جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: او خفته است زیر زمین در بستر خاک

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    او خفته است زیر زمین در بستر خاک




    ای جوان آیا میخواهی کلئوپاترا را برهنه در بستر ببینی ؟!

    بیا اینجا ! او خفته است زیر زمین در بستر خاک . (سخن یکی از شعرای انگلیس)

    او خفته است زیر زمین در بستر خاک


    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سوگند به انجير و زيتون (۱) و طور سينا (۲) nو اين شهر امن (۳) [كه] براستى انسان را در

    نيكوترین قوام و زیبایی آفريديم (۴) سپس او را به پست‏ترين [مراتب] پستى بازگردانيديم (۵)

    مگر كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏اند كه پاداشى بى‏منت‏ خواهند داشت (۶)

    پس چه چيز تو را بعد [از اين] به تكذيب جزا وامى‏دارد (۷) آيا خدا نيكوترين داوران نيست (۸)



    آن رخي كه تاب او بد ماه‌وار****************** شد به پيري هم‌چو پشت سوسمار

    وان سر و فرق خوش شعشع شده ************ وقت پيري ناخوش و اصلع (کچل) شده

    وان قد صف در نازان چون سنان(نیزه)***********گشته در پيري دوتا(خم) هم‌چون كمان

    رنگ لاله گشته رنگ زعفران********************زور شيرش گشته چون زهره زنان

    آنك مردي در بغل كردي به فن***************مي‌بگيرندش بغل وقت شدن(بلند شدن)

    اين خود آثار غم و پژمردگي ست*************هر يكي زينها رسول(پیام آور) مردگيست

    گر تن سیمین تنان کردت شکار ******************* بعد پیری بین تنی چون پنبه زار

    ليك گر باشد طبيبش نور حق***************نيست از پيري و تب نقصان و دق(بیماری)

    سستي او هست چون سستي مست******** كه اندر آن سستيش رشك رستم است

    گر بميرد استخوانش غرق ذوق ********************* ذره ذره‌ش در شعاع نور شوق

    وآنك آنش نيست باغ بي‌ثمر ************************ كه خزانش مي‌كند زير و زبر

    گل نماند خارها ماند سياه*************************زرد و بي‌مغز آمده چون تل كاه

    تا چه زلت(خطا) كرد آن باغ اي خدا*********************كه ازو اين حله‌ها گردد جدا

    خويشتن را ديد و ديد خويشتن ************** زهر قتال (کشنده)ست هين اي ممتحن

    شاهدي(زیبارو) كز عشق او عالم گريست********* عالمش مي‌راند از خود جرم چيست؟!

    جرمش آنك زيور عاريه(زیور موقت زیبایی) بست* كرد دعوي كين حلل(زیور زیبایی) ملك منست

    واستانيم آن كه تا داند يقين***********************خرمن آن ماست خوبان دانه‌چين

    تا بداند كان حلل عاريه(امانت) بود***************** پرتوي بود آن ز خورشيد وجود(خدا)


    آن جمال و قدرت و فضل و هنر************** ز آفتاب حسن(زیبایی خدا) كرد اين سو سفر

    باز مي‌گردند چون استاره ها************************* نور آن خورشيد ازين ديوارها

    پرتو خورشيد شد وا(جدا) جايگاه ***********************ماند هر ديوار تاريك و سياه

    آنك كرد او در رخ خوبانت دنگ(عاشق و دیوانه) ***** نور خورشيدست از شيشه ی سه رنگ

    شيشه‌هاي رنگ رنگ آن نور(زیبایی خدا) را *************مي‌نمايند اين چنين رنگين بما

    چون نماند شيشه‌هاي رنگ‌رنگ***************نور بي‌رنگت كند آنگاه دنگ(گیج و احمق)

    خوي كن بي‌شيشه ديدن نور(روح) را***********تا چو شيشه بشكند نبود عمي(نابینایی)

    گر تو كردي شكر و سعي مجتهد *******************غم مخور كه صد چنان بازت دهد

    ور نكردي شكر، اكنون خون گری(گریه کردن)***كه شدست آن حسن(زیبایی) از كافر بری(جدا)

    گم شد از بي‌شكر خوبی(زیبایی) و هنر ******************* كه دگر هرگز نبيند زان اثر

    خويشي و بي‌خويشي و سكر(مستی) وداد***********رفت زان سان كه نياردشان به ياد

    جز ز اهل شكر و اصحاب وفا************************كه مريشان راست دولت در قفا

    دولت رفته كجا قوت دهد ****************************** دولت آينده خاصيت دهد

    قرض ده زين دولت اندر اقرضوا************************تا كه صد دولت ببيني پيش رو

    اندكي زين شرب كم كن بهر خويش******************تا كه حوض كوثري يابي به پيش

    جرعه بر خاك وفا آنكس كه ريخت***************كي تواند صيد دولت(سعادت) زو گريخت

    اي اجل(مرگ) وي ترك غارت‌ساز ده **********هر چه بردي زين شكوران(شکرگزاران) باز ده

    باز دهد ايشان بنپذيرند آن ***********************زانك منعم گشته‌اند از رخت جان

    صوفييم و خرقه‌ها انداختيم **************************باز نستانيم چون در باختيم

    ز آب شور و مهلكي(مهلکه) بيرون شديم****************بر رحيق و چشمه ی كوثر زديم

    آنچه كردي اي جهان با ديگران***************************بي‌وفايي و فن و ناز گران

    بر سرت ريزيم ما بهر جزا ************************ كه شهيديم آمده اندر غزا(جنگ)

    تا بداني كه خداي پاك را ************************** بندگان هستند پر حمله و غزا

    سبلت تزوير دنيا بر كنند****************************خيمه را بر باروي نصرت زنند

    تا بداني در عدم خورشيدهاست ******************* وآنچه اينجا آفتاب، آنجا سهاست

    مولانا

    منبع: وبلاگ کیمیای عشق
    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۸۸/۰۵/۲۷ در ساعت ۱۳:۵۳

  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود