صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفاوت امامت و سلطنت در چيست؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    75
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تفاوت امامت و سلطنت در چيست؟!




    من يه سوال دارم چون نميدونستم كجا مطرح كنم اينجا آوردم!
    ميخوام بدونم فرق امامهاي ما با سلطنت چي بوده؟ چطور سلطنت و پادشاهي رو ايراد ميگيرن كه ميگم تو يك خانواده هست ولي امامهاي خودمون كه امامت ازشون از پدر به پسر رسيده رو نه؟!!!
    خيلي تنهام .......

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شبهه مهمى که در آغاز بحث امامت به ذهن مى رسد، اين است که خلافت و امامت با هم چه رابطه اى دارند؟ آيا اين ها دو مقام و منصب جداگانه هستند يا اين که در مفهوم با هم فرق دارند، ولى در مصداق يکى هستند؟
    در پاسخ بايد گفت علماى شيعه و اهل سنت در اين زمينه با هم اختلاف نظر دارند. از نظر شيعه، اين دو مقام و منصب با يکديگر متفاوت اند، ولى به نظر اهل تسنن، مقام امامت چيزى جز منصب خلافت نيست.
    خلافت به معناى جانشينى پيامبر است و خليفه پيامبر به کسى گفته مى شود که جانشين پيامبر است و پس از پيامبر يا در غياب او، وظايف و مسؤوليت هاى ايشان را انجام مى دهد.خلافت دو معنا دارد:

    1. خلافت عام: جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در همه امور و مسؤوليت ها و وظايف اعم از حکومت دارى، فرمانروايى، رهبرى سياسى مردم و پيشوايى دينى و معنوى آنان است. در اين معنا، خلافت مترادف امامت خواهد بود. به ديگر سخن، گاهى خلافت هم به معناى فرمانروايى و زمام دارى امور مسلمانان است و هم به معناى امامت و رهبرى دينى مردم. در اين صورت، خلافت و امامت به يک معنا خواهد بود. اهل تسنن خلافت را به معناى امامت گرفته اند، ولى مرادشان از خلافت با اين معناى عام تفاوت دارد. مراد آنان از خلافت، معناى دوم خلافت است.

    2. خلافت به معناى اخص: در اين معنا، خلافت در امور زمام دارى سياسى و دنيوى، منحصر مى شود. در اين صورت، اطلاق لفظ امامت غير از خلافت خواهد بود.بنابراين، بيشتر دانشمندان اهل سنّت، امامت را مترادف خلافت (به معناى اخص) دانسته اند. ابن خلدون مى گويد:
    خلافت; يعنى نيابت از صاحب شريعت در حفظ دين و سياست دنيا. به همين اعتبار خلافت و امامت گفته مى شود و متصدى آن مقام را خليفه و امام مى گويند.
    براى تبيين و اثبات نظريه شيعه درباره جدا بودن دو مقام امامت و خلافت، توجه به چند مطلب ضرورى است:

    1. چنان که مى دانيم امامت، مقامى دينى و معنوى و موهبتى الهى است که به برخى انسان هاى خاص و کامل و معصوم و اعلم، اختصاص دارد. وظيفه و نقش آن ها، رهبرى، ولايت، تربيت و هدايت همه مسلمانان در همه زمينه ها و زمان ها است. هم چنين انتخاب آنان به اذن الهى و نص صريح پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) منحصر مى شود. خلافت و حکومت نيز به معناى رياست ظاهرى، امارت، زمام دارى و رسيدگى به امور معيشتى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى مردم است. اين مقام يکى از وظايف امام و تنها يکى از شؤون امامت به شمار مى آيد. پس هر امامى هم مقام امامت و هم مقام خلافت را داراست.

    2. مقام خلافت و جانشينى پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) را مى توان غصب کرد، چنان که در طول تاريخ چنين بوده است و برخى به ناحق، مقام و منصب خلافت را غصب کرده اند. در مقابل، مقام امامت، غصب شدنى نيست و اين مقام همواره باقى، ثابت و حق است.

    3. مقام و منصب عالى امامت و انجام وظايف و مسؤوليت هاى آن، نيازمند بيعت و استقبال مردمى نيست. به ديگر سخن، مشروعيت آن به مقبوليت عمومى نياز ندارد; زيرا مشروعيّت و حقانيتش را از خدا به دست مى آورد. پس امام همواره حق و مشروع است; خواه همه مردم او را به امامت قبول داشته و با وى بيعت کرده باشند، خواه حتى يک نفر هم به او ايمان نياورده باشد. در مقابل، خلافت و حکومت سياسى و اقتصادى چنين نيست. تا گروهى از مردم به کسى اقبال نشان ندهند و با او بيعت نکنند، وى نمى تواند وظيفه رهبرى دنيوى و حکومتى خود را ايفا کند.

    4. براساس سخنان ائمه اطهار(عليهم السلام)به ويژه امام على(عليه السلام)، امامت با خلافت تفاوت دارد. ايشان هر گاه سخن از خلافت به ميان مى آمد، آن را کوچک مى شمرد و نکوهش مى کرد; زيرا خلافت و حکومت را جدا و بدون امامت، از همه چيز پست تر و بى ارزش تر مى دانست. در مقابل، هر گاه سخن از امامت بود، جز به شکوه از آن ياد نمى کرد. اميرالمؤمنين على(عليه السلام) درباره جايگاه امام مى فرمايد:
    الامام کلمة الله و حجة الله و وجه الله و نور الله و حجاب الله و آية الله ...الامامة ميراث الانبياء و منزلة الاصفياءو خلافة الله و خلافة رسل الله فهى عصمة و ولاية و سلطنة و هداية و انه تمام الدين... .

    امام، کلمه خدا، حجت خدا، صورت خدا، نور خدا، حجاب خدا و آيه خداست... امامت، ارث پيامبران، جايگاه برگزيدگان خلافت الهى و خلافت پيامبران خداوند است. پس امامت، عصمت و ولايت است و سلطنت و هدايت است و بلکه او تمام دين است.
    هم چنين ايشان درباره مقام والاى امامت مى فرمايد:
    حارت الالباب و العقول و تاهت الافهام فيما اقول تصاغرت العظماء و تقاصرت العلماء و کلت الشعراء و خرست البُلغاء و لکنت الخطباء و عجزت الفصحاء و تواضعت الارض و السماء عن وصف شأن الاولياء.
    براى شناخت و درک جايگاه امام، عقل ها سرگردان شده و فهم ها به بى راهه رفته اند. بزرگان، کوچک و دانشمندان، کوتاه فکر شده اند. شاعران، وامانده و سخنوران، درمانده اند. خطيبان به لکنت افتاده; خدايان سخن، ناتوان شده و زمين و آسمان از وصف شأن اوليا (امامان) ناتوان گشته و به تواضع نشسته اند.

    5. در تاريخ وارد شده است که پس از قتل عثمان، هنگامى که مردم به خانه امام على(عليه السلام)هجوم آوردند تا با او بيعت کنند، آن حضرت اين پيشنهاد را رد کرد و نپذيرفت و فرمود: «مرا رها کنيد و به دنبال ديگرى باشيد.» ايشان در خطبه شقشقيه فرموده است:
    به خدا سوگند! اگر به پذيرش خلافت موظف نمى شدم، آن را نمى پذيرفتم.
    با اين حال آن حضرت هيچ گاه نفرمود که من امام نيستم. به ديگر سخن، ايشان هرگز امامت را رد نکرد و به ديگران احاله نداد; زيرا اين مقام اصلاً قابل واگذارى به ديگران نيست.

    6. در خلافت و حکومت دارى، معصوم بودن و داشتن کمال والا و نهايى مانند عالم به غيب و شهادت بودن و داشتن دانش، فضل، تقوا و شجاعت به صورت کامل و به طور کلى، الگو بودن در همه شؤون، شرط نيست، ولى در امامت شرط است.

    7. امامت نزد شيعيان به معناى ولايت است که در اوج مفهوم امامت قرار دارد. آنان معتقدند که امام و ولىّ کامل که انسانيت را به طور کامل دارد، روح کلّى و محيط بر همه روح ها است و بر دل ها حکومت مى کند.

    نتيجه: اگر خلافت را به معناى عام بگيريم، مرادف منصب امامت خواهد بود. اگر هم آن را به معناى خاص بگيريم، تنها به جنبه رهبرى و حکم رانى نظر دارد (که معمولاً اين معنا رايج است) و مرادف معناى امامت نخواهد بود.بايد پذيرفت که اگر مسأله امامت در حد رهبرى سياسى مسلمانان خلاصه مى شد، شيعه نيز بايد آن را مسأله اى فرعى مى دانست. بدين ترتيب، اين مسأله که کدام يک از ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله)چند صباحى زمام امور اجتماعى و سياسى و اقتصادى مسلمانان را به دست بگيرند، آن قدر اهميت نداشت که تا اين اندازه درباره آن گفت گو و تأکيد شود. بنابراين، امامت، حقيقت بسيار والايى دارد که هرگز نمى توان آن را با خلافت مرادف پنداشت. خلافت، تنها يکى از شؤون امامت به شمار مى رود و معناى واقعى خود را در پرتو معين بودن جايگاه امامت به دست مى آورد.


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    75
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راستش من اصلا هيچ چي از جواب شما نفهميدم!!!! اگه امكان داره مختصر و مفيد بنويسين!!
    خيلي تنهام .......

  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط rosesefid نمایش پست
    راستش من اصلا هيچ چي از جواب شما نفهميدم!!!! اگه امكان داره مختصر و مفيد بنويسين!!

    فرق امامت و سلطنت : امامت به معنای نوعی پیشوایی است که جاری شدن آن الزاما در گرو سلطنت و اقتدار سیاسی و حکومت داشتن نیست . به همین دلیل ائمه ی ما در عین این که حق خلافت شان غصب شده بود ، امام بودند . اما سلطنت تنها در صورت داشتن قدرت سیاسی و حکومت معنا پیدا می کند . مثلا نمی شود که کسی سبزی فروش باشد و پادشاه !! اما به وارونه می شود که امام مردم ، با دست خود چاه بکند ، نخل بکارد و کارهای این چنین انجام بدهد .

    در باب موروثی بودن امامت : موروثی بودن ، الزاما به معنای بد بودن نیست . اسلام اساسا با سلطنت مخالف است و چون از اساس آن را قبول ندارد ، طبیعتا با موروثی بودن اش نیز در تضاد است . اینکه مثلا خانواده ای چندین نسل در امر کتابت یا صنایع دستی یا حتی مدارج روحانی برجسته بوده اند ، " به خودی خود " بد نیست بلکه بدی آن از جایی شروع می شود که " شخصی بدون شایستگی منصبی ، و صرفا به مستند انتساب به دارنده ی آن منصب - پدر - آن مقام را دریافت کند " .

    امیدوارم این مختصر کافی بوده باشد .

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    540
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا.

    بنده فکر میکنم که امامت به این دلیل از پدر به پسر نمی رسیده که موروثی بوده. بلکه دلیلش این بوده که بعد از پدر فقط اون پسر بوده که شایستگی رو داشته در بین آنهمه انشان دیگه. یعنی اگر بعد از پدر بنده ای صالح تر از پسر پیدا میشده امامت بهش میرسیده.
    هر چه در آسمانها و زمین است از آن خداوند یکتاست. کهکشانها و ستارگان مظهر قدرت اویند. همه فانیند و تنها خداست که می ماند.

    حق با علی است و علی با حق.( پیامبر مهربانی ها (ص) )

    دانش اگر چه در ثریا باشد ، مردانی از سرزمین پارس به آن دست خواهند یافت. ( پیامبر خوبی ها (ص))

    نه تنها جزایر سه گانه بلکه از غرب چین تا شرق مدیترانه ، از جنوب سیبری تا شمال صحرای عربستان از دیرباز مرزهای ایران بزرگ قرار دارد. و در آخر تمامی فرزندان به مادر خود می پیوندند.

  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    مسئله موروثي را می توان به دو بخش موروثي تشريعي و تکويني تقسيم کرد
    «ما موروثي تکويني را قبول داريم؛ چراکه در قرآن هم به خاندان ابراهيم نبي(ع) اشاره شده که در واقع اولياءالله و پيامبران بعدي همگي از نسل ايشان هستند.»
    «از سويي نيز امامان ما همگي خود لياقت و شايستگي دريافت لقب خليفة‌اللهي و امامت را داشته‌اند؛ خداوند نيز با علم لدني خود از پيشْ آنها را انتخاب کرده‌است. از همين روست که پيامبر اکرم در حديثي نام دوازده امام را فرد به فرد و با نام و لقب بيان مي‌کنند.»
    اساسا اسلام با نظام موروثی کاملاً در تضاد و چالش است و به هیچ روی چنین شیوه‏ای را برنمیتابد،امامت اهل‏بیت(ع) نیز به معنای نیز یعنی امامت و حکومت عالیترین و برجسته‏ترین معیارها از جمله عصمت که برتراز آن هیچ ملاکی قابل تصور نیست، بنابراین آن نقطه منفی که در نظام‏های موروثی وجود دارد هرگز در امامت اهل‏بیتیافت نمیشود، لیکن در اینجا این سؤال رخ مینماید که چگونه ارزش‏های لازم تنها در 12 نفر از سلسله شریفهاهل‏بیت پیامبر(ص) جمع گردیده و نه تنها دیگران در چنین فضیلتی با آنان مساوی نیستند، بلکه دیگر منسوبین بهپیامبر نیز از آن بیبهره‏اند! در این رابطه باید گفت رسیدن به هر چیزی، به ویژه اهداف، آرمان‏ها و مقامات عالیه تکوینی در گروه شرایطمتعددی است و هیچ چیزی بدون نفوذ شروط لازم آن تحقق‏پذیر نیست، مثلاً اگر تحقق یک پدیده وابسته به یکصدشرط باشد حتی اگر یکی از شرایط آن محقق نشود، آن پدیده نیز تحقق یافتنی نیست. مسأله امامت و نبوت نیز کهرسالتی بسیار سنگین و با اهمیت است شرایط و لوازم متعددی دارد که برخی از آنها اکتسابی و وابسته به کنش اختیاری فرد میباشد و برخی دیگر وابسته به طهارت نسلی و شرافت معنوی، تهذیب، خلوص و صفای باطن پدر ومادر و بلکه همه آباء و نیاکان است. لذا براساس تعالیم اسلامی از نسل کسانی که گرفتار شرک یا مرتکب فحشاءگردیده‏اند فرزندانی شایسته امامت و نبوت پدید نخواهد آمد و همان‏گونه که نوشیدن الکل ممکن است تأثیراتفیزیکی و معنوی سویی بر روی نسل‏های متوالی بگذارد. شرک و زنا نیز شرایط معنوی و تکوینی لازم بقرای احرازمقامات بلند و عالیه معنوی مانند امامت و نبوت را به کلی از بین میبرد. از همین‏رو است که در نسل بزهکاران هیچ امام و پیامبری دیده نمیشود. ولی مثلاً از نسل ابراهیم(ع) پیامبران بسیاری از جمله حضرت محمد(ص) برخاسته‏اند.نیز در زیارت حضرت اباعبداللّه‏(ع) میخوانیم که: «اشهد انک کنت نورا فیالاصلاب الشامخه والارحام المطهرة» و دراین زیارت طهارت و پاکی اعتقاد و آباء و امهات آن حضرت آدم گواهی میدهیم و به قول شاعر: «گوهر پاک بباید که شود قابل فیض». بنابراین اگر وجود آن امامان بزرگ در نسل واحدی را شاهدیم از سویی به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی به ارث رسیده از حضرت آدم(ع) تا آخرین امام در این خاندان شریف است و از سوی دیگر وابسته بهکنش‏های اختیاری خود آنان که لحظه به لحظه عمرشان و ارتباط وثیقشان با خدا و دوری از هرگونه آلودگی و مبارزه وجهاد و بیامان در راه خدا و... تفوق بخش آنان بر دیگر منسوبین به خاندان پیامبر(ص) است

  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    اکثر پيامبران سامي از نسل حضرت ابراهيم(ع) بودند؛ ولي عامل نبوت آنها به خاطر انتساب اين پيامبران به حضرت ابراهيم(ع) نبود؛ زيرا بسياري از فرزندان ايشان هم به مقام نبوت نرسيدند. قرآن كريم در آيات زيادي مسئله امامت را مورد بررسي قرار داده است و ضمن مردود شناختن موروثي بودن امامت، صلاحيت خود فرد را در نيل به اين رتبه تذكر داده است: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ: و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود: من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود: پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد» سوره بقره، آيه 124.



  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط rosesefid نمایش پست
    من يه سوال دارم چون نميدونستم كجا مطرح كنم اينجا آوردم!
    ميخوام بدونم فرق امامهاي ما با سلطنت چي بوده؟ چطور سلطنت و پادشاهي رو ايراد ميگيرن كه ميگم تو يك خانواده هست ولي امامهاي خودمون كه امامت ازشون از پدر به پسر رسيده رو نه؟!!!
    با سلام به شما دوست گرامي...
    اساس سلطنت بر توفق قدرت نظامي يا سياسي يا... فرد مي باشد....
    واساس امامت بر شايستگي ذاتي فرد در امور فردي واجتماعي است....
    بنابراين امامت به شايستگي است نه ارثي .درباره امامن نيز ... حرف شما نقض متعدد دارد... مثلا فرزند حضرت محمد يا بسياري از انبياء امام نشدوهمچنين فرزند امام حسن امام نشد... يا فرزند بزرگ امام صادق ويا...
    موفق باشيد
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    75
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خب اينا درست ولي من تا جائي كه ميدونم امام زين العابدين با اينكه بيمار بودن به امامت انتخاب شدن و مدت امامت ايشون هم چندان زياد نبوده!!!! يعني واقعا هيچ كس اون موقع شايستگي نداشته كه به امامت برسه جز ايشون؟!
    خيلي تنهام .......

  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    بیماری امام زین العابدین(علیه السلام) تنها در ایام حادثه عاشورا بوده وعلتش شاید تقدیر الهی بود، برای این که امام سجاد(علیه السلام) زنده بماند و نسل امام حسین(علیه السلام) از این طریق حفظ شود، همان گونه که در تاریخ ثبت شده است، این بیماری سبب نجات ایشان شد. چند بار تصمیم گرفتند حضرت را بکشند، اما چون بیماری او شدید بود گفتند: بیماری او را میکشد، چرا او را بکشیم.(1)
    حمید بن مسلم گوید: ما به اتفاق شمر بن ذی الجوشن در خیمه‏ها عبور میکردیم تا به علی بن حسین(علیه السلام) رسیدیم، دیدیم در شدت مرض در بستر غم و بیماری و ناتوانی خوابیده است، و با شمر جماعتی از رجاله بودند، گفتند: آیا این بیمار را بکشیم؟ من گفتم: سبحان اللَّه چه بیرحم مردمید!. همین مرض او را خواهد کشت.
    بدین وسیله شر ایشان را از آن حضرت برگردانیدم.(2)
    پی نوشت‏ها:
    1 - مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، ص 97 - 98.
    2 - شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج 1، ص 399.
    ویرایش توسط کلات : ۱۳۸۸/۰۶/۱۱ در ساعت ۱۶:۰۲

  16. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود