جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کروبی بخواند

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    67
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کروبی بخواند




    اندر احوالات شیخ مهدی
    شیخ مهدی این روزها همه دغدغه اش زندانیان و بازداشت شدگان است .
    او شبها خوابش نمی برد
    ساعت 2 بامداد می رود که بخوابد اما خوابش نمی برد.
    تنش می لرزد.
    قرآن می خواند بلکه آرام شود ولی آرام نمی گیرد.
    دوش می گیرد که آرامش کند ولی آرام نمی شود.
    بیچاره تا طلوع آفتاب خوابش نمی برد.
    می خواهم بگویم آ شیخ آن روزها که بی قانونی می کردی و هوادارانت را تحریک می کردی که به خیابان ها بیایند دغدغه نداشتی
    شیخ مهدی تو به جای آنان که امروز در زندانند و شاید بعضاً بی گناه و اغفال شده باشند می بایست به زندان می رفتی
    چرا که بی قانونی ها و صدور بیانیه هایی که از قبل برایت نگاشته بودند و خط دهی های نابخردانه تو و یار غار اینروزهایت، فضایی را ایجاد نمود که سالهاست دشمن تلاش می کرد چنین فضایــی را بوجود آورد و در این مسیر هم قدم دشمن شدی و این جرمی بس بزرگ است.
    شیخ مهدی امروز دلسوزانه خود را حامی اغتشاش گران می دانی و بر محاکمه و معرفی شکنجه گران به مردم تاکید می کنی می خواهم برایت درد دل همسر شهیدی را یاد آوری کنم، درد دلی از آن دوران که شیخ مهدی خود زندان داشت، دادگاه داشت، قاضی داشت، و می گفتی از قوه قضاییه حکم داشتیم.
    3 ماه از فوت امام گذشته بود كه به یکی از مقامات بلندپایه نامه نوشتم.در آن نامه تأکید کردم به خانواده‌های شهدا رسیدگی نمی‌کنند و دائم حکم صادر می‌شود و محدودیت درست می‌کنند و حتی می‌گویند همسر شهید اجازه طلاق ندارد.
    آن نامه را به جای آنکه به آن مقام بلندپایه برسانند، به کروبی دادند،
    در عرض چند دقیقه و خیلی ضربتی آمدند سراغ من و مرا به زندانی در خیابان دزاشیب واقع در شمال تهران بردند.
    دوشنبه من را بازداشت کردند و من 3 فرزندم را که 5 ساله، دبستانی و راهنمایی بودند را تا 3 روز بعد ندیدم.
    زندان فضای بسیار کثیفی داشت و با عرض معذرت مثل محل نگهداري حيوانات بود.
    شاید 200 نفر از همسران شهدا در آنجا زندانی شده بودند و روی در هم یک قفل آهنی بزرگ گذاشته بودند.
    پنج شنبه همان هفته فرزندان من را هم گرفتند و آوردند
    کودک 5 ساله من از ترس دچار ناراحتی شديد شده و گريه كرده بود، چون آنها را به زور آورده بودند.
    من آنجا فقط ذکر یا اباصالح ورد زبانم بود و همین هم نجاتم داد نه سفارش دیگران.
    خانه من را هم پلمپ کرده بودند و به من نمی دادند. همه مردم محله چهارراه تهران‏پارس اين را دیده اند و می دانند.
    من چند ماه در تهران آواره بودم و هر شب منزل یکی از فامیل ها بودیم و بچه ها هم منزل خواهرم و مادرم بودند.
    از مهر تا بهمن خانه نداشتم.
    آقای کروبی داخل زندان و در آن اتاق به من توهین کرد و من آنجا از ترس اعتراف کردم که ایشان را بخشیده‌ام،
    حتی آنجا یک ضربه هم به سر من وارد کرد
    آنچه خواندید ماجراهای زندان بنیاد شهید بود که از زبان خانم سعیده امین پور همسر شهید اسماعیلی بیان گردیده است.
    http://nvasl.blogfa.com/post-108.aspx


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    258
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بر فرض محال مردم به تحریک کروبی و موسوی به خیابان ها آمدند (فرض محال ) موسوی و کروبی مردم رو سالم به بازداشتگاه ها تحویل دادند چه دلیلی داره که خانوادهاشون جنازه های این ها رو تحویل بگیرند !!!!!

    انسانی که خود طعم زندان رو چشید باشد نباید حاضر باشد که دیگران هم در زندان باشند ایشون چرا دلش نمی سوزه ! عاقلان دانند ... !

    آخر این نامه خیلی حرف قشنگی نوشته شده از ترس اعتراف کردم حال و روز زندانی های اخیر و اعتراف کردناشون بی ارتباط با این نیست
    خاتمی گفته به من زنده باد دشمن من
    زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ *** ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
    تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ***من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
    تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من *** من که شب تا به سحر يکسره مستم به تو چه؟
    آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند ***تو که خشکی چه به من ، من که ترهستم به تو چه؟
    بسیجی واقعی همت بودو باکری

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    676
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    76
    آپلود
    0
    گالری
    27



    واقعا فرض محال شما درسته!!!
    الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک

    صبرت علی حر نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک

    ام کیف اسکن فی النار و رجائی عفوک


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    258
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوست من به زعم این بنده حقیر فرض محاله چون انسان ها عقل دارند و خودشون تصمیم میگیرند اگر برای شما کس دیگه ای تصمیم میگیره بحثش جداست

    اگه به بقیه مطلب من هم بپردازید خوشحالمون کردی
    خاتمی گفته به من زنده باد دشمن من
    زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ *** ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
    تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ***من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
    تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من *** من که شب تا به سحر يکسره مستم به تو چه؟
    آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند ***تو که خشکی چه به من ، من که ترهستم به تو چه؟
    بسیجی واقعی همت بودو باکری

  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود