جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امام خمینی کجاها مدارا نکرد؟/1

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1,016
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    28
    گالری
    42

    امام خمینی کجاها مدارا نکرد؟/1




    شما منافقینی را که توطئه‌اتان بر ضد ملت ثابت شد، سرکوب خواهیم کرد
    نماز جمعه تهران فرصتی بود تا رهبر انقلاب ضمن هشدار نسبت به جریاناتی که در مقابل مردم و رأی مردم قرار گرفته اند، مستنداتی تاریخی را مورد اشاره قرار دهند و از مدارا و برخورد امام راحل با جریانات و گروهک ها و اشخاص سیاسی مختلف سخن به میان آورند؛ سخنانی که به نوعی هشداری تلقی می شد برای بانیان آشوب و ناآرامی ها در کشور. ایشان فرمودند:«از اول انقلاب در بين همين گروه‏هائى كه در دوران پيش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در كنار هم بوديم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) با همه‏ى اين اختلافات يك جور برخورد نكرد. همين طور كه در روش اميرالمؤمنين عرض كرديم، روش امام (رضوان اللَّه عليه) هم همين جور بود؛ يعنى اول با مدارا، با نصيحت؛ ليكن آن وقتى كه اقتضاء كرد، برخورد كرد.»

    رهبر انقلاب از گروه هایی هم نام بردند. ایشان فرمودند:«يك گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشكلات آنها بود، يك گروه آن كسانى بودند كه عليه لايحه‏ى قصاص آن حركت را انجام دادند، يك گروه حتّى كار را به ترور و درگيرى‏هاى خيابانى كشيدند؛ با هر كدام از اينها امام يك نحوى برخورد كرد.»

    ایشان البته از برخوردهای امام با شخصیت هایی که در سطوح بالای حکومت قرار داشتند هم سخن به میان آوردند:«در سطوح بالاى حكومت هم بود؛ نخست‏وزير بود، رئيس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه عليه) در سطوح بالاتر از رئيس جمهور هم بود. امام با كسانى كه احساس كردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا كرد، برخورد كردند.»

    و توضیح دادند که:«همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خيلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ ليكن خوب، اينجور شد ديگر؛ اين انشعابها پيش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند... بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را نديده گرفتند. امام به همين گروهك منافقين كه خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات كنند، پيغام دادند كه اگر شما به حق عمل كنيد، من مى‏آيم سراغ شما؛ اگر دست از اين كارهاى خلاف برداريد، خود من مى‏آيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا كردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى كه مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در كالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلك است. آن وقت امام رعايت نكردند، مدارا نكردند.»

    در این مجال به تفصیل تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که در سال های آغازین انقلاب مورد مدارا و برخورد امام قرار گرفتند، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که روزگاری شاید جزیی از نهضت به حساب می آمدند و بعضا مورد اعتماد کامل انقلابیون بودند اما کم کم راهشان از انقلاب جدا شد. برخی شرایط و مستندات تاریخی قرابت بالایی با شرایط امروز دارد و از قابلیت تطابق بالایی نیز برخوردار است.

    الف) گروهک ها و احزاب

    1) سازمان مجاهدین خلق ایران

    سازمان مجاهدین خلق جمعی از مسلمانان را شامل می شد که از سال 1344 توسط سه تن از اعضای نهضت آزادی ایران تاسیس شده و فعالیت سیاسی خود را با مواجهه مسلحانه با رژیم شاه آغاز کرده بودند. اعضای مجاهدین خلق برخلاف نهضت آزادی و جریانات گردآمده در جبهه ملی معتقد بودند با کوتاه آمدن در مقابل شاه و حفظ ظرف در عین نقد محتوا راه به جایی نخواهند برد. از همین رو بود که تفسیر رادیکالی از اسلام را برگزیدند و تشکیلات خود را راه اندازی کردند. شعار "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما" در برخی ادوار فعالیت این سازمان زینت بخش نشریات و روزنامه های وابسته بدان بود. این سازمان بر سه اصل "مبارزه مسلحانه"، "ضرورت تشکیلات" و "مکتبی یا ایدئولوژیک بودن مبارزه" تاکید داشت.

    مجاهدین خلق با اوج گیری نهضت همگام با انقلابیون به مبارزه پرداخت اما بعد از پیروزی انقلاب بود که کم کم با خط امام زاویه پیدا کرد. زاویه از آنجا آغاز شد که سازمان مجاهدین خلق حاضر به پذیرش ولایت نشد. همان روزهای نخست که بحث بر سر اصل ولایت فقیه شکل گرفت، سازمان به مخالفت پرداخت و این چنین بود که کم کم تفاوت رویکردها علنی شد. در عین حال رویکرد مارکسیستی سازمان نیز بر اختلاف نظرها می افزود.

    سازمان مجاهدین می کوشید تا از جایگاه آیت الله طالقانی به نفع خود بهره ببرد و از این راه تداوم مشروعیت خود را افاده نماید. سنگر گرفتن پشت آیت الله طالقانی تا آنجا پیش رفت که ناآرامی هایی را هم موجب شد؛ ناآرامی هایی که واکنش صریح امام و هشدار ایشان را به دنبال داشت. سازمان مجاهدین می کوشید بین آیت الله طالقانی و روحانیون شکاف ایجاد کند و البته مواردی نظیر دستگیری دو تن از فرزندان آیت الله طالقانی نیز اجرای این پروژه را سرعت می بخشید.

    امام از سازمان مجاهدینی ها می خواست که در بحث و گفتگوی آزاد با انقلابیون فاصله های ایدئولوژیک را از میان بردارند. حال آنکه سازمان مایل به گفتگو هم نبود و تنها به توطئه می اندیشید. امام خمینی(ره):«آزادی آراء در اسلام از اول بوده است؛ در زمان ائمه ما (علیهم السلام) بلکه در زمان خود پیغمبر آزاد بود. حرفهایشان را می زدند. ما حجت داریم. کسی که حجت دارد از آزادی بیان نمی ترسد؛ لکن توطئه را اجازه نمی دهیم. اینها حرف ندارند، توطئه می کنند. ما آنها را دعوت کردیم، کسانی را وادار کردیم که دعوت کنند که اگر حرفی دارید بیایید در تلویزیون بگویید؛ مباحثه می کنیم با هم. تا حالا حاضر نشدند.»(1)

    اوضاع و احوال جریانات بعد از انتخابات دهم شاید بیشتر قرابت را با سازمان مجاهدینی ها داشته باشد. کسانی که در انتخابات دهم به بهانه تشکیک در نتایج انتخابات بلوا درست کردند با وجود اعلام آمادگی حسین شریعتمداری و غلامعلی حدادعادل برای مناظره هیچ گاه به صحنه گفتگو نیامدند و دلیل و سند درست نیز برای مدعای خود نتوانستند ارائه کنند.

    تحریک آیت الله طالقانی و دستاویز قرار دادن او برای رسیدن به مطلوب پروژه دیگری بود که در عین بی اعتقادی به او در آن زمان کلید خورد. مجاهدینی ها طالقانی را قبول نداشتند، اما او را برای رسیدن به قدرت می خواستند. چنانکه برخی در جریان اصلاحات نیز به کرات اثبات کرده اند که کوچکترین اعتقادی به هاشمی ندارند اما چون منافعشان اقتضا می کند، اجالتا گرد او حلقه می زنند.

    امام همان زمان تصریح کردند:«خود آنها با آقای طالقانی مخالفند. هر روزی که دستشان برسد سر او را می برند و سر امثال او را! لکن حالا بهانه دستشان افتاده است که مثلا آقای طالقانی رفته اند بیرون! ای بهانه دستشان افتاده و آن بساط را در مدرسه های ما و در خیابانهای ما اینها درست کردند و برای کمیته ها شروع کردند تبلیغات سوء کردن. اینها یک دسته ای هستند که فردا هم یک چیز دیگر پیش می آورند»(2) در آن زمان آیت الله طالقانی به دنبال دستگیری دو تن از فرزندانش به عنوان اعتراض چند روزی از تهران بیرون رفته بود و این مسئله نیز بهانه ای در دست سازمان مجاهدینی ها بود.

    خصوصیت دیگر منافقین در کنار تلاش برای ایجاد تفرقه بین علما و تلاش برای سوء استفاده از شخصیت هایی نظیر آیت الله طالقانی، تفسیر به رأی قرآن کریم و استفاده از مفاهیم دینی برای پیشبرد اهداف سازمان بود. این خصوصت نیز دقیقا با شرایط کنونی مطابقت دارد و تداوم همان بر سر نی بردن قرآن در زمان امیرالمومنین است. کسانی که قرآن ناطق و ولایت را ندیدند و قرآن بر سر نی کردند تا بتوانند در مقابل علی بایستند.

    امام در مواجهه با منافقین می فرمود:«اولی الامر امروز دولت ما و ما هستیم. بر شما واجب است به حکم اسلام که تبعیت کنید؛ و به حکم قرآن، به حسب رأی علمی خودتان، به حسب رأی مشایخ خودتان. شما اگر چنانچه مسلم هستید، چرا تبعیت از قرآن نمی کنید؟ چرا به حسب آن طوری که علمای شما استفاده کرده اند از آیه شریفه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم"(3) اطاعت نمی کنید؟»(4)

    در واقع امام با بیاناتی از این دست ادعای مسلمان بودن و انقلابی بودن منافقین را به چالش کشیدند. امام در ادامه از مدارایی که با سازمان مجاهدین شده است سخن به میان آوردند و تاکید کردند که به دنبال فتنه افکنی های سازمان مجاهدین دیگر مجالی برای مدارا نیست. ایشان به صراحت فرمودند:«ما تا کنون برای اینکه به مردم عالَم بفهمانیم و بفهمند مردم که ما با چه اشخاصی مقابله داریم، ما آزادی دادیم به آنها.» ایشان خطاب به منافقین ادامه دادند:«در عین حالی که به همه مقدسات ما توهین کردید، در عین حالی که با حکومت آن طور رفتار کردید و با اسلام آن طور رفتار کردید در مطبوعاتتان، مع ذلک به شما تعرض نشد. تا آنکه فتنه را دیدیم و فهمیدیم شما فتنه گر هستید، شما منافقینی هستید که می خواهید فتنه بکنید، منافقینی هستید که توطئه کردید بر ضد اسلام، توطئه کردید بر ضد کشور، توطئه کردید بر ضد ملت؛ شما اشخاصی هستید که با سرحدّات و با خارج روابط دارید؛ رفت و آمد شما تحت کنترل است... بعد از اینکه توطئه شما ثابت شد و مردم فهمیدند شما چه اشخاصی هستید، دیگر نمی توانیم اجازه بدهیم آزادانه هر کاری می خواهید بکنید، شما را سرکوب خواهیم کرد!»(5)

    مورد دیگری که در مورد سازمان مجاهدین باز با شرایط امروز دقیقا مطابقت دارد ادعای شکنجه و بزرگنمایی پیرامون آن است. بعد از انتخابات دهم به واسطه اغتشاشات تخلف هایی در کهریزک و... صورت گرفت. تخلف هایی که در جای خود باید بررسی شوند و رهبر انقلاب هم بر ضرورت برخورد با عوامل آن تاکید داشتند. اما آنچه رخ داد بزرگنمایی این مقوله برای علم کردن پیراهن عثمانی بود تا کودتای سبز را به سرانجام برساند. گفته بودند اصلاحات خون می خواهد و این روزها فرصت مناسبی بود تا بهره برداری کافی را بکنند و فهرست 72 نفره و 100 نفره منتشر کنند.

    اما واکنش امام در مواجهه با ادعای کذب منافقین مبنی بر شکنجه چه بود؟ ایشان در جمع مسئولان دادگاه های انقلاب به جریانی اشاره کردند که اتفاقا قرابت بسیار نزدیکی با ادعاهای آقای کروبی و نتایج بررسي‌هاي هيئت سه‌نفره قوه‌قضائيه دارد. ایشان با اشاره به منافقین که دنبال غوغاسالاری هستند، فرمودند:«آنها هم اهل اين هستند كه داد و قال بكنند و اظهار نگرانى بكنند و اين مسائلى كه مى‏گوييد، اگر بنا باشد- خداى نخواسته- يك وقت يك جايى يك خلافى واقع بشود، خوب، اين خلاف را آنها دامن مى‏زنند، تبليغ مى‏كنند و چه مى‏كنند، زياد جلوه مى‏دهند... همين ديشب يا ديروز بود كه يك آقايى به من گفت كه من رفتم منزل فلان شخصيت، وقتى از پيش آن شخص بيرون آمدم، بعضى از اشخاصى كه در دفتر اين آقا بودند گفتند كه شكنجه شده، اگر بخواهيد ببينيد اينجا يكى هست. ايشان گفتند بله من مى‏خواهم ببينم. ايشان گفتند كه من رفتم ديدم كه يك شخصى روى [بدنش‏] را باز كرد آنجا، گفت كه اينها با سيگار هست و من را داغ كردند، من را چه كردند و اسم فلان آدم هم با همين سيگار رويش ثبت بود. اسم يكى از مقامات محترم قضايى، اسم او را مى‏گفت. آن شخص مدعى بود كه اينها را با سيگار اين‏جورى كردند و من را شكنجه كردند و داغ كردند و آن اسم هم رويش بود؛ يعنى، آن اسم را به قول او با سيگار آنجا نوشته بودند. ايشان گفتند كه من ابتدائاً به نظرم آمد كه خالكوبى كردند. بعد با او صحبت كردم گفتم كه كى شما را گرفت؟ گفت كه يك دسته‏اى تو بيابان آمدند و يك اتومبيل بود و من را گرفتند و شكنجه كردند و چه گفتند. خوب شناختى آنها را؟ گفت نه، سر و كله‏شان را بسته بودند آنها. گفتم كه‏ كجا شما را شكنجه دادند. گفت كه توى همان اتومبيل اين شكنجه را دادند و آنها پاسدار بودند. گفتم خوب، تو كه مى‏گويى سر و كله‏شان بسته بودند، از كجا مى‏گويى پاسدار بودند، شايد رفقاى خودت بودند. گفت، ماند و نتوانست جواب بدهد. بعد من گفتم كه تو از اين منافقين هستى و اينجا آمده‏اى شكايت مى‏كنى. پاشو برو، والّا من پدرت را درمى‏آورم؛ پا شد رفت. اينها يك همچو وضعى دارند.»

    امام خطاب به مسئولین دادگاه های انقلاب به برخی تلاش ها برای بدنام کردن انقلاب اشاره کردند و انگیزه بانیان آن را نرسیدن به جایگاه ریاست جمهوری یا جایگاه های این چنینی دانستند. ایشان افزودند:«بلكه من شنيده‏ام از يك نفر آدم كه در [محكمه‏] قضايى بود كه در فلان جا- حالا يادم نيست، مثل اينكه شيراز ايشان گفت- كه بعضى از اينها آن رفيق خودشان را بيهوش مى‏كنند و شكنجه مى‏كنند، براى اينكه بگويند شكنجه ما داريم. شما سروكارتان با يك همچو مردمى است... شايد زياد از اين‏ور آن‏ور اين‏طور شكايات مى‏آيد و بسياريش هيچ اصلى ندارد، ممكن هست تويش هم يك چيزى باشد و همين‏طور دادستانيها، آنها هم بالاخره ناراضى درست مى‏كنند، براى اينكه قاضى به حق هم باشد، آن طرف ناراضى مى‏شود، وقتى ناراضى شد، داد و قال مى‏كند؛ آن وقت، اين مال اشخاص عادى است. اما آنهايى كه از اول انقلاب مى‏خواستند كه يك مسائلى براى خودشان باشد، در انقلاب كارى نكرده بودند، لكن مى‏خواستند بهره بردارى كنند، و حتى- مثلًا- رئيس جمهور بشوند، خوب، نشدند، بعدش شروع كردند به كارهايى كه همه مى‏دانيد. شما سروكارتان با يك همچو اشخاصى هست كه در همه جا توطئه است؛ در حبس هم توطئه است، در بيرون حبس هم توطئه است، در جبهه‏ها هم الآن هست، همه جا هست اين مسائل، منتها شما در يك محيط محدود هستيد و آنها هم در آن محيط محدود تمام همّشان اين است كه وضع زندان را به آن طورى كه مى‏گوييد، بكنند.»

    امام از مسئولین خواستند تا حقایق را برای مردم بازگو کنند:«من اعتقادم اين است كه شماها اينكه در يك جاى محدودى كه خودتان نشسته‏ايد و يكى هم من هستم كه با شما نشسته‏ام، اين مسائل را بگوييد، اين مسائل بايد در جامعه به مردم عرضه بشود؛ يعنى، به شماها نسبت زياد دادند... خوب، شما پيش من مى‏گوييد كه دروغ است اين حرفها، خودتان هم پيش من اين شكايات را داريد؛ لكن جامعه نمى‏داند. آنها بين مردم پخش مى‏كنند به هر طورى كه مى‏خواهند، مع الأسف، بعضى مقامات هم باور مى‏كنند؛ همين باور، دامن زده مى‏شود به آن. شما در يك محيطى هستيد كه با اين گرفتاريها مواجه هستيد، لكن گرفتاريتان را به مردم نمى‏گوييد؛ آنها كه براى شما گرفتارى پيش مى‏آورند آنها مى‏روند داد و قال مى‏كنند و عكس مسئله را نشان مى‏دهند؛ بعضى از شما را يك آدم كذا و كذا نشان مى‏دهند.»

    ایشان در ادامه زندان را محل تربیت اشخاص دانستند و با اشاره به درد و دل های مطرح شده در مورد فضاسازی های کاذب فرمودند: «بياييد پيش من بگوييد، هيچ اثرى ندارد. فرض كنيد من هم اعتقادم اين شد، اما در اين جامعه است كه آنها سمپاشى مى‏كنند و شما حق خودتان را بيان نمى‏كنيد. اينها باطل خودشان را دارند منتشر مى‏كنند، همانطورى كه مى‏گوييد، جورى مى‏كنند كه ديگر پاسدار نخواهد آنجا بماند و بگويد كه خوب، ما را اينها دارند اينجا كتك مى‏زنند، مردم هم از آن طرف مى‏گويند كه ما شكنجه‏گر هستيم. يك همچو مواجهه‏اى الآن هست بين اشخاصى كه مى‏خواهند اصل اين نهضت اسلامى و انقلاب اسلامى را در بين همه جامعه‏ها از بين ببرند و مشوّه كنند و بدنام كنند.»(6)

    به دنبال بهانه جویی ها و تفرقه افکنی های سازمان مجاهدینی ها بود که موضع انقلابیون و امام نسبت به آنها صراحت بیشتری پیدا کرد. در انتخابات اول ریاست جمهوری نیز مسعود رجوی کاندیدا شده بود که با استفتایی از امام از دور رقابت ها خارج شد. امام در پاسخ مرقوم فرموده بودند:«كسي كه به قانون اساسي راي مثبت نداده، صلاحيت رياست جمهوري ايران را ندارد.»(7) چون سازمان مجاهدینی ها به واسطه انتقاداتی که به قانون اساسی داشتند و آن برگرفته از روح قانون اساسی یعنی حاکمیت الهی بود، از رای مثبت به قانون اساسی خودداری کرده بودند، از رقابت های سیاسی نیز بازماندند.

    با این همه و در حالی که سازمان مجاهدین اسلحه به دست گرفته بود، امام باز هم بارها و بارها از باب نصیحت سخن راندند تا بلکه انقلابیون دیروز به خود آیند و از راه خطای خویش بازگردند. امام فرمودند:«آنهایی که این طور هم با قلمهایشان، علاوه بر تفنگهایشان، با ما معارضه دارند ما به آنها کرارا گفته ایم و حالا هم می گوییم که مادامی که شما تفنگها را در مقابل ملت کشیده اید، یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده اید، نمی توانیم صحبت کنیم و نمی توانیم مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید، اسلام شما را می پذیرد و اسلام هوادار همه شماها هست... ما می خواهیم با آغوش باز همه گروههایی که هستند، بپذیریم و همه منحرفین را میل داریم که به استقامت برگردند. اسلام برای همین آمده است...»(8)

    با این همه باز هم منافقین از مسیر خود باز نگشتند و کم کم دامنه ناآرامی ها را بیشتر و بیشتر کردند تا آنجا که در ترورها و انفجارها جمع کثیری از انقلابیون را به شهادت رساندند و این پایانی بود بر حضور سیاسی آنها در فضای کشور. از سوی انقلابیون بسیاری از اعضای منافقین دستگیر و اعدام شدند تا همگان بدانند بعد از مدارا، نوبت به برخوردی می رسد که اسلام در آن جایی برای مماشات نمی بیند.

    ادامه دارد...
    آن روزها دروازه شهادت داشتیم و حالا معبری تنگ ، برای شهید شدن هنوز هم فرصت هست ، دل را باید صاف کرد.
    حضرت امام خامنه ای

    اینجا "فضای مجازی" نیست، فضای بازی گلوله هاست و باز هم وبلاگ حاجی بخشی دارد در سه راهی شهادت آتش می گیرد. دیروز عده ای اجازه دادند "علــی(ع)" در "فضای کوفه" تنها بماند اما ما نمی گذاریم "سید عــــلی" حتی در "فضای سایبر" تنها بماند...

    هر عمامه به سری که از رهبر مکرم فاصله بگیرد لعنت خدا برش باد.
    آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود