جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفسير آيه71 سوره مريم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    28
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تفسير آيه71 سوره مريم




    باسمه تعالي
    «وَإِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا؛[1]و هيچ­كس از شما نيست مگر اين­كه در آن وارد مى­گردد اين امر همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است آن­گاه كسانى را كه پرهيزگار بوده­اند مى­رهانيم و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ] ر‌ها مى­كنيم.»
    اين آيه شريف از آياتي است كه مفسران ديدگاه­هاي متعددي در تفسير آن ارائه داده­اند. اختلاف تفاسير به معناي سه كلمه در اين دو آيه برمي­گردد: اول؛ مخاطب ضمير «منكم» كيست؟ آيا مشركان مكه مخاطب است و در آيه التفات صورت گرفته است و يا همه مؤمنان و كافران مخاطب است؟ دوم؛ كلمه «واردها» كه از ورود است به معاني دخول است يا عبور و اشراف؟ سوم؛ كلمه «اتقوا» به چه معناست؟ آيا مراد عالي­ترين مراتب تقوا مراد است يا پايين­ترين آن كه تقواي از شرك و بت­پرستي است؟ در اين­جا اين ديدگاه­ها را به اختصار بيان مي­كنيم.
    1. از وقايع مهم قيامت كه در اين آيه به آن تصريح شده، اين است كه در قيامت همه مردم از مؤمن و كافر بدون استثنا وارد جهنم خواهند شد و وضعيت آن را مشاهده خواهند كرد؛ ولى خداي متعال مؤمنان را فوراً از آن­جا نجات داده، كافران را در آن جا باقى خواهد گذارد. (ديدگاه اكثر مفسران)
    شايد سرّ اين­كه مؤمنان هم جهنم را خواهند ديد، اين باشد كه بدانند كه عذاب الهى چگونه است و از اين­كه اهل عذاب نيستند خوشحال باشند و اين افزون بر شادمانى، برخوردارى از نعمت‏هاى بهشتى است. و همان­گونه كه در روايات آمده آتش بر آن­ها سرد و سالم مى‏شود و نور آن­ها شعله آتش را تحت الشعاع قرار مى‏دهد.
    به علاوه آن­ها چنان سريع و قاطع از آتش مى‏گذرند كه كم­ترين اثرى در آن­ها نمى‏تواند داشته باشد. همان­گونه كه در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده است كه فرمود:
    يرد الناس النار، ثم يصدرون باعمالهم، فاولهم كلمع البرق، ثم كمر الريح، ثم كحضر الفرس، ثم كالراكب، ثم كشد الرجل، ثم كمش؛ مردم همگى كه وارد آتش (دوزخ) مى‏شوند، سپس بر حسب اعمالشان از آن بيرون مى‏آيند. بعضى هم­چون برق، سپس كم­تر از آن هم­چون گذشتن تندباد، بعضى هم­چون دويدن شديد اسب، بعضى هم­چون سوار معمولى، بعضى هم­چون پياده‏اى كه تند مي­رود، و بعضى هم­چون كسي­كه معمولى راه مى‏رود.
    از اين گذشته، دوزخيان نيز از مشاهده اين صحنه كه بهشتيان با چنان سرعتى مى‏گذرند و آن­ها كه مى‏مانند مجازات بيش­ترى مى­بينند.
    طبق برخى روايات، مؤمنان هم وارد جهنم مى‏شوند؛ ولى عذاب آن را نخواهند چشيد و مانند آتش نمرود كه بر ابراهيم سرد و سالم شد، جهنم هم براى مؤمنان چنين خواهد بود، مؤمنان فقط عذاب اهل جهنم را مشاهده خواهند كرد. ابو سميه مى‏گويد: ما در باره كلمه «الورود في جهنم» اختلاف داشتيم. گروهى مي­گفتند: مؤمن داخل دوزخ نخواهد شد و گروهي مى‏گفتند: همه مردم داخل جهنم خواهند شد و پس از آن خداى توانا افراد با تقوا را از آن نجات مى‏دهد. اين اختلاف بود تا اين­كه با جابر بن عبد اللّه ملاقات نمودم و درباره معناي كلمه (وارِدُها) از او جويا شدم. او با دو انگشت خويشتن به دو گوش خود اشاره كرد و گفت: اين دو گوش من كر شوند اگر از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشنيده باشم كه فرمود: مقصود از كلمه «الورود» كه كلمه «وارِدُها» از آن مشتق شده، دخول در دوزخ است. هيچ شخص نيكوكار و انسان بدرفتارى نيست، مگر اين­كه داخل دوزخ خواهد شد؛ ولى آتش دوزخ بر مؤمنان سرد و سلامت مي­شود، همان­گونه كه بر حضرت ابراهيم عليه السّلام سرد و سلامت شد، سپس خداى مهربان افراد باتقوا را از دوزخ نجات مى­دهد و افراد ظالم را در دوزخ واگذار خواهد كرد.
    در برخى روايات هم آمده كه مدت درنگ مؤمنان در جهنم متفاوت خواهد بود، بعضى‏ به سرعت برق و بعضى‏ به سرعت باد و بعضى‏ به سرعت اسب تندرو و بعضى‏ با سرعت‏هاى كم­تر، از آن جا دور خواهند شد.
    جابر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله روايت نموده كه: بهشتيان بعضى از بعضى پرسند كه حق سبحانه ما را وعده فرموده بود كه «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها» پس چگونه بود كه ما آتش را نديديم؟ ملائكه گويند: به درستى كه شما وارد آن شديد؛ اما آتش به سبب نور ايمان شما فرو نشست.
    در آيه‏اى از قرآن كريم آمده كه مؤمنان از جهنم دور نگه­داشته مى‏شوند:
    إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ[2] بى­گمان كسانى كه قبلاً از جانب ما به آنان وعده نيكو داده شده است از آن [آتش] دور داشته خواهند شد.
    منظور اين آيه اين است كه آنان اهل جهنم نيستند و اين مانع از آن نيست كه آنان نيز در آغاز وارد جهنم شوند و بى‏آن­كه عذابى احساس كنند از آن بيرون آيند.[3]
    ملاي رومي در اين بار گويد:
    مصطفى فرمود از گفت جحيم كو بمؤمن لابه‏گر گردد ز بيم‏
    گويدش بگذر ز من اى شاه زود هين كه نورت سوز نارم را ربود
    پس هلاك نار نور مؤمن است ز آنكه بى‏ضد دفع ضدّ لا يمكن است‏
    نار ضدّ نور باشد روز عدل كان ز قهر انگيخته شد اين ز فضل‏
    گر همى خواهى تو دفع شرّ نار آب رحمت بر دل آتش گمار
    چشمه آن آب رحمت مؤمن است آب حيوان روح پاك محسن است‏

    2. خطاب «كم» به عموم مردم است، چه كافر و چه مسلمان؛ چون در آيه بعد مى‏فرمايد: «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا» و ضمير در كلمه «واردها» به آتش بر مى‏گردد. برخي گفته­اند خطاب به خصوص كفار نامبرده در آيات سه‏گانه گذشته است و در كلام از غيبت به حضور التفات به كار رفته است. اين ديدگاه صحيح نيست؛ زيرا با سياق آيه بعدى سازگار نيست.
    كلمه« ورود» در مقابل كلمه « صدور» است، از كتب لغت بر مى‏آيد كلمه «ورود» به معناى دنبال آب رفتن است، راغب در مفردات گفته: « ورود» در اصل به قصد آب رفتن است؛ ولى بعداً در غير آب هم استعمال شده است، مثلاً مى‏گويند: وردت الماء اردة وروداً؛ يعني وارد آب شدم وارد شدنى. به شخصي كه بر آب وارد مي­شود «وارد» وبه آب «مورود» مي­گويند. و نيز مى‏گويند: «اوردت الإبل الماء؛ يعني شتر را به آب وارد كردم.» از اين رو، خداى تعالى مى‏فرمايد: «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ؛ و چون وارد آب مدين شد.» اين كلمه براى رساندن شدت عذاب در آتش هم استعمال شده است. از آن جمله قول خداى تعالى است كه فرموده: «فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ؛ ايشان را به آتش وارد كرد.» و نيز فرموده: «وَ بِئْسَ الْوِرْدُ المورود؛ و چه بد مقصدى براى قاصدان است.» و نيز فرموده: «إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً»، »أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ» «وارد» به كسى مى‏گويند كه پيشاپيش كاروان مى‏رود، تا براى آنان آب پيدا كند هم چنان كه فرمود:
    «فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ» مأمور آب خود را فرستادند.»
    به آن­چه از كلام راغب نقل شد برخي مفسران استناد جسته‏ و گفته‏اند: مردم نزد آتش و در لبه آن حاضر مى‏شوند؛ ولى داخل آن نمى‏شوند. شاهدش اين است كه خداى تعالى در باره موسى فرموده: «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ» و معلوم است كه موسى داخل آب نشد، پس در آيه مورد بحث هم معنا اين نيست كه مردم همگى داخل آتش مى‏شوند، و نيز به اين آيه استدلال‏كرده‏اند كه قرآن كريم هنگامي كه مي­خواهد جريان كاروان كنعان را كه آب­آور خود را به سراغ آب فرستادند بازگو كند مي­فرمايد:«فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى‏ دَلْوَهُ» و نيز به اين آيه استدلال كرده‏اند كه مى‏فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها»
    ليكن صرف اين­كه در آيه «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ» و آيه «فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ» به معناى حضور استعمال شده است، دليل نمى‏شود كه اين واژه به معناى داخل شدن واقعى استعمال نشود؛ چون در آن دو آيه قرينه وجود دارد. بعلاوه در آياتى ديگر ادعا شده كه به معناى داخل شدن است، و اما آيه «أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها» از كجا معنايش دور نگه داشتن بعد از داخل شدن نباشد؟ هم­چنان كه همين معنا از آيه «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها" استظهار شده است و گفته‏اند: خداوند به احترام آنان ميان آنان و شنيدن صداى آتش حاجبى قرار مى‏دهد، هم­چنان كه ميان ابراهيم و حرارت آتش چنان حاجبى قرار داد، و به آتش فرمود: «كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ»
    بعضى ديگر (و شايد بيشتر مفسرين) گفته‏اند: آيه دلالت دارد بر اين­كه همه مردم داخل جهنم مى‏شوند، و به آيه «إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها» و آيه «يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ» استدلال كرده‏اند؛ چون در آيه اول كه مربوط به بت‏پرستان و در آيه دوم كه مربوط به فرعون است، فرموده: وارد جهنم مى‏شوند، پس معلوم مى‏شود ورود آن­ها به معناى دخول است.
    البته آيه بعد از آيه مورد بحث نيز دلالت بر اين معنا دارد كه مى‏فرمايد: «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا» چون معنايش اين است كه ما ايشان را در حالى كه در آن به زانو در آمده‏اند رها مى‏كنيم، و معلوم است كه وقتى كسى را در جايى رها مى‏كنند كه داخل آن شده باشد. آن­گاه بعد از دخول رهايش كنند تا به حال خود باقى بماند، عده‏اى از روايات وارده در تفسير آيه نيز بر اين معنا دلالت دارد.
    طرف­داران اين ديدگاه پس از پذيرفتن عموميت آيه نسبت به كافر و مؤمن، در اين­كه همه مؤمنان را شامل مى‏شود يا آن­كه متقيان از آن استثناء شده‏اند اختلاف كرده‏اند ؟ بعضى گفته‏اند: عام است و بعضى گفته‏اند متقيان را شامل نمى‏شود و ادعا كرده‏اند كلمه منكم» به معناى «منهم» است، هم­چنان كه در آيه «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً» كلمه «لكم» به جاى «لهم» به كار رفته هر چند كه با جمله «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا ...» نمى‏سازد.
    ما قبول نداريم كه كلمه «وردوها» در آيه «لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها» به معناى دخول باشد، بلكه مناسب‏تر آن است كه به معناى حضور باشد، چون معنا چنين مى‏شود: اگر خدايانى غير از خدا وجود داشت اين مشركان نزديك آتش هم نمى‏آمدند تا چه رسد به اين­كه داخل آن شوند و هم­چنين است آيه «فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ» چون شأن فرعون - كه خود يكى از ائمه ضلالت است - اين است كه مردم خود را به سوى آتش هدايت كند، نه اين­كه داخل آتششان كند، داخل كردن ديگر كار او نيست.
    و اما اين­كه گفتند: آيه «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا ...» نيز دليل بر اين معنا است، جوابش اين است: كلمه «ورود» در اين آيه نيز به معناى دخول نيست و ما معناى دخول را از جمله «نَذَرُ الظَّالِمِينَ» مى‏فهميم، اگر اين جمله دلالت دارد بر اين­كه معناى دخول از كلمه ورود اراده شده غير آن است كه ورود در معناى دخول استعمال شده باشد و نيز نجات متقيان از آتش مستلزم اين نيست كه داخل آتش شده باشند، زيرا نجات همان­طور كه با انقاذ شخص داخل مهلكه صادق است، با دور كردنش از مهلكه نيز صادق است و اگر كسى را كه مشرف به هلاكت شده از هلاكت دور كنيم او را نيز نجات داده‏ايم.
    و اما اين­كه گفتند: روايات هم بر اين معنا دلالت دارد. جوابش اين است كه روايات در شرح داستان وارد شده نه در بيان مورد استعمال الفاظ آيه، تا بگويند روايات دلالت دارد بر اين­كه ورود به معناى دخول است.
    حال اگر كسى بپرسد چرا جائز نباشد مراد از «ورود» شأنيت دخول باشد و معنا اين‏باشد كه هيچ­يك از شما نيست، مگر آن­كه آمادگى دخول آتش را دارد و اگر كسى داخل نشود به نجات خدا داخل نشده، همان­طوركه آيه ديگر مى‏فرمايد: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى‏ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً»
    در جواب مى‏گوييم: معناى اين حرف اين است كه ورود به آتش مقتضاى طبع هر انسانى باشد، چون هر چه از خير و سعادت به او مى‏رسد از ناحيه خدا است نه خودش، ذات خودش جز اقتضاى شر و شقاوت ندارد، ولى اين حرف با ذيل خود آيه نمى‏سازد كه مى‏فرمايد: «كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا»؛ زيرا اين قسمت صراحت دارد در اين­كه اين ورود با ايراد خدا انجام مى‏شود، خدا است كه ايشان را وارد مى‏كند، نه اقتضاى طبع خود آنان.
    پس حق مطلب اين است كه ورود بر بيش از حضور و اشراف (البته اختيارى) دلالت ندارد، از كتب لغت معنايى بيش از اين برايش استفاده نمى‏شود، پس جمله «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها» به بيش از قصد و حضور و اشراف دلالت ندارد كه اين با جمله «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا» كه دلالت بر دخول تمام مردم يا ستمكاران در جهنم دارد، منافات ندارد.
    معناى اين دو آيه چنين است: هيچ­يك از شما- متقيان و ظالمان- نيست، مگر آن­كه به زودى در لبه و پرتگاه آتش قرار مى‏گيريد، و اين قرار دادن شما در پرتگاه آتش بر پروردگارت حتمى شده، آن­گاه كسانى را كه تقوا داشته‏اند نجات داده، ظالمان را در آن باقى مى‏گذاريم؛چون ظلم كردند و ايشان هم چنان به زانو در آمده، باقى مى‏مانند.
    در تفسير قمي از حسين بن ابى العلاء از امام صادق (ع) آورده كه در ذيل آيه «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها» فرمود مگر نشنيدى كه عرب مى‏گويد: بر فلان قبيله وارد
    شديم، يعنى نزديكى‏هاى آن رسيديم، نه اين كه داخل شديم.[4]
    3. كلمه (مِنْكُمْ) فقط خطاب به كفار است و در كلام التفاتى از غيبت به حضور به كار رفته است. نمي­تواند خطاب به مؤمن و كافر باشد به دليل سه آيه ديگر: اول؛ «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ»[5] كسي كه از جهنم دور است چگونه گفته مي­شود كه داخل جهنم خواهد شد. دوم؛ «لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها»[6] اگر بناباشد كه مؤمنان داخل جهنم شوند ديگر معنا ندارد گفته شود صداي جهنم را نمي­شنوند. سوم؛ «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»[7] مؤيد اين ديدگاه قرائت «منهم» به جاي «منكم» است. تقوا در آيه بعدي به معناي تقواي از شرك است. ابن عباس گفته: المتقي هو الذي اتقى الشرك بقول لا إله إلا اللّه[8]
    4. آيه مبنى بر تهديد جامعه بشر است و از اين حكم و فرمان كبريائى درباره فردى استثناپذير نخواهد بود و همه افراد اهل ايمان و پيروان مكتب عالى توحيد و هم چنين پيروان مكتب ضلالت بر حسب حكم و فرمان حتمى پروردگار بايد وارد جهنم شوند. محتمل است از نظر صولت دوزخ باشد كه سعه و دامنه آن قسمتى از صحنه قيامت را فرا گرفته است.[9]
    5. اين آيه با آيه «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ»[10] نسخ شده است. اين نكته در روايتي آمده است و شايد مراد از نسخ تخصيص باشد.
    6. مراد از جهنم، جهنم دنيا است كه هم اكنون همه در آن هستند. انسان بالطبع مادّى و از عالم طبيعت است و چون بخواهد كه قدم به عالم روحانى و نور بگذارد قهراً بايد از عالم طبيعت و مادّه عبور كرده و به عالم نور قدم بنهد. عالم طبيعت در مقابل عوالم روحانى همانند جهنّم استو صفات و خصوصيّات جهنّم (مضيقه- ظلمت- عذاب- محجوبيّت- خشونت- جهالت) در آن­جا جلوه‏گر مى‏باشد. انسان مخلوق طبيعى بوده و قهراً در محيط طبيعى زندگى كرده و سپس به عالم لطيف­تر و روحاني­ترى منتقل مى‏شود. از اين روست كه مى‏فرمايد: وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها. انسان در عالم طبيعى به دنيا آمده و در آن عالم زندگى خود را ادامه داده تا رحلت و موت و سپس با أحوال و صفات مخصوصى مبعوث مى‏شود. در ادامه آيه مي­فرمايد:ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا؛ سپس نجات مى‏دهيم از اين محيط جهنّمى أفردي را كه در طول زندگى، خودشان را آلوده نكرده و خود را با صفات روحانى تربيت و رشد دادند كه در اين صورت با كمال خوشى و آزادى و نورانيّت از منازل عالم طبيعت عبور مى‏كنند و براى هميشه سربلند و در آسايش خواهند بود.[11]
    7. مراد عبور از صراط است كه بر روي جهنم قرار دارد.[12]

    [1]. مريم، آيه 71-72.

    [2]. انبياء، آيه101.

    [3]. كوثر، يعقوب جعفري، ج6، ص535؛ مفاتيح الغيب، فخرالدين رازي، داراحياءالتراث العربي، بيروت، 1420قمري، ج‏21، ص558


    [4]. ترجمه الميزان، علامه طياطيايي، مترجم سيد محمد باقرموسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1374، ج‏14، ص: 121؛ ر.ك: إرشاد الأذهان إلى تفسير القرآن‏،محمد نجفي سبزواري، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1419، ص315؛ التبيان في تفسير القرآن، شيخ طوسي، داراحياءالتراث العربي، بيروت، ج‏7، ص: 143؛ مفاتيح الغيب، فخرالدين رازي، داراحياءالتراث العربي، بيروت، 1420قمري، ج‏21، ص557- 558

    [5]. انبياء، آيه101.

    [6]. انبياء، آيه102.

    [7]. نحل، آيه 89.

    [8]. مفاتيح الغيب، فخرالدين رازي، داراحياءالتراث العربي، بيروت، 1420قمري، ج‏21، ص557

    [9]. انوار درخشان، سيدمحمدحسين حسيني همداني، كتابفروشي لطفي، تهران، 10404قمري، ج‏10، ص: 405.

    [10]. انبياء، آيه101.

    [11]. البلاغ في تفسير القرآن بالقرآن، محمد صادقي تهراني، بي­نا، قم، 1419، ص: 310؛ تفسير ابن عربي، داراحياء التراث العربي، بيروت، 1422قمري،ج‏2، ص13

    [12]. أطيب البيان في تفسير القرآن، سيد عبدالحسين طيب، انتشارات اسلام، تهران، 1378، ج‏8، ص: 472؛ تبيين القرآن، سيد محمد حسيني شيرازي، دارالعلوم، بيروت، 1423ص: 322

    كتاب آسماني
    http://alihashemiii.parsiblog.com/

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود