صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بیخدایان و مفهوم زندگی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بیخدایان و مفهوم زندگی




    اعظم کم گویان

    براى ما بی خدایان، اين زندگى تنها چيزى است که تجربه خواهيم کرد. با استفاده از آنچه که چشمان ما مى بيند و با اتکا به قدرت عقل مان، به اين نتيجه منطقى مى رسيم که بهشت و جهنمى در انتظار ما نخواهد بود، و خداى قادر و متعالى که در آسمان مراقب همه اعمال ماست و ما را پاداش مى دهد يا مجازات مى کند، در کار نيست. از اين رو، مهمترين مساله اين است که چگونه زندگى کنيم. به بى خدايان اتهام مى زنند که براى زندگى و حيات بشر ارزش و احترام قائل نيستند چون معتقدند که حيات بشر در روى کره زمين حاصل يک تصادف در طبيعت بوده است. مى گويند بى خدايان به همين دليل معنى و هدفى در زندگى دنبال نمى کنند و به رنج و مسائل همنوعان خود اهميت نمى دهند چون معتقدند بالاخره و دست آخر همه مى ميرند و بدنشان طعمه کرمها مى شود و بهشت و جهنمى هم در کار نيست.

    البته زندگى روى کره زمين يک تصادف خوب و يک واقعه مثبت بود که ميليونها سال پيش اتفاق افتاد. پيدايش حيات در کره زمين يک تصادف بود و در پشت و در وراى آن هيچ دليل و معناى الهى و آسمانى هم وجود نداشت. آته ايست ها زندگى را با ارزش مى دانند و مى کوشند به آن بهترين و انسانى ترين مفهوم و معنى را بدهند. بى خدايان معتقدند که انسان فقط يک بار زندگى مى کند، بهشت و جهنمى در کار نيست، تناسخ و حلول روح انسان مرده در يک موجود ديگر افسانه است. از نظر بى خدايان فقط يک بار مى توان زندگى کرد و بايد اين يک بار به حيات انسان بهترين معنا و مفهوم را بخشيد و زندگى خود و ديگران را بهتر کرد.

    مذهبيون مى گويند آته ايست ها خودخواه، بى عاطفه، مايوس و بى هدف هستند. به فکر همنوعان خود نيستند و زندگيشان هيچ فلسفه و مفهومى ندارد. بايد گفت که در کهکشانى که ما جز کوچک ساکن آن هستيم بخودى خود، هدف و معنايى وجود ندارد. اين انسان است که با کار، فعاليت و خلاقيت و آگاهيش به زندگى مفهوم مى بخشد. اتفاقا وقتى خداپرستان و دينداران مى گويند خدا به زندگى معنى مى دهد، دقيقا منظورشان اين است که زندگى انسان، افکار و ايده هايش، خوشى هايش، عشق ورزيدن و دوست داشتن همنوعانش، همه و همه بى ارزش هستند. اما اينها چه بخواهند و چه نخواهند همه اين ايده ها و احساسات و مفاهيم، بدون خدا و عليرغم خدا وجود دارند و زندگى انسانها را شکل مى دهند. مفهوم نهايى زندگى هر انسان، خوش و سعادتمند زندگى کردن در اين دنيا است و خدايى پشت پرده وجود ندارد. از زمان ارسطو تا امروز انسان معتقد بوده و هست که خوشى و سعادت انسانها هدف غايى زندگى است و بسيارى از امور ديگر را انسانها بخاطر دستيابى به همين سعادت و خوشبختى انجام مى دهند. سعادت و خوشى نه فقط با عقيده داشتن به خدا و دين و انجام آئين مذهبى حاصل نمى شود، بلکه اتفاقا به بدترين وجهى از دست مى رود و زندگى انسان را ضايع و تباه مى کند.

    خدا پرستى و دين به جاى زندگى سعادتمند در اين دنيا وعده يک زندگى جاودانى پس از مرگ را به ما مى دهند. مرگ را چنين توجيه مى کنند که گويا منطق آن يک زندگى اصلى تر و پايدارتر است. گويى چيز بزرگتر و بهترى در انتظار انسانها نشسته است. اينها کاسبکارانه از ترس مردم نسبت به مرگ استفاده مى کنند و نه تنها زندگى خوش و جاودانى پس از مرگ را نصيب مردم نمى کنند بلکه زندگى آنها را در اين دنيا هم تلف و باطل مى کنند.

    قربانى کردن يک مفهوم دائمى و يک رکن انديشه مذهبى و خدا پرستانه است. در تورات، ابراهيم پيغمبر بخاطر فرمان خدا و براى رضايت او اخلاقيات انسانى را کنار گذاشت و حاضر به کشتن فرزند خود شد. اين نمونه و صدها نمونه ديگر از ضديت خدا و مذهب با حيات مادى و معنوى انسان، سند رسوايى اخلاقيات دينى و خدا پرستانه است. اگر خدا که فرض کنيم قدرت بلامنازع و خالق جهان و طبيعت و حيات بشر است، وجود مى داشت و به من رجوع مى کرد و از من مى خواست به خاطر او آدم بکشم و به زندگى يک انسان پايان بدهم، قطعا به صورت او تف مى کردم. اين خدا قاتل و جنايت پيشه و ضد زندگى و حيات انسان است.

    اين واقعيت محض که آگاهى و وجدان وجود دارد، که انسانى هست که مى تواند ببيند، بداند، بيآفريند، خوبيها را به ديگران نشان دهد و به خوشى و شادى در زندگى دست بيابد، با اهميت تر از هر چيز ديگرى است. مهم نيست که دوران زندگى کوتاه است، صرف وجود اين فرصت براى زيستن، از همه چيز با ارزش تر است. وجود ما؛ اذعان به ارزش زندگى؛ بررسى آن؛ شناختن آن؛ و دوست داشتن آن به کل جهان موجود معنى مى بخشد. اگر ما وجود نمى داشتيم، جهان واقعا بى معنى مى بود. از لحظه اى که ما آن را مى شناسيم و ارزش آن را مى دانيم، همه ما در شناختن ارزش و مفهوم حيات و زندگى با هم سهيم مى شويم و براى ما به با ارزش ترين چيز موجود تبديل مى شود. حق اينکه ما با زندگى مان چه مى کنيم، مى خواهيم حاصل زندگى مان چه باشد و چگونه از آن لذت مى بريم، را هيچکس نمى تواند از ما سلب کند.

    طى قرون و اعصار گفته شده است و حقيقت دارد که عشق و دوست داشتن کليدى براى دستيابى به همه چيز است: عشق به آموختن؛ عشق به انجام دادن و عشق به خود و دیگران و ...

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من از شما ممنونم كه با طرح اين دست نوشتتون باعث شدين من بيشتر به سمت خداشناسي برم و اطلاعاتمو در اين زمينه كامل كنم چون من هم در اين راه تازه واردم و دلم ميخواد خدامو واقعا بشناسم خدايي كه ميدونم وجود داره و ثانيه به ثانيه همراه منه و منو تنها نميزاره و منم دوسش دارم .
    ولي بايد برم و بيشتر مطالعه كنم
    از شما هم جدا ممنونم كه به من تلنگري زديد
    ازم پرسید: دوستم داری؟ گفتم آره…گفت چقدر؟ گفتم از اینجا تا خدا…اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره .


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دنبال حقیقت بروید نه خدا پیدا کردن چون خدائی وجود ندارد که شما پیداش کنید

  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگه درست ميگيد بنده حقير و راه نا بلد رو هم راهنمايي كنين
    ممنون ميشم
    ازم پرسید: دوستم داری؟ گفتم آره…گفت چقدر؟ گفتم از اینجا تا خدا…اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره .

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نوشته های پست اولم ر وبا دقت بخونید وخوب بهشون فکر کنید

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    201
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام,شما مگر مسلمان نیستید؟خیلی از افراد در راه علم ومنطق رفتند وحرف شمارا زدند وحتی در قبر دوربین می گذاشتند ومی گفتند فشار قبری وجود ندارد! این منطق نیست بلکه کفر است ولی کسی مانند امام خمینی هم مسلمان بودند و هم علم منطق را داشتند اگر در سوره ی توحید کمی تامل کنید به وجود خدای عز وجل پی می برید لطفا بیشتر فکر وتحقیق کنید.
    وَ إِنْ يَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْکَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ(17) «انعام»

    « اللّهم عجّل لولیّک الفرج »


  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باز رفتید تو مسائلی که به دور از عقله فشار قبر و اینا چیه سوره توحید و این حرفا چیه دلایل با منطق بیان فرمائید

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط اعظم کم گویان نمایش پست
    اعظم کم گویان


    البته زندگى روى کره زمين يک تصادف خوب و يک واقعه مثبت بود که ميليونها سال پيش اتفاق افتاد. و دیگران و ...
    ایا این دلیل منطقی و عقلانی است
    لااقل اگر نحوه رویدادن این اتفاق را می گفتید بهتر بود در هیچ منطقی قابل قبول نیست که در این جهان تصادف دلیلی منطقی و عقلی باشد
    پس چرا حالا از این تصادفات مثبت روی نمیده و ما مرتب همه چیز را بر اساس علت می بینیم
    عقل هیچ حادثه ای را با علت تصادف نمی پذیرد
    مثلا شما اگر امروز در غرب ایران باشید و فردا در فرانسه من بگویم فلانی بر اثر یک تصادف خوب و مثبت در انجا قرار گرفت شما قبول می کنید و یا باید گزارش مردم پسند ارائه بدهم
    شما چگونه قبول می کنید که عامل تصادف بوده است
    در ضمن اگر یک پست ایجاد کرده بودید بهتر می توانستی ان را مدیریت کنید وقت زیاد ه عجله ای نیست
    ببخشید البته
    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۸/۰۶/۱۹ در ساعت ۲۳:۲۹
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾






  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    درود
    آیا عقل بشر توانسته است برای همه چیزهایی که در این جهان هست دلیل بیاورد؟
    آیا عقل میتواند همه چیز را درک کند؟
    اگر این جهان تصادفی بوده است آیا این تصادف میتواند نظم هم ایجاد کند و آن میلیونها سال؟
    اگر هدف بی خدایان از دنیا فقط چگونه زندگی کردن است پس کسانی که میکشند یا کشته میشوند یا ظلم میکنند نباید مجازات شوند؟ و کمک به همنوع دیگر نباید معنا داشته باشد؟
    وقتی اتکای شما به چشمانتان باشد آیا چشمانتان میتواند انرژی را ببیند؟
    آیا کورها که چشم ندارند تکلیفشان چیست؟

  15. تشکرها 3


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    البته در نوشتار فوق دلیلی نبود جز ادعا

    ایا ندیدن = نبودن است
    بهرروی علم دلایل خوبی برای ایمان به خدا فراهم نموده است

    الان یادم اومد این متن
    از یک کتابچه که قبلا بصورت پی دی اف بود گرفته شده است در وبلاگ ستیز با خرافات


    براى ما بی خدایان، اين زندگى تنها چيزى است که تجربه خواهيم کرد. با استفاده از آنچه که چشمان ما مى بيند و با اتکا به قدرت عقل مان، به اين نتيجه منطقى مى رسيم که بهشت و جهنمى در انتظار ما نخواهد بود، و خداى قادر و متعالى که در آسمان مراقب همه اعمال ماست و ما را پاداش مى دهد يا مجازات مى کند، در کار نيست. از اين رو، مهمترين مساله اين است که چگونه زندگى کنيم. به بى خدايان اتهام مى زنند که براى زندگى و حيات بشر ارزش و احترام قائل نيستند چون معتقدند که حيات بشر در روى کره زمين حاصل يک تصادف در طبيعت بوده است. مى گويند بى خدايان به همين دليل معنى و هدفى در زندگى دنبال نمى کنند و به رنج و مسائل همنوعان خود اهميت نمى دهند چون معتقدند بالاخره و دست آخر همه مى ميرند و بدنشان طعمه کرمها مى شود و بهشت و جهنمى هم در کار نيست.

    بازهم بدون دلیل ادعا شده است باید گفت که مطمئن نباشید


    http://www.oberf.org/


    http://kirlianresearch.com/kirlian_principle.html

    و
    http://en.wikipedia.org/wiki/Near_death_experience


    آته ايست ها زندگى را با ارزش مى دانند و مى کوشند به آن بهترين و انسانى ترين مفهوم و معنى را بدهند. بى خدايان معتقدند که انسان فقط يک بار زندگى مى کند، بهشت و جهنمى در کار نيست، تناسخ و حلول روح انسان مرده در يک موجود ديگر افسانه است. از نظر بى خدايان فقط يک بار مى توان زندگى کرد و بايد اين يک بار به حيات انسان بهترين معنا و مفهوم را بخشيد و زندگى خود و ديگران را بهتر کرد.

    مذهبيون مى گويند آته ايست ها خودخواه، بى عاطفه، مايوس و بى هدف هستند. به فکر همنوعان خود نيستند و زندگيشان هيچ فلسفه و مفهومى ندارد. بايد گفت که در کهکشانى که ما جز کوچک ساکن آن هستيم بخودى خود، هدف و معنايى وجود ندارد. اين انسان است که با کار، فعاليت و خلاقيت و آگاهيش به زندگى مفهوم مى بخشد. اتفاقا
    البته فقط مذهبیون نمیگویند بیخدایان بزرگ تاریخ نیز اینرا و این خلا روانی را تاکید کرده اند

    از شهاب
    یکى از پیش‏ فرضهاى پذیرش دین این است که برخى از نیازهاى بنیادین آدمى جز با دین‏باورى و خداباوری برآورده نمى‏شود ...

    امروزه محققان و روانشناسان بسیارى با بهره‏گیرى از دانش‏هاى جدید، نیازهاى اصیل انسانى را مى‏کاوند و به پاسخ‏گویى این پرسش مى‏پردازند که ...«آیا مى‏توان از چنین نیازى سخن گفت؟ »


    دين وحيانى ، بدان سبب كه با فطرت انسان هماهنگ است، افزون بر سعادت اخروى، آرامش دنيوى را نيز تامين مى‏كند و نيازهاى اصيل روانى را به نيكوترين صورت برآورده مى‏سازد...

    (ر. ك: ويليام جيمز، دين و روان، ترجمه مهدى قائنى ، 1372 ش، ص 193/صفدر صانعى، آرامش روانى و مذهب، انتشارات پيام اسلام، قم، بى‏تا; سيد محمد حسين طباطبايى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 8; .)

    اما برخی از این نیازها :


    1 . نجات از گرداب تنهایى...

    پل تیلیخ (1886- 1965 م):
    «پیشرفت فناورى هر چند فاصله‏هاى زمانى و مکانى را برداشته، اما بیگانگى دل‏ها از یکدیگر به گونه شگفت انگیزى افزایش یافته است
    Pull Tillich, The Shaking of the Foundations, charles Scribner|s Son, NewYork, 1948; P.157

    2 . تامین عدالت و دادگرى:

    امام علىعلیه السلام دنیا نه جایگاه پاداش مؤمنان است و نه محل عقاب کافران. (1) از این رو، نه نیکان را شاید که بدان دل ببندند و نه بدکاران مى‏توانند با سرگرم شدن به خوشى‏هاى زودگذرش، از عذاب الهى برهند .
    ان الله سبحانه لم یرضها ثوابا لاولیائه و لا عقابا لاعدائه . (2)
    خدا دنیا را پاداشى نپسندید براى دوستانش و نه کیفرى براى دشمنانش .از دیدگاه مکتب علوى، خداوند در کمین ستمکاران است; و اگر چند روزى به آنان مهلت مى‏دهد، دیرى نخواهد پایید که به سزاى کردارشان مى‏رساند (3) و داد مظلومان را از آنان مى‏ستاند . (4)
    البته این به معناى تشویق ستم پذیرى و سازشکارى نیست; زیرا امام على علیه السلام نه تنها سازش با ظلم را برنمى‏تابد، بلکه گفتن سخن حق نزد پیشواى ستمگر را از جهاد در راه خدا برتر مى‏شمارد . (5)

    1) حبیب الله هاشمى خویى، منهاج البراعة، منشورات المکتبة الاسلامیة، تهران، 1388 ق، ج 21، ص 492- 493 .
    2) نهج البلاغه، حکمت 415، ص 435 .
    3) همان، خطبه 97، ص 88 .
    4) همان، نامه 53، ص 340 (عما قلیل . . . ینتصف منک للمظلوم .)
    5) همان، حکمت 374، ص 429 .



    3 . فرونشاندن عطش جاودانگى
    میل به فناناپذیرى و جاودانگى یکى از نیازهایى است که در اعماق جان انسان ریشه دارد و ترس از به پایان رسیدن زندگى، به شدت وى را مى‏آزارد . آدمى تنها به زنده بودن نام و یاد خویش دلخوش نمى‏گردد،
    بلکه فطرتا در پى فناناپذیرى روان خویش است،
    آلکسیس کارل مى‏گوید:
    « مردم ، نه تنها در این جهان، بلکه در وراى قبر نیز به شدت خواستار زندگى‏اند و براى‏شان کافى نیست که فقط در آثار خود . . . زنده بمانند . . . آن چه ما خواستار آنیم قبل از همه، بقاى شخصى است و این که بعد از مرگ، عزیزان خود را ببینیم و در دنیایى از صلح و عدالت قدم بگذاریم . »
    -----------------------------------------------------
    آلکسیس کارل، مجموعه آثار و افکار (راه و رسم زندگى)،ترجمه پرویز دبیرى، نشر ناهید، اصفهان، بى‏تا، ص 176 .


    تنها دین الهى است که با تاکید بر حیات جاویدان انسان و زندگى پس از مرگ، به این نیاز اصیل آدمى پاسخ مى‏گوید و عطش جادوانه زیستن را فرو مى‏نشاند . دانشمندان خداناگرا براى زدودن ترس از فناپذیرى از دل آدمى بسیار کوشیده‏اند; اما توفیق چندانى نیافته و در سرکوب این گرایش ذاتى انسان، ناتوان مانده‏اند .

    4 . تقویت صبر و بردبارى:

    مولانا:
    هیچ کنجى بى‏دد و بى‏دام نیست++جز به خلوت‏گاه حق آرام نیست

    جلال الدین مولوى، مثنوى معنوى، تصحیح نیکلسون،انتشارات ناهید، تهران، 1375 ش، دفتر دوم، بیت 591 .





    « اعتقادات و مناسك ديني لااقل از لحاظ روش بهداشت رواني ،
    اهميت خارق العاده اي دارند »
    --------------------------------------------------------------------
    روان شناسي و دين ، يونگ ( 1875ـ 1961) ، ترجمه روحاني ، ص 8


    یونگ ، در ادامه میگوید :


    «حالت ديني حالتي است كه محتواي آن هر چه باشد

    درهر حال داراي عالي ترين ارزشهاست »1



    یونگ : «علي رغم آنچه دنيا درباره تجربه ديني فكر كند كسي كه اين تجربه به او دست داده باشد صاحب گوهر گرانبهايي است يعني صاحب چيزي است كه به زندگي معني مي‌بخشد بلكه خود سرچشمه زندگي و زيبايي است و به جهان وبشريت شكوه تازه‌اي مي‌دهد چنين كسي داراي ايمان و آرامش است »2


    و در ادامه میگوید:


    « حالا شما هر چقدر هم اسم اين را وهم وخيال بناميد چه فرق ميكند تفاوت لفظي است مثل اين كه بگوييم انسان حيواني است كه مغزش بطور درمان ناپذيري زياده از اندازه بزرگ و پيچيده شده است» 3


    یون

    1- روان شناسي و دين ، يونگ ( 1875ـ 1961) ، ترجمه روحاني ، ص 120
    2- همان ص 207
    3- همان ص 208

    بنیامین راش، روان شناس مشهور مى نویسد:


    "مذهب آن قدر براى پرورش سلامت روح اهمیّت دارد که هوا براى تنفّس مذهب به انسان کمک مى کند تا معناى حوادث زندگى، مخصوصاً حوادث دردناک و اضطراب‏انگیز را بفهمد.دین به مؤمنان و معتقدان خود مى آموزد که چگونه با مجموعه عظیم جهان که پیش از فرد شکل گرفته و قوانین خود را بر او تحمیل مى کند، سازگارى یابد.این سازگارى دلگرمى و خرسندى مطبوعى را در دوران و روحیه فرد ایجاد مى کند".
    اسلام و بهداشت روان، ج 1 (مجموعه مقالات) ص 23.




    "یونگ در کنفرانسى که در سال 1935 ایراد نموده است مى‏گوید:

    نه تنها مسیحیت با سمبل‏هاى رستگاریش بلکه تمامى مذاهب شامل بدوى‏ترین آن‏ها با آیین جادویى شان انواعى روان درمانى هستند که رنج‏هاى روانى و جسمى انسان‏ها را درمان کرده و بهبودى مى‏بخشند.


    وى مى‏نویسد:

    مذهب نه تنها بر ضد بیمارى است، بلکه عملاً سیستمى براى بهبود و رشد روانى است".



    اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 154.

    ويليام جيمز نيز فايده دين را چنين وصف مي‌كند:



    «هنگامي‌كه در نبرد زندگي ، همه اميدها بر باد مي رود، وقتي كه دنيا به آدمي پشت مي كند ،
    احساسات مذهبي دست اندركار شده، در اندرون ما چنان شورو هيجاني برپا مي سازد كه
    مارا جوان كرده و زندگي دروني مارا كه تيره و تاربوده است دگرگون مي سازد.

    اگر بخواهيم براي مذهب يك معني قاطع و منجزي قايل شويم بايد آنرا ميدان پردامنه وپر شور و حرارت معنوي دانست كه برهمه چيز غلبه مي‌كند. در اينجاست كه اخلاق سر فرود آورده ميدان را براي رقيب خالي مي‌كند. » 1

    و در ادامه میگوید :

    «مصيبت و گرفتاري براي فرد مذهبي معني ندارد...»2


    و:


    « ما بعداً خواهيم ديد كه حتي در پارساييهاي بسيار ساده با يك ساختمان بدني بسيار سالم و معمولي
    چگونه اين مشكل حل مي شود و چطور آن مردم مذهبي لذتهاي عاليتري را ما فوق اين لذتهاي جسمي و زميني قرارمي دهند»3


    جیمز:
    « درموزة لوورپاريس تابلويي است از رافائل نقاش معروف كه نشان مي دهد ميشل مقدس پاي برگرده شيطان نهاده است . حتي در زيبايي يك تابلو ،شيطن هم مي تواند سهيم باشد و دامنه معناي اسرار اميز آن را توسعه دهد. زيرا جهان اگر اهريمني نداشته باشد ارزش كنوني خود را نخواهد داشت و اگر در دنيا شيطان و مخالفي نباشد كه پاي خود را به گردن او بگذاريم و بالا رويم چه چيز آن جالب خواهد بود ارزش عالم مذهب هم دراين است و همين معني است كه به مذهب عمق و ارزش حقيقي مي‌دهد» 4
    و در ادامه میگوید:
    «مذهب فداكاريها و از خودگذشتگي‌ها و خويشتن داريهايي كه در زندگي ضروري وناچاريست را آسان و دلنشين مي سازدو حتي پذيرفتن آنها را سعادت ميشمارد اگر مذهب نتيجه ديگري جز اين امر ،
    در زندگي بشري نداشته باشد ، باز مذهب مهمترين عامل زندگي بشري است .
    و اگر امر ديگري نتواند اين نتيجه نيروبخش و آرامش ده را در زندگي ما ايجادكند مذهب چرخ اصلي زندگي ما به شمار خواهد آمد از ديده علم زيست‌شناسي نيز نمي‌توان از اين نتيجه مهم صرف نظر كرد و نتيجه مي‌گيرد كه مذهب چيزي نيست كه باقيمانده از زمانهاي قديم باشد . مذهب عامل هميشگي، ابدي و ازلي روح بشر است».5

    1- دين و روان ، ص 27
    2- همان ص 28
    3- همان مأخذ
    4- همان ص 30
    5- همان ص 193

    یونک ، در کتاب "انسان معاصر در طلب روح" مینویسد:

    (( در مورد بیماران روحی که از 35 سال به بالا داشتندحتی یکنفر هم یافت نمیشد که مشکل روانی او در آخرین مرحله تحلیل ، بایمان مذهبی مربوط نگردد. بهتر است بگوییم که هر فردی از آنان بعلت فقدان آنچه که دین زنده ، باشخاص می دهد، بیمار شده اند و هیچیک از آنان که نظر دینی و مذهبی خویش را باز نیافتند ، واقعا درمان نشدند))


    جهان مادیات ص 40 /41


    يونگ اين پرسش را مطرح مي‌كندكه آيا سودمندي ونقش روان شناختي دين را مي‌توان از فلسفه؛ عقل و علم انتظار داشتو از دين صرفنظر كرد؟

    پاسخ يونگ بعنوان يك روان شناس و پزشك اين است : « نـــــه »
    یونگ میگوید: « در برابر مرض روحي و نيروهاي مخرب ناشي ازآن هيچ كمكي ازفكر و فلسفه نمي توان انتظار داشت ، عقل بشر به تنهايي آن قدرت را نداردكه بتواند از عهده خطر عظيم كوهي كه شروع به آتش فشاني كرده است(غرايز و خودخواهي هاي آدمي) برآيد.»1

    « به عقيده من يك نظريه علمي هر قدر هم دقيق باشد ارزش آن از لحاظ حقيقت روان‌شناسي كمتر از ارزش يك اعتقاد مذهبي است ...نظريه علمي ازجنبه هاي عاطفي تجربه فارغ است ...»2

    «يك نظریه علمي بزودي جايش را به نظريه ديگر مي‌دهد و حال آن كه عقيده ديني طي قرنهاي بيشمار باقي مي‌ماند...» 3


    « اعتقاد مذهبي به طرزي كامل تر نظريه علمي روح انسان را منعكس مي‌كند زيرا نظريه علمي تنها معرف و مبين قسمت خودآگاه است ( اين ) آتش خاموش خاموش نشدني آتش مقدس است.»4

    « پيش از بروز جنگ 1914 ما اطمينان داشتيم كه دنيا را مي توان به وسائل عقلي نظم و ترتيب داد اما حالا با يك كيفيت وحشتناكي روبروشده ايم ...»5

    در زمان ما جاي خدا خالي است و بالنتيجه انسان امروزي دچار عدم اعتدال و طغيان روحي شده است كه درحكم مرض است اين يماري در حكومتها بروز مي كند و آن افراط در توسعه طلبي و دعوت مطلق است. »6


    1ـ روان شناسي و دين ، يونگ ( 1875ـ 1961) ، ترجمه روحاني ، ، ص 94
    2- همان ص 89و91
    3- همان ص 83
    4- همان ص86
    5- همان ص 93
    6- همان ص173

    دکتر لینک :
    (( دریافتم که مردم بی دین ، خود خواه تر ،
    خودبین تر ،
    متلون تر،
    غمگین تر ،
    ناکامیاب تر ، از آنها هستند که ایمان مذهبی دارند . فداکاری برای تکمیل شخصیت ، لازم و ضروری است تنها مذهب است که موجب میشود آدمی خویشتن را فدای منافع بزرگتری که در پیرامون خود او و غیر از اوست بکند ،
    لذا بدون ایمان بخدا آدمی از رسیدن باهمیت قدرت خویش عاجز است ))


    جهان مادیات ص 41



    یونگ :
    «بیشتر بیماران‌ مرا نه‌ مؤ‌منان‌ بلکه‌ بی‌ایمانها تشکیل‌ می‌دادند. »

    یونگ. خاطرات، رؤ‌یاها و اندیشه‌ها، ترجمه‌ پروین‌ فرامرزی، ، 1370، ص‌ 149



    یونگ درباره خودش و نحوه برداشتهایش میگوید :

    « هر چند غالباً‌ دربارة‌ من‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ فیلسوف‌ هستم‌ ولی‌ حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ من‌ پیرو اصالت‌ تجربه‌ام‌ و به‌ این‌ دلیل‌ از دیدگاه‌ پدیدارشناسی‌ تبعیت‌ می‌کنم.... از آنجا که‌ دین‌ به‌ میزان‌ شایان‌ توجهی‌ روان‌ شناسی‌ دارد؛ من‌ موضوع‌ را صرفاً‌ از نظرگاه‌ تجربی‌ به‌ پژوهش‌ و بررس‌ می‌گیرم. یعنی‌ بنا را فقط‌ بر مشاهدة‌ پدیدار می‌گذارم‌ و از هر گونه‌ ملاحظات‌ فوق‌ طبیعی‌ یا فلسفی‌ پرهیز می‌کنم ...
    روان‌ شناسی‌ و دین، ص‌ 2

    یونــگ و فرویــــد :

    یونگ‌ با بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ فروید مخالف‌ بود. اما آنچه‌ به‌ جدایی‌ آن‌ دو منجر شده‌ است،
    کشف‌ دلیل‌ روش‌ شناختی‌ عقاید فروید است؛ نه‌ صرفاً‌ عقاید وی؛
    یونگ می گوید:
    «این‌ واقعیت‌ جای‌ خطا نداشت‌ که‌ فروید از لحاظ‌ عاطفی، فوق‌العاده‌ گرفتار نظریة‌ جنسیت‌ خود بود...
    به‌ شدت‌ احساس‌ می‌کردم‌ که‌ تمایلات‌ جنسی‌ از نظر او نوعی‌ قداست‌ یافته‌است...
    کماکان‌ به‌ یاد می‌آورم‌ که‌ چگونه‌ فروید به‌ من‌ گفت:
    «یونگ‌ عزیز، به‌ من‌ قول‌ بده‌ که‌ هرگز مفهوم‌ جنسیت‌ را کنارنگذاری، این‌ اساسی‌ترین‌ موضوعات‌ است.
    ما باید از آن‌ یک‌ اصل‌ دینی‌ بسازیم، سد‌ی‌ تزلزل‌ ناپذیر کمابیش‌ حیرت‌ زده‌ پرسیدم: سد!
    در برابر چی؟ و او گفت:
    «در برابر جذر و مد‌ سیاهِ‌ گل‌ و افزود: علومِ‌ مرموز» ... این‌ بود آن‌ چیزی‌ که‌ به‌ قلب‌ مودت‌ ما ضربه‌ زد.
    می‌دانستم‌ که‌ هرگز قادر به‌ پذیرفتن‌ چنین‌ طرز تفکری‌ نخواهم‌ بود. ظاهراً‌ منظور فروید از «علوم‌ مرموز» دقیقاً‌ چیزهایی‌ بود که‌ فلسفه‌ و دین،از جمله‌ علم‌ معاصر و نوپای‌ فراروان‌شناسی، راجع‌ به‌ روان‌ دریافته‌ بود.
    به‌ نظر من‌ نظریة‌ جنسیت‌ نیز همان‌ قدر مرموز بود. یعنی‌ فرضیه‌ای‌ همان‌ قدر اثبات‌ نشده‌ که‌ بسیاری‌ از آرای‌ مذهبی‌ دیگر،... فروید که‌ همواره‌ لامذهب‌ می‌نمود، اکنون‌ اصولی‌ دینی‌ ساخته‌ بود و یا آنکه‌ یک‌ تصویر جبری‌ دیگری‌ - جنسیت‌ - را جایگزین‌ خدای‌ یهودی‌ می‌کرد که‌ از دست‌ داده‌ بود.»

    یونگ. خاطرات، رؤ‌یاها و اندیشه‌ها، ترجمه‌ پروین‌ فرامرزی، آستان‌ قدس، مشهد، 1370
    ص‌ 159، 160


    وی‌ نمونة‌ بارزی‌ از روش‌ دگماتیک‌ فرویدی‌ را در باز خورد وی‌ با مسائل‌ معنوی‌ نشان‌ می‌دهد:

    «اعتراض‌ من‌ این‌ بود که‌ این‌ نظریه‌ اگر هم‌ به‌ نتیجة‌ منطقی‌ خود برسد، باز هم‌ به‌ نوعی‌ قضاوت‌ نابود کنندة‌ فرهنگ‌ خواهد انجامید ...این‌ واقعیت‌ جای‌ خطا نداشت‌ که‌ فروید از لحاظ‌ عاطفی، فوق‌العاده‌ گرفتار نظریه‌ جنسیت‌ بود و وقتی‌ از آن‌ سخن‌ می‌گفت‌ آهنگ‌ صدایش‌ مصرانه‌ و تقریباً‌ مضطرب‌ می‌شد و کلیه‌ علایمی‌ که‌ در رفتار معمولاً‌ انتقادی‌ و شکاک‌ او وجود داشت؛ از میان‌ می‌رفت‌ و حالت‌ غریبی‌ از تأثر عمیق‌ بر چهره‌اش‌ ظاهر می‌شد....»
    خاطرات، ص‌ 159


    یونگ درباره خودش و نحوه برداشتهایش میگوید :

    « هر چند غالباً‌ دربارة‌ من‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ فیلسوف‌ هستم‌ ولی‌ حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ من‌ پیرو اصالت‌ تجربه‌ام‌ و به‌ این‌ دلیل‌ از دیدگاه‌ پدیدارشناسی‌ تبعیت‌ می‌کنم.
    ... از آنجا که‌ دین‌ به‌ میزان‌ شایان‌ توجهی‌ روان‌ شناسی‌ دارد؛ من‌ موضوع‌ را صرفاً‌ از نظرگاه‌ تجربی‌ به‌ پژوهش‌ و بررس‌ می‌گیرم. یعنی‌ بنا را فقط‌ بر مشاهدة‌ پدیدار می‌گذارم‌ و از هر گونه‌ ملاحظات‌ فوق‌ طبیعی‌ یا فلسفی‌ پرهیز می‌کنم ...
    روان‌ شناسی‌ و دین، ص‌ 2


    تاثیر مثبت دعا و نیایش بر روان انسان ، از دید علم روانشناسی کاملا اثبات شده است ...


    يونگ ، درباره دعا و نيايش مى‏گويد:
    «واقعه نماز و دعاى جمعى،بهره‏گيرى از حيات فائق و متعالى است كه برتر از همه مرزها و حدود زمانى و مكانىاست و لحظه‏اى جاويد و ابدى در زمان است»
    1. جهان نگرى كارل يونگ، ترجمه جلال ستارى، ص‏218.



    دكتر توماس‏.هاى اسلاپ، از بيمارستان گريت وست رايدينگ، خطاب به اعضاى انجمن پزشكىبريتانيا بر اثر درمانى دعا تأكيد كرده، مى‏گويد:
    «يكى از مؤثرترين عوامل ايجادخواب آرام دعا است. من اين تجربه را پس از سال‏ها طبابت به دست آورده‏ام و اين نكتهرا هم از زبان يك پزشك مى‏گويم:
    دعا كردن... در ميان مسكّنهاى مغز و اعصابطبيعى‏ترين و كامل‏ترين درمان است

    آيين زندگى، ديل كارنگى، ترجمه ريحانه جعفرى و پروين قائمى، ص‏267.

    ويليام جيمز، مى‏نويسد:

    «دعا و نماز و يا به عبارت ديگر،اتصال با روحِ عالم خلقت و ياجان جانان... كارى است بااثر و نتيجه.
    نتيجه آن عبارتاست از ايجاد يك جريان قدرت و نيرويى كه به طور محسوس داراى آثار مادى و معنوىاست».
    دين و روان، ويليام جيمز، ترجمه مهدى قائنى ،ص‏177


    آلكسيس كارل نيايش را چنين وصف مى‏كند:
    «نيايش، پرواز روح است به سوى خدا يا حالتپرستش عاشقانه‏اى است نسبت به آن مبدئى كه
    معجزه حيات از او سر زده است و بالاخرهنيايش نمودار كوشش انسان است براى ارتباط با آن وجود نامرئى، آفريدگار همه هستى،عقل كل، قدرت مطلق، خير مطلق
    نيايش، آلكسيس كارل، ترجمه شريعتى، ص‏42و41.


    دكتر وين داير گويد:
    «من در حين نماز به شيوه‏اى باور نكردنى از نور الاهى برخوردارمى‏شوم و احساس مى‏كنم كه همه وجود من روح است هر چند كه هنوز از داشتن جسم آگاههستم؛ و هنگامى كه از اين احساس روحانى و سير و سياحت درعالم روح به جسم خود بازمى‏گردم احساس قدرت مى‏كنم؛
    گويى كه جسم من آكنده از مقدار زيادى انرژى شدهاست
    درمان با عرفان، دكتر وين داير، ترجمه جمال هاشمى، ص‏308.


    ديل كارنگى نيز مى‏نويسد:
    «هنگامى كه احساس مى‏كنم خيلى آشفته‏ام...خودم را توىاولين كليسايى كه درش را باز ببينم مى‏اندازم. چشم‏هايم را مى‏بندم و دعا مى‏كنم ومتوجه مى‏شوم كه اعصابم و جسمم آرامش يافته‏اند

    آيين زندگى، ديل كارنيگ، ترجمه ريحانه جعفرى و پروين قائمى، ص‏203.


    دکتر الکسیس کارل:
    (( در واقع برای کودکان سخن از الهیات و وظیفه گفتن بی فایده است ، ولی بایستی بر وفق اندرز کانت ؛ از آغاز زندگی خداوند را چون پدری توانا و نامرئی بایشان معرفی کرد که مشمول عنایت او هستند و میتوانند با نیایش بسوی او رو کنند . واقعیترین طریق تمکین خداوندی تمکین از اراده اوست و اراده خداوندی بر این جاریست که زندگی کودک نیز چون بالغ ، مشی صحیح داشته باشد.))
    راه و رسم زندگی ص 169










    اما

    قربانى کردن يک مفهوم دائمى و يک رکن انديشه مذهبى و خدا پرستانه است. در تورات، ابراهيم پيغمبر بخاطر فرمان خدا و براى رضايت او اخلاقيات انسانى را کنار گذاشت و حاضر به کشتن فرزند خود شد. اين نمونه و صدها نمونه ديگر از ضديت خدا و مذهب با حيات مادى و معنوى انسان، سند رسوايى اخلاقيات دينى و خدا پرستانه است. اگر خدا که فرض کنيم قدرت بلامنازع و خالق جهان و طبيعت و حيات بشر است، وجود مى داشت و به من رجوع مى کرد و از من مى خواست به خاطر او آدم بکشم و به زندگى يک انسان پايان بدهم، قطعا به صورت او تف مى کردم. اين خدا قاتل و جنايت پيشه و ضد زندگى و حيات انسان است.
    قربانی کردن انسان برای خدایان و هنگام دفن پادشاهان چیزی است که در پاره ای از جوامع خاور نزدیک در روزگاران قدیم رایج بوده است و حفریات اور در سومر نشان میدهد که این ایینی بس کهن است . قربانی انهم گویا به اختیار بوده است ونه از روی جبر و زور و اجبار زیرا در جازه های انان نشانی از کشتن سربریدن خفه کردن زدن سخن و.. دیده نمی شود که بگویمم بزور کشته و همراه پادشاهان دفن شده اند از اینجاست که سر لئونارد وولی بر اینست که انان به اختیار خود دارویی زهرناک مینوشیدند و بیدرد میممردند . چه باور داشته اند که پس از مرگ در اسمانها زندگی تازه ای همانند زندگی زمینی خویش با اربابان خواهند داشت .
    از دیگر سو در پازه ای از مهرهای گلین کشف شده تصویرهایی دیده میشود از انسانهایی که ماسکهایی مانند سر حیوان بر چهره دارند و پژوهشگران میپندارند که اینها یکی از ایینهایی بوده که هنگام قربانی های نمادین در جشنهای همگانی به ویزه اغاز سال میگرفته اند
    مقبره زفاحعبی ، فرمانروای مصری در کرمهی سودان در روزگار داوزدهمین سلیله (1991- 1786 ق-م) که بیش از 200 تن از یاران و خادمان او قربانی شده و در دالانی که به قبر او می انجامد دقن شده اند نشان میدهد که این ایین در مصر نیز رایج بوده اشت حتی پزوهشگران براین عقیده اند این ایین در نخستین سلسله مصری نیز رایج بوده است
    در کنعان و فنیقیه نیز چینین بوده است و استخوانهلای کودکان دفن شده در حالتی وِیژه زیر پایه های خانه که در حفریات جارز به دست امده نشان میدهد قربانی کردن کودکان نوباوه در میان انان شیوه ای رایج بوده است شیوه ای که تا روزگارن نزدیک در میان فینیقی ها انجام میشده است و به گزارش فیلون انان هنگام پیش امدن رویدادها و حوادث سخت ... عزیزترین پسران خویش را قربانی میکردند
    این شیوه در میان موآبی ها نیز رایج بود

    حفریات ام تار در ابوظبی نیز گورهای مشتریکی را نشان میدهد با انبوهی از معبادها و قربانگاه های بزرگ و ....

    اینجاست که ارزش و اهمیت داستان اسماعیل ذبیح - داستان انسانی که قراراست قربانی شود اما گوسفندی جای انرا میگیرد - در تاریخ انسان اشکار می شود
    زیرا قربانی کردن دو روی دو سوی از یک روی نشانگر ددمنشی و سنگ دلی کسانی است که از قربانی کردن و سربریدن انسانها پروایی ندارند و از سوی دیگر نمایشگر پاک بازی و ارمانگرایی کسانی است که از ایثار و نثار جان باکی ندارند اما هرگز دست به ریختن خون دیگران نمی الایند

    و از انجا که پیامبران هماره سرمشق نیکویی برای ادمیان در عرصه های گوناگونند در این نمونه ویزه نیز خداوند خواست تا داستان قربانی را چونان سرمشقی نیکو و نمونه ای نمادین برای نمایش یکی از برترین جلوه های ایمان و ایثار در تاریخ انسان پیش چشم دیگران بگذارد
    به گونه ای که هم ارزشه های انسانی ان پاس دارد و هم راه را بر سنت سیاه و ددمنشانه قربانی کردن انسان ببندد

    برای نشان دادن این دو چهره قربانی بود که ابراهیم از یکسو به قربانی کردن اسماعیل فرمان یافت و از دیگر سو هنگام انجام دادن فرمان گوسفندی جایگزین ان می شود

    اینها نشان میدهد که داستان قربانی کردن اسماعیل با ایین قربانی کردن انسانها که در جوامع رایج بوده است پیوندی اشکار و محکم داته و شیوه و زمینه ای هدایت گرانه بوده است برای دگرگون سازی قربانی انسانی به قرابانی حیوانی
    ن.ک : بررسی تاریخی قصص قران . خلاصه ج یک ص 148 -149
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۸/۰۶/۱۹ در ساعت ۲۳:۵۷

  17. تشکرها 4


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود