صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وحي

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9

    خندیدن وحي




    يك پرسش از شما مي پرسم ببينم در اين باره چي مي داني؟
    تقسيم بندي سوره هابه چند گروه صورت گرفته است؟
    يك جوابي در وبلاگ تاريخ قرآن گذاشته شده ببينيد درسته نظر بدهيد.
    http://tarikhequran.parsiblog.com/


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    74
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : منتظر جوابم .....




    به نظر من این تقسیم بندی به درد آدمهای تنبلی می خوره که می خوان قرآن هم قرائت کنند. بعد می خوان ببینند که هر سوره چقدر طول می کشه که تموم بشه
    ببخشید اگر تند گفتم. ولی به نظر من برای تقسیم بندی هر چیزی میشه به چند روش عمل کرد و همه اونها هعم خوب باشه ولی برای هدفی که تقسیم بندی صورت گرفته باشه طراحی شده باشه



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۵
    نوشته
    742
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    119

    راهنما نقل قول : منتظر جوابم .....




    نقل قول نوشته اصلی توسط کاربر جدید! نمایش پست
    به نظر من این تقسیم بندی به درد آدمهای تنبلی می خوره که می خوان قرآن هم قرائت کنند. بعد می خوان ببینند که هر سوره چقدر طول می کشه که تموم بشه
    ببخشید اگر تند گفتم. ولی به نظر من برای تقسیم بندی هر چیزی میشه به چند روش عمل کرد و همه اونها هعم خوب باشه ولی برای هدفی که تقسیم بندی صورت گرفته باشه طراحی شده باشه
    ضمن تشکر از اظهار نظر شما دوست عزیز همانطور که می دانید تقسیم بندی بوسیله خود مسلمانان انجام شده و هرکدام برای تسهیل در خواندن اگر خواستند وسط قرائت نگهدارند استراحت کنند ویا... گم نکنند بقیه رو اما شما هم می توانی برای خودتون تقسیم بندی دیگری داشته باشی بهتر از اون ها بالاخره این ها وحی منزل نیستندتوی روایات هم تقسیم بندی های متفاوتی وجود دارد
    http://sshams.andishvaran.ir/fa/scholarmainpage.html
    صفحه شخصی



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10

    وحي




    وحي آيات قرآن بر پيامبر(ص) به دو گونه بوده است‌: 1. مستقيم 2. غير مستقيم و به واسطة فرشته وحي‌.
    در وحي مستقيم حالت‌هايي چون احساس سنگيني‌، داغ شدن بدن و عرق ريختن‌، حالتي شبيه به بي هوشي‌، تغيير رنگ چهره و... بر پيامبر عارض مي‌شد. در روايتي مي‌خوانيم‌: حارث بن هشام از پيامبر سؤال کرد: وحي چگونه بر شما نازل مي‌شود؟ پيامبر فرمود: گاهي آن را به صورت زنگ مي‌شنوم و آن شديدترين نوع آن بر من است که گويي بندهاي من از يکديگر مي‌گسلد و در اين هنگام مطالب وحي شده را حفظ مي‌کنم‌
    صداي زنگ در اين روايت کنايه از صداي پياپي‌، است‌. اين صداي پياپي‌، وحي مستقيم بوده که پيامبر با تمام وجود به آن گوش فرا مي‌داده است‌; چرا که پياپي بودن صدا تأثيري نافذ دارد و تا اعماق قلب انسان نفوذ مي‌کند و از اين جهت است که پيامبر مي‌فرمايد: گمان مي‌کردم که جان من گرفته مي‌شود

    حالت‌هاي ياد شده در وحي مستقيم به جهت اوج ارتباط وحي با الهامات غيبي پروردگار و سنگيني وحي است که بر جسم آن حضرت تأثير مي‌گذارده است‌ و منظور از آية "إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْکَ قَوْلاً ثَقِيلاً ;(مزمل‌،5) در حقيقت‌، ما به تو گفتاري گران‌بار القا مي‌کنيم‌." نيز همين نوع وحي بوده است‌.
    در وحي غير مستقيم‌، جبرئيل‌، واسطة در آوردن وحي بوده است که گاهي به صورت بشر مجسّم مي‌شد و به حضور پيامبر مي‌رسيد; در روايتي از امام صادق‌آمده است‌: جبرئيل هنگامي که به حضور پيامبر مي‌رسيد، مانند بندگان مي‌نشست و بدون اجازه وارد نمي‌شد.

    بنابراين‌، وحي غير مستقيم‌، سنگيني و دشواري وحي مستقيم را نداشته است‌.
    تذکر اين نکته لازم است که پيامبر با تمام روح و روان خويش وحي را دريافت مي‌نموده است و چشم و گوش ظاهر بين در اين امر دخالتي نداشته است‌، اگر جز اين بود، مردم ديگر نيز مي‌توانستند همة آن‌چه را پيامبر مي‌بيند و مي‌شنود، ببينند و بشنوند.

    زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نويسندگان وحي چه كساني بودند؟ براي نوشتن و ضبط قرآن،نويسندگاني بودند كه هنگام نزول وحي يا حضور داشتند يا به فرمان پيامبر(صلّي الله عليه و آله) فراخوانده مي‌شدند كه برخي از آنها عبارتند از:حضرت علي بن ابي طالب (عليه السّلام)، ابا بن سعد،خالد بن سعيد،ابي بن كعب،زيدبن ثالث،ثابت بن قيس، ارقم بين ابي الارقم،حنظله الاسيدي،علاء الحضرمي،جهيم ابن ابي الصلت ،معيقب بن ابي فاطمه و شر حبيل بن حسنه و... از احاديث مربوط به نگارش قرآن استفاده مي‌شود كه قرآن بر روي چيزهاي مختلفي مثل: چوب، پوست، استخوانهاي شانه شتر و گوسفند،سنگهاي ظريف سفيد و كاغذ نوشته مي‌شده است
    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۴/۱۹ در ساعت ۱۴:۲۶


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    كاتبان وحى

    در شماره كاتبان وحى اختلاف زيادى وجود دارد. حافظ بن عساكر(م 571ق.) در تاريخ دمشق 23 نفر را ياد مى‏كند؛ ابوشامه در تلخيص اين تاريخ، نام 25 نفر را مى‏برد؛ شبر املسى(م 1087ق.) تعداد را به چهل نفر مى‏رساند و حال آن كه حافظ عراقى(م 806ق.) قبلاً نام 42 نفر را به نظم درآورده بود. برهان حلبى در حواشى شفا 43نفر به نام مى‏شمارد. مجتهد زنجانى نيز همين عدد را نقل مى‏كند.
    در ميان مستشرقان، بلاشر فرانسوى مى‏گويد: <تعداد كاتبان وحى به چهل نفر مى‏رسيد.» صورتى را كه محدّثان و مورّخان داده‏اند با توجه به زمان روى آوردن صحابه به‏اسلام مى‏توان بدين ترتيب تنظيم كرد:
    نويسندگان دورانِ مكه: خلفاى چهارگانه، شرحبيل بن حسنه (م‏18ق.)، عبدالله‏بن سعدبن أبى السّرح (م‏37ق.)، خالدبن سعيدبن عاص‏بن اميّه، طلحه، زبير (م‏36ق.)، سعد بن ابى وقاص(م‏55ق.)، عامربن فهيره(م‏4ق.)، علاءبن حضرمى(م‏21ق.)، معيقيب‏بن ابى فاطمه(م‏40ق.)، ارقم‏بن ابى الارقم (م‏11ق.)، حاطب‏بن عمرو، حاطب بن ابى بلتعه (م‏30ق.)، مصعب بن عمير، عبدالله بن جحش، جهم بن قيس و سالم مولى ابى حذيفه (م‏12ق.).
    نويسندگان دوران مدينه: در آغاز بيشتر اُبىّ بن‏كعب نويسندگى را انجام مى‏داد. آن‏گاه زيدبن ثابت كه آموخته‏تر و ورزيده‏تر شده و كتابت را نزد اسيران بدر تكميل كرده بود، بيشتر در محضر پيامبر حضور مى‏يافت. كسانى كه بعدها به اين جمع پيوستند عبارتند از: عبدالله بن رواحه(م‏8ق.)، ثابت بن قيس(م‏12ق.)، حنظلة بن ربيع(م‏45ق.)، حذيفة بن يمان(م‏36ق.)، علاء بن عقبه، جهيم بن الصّلت، عبدالله بن زيد(م‏63ق.)، محمد بن مسلم(م‏43ق.)، حنظله بن ابى عامر(م‏3ق.)، عبدالله بن عبدالله بن ابىّ بن سلول، ابوزيد قيس بن سكن، عقبة بن عامر(م‏58ق.)، معاذ بن جبل، ابو ايوب انصارى(م‏52ق.)، مغيرة بن شعبه(م‏50ق.)، ابوسفيان و دو پسرش يزيد و معاويه، عبدالله بن ارقم(م‏44ق.) وحويطب بن عبدالعُزّى(م‏54ق.) را نيز گفته‏اند كه از سال هشت هجرى در اين جمع بوده‏اند. بدين ترتيب 45 تن از صحابه در كتابت وحى شركت داشته‏اند.ابوعبدالله زنجانى پس از آن كه نام 43 تن را به عنوان كاتبان وحى ذكر مى‏كند، مى‏گويد: <آنان كه بيشترين كتابت و ملازمت را با پيامبر داشتند، زيدبن ثابت و على بن ابى‏طالب(ع) بودند».در مورد على(ع) تقريباً همه تصريح دارند كه از كاتبان اوليه و مداوم وحى بوده‏است. لازم است بدانيم غير از كاتبان وحى، نويسندگانى بوده‏اند كه عهدنامه‏ها، صلحنامه‏ها و يا نامه‏هاى معمولى را براى پيامبر مى‏نوشته‏اند و احتمال آن كه نام اين افراد در شمار كاتبان وحى قرار گرفته باشد، بعيد به نظر نمى‏رسد. يعقوبى در تاريخ خود مى‏نويسد:
    براى رسول خدا نويسندگانى بود كه وحى و نامه و عهدنامه‏ها را مى‏نوشتند كه عبارتند از: على بن ابى‏طالب، عثمان بن عفّان، عمر و بن عاص بن اميه، معاوية بن ابى سفيان، شرحبيل بن حسنه، عبدالله بن سعد بن ابى سرح، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت، حنظلة بن ربيع، ابىّ بن كعب، جهيم بن صلت و حصين بن نمير.(
    در مورد معاويه گفته‏اند كه او نامه‏ها و رسائل و عهدنامه‏ها را مى‏نوشته است
    ابن شهر آشوب در مناقب در ذكر كاتبان وحى مى‏نويسد:
    على(ع) بيشتر، كتابت وحى مى‏نمود و غير وحى را نيز مى‏نوشت. اُبىّ‏بن كعب و زيدبن ثابت وحى را مى‏نوشتند. زيد و عبدالله بن ارقم به پادشاهان نامه مى‏نوشتند. علاء بن عقبه و عبدالله بن ارقم قبالات را مى‏نوشتند. زبيربن عوام و جهيم بن صلت كتابت صدقات را داشتند. عثمان، خالد و ابان (دو فرزند سعيد بن عاص)، مغيرة بن شعبه، حصين بن نمير، علاء بن حضرمى، شرحبيل بن حسنه، حنظلة بن ربيع اسدى و عبدالله بن سعد بن ابى سرح - كه خائن در كتابت بود و رسول خدا او را لعن نمود و مرتد گشت - براى پيامبر كتابت مى‏نمودند
    ابن ابى الحديد مى‏گويد:
    محققان تاريخ‏نويس برآنند كه وحى را على(ع) و زيدبن ثابت و زيدبن ارقم مى‏نوشتند و حنظلة بن ربيع و معاوية بن ابى سفيان براى پيامبر نامه‏هاى پادشاهان و رؤساى قبايل و... را مى‏نوشتند
    بدين ترتيب روشن مى‏گردد كه تنها در مورد عده‏اى محدود از صحابه پيامبر كه كتابت وحى را بر عهده داشته‏اند اتفاق نظر وجود دارد و بسيارى از آنها كه نامشان در شمار كاتبان وحى آمده است؛ كتابت غير وحى را بر عهده داشته‏اند.
    رافعى پس از بيان اين نكته كه در تعيين نويسندگان وحى، اختلاف نظر وجود دارد، مى‏نويسد:
    در مورد پنج تن كه عبارتند از: على بن ابى‏طالب، معاذ بن جبل، ابىّ بن كعب، زيدبن ثابت و عبدالله‏بن مسعود اتفاق نظر وجود دارد


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الف) معناى لغوى

    ابن منظور در لسان العرب مى‏گويد:
    الوحى الإشارةُ والكتابةُ والرسالة والإلهام والكلامُ الخفى وكلّ ما ألقيته إلى‏ غيرِك. ووحى‏ إليه وأوْحى‏: كلّمَه بكلامٍ يخفيه من غيره؛
    وحى به معناى اشاره كردن، نوشتن و رساله، الهام و كلام پنهانى و هر چيزى است كه به ديگرى القا شود. تعبير <وَحى‏ اِلَيْهِ واَوْحى‏» يعنى سخنش با او به‏گونه‏اى بود كه از ديگران پنهان مى‏داشت.
    لغوى معروف قرن چهارم، ابن فارس گويد:
    كل ما ألقيته إلى غيرك حتّى علمه فهو وحيٌ كيف كان؛ هر چه به ديگرى القا شود تا بفهمد هرگونه كه باشد، <وحى» است.
    كليّت اين بيان، انواع القائات نظير اشاره، آواز، رؤيا، الهام، وسوسه و القاى آگاهى توسط كتابت را شامل مى‏گردد. بعضى ويژگى مخفيانه بودن و سرعت را در معناى وحى ذكر نموده‏اند. عرب به مرگ سريع مى‏گويد: <موتٌ وَحِيّ». اين ويژگى كه در اصل وضع، وجود نداشته چه بسا در استعمال عرب رخ داده و با كاربرد قيد <سرعت» در بعضى از موارد، ويژگى ديگر، يعنى <مخفيانه بودن» نيز به آن اضافه گشته است؛ چرا كه معمولاً، القا و اشاره سريع از غير مشار إليه مخفى مى‏ماند(1) در هر صورت با آن كه نمى‏توان استعمال واژه وحى را در القائاتى كه همراه با سرعت و نوعى پوشيدگى‏اند، انكار نمود، در عين حال، لزوم پايبندى به اين ويژگى را در هر استعمالى نيز نمى‏توان پذيرفت. در استعمالات قرآنى نيز مواردى وجود دارد كه هيچ‏يك از اين دو ويژگى در آن وجود ندارد(2)

    1. التمهيد، ج‏1، ص‏3.
    2. براى نمونه ر.ك: سوره مريم(19) آيه‏11
    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۴/۲۲ در ساعت ۰۱:۰۸


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ب) معناى اصطلاحى

    وحى اصطلاحى، ارتباطى معنوى است كه براى پيامبران الهى، جهت دريافت پيام آسمانى از راه اتصال به غيب برقرار مى‏شود. پيامبر، گيرنده‏اى است كه پيام را به‏واسطه همين ارتباط و اتصال (وحى) از مركز فرستنده آن دريافت مى‏كند و جز او هيچ‏كس شايستگى و توان چنين دريافتى را ندارد. در اين زمينه در فصل سوم به‏تفصيل سخن خواهيم گفت.

    گزيده مطالب


    وحى در اصل وضع لغوى آن به هر نوع القاى آگاهى نظير اشاره، آواز، الهام، رؤيا، وسوسه، كتابت و... اطلاق مى‏گردد. مخفيانه بودن و سرعت نيز در بعضى از استعمالات وحى لحاظ گشته است.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وحى در قرآن
    وحى در قرآن كريم در مورد فرشتگان، شياطين، انسان، حيوان و زمين به كار رفته است (3)
    الف) الهام روحانى به ملائكه: وإذْ يُوحى ربُّك إلى الملائكةِ أنّى م‏ (4)َعَكُم؛ (5) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‏كرد كه من با شما هستم.
    ب) الهام روحانى به انسان: وأوْحينا إلى‏ اُمِّ موسى‏ أن أرْضِعيه؛ (6) و به مادر موسى وحى كرديم كه: <او را شير ده».
    ج) الهام روحانى به جمادات: يومئذٍ تحدث أخبارها بأنّ ربّك أوحى لها؛ (7) آن‏روز است كه (زمين) خبرهاى خود را بازگويد (همان گونه) كه پروردگارت بدان وحى كرده است.
    د) وسوسه شيطانى: 1. وكذلك جعلْنا لكُلِّ نبىٍّ عدوّاً شياطينَ الإنسِ والجنِّ يُوحى بعضُهم إلى بعضٍ؛ (8) و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطان‏هاى انس و جن برگماشتيم. بعضى از آنها به بعضى، براى فريب، سخنانِ آراسته القا مى‏كنند. 2. وإنَّ الشياطينَ لَيُوحُون إلى‏ أوليائِهِم لِيُجادِلُوكم؛ (9) و در حقيقت، شيطان‏ها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستيزه نمايند.
    ه0000011) اشاره: فَخَرَجَ عَلى قومِهِ منَ المحرابِ فَأوْحى إليهم أنْ سَبِّحُوا بُكرةً وعَشيّاً؛ (10) پس، از محراب بر قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد (اشاره كرد) كه روز و شب به نيايش بپردازند.
    و) غريزه: وأوْحى ربُّك إلَى النَّحلِ...؛ (11) و پروردگار تو به زنبور عسل، وحى (الهام غريزى) كرد... .
    در روايت جالبى به نقل از على بن ابى‏طالب(ع) استعمالات وحى در قرآن به وحى نبوت، وحى الهام، وحى اشاره، وحى تقدير، وحى امر، وحى كذب (در مورد شياطين) و وحى خبر تقسيم گشته و در هر مورد آياتى مورد استفاده قرارگرفته است. (12)

    گزيده مطالب


    1. وحى در قرآن در مورد فرشتگان، شياطين، انسان، حيوان، و زمين به كار رفته است.
    2. مفاهيمى از قبيل الهامات روحانى، وساوس شيطانى، اشاره و غريزه را مى‏توان در موارد فوق سراغ گرفت

    . بيشترين استعمال اين واژه و مشتقّات آن در خصوص وحى مربوط به پيامبران است كه در فصل آينده مستقلاً به آن خواهيم پرداخت.
    4. انفال (8) آيه 12.
    5. قصص (28) آيه 7.
    6. زلزله (99) آيه 4 و 5.
    7. انعام (6) آيه 112.
    8. همان، آيه 121.
    9. مريم (19) آيه 11.
    10. نحل (16) آيه 68.
    11. ر.ك: بحار الانوار، ج‏18، ص‏254 - 255.
    12. الميزان، ج‏12، ص‏292.


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وحى نبوى و اقسام آن

    سخن در اين‏جا درباره شايع‏ترين كاربرد وحى، يعنى وحى پيامبران است. در قرآن كريم اين واژه و مشتقّات آن، نزديك به هفتاد بار در خصوص پيامبران به كار رفته است؛ به گونه‏اى كه استعمال آن در موارد و معانى ديگر بسيار كم است. در حال حاضر اطلاق اين لفظ در خصوص انبيا تقريباً تعيّن يافته است. بر همين اساس علامه طباطبائى مى‏گويد: <ادب دينى در اسلام اقتضا مى‏كند كه ما اين تعبير را در غير انبيا به‏كار نبريم.» (13)امّا وحى چيست؟ پديده‏اى است كه در چهارچوب قالب‏هاى ذهنى و عقلى متداول بشر نمى‏گنجد؛ پديده‏اى است مرموز و اسرارآميز. آن‏جا كه سخن از ارتباط با عالمى ديگر مطرح است، تا انسان برگزيده، عالى‏ترين پيام‏هاى غيبى را با علمى حضورى و شهودى، تلقّى نمايد تنها هموست كه از كنه و حقيقت وحى و واقعيّت <وحى‏پذيرى» آگاه مى‏شود و آن‏چه براى ديگران مى‏ماند، درك پرتوى از آن حقيقت است كه از طريق آثار و علايم آن بر وى كشف مى‏گردد.
    به اين تعريف از <وحى» توجه كنيد:
    وحى يك نوع تكليم آسمانى (غيرمادى) است كه از راه حسّ و تفكّر عقلى درك نمى‏شود؛ بلكه درك و شعور ديگرى است كه گاهى در برخى از افراد به مشيّت الهى پيدا مى‏شود و دستورات غيبى را - كه از حسّ و عقل پنهان است - از وحى و تعليم خدايى دريافت مى‏كند(14)
    اين پديده فراعقلى، يكى از بالاترين مقاماتى است كه صف پيامبران را از ديگران جدا مى‏سازد. قرآن، ضمن تأييد و تأكيد بر اين مطلب كه پيامبران نيز بشرند، استبعاد و استنكار كافران را از اين امر بيان نموده و آن‏گاه خصيصه <وحى‏پذيرى» رابراى رسولان خويش برشمرده است:
    فقالَ الملأُ الذينَ كَفَروُا مِن قومِه ما هذا إلّا بشرٌ مثلُكم يُريد أن يتفضّلَ عليكُم ولوشاءَ اللَّهُ لأنزلَ ملائكةً...؛(15)
    پس، اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: <اين مرد جز بشرى چون شما نيست. مى‏خواهد بر شما برترى جويد و اگر خدا مى‏خواست قطعاً فرشتگانى مى‏فرستاد».
    و از آن جا كه قبول اين امر فوق عقلانى بر آنان دشوار بود، ناگزير به پيامبر نسبت جنون دادند: إن هو إلّا رجلٌ بهِ جِنّةٌ فتربَّصُوا بِهِ حتّى حين؛(16) او نيست جز مردى كه در وى حال جنون است؛ پس تا چندى درباره‏اش دست نگاه داريد.
    نمونه‏اى ديگر: فقالوا أبشرٌ يهدونَنا فكَفَروُا وتَوَلّوا؛(17) گفتند: <آيا بشرى ما را هدايت مى‏كند؟» پس كافر شدند و روى گردانيدند.
    قرآن در جواب اينان، اعلام مى‏دارد كه پيامبران همگى بشرند و از اين جهت تفاوتى ميان آنان و ديگران وجود ندارد. تنها تفاوت در <وحى‏پذيرى» رسولان الهى است: قُلْ إنَّما أنا بشرٌ مثلُكم يُوحى‏ إلىّ؛(18) بگو: <من هم مثل شما بشرى هستم؛ جز اين كه به من وحى مى‏شود.»
    در آيه چهارم و پنجم سوره نجم كه سرشار از اطمينان‏بخشى است، در اوج قداست و عصمت، جايگاه وحى را چنان تبيين مى‏نمايد كه گرد هوا و خطا بر دامن آن ننشيند: وما ينطقُ عنِ الهوى‏ إنْ هو الّا وَحىٌ يُوحى‏؛ و از سر هوس، سخن نمى‏گويد؛ اين سخن به جز وحيى كه وحى مى‏شود نيست

    13. قرآن در اسلام، ص 125.
    14. مؤمنون (23) آيه 24.
    15. همان، آيه 25.
    16. تغابن (64) آيه 6.
    17. كهف (18) آيه 110؛ فصلت (41) آيه 6.
    18. شورى (42) آيه 51



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود