام نشود.»


    زواره اي در بخش ديگري از سؤال خود بر نكته مهمي انگشت مي گذارد. سازمانهاي جاسوسي امريكا كه مقدمات ارتقاء كشميري تا اين حد را فراهم كرده اند، نفوذيهاي به مراتب قويتري در دستگاهها دارند كه حاضرند اين مهره كارآمد را قرباني كنند.



    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60

    سعيد حجاريان، خسرو تهراني و علي يونسي


    نويسنده كتاب شنود اشباح اما در گفتگو با منبعي كه از آن با عنوان منبع (ص) ياد مي كند، ناگفته هاي بيشتري از چگونگي پخش خبر جعلي شهادت كشميري را بازگو مي نمايد:



    «از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «كشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند... (ص595)

    باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخست‌وزیری]، روی این قصه كه «كشمیری» كاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاكستر ازش نمانده، خیلی محكم مانور كرده بودند... رئیس ‌روابط عمومی نخست‌وزیری یكی بود به نام «محمد دوائی» كه خبر صددرصد كذب شهید شدن «مسعود كشمیری» را به رادیو می‌دهد، كه اعلام می‌شود به عنوان شهید «كشمیری»...



    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60

    محسن سازگارا، در حال مشاوره دادن به نومحافظه کاران آمريکايي


    س) خود آقای «بهزاد نبوی» توی آن بحبوحه انفجار كجا بود؟
    [«منبع (ص)»:]... تقریباً همزمان با آتش‌سوزی ساختمان، «بهزاد نبوی» به سمت مجلس رفته بود و خودش را به رئیس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه همه از مجلس برای كمك به جهت برعكس می‌رفتند... اگر روال ظاهری قضایا انجام می‌شد و تابوت جنازه خیالی «كشمیری» باز نمی‌شد، الان یك تابوت خالی در كنار قبر «شهید رجایی» و «باهنر» وجود داشت، به نام «شهید مسعود كشمیری».
    س) در بحث تابوت و جنازه درست شده «كشمیری»، عوامل آن دقیقاً چه كسانی بودند؟ [«منبع (ص)»:] «علی اكبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچكانلو» و «سیف‌الله ابراهیمی»، بدون كوچكترین دلیل از مجروحیت یا قتل «كشمیری» از خاكسترهای محل انفجار، یك جنازه ساختگی كه داخل پلاستیكی ریخته شده بود، را به اسم بقایای پیكر مطهر «شهید كشمیری» همراه با جنازه‌های واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مرأسم تشییع، برای دفن به بهشت‌زهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگ‌كننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازه‌ها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخست‌وزیری تشكیل شده بود...

    س)‌در بحث دفن توی بهشت‌زهرا چه شد؟

    [«منبع‌(ص)»:] حالا چون جلوی مجلس كار برای اونها از حالت پیش‌بینی شده خارج شده بود؛ در بهشت زهرا هم دچار مشكل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام می‌شود. نظریه پزشكی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و كارهای دفتری در بهشت زهرا برای «كشمیری» انجام نشد. در حالیكه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... كه همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشكی قانونی به مسئولین بهشت‌زهرا در مورد اجازه دفن برای «كشمیری» شدیداً اعتراض كرده بوده...

    س) او كه بود؟

    [«منبع (ص)»:] اسمش «تاجیك» بود. اسم كوچكش یادم نیست. ولی فامیلی‌اش «تاجیك» بود...در زمینه دفن جنازه‌ها هم مهندس «صنیع‌پور» بود، قائم‌مقام «بهزاد نبوی». «سازگارا» بود و «علی‌اكبر تهرانی» كه جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینكه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یك عده‌ای را دعوت كرد كه به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخست‌وزیری باشند كه خودش هم آن را سرپرستی می‌كرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یك نفر از سپاه بود، كه البته همه كارها با دسته اول پیگری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت...نكته عجیب هم وجود داشت كه یك زنی به عنوان همسر «شهید كشمیری» در مرأسم ختم شهدا شركت داده شده بود، در صورتی كه زن «كشمیری» با بچه‌هایش فراری بودند...خانواده كشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «كشمیری » را تفتیش می‌كنند و اسناد و مداركی را غیرقانونی ضبط می‌كنند كه ظاهراً سر از كمیته اداره دوم در آورده بود. گویا در مورد سوابق كار «كشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود كه بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، كش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرس ویژه‌ای را جهت بررسی انفجار نخست‌وزیری مأمور بكند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام كرد كه «بهزاد نبوی» شدیداً مخالت كرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان كل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوع‌الملاقات كرد... نكته‌ای كه وجود داشت، این بود كه در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همكارهای خود «مسعود كشمیری» سپرده بود، كه ظاهراً همین‌ها بعدها گفتند كه «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشك قانونی را داشته پیگری می‌كرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عده‌ای از مراكز مختلف آمده بودند، كه با نظر خود او هماهنگ بودند...

    س) چرا منزل «كشمیری» بدون هماهنگی دادستانی تفتیش شده بود؟

    [«منبع (ص)»:] خب این را برو از آقای «بهزاد نبوی» بپرس. بگو فلانی [نام منبع] پرسید هم «كشمیری» هم «جواد قدیری» خانه‌هایشان به دستور شما كه صلاحیت قضایی انجام چنین كاری نداشتی، تفتیش شده. چرا؟ (ص599-595)» (جواد قديري شوهرخواهر محمد عطريانفر است كه با فرار از ايران به گروهك ممنافقين پيوست)




    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60

    محمد عطريانفر و شوهر خواهر سابقش جواد قديري


    سيدرضا زواره اي در ادامه سؤال خود از وزير وقت دادگستري كه در صورتجلسه 345 مجلس شوراي اسلامي منعكس است، سؤالي كليدي درباره چگونگي ورود كشميري به نخست وزيري مطرح مي سازد:


    «كشمیری» چه كسی است؟ «كشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یك شركت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشكوكی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مداركی كه از خانه‌اش به دست آمد، خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟ مسائلی كه در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «كشمیری» می‌گفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یكم «هرمز یعقوبی» می‌رود، از كنار خیابان، یقه‌اش را می‌گیرد، می‌آورد كیفش را می‌گیرند باز می‌كنند. می‌بینند یك مقدار اسناد سری درون كیفش است و دارد می‌برد... باز بچه‌های نیروی هوایی می‌گفتند: كه یك كامیون اسناد سری تحت عنوان كاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «كشمیری» خارج می‌شود... مطلب دیگر آقای «كشمیری»، ‌به عنوان سرپرست كمیته خنثی سازی كودتای نوژه تمام جریانات كودتای نوژه را در دست می‌گیرد و یك عاملی كه قرائن نشان می‌دهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (س-آی-ا) را در این كودتای خائنانه كور می‌كند و قطع می‌كند و بعد چطور می‌شود؟‌ چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟... بعد از آنكه «كشمیری» خانه تكانی كرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 كه نخست‌وزیری منفجر می‌شود، یك ماشین می‌آید در خانه‌اش و زن و بچه‌هایش را برمی‌دارد و می‌برد... (ص610-608)»


    كشميري در جلسه روز واقعه در مكاني كه براي استقرار خسرو تهراني معاون وقت اطلاعات نخست وزيري بوده، مي نشيند و در حين جلسه برخاسته براي رئيس جمهور چاي مي ريزد و پس از گفتگويي كوتاه با تهراني از جلسه خارج مي شود.


    ارسال اين پرونده به دادگستري و جلوگيري از رسيدگي به آن توسط سيد اسدالله لاجوردي در حاليكه پرونده هاي مرتبط با منافقين همگي در اختيار وي به عنوان دادستان انقلاب تهران قرار مي گرفته، از ديگر نقاط مبهم اين پرونده است.


    حجت الاسلام روح الله حسينيان رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي در سخنراني 10/6/1379 خود در اين زمينه مي گويد:


    «اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود.»


    تقي محمدي عضو دفتر اطلاعات نخست وزيري همان فرديست كه رسانه هاي بيگانه بلافاصله پس از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري با انتشار عكس او مدعي شدند، احمدي نژاد در گروگانگيري سفارت امريكا حضور داشته است. سعيد حجاريان از اعضاء وقت اطلاعات نخست وزيري اما با رد اين اظهارات تأكيد كرد، عكس مورد نظر مربوط به تقي محمدي است كه در زندان خودكشي كرد. حجاريان از ارتباط نزديكي با محمدي برخوردار بوده است.


    تقي محمدي پس از انفجار دفتر نخست وزيري به سفارت ايران در افغانستان رفته و به عنوان كاردار سفارت منصوب مي شود با اين حال، تقي محمدي درحالي از سوي لاجوردي به تهران فراخوانده مي شود كه گمان مي رود، وي اطلاعات مناسبي درخصوص نقاط مبهم اين پرونده ناتمام دراختيار دارد اما پس از آنكه وي حاضر به همكاري مي شود، ادعا مي شود با كمربند خود را حلق آويز كرده است.



    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60

    تقي محمدي ، سعيد حجاريان


    بهزاد نبوي كه همواره اتهام ارتباط سازمان مجاهدين انقلاب با انجار نخست وزيري را رد كرده است، در گفتگويي با روزنامه دوران امروز 21/2/1379 در اين خصوص مي گويد: «این خیلی جالب است. بحث انفجار نخست‌وزیری را در مرحله اول به بنده منتسب كردند و در مرحله بعد نیز خواستند سازمان [مجاهدین انقلاب] را به همراه من در پرونده، شریك و ذینفع كنند... تا خیلی جاها هم پیش رفتند. علیرغم اینكه «امام رحمه‌الله علیه» در سال 1364 و یا 1365 بر اساس گزارش رئیس قوه قضائیه وقت، آقای «موسوی‌اردبیلی»، دادستان كل كشور [آقای «موسوی خوئینی‌ها»] و دادستان انقلاب اسلامی، آقای «رئیسی» كه در یك جلسه، هر سه به حضور «امام (ره)» رسیدند. در آنجا گزارش پرونده را پس از بازجویی‌های مفصل از تمام افرادی كه در این زمینه متهم بودند، انجام داده بودند. گزارش نتایج را به ایشان ارائه دادند. ایشان دستور مختومه شدن پرونده را به دلیل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتی دستور دادند كسانی كه در این پرونده سازی شركت داشته‌اند، تحت پیگرد قرار بگیرند؛ تا اینكه معلوم شود، این افراد از كجا آمده‌اند و چرا علیه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پرونده‌سازی می‌كنند، كه البته این كار هرگز انجام نشد...»


    ادعاي كذب بهزاد نبوي درباره مختومه شدن اين پرونده از سوي امام (ره) و اشتياق وي به اين مسئله در حالي صورت مي گيرد كه اين پرونده هيچ گاه مختومه نشد و تنها با اصرار برخي مسئولان قضايي وقت از جمله محمد موسوي خوئيني ها (كه از قبل از انقلاب ارتباط نزديكي با حلقه نازي آباديها داشت)، به دليل شرايط ويژه كشور، جنگ و لزوم حفظ انسجام، مسكوت ماند.


    هاشمي رفسنجاني در خاطرات سال 63 خود كه اخيراً منتشر شده است، مي نويسد: «دو سه نفر از بازپرسان زندان اوين آمدند. براي تعقيب پرونده انفجار نخست وزيري، پيشنهاد دستگيري بعضي از مسئولان معروف را داشتند. قبلاً هم از امام اجازه خواسته اند. امام آن را به شيخ يوسف صانعي دادستان كل كشور ارجاع داده اند؛ ضررهاي احتمالي را تذكر دادم.» در پاورقي همين بخش آمده است: « در پرونده انفجار نخست وزيري و شهادت دكتر باهنر و محمد علي رجائي، افراد مختلفي متهم شدند. از جمله آقاي علي تهراني يكي از كاركنان نخست وزيري به علت اينكه معرّف مسعود كشميري –عامل بمب گذاري – بوده و با وي رفاقت داشته، دستگير شد. بعد از دستگيري علي تهراني، پاي افراد ديگري مانند مهندس بهزاد نبوي –وزير صنايع سنگين-، خسرو قنبري تهراني –رئيس اداره اطلاعات نخست وزيري- و چند نفر ديگر به ميان آمد. به اين پرونده رسيدگي كامل نشد و به دستور امام خميني، پيگيري اتهامات متهمان پرونده، متوقف گرديد.»


    نزديكان شهيد سيد اسدالله لاجوردي تأكيد دارند كه وي در روزهاي منتهي به شهادت در تب و تاب به جريان انداختن دوباره پرونده اي بوده كه روزي به دليل شرايط ويژه كشور، متوقف شده بود. پرونده اي ناتمام كه در حالتي تعجب برانگيز با گذشت بيش از 26 سال كماكان مسكوت مانده و در آستانه 8 شهريور در كنار اطلاعات و تصاوير كليشه اي، غريوي درباره آن برنمي خيزد.



    عبرتی از تاریخ9:تبارشناسی مجاهدین انقلاب اسلامی وترورهای سال60

    اسدالله لاجوردي ، در زماني که در صدد بازگشايي پرونده 8 شهريور بود، ترور شد


    پس از شهادت لاجوردي، روزنامه هاي نزديك به سازمان مجاهدين انقلاب از به كار بردن لفظ شهيد براي وي خودداري كردند.

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    سازمان منافقین انقلاب اسلامی، 13 رجب نامه ای احساساتی را نگاشته و به اسم دو فرزند خلف و خارج نشین بهزاد نبوی، یاسر و میثم، بر خروجی سایت خود قرار داد. بهزاد نبوی که در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده بود در صورت پیروزی احمدی نژاد از کشور خارج خواهد شد، پس از فروکش کردن آشوب اوباش به همراه تنی چند از هم کیشانش دستگیر، و پس از آن بود که "نامه" ی "چریک پیر روزت مبارک!" منتشر شد. در قسمتی از این بیانیه ی نامه نما آمده است:
    «روزگار غریبیست پدر! بعد از سی‌ سال دوباره به اوین برگشتی‌ ولی‌ نه توسطشاه، بلکه توسط نظامی که تمام عمر خود را صرف تثبیت و سرفرازی آن کردی،نظامی که به خاطر آن هفت سال از بهترین سالهای جوانیت را در زندان سپریکردی»
    در توضیح عبارت به حق احمقانه ی فوق ذکر نکات ذیل ضروری به نظر می رسد:
    1- بهزاد نبوی کمنیست درست است که طبق ظواهر امر با رژِم شاه مخالف بود اما به هیچ وجه خواهان برقراری حکومت اسلامی نبود و پس از دستگیری در زندان اوین، توسط شهید رجایی "مسلمان" می شود. این هم سلسولی شدن "کاملاً اتفاقی" با فردی چون رجایی که از مبارزین فعال نهضت به شمار می رفت و نیز "اسلام آوردنش"، سبب رفاقت شدید قاتل و مقتول می شود تا جایی که حتی رجایی، نبوی را در کابینه خود می گنجاند.
    2- طبق اعترافات نورالدین کیانوری، بهزاد نبوی مأمور شماره ی یک "سیا" در ایران بود و دفاع سرسختانه ی هاشمی رفسنجانی از وی با وجود چنین اعترافی دلیل ادامه ی حیات زیستی و سیاسی نبوی می باشد.
    3- در ماجرای هشتم شهریور و انفجار دفتر نخست وزیری به دست کشمیری، بهزاد نبوی با تشییع تابوت خالی مسعود کشمیری فرار وی از کشور را سبب شد. شهید لاجوردی، مسئول پرونده، در این باره با نوشتن نامه ای به امام، نبوی را هم دست کشمیری معرفی می نماید. با پیگیری پرونده، امام با توجه به خطر "نفوذی ها" و برای از رو شمشیر نبستن این طیف، دستور به مختومه شدن پرونده می دهد.
    4- نمایندگی مجلس ششم و طرح مسئله ی خروج از حاکمیت که اخراج از حکومت را برای آنان در پی داشت نیز از جمله خدمات "چریک پیر" به نظام جمهوری اسلامی می باشد.
    با وجود این موارد آشکار و احتمالاً هزاران مورد نهان چگونه سازمان منافقین انقلاب اسلامی در بیانه ی نامه گونه اش ادعا می کند وی برای "تثبیت" و "سرفرازی" نظام تمام عمر خود را صرف؛ و چند سال را "به خاطر آن" در زندان سپری نمود؟ این سؤالی است که پاسخ آن را تنها در دو کلمه می توان یافت: وقاحت و نفاق.
    بخشی از وصایای شهید لاجوردی: «خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده است و همانا که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجائی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند.»

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود