صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سؤالاتی درباره ی برخی آیات قرآنی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    61
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سؤالاتی درباره ی برخی آیات قرآنی




    به نام خدا
    چرا در سوره در مورد زنان به اشاره کرده که آنها را تنبیه کنید .

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118




    نقل قول نوشته اصلی توسط مهین نمایش پست
    به نام خدا
    چرا در سوره در مورد زنان به اشاره کرده که آنها را تنبیه کنید .


    برای دریافت پاسخ خود به لینک زیر مراجعه کنید:




    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۸/۰۶/۲۵ در ساعت ۱۲:۰۵

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    بخشی از آیه 34 سوره نساء :

    .... اللاَّتي‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً (34)

    .... و آن زنان را كه از نافرمانيشان بيم داريد، اندرز دهيد و از خوابگاهشان دورى كنيد و بزنيدشان. اگر فرمانبردارى كردند، از آن پس ديگر راه بيداد پيش مگيريد. و خدا بلندپايه و بزرگ است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط fateme.imani نمایش پست
    نشوز: بلند طلبى و سرپيچى است در مقابل قنوت ، در جهت ظاهرى باشد و يا در جهت معنوى، و منظور عدم اطاعت و خضوع است.

    مضاجع: جمع مضجع از مادّه ضجوع كه بمعنى استراحت و فراغت از كار است، در مقابل قيام براى عمل كردن.

    هجر: بمعنى ترك كردن چيزيست با سابقه ارتباط. و مهاجرت دلالت مى‏كند به استمرار هجرت.

    ضرب: بمعنى زدن چيزيست به ديگرى روى برنامه و مقصود معيّن، خواه بوسيله دست باشد يا بقدم يا با سخن و كلام.

    بغى: بمعنى طلب شديد است كه توأم با تندى باشد، و چون با كلمه على استعمال شود: دلالت مى‏كند به تجاوز و استعلاء.

    *************************
    تفسیر روشن ـ ج 5 ـ ص 363
    نقل قول نوشته اصلی توسط fateme.imani نمایش پست

    وَ اضْرِبُوهُنَّ: و بزنيد ايشان را زدنى كه عضو را نخراشد و نشكند و زشت نگرداند.


    و گويند وعظ ( پند و نصیحت کردن زن ) نزد خوف نشوز است. و هجر ( دوری گزیدن از هم خوابگی با زن ) ، هنگام ظهور نشوز.


    و ضرب ( زدن زن ) وقت تكرار نشوز خواهد بود و حكم نشوز بر ترتيب مذكور است در كتب فقهيه.


    **********************
    تفسير اثنا عشري، ج‏2، ص: 423
    نقل قول نوشته اصلی توسط fateme.imani نمایش پست
    چگونه اسلام به مردان اجازه داده كه در مورد زنان متوسل به تنبيه بدنى شوند؟!

    اولا: آيه مسئله تنبيه بدنى را در مورد افراد وظيفه‏نشناسى مجاز شمرده كه وسيله ديگرى در باره آنان مفيد واقع نشود.

    و اتفاقا اين موضوع تازه‏اى نيست كه منحصر به اسلام باشد. در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمت آميز براى وادار كردن افراد به انجام وظيفه مؤثر واقع نشود متوسل بخشونت مى‏شوند. نه تنها از طريق زدن ، بلكه گاهى در امور خاصى مجازات‏هائى شديدتر از آن نيز قائل مى‏شوند كه تا سر حد اعدام پيش ميرود.

    ثانيا: تنبيه بدنى در اينجا همانطور كه در كتب فقهيه نيز آمده است بايد ملايم و خفيف باشد. بطورى كه نه موجب شكستگى و نه مجروح شدن گردد، و نه باعث كبودى بدن.

    ثالثا: روان كاروان امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى بنام: (مازوشيسم ) يعنى آزار طلبى هستند. و گاه اين حالت در آنها تشديد مى‏شود. تنها راه آرامش آنان تنبيه مخصوص بدنى است.

    بنابراين: ممكن است ناظر به چنين افرادى باشد كه تنبيه خفيف بدنى در موارد آنان جنبه آرام بخشى دارد و يك نوع درمان روانى است‏.

    ************************
    تفسير آسان، ج‏3، ص: 220

    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۸/۰۶/۲۵ در ساعت ۱۲:۰۹

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهین نمایش پست
    به نام خدا
    چرا در سوره در مورد زنان به اشاره کرده که آنها را تنبیه کنید .

    مطالعه مطالب این صفحه نیز پاسخگوی سؤال شماست.




    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهین نمایش پست
    به نام خدا
    چرا در سوره در مورد زنان به اشاره کرده که آنها را تنبیه کنید .
    با سلام

    قرآن با تنبیه بدنی زن مخالف است واصلا مهر تأیید بر آن نزده است .تنها یک مورد را اجازه داده است که در روایات حتی همین یک مورد رو هم توصیه به گذشت وعفو شده است.وآن یک مورد زمانی است که زن ناشزه شود .نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
    تنبه زن در مرحله نشوز هم بعد از طی کردن مراحل دیگر است .که ابتدا او را نصیجت وموعظه کند ؛ اگر مؤثر نشد ؛ با او همخوابی نکند ویا بی محلی کند، اگر این هم مؤثر نشد آنگاه نوبت به تنبیه می رسد ...آن هم نتبیهی که موجب کبود شدن وجراحت و...بربدن زن نشود...درباره حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار،روایتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شهبه ضرباً رفیقاً؛ زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد آن‌ هم با مدارا و ملایمت.» ظاهر روایت فوق به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد و هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند چوب مسواک، سبک و کم ضربه است.
    هدف از این نوع برخورد اهانت به شخصیت زن نیست بلکه برای جلوگیری از متلاشی شدن کانون گرم خانواده است....
    توضیحات بیشتر وتکمیلی را در صورت تمایل ازتفسیر آیه 34 سوره مبارکه نساء جویا شوید...

    التماس دعا

    ویرایش توسط askari110 : ۱۳۸۸/۰۶/۲۵ در ساعت ۱۲:۱۵


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهین نمایش پست
    به نام خدا
    چرا در سوره در مورد زنان به اشاره کرده که آنها را تنبیه کنید .

    پاسخ:
    نخست بايد دانست آنچه در اسلام توصيه شده مهرباني و لطف در ميان اعضا خانواده است و در آيات و روايات درباره خوش اخلاقي و رسيدگي مردان نسبت به خانواده سفارشات بسياري شده است. سيره خود پيامبر(ص) و امامان(ع) و بزرگان ما همگي نيكي و محبت به همسر و فرزندان بوده است و براي مرداني كه بداخلاقي دارند مجازات فشار قبر فراواني قرار داده شده است. اما آنچه مهم است در حل اختلافات گاهي ميان خوب و خوبتر خوب را بايد انتخاب كرد و گاهي ميان بد و بدتر بايد بدتر را رها كرد. به تجربه ثابت شده است كه اگر در مشاجرات خانم ها نيز به مقابله با همسرانشان بپردازند نه تنها مشكل حل نمي شود بلكه اختلافات جزيي گاهي به جدايي نيز كشيده مي شود. در صورتي كه اگر خانم ها ناهنجاري و عصبانيت همسرشان را تحمل كنند، ديري نمي گذرد كه عصبانيت همسر فروكش مي كند و زندگي چه بسا خوشي و آرامي پيدا مي كند و گاهي تحمل خانم، موجب مي شود كه سابقه ذهني خوبي در ذهن شوهر باقي بگذارد كه هرگاه عصبانيت خود را به ياد آورد شرمنده مي شود.
    البته چه بسا برخي مردان به جهت برخي تربيت هاي غلط و يا مشكلات ديگر به ناهنجاري خود ادامه دهند. در اين صورت بايد به چند نكته توجه داشت:
    1. ناهنجاري مردان در مقطع خاصي از زندگي است و ناپايدار است.
    2. بايد عوامل ناراحتي و عصبانيت همسر، ريشه يابي شود و سعي شود مقدمات ناراحتي او فراهم نشود.
    3. از فاميل ها و دوستاني كه مي توانند او را تحت تأثير قرار بدهند كمك گرفته شود.
    جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
    درباره آيه شريفه ((الرجال قوامون علي النساء)) بايد معناي آن را به درستي فهم نمود. در اين رابطه بايد ابتدا درك درستي از ((قوام )) بودن مرد و دايره شمول آن داشت , تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت . بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا, گستره و حكمت .
    الف ) در رابطه با معناي كلمه ((قوام )) آمده است : ((القوام من القيام و هو اداره المعاش )); يعني , ((قوام )) مشتق شده از ((قيام )) و آن به معناي اداره امور زندگي است , (تفسير الميزان , ج 4, ص 215).
    ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگي است . به عبارت ديگر اين آيه , بيانگر برتري مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسؤوليت مرد در سرپرستي كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن , به برخي از توابع اين مسؤوليت (مانند لزوم تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده ) اشاره مي كند.
    ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعي مرد, توانايي بهتري براي اداره خانواده و تأمين نيازمندي هاي آن دارد.
    از طرف ديگر زن نيازمند محيطي امن همراه با آسايش كافي است تا در پرتو آن , بتواند به انجام وظايف ديگري كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل , رشد و تربيت فرزند و...) بپردازد. بنابراين رياست و مسؤوليت مرد و در راستاي آن تلاش براي اداره و تأمين نيازهاي خانواده , نه تنها امري شرعي ; بلكه حقيقتي تكويني و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است . آيه فوق پس از آنكه اعلام مي دارد قوام زندگي زن يعني مسؤوليت اداره و تأمين نيازهاي او بر عهده مرد است , دستوراتي را در رابطه با چگونگي برخورد با برخي از مشكلات احتمالي در روابط زوجين بيان مي دارد. در اين رابطه نكاتي چند شايان توجه است :
    1- دستورات صادره در اين آيه در مورد نشوز است و نشوز آن است كه زن در مقابل تكاليف اختصاصي اش يعني تمكين و عفاف، بدون هيچ عذر موجهي سرپيچي نمايد. جالب اين است كه اگر زني از انجام كارهاي خانه , بچه داري و ... سر باز زند شارع مقدس هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنش نشان دهد. بنابراين آيه فوق در رابطه با بسياري از مسائل اختلافي زوجين ساكت است و هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنشي نشان دهد. بنابراين آيه فوق در رابطه با بسياري از مسائل اختلافي زوجين ساكت است و هيچ حقي براي مرد جز در دو مورد فوق كه زن با پيمان ازدواج تعهد به آنها را ملتزم شده صادر نكرده است .
    2- ((نشوز)) مسلما" امري برخلاف حقوق مرد است و براي مقابله با آن بهترين راه اين است كه قبل از مراجعه به ديگران مشكل را در داخل خانه حل نمود, ولي اگر چنين چيزي ميسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن ديگران مي رسد كه در آيه بعد سالمترين راه آن عنوان شده است .
    3- حل مسأله نشوز در داخل خانه نيز به اشكال مختلفي انجام پذير است و جالب اين است كه خداوند از ملايمترين راه ها شروع نموده و در صورت تأثير گذاري آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است . لذا در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است . چنين روشي حكيمانه ترين شيوه در حل مشكلات زوجين است . ليكن اگر زني در برابر اندرزها و نصايح شوهر سر تسليم فرود نياورد و همچنان بر تخلف از حقوق زوج پايداري ورزيد چه بايد كرد؟ در اينجا نيز خداوند راه دومي را پيشنهاد نموده است كه از حد برخورد منفي عاطفي بالاتر نمي رود و آن خودداري از همبستر شدن با وي مي باشد. در اينجا نيز اگر مشكل حل شد ديگر كسي حق پيمودن راه سوم را ندارد, امأا اگر زن در چنين وضعيتي نيز سرسختي نشان داده و حاضر به تأمين حقوق طرف مقابل نگرديد چه بايد كرد؟ در اينجا چند راه قابل تصوير است :
    الف ) مرد حقوق خود را ناديده انگارد و در مقابل نشوز زن به كلي ساكت شود, هر چند ساليان دراز اين برنامه ادامه يابد. چنين چيزي براساس هيچ منطقي قابل الزام نيست و اختصاص به مرد هم ندارد, يعني در هيچيك از نظامهاي حقوقي جهان نمي توان به صاحب حقي الزام كرد كه در برابر حقوق خود ساكت شود و دم نزند, يعني از نظر اخلاقي , آنهم در موارد خاصي مي توان چنين توصيه اي نمود ولي نبايد بين مسأله حقوقي و اخلاقي خلط كرد. از طرف ديگر نشوز زن اقسامي دارد كه برخي از آنها مسلما" به زيان خود او هم تمام مي شود و بر مرد لازم است كه به عنوان مدير كانون خانواده كنترل هدايتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد.
    ب ) راه ديگر آن است كه مرد از هر طريق ممكن استيفاي حقوق نمايد. چنين چيزي را هرگز شارع اجازه نمي دهد و براي استيفاي حق روشهاي معيني وضع نموده است , زيرا در غير اينصورت ممكن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم ديگر به بار آيد.
    ج ) راه ديگر آن است كه مرد با مراجعه به ديگران اعم از مراجع قضايي يا افراد ذي نفوذ ديگر حقوق خود را استيفا كند, چنين چيزي اگر چه ممكن است حق مرد را تأمين كند ولي هنوز با امكان حل مشكل در داخل خانه بهتر است مسأله به بيرون كشيده نشود. زيرا ابراز خارجي مسائل داخل خانه آسيب هاي فراواني براي خانواده به بار مي آورد كه در اينجا جاي ذكر آن نيست , لذا خداوند حكيم حل خارجي را به عنوان آخرين راه ممكن پيشنهاد مي نمايد. د) راه ديگر آن است كه مرد اندكي قاطعانه تر از برخورد منفي عاطفي فوق برخورد نمايد. لذا قرآن مجيد به عنوان آخرين راه حل ممكن در داخل خانه مسأله ((ضرب )) را مطرح نموده است . البته اين مسأله نيز حدودي دارد كه هرگز با آنچه در اذهان عمومي يا تبليغات مسموم مطرح مي شود, سازگاري ندارد.
    در رابطه با حد و چگونگي زدن , علامه مجلسي (ره ) در بحار الانوار , ج 104 , ص 58 روايتي از فقه الرضا(ع ) نقل نموده است كه ((...والضرب بالسواك و شهبه ضربا" رفيقا" ; زدن بايد با وسايلي مانند مسواك و امثال آن باشد, آنهم با مدارا و ملايمت )).
    ظاهر روايت فوق به خوبي نشان مي دهد كه ((ضرب )) بايد در پايين ترين حد ممكن باشد و هرگز نبايد اندك آسيبي بر بدن وارد كند. وسيله اي كه در اين روايت اشاره شده چوبي بسيار نازك مانند سيگار، مسواك و سبك و كم ضربه اي است . نكته ديگري كه از آيه شريفه به دست ميآيد اين است كه دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد به آن مداومت بخشيد, زيرا به دنبال اين عمل دو واكنش احتمال مي رود: يكي آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود, در اينصورت قرآن مي فرمايد: ((فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ; اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مداريد)). يعني , اگر زن در برابر حقوقي كه بر آن پيمان بسته است تسليم شد ديگر مقابله با وي ظلم و تجاوز است.
    واكنش ديگر آن است كه همچنان سرسختي نشان دهد و كانون خانواده را گرفتار تزلزل و بي ثباتي نمايد, در اين رابطه در آيه بعد فرموده است : ((و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما" من اهله و حكما" من اهلها ان يريدا اصلاحا" يوفق الله بينهما ان الله كان عليما" خبيرا" ; اگر خوف گسست در بين آن دو يافتيد, پس حكمي از ناحيه مرد و حكمي از بستگان زن برگزينيد, اگر از پي آن خواستار صلاح باشند خداوند بين آنان وفاق ايجاد خواهد كرد, همانا خداوند دانا و آگاه است )).
    نكته جالب توجه اين است كه قرآن مجيد در آخرين مرحله گشودن گره را به دست نزديكان و بستگان قرار مي دهد تا مسأله با سلامت هر چه بيشتر روال خود را طي كند و براي اينكه حقي از هيچيك از طرفين زايل نشود و تبعيضي رخ ننمايد فرموده است كه از هر جانب حكمي برگزيده شود و با رعايت حقوق و مصالح طرفين مشكل را برطرف نمايند. خلاصه در اين حكم شرايط زير ديده مي شود: (1) اختصاص به مورد سرپيچي زن از تكليف خود و حقوق مسلم مرد دارد, حقوقي كه با پيمان ازدواج , زن وفاداري خود نسبت به آن را متعهد شده است . (2) در راستاي حل مشكل در داخل خانه و خودداري از بروز آن در خارج از منزل وضع شده . (3) سومين مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست . (4) حد آن نازلترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب كمترين آسيبي بر بدن زن شود. (5) موقتي است و چه داراي نتيجه مثبت و چه منفي باشد بايد به زودي از آن دست كشيد. نكته ديگري كه شايان ذكر است اين است كه اساسا" ديدگاه شارع نسبت به زدن همسر نگرشي منفي است و نصوص زيادي در نهي از اين عمل وارد شده است . اين روايات همه در زماني بيان شده كه خشونت عليه زنان از توهين و فحاشي تا ضرب و جرح و حتي قتل را شامل مي شد, و اسلام آنها را تحريم و مستوجب مجازات فقهي و قضايي در دنيا و عذاب آخرت دانست .

    نكته اي كه لازم است در پايان به آن اشاره كنيم اين كه اصولا در بررسي يك كتاب بويژه كتب مهم نبايستي تنها با ديدن يك آيه در موردي به قضاوت نشست . حال اگر آن كتاب كتاب آسماني باشد موضوع اهميت فوق العاده تري پيدا مي كند. وقتي مي توان درباره نگاه قرآن به زن و مرد سخن گفت كه مجموعه آيات در اين زمنيه ديده شود نه اين كه - كلوا و اشربوا در گوش كرد و لا تسرفوا را فراموش كرد. بنابراين وقتي مي توان ديدگاه در اين زمينه ارائه داد كه به مجموع آيات قرآن نظر شود. ثانيا": قرآن براي خود مفسر و مبين تعريف كرده است ((و انزلنا اليك الذكر ليتبين للناس مانزل اليهم ; و ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا براي مردم آنچه را كه ما نازل كرديم بيان كني )) حال براي درك محدوده معناي يك آيه بايستي ديگر ادله را در سنت مورد توجه قرار داد. چنانكه براي فهم آيه قوامون بايستي آيات ديگر و هم چنين روايات صحيحي كه براي تبيين محدوده هر يك از آنها وارد شده مورد توجه قرار گيرد.




  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    124
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    4



    به نام خدا
    سلام

    لطفاً در مورد آيه 191 سوره بقره توضيح بدين به نظر شما آيا اين آيه عملي و انسانيه (دست كم در زمان حاضر)؟
    و هر كجا بر ايشان دست‏يافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را بيرون راندند آنان را بيرون برانيد [چرا كه] فتنه [=شرك] از قتل بدتر است [با اين همه] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است (۱۹۱)
    وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ ﴿۱۹۱﴾

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط گلايول نمایش پست
    به نام خدا
    سلام

    لطفاً در مورد آيه 191 سوره بقره توضيح بدين به نظر شما آيا اين آيه عملي و انسانيه (دست كم در زمان حاضر)؟
    و هر كجا بر ايشان دست‏يافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را بيرون راندند آنان را بيرون برانيد [چرا كه] فتنه [=شرك] از قتل بدتر است [با اين همه] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است (۱۹۱)
    وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ ﴿۱۹۱﴾
    پاسخ:
    با سلام،
    این آیه ادامه و توضیح آیه قبل است که در آن خداوند می فرماید:«با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پيکار کنيد:و قاتلوا فى سبيل الله الذين يقاتلونکم ».در این آیه خداوند اجازه مبارزه و قتال با کسانی می دهد که برروی مسلمین شمشیر می کشند.جمله (الذين يقاتلونکم ) نيز صراحت دارد که اين دستور مخصوص مقابله با کسانى است که دست به اسلحه مى برند، و تا دشمن به مقاتله و مبارزه بر نخيزد، مسلمانان نبايد حمله کنند.و آیه ای که شما بیان کرده اید تکميلى است بر دستور آيه قبل که با صراحت بيشترى ، سخن مى گويد.بنابراین با توجه به آیه قبل مشخص می شود که این آیه نه تنها غیرانسانی نیست بلکه کاملاً انسانی و عملی است.

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    124
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    4



    به نام خدا
    سلام
    ممنون
    لطفاً در مورد قسمت پاياني آيه 228 سوره بقره هم توضيح بدين:
    وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ ﴿۲۲۸﴾
    و زنان طلاق داده شده بايد مدت سه پاكى انتظار كشند و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان دارند براى آنان روا نيست كه آنچه را خداوند در رحم آنان آفريده پوشيده دارند و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند به بازآوردن آنان در اين [مدت] سزاوارترند و مانند همان [وظايفى] كه بر عهده زنان است به طور شايسته به نفع آنان [بر عهده مردان] است و مردان بر آنان درجه برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است (۲۲۸)
    ممنون

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    نقل قول نوشته اصلی توسط گلايول نمایش پست
    به نام خدا
    سلام
    ممنون
    لطفاً در مورد قسمت پاياني آيه 228 سوره بقره هم توضيح بدين:
    وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ ﴿۲۲۸﴾
    و زنان طلاق داده شده بايد مدت سه پاكى انتظار كشند و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان دارند براى آنان روا نيست كه آنچه را خداوند در رحم آنان آفريده پوشيده دارند و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند به بازآوردن آنان در اين [مدت] سزاوارترند و مانند همان [وظايفى] كه بر عهده زنان است به طور شايسته به نفع آنان [بر عهده مردان] است و مردان بر آنان درجه برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است (۲۲۸)
    ممنون
    سلام علیکم
    در تفسیر نمونه درباره قسمت آخر این آیه چنین آمده:

    به گفته مرحوم" طبرسى" در" مجمع البيان"، اين جمله از كلمات عجيب و جالب و جامعى است كه فوايد بسيارى را در بر دارد «1» و در واقع بحث را به مسائل مهمترى فراتر از طلاق و عده كشانيده و به مجموعه حقوق زناشويى مردان و زنان، اشاره مى‏كند و مى‏گويد:" همان طور كه براى مرد حقوقى بر عهده زنان گذارده شده همچنين زنان حقوقى بر مردان دارند كه آنها موظف به رعايت آنند زيرا در اسلام‏ هرگز حق يك طرفه نيست، و هميشه به صورت متقابل مى‏باشد.

    واژه" معروف" كه به معنى كار نيك و شناخته شده و معقول و منطقى است، در اين سلسله آيات دوازده بار تكرار شده (از آيه مورد بحث تا 241) تا هشدارى به مردان و زنان باشد كه هرگز از حق خود، سوء استفاده نكنند بلكه با احترام به حقوق متقابل يكديگر در تحكيم پيوند زناشويى و جلب رضاى الهى بكوشند.

    جمله" وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ" در حقيقت تكميلى است بر آنچه در باره حقوق متقابل زن و مرد قبلا گفته شد، و در واقع مفهومش اين است كه مساله عدالت ميان زن و مرد به اين معنى نيست كه آنها در همه چيز برابرند و همراه يكديگر گام بردارند، آيا راستى لازم است آن دو در همه چيز مساوى باشند؟

    با توجه به اختلاف دامنه دارى كه بين نيروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد، پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود، جنس زن براى انجام وظايفى متفاوت با مرد آفريده شده و به همين دليل احساسات متفاوتى دارد قانون آفرينش، وظيفه حساس مادرى و پرورش نسلهاى نيرومند را بر عهده او گذارده، به همين دليل سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است، در حالى كه طبق اين قانون، وظايف خشن و سنگين‏تر اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده، و سهم بيشترى از تفكر به او اختصاص يافته بنا بر اين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پاره‏اى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گذارده شود، و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مى‏طلبد بر عهده زنان، و به همين دليل مديريت خانواده بر عهده مرد، و معاونت آن بر عهده زن گذارده شده است و به هر حال اين مانع از آن نخواهد بود كه زنان در اجتماع، كارها و وظايفى را كه با ساختمان جسم و جان آنها مى‏سازد، عهده دار شوند، و در كنار انجام وظيفه مادرى، وظايف حساس ديگرى را نيز انجام دهند.

    و نيز اين تفاوت مانع از آن نخواهد بود كه از نظر مقامات معنوى و دانش و تقوا، گروهى از زنان از بسيارى از مردان پيشرفته‏تر باشند.

    اينكه بعضى از روشنفكران اصرار دارند كه اين دو جنس را مساوى در همه چيز قلمداد كنند، اصرارى است كه با واقعيت ها هرگز نمى‏سازد، و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مى‏كند، حتى در جوامعى كه شعار مساوات و برابرى در تمام جهات، همه جا را پر كرده، عملا غير آن ديده مى‏شود، مثلا مديريت سياسى و نظامى تمام جوامع بشرى- جز در موارد استثنايى همه در دست مردان است، حتى در جوامع غربى كه شعار اصلى شعار مساوات است، اين معنى به وضوح ديده مى‏شود.

    به هر حال قوانينى همچون بودن حق طلاق، يا رجوع در عده يا قضاوت به دست مردان، (جز در موارد خاصى كه به زن يا حاكم شرع حق طلاق داده مى‏شود) از همين جا سرچشمه مى‏گيرد، و نتيجه مستقيم همين واقعيت است.

    بعضى از مفسران گفته‏اند كه جمله" لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ"، تنها نظر به مساله رجوع در عده طلاق دارد «2».

    ولى روشن است كه اين تفسير با ظاهر آيه سازگار نيست، زيرا قبل از آن يك قانون كلى در باره حقوق زن و رعايت عدالت، به صورت" وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ" بيان شده، سپس جمله مورد بحث به صورت يك قانون كلى ديگر به دنبال آن قرار گرفته است.

    و بالاخره در پايان آيه مى‏خوانيم:" خداوند توانا و حكيم است" (وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ).

    و در واقع پاسخى است براى آنها كه در اين زمينه ايراد مى‏گيرند، و اشاره‏اى است به اينكه حكمت و تدبير الهى، ايجاب مى‏كند كه هر كس در جامعه به وظايفى بپردازد كه قانون آفرينش براى او تعيين كرده است، و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است، حكمت خداوند ايجاب مى‏كند كه در برابر وظايفى كه بر عهده‏
    زنان گذارده، حقوق مسلمى قرار گيرد، تا تعادلى ميان وظيفه و حق بر قرار شود.

    __________________________________________________
    1) مجمع البيان، جلد 1 صفحه 327.
    2) تفسير فى ظلال القرآن، جلد 1 صفحه 360.


    *************************
    تفسير نمونه، ج‏2، ص: 157 الی 159



    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  13. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود