صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: .:. در محضر عارفان .:.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب .:. در محضر عارفان .:.




    رهنمودهايى از ايه الله عبدالله جوادى املى - مدضللهالعالى

    بسم الله الرحمنالرحيم
    خداى سبحان مهمترين برنامه هاى انبيا را به عنوان تعليم و كتاب و حكمت ونيز به عنوان تزكيه نفوس انسانها تنظيم فرمود و مساءله تزكيه و تهذيب نفوس را بيشاز تعليم افكار اهميت داد.
    تزكيه ، راه عملى نفس است ، در قبال تعليم كه راهفكرى عقل است ، يعنى روح آدى وقتى در مسير مستقيم احكام الهى قدم برداشت ، شروع بهتزكيه خويش مى كندن و تا در عمل نكوشد، نموى ندارد و تنها راه رشد دوح و نزاهت آناز نقص و برائت آن از عيب به مقدار مپسور همانا به دستور شرع است .
    همان طور كهتفكرات علمى ، تزكيه عقل نظرياست و آن را در انديشيدن صحيح ، باور و شكوفا مى كند،امتثال احكام الهى تزكيه عقل عملى است ، و آن را در عزم زوال ناپذير و نيت صادق وخالص شكوفا مى كند، و چون جناح عقلى عملى روح ، جداى از جناح عقل نظرى وى نيست ،بلكه هر دو از شوون يك حقيقت به شمار مى روند، به طورى كه از يك نظر مى فهمد و ازنظر ديگر در بدن و طبيعت اثر مى گذارد...
    و نتيجه نهايى امتثال احكام الهى ،شهود حقائق عينى است و راهش ... اين است كه هرگونه تعلقى كه براى پيمودن صراطمستقيم زيانبار است ، قطع شود. و ترتيب تعلقهاى رهزن از اين قرار است :
    اولتتعلق به امورى كه خلاف دستور الهى است مانند علاقه به كار حرام يا مكروه
    دوم ،تعلق به امورى كه خلاف دستور حق نيست ، گرچه مخالف ان هم نمى باشد مانند علاقه بهكارهاى مباح و انس به امورى كه نه حرام است و نه مكوره ، ولى رجحانى در آنها نيست ،نظير مباحات زيرا اشتغال روح به آنها چهره جان را از انس به حق ، به انس به نفسمتوجه مى كند و شيطان كه دار متن صراط مستقيم كمين نموده است (لا قعدن لهم صراطكالمستقيم .
    مى كوشد كه سالك را در تمام مراحل از ادامهباز دارد. و اگر نتوانست او را از نظر اشتغال به حرام يا مگروه صيد كند،
    مى كوشداو را به دام مباحات بياندازد.
    سوم ، تعلق به امور استحبابى كه از اهتمام بهكارهاى واجب باز دارد، يا علاقه به واجبهاى مهم ، تا از تعلق به واجب اهم مانعشود.
    چهارم ، علاقه به واجب اهم و انس به ان و علاقه به تحصيل آن با از انحصارعلاقه به ذات اقدس پروردگار محروم بماند. پنجم ، علاقه به ذات عابد، كه اين تعلقگرچه براى تحصيل نيرو در جهت عبادت و صرف آن در راه رضاى معبود است ، ليكن علاقه بهذات عابد مانند علاقه به عبادت و ديگر كارهاى خير علمى يا عملى ، مانع حصر محبت درخداوند و انحصار تعلق به ذات خداوندى است . بنابراين همه اين تعلقها به نوبه خودبراى سالك كوى تهذيب رهزن مى باشد، كه بدون قطع آن علاقه ها پيمودن طريق تزكيهمپسور نخواهد بود.
    و براى نيل به اين هدف رفيع ، صحت تمام اعمال عبادى مشروط بهقصد قربت قرار داده شد، و تقرب نيز درجاتى دارد كه به پيمودن است هر كدام از آندرجات ، تحصيل مرتبه اى از مراتب تزكيه روح امكان پذير است ، و مهمترين عاملى كه درتهذيب نفس تاثير بسزايى دارد، آنست كه هر عمل عبادى فقط براى تحصيل رضاى خداى سبحانانجام مى شود، به براى رسيدن به منافعى كه بر آن عمل مترتب است ، زيرا آن منافع بهعنوان فوائد اعمال عبادى مطرح اند، نه به عنوان علت غائى و هدف نهايى آن ، و باروشن شدن امتياز تامى كه بين منفعت يك عمل و علت غايى آن وجود دارد، مى توان از قيدفائده عمل آزاد شد، و به علت غائى آن همان لقاء الله است ، نائل آمد.
    تمرين اينروش و ادامه اين مسلك موجب مى شود كه مزاياى هدف طلبى ، در همه شوون دفع و جذبانسان سالك ظهور كند، يعنى هم در ترك كارهاى خلاف و هم در پرهيز از مباح و هم دراشتغال به واجب و مستحب و هم در اهتمام به واجب اهم و ترجيح آن بر واجب مهم و مانندآن از وظايف دينى مى كوشد كه علت غائى آنها را در نظر دشاته باشد، نه منفعت و فائدهآنها را، و آن گاه با تمام وجودش مى گويد: ان صلاتى و نسكى ومحياى و مماتى لله رب العالمين .
    پس اگر كسى مؤمن بود و رفتار صالح داشت و در اثر اهتمام از تنگناى طبيعت پرواز كرد، تزكيه روحبهره او مى گردد. خداى سبحان به تزكيه روح انسانها، برنامه رسول اكرم صلى الله عليهو اله را محدود به تلاوت آيات و تعليم كتاب و حكمت نكرد، بلكه تزكيه را وظيفه مهماو دانست و روش ‍ پرورش روح را از برجسته ترين برنامه هاى آسمانى آن حضرت قرارداد.
    تزكيه ارواح بد انسان است كه اول خود آن حضرت راه و رسم زندگى انسانى راپيمود و به دستورات آن عمل كرد، سپس به ديگران آموخت و به مردم گفت به همراه منبياييد و عمل كنيد. عمل صالح ، جان شما را شكوفا مى كند. اگر شرح صدر است ، محصولعمل صالح است ، و اگر مشاهده اسرار هستى است ، محصول عمل شايسته است ، زيرا در پرتواعتقاد صحيح و عمل صالح ، روح به تعالى وجودى خويش مى رسد و هر چه درجه وجودى روحبالاتر باشد، شهود اشرار الهى و پذيزش فيضهاى غيبى بيشتر مى شود.
    موساى كليمسلام لله عليه يك ماه ذيقعده با ده اول ذى الخحه را اربعين گرفت و با اخلاص خاص چهلشبانه روز تزكيه كامل روح نصيبش شد و در جريان فلما تجلى ربه للجبلآن چنان حالى پيش آمد كه بورات بر آن حضرت نازلشد...
    و سر اينكه از اين دوره اربعين به چهل شب تعبير شده است ، نه چهل روز، آناست كه قسمت مهم غيوضات در دليل است ان ناشئه الليل هى اشد و طاو اءقوم قليلا.
    شب است كه انسان براى پرواز به سوى غيبآماده تر است ، چون سرگرميهاى فراوان روز مانع توجه تام روح استآن لك فى النهار سجا طويلاشب است كه همه رامند و مزاحمتى در كار نيست . لذاانسان دلباخته حق ، فرصت مناسبى براى نيت خالص و زمزمه و مناجات پيدا مى كند و ازآن لذت مى برد. شب زنده دارى است كه به عنوان سبيل لله تعبير شده است .
    خلاصهآنكه شب زنده دارى در تهذيب روح اهميت بسزائى دارد، لذا پيامبران الهى اين روش رادر تزكيه نفس به كار بردند و از آن بهره گرفتند و اسوه سائر سالكان شدند. قلب مىتواند در سايه صفا و تهذيب روح به جائى برسد كه جز اراده حق چيزى در آن پرواز نكندو ننشيند، و اين كار از عمل صالح و ايمان بر مى خيزد، نه از راه صرف علم و بحثعاىمدرسه . البته علمهاى حصولى عقل نظرى را نيرومند مى كند، اما ان اثر را به جانانسان نمى دهد كه بتواند اسرار ملكوتى را ببيند و جز حق چيزى نخواهد و هر چه خداوندخواست ، آن را انجام بدهد، زيرا اين خصوصيات محصول تزكيه روح است . و همان طورى كهصحابت سالكان كوى حق در تهذيب روح سهم بسزائى دارد، رفاقت با غافلان و مجالست باساهيان و موانست با سيه دلان در تيرگى آن تاثير فراوانى دارد. لذا خداى سبحان بهارشاد شرايط تزكيه اكتفا نكرد، بلكه موانع آن را تذكر داد و از آنها نهى فرمودو لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امرهفرطا
    اميدارم خداى سبحان قلوب همگان را از تزكيه و تهذيب كاملبر خوردار فرمايد.
    غفر الله لنا و لكم
    و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    دستور العملى از علامه محمد تقى جعفرى - مد ضلله العالى.. .

    شرايط و موانع سير و سلوك
    سير و سلوك داراى چندمانع است :
    1.
    سالك در هيچ لحظه اى از لحظات حركت خود نبايداحساس وصول يا امتيازبرترى كند، اگر چنين آفتى گريبان سالك را بگيرد، نه تنها از حركت به مراحل بعدز بازخواهد ماند، بلكه نفس كمال جوى او به قهقرا خواهد رفت .
    2.
    اشتغالات و علايقدنيوى مانند ثروت اندوزى ، مقام جويى ، شهرت طلبى و محبوبيت خواهى ميان مردم ، ازامور تباه كننده سير و سلوك اند، البته اگر ثروت و مقام وسيله اى جهت تنظيم حياتخود و ديگران باشد، نه تنها مانع ره كمال نمهواهد بود، بلكه به خاطر مشقتهايى كهسالك در اين مسير تحمل مى كند، عبادت تلقى خواهد شد.
    3.
    اشباع حس خودخواهى - بههر شكل و با هر وسيله - مانع نيرومندى براى سير و سلوك است . ادعاى تزكيه نيز سدراه كمال است . بر خى ادعاى تزكيه را به عنوان بيان واقعيت ، ناشى از خودخواهى نمىدانند، اما عرفاى بزرگ اين مطلب را نمى پذيرند، زيرا همه عظمتها و امتيازات سالك ،از الطاف الهى است و استناد آنها به خود نوعى شرك محسوب مى شود.
    4.
    شكوفاييها وروشناييهاى خيره كننده كه در حالات عرفانى براى سالك حاصل مى شود، از ديگر موانعسير و سلوك است . برخى از اهل سلوك با بروز اين حالات لذتبار خود را گم مى كنند واين حالات را آخرين منزلگاه كمال تلقى مى كنند، در حالى كه اين حالات فقط براىتشويق و تحريك سالك جهت ادامه راه است .
    5.
    به فعليت رسيدن قدرتهاى شگفت انگيز،نظير اطلاع از دلها، امور مخفى ، اخبار گذشته و اينده ، تصرف در امور مادى و نفوس ،گاه سالك را از كمال باز مى دارد. سالك بايد بداند كههدف وى وصول به حق است ، نهتحقق كرامات ، وصول به لقاى الهى برتر و با عظمتر از كشف و كرامات است .
    6.
    حالتآرامش و ازادى مطلق و اشراف بر عالم هستى از عظمتهاى شگفت انگيز روح است ، كه اگرسالك آ را از خود بداند، ممكن است از عظمت روح خود غفلت كرده ، ادعاى انا الحقكند.
    7.
    احساس شكوفايى و ابتهاج روح نشانه ورود به جاذبه الهى و تجلى صفات حقتعالى بر دل سالك است . سالك بايد مراقب باشد كه اين احساس سد راه كمال اونشود.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    از درس اخلاق آيت الله مشكينى - مدضلله العالى

    در شيخان قم يك نفر دفن است بهنام زكريا بن آدم ، گاه گاهى سرى به وجود مقدس او بزنيد، و با روح او ارتباط پيداكنيد. راوى از حضرت رضا ع مى پرسد: آقا! را هم دور است و نمى توانم به حضورت برسم .امام فرمود: مگر گم كرديد زكريا بن آدم ؟! الامين على الدينوالدنيا! بارك الله ! چه امتحان دادى ، چه نمره گرفتى ؟ شاگردان عزيز اسلام ! طلاب محترم حوزه علميه قم ! بكوشيد كه اگر ولى عصر - عجل الله فرجه - بخواهد براىشما نمره بدهد، بنويسد،الامين على الدين و الدنيا!
    براى هواى نفستان ، ابروى اسلام را لطمه نزنيد.
    براى انجام هواى نفس، بر خودتان اگر صدمه بزنيد، بر اسلام صدمه نزنيد، دامن انقال و اسلام را ننگيننكنيد.
    با خدا باشيد! به سوى خدا برويد.
    شما را به خدا گاهى تنها بنشينيد! على (ع )مى فرمايد: گاهى تنها برو بيرون ، كسى هم با تو نباشد، برو جلو آنها كهخوابيده اند، در آن جايى كه هميشگى خوابيده اند. بگو: السلامعليكم يا اهل الديار! ذكر الموت عباده و يجب على كل انسان ان يذكر الموتجلوآنها بايست و با آنها صحبت كن .
    گاه گاهى در خودتان مطالعه كنيد. ما بايد چندينكتاب را با دقت مطالعه كنيم ، اول ، كتاب تدوين الهى ، دوم كتاب نفس است . خواندناين كتاب لازمتر است ، و ما موظفيم اين كتاب نفس را به دقت مطالعه كنيم .
    طلابمحترم ! با نفستان بجنگيد و پيروز شويد! تا بتوانيد با دشمنانتان بجنگيد. والله اينجهاد اكبر و آن جهاد اصغر است و تا اين جهاد اكبر را نكنيد، قدرت بر جهاد اصغر پيدانمى كنيد.
    مى بخشيد فرزندان قرآن ! امام زمان (ع )از ما توقع دارد. يك خرده باهواى نفس مخالفت كنيم . بياييد از اين اسارت نفس بيرون برويم .
    بياييد از اسارتشيطان بيرون برويم .
    انسانى باشيد كه وقتى فرشته ها مى آيند گناهان شما رابنويسند و ببرند، بيايند و بروند. ماه بگذرد و از شما چيزى ننويسند.
    شاگردانامام زمان ! نكند شبانه روز بگذرد و شما يك دروغ ولو به عنوان شوخى گفته باشيد آنادم كه بايد بشويد، نمى شويد، به آن مقامى كه بايد برسيد نمى رسيد مواظب خويشتنباشيد و روحتان را ترقى بدهيد و برويد به آنجا كه يك انسان كاملى بايد برود.
    درخود بنگريد و كتاب نفس را مطالعه كنيد و راهقد افلح من زكيهارا ياد بگيريد.
    برادران و طلابى كه تازه وارديد! برويد پيش آنها كه مىتوانند شما را زنده كنند.
    اوقات را مغتنم بداريد، يك وقت خلوتى بين خود و خداقرار دهيد.
    علاقه و رابطه تان را با اهل بيت عليهم السلام عصمت قوى كنيد، كه قوىخواهيد شد.
    آقايان را متوجه اين مطلب (كنم كه ) نام حضرت ولى عصر - عج الله فرجه - بايد در مجالس ما باشد. بايد هميشه ذكرى از او بشود. اگر بتوانيد بعد از نماز صبحيك دعايى هست مربوط به حضرت كه دعاى عهدنام دارد، آن را گاه گاهى بخوانيد و با اوپيمان ببنديد، سبب توفيقتان است .
    در حوزه قم درسى بخوان كه آن قدر اوج بروى ،آن قدر بالا بروى كه زمين را نبينى و زمان را نبينى ، جز الله به هر چه نگاه كنى ،الله بينى . توحيد در تمام شوون و ابعاد زندگى شما ظاهر شود.
    اى اميدهاى امامزمان ! اى اميدهاى امام باقر و امام صادق ! شما را به خدا اين همه افعال غير مناسباز شما سر نزند. خودتانرا آلوده به اينجهان كثيف نكنيد!


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    دستور العملى ازحضرت آيه الله مشكينى - مدضلله العالى - در جوا يكى ازطلاب...

    سلام عليكم !
    برادر محترم ! حال كه در راهوصول به هدف اسلامى و انسانى و الهى ، (در) راه نيكان ، عالمان ، شايستگان ، انبياو صديقان ، يعنى راه تحصيل علوم دينى قرار گرفته ايد و تحت پرچم امام زمان - ارواحنافداه - در آمده و در زمره شاگردين صادقين (ع )وارد شده ايد، شرايط به هدفرسيدن را جدا مراعات نماييد. نمازها در اول اوقات با حضور قلب انجام يابد و همهنواففل نماز - يا اغلب آنها را - چون فرايض مواظب باشيد. سخن - پيوسته - سنجيده وراست (بگوييد) و احتراز از كذب (كنيد) و لو به عنوان شوخى (دروغ ) نگوييد. در تمامروز و شب ، ساعتى از وقت خويش را به هدر و بطالت نگذرانيد، وقت درس با تمام وجودكوشش كنيد و تا مطلبى را نفهميد يد، به مطلب ديگر نرويد. رفيق مناسب در بحث و منزلانتخاب نماييد، كه از گفتار و انفاسش استفاده كنيد و اگر نه ، فالوحده و لا قرينالسوء. استادتان قبل از هر درسى يك كلمه از كلمات درباره ائمه (ع ) را تيمنا براىشما بخواند و معنى كند.
    از شوخى بپرهيزيد و سخن خود را جزو اعمالتان حساب كنيد واز اول تحصيل فكرتان اين باشد كه بالاتر از شيخ مفيد رحمه الله و شيخ مرتضى رحمهالله سير خواهيد كرد، و طبق اين هدف درست و تدريس و شرايط آن عمل نماييد از لقمهحرام و مشتبه جدا بپرهيزيد، و دست طمع به سوى احدى دراز ننماييد و در ايام تحصيل ازدعا و زيارت ائمه (ع )در اوقات معين غفلت نكنيد،من اراد اللهبدء بكم. و بكوشيد كه هر جا باشد متقين را پيدا كنيد و از انفاس قدسيه ومواعظ آنها استفاده نماييد.
    كسانى كه ديدنش از خدا كنديادت

    كند از بنده خويشآزادت
    و در تعقيب نماز دل به حق دهيد و اينغرقه عاصى در بحر معاصى را نيز فراموش نفرماييد. اگر بدانيم شما و ديگر دوستان ،خوب توجه كرديد، آينده اى بس رفيع براى شما مى بينم .


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    دستورالعملى از آيت الله حسن زاده آملى - مدظله العالى

    بسم الله خير الاسماء
    در حيرتم كه چهنويسم ؟! روى سخنم با كيست ؟ با خفته است يا با بيدار؟ اگر با خفته است ، خفته راخفته كى كند بيدار؟ و اگر با بيدار است ، بيدار در كار خود است .
    و انگهىنويسنده چه نويسد كه خود نامه سياه و از دست خويش ، در فرياد است .
    پيرى و جوانى چو شب و روز برآمد

    ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم .
    بدنوع پشمها كه رشتيم و بد جنس تخمها كهكشتيم
    خرما نتوان خورد از اين خار كهكشتيم

    ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم .
    چون از كشتزارها خود، بى خبرم آسوده مى چرم، آه اگر از پس امروز بود فردايى ! وليكن به قول شيخ اجل سعدى :
    گاه باشد كه كودكنادان

    به غلط بر هدف زندتيرى
    كلمه اى چند تقرير شود، و نكاتى اندكتحرير گردد، شايد كه دلپذير افتد.
    مگر صاحبدلى روزى بهرحمت

    كند در حق درويشاندعايى
    معرفت نفس ، طريق معرفت رب است ، كه ازسيد انبيا و هم از سيد اوصيا - صلوات الله عليهما - ماثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه، هر كس در خويشتن بينديشد و در خلقتخود تفكر و تامل كند، در يابد كه : اين شخص محير العقول ، واجب بالغير است ، بلكهخود و جميع سلسله موجودات را محتاج به حقيقتى بيند كه طرف و سر سلسله همه است و جزاو ته همه ربط محض به اويند و چون معلول ، هر چه دارد، پرتوى از علت است ، تماماشيا را مرايى جمال حق بيند. و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معيت داردنه معيت مادى و اقتران صورى ، بلكه معيت قيومى كه اضافه اشراقى علت به ما سواهاست . و چون در سلسله موجودات ، اول علت است و با همه و در همه اول اوست ، پس اول ، علتديده مى شود، سپس معلول
    دلى كز معرفت نور و ضياديد

    به هر چيزى كه ديد اول خدا ديد
    اين بده درابياتى گفته است :
    من به يارم شناختميارم

    تو به نقش و نگار، يعنى چه؟
    عقل خبير اين لطيفه را از كريمهو هو معكم اينما كنتم
    در مى يابد، واز گفتار حق سبحانه به كليمش كهانا بدك اللازم يا موسى مىخواند، و به سر و رمز اشارت ارسطو كه ان الاشياء كلها حاضرات عند المبداالاول على الضروره و البت پى مى برد. تا درجه فدرجه به جايى مى رسد كه مى بيندحقيقت امر، فوق تعبير بهعلت و معلو است . و چون وجود در هر جام قدم نهاد، خير محض وقدومش ، خير مقدم است ، و همه خيرات از يك حقيقت فائض شده اند كهان من شى الا عندنا خزائنه, پسكل الكمال و كمال الكل، ، مبدا واجب الوجود است ، و عقلبالفطره عاشق آن كمال مطلق است كهالعقل ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان
    و جنت اهل كمال، همان كمال است كه جنت لقاست . در ابياتى گفته ام :
    چرا زهد اندر هواى بهشتاست

    چرا بى خبر از بهشت آفريناست
    بلكه ماسواه ، شتابان به سوى او رهسپارند. در غزلى گفته ام :
    معشوق حسن مطلق اگر نيستماسواه

    يكسر به سوى كعبه عشقش روانهچيست
    و متاله سبزوارى چه نيكو فرموده است :
    و كل ما هناك حىناطق

    و لجمال الله دوماعاشق
    حالا كه عقل به فطر، طالب آن مقام است ،ناچار ازموانع بايد بر حذر باشد، و اگر رهزنى سد راه شد، لابد بايد با او بجنگد تابه مقصود رسد، بلكه بى رهزن نخواهد بود و نتوان بود.
    در اين مشهد كه آثار تجلىاست

    سخن دارم ولى ناگفتن اولىاست
    و آن رهزن جز ما، ديگرى نيست .
    تو خود حجاب خودى حافظ از ميانبرخيز

    خوشا كسى كه در اين راه بى حجابرود
    در ترجيح بندى گفته ام :
    زنگ دل را زداى تايارت

    بدهد در حريم خودبارت

    به خداى عليم بىهمتا

    حاجبى نيست غيرزنگارت

    خواهش گونه گوننفسانى

    كرد در دام خودگرفتارت

    شد خدا بينيت ز خودبينى

    رفت دينداريت بهدينارت

    واى بر تو اگر كه مىخواهى

    گرم دارى به خويشبازارت

    سر تسليم بايدت بودن

    گر بزارت كشندبردارت

    اندرين يك دو روزهدنيا

    نرسانى به خلق آزارت

    تو بهشت و جهنمخويشى

    تا چه خواهد كه بوداسرارت

    گرچه بسيار تو بوداندك

    ز اندكت مى دهندبسيارت
    اى بنده خداى ! به خود آى و در حضور ومراقبت مى كوش كه :
    در خلوتى ز پيرم كافزوده بادنورش

    خوش نكته اى شنيدم در وجد و درسرورش

    گفتا حضور دلبر مفتاحمشكلاتست

    خرم دلى كه باشد پيوسته درحضورش
    ندانم كدام ذره بى مقدار در خواب غفلتاست تا بنى آدم غافل باشد، اگر چه هيچ ذره اى بى مقدار نيست كه :
    دل هر ذره را كهبشكافى

    آفتابش در ميان بينى
    يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريك الذى خلقك فسويك فعدلك فى اىصوره ما شاء ركبك
    قرآن كريم صورت حقيقيه انسان كامل استو صراط مستقيم كهيهدى الى الرشد،يهدى للتى هى اقوم
    ره رها كرده اى . از آنىگم

    عز ندانسته اى ، از آنىخوار

    چز بدست و دل محمدنيست

    حل و عقد خزينه اسرار
    بيدار باشو از تن اسايى بر كنار باش كه :
    ناز پرورده تنعم نبرد راه بهدوست

    عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
    كام حيوانىرا به بى زبانها گذار، تو كه مشمولالرحمن علم القرآن خلقالانسان عمله البيانهستى ، اهل بيان باش ، خاموش باش تا گويا شوى . چشمببند تا بينا شوى . رسول الله (ص ) فرمود: غضوا ابصاركم ترونالعجائب .
    آب كم جوى ، تشنگى آوربدست

    تا بجوشدآبت از بالا وپست
    به خويشتن خطاب مى كنم : اى همبازى اطفال ! اى سرگرم به قيل و قال ! اى اسير اصطبل و علف ! اى دور از سعادت و شرف ! اى محبوسدر لظاى (:: آتش ) هوى ! اى محروم از جنت لقاء! عمر به بى حاصلى و بوالهوسى گذشت ،چه شود كه به خود آيى و ببينى چه كسى ! بل توثرون الحيوهالدنيا و الاخره خير و ابقى, كلا بل تحبونالعاجله و تذرون الاخرهندانم چه كسى درخانه دوست رفت و نا اميد و برگشت ؟!
    يك صبح به اخلاص بيا بر درما

    گر كام تو بر نيامد آن گه گلهكن
    چه كسى سوز دلش به التهاب آمد و برد) خنكاى ) اليقين عشق التهابش را فرو ننشاند؟
    اى كه عاشق نئى ، حرامتباد

    زندگانى كه مى دهى برباد
    در به روى هم باز است ، دربان ندارد،تعيين وقت لازم نيست ، هيچ عنوان و رسم نمى خواهد، جز اين كه :
    در كوى ما شكسته دلى مى خرند وبس

    بازار خود فروشى از آن سوى ديگراست
    كمال اصفحانى چه خوش گفته است :
    بر ضيافتخانه فيض نوالت منعنيست

    در گشاده است و صلا در داده ، خوانانداخته
    رهرو، چه زن باشد و چه مرد، چه آسيه ومريم ، چه جنيد و ابراهيم ادهم . به قول عمان سامانى :
    همتى بايد قدم در راهزن

    صاحب آن خواه مرد و خواهزن

    غيرتى بايد به مقصد رهنورد

    خانه پرد از جهان چه زن چهمرد

    شرط راه آمدن نمودن قطعراه

    بر سر رهرو، چه معجر، چهكلاه
    سخنى چند در آدابسائر الى الله بياوريم - كه پا در كفش بزرگان كنيم و تشبه بهآنان كهمن تشبه بقوم فهو منهم- آرزو بر جوانان عيبنيست !
    1 -
    قرآن كه صورت كتيبه انسان كامل - اعنى (::مقصودم ) حقيقت محمديه - است ، به اندازه اى كه از ان بهره برده اى ، به حقيقت خاتم (ص ) تقرب يافته اى ،اقرا و ارقه (::بخوان و بالارو).
    رسول الله (ص ) فرمود: انهذا القرآن مادبه ، فتعلموا مادبته ما التطعتم و ان اصفرا البيوت لجوفاصفر من كتاب الله تعالى .پس اى اخوانصفا و خلان وفا! به مادبه اى اييد كهفيها ما تشتهى الانفس وتلذ الاعين .
    2 -
    اى عبادالرحمن ! تا سوره فرقانازعباد الرحمن الذين يمشون على الارضتا آخر سوره ، هر يك دستور العملى كاملى است .
    3 -
    در باب سيزدهم و باب بيستم ارشاد القلوب ديلمى آمده است كه : قال النبى (ص ): يقول الله تعالى : من احدث و لم يتوضا فقد جفانى ، ومن احدث و توضا و لم نصل ركعتين فقد جفانى ، و من صلى ركعتين و لم يدعنى فقد جفانى، و من احدث و توضا و صلى ركعتين و دعانى فلم اجبه فى ما يسال من امر دينه و دنياه، فقد جفوته و لست برب جاف .
    حالا كه در اين عمل سهل رخيص چنين نتيجهعظيم و نفيس است ، خوشا حال آن كه از علو همت خود بعد از دادى اين دستور از حقتعالى مطلبى بخواهد كه آن را زوال و نفاد نباشد، اعنى حلوت ذكر و لذت لقا وشرف حضوربخواهد، و زبان حالش اين باشد كه :
    ما از تو نداريم به غير از توتمنا

    حلوا به كسى ده كه محبت نچشيده است .
    4 - و كلوا و اشربوا ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفينفضول طعام ،مميت (::ميرانده ) قلب است و مفضى (::كشاننده ) به سركشى نفس ‍ و طغيان اوست ، و ازجل خصال مؤ من ، جوع (::گرسنگى ) است . نه چندان
    بخور كز دهانت برآيد

    نه چندان كه از ضعف جانت برآيد
    5 - همان طور كه فضول طعام ، مميت قلب است، فضول كلام نيز از قلب قاسى بر خيزد. از رسول الله (ص ) روايت است : لا تكثروا الكلام بغير ذكر الله ، فان كثره الكلام بغير ذكر الله ،قسو القلب ، ان ابعد الناس من الله القلب القاسى .
    6 -
    محاسبت نفس ، كهامام كاظم (ع ) فرمود: ليس منامن لم يحاسب نفسه فى كل يوم ،فان عمل حسنا، استزادالله ، و ان عمل سيئا، استغفرالله تعالى منه و تاب اليه .
    7 -
    مراقبت و اين مطلب عمده است . قال الله تعالى : و كان الله على كلشى رقيبا. و قال النبى (ص ) لبعض اصحابه : عبدالله كانك تراه ، فان لم تكن تراه ، فهو يراك .
    8 - الادب مع الله تعالى فى كل حالدر باب چهل و نهم كتابارشاد القلوب ديملى آمده است : روى ان النبى (ص ) خرج الى غنمله و راعيها عريان يفلى ثيابه ، فلما راه مقبلا لبسها، فقال النبى (ص ) : امض فلا حاجه لنا فى رعايتك.فقال . و لم ذلك؟!) فقال : انا اهل بيت لانستخدم من لا يتادب مع الله و لا يستحيى منه فى خلوته .
    9-
    العزله . سلامت در عزلت است . با خلق باش و نباش .
    هرگز ميان حاضر و غائب شنيدهاى

    من در ميان جمع ودلم جاى ديگر است
    10 - التههجد،و من الليل فتهجد به نافله لك عسى ان يبعك ربك مقامامحمودا و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا.
    11 -
    التكفكر، قال الله تعالى : الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فىخلق السموات و الارض ، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار.
    12 -
    ذكر الله تعالى فى كل حال قلبا ولسانا. قوله سبحانه : و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفه و دون الجهر من القول بالغدوو الاصلا و لا تكن من الغافلين ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه وله يسجدون .
    13 -
    رياضت در طريق علم و عمل بر نهجى (شيوهاى ) كه در شريعت محمديه (ص ) مقرر است و بس ، كه علم و عمل براى طيران به اوج كمالو عروج به معارج به منزلت دو بالند.
    14 -
    اقتصاد يعنى ميانه روى در مطلق امورحتى در عبادت .
    15 -
    مطلب در دو كلمه است : تعظيم امر خالق ، و شفقت با خلق . فرزانه آن
    كه خواهد تعظيم امرخالق

    ديگر كه باز دارد از خلق شر وشورش
    گفتار بسيار است ، ولى دو صد گفته چوننيم كردار نيست ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    مجموعه اى از درس اخلاق حضرت آيه الله حاج سيد رضا بهاءالدينى قدسسره...

    حجابها و پرده ها مانع از شنوايى و ديدن حق است ، مانع از فهم وادراك حقايق و معارف و لذت بردن از آنهاست و اين پرده ها انسان را محاصره كرده اند. اين پرده ها بايد پاره شومند. اين پرده ها پرده هوى و هوس است ، پرده دلخواهى استاگر انسان دلخواهى و هوس خود را كنار بزند و دور بياندازد، همه كارهاى او درست مىشود اين هواها مانع از ادراك حقايق است . مانع از معرفت خداست . اگر هوى و هوس كناررود، همه پرده ها و حجابها، از گوش و جشم و دل كنار مى رود. اگر توجه به ماديات وبيچارگى نسبت به امور مادى از انسان گرفته شود.
    انسان خدا را مى بيند، اجتاع ،محله ، دوست ، شرق و غرب بهانه است .اينها موانع اصلى نيستند، انسان خود مانع ومانع تراش است و انسان بايد مرد خدا شود تاز خدا، خدا را بخواهد اگر انسان نمىتواند با خدا سر و كار داشته باشد، لااقل با دوستان و خلفاى خدا دوستى كند.
    چيزىكه مى تواند دنيا را اصلا كند، كمال عقل است ، كمالى كه در پرتو عبوديت حق حاصل مىشود. اگر انسان عاقل شد، همه اتشها خاموش ‍ مى شود، اگر آتش درون انسانها خاموششود، همه آتشهاى بيرونى خاموش خواهد شد.

    مسير كمال
    اسلام همه را دعوت به حركت مى كند، حركت تكاملى مى گويد: بالاتربرويد و چيز بفهميد! وقتى مى توانى با معارف اسلام آشنا شوى كه در مسير انبيا باشى . وقتى مى توانى با معارف اسلام اشنا باشى كه در حركت الى الله كامل شوى . از مسيرتكامل حركت كنيد و بدانيد كه راه منحصراست به مسيرى كه انبيا از آن مسير رفتند و آنكارها را هم كردند، احيا كردند، اتش را گلستان كردند. ما اگر نمى توانيم آن كارهارا انجام دهيم ، مى توانيم يك بنده صالح باشيم اين هم خيلى قيمت دارد كه از بديهادور و به خوبيها نزديك شويم .

    ابزارفهم قرآن
    ولى آنچهمسلم است ، اين است كه بدون تكامل نفوس بشرى بدون تزكيه و تهذيب نفوس ، بدون ايمانواقعى و بدون هدايت و تقوا، فهم كتاب محال است . كسى گمان نكند ما مى توانيم بدونحركت تكاملثى عملما وعملا كتاب را بفهميم اين محال است ! اگر كسى مى خواهد با كتابو معانى اشنا شود، احتياج به تكامل دارد. حضرت صادق (ع ) به ابوحنيفه فرمود: ما ورثك الله من كتابه حرفااين تهمت نيست ، يك واقعيت است ،چون ابوحنيفه حركت كمالى و تقوا نداشت و بدون تقوا، و فهم كتاب الله محال است .
    تقوا مرتبه اى از كمال انسانيت است . آدمى يك وقت ، لغت تقوارا مى خواهد بداندو يك وقت مى خواهد تقوا حاصل كند. گاهى چهل سال زحمت لازم است ، تا تقوا حاصل شود وآن گاه فهم كتاب ! انسان هر اندازه در فنون وعلوم تخصص داشته باشد، استاد فلسفهباشد، مادامى كه واجد حركت انسانى و حركت الهى و حركت علمى و عملى نباشد، با كتابآشنا نمى شود و نمى تواند آشنا شود.

    فهمكتاب
    به هر حال اگركسى بخواهد با كتاب الهى ، با قرآن ، اشنا شود، بايد مرد خدا شود. كسى كه مرد خدانشده است ممكن است با ترجمه و تفاهيمى آشنا شود ولى مادامى كه انسان حركت الى اللهنداشته باشد، با آن حقيقتى - كه حقيقت مطلوب است - آشنا نمى شود. خدا همه را موفقكند كه لااقل ، مراحل اوليه فهم كتاب را پيدا كنيم ! و اين ممكن نيست مگر با تقوا. بايد از محرمات الهى پرهيز كرد و واجبات الهى را ادا كرد. كسى كه با كتاب آشنانشود، هرچه درس بخواند - همان طور كه حضرت صادق (ع ) به ابوحنيفه فرمود - به نتايجنمى رسد نتايج وقتى مى رسد كه شما ب حقايق دست پيدا كنيد، و به حقايق راه پيدا نمىكنيد، مگر به بركت بندگى خدا. و بندگى خدا بزرگترين نعمت الهى است براى همه .

    شيوه فهم معارف
    فهم اعجاز قرآن نيز مثل فهم اياتقرآن و فهم معارف اسلام اعم از ايمان ، هدايت ، مبدا، معاد و تصديق به رسالت بايداز مسير حق و حركت الى الله و حركت در مسير انبيا و اوليا (ع ) و صلحا حاصل شود واگر كسى بخواهد خداوند توفيق آشنايى با اين مسائل را نصيبش كند، بايد تقوا پيداكرده واز مسير انبيا حركت كند.
    بايد رذايل نفسانى را از خود دور كرده و به اخلاقفاضله انسانيت از علم و عدالت و عفت و... متخلق شود. تا جايى كه انسان با هوى و هوسخود متحرك است ، بنده شيطان است ان را نبايد به حساب خدا بگذارد. انسان اگر بخواهدبا معارف اسلام آشنا شود، بايد هوى و هوس را رها كند. هوى و هوس همان دعوت شيطانىاست . شيطان همراه ماست و لى آن را مى توان ترك كرد، مى توان دور كرد دست خود شماستبا اطاعت از فرمان خدا، شيطان دنبال كار خودش مى رود. مادامى كه تابع هوى و هوسهستى ، خودت شيطان را ميهمانى مى كنى و از شيطان جدايى ندارى وقتى هوى و هوس را رهاكردى ، آن وقت بنده خدا هستى و اگر بنده خدا شدى ، ان شاء الله همه چيز دارى ، آنوقت ، فهم كتاب هم هست .

    بعد الهىانسان
    مبدا ايمان بهحق تعالى ، مبدا ايمان به ماوراى طبيعت و مراتب و درجات و كمال ايمان ، همان حيثيتالهى در انسان است ، همان جهت الهى كه خداوند در اين موجود به وديعت نهاده است ، واز آن مى توان به روح ، يا به عقل نورانى و جهد الهى تعبير كرد. اساس فطرت ، روىهمين جهت الهى است . لذا فطرت انسان ، عبوديت حق است .
    فطرت انسان ، توحيد است . كفر و نفاق ، خارج از فطرت است . اگر اين نورانيت الهى كه در اين موجود است به سوىخدا حركت كند و در عبوديت حق به جهات الهى متحرك شود و اين ايمان تكامل پيدا مىكند. انسان بايد به خدا نزديك شود و مراتب خود را بالاتر برد. از مراتب حيوانيت ومراتب نفس اماره و از حجابهايى كه مانع از مشاهده حق است ، مزكى و مهذبشود.
    بايد بندگى خدا را كرد. اگر بگويى : دلم مى خواهد چنين كنم ، در فلان مسيرحركت كنم ، اين همان مسير شيطان است . مسلمان كسى است كه در حركتش رضاى خدا راملاحظه كند. ببيند ايا خدا راضى است . ايا اين بساطى كه فعلا در دنيا پيدا كرده استمورد رضاى خداست ، يا همه آنها بر خلاف رضاى خداست !
    جميع ماسوى الله و آنچه غيرخداست ، حجاب عن (::از) الله هستند، استار (::پرده ها) و حجبند، موانع رويتحقند.
    كسانى كه ايمان به خدا آورده اند، عملشان براى خداست ، و ان عمل براى آنانسازندگى دارد. نماز آنها سازنده است ، مؤ من را مى سازد. به گونه اى كه از رذايل ومنكرات فاصله پيدا مى كند. روزه آنها سازنده است . مؤ من اگر صائم (::روزه دار) شد،مخصوصا صومى كه غير از امساك از خوردن و آشاميدن و ساير چيزهايى كه بايد ترك كند،است ، زبان ، چشم ، و قلبش هم صائم باشد، چنين صومى سازنده است .
    راه رسيدن بهمقامات عالى انسانى كه حد نهايت ندارد، در سايه بندگى است . انسان به ميزانى كهحركتش الهى شود و خالص گردد، به خداوند و اولياى او نزديك مى شود. انسان بايد ازانبيا (ع ) تبعيت كند و را آنان را برود، تا به كمالاتى كه براى او آماده كرده اندبرسد. نبى اكرم (ص ) خود را پاك كرده بود و به مقام طهارت نفس رسيده بود، تا بهمقام خاتميت و معراج و نبوت و ولايت رسيد.
    خدا همه را موفق كند كه براى خود نافعباشيد. برنامه اسلام ، براى شما نافع است . خدمتگزار خود باشيد، خود را اصلاح كنيدخود را تزكيه كنيد. خود را تهذيب كنيد. با خدا ارتباط پيدا كنيد. ارتباط خدا بهمعنى كناره گيرى از مردم نيست ، بلكه بايد كار مردم را براى خدا انجام دهيد. معاشرتو كسب براى خدا باشد. اگر با خدا ارتباط پيدا كنيد، ديگر رها نمى كنيد. همه بديهابه خاطر اين است كه رابطه برقرار نمى شود. اگر انسان دستگاه توحيد را فهميد، اگرفهميد همه چيز در دستگاه خدا هست ، نمى توانداز دستگاه خدا صرف نظر كند.
    اگر بهوسيله اطاعت خدا، در راه او مجاهده كردى ، همچون مجاهداتى كه انبيا و اوليا و صلحاكردند، اين مجاهده ، شما را در فطرت نگه مى دارد، چون خدا به مجاهد و عده داده استكه اگر من را در برابر شيطان يارى كردى ، من هم تو را يادى مى كنم ،ان تنصروا الله ينصركماگر همه بخواهند تو را زمين بزنند، نمىتوانند، چون خدا مى خواهد تو بالا بروى . اگر در يك روز، صد مرتبه نصرت حق بكنى ،صد مرتبه نصرت خدا را، مى بينى راه ديدن ، هدايت ويژه است ، و آن ، غير هدايت عمومىاست ، اين هدايت ويژه رابطه بين مجاهد و خداى تعالى است . هر شخصى كه در راه حقمجاهده كرد، خدا او را نصرت مى كند. برويد تجربه كنيد. اين هدايت ، مخصوص به مجاهدفى سبيل الله است ، چه ، جهاد نفس و چه جهاد در جبهه . هر كه اين مجاهده را بكند،اين هدايت نصيب او مى شود.
    از اين جوانى ، خوب ، و كامل استفاده كنيد! اين جوانىرا در راه حق صرف كنيد!
    اعضا و جوارح را در راه خدا صرف كنيد! بيدارى شبها راصرف حيات ابدى خود كنيد!
    صلاه جاذب نفوس انسانى است . صلاه معراج مؤ من است واين معراجيت صلاه ، معراجيت واقعى است . ولى چرا نفوس عروج پيدا نمى كنند، چرا بهسوى الله حركت نمى كنند، چر به خداى تعالى تقرب پيدا نمى كنند، چگونه است كه همنماز مى خواند، هم قلدى ، سفاكى و سبعيت مى كند! اين ، براى اين است كه نمازشصادقانه نيست . اگرنماز صادقانه بود، عروج دارد، دروغ بافى ، آدم را به جايى نمىرساند.
    اياك نعبد و اياك نستعينيعنى : من به حقتعالى ، عبوديت محض دارم ، تسليم هواى نفس نيستم ، تسليم شيطان نيستم ، منتهاى حركتانسان اين است كه به هيچ موجودى وابسته نباشد و فقط به حق تعالى وابستگى داشتهباشد. آزادى نفوس وقتى است كه تمام وابستگى هها به نفوس و اربابها را كنار بگذارد وفقط به خداى تعالى وابسته باشد آزادى نفوس ، عبارت از اين است كه از خداى تعالىاستعانت جويد و از احدى جز خداى تعالى ، طلب نصرت نكند، منتهاى كمال بشر اين است كهاين مقام را پيدا كند.
    وقتى اين مقام را پيدا مى كند، كه راستگو باشد. در نمازامام زمان - عجل الله فرجه - تكراراياك نعبد و اياك نستعينبراى اين است كه عروج پيدا كند ولى اگر صد تا دروغ گفتيد سقوط پيدا مىكنيد.
    اگر كسى بخواهد از نفوس بشرى به نفوس الهى و از نفوس نارى (::جهنمى ) بهنفوس نورى حركت كند و به آن برسد و به تربيتهاى الهى تربيت شود، بايد به صبر و صلاهاستعانت جويد. بايد در برابر بلا و حوادث جهانى صابر باشد.
    نماز براى اين است كهشما را پرواز دهد. چه كنيم كه مى گوييد: ما اين جا مى خواهيم مشغول چلوكبابمانباشيم ! تو بالاتر از اين حرفها هستى كه اسير چلوكباب باشى ! تو بايد از اين پروازىكه انبيا و اوليا و اوصيا و صلحا دارند، سهمى داشته باشى . گمان نكن كه آن پروازاختصاص به آنها دارد! ما هم اگر بنده خالص خدا شويم ، دست از تشريفات برداريم ، دستاز شركمان برداريم و دست از اين بت پرستى برداريم ، مى توانيم از اين پرواز سهمىداشته باشيم . گمان نكنيد فقط اهل مكه بت پرست بودند. ما هم اگر بندگى هوس وهوس رابكنيم ،
    بت پرستيم منتها بت ما، هوى و هوس ماست .
    عمل صالح ، انجام واجباتالهى و ترك محرمات است . اينها ايمان را تقويت مى كند. معصيت و نافرمانى خدا، كاررا به جاى مى رساند كه ايمان را از انسان سلب مى كند، مردم معصيت كار عاقبت امرشاناين است كه ديگر ايمان هم ندارند. معصيت ، انسان را به شيطان نزديك مى كند و بندگىخدا، انسان را به خدا (نزديك مى كند). خدا همه را موفق بدارد! در راه حق حركت كنيدو در راه الهى متحرك باشيد اگر بطيئى (:: كندرو) هم باشيد، نافع است راه شيطان ،آدم را به خدا نمى رساند، همه موفق و مويد باشيد! همه چيز به بركت پيغمبر خداست !


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    دستورالعملى ازآيه الله حاج سيد محمد حسين طهرانى...

    طريق سير در اين راه - پس از بيعتبا شيخ آگاه و ولى خدا كه از مقام فنا گذشته و به مقام بقاء بالله رسيده و بر مصالحو مفاسد و منجيات و مهلكات مطلع است و مى تواند زمام امور تربيت سالك را در دستگيرد و او را به كعبه مقصود رهنمود گردد - همانا ذكر و فكر و تضرع و ابتهال بهدرگاه خداوند قاضى الحاجات است و البته سفر او در اين منازل به امورى چند بستگىدارد كه بايد تمامى آنها به نحو احسن و اكمل رعايت شود.

    اول : ترك عادات و رسوم و تعارفات
    و دور انداختن امور اعتباريه كهسالك را از طى طريق منع مى كند. و منظور آنست كه سالك به طور اعتدال در بين مردمزندگى نمايد. چه ، دسته اى از مردم پيوسته غرق در مراسم اجتماعيه بوده و فكر و ذكرآنها دوستيابى بوده و براى حفظ شخصيت خود از هر گونه آداب و رفت و آمدهاى مضر يا بىفايده دريغ نمى كنند و صرفا بر اساس عادت و حفظ آبروى ظاهرى اعتبارى ، خود را بهتكلف مى اندازند و چه بسا به ناراحتى هاى سخت دچار مى شوند و براى حفظ حاشيه از متنزندگى به عقب مى روند و تحسين و تقبيح عامه مردم را كه توده عوام هستند، ميزان ومعيار قرار داده ، حيات و عمر خود را بر اين معيار در معرض تلف قرار مى دهند و كشتىوجودشان دستخوش امواج متلاطم رسوم و عادت اجتماعيه شده ، هر جا امواج آداب واخلاقيات عمومى حركت كن ، به دنبال آن روان مى گردند. اين دسته از مردم در برابراجتماع اراده اى از خود نداشته ، تبع (::پيرو) محض مى باشند. در مقابل اين دستهسلسله اى از مردم هستند كه از جماعت كنار مى روند و هرگونه عادت و ادب اجتماعى راترك كرده ، خويشتن را عارى از مزاياى اجتماع نموده اند. با مردم مراوده و معاشرتندارند و در كنج خلوت آرميده اند، به طورى كه انگشت نماى مردم شده و به عنوان گوشهنشينى اشتهار يافته اند.
    سالك براى آنكه بتواند به مقصد نائل گردد، بايد مشىمعتدلى بين رويه اين دو گروه اختيار نمايد و از افراط و تفريط بپرهيزد و در صراطمستقيم حركت كند. و اين معنى حاصل نمى شود مگر آنكه معاشرت و مراوده را با مردم تاآن مقدار كه ضرورى اجتماعى است رعايت كند.

    دوم : عزم
    همين كه سالك قدم در ميدان مجاهده نهاد، حوادثى سخت و ناملايماتى ازطرف مردم و آشنايان كه صرفا غير از هواى نفس و خواسته هاى اجتماعى مقصدى ندارند،متوجه ندارند، متوجه او مى شود و با زبان و عمل او را سرزنش نموده و مى خواهند ازرويه و مقصدش دور كنند، و از فى الجمله تنافرى كه بين او و آنان در برنامه زندگىپيدا شده ، سخت در هراس بوده و به هر و وسيله مى كوشند تا سالك تازه به راه افتادهرا با تازيانه ملامت و سرزنش از راه انداخته و قدمهاى او را خرد كنند و و همچنين درهر منزل از منازل سفر البته مشكله اى تازه براى سالك پيش خواهد آمد كه بدون صبر وعزم ، دفع آنها محال به نظر مى رسد.
    سالك بايد به حول و قوه خدا چنان عزمى داشتهباشد تا در برابر همه اين مشاكل ايستادگى نمايد و با حربه صبر و توكل همه آنها رانابود سازد و با توجه به عظمت مقصد از اين بادهاى مخوف كه عائق و مانع راه خداهستند، نهراسد و به هيچ وجه به خود بيمى راه ندهدو على اللهفليتوكل المنومنون ،و على الله فليتوكل المتوكلون .

    سوم : رفق و مدارا
    و از ايناهم امورى است كه بايد سالك الى الله آن را رعايت كند، چه ، اندك غفلتى در اين امرسبب مى گردد كه علاوه بر آنكه سالك از ترقى و سير باز مى ماند، بلكه براى هميشهبكلى از سفر ممنوع خواهد شد . سالك در ابتداى سفر در خود شور و شوقى زايد بر مقدارمترقب مى يابد و يا در بين سفر هنگام ظهور تجليات صوريه جماليه ، عشق و شور وافرىدر خود حس ‍ مى كند و در اثر آنها تصميم مى گيرد اعمال كثيره عباديه اى را به جاىآورد، لهذا اكثر اوقات خود را صرف دعا و ندبه مى نمايد، به هر عمل دست مى زند و ازهر كس كلمه اى مى آموزد و از هر غذاى روحانى لقمه اى بر مى دارد. اين طرز عمل علاوهبر آنكه مفيد نيست (بلكه ) زيان آور است ، چون در اثر تحميل اعمال گران بر نفسناگهان در اثر فشارى كه بر نفس وارد شده ، نفس عكس العمل نشان داده و عقب زده وبدون گرفتن نتيجه ، سالك از همه كارها مى ماند و ديگر در خود ميل و رغبتى براىاتيان جزيى ترين جز از مستحبات احساس نمى كند، و بناء عليهذا سالك بايد وقتى مشغولبه عبادت مى شود با آنكه هنوز ميل و رغبت دارد، دست از عمل بكشد تا ميل و رغبت بهعبادت در او باقى مانده ، هميشه خود را تشنه عبادت ببيند. مثل سالك در به به جاآوردن عبادات ، مانند شخصى است كه مى خواهد غذا تناول كند، اولا بايد غذايى راانتخاب كند كه مساعد با مزاج او باشدا و ثانيا قبل از اينكه سير شود، دست از خوردنباز دارد تا پيوسته ميل و رغبت در او باقى باشد.

    چهارم : وفا
    و آن عبارتست از انكه آنچه را كه از آن توبه نموده ، ديگر مرتكبنگردد، و آنچه را كه عده كرده به جا آورد، از به جا آوردن آن دريغ نكند، و آنچه راكه با شيخ آگاه و مربى را حق ، مواعده و معاهده نموده تا اخرالامر بدان وفاكند.

    پنجم : ثبات و دوام
    سالك بايد به واسطه اعمال مترتبهو مداوم خود، آن صورت ملكوتيه مجرده را در نفس خود تثبيت كند تا از حال به مقامملكه ارتقا يابد. سالك بايد به واسطه تكرار هر عملى حظ روحانى و ايمان خود را از آنعمل دريافت كند و تا اين معنى براى او حاصل نشود دست از عمل باز ندارد. و آن جنبهملكوتى ثابت عمل وقتى حاصل مى گردد كه سالك به طور ثبات و دوام به عمل اشتغال ورزدتا اثرات ثابته اعمال فانيه خارجيه در صقع (::گوشه ) نفس رسوخ پيدا كند و متحجرگردد و ديگر پس از تثبيت و استقرار قابل رفع نباشد.
    پس سالك بايد سعى كند عملىرا كه مطابق استعداد اوست ، انتخاب كند و اگر احيانا ثبات و دوام آن را عازم نيست ،اختيار ننمايد، زيرا در صورت متاركه عمخل ، حقيقت و واقعيت عمل به مخاصمه بر مىخيزد و آثار خود را بالمره جمع نموده و با خود مى برد، و در نتيجه آثارى ضد آثارعمل در نفس پديد مى آيد - نعوذ بالله
    معنى مخاصمه آنست كه چون سالك آن عمل راترك گفت ،
    حقيقت آن عمل به طور عكس العمل از سالك دورى مى جويد و آثار و خصوصياتخود را نيز با خود مى برد، و چون آن عمل ، عمل نورانى و خير بوده است ، چون ناحيهنفس از آن اثار نورانى خالى گردد، ناگزير آثار ضد آن از ضلمت و تيرگى و شرورجايگزين آن خواهد شد.

    ششم : مراقبه
    و آن عبارتست از آنكهسالك در جميع احوال مراقب و مواظب باشد تا از آنچه وظيفه اوست تخطى ننمايد و ازآنچه بر آن عازم شده ، تخلف نكند.
    مراقبه معناى عامى است و به اختلاف مقامات ودرجات و منازل سالك تفاوت مى كند. در ابتداى امر سلوك ، مراقبه عبارتست از آنكه ازآنچه به درد دين و دنياى او نمى خورد، اجتناب كند... و سعى كند تا خلاف رضاى خدا درقول و فعل از او صادر نگردد، ولى كم كم اين مراقبه شدت يافته و درجه به درجه بالامى رود. گاهى مراقبه عبارتست از توجه به سكوت خود و گاهى به نفس خود و گاهى بهبالاتر از آن - از مراتب حقيقت از اسماء و صفات كليه الهيه .
    بايد دانست كهمراقبت از اهم شرايط سلوك است ، و مشايخ عظام را در آن تاكيداتى است و بسيارى آن رااز لوازم حتميه سير و سلوك شمرده اند، چه آن به منزله حجر اساسى است ، و ذكر و فكرو ساير شرايط بر آن حجر بنا نهاده مى شود، لذاتا مراقبه صورت نگيرد، ذكر و فكر بدوناثر خواهدبود.

    هفتم : محاسبه
    و آن عبارتست از اينكه وقت معينىار در شبانه روز براى خود معين كند و در آن وقت به تمام كارهاى شبانه روز خودرسيدگى بنمايد. و اشاره به آن است آنچه حضرت موسى بن جعفر (ع ) فرموده است كه :
    ليس منا من لم يحاسب نفسه كل يوم مرهو جنان كه درمحاسبه براى سالك چنين ظاهر شده كه از وظايف خود تخلف نموده است ، بايد استغفار كندو در صورت عدم تخلف ، شكر حضرت بارى تعالى شانه را به جاى آورد.

    هشتم : مواخذه
    و آن عبارتست از اينكه سالك پس ازمشاهده خيانت ، در مقام تاديب نفس ‍ خود بر آمده و او را به نحوى كه خود مقتضىداند، تاديب و تنبيه كند.

    نهم : مسارعت
    يعنى در آنچه بر آن عزمنموده ، مسارعت كند، چون در اين راه آفاتياست و براى سالك در هر مقام متناسب - باحال او - مانعى پديد مى گردد. سالك بايد بسيار زرنگ و باهوش باشد و قبل از آنكهمانعى بدو دست يابد و دامان او را آلوده كند، وظيفه خود را انجام دهد و در اين راهوصول به مقصد دقيقه اى فروگذار نكند.

    دهم : ارادت
    و آن ارادت است به صاحب شريعت و خلفاى حقه بزرگوار آن . و در اينارادت چنان بايد خود را خالص كند كه هيچ غشى در آن نباشد. و بايد در اين مرحله بهسرحد كمال برسد، زيرا ارادت را در تاثير اعمال مدخليتى عظيم است و هر چند ارادتبيشتر و بهتر شود، اثر اعمال در نفس سالك راسختر و نيكوتر خواهد بود.
    و چون تمامموجودات مخلوقات خدا هستند، سالك بايد به همه آنها محبت كند و هر يك را در مرتبه ودرجه خود بشمارد.

    يازدهم : ادبنگاهداشتن
    نسبت بهجناب مقدس حضرت رب العزة و خلفاى او. و اين معنى با ارادت و محبت كه قبلا ذكر شد،فرق دارد؛ چه معناى ادب عبارت است از توجه به خود كه مبادا از حريم خود تجاوز شدهباشد و آنچه خلاف مقتضاى عبوديت است ، از او سرزند؛ زيرا كه ممكن در برابر واجب حدو حريم دارد و لازمه حفظ اين ادب ، رعايت مقتضيات عالم كثرت است ، ولى ارادت و محبتانجذاب است به حضرت احديت و لازمه اش توجه به وحدت است .
    مرتبه كامل از ادب آنستكه سالك در همه احوال ، خود را در محضر حق - سبحانه و تعالى - حاضر دانسته و در حالتكلم و سكوت ، در خوردن و خوابيدن ، در سكوت و حركت و بالاخره در تمام حالات وسكنات و حركات ، ادب را ملحوظ دارد. و اگر سالك پيوسته توجه به اسما و صفات الهىداشته باشد، قهرا ادب و كوچكى بر او مشهود خواهد شد.

    دوازدهم : نيت
    و آن عبارتست از آنكه سالك منظورى در سلوك نداشته باشد، جز نفسسلوك و فنا در ذات احديت . بنابراين بايد سالك سيرش خالص باشد.

    سيزدهم : صمت
    و آن بر دو قسم است : سكوت عام ومضاف ، و سكوت خاص و مطلق . سكوت عام و مضاف عبارتست از حفظ لسان از تكلم به قدرزائد بر ضرورت با مردمان . بلكه سالك بايد اكتفا كند به قدر ضرورت و به اقل ما يمكن، و اين صمت در همه دوران سلوك و در تمام اوقات لازم است ، بلكه مى توان گفت مطلقاممدوح است . واشاره همين صمت است قوله (ع
    ان شيعتناالخرسو نيز آنچه در مصباح الشريعه از حضرت صادق (ع ) نقل شده است كه :
    الصمت شعار المحبين ، و فيه رضا الرب، و هو من اخلاق الانبياء و شعار الاصفياء.
    و در حديث بزنطى است از حضرت رضا عليه السلام .
    الصمت باب من ابواب الحكمه ، و انه دليل عى كل خير.
    قسم دوم ، كه سكوت خاص و مطلق است ، عبارتسستاز: حفظ لسان از تكلم با ناس در حين اشتغال به اذكار كلاميه ، ودر غير آن غيرمستحسن است .

    چهارهم : جوع و كم خورى
    به اندازه اى كه باعثبر ضعف نگردد و احوال را مشوش ندارد. قال الصادبق (ع(:
    الجوع ادام المومن ، و غذاء الروح ، و طعام القلب .
    زيرا گرسنگى وجب سبكى و نورانيت نفس مى گرددو فكر در حتل گرسنگى مى تواند به طيران در آيد. غذاى زياد خوردن و سير بودن ، نفسرا ملول و خسته و سنگين مى كند و از سير در اسمان معرفت باز مى دارد.

    پانزدهم : خلوت
    وآن بر دو گونه است : خلوت عام وخلوت خاص
    خلوت عام عبارتست از كناره گيرى و عزلت از غير اهل الله - خصوصا ازصاحبان عقول ضعيفه از عوام مردم مگر به قدر ضرورت - وذر الذيناتخذوا دينهم لعبا و لهوا و غرتهم الحيوه الدنيا.
    و اماخلوت خاص عبارتست ا دورى از جميع مردم . و اگر چه آن در همه عبادات و اذكار خالى ازفضيلت نيست و ليكن در طايفه اى از اذكار كلاميه ، بلكه در جميع آنها در نزد مشايخراه ، شرط است .

    شانزدهم : سحر
    و آن بيدارى سحر استبه قدرى كه طبيعت سالك را طاقت باشد و در مذمت خواب سحرگاه و مدح عادت به بيدارى آنموقع است قوله تعالى :
    كانوا قليلا من الليل ما يهجعون وبالاسحار هم يستغفرون .

    هفدهم : وام طهارت
    و آن عبارتست از دوام وضو واغسال واجبه و غسل جمعه و ساير اغسال مستحبه حتى الامكان .

    هيجدهم : مبالغه در تضرع
    و مسكنت و خاكسارى وبكا.

    نوزدهم : احتراز از لذايذ
    و مشتههيات به قدراستطاعت ، و اكتفا به انچه قوام بدن و حيات به آن است .

    بيستم : كتمان سر
    و اين از شرايط بسيار مهم سلوكاست و بزرگان طريق در اين شرط اهتمام بسيار نموده و به شاگردان خود سفارشهاى مهمنموده و توصيه را به حد مبالغه رسانيده اند، خواه در عمل و اوراد و اذكار باشد وخواه در واردات و مكاشفات و حالات ، حتى در مواردى كه تقيه غير ممكن و افشاى سرنزديك مى گردد، توريه را از لوازم و دستورات شمرده اند و حتى آنكه اگر كتمان سرمستلزم ترك عمل و ورد است ، بايد دست از عمل بردارد.
    در اثر تقيه و كتمان سر،مصايب و شدايد به مقدار معتنابهى پايين مى ايد و ترك تقيه موجب كثرت فتن و بلايا ومصايبى است كه بر سالك روى آور مى شود، و علاو هنگام بروز مشكلات با تحملات و صبربايد قدم در راه نها و پيروز شد.

    بيستو يكم : شيخ و استاد
    وآن بر دو قسم است : استاد عام و استاد خا(ص ) استاد عام انست كه بخصوصه (::فقط براىسالك ) مامور به هدايت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد. ولزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتداى سير و سلوك است ، وقتى كه سالك مشرف بهمشاهدات و تجليات صفاتيه و ذاتيه شد، ديگر همراهى او لازم نيست و اما استاد خاص ،انست كه بخصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است و آن رسول خدا و خلفاى خاصه حقه اوهستند.

    بيست و دوم : ورد
    و آن عبارتست از اذكار و اورادلسانيه و كيفيت و كميت آن منوط به نظر استاد است چه آن ، حكم دوايى را ماند كه بعضىرا نافع و ديگرى را مضر است . و گاه اتفاق مى افتند كه سالك به دو ذكر مشغول مى شودكه يكى او را به كثرت توجه مى دهد و ديگرى به وحدت ، و در صورت اجتماع ، نتيجه هردو خنثى مى گردد و نتيجه اى عايد نمى شود. البته اذن استاد شرط در اورادى است كهاذن عام در آن داده نشده است و اما در آنچه اذن عام داده شده ، اشتغال به آن مانعىندارد.
    ورد بر چهار قسم است : قالبى و خفى ، و هر يك با اطلاقى است و يا جصرى . و اهل سلوك را به قالبى اعتنايى نيست ، زيرا ذكر قالبى عبارتست از تلفظ به زبانبدون التفات به معنى ، و در واقع لقلقه لسان است و چون سالك در جستجوى معناست نهچيز ديگرى ، لذا در ذكر قالبى براى او مفيد فايده نخواهد بود.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    وصيتنامه حضرت امام خمينى قدس سره به حاج احمد آقا خمينىرحمه الله

    ... پسرم ! از من گذشته است ، يشيب ابن آدم و يشيب فيه خصلتان الحرصو طول الامل ليكن تو نعمت جوانى دارى و قدرت اراده ، اميد است بتوانى راهيى طرقصالحان باشى . آنچه گفتم بدان معنا نيست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشى وگوشه گير و كل (::سربار) بر خلق الله باشى ، كاين صفات جاهلان متسنك است يا درويشاندكاندار. سيره انبياى عظام - صلى الله على نبينا و عليهم اجمعين - و ائمه اطهار (ع ) كه سر آمد عارفان بالله و رستگاران از هر قيد بند و وابستگان به ساحت الهى درقيام به همه قوا عليه حكومتهاى طاغوتى و فرعونهايزمان بوده و در اجراى عدالت برجهان رنجها برده و كوششها كرده اند، به ما درسها مى دهد، و اگر چشم بينا و گوش شنواداشته باشيم راه گشايمان خواهد بود،من اصبح و لم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم .
    پسرم ! نه گوشه گيرى صوفيانه ، دليل پيوستن به حقاست و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت ، شاهد گسستن از حق . ميزان در اعمال ،انگيزه هاى آنهاست . چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر بهآنچه مناسب اوست چون خود بينى و خود خواهى و غرور و عجب و بزرگ و تحقير خلق الله وشرك خفى و امثال آنها، او را از حق ، دور و به شرك مى كشاند. و چه بسا متصدى امورحكومت كه به انگيزه الهى و قرب حق نايل مى شود، چون داوود نبى و سليمان پيامبر (ع )و بالاتر و والاتر چون نبى اكرم (ص ) و خليفه بر حقش على بن ابيطالب (ع )و چونحضرت مهدى - ارواحنا لمقدمه الفداء - در عصر حكومت جهانيش . پس ‍ ميزان عرفان وحرمان ، انگيزه است . هر قدر انگيزه هها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب (::موانع ) حتى حجب نور وارسته تر، به مبدا نور وابسته تر، تا آنجا كه سخن ازوابستگى نيز كفر است . پسرم ! از زير بار مسووليت انسانى - كه خدامت به حق در صورتخدمت به خلق است - شانه خالى مكن ، كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان ، كمتر ازميدان تاخت و تاز در بين مسوولين و دست اندكاران نيست ، و دست و پاى و براى به دستآوردن مقام - هر چه باشد - چه مقام معنوى ، چه مادى ، مزن ، بعد از آنكه مى خواهمبه معارف الهى نزديك شوم يا خدمت به عبادالله نمايم ، كه توجه به آن شيطان است ، چهرسد كه كوشش براى بدست آوردن آن . يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمامبپذير و در آن خط سير نما: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا للهمثنى و فرادى
    پسرم ! سوره مباركه حشر را مطالعه كن ، كه گنجينه هايى ازمعارف و تربيت در آن است و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند و از آنهابه مدد الهى توشه ها بردارد، خصوصا ايا اواخر آن ، از آن جا كه فرمايد:
    يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا للهان الله خبير بما تعملون .
    پسرم ! گاهى مى بينم از تهمتهاى ناروا وشايعه پراكنيهاى دروغين اظهار ناراحتى و نگرانى مى كنى ، اولا بايد بگويم تازندههستى و حركت مى كنى و تو را منشا تاثيرى بدانند، انتقاد و تهمت و شايعه سازى عليهتو اجتناب ناپذير است ، عقدهها زياد و توقعات روز افزون و حسادتها فراوان است . آنكسى كه فعاليت دارد گرچه صد در صد براى خدا باشد از گزند بد خواهان نمى تواند بهدور باشد. من خود يك عالم بزرگوار متقى را كه به رياست جزيى نرسيده بود (مى شناسمكه ) براى او جز خير به حسب نوع نمى گفتن و تقريبا مورد تسالم اهل علم و ديگرانبود، به محض آنكه توجه نفوس به او شد و شخصيت دنيوى ولو ناچيز نسبت به مقامش پيداكرد، مورد تهمت و اذيت (واقع ) شد و حسادتها و عقده ها به جوش آمد و تا در قيدحياتبود اين مسائل نيز بود.
    و ثانيا بايد بدانيد كه ايمان به وحدت الله و وحدتمعبود و وحدت موثر. آن چنان كه بايد و شايد به قلبت نرسيده ، كوشش كن كلمه توحيد راكه بزرگترين كلمه است و والاترين جمله است از عقلت به قلبت برسانى ، كه عقل هماناعتقاد جازم برهانى است و اين حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايدهو اثرش ناچيز است . چه بسا بعضى از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بيشتر ازديگران در دام ابليس و نفس خبيث مى باشند پاى استدلاليان چوبين بودو آن گاه اين قدمبرهانى و عقلى تبديل به قدم روحانى وايمانى مى شود كه از افق عقل به مقام قلب برسدو قلب باور كند آنچه استدلال اثبات عقلى باور كرده (است )
    پسرم ! مجاهده كن كهدل را به خدا بسپارى و موثرى را جز او ندانيت مگر نه عامه مسلمانان ، متعبد، شبانهروزى چندين مرتبه نماز مى خوانند و نماز سرشار از توحيد و معارف الهى است و شبانهروزى چندين مرتبهايانك نعبد واياك نستعينميگويند وعبادت واعانت را خاص خدا - در بيان - مى كنند؟! عولى جز مؤ منان بحق و خاصان خدا،ديگران براى هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند كرنش مى كنند و گاهى از آنچه براىمعبود مى كنند، و از هر كس استمداد مى نمايند و استعانت مى جويند و به هر حشيش براىرسيدن به آمال شيطانى تشث مى نمايند و غفلت از قدرت حق دارند.
    پسرم ! براى ماهاكه از قافله ابرار عقب هستيم يك نكته دلپذير است و آن چيزى است كه به نظر من شايددر ساختن انسان كهدر صدد خود ساختن است ، دخيل است . بايد توجه كنى كه منشا خوشامدما از مدح و ثناها و بد آمدنمان از انتقاد و شايع افكنى ها حب نفس است . كه ازبزرگترين دام ابليس لعين است . ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوى ما باشند، گرچهبراى ما افعال ناشايسته وخوبيهاى خيالى را صد چندان جلوه دهند، و درهاى انتقاد - گرچه بحق - براى ما بسته باشند يا به صورت ثناگويى در آيد از عيب جوييها. نه براىآنكه بنا حق است ، افسرده مى شويم ، و از مدح و ثناها نه براى ان كه بحق است فرحناكمى گرديم ، بلكه براى آنكه عيب من است و مدح من نيست ، كه در اينجا و آنجا و همه جادر ما حاكم است . اگر بخواهى صحت اين امر را دريابى ، اگر خصوصا آنها كه همپالكى توهستند صادر شود و مداحان به مدح او برخيزند، براى تو ناگوار است و بالاتر آنكه اگرعيوب او را به صورت مداحى در آورند، در اين صورت يقين بدان كه دست شيطان و نفس بدتراز او در كار است .
    پسرم ! چه خوب است به خود تلقين كنى و به باور خود بباورى يكواقعيت را، كه مدح مداحان و ثناى ثناگويان چه بسا كه انسان ره به هلاكت برساند و ازتهذيب دور سازد و تاثير سو ثناى جميل در نفس آلوده ما، مايه بدبختيها و دور افتادگىها از پيشگاه مقدس حق جل و علا براى ما ضعفا النفوس ‍ خواهد بود و شايد عيبجويى هاو شايعه پراكنى ها براى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد، كه هست ، همچون عملجراحى دردناكى كه موجب سلامت مريض مى شود. آنان كه با ثناهاى خود ما را از جوار حقدور مى كنند، دوستانى هستند كه با دوستى خود با ما دشمنى مى كنند، و آنان كه (مى ) پندارند با عيب گويى و فحاشى و شايعه سازى به ما دشمنى مى كنند، دشمنانى هستند كهبا عمل خود، ما را اگر لايق باشيم ، اصلاح مى كنند، و در صورت دشمنى به ما دوستى مىنمايند. من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم و حيله هاى شيطانى و نفسانى بگذراندواقعيت را آن طور كه هستند ببينيم ، آن گاه از مدح مداحان و ثناى ثناگويان آن طورپريشان مى شويم كه امروز از عيبجويى دشمنان و شايعه سازى بد خواهان ، و از عيبجويىآن گونه استقبال مى كنيم كه امروز از مداحى ها و ياوره گويى هاى ثناخوانان . اگرآنچه ذكر شده ، به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمى شوى و آرامشقلب پيدا مى كنى ، كه ناراحتى اكثرا از خودخواهى است . خداوند همه ما را از آن ،نجات مرحمت فرمايد.
    پسرم ! گناهان را، هر چه كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار،انظر الى من عصيت: بنگر چه كسى را نافرمانى كردى ، وبا اين نظر، همه گناهان ، بزرگ و كبيره است . به هيچ چيز مغرور مشو و خداى تبارك وتعالى را كه همه آنها موازين الهى دارد و ما از آنها بى خبريم .
    مطالعه در ادعيهمعصومين (ع ) و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افكار و رفتارت باشد. هواهاى نفسانى و شيطانى نفس اماره ما را به غرور وا مى دارد و از اين راه به هلاكتمى كشاند.
    پسرم ! هيچ گاه دنبال تحصيل دنيا - اگر چه حلال او باشد - مباش ، كهحب دنيا - گرچه حلالش باشد - راس خطاياست ، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچاربه دنياى حرام مى كشد. تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است ، مى توانى اولينقدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدمهاى ديگر كشيده شوى ، كه هر قدمى ، قدمهايىدر پى دارد و هر گناهى - گرچه كوچك - به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان رامى كشد، بهطورى كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهى اشخاص به ارتكاب بعضىكبائر به يكديگر فخر مى كنند و گاهى معروف منكر مى گردد. من از خداوند متعال - جلاسمه - مسالت مى كنم كه چشم دل تو را به جمال جميل خود روشن فرمايد و حجابها را ازپيش چشمت بردارد و از قيود شيطانى و انسانى نجاتت دهد، تا همچون پدرت پس از گذشتايام جوانى - به فرا رسيدن كهولت برگذشته خويش تاءسف نخورى و دل را به حق پيوند دهىكه از هيچ پيشامد وحشتناك نشوى و از ديگران دل ، وارسته كنى تا از شرك خفى و اخفىخود را برهانى ، دنباله اين ايات تا آخر سوره ، مسائل بس ‍ شيواست كه اينجانب راحال و مجال نيست كه به آنها بپردازم .
    بار الها! احمد را نزد خود، محمود و فاطىرا مفطوم و حسن را احسن فرما! و ياسر را به يسر برسان ! و اين خانواده منتسب به اهلبيت عصمت (ع ) را با عنايات خاصه خود تربيت كن ! و از شر شياطين درونى و بيرونى حفظفرما!
    و سعادت در اين راه به آنان عطا فرما!
    و آخر وصيت من آن است كه در خدمتبه ارحام خصوصا مادرت كه به ما حقها دارد، كوشش كن و رضاى آنان را به دست آور والحمدلله اولا و آخرا و الصلاه على رسول الله و آله الاطهار و العن على اعدائهم . به تاريخ 17 شوال هزار و چهارصد و چهار، 26 تير 63 روح الله الموسوى الخمينى .


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    دستورالعملى از آيه الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى دررابطه با آداب خوابوخوابيدن...

    بارى سالك راه خدا را بعد از توبه ، لازم است در اول صبح مشارطه بانفس ‍ نمايد (يعنى با خويشتن شرط كند كه امروز تا وقت خواب نبايد از من گناهى سربزند) مشارطه شريك و سهيم در اعزا و انفس (::عزيزترين و نفيس ترين ) سرمايه هاهمانطور كه شريكى با شريك خود و سهيمى با هم سهم خود - كه در عزيزترين و نفيس ترينسرمايه ها شريك و سهيم است ، مشارطه مى كند - و در عرض روز تا وقت خواب مراقبت كاملنمايد و تمام اعضا و جوارح را مراقب و مواظب باشد كه بر خلاف شرطى كه در اول صبح باآنان نموده ، رفتار نكند و گناهى را مرتكب نشوند و در وقت خواب محاسبه كامل از تمامآنچه در اين مدت صرف كرده است و از وقتش و از قواى ظاهرى و باطنى و آنچه از نعمتهاىالهى در ان صرف كرده و يا مهمل گذاشته ، به عمل آورد و دقيقا به حساب خود برسد وهمه اينها به قرارى كه علماى اخلاق نوشته اند، عمل نمايد، تفصيل آن را موكول به كتباخلاق كه نوشته شده و واقعا هم خوب نوشته اند مى نمايم ، ولى به چند فقره اهم كهخيلى موثر است اشاره مى شود و آن اين است :
    وقت خواب : انسان محاسبه خود را كردهو علاج خيانتهاى نفس را به قدر طاقت بر خودش لازم بداند و هيچ از اين محاسبه و علاجغفلت نكند و بايد اين عمل آن قدر تكرار شود كه براى او عادت شود و بدون محاسبه ودرمان به خواب نرود و آنچه فعلا ممكن است از توبه ، تدارك بكند و آنچه تاخير لازماست عزم جدى بر آن داشته باشد و بداند حالا كه مى خوابد، خواب هم در واقع برادر مرگاست . صريح آيه مباركه است كه مى فرمايد:
    الله يتوفى الانفسحين موتها و التى لم تمت فى منامها فيمسك التى قضى عليها الموت و يرسل الاخرى
    (::
    خدا است كه جانها را به هنگام مرگشان مى گيرد و جانى را كه در حالخواب نمرد ه است پس آن را كه مرگش فرا رسيده نگاه مى دارد و ديگرى را به بدن باز مىفرستد تا وقت تعيين شده اش فرا رسد)
    پس لازم است كه فى الجمله عده موت را نمودهو آمادگى براى مرگ داشته باشد، از قبيل اينكه عهد ايمان خود را تجديد نموده و باطهارت (::وضو يا غسل يا تيمم ) روى به قبله و روى به قبله حقيقيه نموده ، به نامخدا و گفتن بسم الله الرحمن الرحيم وارد بستر شود. اعمالى را كه براى هنگام خوابوارد شده ، به قدر قوت به عمل اورده ، نفس و روح خود را به حضرت او جل جلاله تسليمنمايد. و از اعمال وقت خواب آنها را كه اهمتيت بيشترى دارند ترك نكند، كه عبارتنداز: اينكه به هنگام دخول به رختخواب بسم الله الرحمن الرحيم را از قلب و لسان بگويدو ايه مباركه :
    قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكماله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا
    را و آيه مباركه :
    آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون كل آمن بالله و ملائكتهو كتبه و رسله لا نفرق بين احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليكالمصير لا يكلف الله نفسا الا وسعها لهاما كسبت و عليها ما اكتسبت ربنا لا تواخذناان نسينا او اخطانا ربنا و لا تحمل علينا اصرا كما حملته على الذين من قبلنا ربنا ولا تحملنا ما لا طاقه اصرا كما حملته على الذين من قبلنا و لا تحملنا ما لا طاقهلنا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا على القوم الكافرين
    را با تدبر بخواند و تسبيح حضرت زهرا (س ) وآيه الكرسى و سه بار و يا يازده بار سورهقل هو الله احدو سه دفعهيفعل الله ما يشاء بقدرته و يحكم ما يريدبعزتهو ايه مباركهشهدالله انه لا اله الا هو والملائكه و اولو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم ان الدين عنداللهالاسلام و ما اختلف الذين و اتوا الكتاب من بعد ما جائهم العلم بغيا بينهم و منيكفر بايات الله فان الله سريع الحسابو اگراستغفارهاى مرويه و مطلق استغفاراستغفرالله ربى و اتوب اليههم بكند، خوب است و ملتفت باشد كه ممكن است خداوند جواد در همين خواب چنانكه براى انبيا و سايرين از اوليا و مؤ منين در حال خواب موهبتهاى عظيمه عنايتفرموده است به او عنايت هم فرمايد.
    اى بسا معارف كه از روياها براى سالكين كشفشده و بسا مقامات كه از روياى انبيا (ع ) و ائمه (ع ) و بزرگان دين به سالك عنايتمى شود. اين عبد ذليل خيلى اميدواريهايم به بعضى روياهايى است كه در آنها حضراتمعصومين (ع ) را زيارت كرده ام و مورد مرحمتهاى بزرگ واقع شده ام .
    بارى بعد ازخواندن اين آيه اگر حال فكرى برايش دست بدهد كه در حال فكر خوابش ببرد، زهى كرامت ،و الا مشغول ذكرى از اذكار بشود تا خوابش ‍ در حال ذكر ببرد، و اگر ذكر را در اواخربه نفسش بيندازد كه بين النوم و اليقظه (:: ميان خواب و بيدارى ) را كه اسان ازحركت بيافتد نفس ياالله يا تنها لفظ جلاله الله را بگويد، خوب است ، اگر در اين حالخوابش ببرد بسا مى شود كه او خواب است ، ولى نفسش آشكارا ذكر مى كند كه گاه استبيدار هم مى شود.
    خلاصه خودش را به سراسر وجودش تسليم حضرت او جل جلالهنمايد.


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    تعجب




    دستورالعملى ديگرى از حاج ميرزا جواد ملكى تبريزىدربارهچگونگىتذلل و وزارى...

    بارى يكى از بهترين شيوه ها براى آن كه مى خواهد خوف و خشيتش ، اشك وگريه اش و سوز و ناله اش هر چه بيشتر باشد، اين است كه دستهاى خويش ‍ را بر گردنببندد و خاك بر سر افشانده ، در خاك بغلطد، چهره بر خاك گذارد، سر بر ديوار نهد،گاه بايستد و گاه راه برود، گاه خاموش شود و گاه به درد بنالد، خويش را در صحنهمحشر بينگارد و آن گونه كه گناهكاران را عتاب و پرخاش مى كنند، بر خويش عتاب وپرخاش كند، سپس به راست بگرد و در اين حال اصحاب اليمين را به خاطر آورد و به آنانبينديشد، به شان و شكوهشان ، به شكل و شمايلشان ، به لباس و بويشان و... آن گاه بهچپ بنگرد و اصحاب المشال را به خاطر آؤ رد و خويش را در ميان آنان پندارد، به احوالسخت و دردانگيز، به چهره هاى سياهشان ، به چشمان برآمده شان ، به دست و پاى بستهشان ، به پوششهاى آتشينشان بينديشد، به فرشتگانى بنگرد كه آماده ايستاده اند تافرمان خداى را بر در افكندن او و آنان به دوزخ اجرا كنند، آن گاه از اين بينديشد وبهراسد كه مبادا خداى فرمان دهدخذوه فغلوه ، ثم الجحيم صلوه ،ثم فى سلسله ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه(::بگيريدش ، در دوزخ بيفكنيدش ، ودر زنجير هفتاد ذراعى بكشيدش )، سپس فرياد بر آورد،
    يا ارحمالراحمين ، يا غياث المستغيثين) اى بخشنده ترين بخشندگان ! اى پناه بىپناهان ! اين رحمتك الواسعه ، اين عطاياك الفاضله ، اين فضلكالعظيم ، اين منك الجسيم ، اين كرمك يا كريم
    رحمت گسترده تو كو؟ بخششهاىبيكرانه تو كو؟ مهر و مهربانى تو كو؟ سپس بگريد و بردبارى و مهربانى گسترده او رابه ياد آورد، بخشش و بخشايش بى كرانه او و عفو و گذشت بى بهانه او را به خاطر آورد،و اگر شيطان بخواهد او را نوميد كند و به او بگويد: تو با اين همه گناه و ناروايىكه دارى ، نمى توانى به رحمت و بخشايش خدا برسى ، كه رحمت او ويژه پارسايان است وتو از آنان نيستى ، سخن او را نپذيرد، به وسوسه او دل ندهد، از او روى گرداند و بهخدا رو كند و بر نياز و نماز و اميد و رجاى خويش بيفزايد و اميدوارانه بگويد: ازكرم و بزرگوارى تو دور است كه از نيازمندانى چون من كه روى نياز به درگاه تو نهادهاند و دست توسل به دامان خاصان تو آويخته اند، رحمت نياورى ، و بر چشم گريان و دلترسان و بدن لرزانم نبخشايى .
    سپس بر اميدوارى خويش بيفزايد و آرزوهاى خويش رابدو عرضه كند و هر مقام عالى و پايگاهى بلندى را چون معرفت ، محبت ، وصال ، ايمان ،تقوا و... كه به ذهنش مى رسد و آرزو دارد، از او بخواهدو اين عبارت را بسيار برزبان آورد: اى كسى كه هر چه مى خواهد، مى كند و جز او هيچ كس ‍ را كه آنچه خواهدبكند! اى كسى كه بخششهاى بزرگ و دهشاى سترگ بر او گران نمى آيد! اى كسى كه نهبخشيدن چيزى از او مى كاهد و نه نبخشيدن چيزى بر او مى افزايد!
    سپس با پافشارى واصرار بيشتر بر همين معانى تاكيد ورزد و بگويد: خداى من ! اگر من در خور آنچه از توخواسته ام ، نيستم اما بخشش تو در خور آنها و صد چندان آنها هست ، خداى من ! شناختىكه خود از خود به من دادهاى ، مرا وا مى دارد تا از تو خواسته هاى كلان آرزو كنم ،زيرا آنچه تو بر بندگان خود مى بخشى و بدانان ارزانى مى دارى ، نه از روى استحقاق ودر خور خود آنان است ، كه اگر استحقاقى نيز باشد، آن را نيز تو خود بدانان مى بخشى، پس خير و بخشش جز از سوى تو، نمى تواندباشد، حال كه چنين است ، خدايا! آن استحقاقو شايستگى كه به بندگان صالحت بخشيده اى به من نيز ببخش تا من نيز اين شايستگى رابه دست آورم كه دعايم را بپذيرى و خواهشم را بر آورى .
    خدايا! تو آنى كه از آنچهمى كنى ، پرسيده نمى شوى ، و هيچ كس را نمى رسد كه بر آنچه مى كنى ، انگشت اعتراضنهد، يا در قدرت و سلطنت با تو معارضه كند، تو آن تواناى بخشنده اى كه نه تواناييترا حد و مرزى است و نه بخششت را كران و كناره اى ، پس خدايا! با قدرتت شايستگى امبخشش و با بخششت كامروايم گردان ! اى بخشنده ترين همه بخشندگان !
    خدايا! تو اگربخواهى كيفر كنى ، مى توانى به جاى من ، يكى از آنان را كه خدايى تو را باور ندارندو با دوستان تو كينه مى ورزند، بيابى و كيفر كنى ، اما من جز تو، كه را بيابم تا برمن ببخشايد؟ آيا كرم خويش را از من دريغ مى كنى ؟ با اينكه تو به عذاب و كيفر هيچنيازى نداريت اما من به بخشش و بخشايش تو سخت نيازمندم .
    خداى من ! دشمن تو ودشمن من (ابليس ) مى خواست مرا از دعا و نيايش ‍ با تو محروم سازد و از كرم و بخششتو نوميدم نمايد، اما من به لطف تو از او روى گرداندم و آنچه را از من مى خواست ،زيرا پا نهادم ، پس مرا كه به خاطر او از تو نوميد نشدم و از درگاه تو روى نتافتم ،بر او يارى ده !
    خدايا! من با همه شناخت اندكى كه از بخشش و بخشايش تو و بىنيازى و توانمندى تو دارم ، نمى پندارم كه تو عفو و كرمت را از هيچ يك از بندگانخويش ، حتى كافران دريغ دارى ، مگر از دشمنان دوستانت ، آنان كه بر اولياى تو ستمروا داشتند و آنان را آزار دادند، اما درباره عذاب ديگران ، اگر تعبد و تسليم دربرابر كتاب تو و سخنان پيامبر تو نبود، آن را باور نمى كردم ، اينك كه نيز در كتابخويش كافران را به عذاب و كيفر بيم داده اى ، از ديد عقل من - همين عقل كه آن رانيز تو به من بخشيده اى - ناگزير نيستى تا آنان را كيفر دهى و وعيد خويش را دربارهآنان به كار بندى ، و اگر وعيد خويش را به كار مبندى و آنان را كيفر ندهى نيزكوچكترين خللى در صفات قدسى و كمال خدايى تو راه نخواهد يافت ، خدايا! من كه دربارهكافران چنين مى پندارم ، چگونه مى توانم درباره مؤ منان ، آن كه به تو گرويدند،اطاعت تو را دوست دارند، به بخشايش تو اميد بسته اند، وصال تو را آرزو دارند - هرچند گناهكار و نافرمان نيز باشند - اميدوارم نباشم ؟
    خداى من ! مولاى من ! گناهاز بنده است و بخشايش از مولا بويژه مولايى بزرگوار و بخشاينده چون تو. خداى من ! اين است آنچه من درباره بخشايندگى و بنده نوازى تو در ديگر ماهها و ديگر روزها وديگر شبها مى پندارم و اميد دارم . اين است گمان نيكوى ما به و اين كه رسولبزرگوارت (ص ) بدانان كه درباره تو گمان نيكو دارند، چه مژده ها داده است !


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود