جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا باید کدورت های انتخابات را فراموش کرد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    53
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما آیا باید کدورت های انتخابات را فراموش کرد؟




    آیا نفرت انسان را به زوال می برد ؟

    سوالی است که مدت هاست ملغمه ی خواهش ها و دردهای ذهنی و عینی من را متحد کرده و در هیئت ذهن مشوش پاسخ به این سوال از برای بازیافت سلامتی الزامی است.
    آیا نفرت انسان را به زوال می برد و از انسان موجودی ناتوان و بی تمدن می سازد ؟ یا آن طور که می گویند چینش اتحاد و عزم راسخ از برای باز نمودن گره قهر، شادی آور و اصلاح گر است؟ من این طور، یعنی آن طور که مروجان اخلاق قراردادی عنوان می کنند نمی اندیشم. نفرت، اودیسه ای از برای بازپرداخت خود در فضای بی امید جدیدی است که مفلوکانه بروز نموده ، ذهن را و همزمان حتی قوای جسمانی را به تحلیل می برد و تا بدان زمان که دست آورد نوستالژیک انتظار شده به هر نحو که عقل انتظار می کشد به بار ننشیند کوشش از برای اتحاد و انسجام، همان زخم بی نهایت عمیقی است که مرهم نشده بانداژ می شود. به زاویه ی سیاسی - اجتماعی اگر بدین مقوله دل بسته باشیم موضوعی قراردادی پیش چشم ماست : بین جوامع پسا کومونی و بدوی جدید رسم بر آن است که مردمان را دعوت به اتحاد و انسجام نموده و به اصطلاح عام بسیج نمایند تا دشمن بیگانه بر آنان مسلط نشود و اینان را از هرگونه تفرقه و خلل باز داشته اند - اصولا چون ‌آیین و رسم فردگرا در این اجتماعات مخدوش است و امر اجتماعی گری، امر حاکم بر جامعه است این جوامع با حضور کومونی معنا می یابند و به قاعده عامه ی کومون مورد نظر اصل آن اجتماع را تشکیل می دهند.
    دولت مردان این جوامع در صورت بروز فردگرایی در سطح وسیع التفات می کنند که می بایست بخش عظیمی را از نو متحد کرد تا کومون مورد نظر تنها یک نحله ی فکری - عقیدتی باشد و بتوان از آن بدون ترس های مجزا یک پارچه کام گرفت؛ بنابر این پر بی راه نیست که ایدئولوگ های چنین اجتماعاتی مخالف صریح نفرت ورزی بین سطوح عام جامعه اند .
    اما به جهت جان در آن هنگام که موضوع مورد بررسی و تعمق لازم قرار گیرد روشن می شود که پاسخ بدین نفرت یا بهتر بگویم همان اندیشه ی چگونگی برخورد با این نفرت از ضروری ترین معناهاست که باید بدان پاسخ متناسب داد.
    آن چه نفرت به همراه می آورد در درجه ی اول عصیانی است به شکل و شمایل پیشرفته که همگام با پیشرفت در فردیت عقل را دچار مشغولیاتی بی واسطه می نماید. ظهور آگاهی در تک تک سلول ها چیزی است که عصیان را پیشرفته و از نوع حاد معرفی می نماید؛ بدین لحاظ عصیان در معنای این جهانی اولیه ی خود فاقد آن تعریف تفکر و آگاهی نابی است که بروز نفرت یا همان عصیان پیشرفته در خود دارد.
    نفرت از آن جهت اهمیت دارد که بر ارزشی مشخص توسل جسته که جهت گیری و سیر تمتع مبرهنی دارد : عصیانی است که در متن آغازین خود تمام معناها و مطالبات را داراست. از این جهت اتحاد آن با معناهای دیگر باعث ظهور یک معنای جدید صحیح نمی شود و کنار آمدن یا صلح جستن نیز چاره ی کار نیست.
    چهار سال پیش در دیالوگ فیلمی به تقریب مستقل از سینمای آمریکا این جمله بر زبان یک آنارشیست مستمر می چرخید که ((نفرت مرا آنچه که هستم ساخت و امروز که روبروی دولت توتالیتر وقت ایستاده ام همانند آن است که روبروی آفرینندگانم ایستاده باشم.)) و این جمله به نظر شخص من دیالوگ کما بیش صحیحی است : نفرت، قدرت ویژه ی آفریننده و شفا بخشی دارد که از طرف ابژه یا سوبژه ی مورد نفرت واقع شده به فرد یا افراد متنفر اهدا می شود؛ برماست که بدانیم این نفرت فرصت را به همراه می آورد : فرصتی که می تواند آدم های متنفر جدیدی مقتدر ، زنده و تحلیل گر بسازد.

    کارولینا گروشکا - 21 مرداد 88 - در امتداد مجموعه مقالات فارسی "هفت دیر هرزگی" کارولینا گروشکا
    ویرایش توسط Karolina : ۱۳۸۸/۰۵/۲۲ در ساعت ۱۷:۲۶


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود