جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علاج ما ، اصلاح نفس است

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    161
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    علاج ما ، اصلاح نفس است




    بسم الله الرحمن الرحيم
    چه بايد بکنيم در ابتلائات داخليه و خارجيه؟ چه بايد بکنيم؟ چه کار کرديم که به اين چيزها مبتلا مي شويم؟ فکر اين را بايد بکنيم، آخر ما چکار کرديم که بي سرپرست مانديم؟
    اشکال در اين است که خودمان را اصلاح نمي کنيم و نکرديم و نخواهيم کرد، حاضر نيستم خودمان را اصلاح کنيم. اگر ما خودمان را اصلاح مي کرديم، به اين بلاها مبتلا نمي شديم.
    حضرت نبي اکرم (ص) فرمود:
    « ألا اخبرکم بدائکم و دوائکم، داؤکم الذنوب ودواؤکم الاستغفار »
    ما مي خواهيم هر چه دلمان مي خواهد بکنيم، اما ديگران حق ندارند، به ما اسائه اي بکنند؛ ما خودمان، به نزديکانمان، دوستانمان، هر چه بکنيم، بکنيم، اما ديگران، دشمنان، حق ندارند به ما اسائه اي بکنند.
    آخر ما اگر خودمان را درست بکنيم، خدا کافي است، خدا هادي است. ما خودمان را نمي خواهيم درست بکنيم، اما از کسي هم نمي خواهيم آزار ببينيم. آنهايي که طبعشان آزار است، کار خودشان را مي کنند، مگر اينکه يک کافي و يک حافظ جلوگيري بکند.
    ما اگر خودمان به راه بوديم، در راه مي رفتيم، چه کسي امير المؤمنين عليه السلام را مي کشت، چه کسي حسين بن علي عليه السلام را مي کشت، چه کسي همين را (امام زمان عليه السلام) که حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول اليدين کرد.
    ما خودمان حاضر نيستيم خودمان را اصلاح بکنيم. اگر خودمان را اصلاح بکنيم، به تدريج همه بشر، اصلاح مي شوند.
    ما مي خواهيم اگر دلمان خواست دروغ بگوييم، اما کسي به ما حق ندارد دروغ بگويد؛ ما ايذاء بکنيم دوستان خودمان را، خوبان را، اما بدها حق ندارند به ما ايذاء بکنند.
    بابا با خدا بساز، کار را درست مي کند. چرا در خلوت و جلوت، دلت هر چه مي خواهد مي کني؟ مگر نمي فرمايد:
    « و من يتق الله يجعل له مخرجاً، و يرزقه من حيث لا يحتسب، و من يتوکل علي الله فهو حسبه، إن الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شيء قدراً. سوره طلاق/آيه 2- 3 »
    آيا مي شود ما با خدا نباشيم، خدا يار ما باشد در هر جزئي و کلي، در امور داخله و در امور خارجيه؛ پس هيچ چاره اي از بليّات دنيويه و اخرويه، داخليه و خارجيه نيست مگر خدائي بودن و با خدا بودن و با خداييها معيت داشتن و تبعيت داشتن.
    ما اگر از انبياء و اوصياء دور شديم، گرگهاي داخل و خارج، بلا فاصله ما را مي خورند.
    ما اگر خدا ترس بوديم، از ما مي ترسيدند کساني که اصلاً نمي شناسند ما کي هستيم، چه کاره هستيم؛ مي ترسند کاري بکنند که ما بر آنها غضبناک بشويم، چرا؟ چون ديگر غضب ما غضب خداست، اگر با خدا هستيم.
    عرض کردند به سيد الشهدا عليه السلام که اگر اذن بدهي همين حالا، هيچ جا نرفته، از جايت حرکت نکرده هلاک مي کنيم دشمن ها را [ اين را ] جن گفتند؛ فرمود:
    « والله قدرت من از قدرت شما بيشتر است- اين کسي است که اسم اعظم بلد است- لکن اگر من کشته نشوم، با چي امتحان مي شوند اين مردمي که اين جورند. »
    [ اينجا] دار امتحان است، شما در فکر اين باشيد که خودتان را اصلاح بکنيد، ما بين خودتان و خدايتان عايقي، مانعي پيدا نشود. اگر اصلاح کرديد، رفع مانع کرديد بين خودتان و خدا و وسائط [ انبياء و اوصياء] خدا اصلاح مي کند ما بين شما و خلق.
    حالا واقع شديم، کار را به جايي رسانديم، ماها، بزرگان ما از «سقيفه» در آن «حجره» قبل از آن «حجره» کار را به اين جا رسانديم که وجب به وجب دشمنيم با هم. همه اين کارها را ديده ايم که کار ماست اين کار و الا چرا مسلمانها با هم دشمنند، تا برسد به اينکه غير مسلمانها دشمني نکنند با مسلمانها. چرا اين جور است؟
    همه را مي بينيم کار ماست؛ از کار خودمان بايد توبه کنيم [يا] توبه نبايد بکنيم؟! هر چه اصلح شد براي ما فعلاً، آن را اختيار بکنيم!! بابا اصلح از اين نيست که خودمان صالح باشيم.
    حالا که اين کارها را کرده ايم، بايد توبه بکنيم، بايد تضرع کنيم، با آن باب عالي و باب اعلي، بايد به سوي او برويم [تا] ما را نجات بدهد، اول از شر خودمان و داخله خودمان، بعدها از شر خارجيها « أعدي عدوک نفسک التي بين جنبيک » اين شهوات، اين غضبهاي بيجا، اين شهوات بيجا، همه اش جنود شياطين اند، جنود کفارند اينها، که در داخله خود آدم [هستند].
    بالاخره، حالا که کار را به اينجا رسانديم، خودمان مي دانيم دوايش استغفار است،[آيا استغفار] مي کنيم؟
    چاره اي نيست از اينکه بايد به سوي خدا برويم، اگر به سوي خدا نرفتيم موانع هم اگر رفع بشود، موقتاً رفع مي شود، دائماً رفع نمي شود.
    بايد بدانيم که علاج ما اصلاح نفس است در همه مراحل؛ و از اين مستغني نخواهيم بود، و بدون اين، کار ما تمام نخواهد شد.
    با اعتراف به اينکه عمل از خودمان است که به سر ما آمده و مي آيد، تا خودمان را اصلاح نکنيم و با خدا ارتباط نداشته باشيم، با نمايندگان خدا ارتباط نداشته باشيم، کارمان درست نمي شود؛ امروز تا فردا، تا پس فردا، اين که کار نشد.
    تا رابطه ما با ولي امر، امام زمان صلوات الله عليه قوي نشود، آيا کار ما درست مي شود بدون اصلاح نفس؟ آيا همين اينهايي که هستيم، آيا مي شود تا خودمان را اصلاح نکنيم کار درست بشود؟
    آيا تا در عالم « راشي » و « مرتشي » هست کار تمام مي شود؟
    از خودشان، «خوارزمي» نوشته است يک نفر از روساي قشون امير المؤمنين صلوات الله عليه در «صفين» رسيد به نزديک خيمه معاويه بن ابي سفيان لعنه الله عليه، به طوري که کشتن - فضلاً از گرفتن معويه- پيش او آب خوردن بود. و در اين نقل[ خوارزمي] هيچ اسمي از آن طرفي که « مالک اشتر» در آن جبهه و آن جاست، نمي آورد.
    در همين حال معويه، [پيام] فرستاد براي اين رئيس، که: غالب شدي و ما اعتراف داريم، اما به تو بگويم، اگر عقب نشيني کردي «خراسان» مال توست. اين بدبخت شقي عقب نشيني کرد، «خراسان» را مي خواست، مثل عمر بن سعد [که] «ري» را مي خواستي، و کار شد آن جوري که شد که همه ميدانيم. از خسران دنيا و آخرت [آن] بدبخت شقي فروخت دين را به دنياي خودش، قبل از اينکه «خراسان» به دست معاويه بيافتد، به درک رفت و مرد و به هيچ [چيز] نرسيد، نه به «خراسان» نه به بهشت، هم جهنم، هم فقد «خراسان»، مثل عمربن سعد.
    آيا تا اصلاح نکنيم خودمان را، مي توانيم جامعه را اصلاح بکنيم؟ تو اگر خودت را، اصلاح نکني در آخر کار، کار خودت را مي کني، همان آخر کار يک کلمه زير گوش مي گويد، فلان قدر که خواب نديده باشي.
    آيا مي شود بدون اصلاح خود، کارمان را تمام بکنيم؟
    اينهائي که با رشوه ها سر و کار دارند[ که] هيچ کسي اطلاع از حالشان ندارد که آيا اين شخص محکم است يا محکم نيست؟ مرتشي است يا مرتشي نيست؟ پس معلوم مي شود که ما نمي خواهيم، با اينکه نمي خواهيم، مي خواهيم اين راه را برويم.
    مملکتي در آن، جاسوس، يا رشوه خوار، رشوه ده، واسطه باشد، [آيا] ممکن است کسي بگويد برويم اصلاح بکنيم؟ محال است، بدتر مي کنيم چون که اگر نمي رفتيم آن کار نمي شد.
    بالاخره بايد خودمان را اصلاح بکنيم، منحصر است در اين، و الا مگر در ايران (رضا خان) رشوه نخورد؟ [آيا] ايران را به او ندادند به شرط اينکه نوکرشان باشد؟ «مصطفي کمال» مگر « ترکيه» را به او ندادند به شرط اينکه نوکر باشد و مستعمرات را بدهد به کفار؟ آن يکي در «حجاز» مگر رشوه به او ندادند که «حجاز» را به تو مي دهيم، آنها را مي بريم بيرون؟ هر چه مي خواهيم گوش بکن کار ما همين [است آيا] آنها از جهنم آمده بودند ما از بهشت؟ ما از خودمان هم بايد بترسيم. حالا الحمدلله پيش نيامده چنين قضيه اي که بما بگويند يک چيزي که خواب هم نمي بيني به تو مي دهيم، بعد هم بلدند چه جوري بگيرند از دست ما به چند برابر.
    بالاخره ممکن نيست بدون اصلاح نفس کاري پيش برد،[يا] براي جامعه مان کاري بکنيم، همان رفيق نيمه راه خواهيم بود، خداحافظي مي کنيم با هم در وقتش.
    بالاخره حالا چه کار بايد بکنيم، همان کاري که گفتيم، از اصلاح نمي شود دست برداشت.
    خيلي خوب، حالا اصلاح فعلي ما در چيست؟ همان در برگشت از کارهايي را که ما مي دانيم در داخل يا در خارج انجام مي دهيم؛ با خارجيها ارتباط پيدا مي کنيم، ارتباطي که بر له آنها است؛ نه ارتباطي که بر له ما باشد؛ والا با اين «قرآن» واضح با اين اشباه «قرآن»، « صحيفه سجاديه»، « نهج البلاغه» با اينها ديوار اگر مأذون بود تصديق مي کرد حرف ما را، با ما مي شد، چطور شده ما اينجا مانديم، دست گدايي به يک عده وحوش، حيوانات، درنده ها، دراز مي کنيم، ميل داريم به ما قرض بدهند؟
    فلهذا [اين کارها] کارهايي است که خودمان کرديم؛ تدبيري نيست غير از اينکه فيما بعد نکنيم، بشناسيم خودمان را، خودمان را بشناسيم، نگذاريم از داخله ما وارد بشوند بر عليه ما کارهايي بکنند.
    بالاخره[ آيا] نمي توانيم پيدا بکنيم خودمان را و مفسد و مصلح را، نمي توانيم؟
    بالاخره بايد خودمان را اصلاح کنيم، [آيا] اين مقدار، نمي توانيم بگوئيم بابا [آن شخصي که] فلان کار را کرده، فلان حرف را زده، فلان مجلس، فلان کار را کرده، فلاني بوده، فلاني شاهد بوده، اين کلمه را که نشر داده، اين کلمه را که افشا کرده، فلاني است، فلان جا ضبط کرده؛ کلامش را بشناسيد کساني را که اين کارها را مي کنند؛ بشناسيد، همين [حالا] بشناسيد فردا نگوئيد نه نمي شناختيم، نمي دانستيم. اگر واضح و روشن بشود علاج يک کاري، بگوئيم نه که ما که خبري نداشتيم، ما که نمي دانستيم چه اشخاصي بوده اند، چه چيزي بوده است، چه نبوده است، چه کسي گفته بوده؟
    بالاخره بايد به همديگر معرفي بکنيم [که] فلاني رفيق است، فلاني بالفعل رفيق است اما تا کي، معلوم نيست، خدا مي داند تا چه باشد، تا چقدر بدهد، تا چقدر ما را اشباع بکند، تا چقدر ما را، ميل ما را، نفسانيت ما را ابقا کند. بالاخره همين معرفي کردن به طوري که ديگر فردا کسي نگويد اينکه نه يک اشاعاتي بود اما حقيقت نداشت، نتوانستيم پيدا بکنيم. بابا همينهائي که آمدند فلان مطلب را پيشنهاد کرده اند توي آنها فلان و فلان است، آن سابقه اش آن جور است. بابا بترس براي دين، بترس براي خدا، افسار خودت را نده به کسي که نمي شناسي، او را معيت نکن، کاملاً دور خودت را حفظ کن.
    يک آقائي [خرم آبادي بود] گفت که يک کسي در بازار تهران نزدش آمد که آقا اين- مثلاً ده توماني را- خرد کن.
    گفت: من کيفم را درآوردم ديدم فقط ده تومان دارم؛ گفتم: ببين آقا من توي کيفم همه اش ده توماني است من پول خرد ندارم به شما بدهم » [ اين آقا] مي گفت جلوي چشم من [که خودم]، مي ديدم اين [ شخص] جوري پولهاي مرا از توي کيف من درآورد و رفت که من متحير ماندم که اين [شخص] چگونه پولها را برد. [آيا] سحر کرد؟ چه جوري برد؟ نفهميدم.
    آن آقا مي گفت: حالا هر کسي از من سوالي کند تمام اطرافم را خيلي خوب نگاه مي کنم و عبايم را هم جمع مي کنم. بعد جواب مي دهم.
    حالا ما اين همه قضايا را مي بينيم باز هم نمي ترسيم از کسي! آيا توکل ما بر خدا زياد است يا قوت ايمان ما زياد است!! آري کسي نمي تواند ما را گول بزند!! بابا، از دوستان شما به شما مواصلت مي کنند. نه از دشمنهاي شما.
    بالاخره بايد همين کارها را بکنيم [تا] در بين خودمان اختلاطي نشود، آب آلوده نشود، تا گرفته بشود ماهيها. در بين خودمان، فساد از اين بالاتر نرود.
    اين يک مطلب، دوم: در خلوتمان با خدا، تضرعاتمان، توبه مان، نمازهايمان، عباداتمان، مخصوصاً دعاي شريف « عظم البلاء و برح الخفاء » را بخوانيم؛ از خدا بخواهيم برساند صاحب کار را؛ با او باشيم. حالا اگر رساند؛ اگر نرساند، دور نرويم از کنار او، از رضاي او دور نرويم. او مي بيند، او مي داند حرفهايي که ما به همديگر مي زنيم. او عين الله الناظره [است] و جلوتر از ماها مي شنود حرف ما را؛ بلکه خودمان که حرف مي زنيم اين صدا از لب مي آيد به [طرف] گوش، فاصله اي دارد، او جلوتر از اين فاصله، حرف خودمان را مي شنود، از خودمان، کلام خودمان را؛ آن وقت [آيا] ما مي توانيم کاري بکنيم که او نفهمد؟ مي توانيم کاري بکنيم که او نداند؟
    نقل کرده اند: دو نفر بودايي بودند[که] در دينشان نکاحي و سفاحي هست، با همه مواعده فحشا کردند؛ گفتند: بايد يک مکان خلوتي پيدا بکنيم، يک خانه خلوتي پيدا کردند.
    در اين خانه هم يک اطاقي بايد پيدا مي کردند که، فرضاً اگر کسي داخل اين خانه شد، نتواند داخل اتاق بشود، بالاخره يکي از آنها فهميد که در اين اتاق بت هست، جامه اي برداشت روي بت انداخت که بت نبيند قضاياي اينها را، آن خداي دروغي نبيند که دارند چکار مي کنند!
    آيا ما مي توانيم از خداي حقيقي، مخفي بکنيم کار خودمان را که نبيند و نداند کار را انجام بدهيم.
    مي آيند به انسان مي گويند: چيزي نيست يک نوشته اي را اجازه بده ما امضا بکنيم! لازم نيست زحمت بکشيد شما امضا بکنيد، شما اذن بده ما از جانب شما امضا بکنيم کار تمام است، آن هم مزدش، آن هم بهايش، آن هم...!
    بالاخره، نمي توانيم از خدا مخفي بکنيم اعمال خودمان را، او قادر است، ناظر است، عليم است، حکيم است. تا با او نسازيم، کارمان درست نمي شود. حالا چه کار بکنيم؟ خودمان از خودمان بترسيم، فضلاً از ديگران، به جهت اينکه فردا ما چه مي دانيم چه به ما مي گويند.
    بالاخره بايد خودمان از خودمان در حفاظ باشيم؛ خوب ملتفت باشيم که از خودمان اغوا نشويم؛ از خودمان تهديد نشويم، از خودمان تطميع نشويم. وقتي که همه اين مطالب احراز شد، بين خودمان و خدايمان در خلوات از تضرعات از انابه و از توبه، و از طلب توبه، طلب توفيق به توبه، دست بر نداريم.
    از خدا مي خواهيم به توسط انبياء و اوصيائش و وصيّ حاضرش که در پيش عارفين حاضر است که ما را منحرف نکند از خدايي بودن و از خداييان و از وسائط امداد خدا، و ما را منحرف نکند، بصير و بينا بکند، خودشناس باشيم، خوديها را بشناسيم خداييها را بشناسيم، آن وقت خلاف اينها هم شناخته مي شوند.
    « والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته »


    http://bahjat.org/fa/index.php?optio...=122&Itemid=41

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود