صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: <><><><>تأملي بر مفهوم "تنفيذ " در قانون اساسي<><><><>

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107

    <><><><>تأملي بر مفهوم "تنفيذ " در قانون اساسي<><><><>




    تأملي بر مفهوم "تنفيذ " در قانون اساسي




    خبرگزاري فارس: مفهوم حقوقي و قانوني تنفيذ يا امضا حكم رياست جمهوري چيست و آيا اين امر از وظايف رهبري است يا اختيارات وي؟ در صورتي‌كه از وظايف رهبري باشد، ايشان موظف به امضا حكم است و نمي‌تواند از آن استنكاف نمايد و در صورتي‌كه از اختيارات رهبر باشد، مي‌تواند پس از رأي مردم و تأييد انتخابات توسط شوراي نگهبان، از امضا حكم خودداري نمايد. اين نوشته متكفل پرداختن به زواياي مختلف اين موضوع و تاريخچه آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي است




    بند نهم اصل يك‌صد و دهم قانون اساسي كه مربوط به وظايف و اختيارات رهبري است، از امضاء حكم رياست جمهوري پس از انتخابات مردم توسط رهبري سخن مي‌گويد كه از مفهوم امضاء "حكم رياست جمهوري " به كلمه‌ي "تنفيذ " ياد مي‌شود. اگرچه اين تعبير در قانون اساسي ذكر نشده است اما ماده‌ي 1 قانون انتخابات رياست جمهوري مصوب 5/4/1364مقرر مي‌دارد: "دوره‌ي رياست جمهوري ايران چهار سال است و از تاريخ تنفيذ اعتبارنامه مقام رهبري آغاز مي‌گردد ".





    حال سؤال مهم و اساسي اين است كه مفهوم حقوقي و قانوني تنفيذ يا امضاء حكم رياست جمهوري چيست و آيا اين امر از وظايف رهبري است يا اختيارات وي؟ در صورتي‌كه از وظايف رهبري باشد، ايشان موظف به امضاء حكم است و نمي‌تواند از آن استنكاف نمايد و در صورتي‌كه از اختيارات رهبر باشد، مي‌تواند پس از رأي مردم و تأييد انتخابات توسط شوراي نگهبان، از امضاء حكم خودداري نمايد. اين نوشته متكفل پرداختن به زواياي مختلف اين موضوع و تاريخچه‌ي آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي است. در اين خصوص تاكنون دو نظريه‌ي شاخص براي پاسخ به اين سؤال مطرح شده است كه ذيل به بررسي استدلالات و نقد هر كدام از دو نظريه مي‌پردازيم:




    نظريه‌ي اول: نظريه‌ي اول معتقد است كه امضاء حكم رياست جمهوري توسط رهبري يك موضوع تشريفاتي است و به معناي صحه گذاردن بر حُسن انتخاب مردم توسط رهبري كه نماينده‌ي حاكميت ملي است، مي‌باشد.(1) بدين ترتيب نظريه‌ي اول بر وظيفه‌بودن اين بند توسط رهبري تأكيد دارد.






    نظريه‌ي دوم: قائلين به نظريه‌ي دوم، اين بند را جزو اختيارات ولي‌فقيه دانسته و معتقدند كه ولي‌فقيه مي‌تواند از امضاء حكم رياست جمهوري خودداري نمايد. زيرا اعطاي مشروعيت(به معناي شرعيت ديني) به تمامي قواي سه‌گانه به‌وسيله‌ي ولايت امر صورت مي‌گيرد و او مي‌تواند از اين موضوع استنكاف نمايد. بديهي است كه رهبري با توجه به صفت "عدالت " و "رعايت مصالح عامه " بايد چنين تصميمي را اتخاذ نمايد و نه مبناي ديگري




    اما صرف‌نظر از مباحث تئوريك فوق، بايد بررسي نمود كه تاريخچه‌ي مبحث "امضاء حكم رياست جمهوري " كه در قانون اساسي لحاظ شده است، چه بوده و نظرات واضعين قانون اساسي و بنيان‌گذار جمهوري اسلامي چگونه بوده است.





    بررسي نظرات مجلس خبرگان قانون اساسي



    مجلس خبرگان قانون اساسي در جلسه‌ي روز بيست و دوم مهرماه 1358به بحث پيرامون امضاء حكم رئيس‌جمهور توسط رهبر پرداخت. اما با مراجعه به متن مذاكرات مذكور در صفحات 190 الي 1200 صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي قانون اساسي، مشاهده مي‌شود كه گرايش خاصي در خصوص "وظيفه " يا "اختياري " بودن امضاء حكم توسط رهبر وجود نداشته است. اگرچه بعضي حقوق‌دانان محترم اعتقاد دارند كه اين مذاكرات حكايت از تنفيذي بودن امضاء دارد،(3) به هر حال تا آن تاريخ، هنوز سايه‌ي ابهام در اين خصوص وجود داشت تا اين‌كه حضرت امام خميني(ره) كه قانون اساسي نيز با الهام و استفاده از تئوري‌هاي حكومتي ايشان تدوين و تصويب گرديد، نظرات روشن خود را در اين خصوص بيان فرمودند.




    ديدگاه امام خميني(ره) درباره‌ي امضاء حكم رئيس‌جمهور



    اصولاً براي شناخت مباني و ساز و كارهاي نظام حكومتي و قانون اساسي در كشور ما، هيچ منبع و مرجعي كامل‌تر و دقيق‌تر از مواضع، بيانات و ديدگاه‌هاي حضرت امام وجود ندارد. زيرا قانون اساسي ما و نيز بازنگري در آن، منطق بر آراء و نظرات معظم‌له بود. اگرچه ايشان پس از تدوين قانون اساسي اول، گلايه‌اي از مصوبات مجلس خبرگان در مورد حيطه‌ي اختيارات ولي‌فقيه ابراز داشتند.(4) اما اين نگراني ايشان تا حدود زيادي در بازنگري قانون اساسي رفع گرديد. حال بايد ملاحظه نمود كه مباني فكري ايشان در موضوع "تنفيذ رأي رياست جمهوري " چه بوده است:




    "به حرف‌هاي آناني كه برخلاف مسير اسلام هستند و خودشان را روشنفكر حساب مي‌كنند و مي‌خواهند ولايت فقيه را قبول نكنند(اعتنا نكنيد) اگر چنانچه فقيه در كار نباشد، ولايت فقيه در كار نباشد، طاغوت است. يا خدا، يا طاغوت، يا خداست يا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئيس‌جمهور با نصب فقيه نباشد، غيرمشروع است. وقتي غيرمشروع شد، طاغوت است. اطاعت او اطاعات طاغوت است... طاغوت وقتي از بين مي‌رود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب بشود. شما نترسيد از اين چهار نفر آدمي كه نمي‌فهمند اسلام چه است. نمي‌فهمند فقيه چه است. نمي‌فهمند كه ولايت فقيه يعني چه. "(5)





    نكاتي كه در سخن‌راني فوق حضرت امام قابل نتيجه‌گيري است، به‌شرح زير مي‌باشد :



    امام خميني(ره) مشروع بودن تمامي اركان نظام اسلامي از جمله رئيس‌جمهور را منوط به امر فقيه كه همان امر خداي تبارك و تعالي است مي‌دانند. جالب است كه معظم‌له براي رئيس‌جمهور قائل به نصب هستند و غير آن را طاغوت و غيرمشروع مي‌دانند، به‌كارگيري كلمه‌ي "نصب " در اين زمينه داراي مفاهيم عميق تئوريك است كه در جاي خود قابل مطالعه است. اما ايشان در اين سخن‌راني، شخصاً در خصوص موضوع اين نوشته يعني اختياري يا الزامي بودن ولي‌فقيه براي تنفيذ حكم رئيس‌جمهور پس از كسب آراء مردم اشاره نفرمودند. اگرچه هيچ اشاره‌اي نيز به توافق مردم براي رياست جمهوري يك فرد هم نكردند و اذعان نمودند كه "نصب " فقيه براي مشروع شدن رئيس‌جمهوري الزامي است و در غير اين صورت طاغوت است.





    امام(ره) چند ماه بعد در حكم تنفيذ اولين رئيس‌جمهور، گام بعدي را در مورد موضوع اين نوشته، برداشتند: "براساس آن‌كه ملت شريف ايران با اكثريت قاطع جناب آقاي دكتر سيدابوالحسن بني‌صدر را به رياست جمهوري كشور جمهوري اسلامي ايران برگزيده‌اند و به حسب آن‌كه مشروعيت آن بايد به نصب فقيه


    جامع‌الشرايط باشد، اين‌جانب به موجب اين حكم رأي ملت را تنفيذ و ايشان را به اين سمت "منصوب " نمودم. لكن تنفيذ و نصب اين‌جانب و رأي ملت مسلمان ايران محدود است به عدم تخلف ايشان از احكام مقدسه‌ي اسلام و تبعيت از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. "(6)





    نكات قابل برداشت از اين نظرات آن است كه اولاً تنفيذ و "نصب " ايشان به دليل آراء مردم به رئيس‌جمهور است و ثانياً حقي كه امام به عنوان فقيه جامع‌الشرايط براي خود قائل بودند. زيرا پس از ذكر رأي مردم اضافه فرمودند: "و به حسب آن كه مشروعيت... " نكته‌ي بسيار مهم كه شايد كمك زيادي به بحث ما مي‌نمايد آن‌كه در پاراگراف آخر اضافه نمودند كه تنفيذ و نصب اين‌جانب و رأي ملت مسلمان ايران محدود به دو امر است: اول عدم تخلف از احكام مقدسه‌ي اسلام و دوم تبعيت از قانون اساسي. بدين ترتيب فقيه مي‌تواند در صورت عدم رعايت دو نكته‌ي فوق توسط رييس جمهور، تنفيذ و نصب خود را ناديده بگيرد.





    موضوع ديگر اين‌كه شايد بتوان از تفكيك مذكور در جملات امام اين‌گونه برداشت نمود كه ايشان تخلف از احكام مقدسه‌ي اسلام را صرفاً در چارچوب قانون اساسي نمي‌داند و آن را به صورت مستقل ذكر مي‌كند و نيز اين حق را براي فقيهي كه رئيس‌جمهور را نصب نموده قائل است كه در صورت عدم رعايت احكام اسلام، آن را باز گيرد، حال آيا ولي‌فقيه مي‌تواند مشروعيت اعطايي به رئيس‌جمهور منتخب مردم را بازپس گيرد؟ امام در حكم تنفيذ شهيد رجايي در تاريخ 11مرداد ماه 60 به اين سؤال پاسخ مي‌دهند: "و چون مشروعيت آن بايد با نصب فقيه ولي امر باشد، اين جانب رأي ملت شريف را تنفيذ و ايشان را به سمت رياست جمهوري اسلامي ايران منصوب نمودم... و اگر خداي ناخواسته برخلاف آن عمل نمايند، مشروعيت آن را خواهم گرفت. "(7)





    اين نكات، يعني مشروعيت رئيس‌جمهور با نصب فقيه و نيز بازپس‌گيري مشروعيت در صورت تخلف رئيس‌جمهور توسط ولي‌فقيه در تمامي احكام تنفيذ رياست جمهوري توسط امام(چهار دوره) به عينه تكرار مي‌شود. بدون ترديد مي‌توان از كلام ايشان كه منبعث از تئوري انتصاب الهي فقيه براي حكومت است، چنين استنباط نمود كه معظم‌له مشروعيت و جواز الهي براي حكومت توسط رئيس‌جمهور را فقط در صورت "نصب " توسط فقيه مي‌دانستند و قائل بودند كه اين مشروعيت تنفيذي، تا زماني و تا محدوده‌اي است كه تخلف از احكام اسلام صورت نگيرد و تشخيص اين امر را نيز برعهده‌ي ولي‌فقيه قرار مي‌دادند. زيرا فرمودند كه در غير اين صورت، مشروعيت آن را خواهم گرفت.(به قيد متكلم وحده در جمله توجه شود)





    حال بار ديگر به سؤال اصلي خود باز مي‌گرديم. آيا با توجه به نظرات امام، ولي امر بر طبق قانون اساسي كشور مي‌تواند از تنفيذ حكم رئيس ‌جمهور پس از كسب آراء ملت خودداري نمايد و يا موظف به امضاء آن است و يا مي‌توان از جملات امام اين‌گونه استنباط نمود كه ايشان ولي‌فقيه را در ابتدا موظف به تنفيذ دانسته و در ادامه‌ي كار، در صورت تخلف رئيس‌جمهور از احكام اسلام، اجازه‌ي بازپس‌گيري مشروعيت را دارند؟ در صورت اخير، آيا ساز و كار قانوني آن در قانون اساسي فعلي پيشي‌بيني شده است؟





    در اين زمينه بهتر است كه به نقيض "نصب رئيس‌جمهوري " يعني "عزل رئيس‌جمهوري " در قانون اساسي نيز نگاهي بيافكنيم زيرا از طريق "عزل " مي‌توان "نصب " را بهتر و شايسته‌تر شناخت.




    عزل رئيس‌جمهور در قانون اساسي



    بند دهم اصل يك‌صد و دهم قانون اساسي كه به وظايف و اختيارات رهبري اختصاص دارد، به موضوع عزل رئيس‌جمهوري اشاره مي‌نمايد. اين بند، عزل رئيس‌جمهور را به‌عهده‌ي رهبري قرار مي‌دهد اما اين عزل بايد پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني و يا رأي مجلس شوراي اسلامي به عدم كفايت او باشد.





    اما نكته‌ي بسيار مهم و ظريفي كه در اين بند به آن اشاره شده و مي‌تواند مورد توجه بحث ما قرار گيرد، آن است كه عزل رئيس‌جمهور توسط رهبري "با در نظر گرفتن مصالح كشور " است. مفهوم مخالف آن چنين است كه رهبري مي‌تواند با توجه به مصالح كشور، از قبول حكم ديوان عالي كشور و يا رأي مجلس شوراي اسلامي براي عزل رئيس‌جمهور استنكاف نمايد. اين موضوع، همان نقش و جايگاه احكام حكومتي در نظام اسلامي است كه مبتني بر مصالح اسلام و مردم، توسط رهبري اتخاذ مي‌شود. زيرا گاه در اداره‌ي كشور، نهادهاي قانوني به وظايف خود اقدام مي‌نمايند اما اين عملكرد قانوني، بعضاً به دليل نگرش‌هاي خاص و محدود سياسي توسط مجلس يا ديوان عالي كشور صورت مي‌گيرد كه در تطابق با مصالح كلي حكومتي نيست.





    رهبري در اين ميان به عنوان نماد حاكميت ديني و ملي، مي‌تواند مصالح كشور را بر اين‌گونه تصميمات ترجيح داده و رئيس‌جمهور را عزل ننمايند. زيرا تبعات اين عزل ممكن است شرايط دشواري را براي كشور ايجاد نمايد. شايد بتوان از جملات تكراري حضرت امام درخصوص لزوم رعايت احكام اسلام و قانون اساسي توسط رئيس‌جمهور، پس گرفتن مشروعيت رئيس‌جمهور توسط رهبري در صورت تخلف، چنين برداشت نمود كه در قانون اساسي، تخلف رئيس‌جمهوري از قانون مذكور توسط قوه‌ي مقننه و قضاييه رسيدگي مي‌گردد و مراقبت براي اجراي احكام اسلامي توسط رهبري صورت مي‌گيرد و در صورت وقوع هر كدام از دو نوع تخلف، رهبري با در نظر گرفتن مصالح كشور، اقدام به عزل و يا عدم عزل رئيس‌جمهور مي‌نمايد. بديهي است كه استمرار مشروعيت رئيس‌جمهور نيز بستگي به استمرار موافقت دو قوه‌ي قضاييه و مقننه و همچنين رهبري دارد





    نتيجه‌گيري



    1. تنفيذ حكم رياست جمهوري يك امر تشريفاتي در قانون اساسي نيست. بلكه داراي مفهوم بسيار مهمي در تئوري حكومت منصوب الهي است. رهبري با اين تفيذ، رئيس‌جمهور ر ا از سوي شارع مقدس به اين سمت منصوب مي‌نمايد و در واقع ولايت الهي را به بدنه‌ي اجرايي كشور تسري مي‌بخشد. عدم تنفيذ ولي‌فقيه، موجب غيرمشروع شدن اعمال رئيس‌جمهور است كه اطاعت از اين اوامر، در حد اطاعت از طاغوت خواهد بود، اين موضوع در اقوال فقهاي متأخر و متقدم نيز عيناً مورد اشاره قرار گرفته است.(8)





    2. قانون اساسي به‌عنوان ساز و كار اداره‌ي نظام اسلامي به امضاء فقيه جامع‌الشرايط رسيده است و رهبري نظام نيز آن را به عنوان تعهد في‌مابين با ملت مورد قبول قرار داده است.(9) لذا تخلف از آن براي هيچ‌كس جايز نيست؛ الا در صورت وجود مصلحت كه ساز وكار آن نيز در قانون اساسي گنجانيده شده است. لذا به نظر مي‌رسد كه ولي فقيه ملزم به امضاء حكم رئيس‌جمهور بوده و اين موضوع از زمره‌ي وظايف - و نه اختيارات - رهبري محسوب مي‌شود.





    3. در صورتي كه ولي‌فقيه، تأييد صلاحيت نامزدي را درشوراي نگهبان ناصحيح و يا برخلاف اسلام و مصالح كشور و در واقع ناقض قانون اساسي مي‌داند، موظف است در همان مرحله به شوراي نگهبان اطلاع داده و يا براساس حكم سلطاني، مانع تصويب صلاحيت او بشود، در غير اين صورت، عقلاً نمي‌توان پذيرفت كه انتخابات مردمي عبث انجام گيرد و رهبري در مقابل رأي ملت قرار گيرد.





    4. در موارد استثنايي، در صورتي كه ميان فاصله‌ي زماني انتخابات و تنفيذ حكم رياست جمهوري، كشف خلاف صورت گرفت و يا مصالح كلي كشور به‌گونه‌اي رقم خورد كه تنفيذ حكم رئيس‌جمهور به مصلحت نظام و مردم نباشد، "حق كلي " ولي‌فقيه در حفظ اسلام و قانون اساسي به وي اختيار عدم تنفيذ مي‌دهد. صد البته در اين موارد بسيار نادر، ولي‌فقيه بايد به‌گونه‌اي تصميم‌گيري نمايد كه از مسير عدالت و تقوا و تدبير امور كشور خارج نشود، در اين زمينه مي‌توان به امضاء حكم رياست جمهوري بني‌صدر اشاره نمود كه امام خميني با اين‌كه اعلام نمود از اول او را قبول نداشت و به او رأي نداد، ولي ظاهراً به همان مصالح كلي وي را نصب كرد.





    5. بقاي مشروعيت رئيس‌جمهور به عدم تخطي از احكام الهي و قانون اساسي كه تدبير و تدبر و كفايت اجرايي از لوازم آن است، بستگي دارد و ازدست دادن آن شرايط، موجب سلب مشروعيت اوست . طرق اثبات آن، به حكم ديوان عالي كشور و رأي مجلس شوراي اسلامي و در نهايت "تشخيص مصلحت " توسط رهبري، منوط است. لذا اعلان سلب مشروعيت، به حفظ مصالح كلي مربوط بوده و در اختيار ولي‌فقيه است. اين اختيار در عزل نافي "وظيفه " نصب نيست.





    6. آيا بدون حكم ديوان عالي كشور و با رأي مجلس، ولي‌فقيه مي‌تواند براساس تشخيص مصلحت نظام و مردم، رئيس‌جمهور را در طي دوره‌ي رياست جمهوري عزل نمايد؟ ظاهر آن است كه بر طبق ديدگاه ولايت مطلقه فقيه و نظرات امام در احكام تنفيذي رؤساي جمهوري قبلي، ولي امر مي‌تواند به اين اقدام مبادرت نمايد





    پاورقي :

    1. رجوع شود به مقاله "مفهوم حقوقي تنفيذ " كتاب جمهوريت افسون‌زدايي از قدرت نوشته سعيد حجاريان، ص 376 و نيز مصاحبه با محسن كديور كتاب دغدغه‌هاي حكومت ديني ص177

    2. براي تفصيل بيشتر مراجعه شود به نشريه حكومت اسلامي شماره 19 مقاله جايگاه مجلس خبرگان از ديدگاه نظريه انتخاب
    3. كتاب حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران - جلد دوم از انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي تأليف دكتر سيدمحمد هاشمي صفحه 4102
    4. اين‌كه در اين قانون اساسي يك مطلبي - ولو به نظر من يك قدري ناقص است و روحانيت بيشتر از اين در اسلام اختيارات دارد و آقايان براي اين‌كه خوب ديگر خيلي با اين روشنفكرها مخالفت نكنند. يك مقداري كوتاه آمدنداين‌كه در قانون اساسي هست، اين بعض شئون ولايت فقيه هست نه همه‌ي شئون ولايت فقيه " صحيفه نور ج 11 ص 264
    5. صحيفه نور جلد 10 ص 221 سخن‌راني مورخ 12 مهر 1358
    6. همان جلد 12 ص 139 مورخ 15 بهمن 1358
    7. همان جلد 15 ص 67 مورخ 11 مرداد ماه 60
    8. علاقه‌مندان براي اطلاعات بيشتر به كتاب جواهرالكلام جلد بيست و دوم ص 156 و نيز كتاب "پيرامون جمهوري اسلامي " اثر شهيد مرتضي مطهري ص 86 مراجعه فرمايند.
    منبع : خبر گزاری فارس
    نويسنده:ناصر ايماني

    ویرایش توسط زینب_الگوی صبر : ۱۳۸۸/۰۵/۱۲ در ساعت ۱۷:۱۷ دلیل: ایجاد فاصله

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47




    با درود.

    از نوشتارتان استفاده کردم.

    اما یک سوال جدی میتوان در اینجا مطرح نمود که نیاز به پاسخ دارد.


    اگر نگاهی به چرخه ی انتخاب ریاست جهوری بیاندازیم می بینیم که ابتدا کاندیدها باید توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت شوند. اعضای شورای نگهبان هم کاملا تحت نظر رهبری عمل میکنند. 6 نفر آنها مستقیما توسط رهبر انتخاب شده و 6 نفر دیگر هم توسط رییس قوه ی قضاییه ای انتخاب میشوند که خودش مستقیما از طرف رهبر انتخاب شده.

    به عبارتی اگر بگوییم که شورای نگهبان کاملا با رهبری هماهنگ است، حرف گزافی نزده ایم. بنابراین میتوان گفت که کاندیدهای ریاست جمهوری با نظارت رهبری تایید صلاحیت یا رد صلاحیت میشوند.

    یعنی تا اینجای کار یک مرتبه رییس جمهور آینده توسط رهبر از میان گروه کاندیدها انتخاب میشود. سپس کاندیدهای تایید صلاحیت شده، در انتخابات شرکت کرده و مردم یک نفرشان را انتخاب میکنند.

    در مرحله ی بعد رهبر حق دارد که از تنفیذ حکم به فرد منتخب مردم استنکاف نماید.

    همانطور که مشخص است، اگر انتخاب رییس جمهور را سه مرحله بدانیم، یعنی تایید صلاحیت و سپس انتخابات مردمی و سپس تنفیذ، در این مرحله، دو مرحله ی اول و سوم در دست رهبر است و مردم عملا فقط میتوانند از میان افرادی دست به انتخاب بزنند که یکبار توسط رهبر انتخاب شده اند و حتی بعد از انتخاب مردم باز هم رهبر میتواند رأی مردم را نادیده گرفته و حکم او را تنفیذ نکند. یعنی عملا مردم در چنبره ی شورای نگهبان که هماهنگ با رهبر است و شخص رهبر قرار دارند و نمیتوانند از این چنبره خارج شوند و انتخاب آزاد داشته باشند.

    اکنون مسئله وانتقاد این است که :

    چرخه ی انتخابات ریاست جمهوری به صورت کنونی با اصل جمهوریت نظام منافات دارد، چرا که عملا مردم نمیتوانند هر کسی را که خواستند انتخاب کنند. مردم الزاما باید از میان همان افراد تایید شده توسط شورای نگهبان و رهبر دست به انتخاب بزنند و اینگونه انتخاب در ظاهر آزاد به نظر میرسد، اما در واقع انتخابات غیر آزاد است و تنها رهبر است که دست به انتخاب رییس جمهور میزند!

    شما برای این انتقاد چه جوابی دارید؟


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    اکنون مسئله وانتقاد این است که : چرخه ی انتخابات ریاست جمهوری به صورت کنونی با اصل جمهوریت نظام منافات دارد، چرا که عملا مردم نمیتوانند هر کسی را که خواستند انتخاب کنند.
    اولا بدانید شما در مورد جمهوری اسلامی صحبت می کنید نه جمهوری دموکراتیک.
    این اسلام است که حد و حدود جمهوریت را تعیین می کند.

    در ضمن شما در جهان حتی در آن جمهوری های دمکراتیک یک جا را نشان من بدهید که مردم بتوانند هرکس را که خواستند انتخاب کنند.

    آن جا نامزدها را حزب ها بر اساس منافع خود و چندین مورد دیگر که مردم در آن سهمی ندارند انتخاب می کنند در اینجا چطور؟ آیا هرکس که خواست نمی تواند نامزد شود؟ این را هم خوب بدانید که رد صلاحیت ها بر اساس قوانین هستند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    مردم الزاما باید از میان همان افراد تایید شده توسط شورای نگهبان و رهبر دست به انتخاب بزنند و اینگونه انتخاب در ظاهر آزاد به نظر میرسد، اما در واقع انتخابات غیر آزاد است

    اشاره کردم.
    البته به نکته ی خوبی اشاره کردی.
    اینجا قرار نیست هرکسی انتخاب شود. بلکه باید اصول اسلامی برای انتخاب رئیس جمهور یک کشور اسلامی رعایت شود. اینجا جمهوری اسلامی است.

    ولی در جاهایی که ادعاهای رنگارنگ و آنچنانی دارند چرا انتخاب در ظاهر آزاد به نظر میرسد، اما در واقع انتخابات بسیار بسته و غیر آزاد است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    تنها رهبر است که دست به انتخاب رییس جمهور میزند!
    !!!
    واقعا منطق خود را نشان دادید.
    من نمی دانم آن روزهایی که آقایان دیگر انتخاب می شدند این رهبر نبود که انتخاب می کرد ولی الان که رئیس جمهور مردمی با رای بی سابقه ای انتخاب می شود این رهبر است.
    البته اگر عده ای بی انصاف این را نگویند چه بگویند؟

    اگر رئیس جمهورها طبق خواست رهبر انتخاب می شدند آیا بنی صدر و رفسنجانی ( مخصوصا در دور دوم) و خاتمی ( باز هم مخصوصا در دور دوم) انتخاب می شدند؟؟؟

    این نهایت ظلم و هوای نفس پرستی عده ای است که به این راحتی انتخاب عظیم ملت را زیر سوال می برند.




  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47





    دوست عزیز جناب دلتنگ گرامی.

    از پاسختان تشکر میکنم.


    البته نمیدانم که چه شده در این سایت در همین مدت چند روزی که عضو شده ام، متاسفانه پستهای من حاشیه ی زیادی پیدا کرده. تعداد پستهای بنده در همین دو سه روز حدود 30 پست بود که اکنون فقط 9 تای آن باقی مانده و مابقی حذف شده و میشوند.
    البته گمان نمیکنم که پستهای من حاوی توهین به اشخاص باشند ولی باز هم حذف میشوند!

    ممکن است که بحث فعلی هم حاشیه پیدا کند یا بسته شود! به هر حال نظرم را میگویم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    اولا بدانید شما در مورد جمهوری اسلامی صحبت می کنید نه جمهوری دموکراتیک. این اسلام است که حد و حدود جمهوریت را تعیین می کند.
    خودم میدانم گرانسنگ.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    در ضمن شما در جهان حتی در آن جمهوری های دمکراتیک یک جا را نشان من بدهید که مردم بتوانند هرکس را که خواستند انتخاب کنند.
    انتخابات و قانون اساسی اسپانیا را بنگرید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    آن جا نامزدها را حزب ها بر اساس منافع خود و چندین مورد دیگر که مردم در آن سهمی ندارند انتخاب می کنند
    کاملا اشتباه فکر میکنید. لطفا همان انتخابات اسپانیا و قانون اساسی آنرا بررسی نمایید یا بفرمایید تا بنده گوشه ای از آن را برایتان بنگارم. تا معنای انتخبات آزاد را بدانید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    آیا هرکس که خواست نمی تواند نامزد شود؟ این را هم خوب بدانید که رد صلاحیت ها بر اساس قوانین هستند.
    نه نمیتوانند. دقت کنید که همه میتوانند ثبت نام کنند ولی به آنها نامزد گفته نمیشود. نامزد به اشخاصی گفته میشود که تایید صلاحیت شده باشند.
    منظورتان همان قانون نظارت استصوابی است؟ همان قانونی که مطابق آن شورای نگهبان بر خلاف نص صریح قانون اساسی، در مورد افعال خود بی نیاز از پاسخگویی است؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    اینجا قرار نیست هرکسی انتخاب شود. بلکه باید اصول اسلامی برای انتخاب رئیس جمهور یک کشور اسلامی رعایت شود. اینجا جمهوری اسلامی است.
    آفرین بر شما. به اینگونه ساختار انتخاباتی که مبتنی بر یک ایدئولوژی باشد، جمهوری گفته نمیشود. به ساختار مانند ساختار سیاسی و قدرتی ایران، دیکتاتوری یا بقولی سلطانیزم گفته میشود. امیدوارم این کلمه ی دیکتاتوری شما را ناراحت نکند. مسلما ما با هم رودربایستی نداریم و من هم سخنم را رک میگویم. یعنی یک نفر بعنوان رهبر وجود دارد که به سبب مبانی ایدئولوژیک قدرت مطلقه است و هیچ نهادی همتراز او وجود ندارد. و او میتواند در کار تمام نهاد های حکومت دخالت کرده و بقول خودمان حکم حکومتی بدهد.
    دقت کنید که این ایدئولوژی ممکن است هر ایدئولوژی ای باشد. ممکن است مارکسیسم-لنینیسم باشد یا مائوئیسم یا ناسیونال-سوسیالیزم یا اسلام یا یهودیت یا هر مکتب دیگری که بتواند بعنوان ایدئولوژی سیاسی بکار برود.
    از لحاظ علم سیاست فرقی نمیکند که این ایدئولوژی کمونیسم باشد یا اسلام، از لحاظ سیاست حکم هر دو نوع این حکومتها یکسان است. البته مسلمانان مکتب خودشان را بر حق میدانند، کمونیستها و نازی ها هم مکتب خود را بر حق میدانند. بنابراین در مقام سیاست، ایدئولوژی ها تفاوت ماهوی با هم ندارند و فقط ساختار سیاسی است که تعیین کننده نوع حکومت است. امیدوارم نظرم را درست رسانده باشم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    واقعا منطق خود را نشان دادید. من نمی دانم آن روزهایی که آقایان دیگر انتخاب می شدند این رهبر نبود که انتخاب می کرد ولی الان که رئیس جمهور مردمی با رای بی سابقه ای انتخاب می شود این رهبر است. البته اگر عده ای بی انصاف این را نگویند چه بگویند؟ اگر رئیس جمهورها طبق خواست رهبر انتخاب می شدند آیا بنی صدر و رفسنجانی ( مخصوصا در دور دوم) و خاتمی ( باز هم مخصوصا در دور دوم) انتخاب می شدند؟؟؟
    گویا سوء تفاهمی شده. سخن بنده اصلا مصداقی نبود. بلکه در کل انتقادی بر قانون اساسی بود و نه انتقاد بر یک انتخابات خاص.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    این نهایت ظلم و هوای نفس پرستی عده ای است که به این راحتی انتخاب عظیم ملت را زیر سوال می برند.
    بنده کدام انتخابات را زیر سوال بردم؟ البته قبول دارم. بله. بنده با نقد انتخابات در قانون اساسی در واقع تمام انتخابات انجام شده در جمهوری اسلامی را زیر سوال بردم و از گفتن اینکه در ایران انتخابات آزاد وجود ندارد، ابایی ندارم. حاضرم در مورد آن گفتگو کنم. البته بدور از حاشیه و بی احترامی!

  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    خودم میدانم گرانسنگ.
    اگر می دانید پس این را هم باید بدانید که با این فرض بسیاری از بحث ها دیگر نابجا می شوند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    انتخابات و قانون اساسی اسپانیا را بنگرید.
    عرض کردم:

    ولی در جاهایی که ادعاهای رنگارنگ و آنچنانی دارند چرا انتخاب در ظاهر آزاد به نظر میرسد، اما در واقع انتخابات بسیار بسته و غیر آزاد است.
    اسپانیا جز موارد مورد نظر نبود. آن کسانی مد نظر بودند که با اسم دموکراسی به در جاهای مختلف توطئه و آشوب را به پا می کنند و ...

    البته اگر خواستید می توانید در مورد اسپانیا بنویسید.
    پس در سراسر جهان شما اسپانیا را سراع دارید و پذیرفته اید که در آن کشورهایی که ادعاهای رنگارنگشان گوش فلک را کر کرده و با همان ادعاها در بسیاری از نقاط فتنه و توطئه ایجاد می کنند انتخابات به شکلی بسته برگزار می شود.
    اگر خواستید قانون اساسی را با ذکر منبع معتبر برای ما قرار دهید تا بنگریم آیا می شود در کشوری هر کسی که خواست نامزد شود و مردم هرکسی را که خواستند انتخاب کنند؟

    در ضمن قضیه ی اسپانیا چیزی را عوض نمی کند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    نه نمیتوانند. دقت کنید که همه میتوانند ثبت نام کنند ولی به آنها نامزد گفته نمیشود. نامزد به اشخاصی گفته میشود که تایید صلاحیت شده باشند.
    منظور من همان ثبت نام بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    منظورتان همان قانون نظارت استصوابی است؟ همان قانونی که مطابق آن شورای نگهبان بر خلاف نص صریح قانون اساسی، در مورد افعال خود بی نیاز از پاسخگویی است؟
    خب. باز هم یک ادعای دیگر.
    لطف کنید نص صریح قانون اساسی و اسناد خود را برای ادعایتان قرار دهید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    آفرین بر شما. به اینگونه ساختار انتخاباتی که مبتنی بر یک ایدئولوژی باشد، جمهوری گفته نمیشود. به ساختار مانند ساختار سیاسی و قدرتی ایران، دیکتاتوری یا بقولی سلطانیزم گفته میشود.
    یعنی می فرمایید که ساختاری که مبتنی بر ایدئولوژی باشد دیکتاتوری است؟
    البته برای ما فرقی ندارد که اسم آن را چه می گذارند چرا که برای همین ساختار مبتنی بر ایدئولوژی راه بسیاری را طی کرده ایم،حدود 300000 شهید داده ایم و سختی های زیادی کشیده ایم. آن جمهوری غربی برای ما پشیزی ارزش ندارد. چرا که ما همین ساختار اسلامی را می خواهیم.


    ولی باز هم نتیجه گیری شما عجیب است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    امیدوارم این کلمه ی دیکتاتوری شما را ناراحت نکند. مسلما ما با هم رودربایستی نداریم و من هم سخنم را رک میگویم. یعنی یک نفر بعنوان رهبر وجود دارد که به سبب مبانی ایدئولوژیک قدرت مطلقه است و هیچ نهادی همتراز او وجود ندارد. و او میتواند در کار تمام نهاد های حکومت دخالت کرده و بقول خودمان حکم حکومتی بدهد.
    بهتر است در کنار مبانی ایدئولوژیک کلمه ی قانون را هم اضافه کنید.

    اصل 110 : وظايف‏ و اختيرات‏ رهبر: 1 - تعيين‏ سياستها كلي‏ نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ثس‏ از مشورت‏ با مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏. 2 - نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ سياستهاي‏ كلي‏ نظام‏. 3 - فرمان‏ همه‏ پرسي‏. 4 - فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح‏. 5 - اعلام‏ جنگ‏ و صلح‏ و بسيج‏ نيروهاي‏. 6 - نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفاي‏ : الف‏ - فقه‏ هاي‏ شوراي‏ نگهبان‏. ب‏ - عاليترين‏ مقام‏ قوه‏ قضاييه‏. ج‏ - رييس‏ سازمان‏ صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏. د - ريييس‏ ستاد مشترك‏. ه‏ - فرمانده‏ كل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏. و - فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي‏. 7 - حل‏ اختلاف‏ و تنظيم‏ روابط قواي‏ سه‏ گانه‏. 8 - حل‏ معضلات‏ نظام‏ كه‏ از طرق‏ عادي‏ قابل‏ حل‏ نيست‏، از طريق‏ مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏. 9 - امضا حكم‏ رياست‏ جمهوري‏ پس‏ از انتخاب‏ مردم‏ صلاحيت‏ داوطلبان‏ رياست‏ جمهوري‏ از جهت‏ دارا بودن‏ شرايطي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ مي‏ آيد، بايد قبل‏ از انتخابات‏ به‏ تاييد شوراي‏ نگهبان‏ و در دوره‏ اول‏ به‏ تاييد رهبري‏ برسد. 10 - عزل‏ رييس‏ جمهور با در نظر گرفتن‏ مصالح‏ كشور پس‏ از حكم‏ ديوان‏ عالي‏ كشور به‏ تخلف‏ وي‏ از وظايف‏ قانوني‏، يا راي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ به‏ عدم‏ كفايت‏ وي‏ بر اساس‏ اصل‏ هشتاد و نهم‏. 11 - عفو يا تخفيف‏ مجازات‏ محكوميت‏ در حدود موازين‏ اسلامي‏ پس‏ از پيشنهاد رييس‏ قوه‏ قضاييه‏. رهبر مي‏ تواند بعضي‏ از وظايف‏ و اختيارات‏ خود را به‏ شخص‏ ديگري‏ تفويض‏ كند.

    رهبری بزرگترین مانع برای دیکتاتوری است. همان طور که در این ایام دیدیم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    دقت کنید که این ایدئولوژی ممکن است هر ایدئولوژی ای باشد. ممکن است مارکسیسم-لنینیسم باشد یا مائوئیسم یا ناسیونال-سوسیالیزم یا اسلام یا یهودیت یا هر مکتب دیگری که بتواند بعنوان ایدئولوژی سیاسی بکار برود.
    این که آیین اسلام را در کنار این موارد آورده اید حرکتی بسیار اشتباه است که جای بحث در مورد آن در اینجا نیست بلکه در انجمن های دیگر است.
    در ضمن چرا لیبرالیسم را نیاوردید؟!


    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    از لحاظ علم سیاست فرقی نمیکند که این ایدئولوژی کمونیسم باشد یا اسلام، از لحاظ سیاست حکم هر دو نوع این حکومتها یکسان است. البته مسلمانان مکتب خودشان را بر حق میدانند، کمونیستها و نازی ها هم مکتب خود را بر حق میدانند. بنابراین در مقام سیاست، ایدئولوژی ها تفاوت ماهوی با هم ندارند و فقط ساختار سیاسی است که تعیین کننده نوع حکومت است. امیدوارم نظرم را درست رسانده باشم.
    باز هم همان اشتباه بزرگ.البته این بار لطف کردید و نازیسم را به آن اضافه کردید.
    فلانی خود را بر حق می داند و تو هم خود را بر حق می دانی پس تو هم مثل آن ها هستی. این منطقی است؟

    معیار که خود را برحق دانستن پیروان یک ایدئولوژی نیست بلکه باید ایدئولوژی ها را به صورت منطقی و جامع بررسی کرد.

    می شود بفرمایید که آن ایدئولوژی کمونیسم که پیروانش هم خود را بر حق می دانستند الان در کجا تشریف دارد؟ آیا به قول حضرت امام (ره) در موزه تشریف نبرده است؟
    بقیه چطور؟ در چه حالی هستند؟

    همین موارد خود برحق بودن یا نبودن را آشکار می کنند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    گویا سوء تفاهمی شده. سخن بنده اصلا مصداقی نبود. بلکه در کل انتقادی بر قانون اساسی بود و نه انتقاد بر یک انتخابات خاص.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    بنده کدام انتخابات را زیر سوال بردم؟ البته قبول دارم. بله. بنده با نقد انتخابات در قانون اساسی در واقع تمام انتخابات انجام شده در جمهوری اسلامی را زیر سوال بردم و از گفتن اینکه در ایران انتخابات آزاد وجود ندارد، ابایی ندارم. حاضرم در مورد آن گفتگو کنم. البته بدور از حاشیه و بی احترامی!
    این ادعای شما بوده است:

    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    در واقع انتخابات غیر آزاد است و تنها رهبر است که دست به انتخاب رییس جمهور میزند!
    نه یک انتخاب بلکه تمام انتخاب های مردم را زیر سوال بردید.
    آیا در بین همان افرادی که بر اساس قانون تایید صلاحیت می شوند رهبر دست به انتخاب می زند؟




    جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم تر و نه یک کلمه بیش تر

    ویرایش توسط دلتنگ : ۱۳۸۸/۰۶/۱۱ در ساعت ۱۹:۴۳


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    از پاسختان سپاسگذارم جناب دلتنگ.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    در ضمن شما در جهان حتی در آن جمهوری های دمکراتیک یک جا را نشان من بدهید که مردم بتوانند هرکس را که خواستند انتخاب کنند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    انتخابات و قانون اساسی اسپانیا را بنگرید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    اسپانیا جز موارد مورد نظر نبود. آن کسانی مد نظر بودند که با اسم دموکراسی به در جاهای مختلف توطئه و آشوب را به پا می کنند و ...
    لطفا شما سخن ابتدای خودتان را ملاحظه بفرمایید، در آنجا شما فرمودید که "در ضمن شما در جهان حتی در آن جمهوری های دمکراتیک یک جا را نشان من بدهید که مردم بتوانند هرکس را که خواستند انتخاب کنند". به وضوح از این جمله برداشت میشود که شما فرض کرده اید که "حتی یک" کشور در میان کشورهای دموکراتیک وجود ندارد که مردم بتوانند هر کسی را که خواستند انتخاب نمایند.

    از آن جایی که شما "یک جا" خواستید، بنده هم فقط به اسپانیا اشاره کردم. در غیر اینصورت میتوان به تمام کشورهای دارای حکومت دموکراتیک اشاره نمود. البته منظور قانون اساسی این کشورها می باشد. چرا که ممکن است نقصانهایی در اجرای قانون اساسی در هر کشوری رخ دهد.

    اما وقتی بنده با مثال اسپانیا برای شما مثال نقض آوردم، حرف خودتان را عوض کردید و آنرا به کشورهایی که در جاهای دیگر توطئه و آشوب میکنند، منحصر کردید. فکر میکنم بهتر است خودتان از کشورهای مورد نظرتان صراحتا نام بیاورید تا بتوانیم در مورد همان ها گفتگو کنیم. چون بنده با این اشارات و گوشه ی چشم نشان دادن شما، متوجه نمیشوم منظورتان کدام کشورها است. البته گمان میکنم که به امریکا اشاره دارید. اما بهتر است خودتان بگویید تا سوء تفاهمی نشود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    پس در سراسر جهان شما اسپانیا را سراع دارید و پذیرفته اید که در آن کشورهایی که ادعاهای رنگارنگشان گوش فلک را کر کرده و با همان ادعاها در بسیاری از نقاط فتنه و توطئه ایجاد می کنند انتخابات به شکلی بسته برگزار می شود.
    حتما مزاح میفرمایید. چون اصلا بنده چنین چیزی نگفتم. اسپانیا فقط یک مثال نقض بود و خود بهتر میدانید که در منطق برای رد کردن یک قانون کلی، تنها آوردن یک مثال نقض کافی است و نیازی نیست دهها مورد ارائه بشود. در ضمن خودتان فرمودید "یک جا"، به همین دلیل بنده هم "یک کشور" نام بردم.

    اما در کل میتوان گفت تمام کشورهایی که در آنها دموکراسی وجود دارد (چه به شکل جمهوری یا پادشاهی یا یا فدرالی یا هر شکل دیگر)، انتخابات به همین صورت است. از این میان میتوان به فرانسه، آلمان، اسپانیا، پرتقال، امریکا، روسیه، انگلیس، ایتالیا، اتریش، بلژیک، سوئد، دانمارک، هلند و ... اشاره کرد. اگر در کل بخواهم بگویم، میتوان به اکثر کشورهای اروپا و مهمتر از همه، «قانون اساسی اتحادیه اروپا» (Treaty establishing a Constitution for Europe) (البته هنوز پروسه ی تصویب آن در حال انجام است) اشاره کنم.

    ادامه دارد . . .



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    اگر خواستید قانون اساسی را با ذکر منبع معتبر برای ما قرار دهید تا بنگریم آیا می شود در کشوری هر کسی که خواست نامزد شود و مردم هرکسی را که خواستند انتخاب کنند؟ در ضمن قضیه ی اسپانیا چیزی را عوض نمی کند.
    در مورد اسپانیا حتما پستی خواهم زد. البته شاید بهتر است که تاپیکی مستقل برای آن بزنیم. نسخه ای که بنده از قانونی اساسی اسپانیا دارم حدود 100 صفحه است. بهتر است که چکیده ای از فرازهای مربوطه از آنرا برایتان تهیه کنم.
    البته متاسفانه خودتان در پایان گفته اید که "در ضمن قضیه ی اسپانیا چیزی را عوض نمی کند.". به قول منطقیون، شما چاه را مسموم کردید. یعنی از هم اکنون میگویید که "اگر حرف تو هم صحیح و مستند باشد، باز هم من حرف تو را نمیپذیرم!"

    خوب اگر اینگونه است، پس چرا با بنده وارد گفتگو شدید؟ شما که تصمیم گیری خودتان را کرده و میگویید که مستندات من را هم قبول نخواهید کرد، بنابراین ادامه ی گفتگو را سد کردید. من با کسی که علنا میگوید که "مرغ یک پا دارد"، چه میتوانم بکنم؟ اما ایرادی ندارد، بنده به نظرتان احترام گذاشته و گفتگو را ادامه میدهم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    یعنی می فرمایید که ساختاری که مبتنی بر ایدئولوژی باشد دیکتاتوری است؟
    نخیر. هرگز این را نمیگویم. حکومتهای توتالیتر انواع مختلفی دارند. اما این کاملا بدیهی است که هر حکومتی که مبتنی بر یک ایدئولوژی باشد، الزما دیکتاتوری نیست. منظور این است که اگر یک حکومت دارای ساختار دیکاتوری باشد، فرقی نمیکند که این ایدئولوژی چه باشد، میخواهد کمونیسم باشد یا اسلام یا نازیسم یا هر چیزی. مهم این است که آن حکومت دارای نظام توتالیتر است.

    ادامه دارد . . .



  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    البته برای ما فرقی ندارد که اسم آن را چه می گذارند چرا که برای همین ساختار مبتنی بر ایدئولوژی راه بسیاری را طی کرده ایم،حدود 300000 شهید داده ایم و سختی های زیادی کشیده ایم.
    منظور این جمله را متوجه نشدم. ارتباط مستقیمی به بحث نداشت. کما اینکه از لحاظ منطقی هم ایراد دارد. میتوان از سخنتان برداشت کرد که هر نظامی که برای آن 300000 کشته داده شود، آن نظام الزاما بر حق و ارزشمند است!
    اگر اینگونه باشد، اتحاد جماهید شوروی نیز در جنگ جهانی دوم، حدود 20 میلیون نفر کشته شدند، آیا این 20 میلیون کشته، بیانگر حقانیت دیکتاتوری استالین است؟ و آیا باید گفت که به خاطر خون این 20 میلیون نفر، باید رژیم استالین را ارزشمند بدانیم؟
    مسلما جوابتان منفی است. بنابراین به این نتیجه میرسیم که ارزش و حقانیت یک رژیم، با خونهای افرادی که در جنگ کشته میشوند، افزایش نمی یابد.

    در ضمن آن 300000 نفر که میفرمایید، صرفا به خاطر رژیم جمهوری اسلامی به جنگ نرفته اند. بلکه آنان از کشور خودشان دفاع نموده اند. اگر همین جنگ در زمان پهلوی ها هم در میگرفت، باز هم همین مردم به دفاع برخواسته و خون میدادند. ضمن اینکه خون تمام این نفرات که جان خودشان را در راه دفاع از کشور داده اند، برای همه ی ما گرامی است و مسلما همه ی ما با هر عقیده و تفکری، آماده هستیم تا مجددا در برابر هر تعرضی به مرزهای کشورمان، به دفاع از آن بر خیزیم و در راه آن جان بدهیم. (البته بنده نقدی هم بر شش سال پایانی جنگ و طولانی شدن بی دلیل و خسارت بار آن دارم که در جای دیگر هم گفتم)

    ادامه دارد . . .


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    آن جمهوری غربی برای ما پشیزی ارزش ندارد.
    جمهوری غربی و جمهوری شرقی نداریم. جمهوری جمهوری است. جمهوری یعنی حاکمیت مردم بر مردم. یعنی خود مردم برای سرنوشت و امور خودشان تصمیم میگیرند. و این غربی و غیر غربی ندارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    این که آیین اسلام را در کنار این موارد آورده اید حرکتی بسیار اشتباه است که جای بحث در مورد آن در اینجا نیست بلکه در انجمن های دیگر است.
    اتفاقا قصد بنده همین بود که بگویم به لحاظ ادبیات سیاسی، تفاوتی میان یک ایدئولوژی دینی و غیر دینی یا الهی (مانند اسلام) و غیر الهی، وجود ندارد. هرگز نمیتوان وجود یک رژیم دیکتاتوری یا یک فرد دیکتاتور را با تمسک به گزاره های «درون ایدئولوژیک» و حقانیت یا مقبولیت یا مشروعیت یک ایدئولوژی (ولو الهی) توجیه نمود. در بهترین حالت میتوان گفت که فلان رژیم، یک رژیم توتالیر مبتنی بر فلان ایدئولوژی الهی است. اما نمیتوان انکار کرد که فلان رژیم که دیکتاتوری است، بدلیل اینکه مبتنی بر ایدئولوژی الهی است، دیکتاتوری نیست. اینکار بعنی انکار واقعیت ها و بازی مضحک و مزورانه با کلمات.
    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    فلانی خود را بر حق می داند و تو هم خود را بر حق می دانی پس تو هم مثل آن ها هستی. این منطقی است؟
    اتفاقا منطق بنده کاملا معکوس برداشت شماست. عرض من این است که صرفا ادعای یک رژیم که خودش را توتالیتر نداند، بدین معنا نیست که واقعا اینگونه باشد. مثلا استالین هم خودش را بر حق دانسته و مردم نیز بشدت او را دوست داشتند. و حتی میتوان گفت که در حد پرستش او را قبول داشتند. به جرئت میتوان گفت که اکثر غریب به اتفاق مردم آلمان، هیتلر را (در زمان خودش) قهرمان ملی دانسته و حتی عاشق او بودند. اما مسلما این تقدس و گرامی داشت و ادعای حقانیت، هرگز بیانگر سلامت آن رژیم و حاکم نیست. در مورد ایران نیز اینچنین است. تمام دستگاههای رژیم همین گونه مدعیات را دارند. و ادعا میشود که حکومت ایران، حکومت خدا است. اما مسلما این مدعیات به معنای حقانیت و سلامت و دیکتاتوری نبودن حکومت ایران نیست. بلکه باید به ساختار حاکمیت در قانون اساسی و نیز واقعیتهای جاری کشور نظر کرد.

    ادامه دارد . . .



  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    معیار که خود را برحق دانستن پیروان یک ایدئولوژی نیست بلکه باید ایدئولوژی ها را به صورت منطقی و جامع بررسی کرد.
    کاملا با شما موافقم. اما گرامی توجه کنید که موضوع بحث ما قضاوت در مورد ایدئولوژی ها نیست. بلکه در مورد نوع حکومتی که از این ایدئولوژی ها بر می آیند، گفتگو میکنیم؛ نه خود ایدئولوژی ها. بحث ایدئولوژی ها بیشتر جنبه ی اعتقادی و جهان بینی دارد که به سیاست و بحث فعلی ما بی ارتباط است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    می شود بفرمایید که آن ایدئولوژی کمونیسم که پیروانش هم خود را بر حق می دانستند الان در کجا تشریف دارد؟

    در چین. در ونزوئلا. در کوبا. در حزب کمونیست روسیه و حزب کمونیست ژاپن و احزاب کمونیست قفقاز و بالکان و رومانی و اروپای شرقی و ... .


    نقل قول نوشته اصلی توسط دلتنگ نمایش پست
    آیا به قول حضرت امام (ره) در موزه تشریف نبرده است؟

    فعلا که نبرده!



    ادامه دارد . . .




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود