صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عالم ارواح

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    113
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    16
    آپلود
    2
    گالری
    0

    عالم ارواح




    سلام دوستان داشتم برای وبلاگ خودم مطلب می نوشتم که یکی از دوستا ن در قسمت نظر ها این مطلب را برای من گذاشت گفتم شاید بد نباشد که شما هم مطالعه کنید






    موجودات ماوراء‌الطبيعه

    شايد به جرات بتوان بحث دروادی موجودات ماوراءالطبيعه رابه قد مت تاريخ بشری دا نست ، چه در ميان عوام و چه در ميان روشنفكرا ن، دانش
    پژوهان ومحققين هر عصر. از اين رو بعد از گذشت قرنها اين بحث هنوز هم به همان تازگی دنبا ل شده و چنا نچه وقتی نو شته ای، گفتگويی،
    داستانی و يا حتی فيلمی درمورد آن تهيه می شود از استقبال عموم برخوردار می گردد، چرا كه بشر هميشه تشنه برداشتن حجاب از
    مستورهای پيرامون خويش است، تا بتواند حس غريزی كنجكاوی خود را نسبت به اين موجود ا ت ، به طريقی تسكين بخشد . شا يد يك وجه
    اشتراک را بتوان در ميان عوام و روشنفكران و دانشمندان يافت و آن شك و ترديد نسبت به واقعيت و جو د ی آنان است ؛ چرا كه حتی سير
    تكاملی علم در قاره اروپا و امريكا هم نتوانسته آن را از محالات بداند و علی رغم همه پيشرفتها ی علوم بشری هيچ را ه حل علمی برا ی پی بردن
    به چگونگی اين موجودات عنوان نشده و همه چيز مانند ازل د ر شك و ترد يد است . اما د ر جهان بينی اسلا می همه چيز زيبا و بجا آفريده شده
    است،حتی موجود ماوراءالطبيعه‌ای با نام «جن»، موجودی كه حتی برخی ازمسلما نان، روشنفكران ودانش پژوهان درزمينه دينی يا به د يد ه
    شك و ترد يد در آن نگريسته ، و يا سكو ت كرده اند



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,334
    تشکر:
    1
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    57



    عالم ارواح

    پس از نفخ صور و برپایی قیامت وسطی، روح انسانی به مرتبه عقلانی وارد می‌شود. در این مرتبه روح از قید ماده و محسوس رها می شود و وجود روحانی معنوی پیدا می‌کند. فقط و فقط خدا و مظاهر او را می بیند. یعنی به تجرد کامل می‌رسد. به تعبیر صدرالمتألهین فیلسوف اسلامی به سکون عقلی می‌رسد.(1) این مرتبه، مرتبه‌ای است که با صعود نفس بدان، دیگر از آن به روح تعبیر می‌شود.یعنی نفس از این پس روح نامیده می شود.
    روح به مقام فناء رسیده است و فقط خدا را می بیند و بس! دیگر در آن جا من و تویی نیست. همه موجودات خاکسار درگاه برترین وجودند.
    روح به تعبیر قرآن متعلق به عالم امر است: «قل الروح من أمر ربی»(2) ؛"بگو ای پیامبر روح متعلق به عالم امر است." حال سؤالی مطرح است و آن اینکه عالم امر چه عالمی است؟! باید گفت عالم امر مرتبه ای است که دیگر در آن کثرت نفوس وجود ندارد بلکه روح همه یکی می شوند. چون همه به وجود الهی وجود پیدا کرده اند. آنچنان که قرآن کریم می‌فرماید:و ما امرنا إلا واحده کلمح البصر ؛ "و امر ما نیست مگر واحد مانند چشم بر هم زدنی."(3) در واقع روح به مقام فناء رسیده است و فقط خدا را می بیند و بس! دیگر در آن جا من و تویی نیست. همه موجودات خاکسار درگاه برترین وجودند. البته روح هنوز هم به همان مقام اولیه که از آن نزول نموده بود نرسیده است. اگر روح بتواند در سیر اشتداد وجودی به کمالات خود بیفزاید در آن صورت به مرتبه‌ بالاتری صعود می‌نماید. آن مرتبه بالاتر تحقق قیامت کبرای اوست. روحی که قیامت کبری برایش برپا می‌شود قوس صعود را کامل گردانیده و به همان فطرت اولی که از آن نزول نموده بود بازگشته است. یعنی با تحقق قیامت کبری انسان صغیر به انسان کبیر مبدل می‌شود. چون از عالم مادی و مثالی و عقلانی می گذرد. مقامی که در این مرتبه احراز می‌شود رتبه انسان کامل و حقیقت محمدیه نامیده می‌شود

    پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...
    عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...
    بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...
    محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    196
    آپلود
    32
    گالری
    3



    سلام دوستان

    بهتون توصیه میکنم برای یکبار هم شده یک کتاب در مورد زندگی ارواح در برزخ و شرح سوال و جواب هاشون با مدیوم ها(کسانی که با ارواح ارتباط برقرار میکنند) رو بخونید.
    خیلی برای انسان زمینی مفیده و دیدگاهش رو به زندگی تغییر میده.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    آلبرت انیشتین میگه:

    دنیای هر انسانی افکار واندیشه های اوست.


    وخودمم میگم :

    عشق و امید برای انسان همچون بال است برای پرندگان .

    عجایب آیت الکرسی www.sajadpersian.mihanblog.com


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    درباره جن ، آياتى در قرآن وجود دارد كه برخى از اطلاعات مربوط به آنها را آشكار مى سازد:
    1 . جنها قبل از نوع بشر آفريده شده اند; 2 . اين نوع از مخلوقات ، از جنس آتش خلق شده اند; چنان كه نوع بشر از جنس خاك آفريده شده اند . و قرآن فرموده است : «و الجانَّ خلقنه من قبلُ من نار السّموم ; (حجر ، 27) و جنيان را پيش تر از آتش گدازنده آفريديم .» 3 . اين نوع مخلوقات ، مانند انسان ; زندگى ، مرگ و قيامت دارند و قرآن در اين باب فرموده است : «در ميان طوايفِ بسيارى از جن و انس ـ كه از اين پيش به كفر مردند ـ كسانى هستند كه وعده عذاب خدا بر آنها حتمى است و اينها به حقيقت زيانكاران عالمند .» (احقاف ، 18) 4 . اين نوع از جانداران ، مانند ساير جانداران ، نر و ماده و ازدواج و تولد و تكاثر دارند . قرآن ، در اين باره مى فرمايد: «و همانا مردانى از نوع بشر ، به مردانى از گروه جن پناه مى بردند .» (جن ، 6) 5 . اين نوع ، مانند نوع بشر ، داراى شعور و اراده هستند و علاوه بر اين ، كارهايى سريع و اعمال شاقى را مى توانند انجام دهند كه از نوع بشر ساخته نيست ; چنان كه در آيات مربوط به قصه سليمان (ع ) ـ كه جنّ ها مسخّر آن جناب بودند ـ و نيز در قصه شهر سبا آمده است . 6 . جن هم مانند اِنس ، مؤمن و كافر دارد . بعضى صالح و بعضى ديگر فاسدند . در اين باره ، آيات زير وارد شده است : «من جن و انس را نيافريدم ; مگر براى اينكه عبادتم كنند .» (ذاريات ، 56) «و از ما جنيان هم بعضى مسلمان و برخى كافر و ستمكارند . آنان كه اسلام آورده اند ، راستى به راه رشد و ثواب شتافتند .» (جن ، 14) و همچنين (جن ، 1 و 2)• در دنيا گروهى از جن ها برخى از انسان ها را به تسخير خود در مى آورند; ولى پس از مرگ ارتباطى با ارواح ندارند .
    در روايت آمده است : صداى ضربه اى (شلاّقى) را كه در قبر به ميّت كافر زده مى شود ، جز جن و انس ، همه مخلوقات خداوند مى شنوند .• با توجه به مطلب بالا ، معلوم شد كه زندگى آنها نيز در همين كره خاكى است .
    1 . تفسير الميزان ، علامه طباطبايى ، ج 20 ، ص 60 ، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدان
    2 . بحارالانوار ، علاّمه مجلسى ، ج 6 ، ص 226 ، داراحياءالتراث .


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,334
    تشکر:
    1
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    57



    عالم ارواح

    روح چیست؟ و عالم ارواح از نظر قرآن کجاست و آیا روح توضیح علمی هم دارد؟
    پاسخ: روح البته به آن شکل که ما آنرا می شناسیم و با آن عادت کرده ایم در قرآن وجود ندارد. در قرآن گفته نشده که ما از روح زنده ایم و وقتی بمیریم روح از بدن ما خارج می شود، یا وقتی روح از بدن ما خارج شد ما می میریم. در قرآن از عالم ارواح صحبت نشده است. در قرآن از بازگشت روح به بدن در روز رستاخیز صحبت نشده است. و قرآن از ما نیز نخواسته که به وجود روح ایمان داشته باشیم یا آنرا بشناسیم. در آیه 85 سوره اسری می خوانیم: « وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً = از تو راجع به روح می پرسند. به آنها بگو: روح از امر خدا است و دانشی که به شما داده شده کم است. (یعنی دانشی که به آن می رسید ناچیز است و روح در قلمرو دانش شما نیست).

    عالم ارواح
    آنجا که قرآن می گوید "خدا روح خود را در انسان دمیده" بمعنی دمیدن جان و حیات در انسان نیست، چون بنابر آنچه در قرآن مطرح شده پیش از اینکه روح در انسان دمیده شود انسان از نظر حیات و زندگی وجود داشته و زندگی می کرده است. در سوره سجده آیات 7 تا 9 چنین میخوانیم:
    « الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِينٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ: خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روح خود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند».
    در این آیات می بینیم که آفرینش انسان در گِل آغاز شده (یعنی حیاتی در گِـل پیدا شده که به پیدایش انسان راه می برده)، مدت درازی بعد (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی بلند مدت است بر آن دلالت دارد) انسان از طریق نطفه تولید مثل می کرده است، و مدت درازی بعد انسان راست قامت شده و بعد روح خدا در وی دمیده شده است. یعنی پیش از دمیدن روح در انسان، انسان در قید حیات بوده و زندگی و تولید مثل داشته است. دمیدن روح در انسان بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است). در قرآن روح به خدا نسبت داه می شود و نـَفـس به صاحب خود (یعنی به انسان).
    و آنچه در قرآن از آن صحبت شده که از بدن خارج می شود نـَفـس است. قرآن می گوید که هنگام مرگ نـَفـسِ انسان از انسان خارج میشود. نـَفـس بمعنی: خود و خویشتن خودآگاه است. اینکه هویت و ماهیت نفس چیست طبعاً می بایست به کمک دستگاه و بررسی های علمی شناخته شود. انسان فعلاً با دستگاه انرژیها و امواجی را می بیند که در بیداری، در خواب، در خواب دیدن و هنگام مرگ از بدن انسان خارج می شود، ولی هنوز معلوم نیست که نفس انسان کدام است.
    همینطور در روز رستاخیز نیز از نـَفـسِ صحبت شده است. نحوه زنده شدن در روز رستاخیز نیز مکرراً به رشد مجدد گیاهان و درختان تشبیه شده است.
    و انسان فعلاً یک خلیه حیاتی میشناسد که در انتهای پائین ستون فقرات است که اصلاً نمی میرد. هر چه آن را می سوزانند یا اشعه میزنند نمی میرد. شاید عنصری که انسان در روز رستاخیز می خواهد از آن رشد بکند همین عنصر باشد.

    عالم ارواح

    ویرایش توسط طلوع1 : ۱۳۸۸/۰۶/۱۸ در ساعت ۱۸:۵۴
    پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...
    عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...
    بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...
    محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

  7. تشکرها 3


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    359
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    4
    گالری
    0



    داستان های ترسناک از ارواح
    شامگاه هالووین...

    باد سرد پاييزي، برگهاي خشك را، از جلوي پايم، جارو مي‌‌كند، دو باره آن روزها، در يادم زنده شده است. مدتها پيش بود، و ما حدوداً دوازده سال داشتيم. «بامپي» و من، دوستاني جدا نشدني بوديم. و هميشه خود را دوستاني تا آخر خط، مي‌دانستيم. نام اصلي« بامپي» ، « كوين» بود. يك كودك سرخ چهره ايرلندي، كه، به خاطر عادت هاي عصبي اش، او را با اين لقب صدا مي‌‌كردند، چون هنگامي‌‌كه مي‌ايستاد و صحبت مي‌‌كرد، مدام به شما تنه مي‌زد. با اين حال، دوستي خوب و وفادار بود. مي‌دانستيم كه بزودي دوستيمان، در


    محك آزمايش، قرار خواهد گرفت. و تحت غير منتظره ترين شرايط، به بوته آزمايش، گذاشته خواهد شد. عمارتي بود به نام « ولينگتون»، كه استوار و پا بر جا، در همسايگي ما قرار داشت و در انتهاي كوچه كاملاً بن بست ما، به شكل تهديد كننده و به شكوه سبك معماري «گوتيك »، سر بر افراشته بود.

    ساختماني عظيم و هولناك، كه داستانهايي در باره ارواح آن، بر سر زبانها افتاده بود، و همسايگان، سالهاي متمادي، سرشان به همين مسئله گرم بود. مردم بر اين باور بودند سالها پيش، حتي مدتها قبل از اينكه همسايه هاي حال حاضر اين محله، در اين جا ساكن شوند، يگانه ساكن اين خانه «آلتيا ولينگتون»، شش تن از اعضاي خانواده اش در اين خانه، كشته است. در مورد او حرفهاي نامعقول مي‌زدند، از قبيل اينكه روح پليدي ، در او، حلول كرده و به او فرمان داده است كه اين جنايات وحشتناك را، انجام دهد. گاهي هم مي‌‌گفتند عقلش را، از دست داده است مي‌‌گفتند كه حدود پنجاه سال، در يك سازمان شاغل بوده و بعد فرار كرده، به اين خانه آمده و گوشه نشيني اختيار مي‌‌كند. گفتنش ضرورتي ندارد كه، به اين نتيجه رسيده بوديم كه از اين مكان، به هر قيمتي، بايد دوري كنيم. پس از سالها مرد ميدان



    طلبيدن، من و «بامپي» مصمم شديم بوديم، مرد اين ميدان باشيم. عيد «هالووين » فرا رسيده بود، و ما از مدتها پيش، منتظر رسيدن چنين زماني بوديم. به صورت كاملاً محرمانه، نقشه اين كار را كشيديم. اكه هي! اگر والدين مان، پي مي‌‌بردند كه در شب عيد «هالووين»، براي عمارت « ولينگتون» نقشه مي‌‌ريزيم، حتماً سد راهمان مي‌شدند. من هنوز نمي‌دانم چرا اقدام به آن كار كرديم. شايد مي‌‌خواستيم كاري را انجام دهيم كه همسن و سالهاي ما تا سالهاي سال، نمي‌‌توانستند انجامش دهند. شايد كودكاني احمق، بوديم كه فكر مي‌كرديم به خاطر يك شوخي بچگانه، مي‌‌توانيم جسور، به نظر بياييم. باري به هر دليل، عيد «هالووين» فرا رسيده بود. و ما سعي مي‌‌كرديم با پرسه زدن در اطراف عمارت، جرات اين كار را، به دست بياوريم.
    وقتي شب عيد فرا رسيد، من و «بامپي» ، آخرين نفسهاي عميقمان را كشيديم، و در راسته پله هاي سنگي، به سمت آن خانه مجلل بختك زده، حركت كرديم. هر پله اي را كه با بي ميلي، بالا مي‌‌رفتم، ساقهايم، بيشتر به لرزه مي‌افتاد. يك ميليون بهانه، در ذهنم چرخ مي‌‌خوردند. «بامپي» ساكت بود و سرخي چهره اش رنگ باخته بود.


    قلبم تند تند شروع به زدن كرد ه بود. سعي كردم از بين ماسك كاغذي ارزانم، نفس عميقي بكشم. قبل از اينكه به خودمان بياييم، خود را جلوي ايوان چوبي و زهوار در رفته عمارت، يافتيم. پيش رويمان، در چوبي بزرگ و شاهانه اي قرار داشت. يك دستگيره برنجي عظيم، شبيه آنچه در فيلمها مشاهده مي‌شود، از آن آويزان بود. ديگر هيچ راه برگشتي، وجود نداشت. من و «بامپي» بدون بر زبان آوردن حتي يك كلمه، به هم خيره شده بوديم. شروع به در زدن كردم، اما پس از سه ضربه سنگين، هيچ جوابي نشنيديم. حالا كمي‌آرامش گذشته خود را باز يافته بودم. ما از هر بچه اي در اين محله، زودتر به اين كار اقدام كرده بوديم و حالا به طور معجزه آسايي، از حادثه اي مخوف، رهيده بوديم. من و «بامپي»، نگاهي بة‌ كديگر انداختيم، و هر دو، همزمان نفس حبس شده مان را، بيرون داديم. به سمت خيابان بر گشتيم، و خود را، براي يك خوش آمد گوييِ در خور يك قهرمان، از جانب ديگر دوستان آماده كرديم، كه در اين هنگام با شنيدن صداي غژ غژ باز شدن آن در عظيم، هر دو، در جا ميخكوب شديم. برگشتيم. چشمانم را تقريباً بستم، چرا كه پيش بيني مي‌‌كردم با منظره اي ترسناك، مواجه شوم. علي رغم ترس و تعجبمان، با دلپذير ترين منظره، روبرو شديم. بانوي مسن ريزه




    پيزه با مزه اي آنجا، ايستاده بود. كوچك و باريك اندام، كه موهاي خاكستري اش را، به صورت مرتب و دوست داشتني اي، گره زده بود. با صدايي آرام، به جهت دير باز كردن در، از ما عذر خواهي كرد، و پاكت هاي آب نبات شب عيد را با خوش رويي، در كيسه هاي پلاستيكي مخصوص شب عيد ما، گذاشت. خود را، «آلتيا ولينگتون» معرفي كرد، و به ما اطمينان داد بر خلاف داستانهايي كه از سالها قبل بر سر زبانهاست ، هيچ اتفاق عجيبي، در عمارت او، نيفتاده است. ما هم خودمان را معرفي كرديم. دچار شگفتي دلپذيري شده بوديم و از گفتگوي دوستانه با او لذت مي‌‌برديم. از او تشكر كرده، و محترمانه از او كه داشت به داخل عمارت بر مي‌‌گشت، معذرت خواستيم. من و «بامپي»، واقعاً آنچه را ديده بوديم، نمي‌‌توانستيم باور كنيم. همه آن حرف و حديث ها شايعه بود. شايعاتي بي رحم و جاهلانه. . ما آن فريبكاري ها را بر ضد اين بانوي بي آزار مسن، آشكار كرده بوديم. و همچنان كه در ايوان منتهي به پياده روي سنگي ايستاده بوديم، مطمئن و مشتاق بوديم كه خبرها را پخش كنيم. در همين هنگام، صدايي را از پنجره كنار در، شنيدم، صدا از داخل عمارت مي‌آمد، و آنقدر بلند بود كه مرا مجبور كرد برگردم. آنچه چشمانم ديد از آن زمان در خاطرم مانده و براي




    هميشه در خاطرم خواهد ماند. جزئي از فكر و خيال هاي هر روزه من شده است جزئي از روياها و هراسهاي من. فكر مي‌‌كنم قبل از اينكه «بامپي»، حتي رويش را برگرداند، من آن منظره را مشاهده كردم. آن چه ديدم، بسيار بد منظر و شبية‌ ك بختك بود. يك موجود عجيب و غريب و بي تناسب، شاخدار، با سر پولك دار، و چشماني آتشين، و دراز. شكل و هيئت دوستانه «آلتيا ولينگتون» ! همچنان كه لباس خانه، تنش بود، سلامي‌‌به ما داد و دست پنجه دارش را، از پنجره به سمت ما، بلند كرد، تو گويي به ما اشاره مي‌‌كند، داخل بياييم. همه چيز اهريمني و اوضاع نامساعد بود. من هرگز تا آن روز، به آن شدت، نترسيده بودم. پاهايم شروع به لرزيدن كرده بود. «بامپي»، با ديدن اين مناظر، از وحشت خشكش زده بود. هنوز نعره اي كه براي فرار بر سر او، كشيدم در گوشم است. فرار را بر قرار، ترجيح داديم. و هرگز پشت سرمان را هم، نگاه نكرديم. آنقدر دويديم تا بة‌ ك زمين قديمي‌و متروكه، رسيديم. بة‌ اد دارم كه هر دو سكوت كرديم، و از وحشت آنچه ديده بوديم، كام از كام نچرخانديم. مي‌‌توانم قسم بخورم كه «بامپي»، خودش را خيس كرده بود. تصميم گرفتيم اين وقايع را، براي هيچكس رو نكنيم، و پشت دستمان را داغ كرديم كه ديگر پايمان را، نزديك آن خانه نگذاريم.


    اين ماجرا ها، نگفتنش بهتر بود، چرا كه در غير اين صورت دهان به دهان بين مردم مي‌‌گشت. يك داستان ترسناك ناگفته. آن ماجراها، مطمئناً بر ما، تاثير زيادي گذاشته بود. من و «بامپي» در تمام طول سالهاي نوجواني، ديگر درباره روح، صحبت نكرديم.
    حالا سالهاي زيادي، از آن دوران، مي‌‌گذرد. من هنوز هم، «بامپي» را، وقتي كه اوقات فراغت مان را بين دوستان و گاهي در مراسم جشن و سرگرمي، سپري مي‌‌كنيم، مي‌‌بينم. او حالا ترجيح مي‌دهد او را «كوين» صدا كنيم. و وقتي دوباره همين زمان از سال فرا مي‌‌رسد، در رستوراني ساكت، براي مز مزه كردن يك فنجان قهوه مي‌‌نشينيم، و دو باره خودمان را، روي همان ايوان شب عيد «هالووين» مي‌يابيم. خانه «ولينگتون» حالا از بين رفته، و يك مركز خريد كوچك، جايش ساخته شده است. درك افسانه ها، عقايد اجدادي، و اشباح زدگي خانه هاي قديمي، برايم قابل درك شده است. برخي اوقات، به آنجا مي‌‌روم، و همه به عنوان يك همسايه قديمي، دورم جمع مي‌شوند.
    ...باد سرد پاييزي برگهاي خشك را از جلوي پايم جارو مي‌‌كند. مي‌‌خواهم داستاني بگويم كه نگفتنش بهتر است...




  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    359
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    4
    گالری
    0



    داستان مردي كه با جنها در ارتباط بود

    بعضي ها مي گويند ، جنها محل زندگي مخصوص به خود دارند و از اجتماع انسانها دوري مي كنند.

    در حدود يك قرن ويا بيشتر پيش ازاين در يكي از روستاهاي دورافتاده اين كشور بزرگ ، مردي ساده دل زندگي مي كرد كه ادعا داشت با جنها رابطه دارد و محل زندگي آنها را مي شناسد و حتي آنها او را در مراسم ها ، جشنها و عذاداري هاي خود دعوت مي كنند . اما كسي حرفش را باور نمي كرد و مردم ده مسخره اش مي كردند . او مي گفت كه ادعاي خود را ثابت خواهد كرد . روزي گاو يكي از اهالي روستا ( كه براي چرا كردن در طول روز گاوها را رها مي كردند) گم شد و غروب صاحب گاو هر چه گشت نتوانست آنرا پيدا كند . اتفاقا همان شب اجنه مرد ساده دل را به يك مراسم عروسي جنها دعوت كردند . مطابق رسم جنها ، پس از پايكوبي و شادي ، آنها براي شام ، گاو و يا گوسفندي قرباني كرده و بريان مي نمودند و مي خوردند و بعد از خوردن آن ، استخوانها را دوباره روي هم جمع كرده و حيوان را به شكل اول باز مي گرداندند . اتفاقا آن شب گاو گمشده آن روستايي را آورده بودند . مرد ساده دل از فرصت استفاده كرده و در حين خوردن شام قطعه اي از استخوان ران گاو را نزد خود پنهان كرد . پس از اتمام مراسم جنها استخوانها را جمع كردند ولي نتوانستند آن تكه استخوان ران را بيابند . جستجوي آنها ثمري نداشت . در نهايت تصميم گرفتند به جاي آن يك تكه چوب درخت گردو را مطابق آن استخوان بتراشند و به جاي آن قرار دهند . همين كار را كردند و گاو را باز سازي نموده و به ده برگرداندند . فرداي آن شب مرد ساده دل به ميان مردم ده رفت و ادعا كرد كه ديشب در مراسم عروسي جنها بوده است . مردم طبق معمول مسخره اش كردند . او روستايي اي را كه گاوش گم شده بود را صدا كرد و گفت آيا گاوي كه ديشب گم كرده بودي امروز پيدا نشد؟ او گفت بله امروز صبح ديدم خودش به خانه آمده و جلوي طويله است . مرد ساده دل گفت ، نه ، او را اجنه برده بودند و آنها آوردند و تمام ماجرا را تعريف كرد و بعد گفت اگر باور نمي كنيد آن گاو را ذبح كنيد و استخوان رانش را ببينيد كه از چوب گردو است . اگر من دروغ گفته بودم ، پولش را دوبرابر ميدهم و اگر نه شما حرف مرا باور خواهيد كرد . مردم كه هنوز باور نمي كردند ، براي تفريح و اينكه گوشت گاو مجاني خورده باشند گاو را كشتند و بعد از ديدن استخوان پاي گاو در كمال ناباوري ديدند كه حق با آن مرد ساده دل است . بعد از آن داستان آن مرد دهان به دهان نقل شد و اكنون نيز در آن روستا اهالي پير ده ، آن داستان را به عنوان يك داستان واقعي قبول دارند .


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    359
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    4
    گالری
    0



    داستان هايى واقعى و تكان دهنده از بازگشت روح در قالب حيوانات-(ماورا)

    عالم ارواح
    در خانه اي نزديکي بالچين هاس واقع در کشور اسکاتلند , يک تسخير شدگي عجيب به وقوع پيوست . صاحب اين خانه که يک سرهنگ ارتش بود در روزهاي پاياني عمرش آرزو کرد که بعد از مردنش در قالب يکي از سگ هاي محبوب خود دوباره به دنياي زندگان بازگردد. اعضاي خانواده سرهنگ که از بابت اين آرزو حسابي ترسيده بودند , بلافاصله بعد از مردن سرهنگ تمامي سگ هايش را با شليک گلوله کشتند. جسد سرهنگ در کنار قبر همسر مرحومش به خاک سپرده شد اما تقريبا بلافاصله پس از پايان مراسم خاکسپاري , حوادث عجيبي در خانه سرهنگ شروع به روي دادن کرد که از جمله مي توان به صداهاي تق تق
    و ضربات بر در و ديوار , صداهاي انفمار و صداي جر و بحث در نقاط مختلف خانه اشاره کرد. در پي اين اتفاقات , همسر خواهرزاده سرهنگ تصميم گرفت به بررسي دقيق اتفاقات مذکور گرفت. او نيز گزارش داد که بارها احساس مي کرد که يک سگ نامرئي پاي وي را لمس مي کرده است. اين حوادث سبب شد که خانه سرهنگ به زودي متروکه شود. در طي ده هاي اخير بسياري از اين نوع گزارش هه که تسخير شدگي توسط حيوانات را در بردارد ارايه و ثبت گرديده است.

    مدارک ترديدناپذير لرد بوت :
    لرد بوت يک شکارچي و کارشناس پرشور ارواح بود. او موافقت کرد که هزينه هاي لازم براي يک بررسي علمي درباره تسخير شدن ((بالچين هاس )) از سوي ارواح را بر عهده بگيرد. او از 35 داوطلب دعوت کرد که براي مدتي در اين خانه اقامت کنند. اين افراد مطلقا از پيشينه خانه و فعاليت هاي ارواح در آن اطلاعي نداشتند. آنها بعدا از بسياري از فعاليت هاي عجيب در اين خانه گزارش کردند , از جمله مشاهده شبح يک سگ اسپانيولي سياه و شنيدن صداي برخورد چند سگ اشباحي که به درها و و ديگر اشاي خانه اصابت مي کردند. يکي از اين داوطلبان نيز سگ خودش را به داخل خانه آورده بود. او نيمه شب از فريادها و ناله هاي سگ خود که چيزي غير عادي را در کنار خود حس کرده بود از خواب بيدار شد بعدا پنجه هاي يک سگ شبح کشف شد . نتايج اين بررسي ها در نشريه تايمز نيز چاپ شد , گفته مي شود همه اين پديده ها به واسطه آرزوي صاحبخانه بود که مي خواست بعد از مرگ در قالب يک سگ به جهان باز گردد.

    سگ هاي سياه :
    بر اساس يک خرافه قديمي روح نخستين انسان يا حيواني که در يک گورستان دفن شود بايد تا ابد از اين گورستان و ارواح موجود در آن محافظت کند. براي قرن هاي متمادي کشتن يک سگ سياه بزرگ و دفن کردن آن در يک قبرستان تازه تاسيس , مرسوم و معمول بود چرا که از اين طريق معتقد بودند که روح اين سگ از ارواح مردگان حمايت مي کند. سگ سياه از يک حس بالاي تملک قلمرو برخوردار است و حتي از آدمها نيز با تمامي وجود خود حمايت و محافظت ميکند. براي نمونه در اوايل دهه 1900 , زن جواني در حوالي خانه اش شب هنگام مشغول قدم زدن بود که ناگهان يک سگ سياه بزرگ را در کنار خود مشاهده کرد. او ابتدا از ديدن اين سگ دچار ترس شد. کمي بعد گروهي از مردان جوان کارگر از کنار وي عبور کرده و به وي گفتند (( شانس آوردي که اين سگ کنار تو بود وگرنه مي دانستيم با تو چه کنيم)) مردان از ترس سگ دور شدند و حس ترس زن جوان از سگ سياه همراهش به يک حس سپاسگذاري تبديل شد. اما پس از چندي زن متوجه گرديد که سگ ناگهان ناپديد شده است. زن جوان معتقد بود که اين شبح يک سگ سياه بوده که از وي دربرابر خطر بيروني محافظت کرده بود.
    البته تمامي سگ هاي سياه اينگونه حامي و مهربان نيستند. سگ هاي سياه در فرهنگ عامه برخي کشورها , موجوداتي شيطاني و حافظ دنياي زير زميني شياطين به شمار مي روند. از اين ديدگاه سگ هاي سياه به تسخير ارواح شرور و شيطاني در آمده اند . در سال 1577 يک سگ سياه به داخل کليسايي در سافولک انگلستان راه پيدا کرد و سپس بلافاصله دو تن از حاضران کليسا جان سپردند.

    ارواح حيوانات خانگي :
    بسياري از صاحبان حيوانات خانگي از تجربيات شخصي خود در خصوص بازگشت ارواح حيوانات شان پس از مرگ خبر داده اند. بخش عمده اي از اين تجربيات در بردارنده اشباح بصري اين حيوانات نيست . کلاف هاي کاموا ناگهان باز مي شوند و يا اسباب بازي هايي که ناگهان تکان مي خورند , گويي که يک گربه يا يگ نامرعي مغول بازي با آنهاست , از جمله اين موراد است. جداي از اين بسياري از افراد چنين مدعي شده اند که در مواقعي خاص احساس کده اند که چيزي خود را به پاي آنها مي مالد. اين افراد همچنين از شنيدن صداي پارس سگ , ميوي گربه يا زوزه يک حيوان خانگي نامرئي در داخل خانه هايشان خبر داده اند. کارشناسان بر اين باورند که غم شديد به جا مانده از مرگ يک حيوان خانگي وفادار نيز مي تواند بازگشت دوباره وي را نزد صاحب قبلي خود توجيه کند . در بسياري از موارد هنگامي که صاحب غم مرگ وي را فراموش کند , تسخير شدگي توسط حيوان خانگي نيز متوقف مي شود.

    گربه نماينده پارلمان انگلستان :
    اتل همپتون يکي از خانه هاي قديمي و مشهور است که در دوران قرون وسطي در ((دورست)) انگلستان بنا گذاشته شد. داستان ((اتل هال)) نوشته توماس هاردي , ماجرهايش در همين خانه سپري ميشود. اين خانه مدتها در تملک رابرت کوک عضو ارلمان انگلستان بود . آقاي کوک در سال 1957 مدعي شد که برخي از فعاليت هاي مرتبط با ارواح را در اين خانه تجربه کرده است. او ظاهرا مشغول مطالعه بوده که صداي پايين آمدن گربه محبوبش را از روي پلکان مي شنودکه گربه محبوب آقاي کوک يک هفته پيش جان سپرده و جسد وي به هنگامي که کوک در خانه حضور نداشت در باغ دفن شده بود.

    اسب هاي کوچک معدن :
    يک معدنچي ذغال سنگ به اسم گيبسون , در يکي از روزهاي سال 1919 شبح يک است کوچک معدن را در معدن زغال سنگ ((دورهام )) مشاهده کرد. اين شبح در حال بازتاب دادن فاجعه اي بود که سه سال پيش در همين معدن به وقوع پيوسته بود. گيبسون مشغول بازديد پمپ ها بود که صداي سم ها و زين و يراق اسب را شنيد. او سپس شبح يک اسب کوچک معدن را مشاهده کرد و آنگاه دستي از دل تاريکي بيرون آمد و محکم وي را گرفت گيبسون بعدا دريافت که سه سال قبل يک معدنچي جوان در همين نقطه از معدن , در تلاش براي متوقف ساختن يک اسب عنان گسيخته کشته شده بود.
    ببر مصري :
    رزماري براون واسطه ميان ارواح و انسان , در غالب موارد اشباح حيوانات را در برابر خويش مي ديد. او مي گويد : يک شب شوهرم مريض بود و من در رختخواب کنار او استراحت مي کردم که ناگهان احساس کردم چيز سنگيني روي پايم افتاده است. رزماري وقتي به پاهايش نگاه کرد, يک توله ببر را ديد. رزماري مشخصات حيوان را براي شوهرش شرح داد و او گفت که اين شبح سابرينا ببر خانگي دست آموز خانواده است که سالها قبل به هنگام اقامت شان در کشور مصر جان سپرد.

    شبح اختاپوس :
    نشريه فورتين تايمز در ييکي از شماره هاي خود گزارشي درباره مشاهده شبح يک اختاپوس در ناحيه اي واقع در ولز بريتانيا به چاپ رساند . يک کشيش درميانه يک شب تابستاني از خواب پريد و اين درحالي بود که شديدا احساس سرما ميکرد. او ناگهان يک شکل لزج را که پيچ و تاب مي خورد در داخل شومينه خانه مشاهده کرد دريافت اين موجود شبح گونه يک اختاپوس است با چشماني پرچين و کمرنگ . کشيش احساس کرد که نگاه خيره اختاپوس وي را فلج و زمين گير کرده است. او تمام طول شب را نماز خواند و صبح که فرا رسيد , مخلوق مذکور نيز براي هميشه ناپديد شد.

    گربه هاي بزرگ :
    گزارش هاي بسياري از مشاهده گربه هاي بزرگ در بخش هايي از جهان که زيستگاه طبيعي اين موجودات نيست , ارايه و ثبت شده است. براي نمونه مناطق جنوب مرکزي اسکاتلند ((پنينز )) در انگلستان شمالي , مناطق بوته زار ((دون)) و ((کورن وال )) از جمله مناطقي هستند که زيستگاه گربه هاي بزرگ به شمار نمي روند اما بسياري از افراد مدعي ديدن پوماها , شير هاي کوهي و گربه هاي بزرگ در اين مناطق شده اند. مي گويند اين گربه هاي بزرگ گوسفندان را مي کشند و طعمه خويش ميسازند , با اين وصف هرگز هيچ لاشه يا بقايايي از اين گربه ها به جا نمانده است.


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط sajad7777 نمایش پست
    سلام دوستان

    بهتون توصیه میکنم برای یکبار هم شده یک کتاب در مورد زندگی ارواح در برزخ و شرح سوال و جواب هاشون با مدیوم ها(کسانی که با ارواح ارتباط برقرار میکنند) رو بخونید.
    خیلی برای انسان زمینی مفیده و دیدگاهش رو به زندگی تغییر میده.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    بنام مقام متعال

    بله من هم پیشنهاد م یکنم کتاب ((سفر روح)) نوشته دکتر مایکل نیوتن را مشاهده کنید.

    همچنین به کتابهائی که در بخش دانلود قرار داده ام مراجعه کنید. همچنین به کتاب های سرزمین های دور و اکنکار کلید جهان های اسرار و دندان ببر نوشته پال توئیچل ترجمه هوشنگ اهر پور مراجعه نمائید . در این کتابها در مورد این بارقه متعالی (روح ) به تفصیل صحبت گردیده است.

    برکت باشد
    خداوندا دعا مي کنم که هر چه صلاح توست همان شود... ان شاء الله

  13. تشکر


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    660
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام دوستان
    در خصوص مطالب مربوط به روح و عالم ارواح و نظاير آن بدليل پيچيدگيهاي ويژه‌اي كه در اين گونه عوالم وجود دارد بنظر ميرسد كه بهتر است در خواندن مطالب اينچنيني قدري با تامل و و وسواس عمل شود و بيشتر از مراجع و كتب معتبر و همچنين ديني نيز استفاده شود. چون اين امكان وجود دارد كه كتب و مقالات مختلف اطلاعاتي را به اشتباه در اذهان جا بياندزند كه خداي نخواسته صدمات زيادي را به اعتقادات واردكند. مثلا "داستان هايى واقعى و تكان دهنده از بازگشت روح در قالب حيوانات-(ماورا) " را كه دوست عزيزمان Taha22 مرقوم فرموده اند و همچنين مجموعه كتابهاي مربوط به فرقه اكنكار كه مورد اشاره دوست ديگرمان پسر آزاد است ، در آنها بنوعي اعتقاد به تناسخ از انواع مختلف به چشم مي‌خورد كه با عقيده بسياري از مذاهب و فرق اسلامي و مكاتب توحيدي در تعارض مي باشد.
    در باره تناسخ مباحث زيادي صورت گرفته است كه براي نمونه آدرسهاي زير جهت استفاده تقديم مي گردد:
    http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/5495
    http://www.porsojoo.com/fa/node/69622
    http://www.hawzah.net/per/A/do.asp?a=AJH.htm
    الهم عجل لوليك الفرج
    خداوندا دوستاني دارم که در اعماق قلبم جاي دارند. آنان شايسته محبتند ويادشان مايه آرامش است .در ميان خلق،معدن خيرند و دارنده پاکترين خصوصيات،پس اي خداي من آنان را اکرام کن وبر صفات نيک آنان بيفزاي .

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود