صفحه 1 از 27 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: **پرسش‌های یکی از کاربران از فعالان سایت**

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2

    **پرسش‌های یکی از کاربران از فعالان سایت**




    با سلام وآرزویی قبولی طاعات شما دوستان عزیز
    این تاپیک به در خواست کاربر اعظم کم گویان وبرای گرفتن پاسخ از اساتید وکارشناسان بزرگوار سایت پیرامون سؤالات ذهنیش ایجاد شده است....لذا رعایت برخی نکات برای همه دوستان وحتی خود ایشان الزامی است:
    اینجا قرار است گفتگو صورت گیرد نه مبارزه با اعتقادات یکدیگر
    اینجا گفتمان به شیوه گفتمان قرآنی است یعنی رعایت اخلاق و ادب واحترام به گفتار یکدیگر
    اینجا قرار است سؤال مطرح شده تا حصول نتیجه پیش رود لذا حاشیه رفتن وبحث را منحرف کردن یعنی عدم رعایت حقوق دیگران (خصوصا کاربرانی که بحث را دنبال میکنند )
    این نکات را عرض کردم تا طرفین بحث محدوده بحث کردن را بدانند تا خدای ناکرده برخورد قانونی که موجب ناراحتی یکی از طرفین شود صورت نگیرد.
    برای اینکه بحث با نظم خاصی دنبال شود لذا از کاربر کم گویان می خواهم تا طرح سؤال نمایند وتا زمانی که سؤال مطرح پاسخدهی نشده ، از طرح سؤال دیگر خودداری کنند....یعنی سؤال به سؤال پیش می رویم .
    پستهای منحرف کننده بحث حذف خواهند شد....
    التماس عا از همه دوستان گل قرآنی

    ویرایش توسط مدیر علمی : ۱۳۸۸/۰۶/۲۷ در ساعت ۰۰:۰۱ دلیل: عدم بحث با کارشناسان و گفتگو با فعالان سایت


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شنیدم ادم ها دارای منطق هستند و اگر حرف حساب بشنوند سر تسلیم فرود می آورند.. منم در اینجا چند کلامی حرف منطقی میزنم به دور از هر گونه تعصب و جبهه گیری
    شماهائی که میگید خداوجود داره خدا ر وبر چه اساسی پذیرفتید مگه خدای شما عادل نیست پس این همه ظلم و ستم و بی عدالتی در جهان برای چیست؟؟؟ مگه همین خدای شما که از نظر من توهمی بیش نیست به قول شماها قادر نیست چه قادری که میذاره حق میلیونها انسان به راحتی پایمال بشه و تا حرفی زده میشه شروع به استدلال های واهی مثل اینکه بعدا جوابشون داده میشود و این دنیا محدود است واینگونه صحبت ها داده میشود ایا فکر نمیکنید این گونه پاسخ ها نوعی فرار از واقعیته؟؟ همش وعده و بعید دادن که کار منطقی نیست خدائی وجود نداره شما ادم ها هر جا که نمیتونید کاری کنید میگید خدا خاسته هر جا که جوابی ندارید میگید حکمته این شد بازی با کلمات نه حقیقت.. حقیقت اینه خدائی از اول نبود ه و نیست بلکه اینقدر به خود تلقین کردید که الان ساده ترین مطالب ر وبه خدا ربط میدهید خدا که نه به توهم ساختگیتون ربط میدهید اگه خدائی بود پس چرا به وعده هاش عمل نمیکنه شاید این حرفای من ر والان قبول نکنید چون ذهن شما فقط این رو میدونه که خدا هست حالا چرا هست و چرا نیست و کلا باشه و نباشه چه فرقی داره براتون مهم نیست چون تو مغزتون رفته باید خدا باسه ولی چرا؟؟/

    من نه اهل مغالطه هستم نه میخام رو مباحث قبلی که تو سایتون هست صحبت کنم چون همشون ر وبارها خوندم و مطالعه کردم منطق بی خدائی من خیلی قشنگ تر واقعیت ها ر واز منطق توهم باوری خدای شما میپذیره چون تعصب نداره

    قضایائی مثل خلق سنگی که خدا میتواند خودش بلند کنید یا نه یا مثل خودش را بیافریند که به قول شماها سفسطه می باشد چون جواب درستی ندارید نوعی تعصب است .....

    سوالات زیادی هست چرا ادم ها با هم فرق دارند (از نظر ظرفیت) چرا شما اگه پیغمبری بوده پیغمبر نشدید و هزاران سوال دیگر که همشون بی جواب و بدون منطق راکد مانده اند

    تمام برهانهای خداشناسیتونم رد شده است و حتما خودتون این موضوع رو میدونید اگه نه که من تک تکشون ر وبنویسم و ردشون کنم با منطق .......




  4. تشکرها 3


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تأملاتی درباره اتئیسم

    نوشته اعظم کم گویان ارائه شده در کنگره بی خدایان سوئد



    اتئیسم در فلسفه یکّه است: یک باور است، اما باوری است منفی. یک اندیشه است، اما اندیشه ای که یکسره درباره ی غیاب ابژه ی خویش است.
    این نکته از تبارشناسی این واژه [atheism] آشکار است: این a کوچک منفی درست پیش از بی کرانگی theos (خدا) می آید... اتئیست همان بی خدا است. کسی که یا به وجود خدا باور ندارد، یا اظهار می کند که خدایی وجود ندارد. پس در جهان خداباوری که ما زندگی می کنیم می توانیم میان دو نوع اتئیسم فرق بگذاریم: بی باوری به خدا (اتئیسم منفی) یا باور به اینکه خدایی وجود ندارد (اتئیسم مثبت یا میلیتانت): فقدان باور یا باور به فقدان. نداشتن خدا یا نفی خدا.
    لازم نیست به بحث از تفاوت این دو نوع اتئیسم بپردازیم. اینها دو جریان مختلف هستند و نه دو رود گوناگون: دو قطب درون یک میدان هستند. در میانه ی این دو قطب، بی باوران مردد قرار دارند. کسانی که درنگ می کنند و تذبذب ... اما آنها هم اتئیست هستند. شما یا به خدا باور دارید و یا باور ندارید: هر کسی که دومی را بر می گزیند اتئیست است.
    اگنوستیک ها (لاادریان) کسانی هستند که از گزینش طفره می روند. رویکرد آنان شبیه چیزی است که اتئیسم منفی خواندم، اما اگنوستیک ها وجود خدا را محتمل تر می دانند. اگنوستیسیم نوعی مرکزگرایی متافیزیکی ، یا نوعی شکاکیت دینی است. فرد اگنوستیک خود را ملزم نمی کند، نمی خواهند موضع گیری کند. نه باور دارد و نه بی باور است: مسئله را حل ناشده باقی می گذارد. او دلایل خوبی برای پیش گرفتن این رویکرد دارد. اگر بپذیریم که نمی دانیم که خدایی هست یا نه (چون اگر می دانستیم که دیگر پرسش مطرح نمی شد) دیگر چرا باید درباره ی وجود خدا موضع گیری کنیم؟ چرا باید چیزی را که نمی دانیم رد یا قبول کنیم؟ در اینجا هم نگاهی به تبارشناسی واژه روشنگر است: واژه ی یونانی agnostos به معنای نادانستنی یا ناشناختنی است. در مورد دین، اگنوستیک ها کسانی هستند که نمی دانند آیا خدا وجود دارد یا نه، و می خواهند بر این جهل تأکید کنند. چرا باید آنها را به این خاطر سرزنش کنیم؟ ظاهراً فروتنی از آن آنهاست. سادگی هم همین طور. به بیان زیبای پروتاگوراس: "درباره ی خدایان نه می توانم بگویم که هستند؛ نه می توانم بگویم که نیستند؛ و نه می توانم بگویم که چیستند چرا که کاستی های دانش من فراوان است: موضوع مبهم است و عمر آدمی کوتاه." لازم به گفتن نیست که این دیدگاه احترام برانگیزی است، و بخردانه می نماید. هم دین باوران و هم اتئیست ها را سر جایشان می نشاند: هر دو بیش از آن که بدانند ادعا می کنند.
    اما نقطه قوت اگنوستیسیم نقطه ضعف آن هم هست. اگر اگنوستیک بودن تنها به معنای جهل نسبت به بودن یا نبودن خدا باشد، همه ی ما اگنوستیک هستیم. به این معنا ، اگنوستیسیم یک موضع فلسفی نیست، بلکه بخشی از وضعیت بشری است. کسی که بگوید: "من می دانم که خدا وجود ندارد" یک احمق است و نه اتئیست. بگذارید بگوییم احمقی است که بی باوری را با دانستن معرفت اشتباه گرفته است. همچنین کسی که بگوید: "می دانم که خدا وجود دارد" احمقی است که باور دارد. حقیقت این است، و باید تأکید کنم، که ما واقعاً نمی دانیم. باور داشتن یا نداشتن بی باوری چیزی را اثبات نمی کند. این کیفیت باور است: اگر شما چیزی را بدانید دیگر نیازی نیست تصمیم بگیرید که آیا باید آن را باور کنید یا نه. پس، به قول فیلسوفان، چون اگنوستیسیم همه را شامل می شود شکست می خورد. اگر همه اگنوستیک هستند، چرا باید به خود زحمت بدهیم تا خود را اگنوستیک بخوانیم؟
    اگنوستیسیم فقط وقتی اهمیت فلسفی می یابد که از اظهار جهل صرف فراتر رود: یعنی هنگامی که بگوید اظهار جهل کفایت می کند، یا بگوید که اظهار جهل بهتر از هر دو موضع دیگر است. فرد اگنوستیک برنگزیدن را بر می گزیند. این به روشنی برخلاف اتئیسم است که گزینه ای منفی (عدم باور به خدا) یا گزینه ای مثبت (باور به اینکه خدا وجود ندارد) را انتخاب می کند. در هر حال اتئیست کسی است که موضع می گیرد، با پرسش درگیر می شود، و پرسشی را پاسخ می دهد که اگنوستیک به فرونهادن آن خرسند است. و این هم قوت اگنوستیسیم است و هم نقطه ی ضعف آن.
    اگنوستیک موضع گیری نمی کند. اتئیست می کند: اتئیست علیه خدا موضع می گیرد، یا بهتر بگوییم، علیه وجود خدا.
    چرا اتئیسم؟ مگر می توان آن را ثابت کرد؟ اتئیست ها اغلب بهتر از دین باوران این نکته را روشن کرده اند. تاریخ اتئیسم معادلی برای "اثبات های وجود خدا" ندارد... چطور عدم وجود خدا را ثابت می کنید؟ چطور می توانید ثابت کنید که بابانوئل وجود ندارد؟ ارواح وجود ندارند؟ چطور می توانید به قطع ثابت کنید که خدا وجود ندارد؟ چطور عقل ما می تواند ثابت کند که هیچ چیز متعالی تر از عقل وجود ندارد؟ چطور عقل می تواند وجود چیزی را رد کند که، بنا به تعریف، فراسوی فهم است؟ حتی اگر چنین باشد، این واقعیت که پاسخ گویی به پرسش وجود خدا ناممکن است عذر موجهی برای تجاهل یا کنار گذاشتن پرسش نیست. رد قطعی وجود خدا ممکن نیست، اما طرح برهان هایی مبنی بر عدم وجود خدا ممکن است. اینجا برخی از این برهان ها را بیان می کنم.
    برهان اول بسیار ساده، و کاملاً نفی کننده است: یک دلیل متقاعد کننده برای اتئیست بودن ضعف برهان های رقیب است که مدعی اثبات وجود خدا هستند. نه تنها برهان های رقیب ضعف هستند، بلکه وحی نیز ضعیف است. اگر خدا وجود داشت، باید می توانستیم او را واضح تر ببینیم یا حس کنیم! چرا خدا خود را قایم می کند؟ دینداران پاسخ می دهند که خدا مخفی شده تا مخل آزادی ما نشود. اگر خدا با همه ی جلال و شکوه اش خود را به ما بنمایاند، دیگر آزاد نخواهیم بود تا تصمیم بگیریم که وجودش را باور کنیم...
    به نظرم این پاسخ موجهی نیست. نخست اینکه، اگر این پاسخ درست بود، پس ما آزادتر از خدا هستیم (آن بیچاره چطور می تواند در وجود خودش شک کند؟) و نیز آزادتر از خیل پیامبران هستیم (که ظاهراً شخصاً با خدا ملاقات داشته اند). این دیدگاه از لحاظ فلسفی و الاهیاتی چندان قابل قبول نمی نماید.
    دوم اینکه، اگر فرد جاهل آزادتر از فرد عالم باشد، آیا باید آموزش کودکان را متوقف کنیم تا آزادی شان را حفظ کنیم؟ همه ی آموزگاران و والدین خلاف این می اندیشند: همه می گویند کودک هرچه بیشتر بداند، آزادتر خواهد شد! جهل هرگز آزادی نمی آورد و علم هرگز به بردگی نمی انجامد.
    آخر و مهم تر از همه اینکه، به نظر من این استدلال بر خلاف دیدگاه راست کیشانه درباره ی خدای پدرانه است. آشکار است که من باید آزادی فرزندانم را محترم بشمارم. آنها آزادند که مرا دوست داشته باشند یا دوست نداشته باشند؛ از من اطاعت کنند یا اطاعت نکنند، به من احترام بگذارند یا احترام نگذارند. اما... آنها دست کم می دانند که من وجود دارم! پدری که برای احترام به آزادی فرزندانش، از بودن با آنها، و حتی شناساندن خود به آنها امتناع می کند، عذرش موجه نیست! وحی؟ کدام پدری می پسندد که وجود خود را از طریق کسانی که قرن ها پیش مرده اند و توسط چند متن مشکوک به فرزندانش ابلاغ کند؟ کدام پدری فرزندانش را وا می دارد تا برای شناختنش متون خاصی را بخوانند ( و معلوم نیست کدام متن؟ انجیل؟ قرآن؟ اوپانیشادها؟) به جای اینکه مستقیماً با دل فرزندانش گفتگو کند؟ عجب پدر غریبی است این پدر خدا! کدام پدری خود را از فرزندانش مخفی می کند، در حالی که فرزندانش زجر می کشند؟ کدام پدری خود را از آشویتز، یا از روآندا پنهان می کند در حالی که فرزندانش در آنجا بیمار و هراسان اند؟ خدای نهان پاسکال و اشعیای بنی اسرائیل عجب خدای بدی است. چطور آدم می تواند چنین خدایی را دوست بدارد؟ چطور می توان به وجودش باور داشته باشد؟ اتئیسم فرضیه ی پذیرفتنی تری مطرح می کند. اتئیسم می گوید اگر نمی توان خدا را ادراک کرد، و غیبت او ناموجه است، شاید به این سبب باشد که اصلاً وجود ندارد...
    برهان دوم اتئیست ها هم نفی کننده است، اما شاید بتوانم بگویم که تجربی است نه نظری. نقش اصلی خدا در اندیشه ی آدمی، تبیین جهان، حیات و خود اندیشه است... اما در حالی که خود خدا، اگر وجود داشته باشد، بنا به تعریف تبیین ناپذیر است، چنین تبیینی چه سودی دارد؟ من منکر این نیستم که دین هم یک نظام باور ممکن است. لازم به گفتن نیست که خیلی هم مورد احترام است. اما به کیفیت اندیشه ی دینی شک دارم. مگر این طور نیست که دین چیزی را که نمی دانیم (علت وجود جهان، حیات، اندیشه و ...) توسط چیزی دیگری تبیین می کند که ما حتی کمتر درباره اش می دانیم (خدا)؟ از دید عقلانی، چنین تبیینی چه ارزشی دارد؟ این شیوه همان "پناهگاه جهل" اسپینوزا است که درباره ی تعبیر خودش از خدا هم صادق است. اسپینوزا در کتاب اخلاق می نویسد: "خدا که جوهری مشتمل بر بینهایت صفات است که هر یک بیانگر ذاتی بینهایت و ابدی هستند، ضرورتاً وجود دارد." اما درباره ی این خدا یا بینهایت صفات ذات بینهایت چه می دانیم؟ هیچ، جز اینکه آن صفات شبیه ایده های ما هستند، اما ایده های ما خدایی برنمی سازند.
    پس چرا باید خدا را باور کنیم؟ پاسخ فروید این است که "جهل جهل است؛ و حق نداریم از جهل، باوری را نتیجه بگیریم." یا بهتر این است که بگوییم حق داریم باور کنیم، اما باور ما نمی تواند جای دانش یا معرفت را بگیرد. زنده باد شکاکیت. نه جهل ایمان را توجیه می کند، و نه خدا می تواند دلیلی برای انکار جهل باشد.
    پس اگر برای تبیین هر چیز و همه چیز به فرض وجود خدا متوسل شویم، هیچ چیز را تبیین نکرده ایم. بلکه صرفاً یک نوع جهل را جایگزین جهل دیگر کرده ایم. چرا چنین است؟
    دوستی به من می گفت: "من اتئیست نیستم. من به راز اعتقاد دارم..." خب؟ مگر اتئیست ها وجود راز را نفی می کنند؟ آیا اتئیست ها ادعا می کنند که همه چیز را می فهمند، می دانند، و می توانند تبیین کنند؟ این نگرش اتئیسم نیست، بلکه ساینتیسم است؛ کوری است؛ حماقت است. حتی اگر می توانستیم کل پدیده های جهان را تبیین کنیم – چیزی که راه درازی در پیش داریم تا به آن برسیم – هنوز مجبور بودیم خود جهان را هم تبیین کنیم، کاری که از پس ما بر نمی آید. با این حال، باید داوری کنیم، عشق بورزیم، عمل کنیم، زندگی کنیم. هیچ علمی همه ی این امور را در بر نمی گیرد. فرق اتئیسم و ساینتیسم همین است. ساینتیسم صورت چشمبند زده ی اتئیسم است. ساینتیسم دین علم پرستی است: اتئیسم، ماتریالیسم یا راسیونالیسم [خردگرایی] در ذات خود علم پرست نیستند. ساینتیسم کاریکاتور یک شبه دین جزمی و فسیل شده از این نگرش هاست. می توانیم ساینتیسم را دین بیدینان بنامیم: یک نظام "آزاد اندیشی" که با اندیشه ی آزاد نمی خواند!
    مسلماً علم نمی تواند همه چیز را تبیین کند. عقل هم نمی تواند. چیزهایی هست که نمی دانیم و چیزهایی هست که نمی فهمیم. راز هست و همیشه بوده است. ساینتیست ها اشتباه می کنند که خلاف این ادعا می کنند. اما دینداران چه حقی دارند که راز را قبضه کنند، و آن را ملک مطلق خود بشمارند؟ این حقیقت که راز وجود دارد به معنای درستی دین یا نادرستی خرد نیست! بلکه به این معناست که جزمیت، چه دین محورانه و چه عقل محورانه، باطل است. رد جزمیت، وهن دین است چون دین کلاً بر پایه ی جزمیت است. دانشمند نیازی ندارد تا دانش را بپرستد، اما مؤمنی که خدا را نپرستد چه کند؟
    پس اتئیست بودن به معنای نفی وجود راز نیست؛ بلکه نفی فرونهادن راز است. نفی میانبر زدن و پذیرش ایمان و تعبد است. اتئیسم مدعی تبیین همه چیز نیست، بلکه نفی تبیین همه چیز توسط چیزی تبیین ناشدنی است.
    از سوی دیگر باور به وجود خدا رازی به جهان نمی افزاید؛ بلکه تنها نامی به آن راز می دهد (اگر نامیدنی باشد) و آن را به داستان هایی درباره ی عشق... خدای متعال، پروردگار جهان آفرین، خدای رحمان رحیم یا "پدر ما که در آسمان هاست..." فرو می کاهد. این شیوه همه چیز را توضیح می دهد، البته با فرض گرفتن چیزی که خود توضیح دادنی نیست. در نتیجه، هیچ چیز را توضیح نمی دهد؛ فقط راز را جابجا می کند – و اغلب آن را به جامه ای انسان وار در می آورد. "ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید، و سپس انسان را از تصویر خود آفرید..." این شیوه جهان را به طریقی که برایمان آشناست شرح می دهد. ولتر می گوید: "اگر خدا ما را آفریده پس باید لطفش را جبران کنیم." از دید روانشناختی، کدام یک قابل قبول تر است؟ از دید فلسفی کدام یک مشکوک تر است؟ جهان اسرارآمیز تر از آن چیزی است که انجیل و قرآن می گویند. چگونه محتوای این کتاب ها می توانند این نکته را توضیح دهند؟
    کوچک ترین گل رازهایی در خود نهفته دارد که در وهم نمی گنجد. اما چرا باید فرض کنیم که از طریق دین می توانیم به رازها رخنه کنیم؟
    آنچه ذاتی است بر ما ناشناخته است. اما چرا باید امیدوار باشیم که آن ناشناختنی خدا باشد؟
    سه برهان دیگر اتئیسم ایجابی تر هستند. نخستین برهان، ساده ترین و متقاعدکننده تر از همه است: مسئله ی شر. دنیا چنان پر از ترس، رنج و بی عدالتی است که راحت نمی توانیم باورکنیم که این جهان پر از شر، آفریده ی خدایی مطلقاً خیر و قدیر باشد.
    این پارادوکس برای فیلسوفان باستانی چون اپیکور و لاکتانس هم شناخته شده بود: یا خدا می خواهد ریشه ی شر را از دنیا بکند و نمی تواند، که در این حالت قدیر نیست، یا می تواند ولی نمی خواهد، که در این صورت خیرمطلق نیست... اما اگر خدا هر یک از این دو صفت را نداشته باشد (و مهم تر اینکه اگر هیچ یک از این دو صفت را نداشته باشد) آیا همچنان می توان او را خدا نامید؟ این همان مسئله ی تئودیسی[1] [عدل الاهی] است که لایبنیتس چنین بیان می کند: "اگر خدا وجود دارد، شر از کجا آمده؟ اگر خدا وجود ندارد، خیر از کجا آمده؟" اما مسئله ای که وجود شر پیش روی خداباوران می گذارد، جدی تر از مسئله ای است که وجود خیر پیش روی بیخدایان می گذارد. مسئله ی شر اساسی تر، نامحدودتر و سرکش تر است. ما نیازی به خدا نداریم تا لبخند یک کودک را توضیح دهیم. اما وقتی کودکی می میرد، یا به شدت درد می کشد، چه کسی جرأت می کند برای مادر کودک از عظمت خدا و آفرینش او بگوید؟ و چه بسیارند کودکانی که هر لحظه در سراسر جهان رنج می کشند.
    خداباوران پاسخ می دهند که خود انسان مسئول بسیاری از فجایع عالم است... این درست. اما انسان مسئول همه ی فجایع نیست. اختیار نمی تواند همه چیز را تبیین کند. گناه همه چیز را تبیین نمی کند. وجود شر برای هر خدایی که دوست داشتنی و خیر قلمداد می شود مهلک است – و اصلاً چطور خدا می تواند خیر نباشد؟ چرا باید بپذیریم که خدا اموری را روا می دارد که از هیچ پدری انتظار نداریم؟ من زمان زیادی را در بخش کودکان یک بیمارستان بزرگ در پاریس گذرانده ام. در آنجا انسان به علو انسانیت پی می برد و به دنائت خدا، اگر وجود داشته باشد. مارسل کُنش به درستی نوشت که "رنج کودکان، شر مطلق است." و همین رنج کل آموزه ی عدل الاهی را فرو می ریزد. چقدر از قساوت ها هیچ ربطی به شرارت آدمی ندارند؟ چقدر از رنج ها ناشی از گناه نخستین آدم هستند؟ چقدر از ترس ها ناشی از وجود خود انسانیت هستند؟ این چه خدایی است که آهو را در چنگال ببر و کودک را در چنگال سرطان وا می گذارد؟
    برهان دوم، سوبژکتیوتر است، و من آن را چنین مطرح می کنم: من عموماً نظر مثبتی درباره ی نوع بشر ندارم و فکر نمی کنم که ما آفریده ی خدا باشیم. آن قدرت عظما و این محصول حقیر؟ حاشا! رذالت، پستی و، به قول پاسکال، فلاکت آدمی بسیار و علو او اندک است.
    البته این بدان معنا نیست که ما هم باید به این فلاکت بیفزایم. انسان-بیزاری[2]، شریرانه است: می انگارد که هیچ قهرمانی در میان آدمیان نیست؛ می انگارد که هیچ انسان نیکی یافت نمی شود و جهان را کنام بدکاران و فرومایگان می سازد. اما قهرمانان هم نقطه ضعف های خودشان را دارند؛ همین آنان را انسان می کند. برای فهم فرومایگان و قهرمانان نیازی به خدا نیست. شجاعت کافیست. مهر کافی است. انسانیت کافی است. از دیگر سو، خدا می تواند جز نفرت، خشونت، رذالت و حماقت چه چیزی را توجیه کند؟ اگر دیوان و شریران را کنار بگذاریم، با قدری معرفت به خود، می توانیم به سان برگسون بگوییم که ستایش انسان متفرعنانه است. انسان سرشار از خودخواهی، کبر و ترس است و تهیدست در شجاعت و سخاوت. سرشار از عزت نفس است و اندک مایه در عشق. خدا چگونه چنین موجود حقیری را آفریده است؟
    دین، همه ی دین ها، دچار خودشیفتگی اند (اگر خدا مرا آفریده، پس من موجود ارزنده ای هستم). این به خودی خود برای اتئیست بودن کافیست: خداباور مرتکب گناه تفاخر می شود.
    از دیگر سو، اتئیسم نوعی فروتنی است. اتئیست انسان را جزو جانوران می شمارد، و حقیقت هم همین است. شاید بتوان گفت که ما مسئولیت داریم که انسان بشویم. شاید بتوان گفت که این مسئولیت را خدا به ما اعطا کرده، تا بتوانیم آفرینش او را ادامه دهیم... شاید. اما قبول این نکته برای من بسی دشوار است. برای موجودات ناچیزی که ما باشیم، به نظرم طبیعت کفایت می کند.
    سومین برهان ایجابی می تواند شگفتی آور باشد. من همچنین به این خاطر به وجود خدا باور ندارم که ترجیح می دهم خدایی وجود داشت. می توان گفت این عکس برهان قمارباز پاسکال است. مهم نیست که ایده ای برای ما سودمند باشد بلکه باید محتمل باشد – اندیشه که تجارت یا قمار نیست . و به نظر من خدا بیشتر سودمند است تا محتمل: خدا چنان مطابق امیال و آمال ماست که باید از خود بپرسیم که آیا خودمان او را نیافریده ایم؟
    ما بیش از همه چه می خواهیم؟ اینکه نمیریم؟ پس از مرگ دوباره با خویشان و دوستان از دست رفته مان دور هم جمع شویم...؟ و مسیحیت چه نویدی به ما می دهد؟ اینکه نخواهیم مرد، یا واقعاً نخواهیم مرد، رستاخیز خواهیم داشت، و دوباره محبوبان از دست رفته مان را می بینیم. و نوید می دهد که اکنون و همیشه کسی هست که به ما عشق می ورزد، عشقی بینهایت... دیگر چه می خواهیم؟ هیچ! همین دین را این قدر نامحتمل می کند. چقدر معجزه آساست که واقعیت این قدر شسته و رفته مطابق میل ما باشد! البته این ثابت نمی کند که خدا وجود ندارد – چرا که خدا، بنا به تعریف، از پس انجام چنین معجزه ای برمی آید. اما این اشارتی است به اینکه فکر کنیم شاید خدا خوب تر از آن است که بتواند وجود داشته باشد. شاید ما داریم خودمان را فریب می دهیم. شاید دین فقط ، به معنای فرویدی کلمه، یک توهم باشد: توهمی که ضرورتاً خطا نیست (ممکن است عاقبت خدایی وجود داشته باشد) اما "این باور برگرفته از آمال آدمی است". گرچه این برهان وجود خدا را نفی نمی کند، اما احتمال وجودش را کمرنگ تر می سازد. "باید به خود بگوییم که خیلی عالی می شد اگر خدایی جهان را آفریده بود و مطابق مشیت الاهی اداره می کرد و نظمی اخلاقی در جهان بود و پس از مرگ زندگی می کردیم؛ اما نکته در اینجاست که همه ی اینها دقیقاً بیانگر آمال ماست." باور به خدا، باور به بابانوئلی است که هزار بار قوی تر باشد، یا اینکه بینهایت قوی تر باشد. این باور به ما خدایی می بخشد که ما را هنگام ناکامی یا مرگ پدران واقعی مان تسلی می دهد. کسی که عدل حقیقی، عشق حقیقی و قدرت حقیقی است و ما را یاری می دهد و نجات می بخشد... من به خوبی می فهمم که چرا ما خواهان چنین چیزی هستیم. اما چرا باید به آن باور داشته باشیم؟ نیچه می گفت: "ایمان نجات می دهد، پس دروغ می گوید". پس قبول کنیم که خدا کمی خوب تر از آن است که شک برانگیز نباشد.
    فرض کنید که به شما بگویم: "من به دنبال یک خانه ی سه خوابه در پاریس پشت باغ لوکزامبورگ هستم که نمایی عالی به روی این باغ داشته باشد... و بیش از 10000 یورو هم حاضر نیستم بپردازم؛ اما اطمینان دارم؛ باور دارم که بالأخره پیدا می کنم!" مسلماً شما فکر می کنید که "او دارد خودش را فریب می دهد؛ چیزی را که می خواهد با چیزی که می تواند بخرد قاطی کرده..." و مسلماً حق با شماست (گرچه این قطعاً چیزی را ثابت نمی کند: کسی چه می داند، شاید من بتوانم آدم دیوانه ای را پیدا کنم که حاضر باشد چنین خانه را به من بفروشد!) و وقتی که می گویم خدایی وجود دارد، که مرا دوباره زنده می کند و الخ... آیا به نظرتان نمی رسد که این قضیه کمی بعیدتر از یافتن خانه ی سه خوابه ای پشت باغ لوکزامبورگ به ده هزار چوق باشد؟ اگر این طور نباشد یا خدا را خیلی دست کم گرفته اید یا بنگاه های املاک را خیلی دست بالا!
    موضع اتئیست با این نکته تقویت می شود که اغلب می خواهد که اشتباه کرده باشد. این ثابت نمی کند که موضع اتئیست درست است، بلکه او را کمتر از مؤمنانی که برای تسلا بی چون و چرا وجود خدا را باور می کنند در مظان شک قرار می دهد...
    در اینجا باید بحث را ختم کنم. قصد داشتم فقط تعدای از برهان های ممکن را مطرح کنم. شما خود می توانید قوت و ضعف هر یک را سبک سنگین کنید. احتمال وجود خدا را عقلاً نمی توان نفی کرد. همین نکته اتئیسم را چیزی می سازد که هست. بگذارید تکرار کنم، اتئیسم یک معرفت یا شناخت نیست، یک باور است. یک یقین نیست، یک شرط بندی است.
    همین نکته باید ما را وادارد تا روادار باشیم. آنچه اتئیست ها و خداباوران را از هم جدا می کند، یک جهل مشترک است. چطور این جهل می تواند از دانش مشترک مهم تر باشد: تجربه ی معینی از زندگانی، از عشق، از رنج انسانی، انسانی که در فلاکت خود موقر و در رنج خود شجاع است؟ این نکته ایست که من ایمان می خوانم. چیزی که باید مؤمنان و غیرمؤمنان را گرد هم آورد. کشتن دیگران به خاطر چیزی که نمی دانیم دیوانگی محض است. بهتر است که با هم به خاطر چیزهایی بجنگیم که می دانیم و قدر می نهیم: تصور معینی از انسانیت و تمدن؛ تصور معینی از زندگی در جهان، با تمام فلاکت اش، با تمام حدّت ذهن مان... این چیزی است که می توانیم اومانیستم بخوانیم، که البته یک دین نیست، بلکه یک شیوه ی اخلاقی است. ایمان به انسان و انسانیت.
    این نگرش نه می تواند جای خدا را بگیرد، و نه خدا را حذف کند. اما بدون این ایمان، هیچ دینی و هیچ اتئیسمی برای بشریت پذیرفتنی نیست.



    منابع مقاله و جاهائی که این نوشتار قرار داده شده است روننوشتم به علت رعایت قوانین سایتون



    در نوشتار بعدی به ادامه مطالب خواهم پرداخت

    ویرایش توسط اعظم کم گویان : ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ در ساعت ۱۲:۰۸

  6. تشکرها 3


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    متاسفانه روشی که شما پیش گرفته اید به جایی نمیرسد زیرا اندیشه بی خدایی بسیار ضعیف است لطفا به این سوال پاسخ دهید ایا حیات روی زمین توسط خدای هوشمند ایجاد شد یا واکنشهای طبیعی تصادفی
    این سوالی که پرسیدم به موضوع خلق بر می گردد از نظر خدا داران منشا خلق خدا است و از نظر تمام دانشمندان فعلی جهان که مسلم دانششان بیشتر از قدیمی ها است محال است بشود یک رشته ساده درون سلولی را ایحاد کرد که بتواند این رشته تکثیر یابد و زیاد شود

    چند سال پیش دانشمندان تجربی سعی کردند در ازمایشگاه این کار را بکنند که نشد و نخواهد شد زیرا حیات یک روح است که توسط خدا در موجودات زنده دمیده می شود این روح فقط در اختیار خدا است و اگر خدا نباشد این روح هم نیست بنا براین تشکیل حیات بدون خدا غیر ممکن است البته خلق عناصر و همه اینها منشا خدایی دارد و اگر خدا نبود عدم و نیستی بود و البته درک خدا برای انسان مشکل است و علت اختراع بی خدایی عدم درک خدا بوده است

    علت اینکه برای تشکیل موجود زنده نیاز به سلول زنده داریم همین است پس چون علت تشکیل سلول زنده نیاز به حیات و روح دارد و این روح در اختیار خدا است به همین دلیل ساخت زندگی توسط دانشمندان محال است حتی اگر تمام عناصر را درست بچینند ایجاد حیات در ان رشته ممکن نیست
    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ در ساعت ۱۲:۴۸
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾






  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مزمل نمایش پست
    متاسفانه روشی که شما پیش گرفته اید به جایی نمیرسد زیرا اندیشه بی خدایی بسیار ضعیف است لطفا به این سوال پاسخ دهید ایا حیات روی زمین توسط خدای هوشمن ایجاد شد یا واکنشهای طبیعی تصادفی
    این سوالی که پرسیدم به موضوع خلق بر می گردد از نظر خدا داران منشا خلق خدا است و از نظر تمام دانشمندان فعلی جهان که مسلم دانششان بیشتر از قدیمی ها است محال است بشود یک رشته ساده درون سلولی را ایحاد کرد که بتواند این رشته تکثیر یابد و زیاد شود
    چند سال پیش دانشمندان تجربی سعی کردند در ازمایشگاه این کار را بکنند که نشد و نخواهد شد زیرا حیات یک روح است که توسط خدا در موجودات زنده دمیده می شود این روح فقط در اختیار خدا است و اگر خدا نباشد این روح هم نیست بنا براین تشکیل حیات بدون خدا غیر ممکن است البته خلق عناصر و همه اینها منشا خدایی دارد و اگر خدا نبود عدم و نیستی بود و البته درک خدا برای انسان مشکل است و علت اختراع بی خدایی عدم درک خدا بوده است
    علت اینکه برای تشکیل موجود زنده نیاز به سلول زنده داریم همین است پس چون علت تشکیل سلول زنده نیاز به حیات و روح دارد و این روح در اختیار خدا است به همین دلیل ساخت زندگی توسط دانشمندان محال است حتی اگر تمام عناصر را درست بچینند ایجاد حیات در ان رشته ممکن نیست

    اولا قرار نشد به عقاید هم توهین کنیم حالا چه از نظر شما ضعیف باشه چه قوی خوبه منم بگم اندیشه خداباوری توهمه؟

    من که خدمتون گفتم خدائی وجود نداره که حیات ر وبوجود آورده باشه پیدایش حیات هم ربطی به وجود خدا نداره

    در موردی که میفرمائید نظر دانشمندانه بهتر بود مینوشتید نظر دانشمندام مسلمان اینگونه است نه نظر دانشمندان جهان که دانشمندان مسلمان اقلیت هستند وبر اساس عقایدشون نظر میدهند که صحت علمی صحبتهاشون هنوز اثبات نشده است

    اما در مورد تولید سلول زنده به شیوه مصنوعی
    موفقيت تازه در زمينه توليد سلول زنده به شيوه مصنوعي

    این موضوع برای 4 سال پیش می باشد و تازگی هم ندارد

    دانشمندان انتظار نداشته‌اند كه توليد سلول زنده به شيوه مصنوعي كار آساني باشد اما يك گروه از محققان در مدرسه پزشكي دانشگاه هاروارد موفق شده‌اند بر يكي از جدي‌ترين دشواريها در اين زمينه غلبه كنند.

    "جك سزوستاك" و همكارانش هدف خود را توليد "شبه سلولها ‪" protocells‬ قرار داده‌اند و اين كار را از طريق پر كردن ظرفيت دروني كيسه‌هاي كوچك موسوم به ‪ vesicles‬كه از اسيدهاي چرب ساخته شده با ماده ريبوزيم است كه كاركردهاي آنزيمها و ژنها را يكجا ارايه مي‌دهد.

    مشكلي كه تاكنون در اين زمينه وجود داشته آن بوده كه يونهاي فلزي كه ريبوزيم براي كاركردن به آنها نياز دارد موجب ته‌نشين شدن و رسوب كردن اسيدهاي چرب مي‌شود.

    به نوشته نشريه علمي ارگان انجمن شيمي دانان آمريكا اين پژوهشگران موفق شده‌اند مخلوطي از اسيد ميرستوليك و گليسرول را براي ساخت كيسه‌هاي كوچك كه نقش غشاي اصلي سلولها را بازي مي‌كنند توليد كنند كه داراي خاصيتي دوگانه‌اند.

    كيسه‌هاي جديد نه تنها در برابر ته نشست شدن به واسطه عمل يونهاي آهن مقاوم و آسيب ناپذيرند كه در عين حال نظير غشا سلولهاي واقعي به يونهاي منيزيم نيز اجازه مي‌دهند از سطح انها عبور كنند و وارد كيسه شوند.


    اینم موردی دیگر
    اولين سلول مصنوعي

    اين سلول داراي 40 ژن بوده
    بيولوژيست هاي مرکز انريکو فرمي
    Enrico Fermi دانشگاه رم 3 (Roma Tre) به سرپرستي جواني مورتاس Giovanni Murtas براي اولين بار موفق به ساخت مصنوعي شدند.

    اين سلول درون يک کره کوچک ساخته از ليپيد وبيش از 40 ژن ساخته شده است. مواد تشکيل دهنده اين سلول عبارتند از:

    -37 آنزيم

    -- ليپيدها

    -- برخي ملکولهاي لازم براي سنتز پروتئينها مانند ملکولهاي پروتئيني و RNA لازم براي ريبوزومها(برگرفته از E.Coli).

    - برخي ژنهاي GFP(green fluorescent protein).

    هدف اين کار پژوهشگران ايتاليايي ساخت يک سلول زنده از هيچ جهت رسيدن به سنتز پروتئينهاي لازم براي عملکرد هر گونه زندگي مي باشد .
    محققان اين سلول را با ساخت ليپوزوم هاي مصنوعي توسط پروسه هاي دهيدراسيون ليپيدها و اضافه ي ماده ژنتيکي از قبل آماده شده ساختند. سپس درون ليپوزوم ها ژنهاي وارد کردند که کد کننده ي آنزيم هاي هستند که پروتئينهاي تازه ي را سنتز مي کنند.


    اين دانشمندان به فکر ساخت ليپوزوم هاي ديگري هستند که قادربه رشد و تقسيم جهت تشکيل سلولهاي دختر باشند. برخي از پروتئينهاي که بدين شکل بدست آمد ند توانستند پروتئينهاي GFP را بمدت چند ساعت سنتز کرد ند. اين پژوهشگران در حال مطالعه پروتئينهاي هستند که بر روي زمين وجود نداشته و هرگز بدنيا نيامدند. اين پروتئينها مي توانند با پروتئينهاي موجود نقطه مشترکي داشته باشند.

    -اين گونه تحقيقات توسط دانشمندان آمريکايي و ژاپني نيز انجام گرفته شده است.

    -امروزه مي توان پروتئينهاي در آزمايشگاه ساخت که نظير آن در طبيعت وجود ندارند.

    حرکت بعدي ساخت سلولهاي پيچيده با ژنهاي بيشتر مي باشد.



    http://www.ayandehnegar.org/


    و در یه مسئله وقتی یک مورد نقض پیدا شود ان مسئله باطل است

  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    53
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیر علمی کانون نمایش پست
    برای اینکه بحث با نظم خاصی دنبال شود لذا از کاربر کم گویان می خواهم تا طرح سؤال نمایند وتا زمانی که سؤال مطرح پاسخدهی نشده ، از طرح سؤال دیگر خودداری کنند....یعنی سؤال به سؤال پیش می رویم .
    سلام و تشکر از قانون مند شدن بحث.

    طبق این مطلبی که درج شده و به عنوان قانون این تاپیک مطرح است آیا کاربران حق سوال از ایشان نخواهند داشت؟




    .
    آزاده منش باش نه آزاد روش

  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آزادگی نمایش پست
    سلام و تشکر از قانون مند شدن بحث.

    طبق این مطلبی که درج شده و به عنوان قانون این تاپیک مطرح است آیا کاربران حق سوال از ایشان نخواهند داشت؟




    .

    چرا حق دارید من به سوالات همه کاربران پاسخ میدهم

  13. تشکر


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط اعظم کم گویان نمایش پست
    شنیدم ادم ها دارای منطق هستند و اگر حرف حساب بشنوند سر تسلیم فرود می آورند.. منم در اینجا چند کلامی حرف منطقی میزنم به دور از هر گونه تعصب و جبهه گیری
    شماهائی که میگید خداوجود داره خدا ر وبر چه اساسی پذیرفتید مگه خدای شما عادل نیست پس این همه ظلم و ستم و بی عدالتی در جهان برای چیست؟؟؟ مگه همین خدای شما که از نظر من توهمی بیش نیست به قول شماها قادر نیست چه قادری که میذاره حق میلیونها انسان به راحتی پایمال بشه و تا حرفی زده میشه شروع به استدلال های واهی مثل اینکه بعدا جوابشون داده میشود و این دنیا محدود است واینگونه صحبت ها داده میشود ایا فکر نمیکنید این گونه پاسخ ها نوعی فرار از واقعیته؟؟ همش وعده و بعید دادن که کار منطقی نیست خدائی وجود نداره شما ادم ها هر جا که نمیتونید کاری کنید میگید خدا خاسته هر جا که جوابی ندارید میگید حکمته این شد بازی با کلمات نه حقیقت.. حقیقت اینه خدائی از اول نبود ه و نیست بلکه اینقدر به خود تلقین کردید که الان ساده ترین مطالب ر وبه خدا ربط میدهید خدا که نه به توهم ساختگیتون ربط میدهید اگه خدائی بود پس چرا به وعده هاش عمل نمیکنه شاید این حرفای من ر والان قبول نکنید چون ذهن شما فقط این رو میدونه که خدا هست حالا چرا هست و چرا نیست و کلا باشه و نباشه چه فرقی داره براتون مهم نیست چون تو مغزتون رفته باید خدا باسه ولی چرا؟؟/

    من نه اهل مغالطه هستم نه میخام رو مباحث قبلی که تو سایتون هست صحبت کنم چون همشون ر وبارها خوندم و مطالعه کردم منطق بی خدائی من خیلی قشنگ تر واقعیت ها ر واز منطق توهم باوری خدای شما میپذیره چون تعصب نداره

    قضایائی مثل خلق سنگی که خدا میتواند خودش بلند کنید یا نه یا مثل خودش را بیافریند که به قول شماها سفسطه می باشد چون جواب درستی ندارید نوعی تعصب است .....

    سوالات زیادی هست چرا ادم ها با هم فرق دارند (از نظر ظرفیت) چرا شما اگه پیغمبری بوده پیغمبر نشدید و هزاران سوال دیگر که همشون بی جواب و بدون منطق راکد مانده اند

    تمام برهانهای خداشناسیتونم رد شده است و حتما خودتون این موضوع رو میدونید اگه نه که من تک تکشون ر وبنویسم و ردشون کنم با منطق .......


    بنام قادر متعال

    دوست عزیز
    سوالات خوبی در ذهن دارید و از اینکه به جواب های کلی و عمومی قانع نمی گردید نشان از روح جویندگی در شماست که تبریک می گویم . اما من در رد خداشناسی زیاد تبهر ندارم یعنی فعالیت جویندگی من در رد خدا نیست بلکه در شناخت است و با سواد کم خودم متوجه شدم عده بسیار قلیلی در این کره خاکی به واقع می دانند خدا چگونه است!!!!!
    علارغم ادعای کلی بشر که خدا را می شناسد در این باره زیاد تحقیق کردم و دیدم همه گان یک خدای متشخص وار را قبول دارند . به این شکل که انسان خدای متشخص وار را در ذهن خود ساخت و بالاترین صفات انسانی را به آن اعطا کرد و مطمئن شد که این خدا همه چیز دارد و حال به مشکلات و فرمانروائی در آسمانها به طبق و میل انسان خواهد پرداخت!!!!!!

    براحتی بگویم که چنین خدائی سالهاست که مرده و وجود واقعی برای جویندگان خداشناسی ندارد!!!! من از خود بگویم من زمانی بود که می دیدم و حس می کردم نیروئی زندگی مرا هدایت می کند و قلبا به وجود خدا و نیروی برتری ایمان داشتم و به تجربه این را درک کرده بودم . پس این چنین بود که من خواب و خوراکم را از دست دادم تا بدانم براستی خدا چیست و چه کسی است.
    در این راه یاد گرفتم ابتدا لیستی تهیه کنم از اینکه خدا چه چیزی نمی تواند باشد!!!!!!!!!!!!!! و ته لیست به یک لایتناهی می رسی که صفاتی نمی پذیرد و آن خداست و نکته مهم این که خدا را نه در فلسفه ها و کتاب ها و نه در هیچ چیز دیگر نمی توانی درک کنی درک و شناخت خدا بواسطه تجربه میسر است و در لزوم شناخت خدا بایستی ابتدا به درک و تجربه خودشناسی نائل گردی.
    وقتی خودت را بعنوان روح تجربه کردی آنوقت اولین قدم را در راه شناخت خدا خواهی برداشت و این مستلزم این است که هر آنچه عقاید و فلسفه و دیدگاه از ابتدا در مورد خدا داری را بکلی پاک و نابود سازی و از نو خانه حقیقت را بنا کنی.
    در کل تنها شجاعان و ماجراجویان خدا را خواهند یافت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فرقی ندارد در مورد خدا 100000000000000000000000 کلمه بدانید یا ندانید خدا به کلام نمی آید خدا شناسی تجربه است نه تئوری!!!!! و در کل فکر کنم مزایای تجربه خداشناسی به معایبش بچربد!

    این اتفاقات و ظلم در جوامع هم دلایل خود را دارد که می توانم به دو نکته چرخه کارمیک و عصر انزجار یا کالی یوگا اشاره کنم که اگر فرصتی بود دلایلم را عنوان کنم.

    برکت باشد
    خداوندا دعا مي کنم که هر چه صلاح توست همان شود... ان شاء الله

  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    193
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پسرآزاد نمایش پست
    بنام قادر متعال

    دوست عزیز
    سوالات خوبی در ذهن دارید و از اینکه به جواب های کلی و عمومی قانع نمی گردید نشان از روح جویندگی در شماست که تبریک می گویم . اما من در رد خداشناسی زیاد تبهر ندارم یعنی فعالیت جویندگی من در رد خدا نیست بلکه در شناخت است و با سواد کم خودم متوجه شدم عده بسیار قلیلی در این کره خاکی به واقع می دانند خدا چگونه است!!!!!
    علارغم ادعای کلی بشر که خدا را می شناسد در این باره زیاد تحقیق کردم و دیدم همه گان یک خدای متشخص وار را قبول دارند . به این شکل که انسان خدای متشخص وار را در ذهن خود ساخت و بالاترین صفات انسانی را به آن اعطا کرد و مطمئن شد که این خدا همه چیز دارد و حال به مشکلات و فرمانروائی در آسمانها به طبق و میل انسان خواهد پرداخت!!!!!!

    براحتی بگویم که چنین خدائی سالهاست که مرده و وجود واقعی برای جویندگان خداشناسی ندارد!!!! من از خود بگویم من زمانی بود که می دیدم و حس می کردم نیروئی زندگی مرا هدایت می کند و قلبا به وجود خدا و نیروی برتری ایمان داشتم و به تجربه این را درک کرده بودم . پس این چنین بود که من خواب و خوراکم را از دست دادم تا بدانم براستی خدا چیست و چه کسی است.
    در این راه یاد گرفتم ابتدا لیستی تهیه کنم از اینکه خدا چه چیزی نمی تواند باشد!!!!!!!!!!!!!! و ته لیست به یک لایتناهی می رسی که صفاتی نمی پذیرد و آن خداست و نکته مهم این که خدا را نه در فلسفه ها و کتاب ها و نه در هیچ چیز دیگر نمی توانی درک کنی درک و شناخت خدا بواسطه تجربه میسر است و در لزوم شناخت خدا بایستی ابتدا به درک و تجربه خودشناسی نائل گردی.
    وقتی خودت را بعنوان روح تجربه کردی آنوقت اولین قدم را در راه شناخت خدا خواهی برداشت و این مستلزم این است که هر آنچه عقاید و فلسفه و دیدگاه از ابتدا در مورد خدا داری را بکلی پاک و نابود سازی و از نو خانه حقیقت را بنا کنی.
    در کل تنها شجاعان و ماجراجویان خدا را خواهند یافت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فرقی ندارد در مورد خدا 100000000000000000000000 کلمه بدانید یا ندانید خدا به کلام نمی آید خدا شناسی تجربه است نه تئوری!!!!! و در کل فکر کنم مزایای تجربه خداشناسی به معایبش بچربد!

    این اتفاقات و ظلم در جوامع هم دلایل خود را دارد که می توانم به دو نکته چرخه کارمیک و عصر انزجار یا کالی یوگا اشاره کنم که اگر فرصتی بود دلایلم را عنوان کنم.

    برکت باشد:rose::rose:
    منم همین ر و میگم شماها ادعا میکنید خداتون وجود داره بعد ازتو ندلیل جویا میشویم مثل برنامه میمونید همش تکرارش میکنید مثلا برهانهای خداشناسی مطرح میکنید که تمام ان ها ر وهم خود بنده هم دوستان بنده رد کردند بعد وقتی به عقایدتون ایراد وارد میکنیم تعصبی میشوید و ناراحت میشوند خب منم با مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیدم که خدا وجود ندارد اوایل تحقیقم تو شهر هامبورگ با یه زوج المانی بی خدا صحبت میکردم اونا دنیا و ادما ر واز دو دید میدیدند یکی دید خودشان یکی دید بقیه وقتی ریز شدم تو دیدگاهشان اونا ر وهدفمند پیدا کردم اوایل به پوچی رسیدم ولی بعد با مطالعه و تدبیر بیشتردنبال این موضوع رفتم و پس از 2 سال منم به این نتیجه رسیدم که خدائی وجود ندارد 15 سالم است تحقیق میکنم و مقاله مینویسم قصد ندارم خود نمائی کنم چون دلیلی نمیبینم برای این کار فقط از شماها پاسخ پویا خاستارم من نیمدم اینجا نه جنگ کنم نه مبارزه بلکه واقعا جویای حقیقتم
    حقیقتم موقعی نمایان میشود که طرفین مباحثه به هم دیگر احترام قائل شوند ...

    حالا هم منتظر پاسخ سوالات مطرح شده خود در پستهای قبلی هستم

    براتون ارزوی موفقیت میکنم

  16. تشکر


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط اعظم کم گویان نمایش پست
    قضایائی مثل خلق سنگی که خدا میتواند خودش بلند کنید یا نه یا مثل خودش را بیافریند که به قول شماها سفسطه می باشد چون جواب درستی ندارید نوعی تعصب است .....

    «تَبـرَكَ الَّذِى بِيَدِهِ المُلكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىء قَدِيرٌ ;(ملك ، 1) بزرگوار ]و خجسته[ است آن كه فرمانروايى به دست اوست و بر هر چيزى تواناست .»
    در عموميت قدرت خداوند ترديدى نيست ; ولى از اين نكته نبايد غافل شد كه وقتى سخن از «قدرت » به ميان مى آيد ، بايد متعلق قدرت (شى ء) يك امر ممكن باشد ; زيرا قدرت به مُحال تعلق نمى گيرد . محال هيچ و پوچ است ، و هيچ و پوچ قابل تعلق قدرت نيست ; به عبارت روشن تر ، هنگامى كه مى گوييم آيا خدا قادر است چنين موضوعى را ايجاد كند؟ مفهومش اين است كه آن شى ء جزو ممكنات است و مى خواهيم از طريق قدرت خداوند ، لباس وجود بر آن پوشانده شود ; اما اگر مطلبى ذاتاً محال است ، اصلاً سؤال «آيا مى تواند» درباره آن نادرست و بى معناست ; به عنوان مثال ، اگر كسى مسأله اى به اين صورت طرح كند كه «ما بيست عدد پرتقال داريم و مى خواهيم در ميان چهل نفر تقسيم كنيم ; به طورى كه به هر كدام از آنها يك پرتقال كامل برسد» ، در جواب گفته مى شود : صورت مسأله شما غلط است ; زيرا سؤال مزبور ، خود داراى نوعى تناقض است و اصلاً قابل طرح نيست ; چون وقتى مى گوييم بيست عدد پرتقال داريم ، مفهومش اين است كه چهل عدد نيست ; امّا هنگامى كه مى گوييم : آنها را در ميان چهل نفر چنان تقسيم كنيم كه نصيب هر كدام يك پرتقال شود ، معنايش اين است كه تعداد آنها چهل عدد است ; نتيجه اين مى شود كه تعداد پرتقالها در عين اين كه 20 عدد است ، 40 عدد باشد! مسلماً هيچ انسان عاقلى چنين حرفى نمى زند .
    مثالى كه در پرسش آمده نيز از اين قبيل است ; چون سؤال از اين كه خداوند موجودى را بيافريند كه نتواند آن را حركت دهد ، سؤال از امكان جمع بين دو متناقض است ; زيرا از اين نظر كه «سنگ » مخلوق خداست ، بايد «محدود و متناهى » و طبعاً قابل حركت دادن باشد و از اين نظر كه نمى تواند آن را حركت دهد ، بايد فرض شود كه «نامتناهى و نامحدود» است و يك چنين تَمنّا ، تمناى يك شى ء متناقض و در عين حال نامفهوم و بى معناست ; بنابراين ، روشن شد كه ضعف و عجزى از ناحيه قدرت خداوند و فاعل وجود ندارد ; بلكه محل (موجودات ممتنع و محال ) اصلاً قابليت وجود يافتن را ندارند تا قدرت به آنها تعلق بگيرد و كاستى و نقص از ناحيه محل است .



صفحه 1 از 27 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود