صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان کوتاه............طنز

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    171
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خندیدن داستان کوتاه............طنز






    اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
    رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی
    مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را
    ترک کرد.
    چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب
    شد.
    راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که
    چند سال قبل شنیده بود، شنید.
    صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی
    این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟
    راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد
    مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را
    زد.
    مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا
    371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد
    راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم
    رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود
    مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟
    راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد
    پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
    راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد

    پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت
    و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
    در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی
    بود.
    ..
    .
    .
    .
    اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید،
    چون شما راهب نیستید!


    ویرایش توسط natasha : ۱۳۸۸/۰۶/۲۴ در ساعت ۱۷:۱۸


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.

    ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.

    از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟

    مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.

    دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را

    تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.

    معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد


    : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.

    يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    50 سال پس از تعليق!
    طنز:جهانگردي که 50 سال بعد از تعليق غني سازي اورانيوم! از ايران بازديد کرده، در سفرنامه خود چنين گزارش داده است:
    تيمار گوسفند به خاطر دنبه
    برق در تمام کشور قطع است. همه جا تاريک است. مثل ظلمات. شب و روز را بر عکس ممالک فرنگ که از بس چراغ و لامپ به برکت برق اتمي روشن است، نمي شود فرق گذاشت، در اين جا به وضوح مي توان ديد. مي گويند چون چند دهه است سوخت نيروگاهها از خارج وارد نشده، بي برقي و خاموشي همه جا را گرفته است. تمام کارخانجات کشور به حال تعليق و تعطيل در آمده است. مردم ناگزير شب ها شمع روشن مي کنند و يا آن هايي که چشم و چارشان مي بيند مانند عصر حجر از چراغ هاي پيه سوز که از پدران خود به ارث برده اند، براي روشنايي استفاده مي کنند چون چاه هاي نفت مدت مديدي است ته کشيده، قيمت دنبه شديداً بالا رفته است. مي گويند خيلي ها گوسفند را به خاطر دنبه اش داري و تيمار مي کنند. دنبه گوسفند حکم باطري ري او واك و نيرو پيدا كرده است.
    در دهات و روستاها اوضاع اندکي بهتر است چون آسياب هاي بادي و آبي را دوباره راه اندازي کرده اند، چند آمپر برق توليد مي شود که شهرنشين ها از چند ماه قبل بايد جا رزرو کنند تا ساعتي زير نور آن بنشينند و حظ وافر ببرند. آن ها با اين اقدام ياد پدران خود را نيز زنده مي دارند.
    مدير کارخانه اتومبيل سازي چوپاني مي کرد
    کارخانه دارها و صاحبان صنايع کوچک و بزرگ به دهات هجوم آورده و از کشاورزان تقاضاي کار مي کنند. هر کاري باشد برای آنها فرقي نمي کند، همين اندازه که شکم خودشان و بچه ها را سير کنند راضي هستند.
    چند روز قبل در بيابان هاي يکي از دهات، صاحب بزرگترين کارخانه اتومبيل سازي کشور را ديده بودند که چوپاني مي کرده است. او از کار جديد خود خيلي اظهار رضايت مي کرده اما از اين که صاحب يکي از کارخانه هاي سازنده اتومبيل که قبلاً رقيب او بوده، مي خواسته زير آب او را بزند و کارجديدش را از چنگش درآورد، سخت دل آزرده و ناراحت بوده است. صاحب گوسفندها که يک روستايي عادي است از اين که هر روز مراجعيني که طالب کار هستند به او مراجعه کرده و وقتش را مي گيرند، ناراحت است. او مي گويد اين افراد آنقدر سرو صدا راه مي اندازند که نمي گذارند گوسفندهاي او شب در طويله راحت بخوابند. مي گويد صاحب يکي از اين کارخانجات مي خواسته سر او کلاه بگذارد و کارخانه اش را با تنها بز شيرده او طاق بزند که خدا به او کمک کرده و راهنمايي يکي از روستايي ها باعث شده اين کلاه بزرگ سر او نرود.
    آغل كامپيوتري
    امروز وقتي به صاحب گله اي مراجعه کرده بودم تا کمي از او شير و ماست خريداري کنم 400 مهندس مرد و زن کامپيوتر را ديدم که به چوبدار صاحب گله که در حال ساختن آغل براي گوسفندان خود بود، مراجعه کرده و از او مي خواستند به جاي خشت خام از کيس کامپيوتر براي ساختن و بالا بردن ديوارهاي آغل استفاده کند و در مقابل کاري دست آنها بدهد.
    اين چوبدار گفت چند روز قبل که يک گروه ديگر از همين مهندسين نزد او آمده بودند و پيشنهاد مشابهي به او داده بودند، نزديک بوده زرق و برق کامپيوترها و اندازه آنها که از خشت هاي گلي بزرگتر است، چشم او را بگيرد و تن به اين معامله بدهد که يک چوپان خداشناس از گرد راه رسيده و به او گفته چندي قبل براي گوسفندان خود با کيس کامپيوتر آغل ساخته اما همه آنها با اولين باران که باريده زنگ زده و فرو ريخته است و همين باعث شده تا تن به اين معامله خسارت بار ندهد. اين چوبدار که آدم دل رحمي است مي گويد نذر کرده اگر گوسفندانش امسال خوب زاد و ولد کنند، مقداري از پشم آنها را به اين مهندسين بدهد تا بريسند واز اين راه قوت لايموتي بدست بياورند. شايد هم كلاهي براي سر بي كلاه خود ببافند.
    آموزش کفتر نامه بر
    اين جهانگرد اروپايي در ادامه گزارش خود آورده است: يکي از روستاييان که به شهر رفته بود، تعريف مي کرده، مديرکارخانه موبايل سازي را ديده که همراه با وزير پست و تلگراف و صاحب همراه اول و دوم و الي آخر با يکي از کفتربازهاي حرفه اي تهران ابتکاري به خرج داده و دانشکده آموزش کفتر نامه بر راه انداخته اند. آن ها کفترها را آموزش مي دهند تا مسافت هاي دور و دراز را پرواز کرده و نامه هايي که به آن ها بسته مي شود را به شهرهاي مختلف برسانند. انجمن حقوق حيوان اروپا در اين مورد معترض شده و از آنها به سازمان حمايت از پرندگان شکايت برده و استفاده ابزاري از اين پرنده را خلاف بند 7 منشور جهاني حمايت از مرغ هاي پرنده دانسته است.
    دستاس 2 خروار جو در يک روز
    وزير بازرگاني و غلات هم از تمام ورزشکاران در رشته هاي کشتي و بدن سازي و وزنه برداري دعوت کرده تا براي دستاس کردن و تهيه آرد جو و گندم به استخدام مجموعه اي که تازه راه اندازي کرده است، در آيند. نوه يکي از ورزشکاران قديم وزنه برداري به نام ابوالفضل رضا زاده که به استخدام اين مجموعه در آمده، توانسته با دستاس 2 خروار جو در يک روز کاري، رکورددار دستاس در کل دنيا شود. البته لازم به ذکر است که کشورهاي اروپايي و امريکا و بسياري از کشورهاي خاور دور، از دستاس کردن سر در نمي آورند و حتي نمي دانند چيست، مي گويند تنها در قرن سوم پيش از ميلاد در شهر اسپارت يونان، پهلواني بوده که چنين رکوردي از خود به جاي گذاشته است. رئيس سازمان تربيت بدني نيز ايجاد اين رشته جديد ورزشي را به نام خود ثبت کرده است.
    فوتبال با توپ فرضي
    به اين دليل که کارخانه هاي توليد توپ از کار افتاده و تعداد قابل توجه توپ فوتبال و واليبال و پينگ پنگ و بسكت که در انبارها وجود دارد، به دليل قطع برق بي باد و پنچر بلااستفاده در گوشه اي تل انبار شده است، فدراسيون فوتبال ابتکار کرده و در راستاي طرح خودکفايي ورزشي بازي جالبي به نام فوت بي بال اختراع کرده است. در اين بازي، فوت بي باليست ها با يک توپ فرضي بازي مي کنند. در اولين مسابقه فوت بي بال که برگزار شد، چون هر دو تيم مدعي بودند به طور همزمان به تيم مقابل گل زده اند، مقرر شد کميته فني، فيلم بازي را بازبيني کند تا مشخص شود ادعاي کدام يک از دو تيم درست است. فدراسيون واليبال نيز به اقتباس از فدراسيون فوت بي بال، بازي جديدي به نام وال بي بال يا واليبال بدون توپ طراحي کرده است. وال بي باليست ها نيز با يک توپ فرضي بازي مي کنند. در بازي فوت بي بال، زماني گل پذيرفته مي شود که زننده گل به تور دروازه بچسبد.
    مهندس آفريقايي و حکيم علفي
    گفته مي شود چند روز قبل يک مهندس آفريقايي که براي احداث کوره آهنگري ساخت داس و خيش به تهران آمده و براي پر کردن وقت فراغت خود به تماشاي مسابقه فوت بي بال رفته بود، وقتي فوتبال بدون توپ را تماشا مي کند، خيال مي کند بازيکنان و تماشاچيان همه ديوانه شده و به سرشان زده است، توصيه مي کند يک تيم حکيم علفي از آفريقا براي معالجه آن ها به تهران گسيل شود که رئيس سازمان تربيت بدني که خوداهل روستاي علي آباد مرکز يکي از استان ها است، ناراحت شده و اعلام کرده است در داخل کشور و در روستاي ياد شده، حکيم علفي به وفور وجود دارد که با گياهاني که در آن جا مي رويد توان درمان بيماراني که بالاخانه اشان را اجاره داده اند، دارد. رئيس سازمان تربيت بدني اطلاعيه اي صادر کرده و اظهارات آهنگر آفريقايي را توهين تلقي کرده است و از مسئولين امنيتي خواسته تا ته و توي قضيه را در نياورده اند، از پاي ننشينند چون اگر بنشينند ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود. نامبرده اخيراً مشکل ورود خانم ها به ورزشگاه ها را که بيش از نيم قرن از طرح اوليه آن مي گذرد و لاينحل باقي مانده، با ارائه طرحي تازه حل کرده است. طبق اين طرح، خانم ها در حالي که داخل خانه هستند، مي توانند فرض کنند در ورزشگاه هستند و دارند فوتب بي بال تماشا مي کنند.
    بهينه سازي مصرف ذغال
    شركت بهينه سازي مصرف ذغال و غذا اعلام کرده در مدارس و دانشگاهها همه بايد ماسک بزنند تا گرد ذغال حاصل از نوشتن بر تخته که در هوا پخش مي شود، تلف نشده و به ريه اساتيد و دانش طلب ها وارد نشود تا امکان بازيافت آن وجود داشته باشد. سازمان ياد شده خاکه ذغال جمع آوري شده را به مصرف سوخت براي ايجاد گرما در زمستان مي رساند.
    اصطبل هاي kug به جاي جايگاه هاي cng
    از ديگر فعاليت هاي شركت بهينه سازي مصرف ذغال، تغيير غذاي اسب ها در ناوگان چاپار خانه اي در کاروانسراهاي بين راهي و داخل شهري از جو به کاه و يونجه است. طي اين برنامه پيش بيني شده تا پايان سال 4000 رأس اسب و قاطر به جاي جو به کاه و يونجه روي می آورند. به همين دليل، سازمان مذکور مقرر کرده تا پايان سال آخورهاي kug (کايونجي) در تمام کاروانسراها ساخته شود. مي گويند كارشناسان اين شركت اصطبل ها را از روي نقشه جايگاههاي cng، نيم قرن قبل مكان يابي و باز سازي كرده اند. اين آخورها قابليت نشخوار کاه را دارد. کارشناسان اين شركت مي گويند کاه و يونجه به دليل دير هضم بودن و خوش نشخوار بودن، ايجاد سيري کاذب مي کند و در نتيجه مصرف آن کاهش مي يابد، ضمن اين که حيوان زبان بسته هوا و زير پاي خود را زود به زود کثيف نمي کند و از آلايندگي هم مي كاهد. مضافاً اين كه قيمت آن هم پايين تر است.
    در ميان مردم شايع است که کشور قطر با تغيير جهت بادهاي موسمي، صاحب مقادير کثيري کاه بادآورده از ايران شده است که شركت بهينه سازي مترصد است با توسعه آخورگاه هاي کا يونجي ((kug) ميزان استفاده از آن را بين مال داران بالا ببرد. غير از اين، اين شركت اخيراً چادرهايي از پشم بز بافته که جلوي هدر رفتن گرما را مي گيرد و اعلام نموده حاضر است با دادن تسهيلات و كمك بلاعوض هزينه تبديل آپارتمان ها و خانه هاي ويلايي را به چادر بپردازد. اين اقدام مطابقت دارد با مبحث 1900 مقررات ساختمان.
    اسب سمند و قاطر سهند
    در اکثر شهرهاي ايران، اصطبل هاي اسب و قاطر گشايش يافته است. اسب سمند امروز در اتاق بورس حيوانات تيز تک افزايش قيمت نشان داده است. در حالي که قاطر سهند کماکان ثابت و با همان نرخ قبل معامله مي شود. بازار الاغ دورگه موسوم به الاغ دم 90 با رکود همراه است. ايراد اين حيوان وابستگي شديد آن به جو است که در مناطق مديترانه اي قبرس به عمل مي آيد.
    سازمان پرده خواني و معرکه گيري
    سازمان پرده خواني و معرکه گيري (صدا و سيماي سابق) از يک دوره پرده خواني و برپايي بساط معرکه گيري و زنجير پاره کني و سياه بازي در چندين نقطه از تهران خبر داده و اعلام کرده است اين برنامه ها جهت استفاده و تماشاي مردم بقيه استان ها به نوبت در شهرهاي مختلف اجرا خواهد شد.
    وزارت ذغال سوزي جديد
    يک آگهي هم از طرف وزارت ذغال سوزي جديد (همان نفت قديم) بر در و ديوار شهر جلب توجه مي کند. موضوع آگهي به مزايده گذاشتن 100 حلقه از چاههاي متروکه نفت در مناطق جنوب و غرب کشور جهت واگذاري به ذغال سوزهاي داخلي است. آن ها مي توانند از اين چاه ها براي سوزاندن چوب درختان جنگلي و تهيه ذغال استفاده کنند. دولت اعلام کرده هر کس بر ديوارهاي شهر با ذغال چيزي بنويسد و يا عکسي و کاريکاتوري نقاشي کند، به دليل حيف و ميل در سوخت عمومي مردم و اسراف و اتلاف انرژي به یک تا 90 روز کار در اصطبلهای کایونجی جريمه مي شود.
    روزنامه هاي ذغالي
    انجمن صنفي روزنامه نگاران نيز نوعي روزنامه شفاهي اختراع کرده است که مطالب و اخبار آن سينه به سينه انتشار مي يابد. براي انجام بهينه رسالت اطلاع رساني و شفاف بودن اخبار، قرار شده افرادي با سينه هاي پهن و ستبر استخدام شوند تا کار انتقال اخبار به شهرهاي مختلف را انجام دهند. با فرارسيدن فصل بهار و تابستان و به دليل کاهش مصرف ذغال، احتمال مي رود مجدداً روزنامه هاي ذغالي بر ديوار هاي کوچه ها و خيابان ها منتشر شود. به اين نوع روزنامه، روزنامه دودي نيز گفته مي شود. وزارت روزنامه جات يا ارشاد قديم نيز براي ساماندهي اين قبيل جرايد، اعلام کرده متقاضيان واجد شرايط براي اجاره ديوار به اداره کل مطبوعات ذغالي مراجعه کنند. قرار شده به هر روزنامه يک گوني ذغال لب به لب پر ليمو شيرين شيراز به قيمت پايه اصفهان با تيراژ يک ديوار 70 گزي داده شود. روزنامه هاي نرده اي که بر نرده خيابان ها و بر جداره جوي هاي آب نوشته و منتشر مي شود، از اين امتياز محروم هستند. به اين نوع روزنامه جات، آب لجني و سبز لجني گفته مي شود. ديوار روزنامه نگاراني که سهميه ذغال خود را به قيمت بالاتر به معتادين بفروشند، تخريب خواهد شد. ضمناً اداره مطبوعات از روزنامه هاي آب لجني و سبز لجني خواسته از سياه نمايي در مطالب جداً بپرهيزند.
    اين جهانگرد در پايان سفرنامه خود آورده است: 50 سال قبل وقتي رئيس جمهور وقت امريکا که شخص بسيار منفوری به نام دبليو بوش بود، از ايراني ها خواست غني سازي را به حال تعليق در آورند، اگر آن ها فريب اروپايي ها که مي گفتند قول مردانه مي دهيم، سوخت اتمي مورد نياز شما را تأمين کنيم، گوش نکرده و پيشنهاد آن ها را قبول نکرده بودند، امروز من مجبور نبودم براي سفر به چند شهر و روستای اين کشور، سال ها وقت بگذارم و با اسب و قاطر سمند و سهند ماه ها مجبور به طي مسافت هاي کوتاه شوم.
    اين جهانگرد اضافه مي کند: اگر ايران در آن زمان غني سازي را تعليق نکرده بود، شايد امروز من اينجا نبودم و تحقيق خود در خصوص چگونگي زندگي و امرار معاش انسان هاي اوليه را در موزه ها و کتاب هاي تاريخ مي جستم.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    76
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2



    هديه ي تولد


    كلاغ، بال زنان پر عقابي را كه به منقار داشت

    جلوي چشم مترسك تكان داد.

    روي سر اوايستاد. پر را گوشه ي كلاه او فرو كرد.

    بال ها را باز كرد. جستي زد و

    آمد روي دست مترسك:تولدت مبارك.

    مترسك با خوشحالي فرياد زد:واي خداي من،ممنونم كه به ياد من بودي.

    كلاغ سر پايين انداخت:از هديه ايي كه برات آوردم،خوشت مي آد؟

    مترسك لبخند زد:اين اولين و بهترين هديه اييه كه گرفتم.

    و به كلاغ ها نگاه كرد كه مشغول غارت محصول ذرت بودند.

    نيش خند زد و گفت:خوب،البته خيلي هم ترسناك تر شدم.

    هر دو خنديدند..

    صداي شليك چند گلوله به هوا بلند شد.

    صداي بال زدن، غار غار كلاغ ها و سكوت.......

    مترسك، چند پر سياه راديد كه رقصان از جلوي چشمش

    گذشتند و روي زمين افتادند.

    خواست تكاني بخورد.

    كشاورز پاي او را محكم تر از آن چه فكر مي كرد در زمين فرو كرده بود.....!!!!


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    76
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2



    تنهايي

    -تنهام.

    -من ام تنهام.

    -مثل هم ايم.

    -يعني تو هيچ كس رو نداري؟

    -پيرمرد چرخ گاري اش را نشان داد:همه كس و كار من تو اين گاريه.

    -منظورت عكساي يادگاريه؟سكه قديمي و در باز كن و...

    -پيرمرد خنديد:نه.نه.منظورم خاكستري ي كه ازشون به جا مونده.

    - خاکستر!

    -اونا اين جا هستن.

    -پس چرا مي گي تنهام؟

    پيرمرد كمي فكر كرد و گفت:شايد به خاطر اينه كه خيلي گرسنه ام.

    نگاهي به دور و بر كرد:ولي مثل اين كه تو واقعن تنهايي!

    مرد جوان با انگشت اشاره به ستاره ي پر نوري اشاره كرد

    رو به پيرمرد كرد:من سيرم.دروغ گفتم تنهام.من يه ستاره دارم.

    با انگشت آن را نشان داد.انگار در هوا چیزی قاپید،

    دست مشت كرد و آن را نشان پيرمرد داد:الان تو مشت امه.خيلي ساكته.

    فقط با من حرف مي زنه.

    دست تکان داد،آن را نزدیک گوشش برد.انگشت جلو بینی گرفت.

    آهسته گفت:الان خوابه.

    پيرمرد به ستاره نگاه كرد:چيزي داري بخورم؟

    مرد روي نيمكت درازکشید:آره تو كيسه يه ساندويچ هست.

    و پشت به او كرد

    پيرمرد ساندويچ را برداشت.به آن گاز زد.به ستاره نگاه كرد و به مرد

    .ظرف خاكستر را محكم به سينه فشار داد.

  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    76
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2



    در جست و جوی رنگ های خدایی هستم . خسته شدم از بس با مدادرنگی هایم خدا را رنگ زدم .هیچ کدام رنگ او نیست . این رنگها باید عظیم تر از آن باشند که بتوان آنها را در قابت چند مداد رنگی کشید .

    آبی ، آب ، آسمان ، دریا ، رود همگی آبی هستن مگر چیزی عظیم تر از آسمان وجود دارد ؟ پس آبی رنگ خداست ؟!

    اما گویند یاد خدا استواری هدیه می دهد شاید رنگ خدایی قهوه ایست ؟! مانند کوه استوار ؟!

    یا شاید سبز مانند سرو ؟!

    گویند ذکر خدا آرامش است پس سیاهی مانند شب رنگ خداست ؟!

    گویند خدا بی نیاز است . پس از هر رنگی نیز بی نیاز . شاید او مانند رنگین کمان هفت رنگ است ؟؟؟

    شاید به سفیدی بال کبوتران یا شاید به رنگارنگی بال شاپرکان است ؟!

    دانستم خدا یا خط خطی ایست یا توپ توپی است . اما نمی دانم ..... برعکس تازه دانستم خداوند بی رنگ است . او زیبا ترین رنگ را دارد ، او به رنگ دل است !

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    76
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2



    احترام به شایستگان


    خواجه نصیر الدین توسی در ابتدای وزارت خویش بود ، که تعدادی از نزدیکان بدو گفتند ایران مدیری همچون شما نداشته و تاریخ همچون شما کمتر به یاد دارد .



    یکی از آنها گفت : نام همشهری شما خواجه نظام الملک توسی هم به اندازه نام شما بلند نبود . خواجه نصیر سر به زیر افکنده و گفت : خواجه نظام الملک باعث فخر و شکوه ایران بود آموخته های من برآیند تلاشهای انسانهای والا مقامی همچون اوست. حرف خواجه به جماعت فهماند که او اهل مبالغه و پذیرش حرف بی پایه و اساس نیست.
    ارد بزرگ اندیشمند فرزانه کشورمان می گوید : “شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.”
    شاید اگر خواجه نصیر الدین طوسی هم به آن سخنان اعتنا می نمود هیچگاه نمی توانست گامهای بلندی در جهت استقلال و رشد میهنمان بردارد.


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    يه روز جبرئيل مي‌ره پيش خدا گلايه مي‌کنه که:‌آخه خدا؟ اين چه وضعيه آخه؟ ما يه مشت ادم داريم توي بهشت که فکر مي‌کنن اومدن خونه باباشون! بجاي لباس و رداي سفيد، همشون لباسهاي مارک‌دار و آنچناني مي‌پوشن! هيچکدومشون از بالهاشون استفاده نمي‌کنن، مي‌گن بدون بنز و بي ‌ام‌ و و لكسوس جايي نمي‌رن! اون بوق و کرناي من هم گم شده، يکي از همين‌ها دو ماه پيش قرض گرفتش و ديگه ازش خبري نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تميز مي‌کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه!

    خدا ميگه:‌ اي جبرئيل! این ادما هم مثل بقيه بندگان من هستن و بهشت به همه بندگان من تعلق داره. اين‌ها هم که گفتي خيلي بد نيست! برو يه زنگي به شيطان بزن تا بفهمي مشکل واقعي يعني چي!


    جبرييل زنگ ميزنه به جناب شيطان. دو سه بار مي‌ره روي پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب مي‌ده: جهنم. بفرماييد؟


    جبرييل ميگه:‌ آقا خيلي سرت شلوغه انگار!


    شيطان آهي مي‌کشه ميگه:‌ نگو که دلم خونه. اين ادما اشک منو در آوردن! شب و روز برام نزاشتن! تا رومو بر مي گردنم يه آتيشي دارن اون ‌طرف به پا مي‌کنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!...حالا هم که ....

    اي داد!!! آقا نکن!!!.....
    جبرييل جان من برم... اينها دارن آتش جهنم رو خاموش مي‌کنن که جاش کولر گازي نصب کنن!!!



  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286



    در راه مسجد

    مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید"، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او به طور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دو بار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند؟ مرد دوم پاسخ می دهد: "من شیطان هستم." مرد اول با شنیدن این جواب جا می خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: "من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را ببخشد. بنابراین، من شما را از سالم رسیدن به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود