صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دليل حرمت ريش تراشي ومحدوده آن ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دليل حرمت ريش تراشي ومحدوده آن ؟




    با سلام به دوستان گرامي
    با توجه به سوالات متعدد بعضي دوستا ن درخصوص تراشيدن موي صورت با تيغ يا مشابه آن ؛ دراين تاپيك با استفاده از منابع ديني به بررسي سوالات ذيل مي پردازيم...تا به همه سوالات دوستان پاسخ داده شود.
    1- دليل حرمت تراشيدن موي صورت از ته ؟
    2- فلسفه وحكمت حرمت تراشيدن موي صورت از ته؟
    3- نظر فقهاء دراين زمينه؟
    4- مقدار جواز تراشيدن ؟
    5- حكم دستمزد مرد آرايشگر صورت با تيغ يا زن آرايشگر ؟
    6- آيا شهادت فردي كه ريشش رابا تيغ ميزند صحيح هست؟
    7 - جمع بندي بحث ونظر نهايي ....
    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۶/۱۸ در ساعت ۲۲:۱۹
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هر حكم شرعي از دو جهت قابل دليل يابي است :
    الف ) دليل شرعي ؛مقصود ازآن متون و نصوصي است كه حكم الهي را بيان مي كند .اين دليل ها ابزار اصلي فقيه و كارشناس ديني است كه از طريق آن مي تواند حكم الهي را استنباط كند .
    ب ) فلسفه حكم ؛مقصود از آن اين است كه چرا خداوند بر موضوع مفروضي فلان حكم را داده است؟چنين كاوشي تحقيق فقهي نيست مگر در مواردي كه كشف فلسفه حكم در استنباط حكم دخيل باشد
    با توجه به مقدمه فوق
    منابع ديني ما (شيعيان) 4 چيز هست. (اهل سنت + عقل ؛ قياس راهم حجت ميدانند)
    1- قرآن2- روايات يا فعل پيامبر وامامان معصوم 3- اجماع (اگر كاشف از قول معصوم باشد) 4- عقل (درصورت قطعي بودن حكمش) كه درحقيقت اجماع وعقل به دو منبع اول بر ميگردند. چون در دراجماع درحقيقت معصوم قراردارد . و حكم عقل قطعي نيز موافق شرع هست. و لي اجماع غير معصوم و عقل ظني اساسا حجيت ندارند.
    اول: دليل قرآن :
    مهمترين دليل بر حكم امري قرآن است. زيرا كه قطعي الصدور هست .
    درخصوص تراشيدن موي صورت از ته يا مشابه آن؛ آيه اي درقرآن تصريح نشده..وعموم فقهاء استنادي براي حرمت به اين آيه نكردند. مگر شاذي مانند :مرحوم ملامحمد باقر مجلسي در كتاب مفاتيح (1) تصريح به حرمت كرده‏وبه آيه از قول شيطان استدلال نمودند:.. ولآمرنّهم فليغيرنّ خلق اللَّه (2).. شيطان گفت به فرزندان آدم دستور مي‏دهم كه خلقت الهي را تغيير دهند.
    تراشيدن ريش نيز تغيير خلقت الهي است و تغيير خلقت الهي حرام است . الا آنجايي كه دليلي بر جواز آن داشته باشيم.
    اما دراين استدلال ؛ايراد هست زيرا:
    دليلي دراين آيه نيست كه مراد شامل تراشيدن ريش از ته باشد. اگر چه مراد مطلق تغيير باشد . پس كبراي قضيه ممنوع است چون دليلي بر حرمت تغيير خلقت بطور كلي نداريم. زيرا دراينصورت بايد تصرف در همه مصنوعات خدا حرام باشد مثل غرس درختان و كندن چاه ها و شكستن چوبها و ناخن گرفتن و غيره.. كه همه اين موارد و.. تغيير خلقت خداست. بلكه ظاهر آيه تغيير دين خداست. همانطوريكه شيخ طوسي درتفسير ش - تبيان- اقوال مختلفي را نقل نموده مانند :
    الف: تغير دين خدا .. اختلفوا في معناه فعن ابن عباس فليغيّرن دين الله ، وروي ذلك عن أبي جعفر وأبي عبدالله (عليهما السلام) . وقال مجاهد :، وإنّما هو تغيير دين الله الذي فطر الناس عليه في قوله : فِطْرَةَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ . (3)
    ب: عقيم كردن ....عن عكرمة في قوله : إنّه الإخصاء
    ج: خالكوبي ... وقال قوم : هو الوشم . وقال عبدالله : لعن الله الواشمات والموتشمات والمتفلّجات المغيرات خلق الله .
    وخود شيخ طوسي ؛ معني تغيير دين را قوي ترين قول دانسته بدليل آيه (فِطْرَةَ اللهِ ...) ...وأقوى الأقوال قول من قال : (فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللهِ) بمعنى دين الله ، بدلالة قوله : فِطْرَةَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ (4)
    پي نوشت :
    1- مفاتيح الشرائع كتاب النذور و العهود
    2- سوره نساء آيه 119
    3- سوره روم آيه 30
    4- تفسير التبيان ج3 ص334

    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۶/۲۲ در ساعت ۱۰:۲۳ دلیل: اديت
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مرحوم طبرسي نيز مي گويد: درباره معناي اين آيه – خلق- اختلاف است.
    الف :دين خدا ... ابن عباس ومجاهد وحسن وقتاده وجماعتي ميگويند يعني دين خدا را تغيير دهند . از امام صادق عليه السلام نيز چنين روايت شده ومويد آن آيه فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله است. (1) منظور حلال كردن محرمات و حرام كردم امور حلال است.
    ب: عقيم كردن .... عكرمه وشهر بن خوشب و ابو صالح گويند منظور عقيم كردن است.
    ج: خالكوبي ... بعضي هم منظور خالكوبي است. (2)
    مرحوم خويي نيز همين تفسير .. خلق الله بمعني دين الله را مي پذيرد. ومي گويد:والظاهر أنّ المراد به تغيير دين الله الذي فطر الناس عليه ، وفاقاً للشيخ ...(3) ظاهرا مراد تغيير دين الله است.
    علامه طباطبايي نيز ميگويد: ..بعيد نيست منظور فطرت و ترك دين حنيف است .(4)
    صاحب تفسير نمونه نيز ميگويد: خلق الله اشاره است به توحيد و يكتا پرستي وهرگونه صفت وخوي پسنديده ...(5)
    بنابراين ..با توجه به اطلاق آيه( 119 سوره نساء )ونظر مفسرين بزرگ سابق الذكر كه مراد از تغيير خلق الله ... تغيير دردين خدا دانستند....
    نميشود از اين آيه - فليغيرن خلق الله حكم قطعي حرمت تراشيدن موي صورت از ته را استنباط واستدلال نمود.. بلكه مراد ظاهرا، دين خداست كه فطري هست.
    پي نوشت:
    1- سوره روم آيه 30
    2- ت تفسير مجمع البيان ج6 ص 57
    4- ت تفسير الميزان ج 5 ص 136
    5- نمونه ج 4ص 135
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دليل دوم : (اجماع )
    بلكه مشهور يا سيره به تحريم ..
    1- محدّث ملا محمد باقر مجلسى در بعض كتب فارسيه خود فرموده كه مشهور ميان علماء آن است كه تراشيدن ريش حرام است. (1)
    2- صاحب وافى دراواخر كتاب طهارت مى‏گويد: و قد افتي جماعة من فقهائنا بتحريم حلق اللحية (2). واز اين عبارت مستفاد مى‏شود كه اجماع درمسأله ثابت نيست و مذهب جمعى از فقهاء است.
    3- مرحوم خويي يكي از استنادش به سيره هست.
    المشهور بل المجمع عليه بين الشيعة والسنّة هو حرمة حلق اللحية
    وتدل على ذلك (حرمت) أيضاً السيرة القطعية بين المتديّنين المتّصلة إلى زمان النبي (صلّى الله عليه وآله) ، فإنّهم ملتزمون بحفظ اللحية ويذمّون حالقها ، بل يعاملونه معاملة الفسّاق في الاُمور التي تعتبر فيها العدالة . ويؤيّد ما ذكرناه دعوى الإجماع عليه كما في كلمات جملة من الأعلام ، وعدم نقلهم. (3) مشهور بين شيعه و سني حرمت تراشيدن صورت است. وسيره بر آن تا زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) دلالت ميكند. زيرا آنها ملتزم به حفظ موي صورت بودند و با كسي كه ريشش را ميتراشيد معامله فاسق مي كردند چنانچه بعضي نيز ادعاي اجماع نمودند.
    پي نوشت:
    1- مفاتيح الشرائع كتاب النذور و العهود.
    2- وافى جزء 4 ص 99 چاپ قديم.
    3- مصباح الفقاهة في المعاملات - المكاسب المحرمة -حرمة حلق اللحية ص 400– 405
    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۶/۲۲ در ساعت ۱۰:۲۵
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اما ادعاي ( اجماع )
    بعضي از علماء ادعاي اجماع يا مشهور يا سيره نمودند.
    اجماع از نظر شيعه : يعني اتفاق اهل حل وعقد (علماي دين) برحكمي
    اجماع بر دو نوع هست :
    1- منقول : اجماعي است كه فقيه خودش بر حسب تتبع بدست نياورد بلكه از فقهايي كه تتبع نمودند نقل ميكند. اين اجماع حجيت ندارد چون قطع آور نيست.
    2- محصّل : فقيه با تتبع اقوال اهل فتوا بدان مي رسد.
    اجماع محصّل درصورتي حجيت دارد كه به امام معصوم برسد.
    راه هاي رسيدن اين اجماع به امام معصوم : 4 تاست.
    الف:طريق حس: يعني بدانيم امام هم داخل اجماع هست بدون اينكه بشخصه بدانيم. تحقق اين راه براي غير موجودين درعصر امام بعيد التحقق است.
    ب:طريق قاعده لطف : عقلا كشف كنيم كه راي معصوم در اتفاق علماء موجود وسابق هست و منعي هم درمقابل نباشد. اما اگر آيه يا روايتي بر خلاف بود اين اجماع حجت نيست.
    ج:طريقه حدس: اتفاق علماي عصر امام تا عصر حاضر بر وجود راي معصوم درآن.
    د:طريق تقرير : تحقق اجماع به حكمي درنزد امام ؛وعدم مخالفت امام با آن حكم.
    به هر حال درهمه اين احوال اجماع از نظر شيعه بخودي خود حجيت ندارد . بلكه اجماعي حجت است كه كاشف از قول معصوم باشد...درحقيقت حجيت اجماع بخاطر قول معصوم است نه خود اجماع .
    بنابراين: درعصر غير معصوم ادعاي اجماع براي ما قطع آور براي حكمي نيست.اما در عصر غيبت حصول چنين اجماع محصلي وجود ندارد. (1بنابراين :
    اولا : اجماعي بر حرمت تراشيدن موي صورت از ته نيست.
    ثانيا : اگر هم باشد.يا منقول است كه حجيت ندارد زيرا يقين آور نيست. ويا محصل است آن هم حجيت ندارد. زيرا درعصر غيبت امكان تحقق چنين اجماعي نيست.
    پي نوشت:
    1- ر.ك. اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج ص 3 ص 105- 118
    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۶/۲۲ در ساعت ۱۰:۲۹
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا hoseintabar
    واقعا متاسفم که دوستان در این بحث شرکت نمی کنند و مسائل و نظرات خود را مطرح نمی کنند.

    اما نظرات بنده در مورد مسائل فوق (با علم ناقص و فهم کم خود):

    1- همگان می دانند که حکم موجود هیچ گونه دلیل خاصی ندارد و تنها مورد آن مربوط به سنتی است که در آن نیز شک هایی برده شده است. به همین سبب فقها در این مورد احتیاط کرده اند.
    برای این منظور این میدان مردی دلیر می خوهد که با رای قاطع خود مساله اجماع را کمرنگ نماید وبتوان بهتر قضاوت کرد.
    البته به نظر بنده این حکم را می توان نیز این گونه مطرح کرد که در صورتی که تراشیدن ریش سبب تشبه به زن شود، احتیاط لازم نیست و تراشیدن از ته جایز نمی باشد.

    2- برای سنت آن نیز ای کاش روایتی را نقل می کردید که سبب روشنی تنها دلیلی شود که به واسطه آن اجماع صورت گرفته است.
    اما بنده روایتی با این مضمون به یادم می باشد که نهی حضرت رسول (ص) در تراشیدن ریش از ته به سبب تشبه آنان به کفار بوده است و اگر چنین دلیلی سبب حرمت آن بوده است به نظر بنده نمی توان این حکم را امروز صادق دانست زیرا تراشیدن ریش از ته کسی را به کفار شبیه نمی نماید و اگر نیز این موضوع رد شود فرد مذکور می تواند این تشبه را به اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان) نسبت دهد و نمی توان تشبه به کفار نیز در صورت تداعی آن صحیح باشد

    3- در انتها خواهشمندم که اولا به صورت اختصاصی به سوالات مطرحه در پیام 1 پاسخ دهد و همچنین احکام مراجع عظام تقلید را منعکس فرمایید

    همچنین با توجه به علم ناقص من و تخصص والای شما خواهشمندم که ایرادات و اشکالات بنده را ذکر فرمایید. باتشکر


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    264
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط alitadayon نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا hoseintabar
    واقعا متاسفم که دوستان در این بحث شرکت نمی کنند و مسائل و نظرات خود را مطرح نمی کنند....
    با سلام فكر ميكنم ..به سوالات شما بترتيب پاسخ داده ميشود.. فعلا نوبت اجماع بعد شهرت و سيره و روايت ....
    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۶/۲۴ در ساعت ۲۲:۵۶


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0



    بنام مقام متعال


    به نظر من این امر یک مسئله شخصی است و رعایت آزادی و احترام به حقوق شخصی دیگران یک فرض مسلم است و این مسئله به خود شخص مربوط می گردد و تصمیم آن با خود فرد است.

    با بسیاری از احکام مخالفم چون احکام برای کنترل کردن و استفاده از روش قدرت و دخالت در حوضه آگاهی دیگران و پایمالی آزادی معنوی است.

    خداوندا دعا می کنم به همه ما دید و آگاهی درک و شناخت روح این بارقه لایتناهی را اعطا بفرما.

    برکت باشد
    خداوندا دعا مي کنم که هر چه صلاح توست همان شود... ان شاء الله

  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ادامه پست 5




    واما ادعاي (شهرت )
    شهرت:دراصطلاح فقها؛خبري است كه نقلش به حداجماع نرسيده باشدولي ناقل آن زيادباشد.
    شهرت بر دو نوع است:
    1- شهرت درروايت:نقل خبر است ازعده اي ازراويان بقدري كه به حدتواتر نرسد.
    اين نوع شهرت از اسباب مرجحات خبر است و حجيت دارد.
    2- شهرت درفتوا: شيوع فتوايي به حكم شرعي در نزد فقهاء بطوري كه به درجه اجماع نرسد.اين نوع شهرت چون ظن آور است دليل برحجيتش نيست.(1)
    مرحوم آخوند (و نائيني - صدر - خويي و.. ميگويند: مراد از - ما – در روایت مرفوعه زرارة بن اعين ..(فقال يازرارة خذ بما اشتهربين اصحابك ودع الشاذ النادر) (2) و نيز روایت مقبولة عمر بن حنظله- ...فقال ينظر الي ما كان من روايتهم عنا في ذلك الذي حكمابه... المجمع عليه من اصحابك فيوخذ به من حكمنا ويترك الشاذ الذي ليس بمشهور عند اصحابك فان المجمع عليك لا ريب فيه (3).. هو الرواية لا ما يعم الفتوي كما هو اوضح من ان يخفي.. يعني .. اي زراره؛ بگير آنچه را كه مشهور است دربين يارانت و آن را كه نادر هست ترك كن. و نيز حديث - به آنچه از ما روایت نمودند بطوريكه اجماع اصحاب بر آن بود آن رابگير.)} مراد از كلمه - ما- روایت هست وشامل فتوا نميشود.(4) زيرا سوال سائل از خبر هست و جواب نيز بايد بر اساس همان سوال باشد.(5)
    مرحوم ناييني مورد روايت را شهرت روايي معرفي مي‏كند. (6)
    شهيد صدر نيز مي‏گويد: نظر در مقبوله به شهرت روايي است نه فتوايي. (7)
    مرحوم خويي ميگويد:مرادازمجمع عليه خبري است كه صدور آن قطعي است.(8)
    البته دربين متاخرين آيه ا.. بروجردي وامام خميني ؛ شهرت؛ را شهرت فتوايي ميدانند.
    مرحوم بروجردي مي‏گويد:به اين ادعاكه موردتعليل، شهرت روايي است،اعتنايي نيست. (9)
    درجاي ديگر مي‏گويد: مقصود از شهرت درمقبوله، شهرت فتوايي است. (10)
    امام خميني مي‏گويد:صرف مشهوربودن روايت بدون وجودفتوابرطبق آن، ترديدبرانگيز است..(11)
    وبازمي گويد: مراد از - مجمع عليه- ميان اصحاب و مشهور واضح نزدشان شهرت فتوايي است نه شهرت روايي. معناي - مجمع عليه و مشهور- نزد آنان چيزي جز اين شهرت فتوايي نمي تواند باشد.(12)
    پي نوشت:
    1- اصول الفقه؛ علامه محمد رضا المظفر ج3 ص 163
    2- عوالي الّآلي ج4ص133
    3- كافي ج 1 ص67
    4- كفايه الاصول علامه آخوند خراساني ص 292
    5- اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج 3ص167
    6- فوائد الاصول، ج3، ص154
    7- بحوث في علم الاصول، ج4، ص322
    8- مصباح الاصول، ج2، ص144
    9- التقريرات، ص145
    10- نهاية الاصول، ص542
    11- الرسائل، تعادل و تراجيح، ص70
    12- الرسائل، تعادل و تراجيح، ص ح 69-70

    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۸/۰۶/۲۴ در ساعت ۲۳:۱۱
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنابراين :
    شهرت فتوايي : بنابر نظر عموم فقهاء حجيت ندارد. چون ظن آور است .و حتي درنظر كساني كه شهرت فتوا را حجت ميدانند درصورتي حجت است كه كاشف از قول معصوم باشد (مثل خود اجماع كه از شهرت هم بالاتر است حجيتش به وجود قول معصوم است) لذا امام خميني گفته است: دليلي برحجيت شهرت فتوايي تاوقتي كه حدس به قول معصوم(ع) را موجب نشود، نيست. (1)
    شهرت روايي : نيز در زمينه تراشيدن ريش از ته محرز نيست ... يعني روايتي از امام كه دلالت بر حرمت كند و از راويان متعدد بقدر شهرت رسيده باشد نداريم.(البته روایت دراين زمينه را بزودي بررسي ميكنيم.)
    يادآوري : مخالفت با شهرت آسان نيست بخصوص اگرقول مشهور موافق احتياط باشد. مگر اينكه دليل قوي بر مخالفت وجود داشته باشد. (2)
    پي نوشت:
    1- انوار الهدايه، ج1، ص263
    2- اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج 3ص 167-168
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود