صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ! دیوان اشعار حسین پناهی !

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ! دیوان اشعار حسین پناهی !




    . ::به نام خدا:: .
    دوستان گرامي سلام

    اينجا مي خواهيم اشعار زيبا و پر احساس جناب حسين پناهي رو قرار بديم .
    اميدوارم همكاري كنيد.. .
    با احترام
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۷/۱۵ در ساعت ۰۹:۱۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سكوت




    چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
    نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
    نه به حرفي دلي را آلوده
    تنها به شمعي قانعند
    و اندكي سكوت...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عقرب عاشق
    دم به كله اش مي كوبد و
    شقيقه اش دو شقه مي شود
    بي آنكه بداند
    حلقه ي آتشي را خواب ديده است
    عقرب عاشق...

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خاطرات
    ما چيستيم ؟!
    جز ملکلولهاي فعال ذهن زمين ،
    که خاطرات کهکشان هارا
    مغشوشميکند!

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    به وقت گرينويچ




    اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت
    و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
    من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است
    اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
    تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
    من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است
    من ماگدالينم غول تماشا
    کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
    سپهر را من ، نيلگون شناختم
    چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود
    خدا ،
    کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود
    و شيطان ،
    اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من
    اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد
    دست من بود
    کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود
    و چتر ،
    ابداع بي سامانيهاي من
    هندسه شطرنج سکوت من بود
    و رنگ
    تعبير دلتنگيهايم
    من اولين کسي هستم که ،
    در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود
    خنديده است
    من اولين سياه مست زمينم
    هر چرخي که ميبينيد ،
    بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد
    اه را من به دريا اموختم
    من ماگدالينم !
    پوشيده در پوست خرس
    و معطر به چربي وال
    سرم به بوته ي خشک گوني مانند است
    با اين همه
    هزار خورشيد و ماه و زمين را
    يکجا در ان ميچرخانم
    اولين اشک را من ريختم ،
    بر جنازه ي زني
    که قوطه در شير و خون
    کنار نارگيلي مرده بود !
    بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !

  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آوار رنگ
    هیچ وقت
    هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
    امشب دلی کشیدم
    شبیه نیمه سیبی
    که به خاطر لرزش دستانم
    در زیر آواری از رنگ ها
    ناپدید ماند


  11. تشکرها 2


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اعتراف




    من زندگي را دوست دارم
    ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
    دين را دوست دارم
    ولياز كشيش ها مي ترسم!ر
    قانون را دوست دارم
    ولي ازپاسبان ها مي ترسم!ر
    عشق را دوست دارم
    ولي از زنها مي ترسم!ر
    كودكان را دوست دارم
    ولي از آينه ميترسم!ر
    سلام را دوست دارم
    ولي از زبانم ميترسم!
    من مي ترسم ، پس هستم
    اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
    من روز رادوست دارم
    ولي از روزگار مي ترسم!

  13. تشکرها 2


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    غریب




    مادربزرگ
    گم کرده ام در هیاهوی شهر
    آن نظر بند سبز را
    که در کودکی بسته بودی به بازوی من
    در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
    خمره دلم
    بر ایوان سنگ و سنگ شکست
    دستم به دست دوست ماند
    پایم به پای راه رفت
    من چشم خورده ام
    من چشم خورده ام
    من تکه تکه از دست رفته ام
    در روز روز زندگانیم

  15. تشکرها 3


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دلم




    آن لحظه
    كه دست هاي جوانم
    در روشنايي روز
    گل باران ِ سلامُ تبريكات ِ دوستان ِ نيمه رفيقم مي گذشت
    دلم
    سايه اي بود ايستاده در سرما
    كه شال كهنه اش را
    گره مي زد

  17. تشکرها 3


  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سرودی برای مادران




    پشت دیوار لحظه ها همیشه کسی می نالد
    چه کسی او؟
    زنی است در دوردست های دور
    زنی شبیه مادرم
    زنی با لباس سیاه
    که بر رویشان
    شکوفه های سفید کوچک نشسته است
    رفتم و وارت دیدم چل ورات
    چل وار کهنت وبردس بهارت
    پشت دیوار لحظه ها همیشه کسی می نالد
    و این بار زنی بهیاد سالهای دور
    سالهی گمم
    سالهایی که در کدورت گذشت
    پیر و فراموش گشته اند
    می نالد کودکی اش را
    دیروز را
    دیروز در غبار را
    او کوچک بود و شاد
    با پیراهنی به رنگ گلهای وحشی
    سبز و سرخ
    و همراه او مادرش
    زنی با لباس های سیاه که بر رویشان شکوفه های سفید کوچک نشسته
    بود
    زیر همین بلوط پیر
    باد زورش به پر عقاب نمی رسید
    یاد می آورد افسانه های مادرش را
    مادر
    این همه درخت از کجا آمده اند ؟
    هر درخت این کوهسار
    حکایتی است دخترم
    پس راست می گفت مادرم
    زنان تاوه در جنگل می میرند
    در لحظه های کوه
    و سالهای بعد
    دختران تاوه با لباس های سیاه که بر رویشان شکوفه های سفید نشسته
    است آنها را در آوازهاشان می خوانند
    هر دختری مادرش را
    رفتم و وارت دیدم چل وارت
    چل وار کهنت وبردس نهارت
    خرابی اجاق ها را دیدم در خرابی خانه ها
    و دیدم سنگ های دست چین تو را
    در خرابی کهنه تری
    پشت دیوار لحظه ها همیشه کسی می نالد
    و این بار دختری به یاد مادرش

  19. تشکرها 3


صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود