جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آفرینش

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    148
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    43 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آفرینش




    آفرینش

    هنگامی كه مقوله آفرینش مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد بجاست كه چند نكته روشن گردد:
    نخست آنكه اگر بگوییم پایه و مایه آفرینندگی را می توان در نیاز آدمی جستجو كرد پس باید به این پرسش پاسخ دهیم كه تفاوت این نیاز با نیاز حیوانی در چیست؟
    جانور چگونه اسیر نیازهای خویش است و آدمی چگونه از چنگ این نیاز می گریزد و به وادی دیگری پناه می آورد؟
    ماهیت آفرینش چیست و چگونه از میدان ابداع وارد میدان عمل می شود؟ آیا در علم هم می توان به آفرینش رسید؟
    آیا می توان با زبان علم از آفرینش سخن گفت و فرایند آفرینش را توصیف و تشریح كرد؟
    چه نسبتی میان آفریده و آفریننده وجود دارد؟
    آدمی نیازمند آفریده شده است؛ و به این اعتبار می توان پایه آفرینندگی انسان را در نیازهایش جستجو كرد؛ به شرط آنكه در این جستجو به دنبال نیازهایی باشیم كه خاص زندگی انسانی هستند:
    رفتار جانوری دارای ویژگیهای منحصر به فردی است و آن اینكه كل رفتار هر جانوری زیر سلطه و سیطره امری است كه یا از آنها می ترسد (و می گریزد) ویا به آنها مایل و راغب است (و آن را می جوید). موش در هنگام حضور گربه همواره تحت سلطه و فرمانروایی این حضور است. جانور گرسنه هم با دیدن و بوییدن غذا، زیر نفوذ این موارد قرار می گیرد و امور دیگر از میدان عمل ذهن او بدر می روند. آزمون های بسیاری كه در زندگی جانوران انجام شده است موید این معناست كه بر دوش جانوران اجبار هایی بار شده است كه آنها را ناگزیر به انجام كارهای معینی می كند و كوچكترین مجالی برای جابجایی های اختیاری باقی نمی گذارد.
    یكی از ناتوانی های اساسی جانوران نداشتن وسایلی نظیر زبان و گفتار است؛ به عكس انسان با یاری زبان و ساز و كارهای گفتاری، مرزهای رفتاری را پشت سر می گذارد و به فراسوی آنها گام می نهد. نشانه ها باعث می شود كه انسان مجموعه ای از امور حاضر و غایب را دریابد و بدین ترتیب میدان عمل انسانی بسیار فراخ و پهناور می گردد.
    بدون تردید انسان هم به سان جانوران، بسیاری اوقات در بند نیازهای روزمره و عادی زندگی قرار می گیرد و برحسب امر و نهی این نیازها دست به واكنش های مختلف و متفاوتی می زند. اما نكته مهم و اساسی اینجاست كه زمانی براستی نام انسان بر او اطلاق می شود كه "اراده آزاد" خود را در اعمال خود قویا دخالت دهد. هر جا كه انسان در بند و اسیر نیازهای عادی زندگی قرار گیرد هرگز نمی توان چشم انتظار ورود زیبایی بود. اعمالی كه مهر و نشان آزادی انسانی را بر خود دارند زیبا هستند. در پرتو آزادی است كه انسان می تواند به گزینشگری دست یازد. آثار هنری چون از "اراده آزاد انسانی "برآمده اند دارای "زیبا"یی هستند. اختراعات و اكتشافات هم چون جلوه خرق عادت هستند، زیبایند:
    زیبایی؛ وحدتی در متن تكثر است و آفرینش نیز دریافتن و سپس بیرون كشیدن و معرفی كردن همین وحدتی است كه در متن و بطن كثرت، پنهان شده است. به بیانی دیگر می توان گفت كه آفرینش، جستجوی تجانس ها و مشابهت هاست و باز یافتن نمونه های مصداقی بیان این هماهنگی است.
    طبیعت دارای تنوع و تكثر فراوان است و بنابراین (ظاهرا) ناهماهنگ جلوه می كند. آفرینشگر كسی است كه به یاری هنرش، ماده خام طبیعت، سر و صورت پیدا می كند، به آراستگی می گراید و وحدت در كثرت محقق می شود. این لحظه تحقق همان چیزی است كه به آن لحظه آفرینش گفته می شود.
    به یاد داشته باشیم كه طبیعت، با حركت نامحدود و بی پایان خود ذاتا از بند هرگونه تحدید و تعیین می گریزد. اما بر فراز این طبیعت عنصری به نام اندیشه قرار دارد كه طبیعت را موزون، نظام یافته، آهنگین، تقدیر پذیرفته و تقویم یافته می خواهد. وگرنه چرا انسان از شنیدن اصوات موزون و نغمات آهنگین تا بدین حد مشعوف و از شنیدن صداهای ناموزون و ناهنجار تا بدین منزجر و متنفر می گردد؟
    علت این كه انسان به اصوات موزون و آهنگین دل می بندد، همه از آن روست كه آنچه از هر نوع تحدید و تعیین می گریخت و سرباز می زد اكنون با لطفی بسیار در صورتهای مشخص و معینی جای گرفته و مشخص شده است. در اصوات موزون دو عنصر پنهان و پیدا نهفته است:
    عنصر انتزاعی و مجرد از ماده(و لذا پنهان) همان وزن و ضرباهنگ است و آن عنصر مادی و آشكار همان صوت است؛ اما این عنصر مادی (صوت) همواره باید در برابر آن عنصر غیر مادی (وزن و آهنگ) سرخم كند و به اطاعت و انقیاد او در آید تا شرافت یابد. همین چالش میان عناصر مادی یك اثر هنری و عناصر انتزاعی و مجرد آن است كه منشا بروز شعف و هیجان در نهاد انسان می گردد. در تمامی هنرها تقابل این صورت ریاضی (مجرد محض) از یك سو و صورت محسوس از سوی دیگر وجود دارد و وجد آفرین است.
    برآنم كه این پرده خالی كنم
    در این پرده جادو خیالی كنم
    خیالی برانگیزم از پیكری
    كه نارد چنان هیچ بازیگری
    تفاوت بزرگ میان علم و هنر (از نظر تجربه خلاق) در روند آفریدن و آفرینش نیست؛ بلكه در ماهیت رابطه های موجود میان اثر ایجاد شده و خلق دوباره آن به وسیله مخاطب اثر هنری متصور است. با عنایت به اینكه شخصیت هنرمند در مراتب آفرینش اثر هنری سهم و اثری اساسی و بنیادین دارد و بدون حضور همه جانبه او اثر هنری جامه تحقق نمی پوشد بنابراین می توان گفت كه هنر آفرینی در ابعاد انسانی اش شناخته می شود و هدف و تعهد را كه اموری سراسر انسانی هستند طلب می كند.
    مثلا در عرصه شعر؛ همان طور كه می دانیم وزن و قافیه از آن روی كه صورت ریاضی شعر را می سازند، یك طرف تقابل را پدید می آورند. چالش هماهنگ قالب (وجه مشهود و عینی اثر) با درونمایه یا محتوا، عین آفرینش هنری است.
    به غیر از ماده كه با قالب اثر هنری سروكار دارد معنی هم می تواند بیانگر وحدت عالم شود و هم به آن توجهی نكند. تعهد در بیان از این مسیر وارد مبحث آفرینش هنری می شود. اگر معنی در قید و بند تعهد باشد می تواندبه وحدت همه جهان بیاندیشد و این جستجو آفرینش هنری را به كمال نزدیكتر می سازد.
    متون دعاهای اسلامی از این جنبه بسیار در خور اهمیت و توجه هستند:
    علاوه بر این كه كلمات از رسایی خاصی برخوردار هستند، و آهنگ و پیوند دل انگیز آنها بسیار نظرگیر است معانی شیوا و بلند آن تجلیگاه حقیقت است.
    آغاز دعای كمیل همه جهان را یكپارچه می سازد و این همه را زیر فرمان آفریننده علی الاطلاق قرار می دهد:
    اللهم انی اسئلك برحمتك التی وسعت كل شیئ
    همین اندیشه در مناجات شعبانیه با قدرت و قوت در جولان است و در چند جمله كوتاه، فضایی را پدید می آورد كه همه چیز را در یك لحظه به سوی یك حقیقت باز می برد و كل جهان را یكی می كند و آن یكی را هم وابسته به حق می سازد:
    "الهی هب لی كمال الانقطاع الیك "
    چنان پر شد فضای سینه از دوست
    كه فكر خویش گم شد از ضمیرم
    در نظم و نثر بیان یكتایی و عشق ورزیدن به محبوب و معبود، نشان دهنده اوج كار هنرمند است چنانچه اراده بر گردونه حركتی صرف نظر كننده از خود خویش ننشیند و با متعلقی كه به او دارد نیامیزد، عشق وجود ندارد؛ عشق همواره فراموش كردن خویشتن است"
    پیرهن می بدرم دمبدم از غایت شوق
    كه وجودم همه او گشت و من این پیرهنم
    براستی آیا چنین وحدتی را در كار علمی می توان مشاهده كرد؟ دانشمند آن زمان كه از وجود قوانین طبیعی (رابطه كمی معین میان اشیاء) سخن به میان می آورد صریحا به وجود وحدت در عالم اشاره می كند. انسان اعم از هنرمند و دانشمند هنگامی كه وحدت متكثرات را می فهمد به نحوی كه تا قبل از او كسی این چنین نفهمیده است "كاشف" است؛ اما هنگامی كه این وحدت را ایجاد می كند وبه سامان بخشی عناصر (ظاهرا) نابسامان می پردازد به نحوی كه پیش از او كسی این چنین توفیقی بدست نیاورده است "مخترع" است.
    در بیان دگرگونی های عمده كه كنشهای آزاد انسان دست اندر كارشان است چند تعبیر وجود دارد: كشف، اختراع و آفرینش.
    منطق جغرافیایی كشف می شوند، وسایل مخابراتی اختراع می شوند، اما آثار هنری آفریده می شوند؛ زیرا شخصیت متفردانه و خلاق كاشفان و مخترعان در كشف و اختراع آنان جریان نمی یابد و دیده نمی شود. اگر گوتنبرگ نبود هر فرد ی با معلومات او می توانست "چاپ" را اختراع كند. حال آنكه آثار هنری با همه وجود هنرمند مرتبط است: در مثنوی معنوی مولوی، حضور مولانا و تنها مولانا احساس می شود. یك قضیه علمی، تجربه انسان زنده ای را به شكل دیگری بیان می كند كه با بیان هنری قطعا متفاوت است. جدول ضرب را هر دانش آموز دبستانی و قضیه فیثاغورث را هر علاقه مند به ریاضی و هندسه می فهمد و این فهمیدن پیوسته به یك روال و آهنگ است؛ علت فهم یكسان مسایل علمی آن است كه تجربه مر بوط به آن یك تجربه عقلانی است و بنابراین تكرار شونده. اما در هنر كار به گونه دیگری است؛ می توان از روی دست نقاش بزرگی نقاشی كرد ویا درباره موضوعی شبیه به موضوع یكی از حكایت های گلستان قلم زد؛ اما آنچه پدید می آید بدون تردید همان نخواهد بود كه آن هنرمند آفریده است.
    تجربه های هنری نمی توانند شبیه و همانند و همزاد هم باشند:
    تفاوت میان علم و هنر (از منظر تجربه خلاق) در روند آفرینش نیست، بلكه در ماهیت روابط موجود میان اثر و خلق دوباره آن توسط مخاطب اثر هنری است. نظر به اینكه شخصیت هنرمند در مراتب آفرینش وی سهم و نقش موثری دارد و بی حضور او اثر هنری تحق نمی پذیرد، آفرینش هنری در بعد انسانی اش شناخته می شود و "هدف" و "تعهد" را كه اموری سراپا انسانی اند طلب می كند.
    "مکتب جمال (که زیبایی پرستی و یا جمال پرستی نیز گفته می شود) ساخته و پرداخته عارفان ایرانی بوده است و یکی از ابتکارهای ایرانیان در عرصه عرفان و تصوف به شمار می آید که زیبایی را مبنا قرار داده و بر اساس آن مکتبی پرقدرت و همه جانبه طراحی نموده اند. در آن از زیبایی شناسی و عرفان ایران باستان بهره گرفته و آن را با اصول عقاید اسلامی هماهنگ کرده اند و آیات و روایات دینی را در تائید نظر خود به کار برده اند".
    خداوند خود آفریننده همه زیبایی ها و تصویرگر همه جلوه های جمال در هستی است؛ او كمال مطلق و جمال مطلق است؛ هم مبدا هنر است و هم مقصد هنر؛ او در همه ابعاد هنر در غایت هنرمندی و هنرنمایی تجلی نموده است؛ هم خالق معنی است و هم آفریننده صورت است؛ هم ظاهر است و هم باطن؛ هم سمیع است و هم بصیر و هم شهید؛ هم معلم قلم است و هم معلم بیان؛‌ هم طراح است و هم خلاق؛ ‌و هم در مسند صورتگری است. خداوند هم پرورش دهنده عقل است و هم آفریننده احساس؛ هم مبدا آیات است و هم معاد اشارات.

    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر


  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود