جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه تحلیل سیاسی کنیم؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب چگونه تحلیل سیاسی کنیم؟




    به نام خدایی که در همین نزدیکی است ...

    بعد از انتخابات، نخبگان و فعالان سیاسی کشور تحلیلهای خود را از انتخابات

    و رخدادهای تلخ و شیرین آن ارائه دادند. طبیعی است که هر یک از فعالان

    سیاسی بسته به دلبستگی های آشکار و نهان جناحی و سیاسی خود

    تحلیل را سامان داده و نتیجه دلخواه را بیان کنند.

    از دیر باز

    و حتی پیش از رهبری، آیت الله خامنه ای به عنوان تحلیلگری صاحب بصیرت

    در فضای سیاسی ایران شناخته شده اند. مهمترین ویژگی در تحلیلهای

    ایشان جامع نگری و پرهیز از یک سویه نگریستن به مسایل است. اکنون نیز

    به دلیل جایگاه رهبری بر این مشی خود ادامه داده و همواره مسایل را از

    دیدی کلان می نگرند و از جزیی نگری و بخشی گرایی پروا دارند.

    سخنرانی اخیر مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و نخبگان علمی

    کشور بیانگر بسیاری از اصول مورد نیاز یک جوان برای تحلیل تحولات

    سیاسی کشور بود. با توجه به اصول زیر می توان به یک تحلیل درست هم در

    قضیه انتخابات و هم در سایر قضایای سیاسی رسید. با هم مروری بر این

    اصول می کنیم.

    مشکی رنگ عشقه ...

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جامع نگری:

    "كارهائى كه نظام در سطح كلان با جنبه‏ى شمولى كه بعضى از مسائل دارد، انجام میدهد،

    بایستى با ملاحظه‏ى

    همه‏ى جوانب باشد؛ یك بعدى نمیشود به مسائل نگاه كرد. فكر میكنم اگر شما با این

    ملاحظات نگاه كنید، آنچه كه

    تاكنون انجام گرفته و آنچه در آینده انجام خواهد گرفت، هر ذهن باانصافى را قانع خواهد كرد."

    پرهیز از تکیه بر حدس و گمان:

    "در قضایائى به این اهمیت، با حدس و گمان و شایعه و این چیزها نمیشود حركت كرد. ما این

    انقلاب و این نظام عظیم را محصول مجاهدت یك ملت بزرگ و فداكارى‏هاى عظیم جوانانى

    میدانیم كه چه در دوره‏ى انقلاب، چه در دوره‏ى دفاع مقدس، چه بعد از آن تا امروز فداكارى

    كردند؛ مثل خود شماها، كه در صحنه‏هاى مختلف حضور دارید و گاهى كارهاى بزرگى انجام

    میگیرد. نمیتوانیم تداوم این نظام را و حركت كلى این نظام را در سطحى كه تصمیم‏گیرى كلان

    رهبرى در او لازم است، به حدس و گمان و این چیزها مبتنى كنیم."

    "من متهم نمیكنم افرادى را كه دست‏اندركار بودند، كه اینها دست‏نشانده‏ى بیگانه‏هایند یا

    انگلیسند یا آمریكایند - این را من ادعا نمیكنم، چون براى من این قضیه ثابت نیست؛ چیزى كه

    ثابت نیست، نمیتوانم بگویم."

    عدم توجه به شایعات :

    "این شایعاتى كه شما شنیده‏اید، بنده هم خیلى از این شایعات را میشنوم؛ ممكن است

    بسیارى از این شایعات مطابق واقع هم باشد و انسان شواهد و قرائنى هم برایش داشته

    باشد؛ اما قرینه و شاهد متفرق نمیتواند جرمى را علیه كسى اثبات كند؛ به این نكته توجه

    داشته باشید."

    عدم رسانه ای کردن مسایلی که مصلحت نیست :

    "این را به طور قاطع بدانید كه با اینها برخورد خواهد شد. حالا نمیخواهیم جنجال بكنیم كه

    دستور بدهیم، این دستور توى رسانه‏ها پخش بشود، باز یك پیوست زده بشود، باز یك پیرو زده

    بشود؛ من دوست ندارم كار تبلیغاتى انجام بگیرد؛ اما از اولین روزها دستور داده شده و

    كسانى دنبال هستند؛ منتها كارها باید درست با دقت و با مراقبت پیش برود."

    "دولت كنونى و رئیس جمهور محترم مثل همه‏ى انسانهاى عالم، یك نقاط قوّتى دارد، یك نقاط

    ضعفى. من كه حمایت كردم، از نقاط قوّت حمایت كردم. ...یك نقاط ضعفى وجود دارد، آن نقاط

    ضعف را بنده حمایت نمیكنم. حالا یكى از سؤالها این بود كه چرا علنى موضع نمیگیرید؟ چون

    لازم نیست علنى موضع گرفتن؛ چه لزومى دارد؟ علنى موضع گرفتن نسبت به یك نقطه‏ى

    ضعف در یك مسئول، شما خیال میكنید كه چقدر كمك میكند به حل آن مشكل؟ هیچى.

    گاهى اوقات هست كه انسان اگر یك چیزى را بدون علنى كردن دنبال علاجش باشد، بهتر

    علاج خواهد شد، تا اینكه یك چیزى را انسان جنجالى كند. بله، یك وقت هست كه هیچ

    چاره‏اى جز علنى شدن نیست؛ آنجا بله، انسان علنى میكند."

    البته لازم به ذکر است که این بند منافاتی با نقد و انتقاد سازنده رسانه ها نسبت به عملکرد

    دولت ندارد. این بند بیشتر باید مورد توجه مسئولان عالی کشور قرار گیرد

    حق طلبی و عدم توجیه اشتباهات :

    "در كوى دانشگاه، در آن شب معین، قطعاً تخلفات بزرگى انجام گرفته، كارهاى بدى انجام

    گرفته. ما گفته‏ایم پرونده‏ى ویژه‏اى براى این كار تهیه شود و به طور دقیق دنبال بگردند و

    مجرمان را پیدا كنند و وقتى پیدا كردند، به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نكنند و

    باید مجازات شوند؛ این را من به طور قاطع گفتم."

    عدم اغماض در هر جرم و جنایت :

    "هیچگونه اغماضى از جرم و جنایت وجود نخواهد داشت؛"

    " تخلفات یا حتّى جنایاتى است كه در خلال این حوادث از سوى نیروهاى ناشناس انجام

    گرفته. شما اشاره كردید به مسائل كوى دانشگاه یا از این قبیل مسائل - حالا كوى دانشگاه

    را چند نفر از دانشجویان عزیز تكرار كردند؛ شبیه كوى دانشگاه، مسائل دیگرى هم در این

    مدت اتفاق افتاده - یا مثلاً قضیه‏ى كهریزك را گفتند. این قضایا واقعاً یكى از آن مشكلات و

    معضلات كار دستگاه‏هاى اجرائى است. اولاً این را به طور قاطع بدانید كه با اینها برخورد

    خواهد شد."

    انصاف :

    "من از فعالیتهاى پلیس امنیتى‏مان، پلیس انتظامى‏مان، دستگاه بسیجمان تشكر میكنم؛

    اینها خیلى كارهاى بزرگى كردند، كارهاى خوبى كردند؛"

    توجه به دشمن و توطئه هایش :

    "البته اینى كه عرض میكنم، تحلیل است؛ خبر نیست. به اعتقاد من، با تحلیل من، این

    مسئله از بعد از انتخابات یا از روزهاى حول و حوش انتخابات شروع نشده؛ این از قبل شروع

    شده، این از قبل طراحى شده، برنامه‏ریزى شده. "

    "دیدید كه این دستگاه‏ها و وسائل رسانه‏اى و صوتى و الكترونیكى و ماهواره‏اى و غیره

    حضورشان در صحنه را چطور تشدید كردند؛ صریح وارد میدان شدند. قبلاً امیدوار نبودند كه این

    كار بگیرد؛ بعد دیدند نه، گرفت؛ لذا سریع وارد میدان شدند؛ منتها خوشبختانه مثل همیشه

    كه مسائل ایران را بد میفهمند و ملت ایران را نمیشناسند، این دفعه هم نشناختند. اینها

    تودهنى خوردند، سیلى خوردند، ولى هنوز ناامید نیستند. من به شما عرض كنم دانشجوهاى

    عزیز! اینها ناامید نیستند؛ دارند قضایا را دنبال میكنند؛ به این زودى هم زمین نمیگذارند. اینها

    صحنه‏گردانهائى دارند، صحنه‏گردانهائى هم پیدا خواهند كرد."

    پرهیز از افراط :

    "شرط دیگر این است كه در قضایا افراط وجود نداشته باشد. طبیعت جوان، طبیعت تحرك و

    تندى است. این دوره‏ى زندگى شما را ما هم گذرانده‏ایم؛ آن هم در دورانهاى انقلاب و اوائل

    مبارزات و اینها بوده. تندى را میدانم چیست. خیلى هم به ما نصیحت میكردند كه آقا تندى

    نكنید، ما میگفتیم كه نمیفهمند چقدر لازم است تندى كردن. میدانم تصور شما چیست، اما

    حالا از ما بشنوید دیگر. مراقب باشید تندروى، انسان را پیش نمیبرد. با فكر، تصمیم بگیرید.

    بنابراین توقع اینكه شماها مدبرانه و فكورانه فكر كنید و بدون تندروى، بدون افراط و تفریط توى

    قضایا، رفتار كنید، توقع زیادى نیست."

    امید به آینده :


    "عزیزان من! شرط اصلى فعالیت درست شما در این جبهه‏ى جنگ نرم، یكى‏اش نگاه

    خوشبینانه و امیدوارانه است. نگاهتان خوشبینانه باشد. ببینید، من در مورد بعضى‏تان به جاى

    پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آینده، خوشبینانه است؛ نه از روى توهم، بلكه از روى

    بصیرت. شما جوانید - مركز خوشبینى - مواظب باشید نگاهتان به آینده، نگاه بدبینانه نباشد؛

    نگاه امیدوارانه باشد، نه نگاه نومیدانه. اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه

    فایده‏اى دارد» شد، به دنبالش بى‏عملى، به دنبالش بى‏تحركى، به دنبالش انزواء است؛

    مطلقاً دیگر حركتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است كه دشمن میخواهد."

    آینده نگری :

    "و همین جا به شما بگویم، مواظب باشید توى این قضایاى سیاسى كوچك و حقیر نبادا

    دانشگاه تحت تأثیر قرار بگیرد؛ مبادا كار علمى دانشگاه متزلزل شود؛ مبادا آزمایشگاه‏هاى ما،

    كلاسهاى ما، مراكز تحقیقاتى ما دچار آسیب بشوند؛ حواستان باشد. یعنى یكى از مسائل

    مهم در پیش روى شما، حفظ حركت علمى در دانشگاه‏هاست. دشمنها خیلى دوست

    میدارند كه دانشگاه ما یك مدتى لااقل دچار تعطیلى و تشنج و اختلالهاى گوناگونى باشد؛ این

    برایشان یك نقطه‏ى مطلوب است؛ هم از لحاظ سیاسى برایشان مطلوب است، هم از لحاظ

    بلندمدت؛ چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آنهاست؛ لذا مطلوب این است كه دنبال

    علم نباشید."

    آسیب شناسی :

    "من الان به شما عرض میكنم، اینها در نهایت شكست میخورند؛ اما درجه‏ى بیدارى و

    هوشیارى من و شما میتواند در میزان خسارت و ضررى كه وارد میكنند، تأثیر بگذارد. اگر

    هوشیار باشیم، نمیتوانند صدمه و ضررى بزنند. اگر غفلت كنیم، احساساتى بشویم، بى‏تدبیر

    عمل كنیم، یا خواب بمانیم و اینجور عوارض به سراغمان بیاید، ضرر و زیان و هزینه بالا خواهد

    بود؛ ولو در نهایت موفق نخواهند شد."

    ارائه راهکار :

    "هرچه بگذرد هم باز بیكار نمیمانند؛ مگر آن وقتى كه شماها همت كنید؛ شما جوانها كشور

    را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ امنیتى به نقطه‏اى برسانید كه امكان آسیب

    پذیرى‏اش نزدیك به صفر باشد؛ آن وقت كنار میكشند و توطئه‏ها تمام خواهد شد. اینى كه من

    توى این چند سال به دانشگاه‏ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقیق و پژوهش و نوآورى و

    جنبش نرم‏افزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اینها این همه تأكید كردم، براى خاطر این است

    كه یك ركن امنیت بلندمدت كشور و ملتتان علم است."

    " حالا در جنگ نرم، چه كسانى باید میدان بیایند؟ قدر مسلّم نخبگان فكرى‏اند. یعنى شما

    افسران جوانِ جبهه‏ى مقابله‏ى با جنگ نرمید."

    هدف را فراموش نکنیم :

    "هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامى و جمهورى اسلامى است در مقابله‏ى با

    یك حركت همه‏جانبه‏ى متكى به زور و تزویر و پول و امكانات عظیم پیشرفته‏ى علمىِ

    رسانه‏اى. باید با این جریان شیطانىِ خطرناك مقابله شود."

    مقام معظم رهبری در این سخنرانی نه تنها تحلیلی جامع از انتخابات و تحولات بعد از آن ارائه

    دادند، بلکه اصول و معیارهایی را برای تحلیل رخدادهای سیاسی عرضه نمودند. بدیهی است

    برای رسیدن به یک تحلیل درست و مناسب توجه به تمامی این اصول و نه تنها بخشی از آنها

    ضروری است.

    همچنین شما به کمک این اصول می توانید به ارزیابی تحلیلهای ارائه شده از سوی نخبگان

    مبادرت کرده و جامیعت و روایی آنها را سنجش کنید.

    ویرایش توسط مشکی پوش : ۱۳۸۸/۰۶/۲۶ در ساعت ۰۲:۲۲
    مشکی رنگ عشقه ...

  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1,045
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    191
    آپلود
    52
    گالری
    45



    آیت الله خامنه ای به عنوان تحلیلگری صاحب بصیرت

    در فضای سیاسی ایران شناخته شده اند. مهمترین ویژگی در تحلیلهای

    ایشان جامع نگری و پرهیز از یک سویه نگریستن به مسایل است.
    با تشکر از درویش بزرگوار
    بابت این تاپیک
    مساله ای که بیان کردید بسیار جای تامل دارد
    الان در همین سایت خودمون ببینید دو دسته در مقابل هم قرار گرفته اند
    که این نشات می گیرد از عنایت نداشتن به این مطلب مهم(پرهیز ازیک سویه نگریستن به مسایل)
    بنده خودم راملزم کرده ام تا اونجایی که بشه از این عتاب وخطابهای گاها از سردل پرهیرکنم.
    بازهم بابت این تاپیک متشکرم
    Online + mp3




    انجمن گفتگوی دینی
    www.askdin.com

  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    78
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    وابستگی های احساسی مانع بلوغ عقلائی می شوند




    copy -paste کردم(منبع محفوظ):

    توسعه و تجویز احساسات به همه حوزه های زندگی امری به غایت اشتباه است، وقتی که عواطف به حوزه عمومی راه پیدا می کنند و در مقام نابجایی به کار گرفته یا بدتر از آن «تئوریزه» می شوند چیزی جز انحراف و عقب ماندگی پدید نمی آورند. عقلانیت را نباید به مسلخ احساسات کشاند و چون در حوزه عمومی بیش از هر چیزی به «رویکرد عقلانی» و «حسابگری منطقی» نیاز است تجویز محبت به عنوان یک امر تأثیرگذار ممکن است باعث تحول منظومه های فکری و سیاسی به انگاره های احساسی و عاطفی شود. این اشتباه ممکن است حتی به تعویض «حکمت سیاست» منجر شود؛ امر سیاسی برای سامان دادن به امور جامعه یا رسیدن به آرمانهایی خاص و یا هر دو مورد به کار می افتد اما اگر پیوندهای عاطفی ذیل امر سیاست موضوعیت پیدا کنند و درباره آنها نظریه پردازی شوود ممکن است حکمت سیاست به محبت کردن و محبت ورزیدن تغییر یابد و روش سیاست ورزی به رابطه مرید و مرادی و اطاعت محض مبدل گردد.

    شخص پرستی حداقل نتیجه ای است که عاید قائلان به تجویز اصولی محبت می شود. تفکر سیاسی ای که مبتنی بر حب و بغض باشد همواره به نگاه سیاه و سفید و غیرانتقادی مبتلا می شود و زمینه مناسبی برای انگیزه های سطحی و ایدئولوژیک فراهم می کند. از طرفی چون احساسات، شخصی و غیر یکدست هستند «هر کسی از ظن خود» و با تکیه بر احساسات شخصی خودش با امر سیاسی ارتباط پیدا می کند. به این ترتیب مجموعه ناهمپیوسته ای از وابستگی های فرد به فرد درکنار هم شکل می گیرد که اشتراکشان در محبت به امری واحد به اشتباه «وحدت سیاسی» خوانده می شود. این نا هم پیوستگی و ناهماهنگی کمترین اقبال را برای «تفاهم درونی» و «گفتمان انتقادی» دارد چون بر احساسات شخصی مبتنی است، در حالی که دوستی ها و دشمنی های سیاست باید بر تفکرات و انتقادات روشمند بنا شود. در غیراینصورت تا وقتی که بحرانی در کار نباشد مشکلی به وجود نمی آید، اما به محض کوچکترین تغییرات ناخواسته انواع و اقسام تفاسیر متضاد از یک پدیده واحد و از جمعی به ظاهر متحد صادر می شود که در همه آنها هم مستنداتی از نگاه عاطفی و احساسی ملاحظه می شود.

    اما بزرگتر از این مشکلات، مانعیتی است که احساسات بر سر راه عقلانیت پدید می آورد. احساسات می تواند فضای عقلانیت را تنگ کند و حتی منطق را به خدمت بگیرد و مجموعه ای سراسر مغالطه آمیز از توجیهات را به جای یک روش فکری جایگزین نماید. همچنین احساسات می تواند نوعی «سرسپردگی» و پیروی عاطفی را دامن بزند که مانع بروز استعدادها، خلاقیت ها و توانائی های اشخاص می شود. برای ایضاح این مفهوم مخرب از احساسات و مانعیت وابستگی عاطفی از رشد عقلانی گریزی به یک تمثیل داستانی خالی از لطف نیست؛

    در فیلم «من سام هستم» (I Am Sam) قصه پدر عقب مانده ای روایت می شود که تلاش می کند حضانت دختر هفت ساله خود را نگه دارد. داستان فیلم حکایت دشواری های زندگی این مرد برای از دست ندادن حق مراقبت دخترش است. یکی از مشکلاتی که پدر با آن مواجه می شود از جانب مدرسه دخترک است، او را به مدرسه فرا می خوانند و به او تذکر می دهند که دخترش با وجود استعداد بالا دچار افت تحصیلی شده و اخیرا «درجا می زند». مربی مدرسه صراحتا به پدر می گوید که رابطه عاطفی بین او و دخترش باعث افت یادگیری او شده است! چون توان ذهنی پدر بیش از هفت سالگی رشد نکرده و دختر هر آنچه را که یاد می گیرد با پدرش در میان می گذارد و با او درس می خواند کم کم نسبت به آنچه پدرش توان آموختن و گذر کردن از آن را ندارد بی علاقه شده و نمی خواهد به چیزی بیشتر و جلوتر از پدرش گذر کند.
    وقتی پدر مشکل را متوجه می شود تندی می کند و سعی می کند دخترش را مجبور کند تا هر چه را که در مدرسه از او می خواهند یاد بگیرد. اما همیشه و در جهان واقعی چنین اتفاقی نمی افتد. این مشکل به نوعی معضل عمومی بشر است، آمیخته شدن احساسات و عواطف به معرفت انسانی باعث اعتقاد به درستی قضایا و عالی بودن مرتبه ی القای داده ها و باورها می شود. آموزه های بستگان و معلمانی که طرف محبت کودکان هستند در ذهن آنها «حک» می شود و نمی توان به سادگی اشتباهاتی را که در ذهن آنها شکل گرفته است پاک نمود. نگاه فرزندان به زندگی و تفسیرشان از احوالات دنیا تا مدتهای مدیدی همان چیزی است که از والدین خود دیده و شنیده اند و کسانی که بدون تغییر شرایط به مرحله ای از «رشد انتقادی» می رسند و در این باورهای اساسی تجدید نظر می کنند به غایت اندک هستند. منشأ تمام این دشواری های طبیعی آنجاست که آموزه های واقعی زندگی از ابتدا با «احساسات و وابستگی ها»ی عاطفی آمیخته می شوند.


    گریزی از این سیر طبیعی در زندگی انسانی نیست اما تکرار پدیده ای مشابه در مرحله ای پس از بلوغ و در حوزه هایی آمیخته به عقلانیت و حسابگری غیرقابل قبول است. استفاده از احساسات در سیاست می تواند تلطیف کننده امر سیاسی و مانند روغنکاری چرخ دنده های خشک آن انگاشته شود، اما احساسات نمی تواند به صورت یکی از پایه ها،اصول و یا حتی یکی از مواد مهم امر سیاسی در بیاید و از آن بدتر نمی تواند به محور فکر سیاسی تبدیل شود. خودسانسوری، پرهیز از انتقاد، احساس گناه از جولان فکری و فراگرفتن هاله ای از تقدس به دور اشخاص که همواره متضمن اغراق ها و بزرگنمائی های شاعرانه و فرابشری می شود از کمترین آسیب های اصالت یافتن احساسات در سیاست هستند.


    اشکال بزرگی که به منظومه های عرفانی وارد می شود این است که خالی از میزان عقلانیت و حسابگری لازم هستند و به همین دلیل نمی توانند در سپهر عمومی نقش محوری داشته باشند. الگوی عرفانی الگوی مناسبی برای نظام های سیاسی نیست. فراتر از این، هنگامی که بنای معارف بر پایه احساسات به عادت قومی تبدیل می شود و معرفت منشأیی آمیخته با عشق و وابستگی پیدا کند همزمان رکود و کهنگی نیروهای عقلانی جامعه نیز آغاز می شود، چنانچه تجربه تاریخی ایرانیان نیز موید چنین حقیقتی است. تمایل به احساس ارادات و کشش به سمت منظومه های عرفانی (که همواره ادبیات را به عنوان ابزار قدرمتند خود به خدمت می گیرد) با خوی اشعریگری جامعه ما تناسب زیادی دارد و مردمان ندانسته به دام مغالطه «هر چه آن خسرو کند شیرین بود» می افتند. تهدیدی که پیش روی چنین جوامع وجود دارد همین است که منظومه های سیاسی، فلسفی، حقوقی، فقهی و کلامی رفته رفته به زیر سایه منظومه های عرفانی می روند و شیفتگی ها و وابستگی ها جای منطق و عقلانیت را اشغال می کند.

    «اعرف الحق تعرف اهله» نماد تفکر انتقادی تشیع و تقدم اندیشه بر اراده و احساسات است؛ حق را بجوی تا اهل حق را بشناسی! این دستور مبتنی بر نظریه و تفکر است نه مبتنی بر عشق و وابستگی، و در مقابل «حب الشیء یعمی و یصم» اخطار مکملی است که اثر مخرب احساسات در قضاوتهای انسانی را هشدار می دهد. مستندات فراوانی برای تأکید بر صحت این اصل وجود دارد اما ارجاع به همین دو فقره عقلی و شرعی به این منظور کفایت می کند. احساسات می تواند فرع و حاشیه امر سیاست باشد اما نمی تواند موضوع امر سیاسی قرار بگیرد، حساسیت و طبیعت امور عمومی شعر و شاعرانگی و ابـراز محبت را بر نمی تابد. بنابراین سامان یافتن امور انسانی در سپهر عمومی با پذیرش احساسات جز به شیوه «وفاداری انتقادی» و یـا «وفاداری پرسشگرانه» که معطوف به اصالت دانایی، ارتقاء سطح تشخیص و مشاوره و مشارکت عمومی است ممکن نمی باشد و این چیزی است که کمابیش از سیره سیاسی ائمه تشیع نیز قابل استفاده است.
    ویرایش توسط سائل : ۱۳۸۸/۰۶/۲۶ در ساعت ۰۲:۵۴
    مولای یا مولای....انت المعطی و انا السائل...
    و هل یرحم السائل الا المعطی...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود