جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه روح از بدن بی نیاز می شود

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    164
    تشکر:
    1
    حضور
    2 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    7

    چگونه روح از بدن بی نیاز می شود




    چگونه روح از بدن بی نیاز می شود

    عبادت ودعا(13)
    بی نیاز شدن روح از بدن


    آیا مراحل دیگری هم هست؟ اگر چه این مراحل از سطح فکر و تصورات ما دور است ولی به صرف اینکه دور است عذری برای ما نمی شود که ما اینها را نشناسیم و از اینها بی خبر بمانیم. بله، مرحله ی بالاتری هم هست. (باز خیال نکنید این مراحل که می گویم، مال امام یا پیغمبر است. تا برسد به مرحله ی امام و پیغمبر، خیلی مراحل است). انسان در نتیجه ی تقرب به خداوند – و تقرب به خداوند در نتیجه ی عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار – می رسد به این مرحله که در عین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی نیاز می شود، چطور؟ ما الآن، هم روحمان نیازمند به بدنمان است، هم بدنمان نیازمند به روحمان. الآن اگر آن روح و قوه ی حیات ما نباشد این بدن ما زنده نیست؛ اگر هم این بدن ما نباشد این روح ما در اینجا کاری از او ساخته نیست، نمی تواند کاری بکند. اما آیا همه ی انسانها همین جورند؟ هم بدنشان نیازمند به روح است و هم روحشان نیازمند به بدن؟ یا اینکه انسانهایی در نتیجه ی تقرب به خدا و عبودیت پروردگار، می رسند به این حد که لااقل روحشان از بدنشان بی نیاز می شود. چطور بی نیاز می شود؟ یعنی این قدرت را پیدا می کنند که به اصطلاح روح را از بدن تخلیه کنند (البته در اینجا تخلیه به معنی مردن نیست)، یعنی همان استقلال روح را در مقابل بدن حفظ می کنند.
    انسان در نتیجه ی تقرب به خداوند – و تقرب به خداوند در نتیجه ی عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار – می رسد به این مرحله که در عین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی نیاز می شود
    در زمان خودمان، هستند چنین اشخاصی که قدرت دارند تخلیه کنند، یعنی روح را از بدن منفک کنند به طوری که خودش را مسلط بر این بدن می بیند. بدن خودش را می بیند که در اینجا مثلاً مشغول عبادت است و خودش در جای دیگر سیر می کند، افق وسیعتری را دارد می بیند. شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به «شیخ اشراق» عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند.

    برای ما خیلی این حرفها سنگین و زیاد است. چنین چیزهایی را باور نمی کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردنهای خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟ ما یک ماه رمضان یک روزه ی درست نگرفتیم. شما همین یک ماه رمضان را واقعاً تجربه کنید؛ شما همه ی کارها را در دنیا تجربه می کنید، یک ماه رمضان را تجربه کنید و یک روزه ی واقعی، همین طور که پیغمبر اکرم فرموده است و ائمه اطهار دستور داده اند بگیرید، یعنی اولاً ظاهر روزه را که ترک کردن مأکولات و مشروبات و یک عده مسائل دیگر است عمل کنیم. این کار را که البته همه ی ما می کنیم. ولی آن روزه ای که «روزه ی خاص» تعبیر شده است آن روزه را هم بگیریم؛ یعنی در این یک ماه، تنها دهان ما روزه نگیرد، زبان ما هم روزه بگیرد. در ماه رمضان کوشش کنیم که زبان ما غیبت نکند، دروغ نگوید ولو این دروغ برایمان منافع زیادی دارد؛ زبان ما افطار نکند، چون روزه تنها به نخوردن نیست. پیغمبر فرمود: رُبُّ صائِمٍ لا حَظَّ لَهُ اِلاَّت الجوعُ وَ العَطَشُ ای بسا روزه دارهایی که حظّ و بهره ای ندارند جز گرسنگی و تشنگی. زبان ما بیهوده و لغو نگوید، جز حرفی که مورد نیاز زندگی دنیای ما یا آخرت ماست حرف دیگری نزند. گوش ما غیبت نشنود، لهو و لعب نشنود، فحش نشنود؛ چشم ما به ناموس مردم خیره نشود؛ دست ما به طرف خیانت دراز نشود؛ قدم ما به طرف خیانت و ظلم نرود. در مقابل، این ماه رمضان را ماه اطعام و دلجویی و محبت و احسان و خدمت قرار بدهیم. امتحان کنیم، یک ماه رمضان کوشش کنیم انسان باشیم، آن وقت شما ببینید بعد از یک ماه، عبادت و عبودیت اثر خودش را می بخشد یا نمی بخشد؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه شما را عوض می کند یا نمی کند؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه به شما ربوبیت یعنی خداوندگاری و تسلط و قدرت می دهد یا نمی دهد. اگر دیدید نداد، آن مراحل بعد را انکار کنید. اما اگر دیدید در این یک ماه این مقدار ربوبیت و خداوندگاری و تصاحب یعنی تسلط بر نفس خودتان، بر غرائز و شهوات خودتان، بر اعضا و جوارح خودتان پیدا می کنید پس باور کنید که آن مراحل دیگر هم عملی است.
    منبع: کتاب آزادی معنوی شهید مطهری

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    68
    آپلود
    1
    گالری
    66



    موضوع بسیار جالبی است . آیا کارهای مرتاضان هم از این قبیل است؟؟؟؟ (استقلال روح از بدن)
    «و فدت علی الکریم بغیر زادٍ
    من الحسنات والقلب السلیم
    و حمل الزاد اقبح کل شیٍ
    اذا کان الوفود علی الکریم.»

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    50
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    500
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم

    روح در هیچ نشئه ای از بدن بی نیاز نیست. و نفس ناطقه انسان عین الربط به بدن است لذا در هر نشئه ای بدن مخصوص به ان عالم را اقتضا میکند.

    در عالم ماده بدن مادی و در عالم مثال بدن مثالی و در عوالم وجودی ابدان دیگر.

    ان شا الله تعالی به اسرار این حرف ها برسیم

    فی امان الله

    ویرایش توسط (bidel) : ۱۳۸۸/۰۹/۲۳ در ساعت ۱۸:۳۶
    هیچ

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    500
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط .:طهورا:. نمایش پست
    موضوع بسیار جالبی است . آیا کارهای مرتاضان هم از این قبیل است؟؟؟؟ (استقلال روح از بدن)
    سلام علیکم

    انسان موجودی است ذو مراتب. یعنی دارای مراتب گوناگونی است از جمله مراتب ماده و مثال و عقل و فوق عقل ...

    انسان میتواند در عین حالی که در این عالم هست در عوالم وجودی دیگر هم باشد.

    کافی است که نفس بر بدن قاهر شود. انسان های چون بنده در بند هواهای نفسانی خود هستیم. هم و غم ما این است که اوامر هوای نفسمان را اطاعت کنیم. در این امور متعارف چون شهوت و غضب و ... گرفتاریم و لذا روح را مغلوب خواهش های نفسانیمان نموده ایم.

    هوای نفس بر ما غالب است. و به عبارتی بعد مادی و طبیعی ما بر ما غالب است و حکومت میکند

    هر چه این تمایلات نفسانی را بتوانیم بیشتر کنترل کنیم بعد روحانیمان قویتر میشود.

    اگر دقت کنید کسی که چند صباحی کشیک نفس بکشد خواب ها و حالات روحانیش زلال تر میشود. این به علت این است که روح کمی جان میگیرد و به عبارتی بعد روحانی تقویت میشود.

    مرتاض ها بالکل بعضی از قوای خود را نابود میکنند. مثلا در ابتدای ریاضت هاشان خود را عقیم میکنند(( البته نه همه ان ها)). کار ان ها در یک جمله خلاصه میشود. (( هرچه نفس میل کند بر خلافش رفتار میکنند))

    از این رو روح جان میگیرد و میتواند عجایبی را از خود بروز دهد.

    اما در شرع نازنین ما گفته شده است که حق ندارید بالکل قوای خود را نابود کنید و یا ان را نادیده بگیرید بلکه باید ان را در حد اعتدال و در تحت سیطره عقل در اورید.
    که این دستور شرع بسیار سخت تر از افعال مرتاض هاست از این روست که عرفای مسلمان را از لحاظ قدرت تصرف در عالم نمیتوان با مرتاض ها قیاس کرد.

    هر چند این مسائل برای عارف بی ارزش است.

    عارف عاشق است و عاشق معشوق میخواهد و تنها او را میبیند. او را چه کار با این کرامات.

    فی امان الله

    ویرایش توسط (bidel) : ۱۳۸۸/۰۹/۲۳ در ساعت ۱۸:۱۹
    هیچ

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود